søndag 11. juli 2010

نگاەی بە اختلاف نظر ر. مینە حسامی و هیمن آرمانی

اختلاف نظر مینه حسامی و هیمن آرمانی
مدتی است که‌ نوشته‌ای از آقای همین آرمانی تحت عنوان "ماهیت سیاسی اختلاف نظر مینه‌ حسامی" در سایتهای اینترنتی منتشر شده‌، ولی تا بحال پاسخی به‌ آن داده‌ نشده‌ است، یا حداقل من از آن بیخبرم. اما با آنکه‌ این بحث مقداری قدیمی شده‌ ولی هنوز برخورد با آن دیر نیست. آقای آرمانی با کنار گذاشتن احترام رفیقانه‌ و در خیال خود به‌ تبیین ماهیت سیاسی نظرات ر. مینه‌ حسامی میپردازد، تا چه‌ اندازه‌ ایشان در تبیین خود موفق بوه‌اند سخنی دیگر است، اما بد نیست با سخنان خود ایشان شروع کنیم. با یک توضیح کوتاه‌ لازم میدانم بگویم که‌ من نه‌ آقای آرمانی را دیده‌ و یا میشناسم، حتی نام ایشان را نیز از کسی تا بحال نشنیده‌ام که‌ ربطی به‌ کومه‌له‌ داشته‌ باشند، و نوشته‌ی ایشان نیز همین را بیان میکند. آنچه‌ نیز که‌ در این نوشته‌ از نظرتان میگذرد تنها نظرات شخصی من است و ربطی به‌ هیچ رفقیقی ندارد.
آقای آرمانی ابتدا با خطاب قرار دادن ر. مینه‌ بصورت آدم ناشناسی به‌ این رفیق قدیمی کومه‌له‌ برخورد میکند، اما چند سطر پایینتر او را رفقی میخواند، در خیال خودش گویا کشف بزرگی کرده‌اند، و با ذره‌ بین بدنبال استدلالاتی میگردد تا با بیان آنها تمایز فکری خود را نتها با کاک مینه‌ بلکه‌ با همه‌ی همفکران او، و در همانحال نیز دوری آنها را از کمونیسم مورد نظر آقای آرمانی به‌ اطلاع عموم برساند. ایشان ادعا میکنند که‌ نظرات ر. مینه‌ و دیگران بیان هیچ موضع سیاسی روشنی نیست و تنها انتقادات طرح شده‌ به‌ حکاست، اما با این حال نیز ول کن معامله‌ نمیشود و میخواهد آن را تا حد اختلافات سیاسی برجسته‌ کند، و آنها را به‌ یک دنیای فکری دیگری منتسب کند و حداقل بگوید که این رفقا از خط فکری قابل دفاع آقای آرمانی جداشده‌ و افکارشان ماهیت دیگری که‌ برای آقای آرمانی قابل قبول نیست، یافته‌ است.‌ آقای آرمانی میگوید که‌ کاک مینه‌ تعارف را کنار گذاشته‌ و بدون پرده‌ نظراتش را بیان کرده‌ است، فکر میکنم فعالیت در صفوف کومه‌له‌ و تشکیل حکا نیز بهمین دلیل بود که‌ همه‌ بتوانند بدون تعارف و ترس از بر چسب نظراتشان را بیان کنند، و اما حالا که‌ بیان میکنند، تکفیر میشوند و نظرات آنها ضدیت با کمونیسم نام میگیرد. تا آنجا که به‌‌ مطلب دور و دراز آقای آرمانی بر میگردد، تکرار یکسری جزمیات و مکررات رایج در ادیبات سیاسی مذهبگونه‌ حاکم بر افکار چپ در ایران است که‌ با کلمات و عباراتی که‌ پسوندی ایسمی دارند تزیین شده‌اند. من از پرداختن به‌ آنها خودداری میکنم، تنها در صورتی لازم باشد از آنها به‌ عنوان فاکت استفاده‌ میکنم.
آقای آرمانی در بحث خود میگویند که‌ تعدادی با پیش کشیدن بحثهای غیر کمونیستی ماقبل تشکیل حکا میخواهند به‌ جعل تاریخ بپردازند و کمونیسم را به‌ انحراف بکشانند. پس بدیصورت میشود دید که‌ این بحثها تنها مبتکر آن کاک مینه‌ نیست، بلکه‌ قبل از تشکیل حکا نیز وجود داشته‌، و افکار غالبی که‌ تا بحال تحت نام کمونیسم بخورد مردم و فعالین کومله‌ داده‌ شده‌ و حالا نیز بوسیله‌ آقای آرمانی نمایندگی میشود، مدت زمانی است که‌ خود را در هاله‌ای از تقدس پیچیده‌ تا هر کس سر سودای مخالفت با آنها را داشت به‌ جعل تاریخ متهم کنند. اما برای اطلاع آقا هیمن، بایستی بگویم که‌ دوست عزیز تئوریسین بحثهای تشکیل حکا و فعالین و طرفداران پروپا قرص این نظرات، مدتی است که‌ پروژه‌ دستساز خود را کناری گذاشته‌ و رها نموده‌اند، و افرادی چون شما بدون دستمزد و با خرج خودتان به‌ نگهبانئ از این بحثهای تو خالی و تئوریهای بدون پایه‌ و اساس و کاملا ذهنی واداشته‌اند. با مراجع به‌ ادبیات قبل و بعد از حکا و آرشیوهای نشریات حکا میتوان دریافت که‌ مرحوم حکمت، آقای مهتدی و دیگرانی که‌ حالا در صف کومه‌له‌ نیستند بنیانگذاران و بانیان اصلی حکا بودند، اما بعدا دریافتند که‌ چنین پروژه‌ای راه بجایی نمیبرند، با بهانه‌ی اینکه‌ ناسیونالیسم جلو پیشرفت کار حکا و آنها را گرفته‌ به‌ تشکیل حزب تک بنی، و کومه‌له‌ی زحمتکشان پرداختند تا هر کدام با روش خود به‌ اهدافی برسند که‌ در ذهن خود ان را پرورانده‌ بودند. حالا هم حاصل کارشان را میتوانید در تعدد و روند روبه‌ ازدیاد تشکلهای چند نفره‌ی آنها ملاحظه‌ بفرمایید.
کاک مینه‌ و دیگران دارند این را میگونید که‌ دوستان، حکا بعداز نزدیک به‌ سه‌ دهه‌ در حال درجازدن و تحلیل رفتن است، تکرار جزمیات و کلمات و عبارات پر آب و تاب تنها یک عوام فریبی و در همان حال خودفریبی بیش نیست. بیاید کومه‌له‌ را از این دام دیگران ساخته‌ را رها کنیم و دوباره‌ کومه‌له‌ را در‌ میان جوتیاران ، توده‌های زحمتکش، زنان و جوانان به‌ نیروی رهایی بخش و رهبری کننده‌ جنبش پر جوش و خروش مردمی تبدیل کنیم که‌ کومله‌ با خون و درد و رنج فرزندان آنها پرورش یافت و سفره‌ی خالی آنها بیدریغ برای پذیرایی از پیشمرگ کومه‌له‌ پهن بودمبدل کنیم
. حکا یک تلاش صادقانه‌ی کومه‌له‌ برای مقابله‌ با جمهوری اسلامی و در همان حال یک یارگیری هوشیارانه‌ در مقابل آلترناتیوهای بورژوایی آنزمان بود، اما این پروژه‌ تنها برای آن دوره‌ مقداری کار ایی داشت، و سپس به‌ یک دستاویز برای انشقاق و انشعاب و حتی تحقیر مبارزات ملی و اجتماعی در کردستان تبدیل شد. بنابراین آقای آرمانی چیز تازه‌ای کشف نکرده‌اند و بیهوده‌ آب در هاون میکوبند، بنظر من رفقایی که‌ در همنظری و همفکری با ایشان هستند بایستی در مورد افکار رویایی و غیر رفقیانه‌ی این دوست به‌ ایشان تذکر میدادند که‌ مبارزات نظری و بیان اختلاف نظر برای تکامل افکار و یافتن راهی مناسب در شرایط فعلی است، نه‌ برای ترسیم فواصل ایدئولوژیک. کاک مینه‌ و دیگر رفقا نیز حق دارند بگویند که‌ آنها نیز برای برونرفت از حالت فعلی و باسازی کومه‌له‌ برای پاسخگویی به‌ نیازهای ایندوره‌ جنبش کردستان بصورت و شیوه‌ای دیگر بغیر از دیگران و از جمله‌ آقای آرمانی فکر میکنند. آقای آرمانی خود را کمونیست و دیگران را ضد کمونیست میداند، ولی نمیگویند که‌ کمونیسم ایشان از چه‌ قماشی است. از یک جنبش واهی کاگری سخن میگویند که‌ آدم تصور میکند که‌ آقای آرمانی از مردمان و جنبش طبقه‌ی کارگر یک کرده‌ی دیگر صحبت میکنند. کمونیست بودن آقای آرمانی یک پایش میلنگد، چون بگذار خیالشان راحت بکنم، و بگویم دوست گرامی نه‌ من نه‌ تو و نه‌ هیچ کس دیگر در این کره‌ی خاکی کمونیست نیستند. چرا؟؟ بدین دلیل نمیتواند از مرغ انتظار داشت که‌ تخم مرغابی بگذارد. ما ا همه‌ حاصل و زاده‌ جامعه‌ی سرمایه‌داری هستیم، محصول فیزیکی این نظام هستیم، در سیستم آموزشی این نظام یاد میگیرم و تجربه‌ کسب میکنیم. هیچ نظام سیاسی اقتصادی نیز نمیتواند فردی را برای یک نظام عالیتر و عادلانه‌تر تربیت کند و در دامن خود بپروراند. اما افراد با درک شرایطی که‌ با آن سازگار نیستند، میتوانند اعتراض کنند و مقداری نیز وضع را تغییر دهند. از انجا کمونیسم به‌ عنوان یک نظام اجتماعی هنوز در هیچ یک از کشورهای فعلی روی این کره‌ی خاکی نه‌ پیاده‌ شده‌ و نه‌ بدنیا آمده‌ پس هنوز بقول کردی اجاقش کور است، پس بنابراین کمونیسم بچه‌ای کمونیست بدنیا نیاورده‌ است. من و شما و دیگران میتوانیم بگویم که‌ ما طرفدار یک جامعه‌ یا تفکر کمونیستی هستیم اما کمونیست نیستیم. چون هیچیک از ما نه‌ دارای خصلت یک کمونیست و نه‌ حتی دارای تعریف روشنی از یک آدم کمونیست هستیم. بعنوان مثال شما اگر در یک مدرسه‌ی فنی یا دانشگاه‌ تحصیل بکنید در یک رشته‌ی مشخص فارغ التحصیل میشوید و در همان رشته‌ نیز دارای مهارتهایی میشوید به‌ شما یک مدرک اعطا میشود و توصیف میکند که‌ شما یک مکانیک یا تکنیسین هستید. یا مثلا یک مسلمان میداند که‌ مسلمان است چون نماز و روز میگیرد، خمس و زکات را میپردازد و خلاصه‌ تمام فرایض را بجای میاورد، و به‌ بهشت و دوزخ ایمان دارد، چون اسلام در واقع تاریخی مادی دارد و مردم خود را با آن تداعی میکنند، اما کمونیسم اگر چه‌ تلاشهایی اینجا و آنجا برای پیاده‌ کردنش به‌عمل آمده‌ و توده‌های زیادی نیز در کامبوج و روسیه‌ و کوبا و غیره‌ هزینه‌ی عدم شناخت رهبران فکری این ایدئولوژی را پرداخته‌اند و هیچ کدام از ما نیز آنها را به‌ عنوان یک نظام کمونیستی و حتی سوسیالیستی به‌ رسمیت نشاخته‌ایم، پس هنوز کمونیستی متولد نشده‌ که‌ بگوید من کمونیست خالص هستم و مختصات من این است که‌ دیگر انسانهای ندارند. کسانی که‌ در صفوف کومه‌له‌ بوده‌ و هستند انسانهای آزادیخواهی هستند که‌ در اعتراض به‌ نظام موجود تلاش کرده‌اند که‌ جانشینی عادلانه‌تر بیابند. بنابراین اینکه‌ کاک مینه‌ یا هر کس دیگر خواهان بازبینی تاریخ کومه‌له‌ و یافتن مکانیسم معقول برای این تشکیلات باشند، نه‌ ضد کمونیستند و نه‌ شما هم تنها داعیه‌دار کمونیسم هستین که‌ دیگران را با مقیاس موردنظر مورد قضاوت قرار دهید. شاید ابراز نظرات شما و دفاع جانانه‌ی شما از نظرات دیگر رفقا از جاهایی دیگر سرچشمه‌ بگیرد، که‌ برای من قابل درک است. چون کار سیاسی در خاورمیانه‌ عبارت است از تملقگویی و چاپلوسی برای مسئولین و کسانیکه‌ در موقعیت حاضر سکاندار تشکیلاتند، و کنترل مطلق بر دارایی و امکانات تشکیلات را دارند. اما واقعیت این است که‌ کومه‌له‌ تا بحال خوشبختانه‌ استفاده‌ از این اهرم را برای بسکوت کشاندن مخالفان به‌ یمن سنت آگاهانه‌ی اعضای صادق آن، به‌ سنتی تبدیل نکرده‌است، اما نبایستی منکر این واقعیت نیز بود. استدلال پایین شما دقیقا این ادعا را ثابت میکند که‌ دفاع درویش مآب شما از کمونیسم در مقابل کسانیکه‌ جوانی و زندگی خود را وقف مبارزه‌ در صف این جریان کرده‌اند، در یک حالت از ترس و نگرانی برای از دست داد موقعیتی هستید که‌ تا بحال بدان مفتخر گشته‌اید. دفاع از یک آرمان در مقابل فعالین شناخته‌ شده‌ و بقول خودتان قدیمی بیانگر نوعی از تناقض است، زیرا این حق شما نیست. بنگرید که‌ آقای آرمانی چگونه‌ حمکش را صادر میکند:" میشود هر انتقاد سازنده‌ایی را به حکا در جهت تقویت جنبش سوسیالیستی کارگری، همچنان که رهبری حزب هم به آن اشاره کرده است، وارد کرد اما ایراد و انتقاد طرح شده از طرف مینه و همفکرانش، عملا ضدیتشان با کمونیسم است کما اینکه این دوستان فعلا نمیخواهند و یا اینکه فضای چپ تشکیلات این اجازه را به آنها نمیدهد که مستقیما علیه کمونیسم قد علم کنند بلکه در حال حاضر و ناچارا مخالفت خود را از کادرهاى سابق کمونيستى که در رهبرى حزب بودند و بعدها خود از مارکسيست گسست کردند و عملا با جريان راست ناسيوناليست کرد دو روى يک سکه شدند، شروع میکنند." از آنجا آقای آرمانی کاک مینه‌ و همفکران را از کمونیست بودن معاف میکند کار شاقی انجام نداده‌، ولی به‌ این بسنده‌ نمیکند و آنها را به‌ به‌ اردوگاه‌ ناسیونالیستها راست کردی سوق میدهد. اگر من اشتباه‌ نکنم این دوست موقعیتش در حکا بسیار حساس است، و هرچه‌ خلوص نیت خود را بیشتر نشان بدهد و دیگران را ناسیونالیست و غیر کمونیست بنامد بیشتر در موقعیت کنونیشان و حفظ مدال کمونیستیشان احساس راحتی میکنند، و صندلی چرخدراشان هم بهتر دور خود میچرخد. ناسیونالیست بودن نه‌ تنها گناه‌ نیست، بلکه‌ یک حق است، و حتی سوژه‌ای هم برای تحقیر و توهین نیست. اما کمونیست بودن آقای آرمانی مبارک خودشان، ولی چرا به‌ اندازه‌ی یک دمکرات و انسان متمدن در متهم دیگران ملاحظه‌ای از خودشان نشان نداده‌اند. اگر کسی بگوید که‌ جنبش کردستان یک جنبش واقعی برای رفع ستم ملی است، و کومله‌ بایستی به‌ آن جواب سیاسی بدهد، چگونه‌ ناسیونالیست است؟ تعریف ناسیونالیست از دیدگاه‌ کاک آرمانی چیست؟ مگر ما قرار است بخاطر ایدئولوژی مشترک در کنار هم باشیم یا توافق حزبی و تشکیلاتی؟؟؟ آیا برنامه‌ی حکا را خوانده‌اید؟ آیا کسی که‌ مجری خط به‌ خط این برنامه‌ باشد حتما کمونیست است؟ بگذار دوست گرامی برایتان توضیح بدهم که‌ برنامه‌ حکای خودمان هیچ ربطی به‌ کمونیسم ندارد، و حتی از برنامه‌ی یک شهرداری در کشورهای اسکاندیناوی و دولت رفاه‌ کمتر است. در این شهرداریها که‌ خودشان آنها را کمون مینامند، به‌ ساکنان چندین برابر برنامه‌ی حکا خدمات و رفاه‌ داده‌ میشود بدون آنکه‌ آن را حتی سوسیال دمکراسی نیز بخوانند. حالا برنامه‌ی ما برنامه‌ی کمونیستی خوانده‌ میشود، پس حدکا نیز حق دارد بگوید که‌ سوسیالیست است. پس دوست گرامی بیش از این بخودت فشار نیاور، و مقداری با متانت رفتارکن، چون انسان پر مدعایی با چنین درجه‌ی بالایی از خودبزرگبینی و خودمحوری برای جنبش برابری طلب و انسانی زیاد هم مقرون به‌ صرفه‌ نیست. من همینجا خیالت را راحت میکنم که‌ شما را کمونیست نمیدانم پس شما هم لطف کن دیگران را ناسیونالیست خطا نکن. چون ما لازم است بجای تفتیش عقاید به‌ مشترکات خود پی ببریم، و بجای تکرار شعارهای توخالی مقداری روی این کره‌ی خاکی با چشم واقعبینانه‌ به‌ دنیای دوروبر مان نگاه‌ کنیم.
به‌ استدلال دیگرتان میپردازم تا بیشتر برایتان روشن بشود که‌ چه‌ کسی دنباله‌رو عبدالله‌ مهتدی است:" راهی را که مینه در نظر دارد، پیشتر توسط عبدالله مهتدی و یارانش پیموده شد و آنها هم حکا را مانعی بر جهت پیشرفت کومه‌له میدیدند(1)، صرف نظر از اسم و تاریخچه کومه‌له، خواهان تشکیل حزبی بودند که بتواند خود را با مناسبتهای مختلفی که هم اکنون در منطقه باب است سازگار سازد و در رقابت با دیگر احزاب ناسیونالیست کرد به جبهه دوستی و دست دراز کردن پیش اربابان و قدرتهای بزرگ در خاورمیانه و هر از گاهی سرفتره اصلاح‌طلبان و شخصیتهای مقبول کرد دوم خردادی، پیشی گیرد و از این طریق به نان و نوایی برسند." با یک مراجعه‌ی صادقانه‌ به‌ گذشته‌ میتوان دریافت که‌ پروژه‌ی حکا در واقع به‌ یمن پافشاری آقای مهتدی و دیگران به‌ کومه‌له‌ تحمیل شد، مرحوم حکمت، خودش در این مورد میگوید:" من در مقابل نظرات عبدالله‌ مهتدی و شعیب ذکریای عقب نشستم و به‌ تشکیل حزب راضی شدم، زیرا عبدالله‌ و شعیب معتقد بودند که‌ خط فکری ما یعنی اتحاد مبارزان کمونیست اکونومینستی است، و بایستی تشکیل حزب طبقه‌ی کارگر ارجعیت یابد" اما آقای مهتدی بعد از مدتی که‌ کمونیسم کارگری او را بصف خودشان راه‌ ندادند پروژه‌ حکا را نیز مرده‌ اعلام کردند و خود به‌ تشکیل حزب موردنظر خود پرداختند. حالا نیز شما دارین با آن ور میرویند، اگر کاک مینه‌ یا دیگر رفقا با آقای مهتدی یا حکمت از نظر فکری اشتراکی داشتند، بدون تعارف میرفتند، و از اینکه‌ شما آنها را ناسیونالیست یا همفکر عبدالله‌ مهتدی بنامید نیز هراسی نداشتند. اما خود شما در واقع نگهبان بی جیره‌ و مواجب پروژه‌ی کاک ع. مهتدی و مرحوم حکمت هستید. حالا چرا نمیدانم، خودتان شاید دلیلش را بعدا بزرگ بشوید پیدا بکنید. من از پرداختن به‌ کل مطلب شما خودداری میکنم چون تنها صرف وقت است و بس، اما بد نیست به‌ این فاکت از تراوشات فکریتان نیز بپردازم که‌ بیانگر خودمحوری و حتی سیر و سیاحت شما در دنیای غیر واقعی است که‌ فقط خودتان در ترسیم آن مهارت داشته‌ و انحصار دفاع از آن را نیز بخودتان اختصاص داده‌اید.
"در هر حال مینه و همفکرانش اگر زیاد جدی باشند، مسلما ناچار خواهند شد که مواضع خود را با صراحت بیان کنند. خودداری این دوستان از ابراز عقیده‌شان نشانه کم رویی آنها نیست. این تلاش مضعف، دال بر این است که بیشترین ضربه ممکن را به چپ و کمونیسم وارد سازد. "
فکر میکنم مینه‌ و همفکرانش که‌ شما همه‌ را در یک طیف گذاشته‌ و بقول خودتان نظرات آنها را نقد کرده‌اید نظراتشان را بصراحت بیان کرده‌اند، حالا که‌ شما نمیخواهید بدانید که‌ آنها چه‌ میگویند مشکل خودتان است. اما این را بدان بیان ازاد نظرات نه‌ تنها ضربه‌ای به‌ کمونیسم نمیزند بلکه‌ اینتفکر را بیشتر تقویت میکند. ضربه‌ای که‌ کمونیسم به‌ یمن وجود دراویشی همچون شما به آن وارد آمده‌ کمتر از ضربه‌ی سرمایه‌داری و دیگر مرتجعین مذهبی نبوده‌ است. کمونیسم یک بیان پویا و علمی از زندگی واقعی انسان است، هیچ تفکر انحصاری نیست، که‌ تو یکی بتوانید آن را درک کنید و بقیه‌ را از سخن گفتن و حتی شک کردن در مورد آن را بر حذر بدارید. یک ایدئولوژی که‌ بیش یک قرن است که‌ به‌ موتور تحولات و انگیزه‌ی مبارزاتی میلیونها انسان در این کره‌ی تبدیل شده‌ است، با شکستهای فاحشی روبرو شده‌، و در بهترین حالت خود نیز به‌ ابزاری برای تحکیم افرادی دیکتاتور و سیستمهای توتالیتار تبدیل شده‌ که‌ نمونه‌ آن در این دنیا کم نیست. بنابراین خود همین تفکر نیز به‌ چالش کشیده‌ شده‌، و جای خود دارد از خود بپرسیم، اگر این ایدئولوژی تنها راه‌ بشر برای رهایی است چرا تا بحال در هیچ کجا نتوانسته‌ پیاده‌ بشود، و چه‌ تضمینی وجود دارد که‌ خود شما نیز استالین کوچلویی در استفاده‌ از این ایدئولوژی نباشید؟ با ابراز اینکه‌ تلاش کاک مینه‌ و دیگران برای ضربه‌ زدن به‌ کمونیسم و چپ است، اگر غیر عادلانه‌ نباشد، حتما غیر عاقلانه‌ است. بایستی در انتخاب کلماتت دقت بیشتری بخرج بدهید. دنیای سیاست و کار در کومه‌له‌ جاده‌ی یکطرفه‌ نیست. سنت ترس از انتساب به‌ این یا آن گرایش در صورت بیان نظرات و یا به‌ زیر علامت سئوال بردن واقعیت ایستا و بدون استفاده‌ی‌ حک،ا نیز به‌ سر آمده‌ و خود همین بحثها سبب میشود که‌ صادقترین طرفداران حکا از خواب برخیزند و به‌ خود جرات بدهند و بپرسند که‌ مشکل کار کجا بایستی برای درجا زدن یک حزب سیاسی وجود داشته‌ باشد.‌ در جایی دیگر ادعای غیرواقعی خود را بزبانی دیگر بیان کرده‌اید که‌ لازم است به‌عنوان بخش اخر این نوشته‌ به‌ آن پرداخته‌ بشود:"تنها پافشاری مینه حسامی و دوستان سابق، استفاده از نام کومه‌له است. از آنجا که نام کومه‌له با کارگر و سوسیالیسم جوش خورده است و نماینده بیشتر از 2000 جانباخته سوسیالیسم و انقلابی است نتیجتا چنین تقلاهایی بی‌ارزش است. چرا که تاریخی را که با خون هزاران انسان کمونیست آبیاری شده است عملا نمیتوان آن را با اسم و رسم دیگری ثبت کرد. حزب دلبخواه مینه حسامی علیرغم تبری جستن از ناسیونالیسم، عملا در کنار نیروهای راست جامعه قرار میگیرد." اینجاست که‌ گویند کافر همه‌ را به‌ کیش خود خواند، تنها نام کومه‌له‌ اگر مشکل اساسی بود، میشد کاری را انجام داد، چون در همین دنیای واقعی خیلیهای اسامی مشابه‌ دارند، بدون آنکه‌ اشکال زدیادی بوجود آمده‌ باشد، اما کابوسی که‌ سراسر وجود شما را فراگرفته‌ دفاع از کومه‌له‌ نیست، دفاع از 2000 جانباخته‌ سوسیالیسم نیست، بلکه‌ تنها اعلام وفادادری به‌ کسانی است که‌ شما را به‌ این سمت مفتخر کرده‌اند. تلاش برای تنها‌ استفاده‌ از نام کومه‌له نیست‌ بلکه‌ بازگرداندن کومه‌له‌ به‌ میان مردمی است که‌ کومه‌له‌ موجودیتش مدیون ایثار فرزندان آنهاست، مدیون مردم زحمتکش کردستان است. مدیون ملتی است که‌ حق تحصیل به‌ زبان مادری از انها سلب شده‌ است. مدیون مردمی است که‌ مجذوب اسلام امام خمینی نشد، و حتی فرصتی فراهم آرودند که‌ جریانات به‌ اصطلاح چپ ایرانی که‌ تا آنزمان جمهوری اسلامی را ضد امپریالیست مینامیدند و دفاع از مرزهای میهن را به‌ اعضای خود میقبولاندند، بتوانند به‌ نادرست بودن سیاستهایشان پی ببرند و سپس در کنگره‌های بعدیشان اعلام بکنند یا به‌ اشتباه‌ بجای طبقه‌ی کارگر جانب بورژوایی را گرفته‌اند، و یا با قبول کومه‌له‌ به‌ عنوان یک جریان سوسیالیست به‌ تشکیل حزب با آن راضی بشوند. بحث تنها نام کومه‌له‌ نیست،بلکه‌ سنتهای انقلابی و انسانی کومه‌له‌ است، که‌ حالا بیش از هر زمانی دیگر کمبود آن احساس میشود، در حالیکه‌ انشعابات و حزبسازیهای ذهنیگرایانه‌ مردم را نیز دچار سرگیجه‌ نموده‌ است. ترس و واهمه‌ی شما از ظهور کومه‌له‌ با نام و سنتهای واقعی اش نیز از همینجا سرچشمه‌ میگیرد. درغیر اینصورت نه‌ تو و نه‌ همفکرانت اینهمه‌ از اسم کومه‌له‌ و حضور واقعی آن در صحنه‌ی سیاسی ایران و کردستان واهمه‌ نمیداشتند. در ضمن اگر اسم کومه‌له‌ برای شما معنی ندارد، چرا از این نام برای معرفی خودت و افکارت به‌ آن احتیاج دارید. کومه‌له‌ یک جریان اجتماعی در کردستان است و متعلق به‌ جنبشی است که‌ سنتهای مترقی دمکراتیک و انسانی اساس همدلی، عضویت و فعالیت فعالینش با هر تفکری بوده‌ و هست. حالا اگر قبول این واقعیت برایتان ناگوار است، طبقه‌ی کارگر دنیا در انتظار نظرات داهیانه‌تان هست تا به‌ آنها راه‌ ساختن جامعه‌ی کمونیستی را نشان دهید. پیرو ز باشید.
انور. م 29.10.2007

عهد به‌ اولویت منافع جمعی مردم یارسان سبب اصلی توافق یوتوبوری

تعهد به‌ اولویت منافع جمعی مردم یارسان سبب اصلی توافق یوتوبوری (متن ادیت شده‌)

نشست مشترک فیمابین کمیته‌ی مرکزی جدی و جمعی از فعالین یارسانی در یوتوبوری در روز 10،11.2007 در شرایطی بسیار ناگوار و غم انگیز برگزار گردید، شرایطی که‌ مرگ نابهنگام خویشاوندان و یارسانیان جوانی که‌ در حادثه‌ی رانندگی در کشور فنلاند جان خود را از دست داده‌ بودند آن را تحت الشعاع خود قرار داده‌ بود. جان باختن این عزیزان همه‌ی یارسانیان را همچون یک خانواده‌ داغدار و متاثر نموده‌ بود.اما این نشست مدتی پیش توسط اردشیر و صفر عزیزی از فعالین یارسانی خارج از جدی برای حل مشکلات و دست یافتن به‌ راه‌ حلی معقول برای معضلات جامعه‌ی برونمرزی یارسانی که‌ مدتی قبل از تشکیل جدی شروع شده‌ و تا به‌امروز نیز ادامه‌ داشت، فراخواند داده‌ شده بود. سالن محل برگزاری توسط شوان جوانمیری رزرو و آماده‌ شده‌ بودکه‌ حادثه‌ی فنلاند و جانباختن زنده‌یادان برزان جوانمیری و یارحسن شکری در خانواده‌ی ایشان اتفاق افتاده‌ بود. با شنیدن این خبر ناگوار، خود من نیز سوگوار شده‌، و تصمیم گرفتم برای کمک به‌ خانواده‌ی این عزیزان به‌ فنلاند بروم، اما پس از تماس اشکبار تلفنی و صحبت کردن، کاک شوان مرا نیز قانع کرد که‌ حادثه‌ی فنلاند یک تراژدی خانوادگی است، و ما بایستی منافع مردم یارسان را در حال حاضر مقدمتر از سوگ و عزاداری خودمان بدانیم و با شرکت در این نشست که‌ درواقع آخرین و سرنوشت سازترین جلسات برای حل مشکلات بود، تلاش کنیم تا اتحاد دوباره‌ را به‌ صفوف پراکنده‌ یارسانیان برونمرزی باگردانیم و سپس راهی فنلاند بشویم تا در مراسم خاکسپاری شرکت کنیم.
در هرصورت این نشست ادامه‌ی بحثها، جلسات حضوری و پالتاکی و نقد و نوشته‌های متعددی بود که‌ فعالین یارسانی مدتی قبل از تشکیل جدی شروع کرده‌ و تا به‌ امروز نیز چه‌ به‌ شکل فردی و چه‌ بشکل گروهی برای یافتن مکانیسمی درست ادامه‌ داده‌ بودند. واقعیات تلخ جامعه‌ی یارسان و محرومیتهایی که‌ در حق این مردم روا داشته‌ شده‌ است، سبب گردیده‌ که‌ اعضای این جامعه‌ از کار جمعی و دیالوگ محروم بمانند، و برای حل ساده‌ترین و اساسیترین مشکلات نیرو و انرژی زیادی صرف کنند. این واقعیات خود را با شروع کار برای ایجاد یک تشکل یارسانی در اواخر سال 2006 بیش از هر دوره‌ای بیشتر نشان داد. تلاش برای ایجاد تشکلی با انتشار نظرات و مقالات متعدد در سایت یارسان دات کام اولین سایت اینترنتی یارسانی که‌ همت ب. احمدی مدتها پیش راه‌ اندازی واداره‌ میشد، سبب جنب و جوش فراوانی گردید، و پتانسیل و آرزوهای سرکوب شده‌ی این مردم با سرعتی باور نکردنی آزاد شد، بنحوی که‌ پروسه‌ی بحثها و نحوه‌ی عملکردها دیگر پاسخگو و قابلیت ظرفیت دادن به‌ انرژی آزاد شده را نداشت. بدین معنی که‌ تقابل افکار و آرا در ابعادی کنترل نشده‌ سبب گردید که‌ شکافهای بیشتری ایجاد بشود، و دورنما و تصورات گنگی که‌ از کار سیاسی و تشکیلاتی در بین فعالین اولیه‌ی یارسانی بوجود آمده‌ بود سبب گردید که‌ تلاش مشترک به‌ شکست بیانجامد و بخشی از فعالین یارسانی با سازش و توافقاتی قابل درک، به‌ ایجاد جدی دست بزنند. بخش دیگر فعالین یارسانی که‌ در ادامه‌ی پروسه‌ی ایجاد تشکل یارسانی فعالانه‌ شرکت کرده‌‌ بودند، به‌ صورت افراد منفرد طیفی مخالف برخی از اصول برنامه‌ و اساسنامه‌ای جدی را تشکیل دادند، و از راههای گوناگون نیز تلاش کردند تا راه‌ حلی بر غلبه‌ بر گسست موجود بیابند، اما هر بار بدلایلی این تلاشها به‌ شکست میانجامید و موجی از نقد وجدل بالا میگرفت که‌ در مواردی متاسفانه‌ از مدار اصلی و منطقی خود خارج شده و کار به‌ حملات شخصی نیز کشیده‌ شد. با تمام این موارد خوشبختانه‌ هنوز هر دو طرف با تقدم منافع یارسانی بدرجات گوناگون به‌ تلاش برای وحدت ادامه‌ دادند. تشکیل جدی بعنوان یک دستاورد یارسانی، در واقع تبدیل شدن بخشی از انرژی مردم یارسان از حالت بالفعل به‌ حالت بالقوه‌ بود، با تمام کمبودها و مشکلاتی که‌ این تشکل نوپا داشت، اما به‌ هر حال طرفی متشکل برای بحث و مذاکره‌ بود، و صرف تشکیل جدی نیز باعث شده‌ بود که‌ احزاب سیاسی کردی نسبت به‌ مسائل و مشکلات مردم یارسان واکنش نشان دهند، تا چه‌ اندازه‌ از این موقعیت بنحو احسن استفاده‌ شد، بحث دیگری است، اما از حق نبایست گذشت که‌ اعضای جدی در حد توان خود تلاش خود ادامه‌ دادند، که‌ خود جای تقدیر است. مشکلی که‌ فعالین یارسانی را در تقابل با جدی قرار داده‌ بود در واقع اگر از ابعاد شخصی آن صرفنظر کینم، مشکل پراتیک، و درک متفاوت از حقوق دمکراتیک مردم یارسانی برای شرکت در کنگره‌، و یا عضویت در جدی‌ بعلاوه‌ بر اشکالات برنامه‌ای بود، که‌ سبب اصلی اختلافات بعد از تشکیل خودجدی بود. این اختلافات ریشه‌ در تفاوتهای کاری و روشی بود که‌ قبل از برگزاری کنگره‌ و نحوه‌ تدارک آن بود داشت، که‌ بعد از تشکیل جدی تا مدتی خوراک بحث و جدلها بود، اما با مرور زمان و گذار از آن مراحل، پیشنهادهای کنکرتر و ملموستری در بحثها مذاکرات فیمابین طرح ومورد بحث قرا میگرفتند. با روشنتر شدن نقاط مورد اختلاف و نشست و برخاستهای متعدد بالاخره‌ پیشنهاد جلسه‌ی یوتوبوری در سایتهای یارسانی منتشر گردید و از همه‌ی افراد علاقه‌مند برای شرکت در این جلسات دعوت بعمل آمد، اما بدلیل برخی مسائل و مشکلات فردی متاسفانه‌ تعدادی در جلسه‌ نتوانستند حضور داشته‌ باشند، اما عدم حضور آنها نیز مانع از آن نشد که‌ دیدگاهها و خواستهای ایشان نیز از نظر دور بماند، چون آنچه‌ که‌ در جلسه‌ مطرح و مورد توافق قرار گفت در واقع حاصل یک تلاش فکری جمعی تمامی یارسانیانی بود که‌ طی مدت فعالیتهای مشترک و فردیشان در خلق و صیقل خوردن این خواستهای نقش داشته‌ بودند.
در هر حال جلسه‌ باتسلیت و همدردی با‌ خانواده‌ی کاک شوان و دیگر اقوام و بازماندگان قربانیان حادثه‌ی فنلاند و یک مقدمه‌ی نسبتا طولانی از جانب کاک صفر عزیزی و اردشیر گورانی آغاز شد، و سپس بحث بر سر خواست کنکرت مبنی بر شرکت بدون و قید و شرط تمامی یارسانیانی که‌ مایل به‌ شرکت و کار در صفوف جدی باشند در کنگره‌ی دوم جدی و ایجاد کمیته‌ای برای تدوین برنامه‌ و اساسنامه‌ی جدید و جامعتری به‌ کنگره‌ی دوم جدی به‌ عنوان یک تشکل فراگیر یارسانی آغاز گردید. اما در لحظات اولیه‌ مشخص گردید که‌ ادامه‌ی بحث بشکل فعلی آن مکمن نبود، بدین صورت پیشنهاد شد که‌ افراد جدی در سالن بمانند و دیگر فعالین یارسانی در اطاق مجاور با فرموله‌ کردن خواسته‌های خود و تحویل آن به‌ فرستادگان جدی بحث را ادامه‌ دهند. این پیشنهاد مورد موافقت قرار گرفت، وپیشنهادها در سه‌ بند کوتاه‌ بشرح زیر به‌ دوستان جدی ارائه‌ گردید.
1. شرکت بدون قید و شرط هر یارسانی علاقه‌مند به‌ کار در صفوف جدی، در گنگره‌ی دوم جدی با حقوق برابر تشکیلاتی
2. تشکیل یک هیئت برای آماده‌ سازی برنامه‌ و اساسنامه‌ی جدید
3. انتشار علنی یک اطلاعیه‌ در سطح علنی و اعلام توافق حاصل شده‌
بعد از مدتی بحث و جدل پیرامون جزئیات خواستها منجمله‌ پرداخت حق عضویت بعنوان یک پیشرط برای شرکت درکنگره‌، خوشبختانه‌ خواسته‌ها مورد توافق هیئت جدی قرار گرفت و ما نیز طی آن مدت با آماده‌ کردن متن اطلاعیه‌ و گنجاندن مطالبی که‌ لازم بود به‌ اطلاع عمومی برسد، در تسریع و پیشبرد جلسه‌ دین خود را ادا کردیم. کلیت متن اطلاعیه‌ با ایجاد تغییراتی مورد توافق قرار گرفت، و ایجاد یک هیئت 6 نفره‌ تحت سرپرستی سید فرهاد برای آماده‌ سازی برنامه‌ و اساسنامه‌ نیز در اسرع وقت مورد توافق قرار گرفت، بشرطیکه‌ که‌ سه‌ نفریکه‌ از فعالین خارج از جدی که‌ در هیئت تدوین شرکت خواهند کرد به‌ عضویت جدی در آیند. اختلافاتی بر سر متن و پیشنهاد عضویت و غیره‌ بوجود آمد اما خوشبختانه‌ به‌ این جمله‌ی کاک امیر سلیمی که‌ منافع جمعی یارسان بایستی بر اختلافات نظری ما اولویت داشته‌ باشد، راه‌ قبول توافقات هموار گردید، و دیگر دوستانی که‌ خارج از جدی در جلسه‌ی ما شرکت داشتند، از جمله‌ کاک شادوست کریمی، منوچهر عزیزی، شمسی نریمانی. کاک سعدالله‌ و کاک شوان جوانمیری کاک حبیب مرادی هرکدام با شرکت فعال در بحث و ارائه‌ی پیشنهادی دلسوزانه‌ و مسئولانه‌ شرایط‌ و مسیر توافق را با تشکیلات جدی فراهم کردند، و علیرغم غم و اندوه‌ حاکم بر جلسه‌، احساس شادی در قلب یکایک شرکت کنندگان از هر دوطرف کاملا نمایان بود. جلسه‌ بعد از یک بحث کوتاه‌ و تعهد به‌ تلاش برای اتحادی واقعی و دمکراتیک خاتمه‌ یافت و تقویت تشکیلات جدی به‌ عنوان یک ظرف یارسانی به‌ یک وظیفه‌ی غیرقابل انکار تک تک یارسانیان تبدیل شد که‌ قلبشان برای دفاع از آرمان یارسانی و انسانی میتپد. با این امید که‌ همه‌ی دوستان همچون خانواده‌ی کاک شوان و کاک سعدالله‌ با گذشت و فراموش کردن غم و اندوه‌ خو، و اولویت دادن به‌ امور یارسانی قدمی خیر برای فائق آمدن بر مشکلات بردارند. واقعیت آن است، که‌ ما اعضای مجروح از پیکر یک جامعه‌ی بخون خفته‌ هستیم، بگذارید سنتهای انسانی و همدردی ما همچنان پایدار بماند، بدون شک کاک شوان و کاک سعدالله‌ بدون همیاری و همدردی دیگر یارسانیان عزیزی که‌ در فنلاند به‌ یاری خانواده‌ی قربانیان حادثه اقدام کرده‌ بودند،‌ قادر به‌ شرکت در این جلسه‌ نمیشدندو حتی دست یافتن به‌ این توافق شاید غیر ممکن بود، بدین صورت من از تمامی آن عزیزان که‌ خانواده‌ی زنده‌یادان برزان و یارحسن را یاری نموده‌ و در سوگ و عزای دردناکشان آنهارا تنها نگذاشته‌اند نهایت سپاس و تقدیر را دارم. و از همه‌ی عزیزان یارسانی نیز انتظار دارم با هر درجه‌ای از اختلاف فکری و شخصی با همدیگر تنها به‌ یک هدف بنگرند و آن اینکه‌ برای بهتر شدن وضع جامعه‌ی یارسان چه‌ کاری میتوانند انجام دهند، و دفاع از حقوق پایمالشده‌ی مردم یارسان را در اولویت قرار دهند.
در خاتمه‌ این تنها تشریح یکجانبه‌ی توافقات یوتوبوری از دیدگاه‌ خود من است، بدیهی است که‌ دوستان دیگر من الجمله‌ دوستان جدی دارای تفاسیر یا نظرات دیگری باشند، که‌ من قادر به‌ انعکاس انها نبوده‌ باشم بدین وسیله‌ انتظار دارم که‌ در صورت لزوم دیدگاه‌ خود را برای تکمیلتر نمودن فضا و ضرورت توافق یادشده‌ به‌ اطلاع عموم برسانند، تا افکار عمومی درونی و بیرونی با محتوای آن آشنا بشوند. در این مطلب نهایت سعی شده‌ که‌ حق کسی ضایعه‌ نشود. همچنین در اینجا بایستی تاکید کنم که‌ کار جمعی و دست یافتن به‌ توافق برای ایجاد یک تشکل سیاسی کاری بسیار دشوار بوده‌ و هست، و همچنانکه‌ در بالا نیز اعلام کردم جدائی افکار و سلیقه‌ها منجر به‌ بیان برخی مطالب حتی حملات شخصی شد، که‌ خود من هم از این اشتباه‌ مبرا نیستم، و بدین وسیله‌ از همه‌ی کسانیکه‌ که‌ بنحوی تفسیر یا نوشته‌ای ازمن سبب جریحه‌دار شدن احساس آنها شده‌ باشد صمیمانه‌ پوزش میخواهم و انتظار دارم از هم اکنون همه‌ی دلرنجیها را کنار بگذاریم و براین رسیدن به‌ اهداف انسانی جامعه‌مان تلاش کنیم. اگر هم کسی نسبت به‌ من لطفی داشته‌ و مرا بنحوی مورد سرزنش ویا حمله‌ای شخصی ناروا قرارداده‌ است، من احساس هیچ رنجشی نسبت به‌ ایشان ندارم، و با قلبی پاک آماده‌ همکاری و ادامه‌ی رفقات و دوستی هستم.
به‌ امید سرافرازی برای همه‌
نوید
12.11.07

تەواف و دیوە تەور

ته‌وف وه‌ دیوه‌ ته‌ور
ها فکرم هه‌ر وخت تواستیم بچیمه‌ ته‌واف، یه‌ ڕوژ وه‌ر له‌ مه‌راسم ژنگه‌ل ئاوایی خه‌ریک درست گرده‌ تا تیری بوین تا له‌ شونه‌ مه‌حه‌ل ته‌وف رۆژ ودیاتر دۆعا بێریه‌ت. وه‌ هه‌ر حاڵ هه‌ر که‌سیچ مناڵ و ماڵ خوێ نانه‌ ناو سه‌تڵ یا له‌ ته‌ویله‌ یه‌ هه‌وش ماڵکه‌ وه‌ بایه‌ ئاو سارد گه‌رم و سوایون ڕه‌قی و لیفه‌ێ وش که‌فتنه‌ گیانێان تا چڵک زوسانه‌ له‌ له‌شیان پاک بکه‌نوه‌. بگوزه‌ریم که‌ ئی وه‌ ئسطلاع مله‌دانه‌ چ جۆر شکه‌نجه‌ێک بوی، ڕوژ به‌عد وه‌ختێک له‌ سه‌روه‌ژویه‌رکه‌کان گه‌رما جمیا، جا شون زام لیفه‌ وه‌شه‌که‌ قرچانه‌و که‌ ده‌رد وژانه‌که‌ێ هه‌زار ته‌واف کرده‌ قۆزڵ قورد بنێاێه‌م. له‌ ئنته‌‌هاێ سه‌ر ژوێرکایی ڕه‌سیمنه‌ ئه‌وڵێن که‌ڵه‌ک و برکه‌ دار مله‌سه‌رانه‌. هه‌ر له‌وروه‌ شروع کردیمه‌ ماچ کردن کوچک و دار و گه‌وه‌ڵ و هاوار کردیم داوو و باوه‌یاگار له‌ شه‌ڕ بخه‌ره‌مانه‌ لا، چ شه‌ڕێک چه‌وه‌ڕیمان بوێ خومانیچ نه‌زانستیم، فه‌قه‌ت هه‌ر ئیه‌ زانستیم که‌ وه‌ ماچ کردن هر کوچۆک وکه‌ڵه‌كێک وه‌تیمه‌ێ. دروس نازانم چه‌ن دار و کوچک ماچ کردیم تا ڕه‌سیمنه‌ خود مه‌رقه‌و، له‌وره‌ که‌شه‌ لاسیکه‌کانمان که‌ندیم و کفتیمه‌ ماچ کردن مۆوائێک ناو هه‌وش و ورده‌ ورده‌ وه‌روه‌ لاێ خود مه‌رقه‌و وه‌ ده‌م ماچ کردنوه‌ که‌فتیمه‌ ڕێ. پاێ له‌ ناو که‌وش لاسیک کوڵیاگ نه‌فه‌ر وه‌رین که‌ بو ئاره‌قێ ئه‌و ناوه‌ پڕ کردیو، لا بان مۆوازێک ده‌روازه‌ێ مه‌رقه‌و شونێ که‌فتوێ نه‌فه‌ر دویاتریچ بێ ته‌وه‌جوه‌ وه‌ بۆ و به‌رامه‌ێ وه‌ جێ ماگ ماچ خوێ کرد و قه‌ده‌م و قه‌ده‌م له‌ ده‌روازه‌ مه‌رقه‌و نزیک بوینه‌وه‌. گشت وه‌ سه‌ف و نه‌وبوت شون ده‌م یه‌ک له‌ سه‌ر ده‌ر و ده‌روازه‌ێ مه‌رقه‌و ماچ کردن، که‌ ئه‌گه‌ر ئانفۆلانزاێ مامر له‌و وه‌خته‌ بویاتا فکر ناکه‌م یه‌ نه‌فریچ وه‌ ساق ده‌ر بچیاتا.
وه‌ هار هاڵ ماچ کردن ناو مه‌رقه‌و توزێک خاستر بوێ و هه‌ر که‌س توانست ته‌قه‌لبی بکه‌ێت، له‌ جێ ماچ لویت بارێت پارچه‌کانا. بڕێکیچ پارچه‌ سه‌وزه‌کان ساینه‌ ده‌م و چه‌وێانه‌وه‌ و دڵ هاوار کردن و داواێ کۆمه‌ک کردن یان مناڵێان بۆت، یا زكیان بۆته‌ کۆڕ یا دیوانێ وه‌ل شویه‌که‌ێانه‌ یا خه‌سویره‌ێانه‌ بکه‌ێت. خۆلاسه‌ ساحب مه‌رقه‌ویچ ماوه‌ێ فره‌ێک بوێ خه‌و خه‌ێر که‌فتویه‌ پێا و لا ژێر یه‌ خروار خاک و خوڵ و سیمان و لا شونێچی قالی و پارچه‌ شاریاویوه‌. نازانم چه‌ن له‌ی دۆعا و دواخوازگه‌له‌ ئجابه‌ت کرد یا ئه‌سڵه‌ن گوشێ بدێهکار بوێ، وه‌لێ یه‌ چشت مالوم بۆی که‌ مه‌ردم وه‌ نه‌زم و ته‌رتیب و به‌ هویچ عه‌جه‌له‌ێک مه‌راسم ماچ کردن خوێان بردنه‌ ڕێوه‌. ته‌نیا بازه‌ وه‌ختێک شوان مه‌ردم زه‌رده‌ که‌ نزیک بوین له‌ مه‌رقه‌د باوه‌یادگاروه‌، وه‌ هه‌نگه‌و په‌ڵه‌ هاتن چوار ماچ حه‌ساوی مه‌رقه‌و کردن و دواره‌ چین ڕه‌سینه‌ ڕیه‌ن و بزنه‌کانێان. نا ناو هه‌وش گه‌وره‌یچ چه‌ن دار پیر په‌ڵك و سه‌وڵ وجود داشت که‌ هه‌ر کام هه‌زاران هه‌لوێرکه‌ وه‌ په‌ڕو ڕه‌نگ واڕه‌نگ هه‌واسیویه‌ قه‌ێێانه‌ که‌ ژنگه‌ل بێ مناڵ، و بنامه‌ڵه‌گه‌ل وجاخ کۆر تواستن مناڵیان بۆت یا بونه‌ ساحب کۆڕ. ئه‌ما‌ ته‌واف و ماچ کردن دار و کوچک لاێ گشت مه‌ردم عه‌شیره‌کان جۆر یه‌ک نه‌وی. له‌وه‌ زیاتر باوه‌یادگار ته‌نیا مه‌حه‌ل زیاره‌ت نه‌وه‌ی. مه‌رکه‌ز سۆڵح، عاشقی، و ئستراحه‌ت دز و جه‌رده‌یچ بوێ. ئه‌ما دز و جه‌رده‌کان ئیمانێان فره‌تر بوی له‌ باقی مه‌ردم، له‌ گشت فره‌تر ماچ کوچوک و که‌ڵه‌ک کردن چوین نه‌ته‌نیا وه‌ر له‌ له‌ ئه‌وه‌ بچنه‌ دزی توانستن ئستراحه‌ت بکه‌ن به‌ڵکو توانستن له‌ نواڵه‌ و گرده‌ێ دوعا دریاگ تێر بخوه‌ن و توشگ دزیکه‌یچ هه‌ڵ بگرن، و تێریچ وه‌ خلوس نیه‌توه‌ لاڵه‌ بکه‌ن که‌ حه‌زره‌ت باوه‌یادگار له‌ی مه‌رحه‌له‌ له‌ دزی نجات خه‌ێرێان بێه‌ت. یه‌ ڕوژ براگه‌ل دز که‌ عازم کار خه‌ێرێان بون له‌ مله‌ سه‌رانه‌ تویش مه‌ردم زه‌رده‌یی تیه‌ن که‌ سوار خه‌رکه‌نێانن و خه‌ریک ئه‌ڕا هاوردن چیلک بچنه‌ ئه‌و دیو مله‌ سه‌رانه‌. براگه‌ل زه‌رده‌یی دی ئه‌وقه‌ره‌ ماچ که‌ڵه‌ک و دار و کۆچک کردگنه‌ نه‌ ته‌نیا یاس بویگنه‌س به‌ڵکو تکرار ئی کاره‌ چشت فه‌رێک عایدێان نه‌کردگه‌، له‌ نه‌تیجه‌ له‌ جیاتی ئه‌وه‌ له‌ کوڵ خه‌رکان بانه‌ خوار وه‌ ڕه‌سم باقی مه‌ردم و ده‌م ماچ کوچکه‌کان بکه‌ن وه‌ دیوه‌ ته‌ور ئه‌ویچ له‌ سواری خه‌ره‌کانوه‌ ماچ که‌ڵک و داره‌کان که‌ن. براگه‌ل دز و جه‌رده‌ێ مته‌دیه‌ن ئی کاره‌ وه‌ دروس نازانن، وه‌ زۆر ئه‌سڵه‌حه‌ خه‌رک بار فه‌قیر زه‌رده‌یی له‌ سواری خه‌ره‌کان پیاده‌ که‌ن و مه‌جبورێان که‌ن که‌ ته‌مم له‌ڵه‌ک و کوچک مله‌سه‌رانه‌ ماچ بکه‌ن و قه‌وڵ بێه‌ن دی وه‌ دیوه‌ ته‌ور ماچ نه‌که‌ن. چوین ئه‌گه‌ر ئیسه‌ وه‌ دیوه‌ ته‌وه‌ ماچ ئیمام و شونه‌ مۆقه‌ده‌سه‌کان بکه‌ن سۆ د سۆ سۆ دی مه‌ردم وه‌ هاناردن ماچ هه‌وایی مه‌راسم ماچ کردن ئشیا مۆقه‌ده‌سه‌کان وه‌ جێ تێرن، ئی کاریجه‌ خڵاف دینه‌ و پاێه‌ێ ئه‌ساسی دین زه‌یف که‌ێت.
ئه‌ما ئیسا نازانم شیوه‌ێ ماچ کردن دار و که‌ڵه‌ک هه‌رماێ ماگه‌س یا نه‌ وه‌ڵی ئیسه‌ فره‌ کار وه‌ وه‌سیه‌له‌ی موبایل ئنجام گرێت، مه‌سه‌له‌ن لا کشوه‌ر ماڵزی توانیت ژنه‌که‌ت وه‌ هاناردن یا اس م اس ته‌ڵاق بێه‌یت، یا کلیسا ژماره‌ حه‌ساو وازکردگه‌ ئه‌ڕا ته‌کانن گیرفان مه‌ردم ئه‌گه‌ر یه‌ اس ام اس ئه‌ڕا ئه‌و ژماره‌ به‌نێریت مه‌بڵه‌قێک له‌ حه‌ساو بانکیه‌که‌ت چۆت حه‌ساو کلیسا. فکر که‌م و پیشره‌فت تکنولوژیک کریه‌ت ماچ ئلکترونیک دروس بکریه‌ت وه‌ی مانا که‌ هه‌ر چێ دار و کوچکه‌ که‌ بایه‌س ماچ بکریه‌ت وه‌ شیه‌وه‌ێ وایرلس وه‌ یه‌کتر وه‌سڵ بکه‌ن و یه‌ سه‌فحه‌ێ ئلکترونیک ماچ بکریته‌ تا لازم نه‌وه‌ت هه‌رکه‌س و ه‌ ده‌ور دار و گه‌وه‌ڵکانه‌ بگردیه‌ت تا هه‌م موحیت زیست زه‌ره‌ر نه‌ویننێت هه‌م ماچه‌کان سه‌بت بکریه‌ت که‌ حه‌ساو کتاو وجود داشتوت. له‌ زمن بایه‌س قه‌ید بکریه‌ت که‌ ماچ بایه‌س ماچ بوت نه‌ وه‌ دیوه‌ ته‌ور یا هه‌ر چشتکتر.
Nawid 2010-07-12

یاریکورد چگونە تشکلی است؟؟

یاریکورد چگونه‌ تشکلی است؟؟
یارسان جامعه‌ای آواره‌، و خانه‌ بدوش از ابتدای اعلام موجودیت علنی باورهایش تا به‌ امروز است. چنین مردمی آواره‌ که‌ بنا به‌ باورها و بینشهای صلحجویانه‌ی خود از دست یازیدن به‌ خشونت و استفاده‌ از اجبار برای ترویج آیین خود پرهیز کرده‌اند، نه‌ تنها در سرزمین مادری خود کردستان، بلکه در سراسر گیتی آواره‌ و پراکنده‌ گشته‌اند. بدرازی تاریخ و با توجه‌ به‌ محل دفن و فعالیت رهبران یارسانی میتوان دریافت که‌ آوارگی تنها مختص به‌ ایندوره‌ی مشخص از تاریخ نیست. بنابراین در میان مردمانی که‌ برای دفاع از موجودیت خود مبارزه‌ کرده‌، و یا آواره‌ شده‌اند همیشه‌ احساس نیاز به‌ سازمان دادن تشکل یا گروهی که‌ بتواند شرایط زندگی آوارگی و درد متعاقب آن را آسانتر و قابل تحملتر سازد، وجود داشته‌ است، در همین راستا تشکیل کمیته‌های جهانی صلیب سرخ در جوامع مسیحی، هلال احمر در کشورهای اسلامی، و ستاره‌ی داوود برای یهودیان که‌ هرکدام نشات گرفته‌ از آیین و باور رایج در میان مردمان طرفدار این آیینها میباشد، در طول دهها سال به‌ کمک آواره‌گان آسیب دیدگان حتی غیر خودی نیز شتافته‌اند، که‌ در این میان صلیب سرخ جهانی از دیگر سازمانهای بشردوست نقشی ارزنده‌ ایفا کرده‌است. یارسان به‌ عنوان مردمی با باوری کردی، و باستانی و اندیشه‌ای یاری دهنده‌ میبایست بیش از همه‌ در این رابطه‌ اقدام میکرد، اما بدلیل نبود سنت سازمان یابی، فقر و شرایط سیاسی مناسب تا بحال از انجام اینکار باز مانده‌ است. یاریکورد، بنظر من اگر به‌ افکار سیاسی و قشری آلوده‌ نشود، و به‌ عنوان یک تشکل خیرخواهانه‌ و بشردوستانه‌ تلاش کند میتواند به‌ یک جریان موفق و انسانی تبدیل بشود. این جریان بایستی از هرگونه‌ جبهه‌گیری سیاسی و فردی بدور باشد تا بتواند بعنوان یک جریان بشردوست یارسانی دین خود را ایفا کند. تجربه‌ نشان داده‌ است، که‌ انسانها در امور خیر وکمک انسانی و نشان دادن همدردی بیشتر میتوانند با هم توافق داشته‌ باشند تا تقسیم قدرت سیاسی. کار بشردوستان قبل از آنکه‌ کانالی برای خود مطرح سازی و شخصیت سازی باشد، محلی است برای نشان دادن انسانیت بدون هیج توقع وچشمداشتی. اصالت سازمانهای بشردوست نیز از همینجا ریشه‌ میگیرند، و کسانیکه‌ میخواهند در یاریکورد فعالیت نمایند بایستی به‌ اصل عدم تبعیض و عدم موضعگیری در سیاست متعهد باشند تا زمانیکه‌ به‌ عنوان فعال یاریکورد مشغول انجام وظیفه‌ هستند.
در تاریخ دنیای سیاسی و اجتماعی ایران و کردستان کم نیستند که‌ سازمانها و تشکلهایی که‌ فرم و شکل سازمانی خود را بارها بنا به‌ موقعیت تغییر داده‌ و آرایش ویژه‌ی شرایط را بخود گرفته‌اند. لذا فعالیتهاییاریکورد در این مقطع‌ بیشتر بروی کار و کمک به‌ آواره‌گان یارسانی در عراق و اردوگاه‌ الکرامه‌، به‌ کمک مقامات دولت فدرال کردستان متمرکز خواهد بود. از جانب دیگر یاریکورد میتواند با ایجاد تشکلهای برونمرزی یارسانیان آواره‌ در کشورهای غربی، امکان ارتباطات اجتماعی و فرهنگی را بیشتر تقویت نموده‌ و زمینه‌ای مناسب برای دفاع از حقوق پناهندگان و آوارگان یارسانی که‌ بطرق گوناگون به‌ کشورهای اروپایی میرسند، فراهم نماید. بدین وسیله‌ یاریکورد سازمان مدافع پناهندگان بر اساس خواسته‌ها و مطالبات مشروحه‌ در کنوانسیونهای بین المللی میباشد. آوارگی مردم یارسان با سروسامان دادن به‌ زندگی آواره‌گان خاتمه‌ پیدا نمیکند، یاریکورد به‌ عنوان یک NGO که‌ قبلا تشکیل چنین تشکلی توسط کاک پیوند نیز پیشنهاد شده‌ بود، میتواند در تمام امور اجتماعی جامعه‌ی یارسان، از اطلاع رسانی بهداشتی، تا سروسامان دادن به‌ زندگی کسانیکه‌ که‌ نیازمند کمک انسانی هستند و حفظ محیط زیست و غیره‌ دخالت کند. شعبه‌ی یاریکورد میتواند در میان یارسانیان در هر کجا بنا به‌ اقتضای وضعیت سازمان بیابد، و در حد توان در اموری که‌ میتواند دخالت فعال داشته‌ باشد. شکلگیری جامعه‌ی مدنی بدون وجود تشکلهای سیویل امکانپذیر نیست. و در همانحال پیشروی و تحول این تشکلها در گرو همکاری و رقابت سالم فعالین متشکل شده‌ میباشد، که‌ هدف خود را خدمت و یاری رساندن به‌ انسانهای درمانده‌ بطور جدی دنبال میکند و از ایجاد تشنج و نفاق دور میورزد. تشکلهای گوناگون یارسانی حکایت از چندگونه‌ بودن سیلقه‌ها و افکار مختلف این جامعه‌ دارد، که‌ در نهایت تشکلهای یارسانی را بایستی بسوی اتحاد و همکاری هر چه‌ بیشتر سوق بدهد. بعنوان نمونه‌ فعالینی که‌ خود در با مسائل و مقولات سیاسی درگیر میبینند و یا در این راستا توانایی دارند میتوانند به‌ جدی جنبش دمکراتیک یارسان پیوسته‌ و در صفوف این تشکل فعالیت نمایند. عضویت در جدی بخودی خود مانع از عضویت در یک تشکل مدنی یا فرهنگی نیست. بنابراین بایستی بپذیریم که‌ همه‌ی یارسانیان فعال سیاسی و یا صرفا فرهنگی و مذهبی نیستند، اما وجود تشکلات متعدد میتواند حق انتخاب آنها را در صرف انرژیشان در راستای خواستها و نیازهای جامعه‌ی یارسانی بیشتر بنماید. وقایع اخیر براستی نشانگر آن است که‌ حلقه‌ی محاصره‌ی بر علیه‌ موجودیت مردم ما هر روز تنگتر میشود و موج عظیمی به‌ هر دلیلی در حال آواره‌ شدن هستند، و پیامدهای ناگواری میتواند داشته‌ باشد که‌ غرق شدن هفت عضو جامعه‌ی ما در دریای مدیترانه‌ میتواند سرآغاز تراژدیک تحولات امروزین باشد. سالها لازم است تا بتوان درد و زخم عمیقی که‌ این واقعه‌ی ناگوار بر روح و جسم خانواده‌ی یارسان ایجاد نموده‌ التیام بخشد. اما حضور فعال اعضای این جامعه‌ در کنار یکدیگر بار دیگر ثابت نمود که‌ هنوز انگیزه‌ی همدردی انسانی ما علیرغم هر اختلافنظری بشدت و قوت خود باقی است، واین واقعه‌ی تلخ درس و تجربه‌ی گرانبهایی نیز بدنبال داشته‌ است که‌ میتواند ما را در مقابل خطرات ناشی از آوارگی افراد و اقواممان در مقابل انتخاب واقع بینانه‌تری قرار دهد.
در خاتمه‌ بایستی اضافه‌ کنم که‌ متن بالا در سال 2008 و هنگامیکه‌ در استرالیا بودم نوشته‌ شده‌ و سپس با اتفاق افتادن فاجعه‌ی جانباختن هفت یارسانی آواره‌ در دریای اژه و همدردی بسیار فعالانه‌ی یارسانیان از هر نقطه‌ای با خانواده‌ی جانباختگان متن تکمیلتر گردید. اما بایستی همینجا نیز تاکید کنم، جامعه‌ی ما چه‌ بخواهیم یا نخواهیم پولاریزه‌ شده‌ و دارای قطبندیهای سیاسی فرهنگی و دینی است، و بدینترتیب زمینه‌ برای ایجاد تشکلهای متفاوت بر اساس سلیقه‌های مشخص بوجود آمده‌ است. اگر چه‌ نیت و تلاش من برای گرفتن یک کنگره‌ی مشترک همراه‌ با دیگر یاران در این راستا به‌ ثمر ننشست اما بدین معنی نیست که‌ ما دیگر وجه‌ مشتریک با همدیگر نداریم. با برجسته‌ شدن تفاوتها ما بیشتر میتوانیم راه‌ همکاریها را هموارتر بنماییم.
من روی موضع خود همچنان اصرار دارم که‌ ما میتوانیم عضو یاریکورد و جدی و هر تشکل فرهنگی یارسانی بشویم و هیچکدام با هم دیگر تناقضی ندارند. ما بایستی از تجارب زنده‌ی دهه‌ها و سده‌های گذشته‌ جنبشهای ملی و دینی بیاموزیم که‌ نمونه‌ زنده‌ی آن ارتش آزادیبخش ایرلند و شاخه‌ی سیاسی آن شین فین بود که‌ بکمک و همکاری همدیگر بلاخره‌ طرف پروتستان و دولت بریتانیا را مجبور ساختند که‌ پای میز مذاکر بنشیند و به‌ تقسیم قدرت تن در دهد. من به‌ خشنونت باور ندارم اما میتوانیم از ظرفیتهای موجود برای سازمانیابی مردم یارسان چه‌ بصورت قانونی و مخفی در اروپا و کردستان زمینه‌ را فراهم کنیم. بگذارید تاریخ قضاوت کند که‌ کار چه‌ کسی بهتر بود و چه‌ تاثیری بر زندگی و شرایط سیاسی اجتماعی ما را در پی داشت. داشتن تشکلهای مدنی در میان جامعه‌ی یارسان در داخل از هر نیازی ضروریتر است و بایستی این تشکل با جدال سیاسی و کیش شخصیت آلوده‌ نشوند تا بتوانند برای ایجاد جامعه‌ی مدنی همراه‌ با دیگر بخشهای کردستان و ایران تلاش کنند. بعنوان نمونه‌ یاریکورد بعنوان یک تشکل مدنی در ایران نیز شعبه‌ داشته‌ باشد و یا اساسا بعنوان بخش خارج کشوری آن فعالیت نماید. یاریکورد میتواند از سازمانهای بین المللی چون صلیب بخواهد که‌ از مناطق یارسانی دیدن کند، کلینک های بهداشتی در منطقه‌ ایجاد کند، و با دوری از سیاست و شعار سیاسی بر رشد و تکوین جامعه‌ی مدنی اثر بگذارد. افراد سیاسی نیز میتوانند بشیوه‌ی خود اثرگذار باشند، که‌ راههای آن را میشناسیم.
در هر حال من توان و تلاش خودم را به‌ شرطی در چهارچوب دو تشکل موجود یارسانی یعنی جدی و یاریکورد ادامه‌ خواهم داد که‌ یارسانیان قلم بدست و صاحب نفوذ بجای پریدن به‌ هم و متهم کردن همدیگر یا سکوت کنند یا اینکه‌ در حد احترام آمیزی به‌ نقد همدیگر بپردازند، نقدی که‌ در جهت سازندگی باشد نه‌ برای خودنمایی و تخریب.
به‌ امید موفقیت برای همه‌.
نوید ژوئن 2009

جمهوری خداپرست اسلامی و یارسانیان شیطان پرست

جمهوری خداپرست اسلامی و یارسانیان شیطان پرست

هر روز که از عمر نکبتبار این نظام ضد بشری میگذرد بیشتر افکار، رفتار و کردار ارتجاعی و ضد انسانی حامیان و مدافعان آن نیز عیانتر میشود. از بدو تحمیل اسلام عربی به فلات ایران، همزیستی مسالمتآمیز انسانها نیز بر هم زدە شد و شاخص شهروندی نیز بر اساس اعتقاد و عدم اعتقادات به دین و آیین قدرتمداران سنجیدە میشود. حاصل میراث تفکر بیمارگونه ی شیعی بعدها در قاموس عمرکشان و سپس کشتار دگر اندیشان و پیروان دیگر ادیان و نفی تمامی آداب و سننی که مردمان بومی را بنوعی با همدیگر پیوند میدادە و میدهد، متبلور گردیدە است.
در این ایام نیز که نظام جمهوری اسلامی چنگ و دندان در جسم و روح مجروح ملیتها و اقلیتهای دینی ساکن ایران فرو کردە است، ورقپارەی جمهوری اسلامی که بیانگر گفتار و افکار صاحبان قدرت است با قلمداد کردن مردم یارسان بعنوان پیروان شیطان در صدد گسترش جنگ ایدئولوژیکی است که قبلا با بمباران و کشتار آزمودە است و زخمی به عمق و طول عمر اسلام سیاسی بر روح این جامعه ی فلکزدە ایجاد کردەاست. خرافاتی که به اسم خدا و تضادش با شیطان قرار است به تضاد انسانها مبدل شود تا مجموعه ای گوساله پرست را بجان مردمی بیاندازد که خود جزء صلح دوستترین و پایدارترین یاوران فرهنگ و آیین بومی این سرزمین اند.
آنچه از اسلام سیاسی دیدەایم و کشیدەایم شاید کافی باشد که به چنین خداپرستان آدمکشی اعلام کرد اگر کشتار انسانها بخاطر تفکرشان اسلام و خداپرستی است، و صلح و همزیستی مسالمتآمیز عین شیطان پرستی است بگذار ما این افتخار نصیبمان بشود و پیرو کسی باشیم که فرمان خدای قاهر و قهار را بجای نیاوردە و به کشتار دیگران تنها بجرم همرنگ نبودن امت گردن ننهادە است.
اما اگر ما نیز بعنوان مردمی صلح دوست و انسانگرا خودمان را اسیر خرافات و اندیشه های بیمارگونه دسته بندی آدمها بر اساس اعتقاداتشان نکنیم بایستی باز هم تکرار کنیم که انسان از هر دین و آیینی بالاتر است وحرمت والای انسان بر هر کس و دولتی واجب است، چنانکه در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر آمدە است. ما خود را مدافع و پیرو این منشور میدانیم و اجازە نخواهیم داد انسانیت همنوعانمان فدای خرافاتی از جنس چرندیات ذکر شدە در روزنامه ی جمهوری اسلامی گردد.

نوید ١١.٠٧.٢٠١٠