اختلاف نظر مینه حسامی و هیمن آرمانی
مدتی است که نوشتهای از آقای همین آرمانی تحت عنوان "ماهیت سیاسی اختلاف نظر مینه حسامی" در سایتهای اینترنتی منتشر شده، ولی تا بحال پاسخی به آن داده نشده است، یا حداقل من از آن بیخبرم. اما با آنکه این بحث مقداری قدیمی شده ولی هنوز برخورد با آن دیر نیست. آقای آرمانی با کنار گذاشتن احترام رفیقانه و در خیال خود به تبیین ماهیت سیاسی نظرات ر. مینه حسامی میپردازد، تا چه اندازه ایشان در تبیین خود موفق بوهاند سخنی دیگر است، اما بد نیست با سخنان خود ایشان شروع کنیم. با یک توضیح کوتاه لازم میدانم بگویم که من نه آقای آرمانی را دیده و یا میشناسم، حتی نام ایشان را نیز از کسی تا بحال نشنیدهام که ربطی به کومهله داشته باشند، و نوشتهی ایشان نیز همین را بیان میکند. آنچه نیز که در این نوشته از نظرتان میگذرد تنها نظرات شخصی من است و ربطی به هیچ رفقیقی ندارد.
آقای آرمانی ابتدا با خطاب قرار دادن ر. مینه بصورت آدم ناشناسی به این رفیق قدیمی کومهله برخورد میکند، اما چند سطر پایینتر او را رفقی میخواند، در خیال خودش گویا کشف بزرگی کردهاند، و با ذره بین بدنبال استدلالاتی میگردد تا با بیان آنها تمایز فکری خود را نتها با کاک مینه بلکه با همهی همفکران او، و در همانحال نیز دوری آنها را از کمونیسم مورد نظر آقای آرمانی به اطلاع عموم برساند. ایشان ادعا میکنند که نظرات ر. مینه و دیگران بیان هیچ موضع سیاسی روشنی نیست و تنها انتقادات طرح شده به حکاست، اما با این حال نیز ول کن معامله نمیشود و میخواهد آن را تا حد اختلافات سیاسی برجسته کند، و آنها را به یک دنیای فکری دیگری منتسب کند و حداقل بگوید که این رفقا از خط فکری قابل دفاع آقای آرمانی جداشده و افکارشان ماهیت دیگری که برای آقای آرمانی قابل قبول نیست، یافته است. آقای آرمانی میگوید که کاک مینه تعارف را کنار گذاشته و بدون پرده نظراتش را بیان کرده است، فکر میکنم فعالیت در صفوف کومهله و تشکیل حکا نیز بهمین دلیل بود که همه بتوانند بدون تعارف و ترس از بر چسب نظراتشان را بیان کنند، و اما حالا که بیان میکنند، تکفیر میشوند و نظرات آنها ضدیت با کمونیسم نام میگیرد. تا آنجا که به مطلب دور و دراز آقای آرمانی بر میگردد، تکرار یکسری جزمیات و مکررات رایج در ادیبات سیاسی مذهبگونه حاکم بر افکار چپ در ایران است که با کلمات و عباراتی که پسوندی ایسمی دارند تزیین شدهاند. من از پرداختن به آنها خودداری میکنم، تنها در صورتی لازم باشد از آنها به عنوان فاکت استفاده میکنم.
آقای آرمانی در بحث خود میگویند که تعدادی با پیش کشیدن بحثهای غیر کمونیستی ماقبل تشکیل حکا میخواهند به جعل تاریخ بپردازند و کمونیسم را به انحراف بکشانند. پس بدیصورت میشود دید که این بحثها تنها مبتکر آن کاک مینه نیست، بلکه قبل از تشکیل حکا نیز وجود داشته، و افکار غالبی که تا بحال تحت نام کمونیسم بخورد مردم و فعالین کومله داده شده و حالا نیز بوسیله آقای آرمانی نمایندگی میشود، مدت زمانی است که خود را در هالهای از تقدس پیچیده تا هر کس سر سودای مخالفت با آنها را داشت به جعل تاریخ متهم کنند. اما برای اطلاع آقا هیمن، بایستی بگویم که دوست عزیز تئوریسین بحثهای تشکیل حکا و فعالین و طرفداران پروپا قرص این نظرات، مدتی است که پروژه دستساز خود را کناری گذاشته و رها نمودهاند، و افرادی چون شما بدون دستمزد و با خرج خودتان به نگهبانئ از این بحثهای تو خالی و تئوریهای بدون پایه و اساس و کاملا ذهنی واداشتهاند. با مراجع به ادبیات قبل و بعد از حکا و آرشیوهای نشریات حکا میتوان دریافت که مرحوم حکمت، آقای مهتدی و دیگرانی که حالا در صف کومهله نیستند بنیانگذاران و بانیان اصلی حکا بودند، اما بعدا دریافتند که چنین پروژهای راه بجایی نمیبرند، با بهانهی اینکه ناسیونالیسم جلو پیشرفت کار حکا و آنها را گرفته به تشکیل حزب تک بنی، و کومهلهی زحمتکشان پرداختند تا هر کدام با روش خود به اهدافی برسند که در ذهن خود ان را پرورانده بودند. حالا هم حاصل کارشان را میتوانید در تعدد و روند روبه ازدیاد تشکلهای چند نفرهی آنها ملاحظه بفرمایید.
کاک مینه و دیگران دارند این را میگونید که دوستان، حکا بعداز نزدیک به سه دهه در حال درجازدن و تحلیل رفتن است، تکرار جزمیات و کلمات و عبارات پر آب و تاب تنها یک عوام فریبی و در همان حال خودفریبی بیش نیست. بیاید کومهله را از این دام دیگران ساخته را رها کنیم و دوباره کومهله را در میان جوتیاران ، تودههای زحمتکش، زنان و جوانان به نیروی رهایی بخش و رهبری کننده جنبش پر جوش و خروش مردمی تبدیل کنیم که کومله با خون و درد و رنج فرزندان آنها پرورش یافت و سفرهی خالی آنها بیدریغ برای پذیرایی از پیشمرگ کومهله پهن بودمبدل کنیم
. حکا یک تلاش صادقانهی کومهله برای مقابله با جمهوری اسلامی و در همان حال یک یارگیری هوشیارانه در مقابل آلترناتیوهای بورژوایی آنزمان بود، اما این پروژه تنها برای آن دوره مقداری کار ایی داشت، و سپس به یک دستاویز برای انشقاق و انشعاب و حتی تحقیر مبارزات ملی و اجتماعی در کردستان تبدیل شد. بنابراین آقای آرمانی چیز تازهای کشف نکردهاند و بیهوده آب در هاون میکوبند، بنظر من رفقایی که در همنظری و همفکری با ایشان هستند بایستی در مورد افکار رویایی و غیر رفقیانهی این دوست به ایشان تذکر میدادند که مبارزات نظری و بیان اختلاف نظر برای تکامل افکار و یافتن راهی مناسب در شرایط فعلی است، نه برای ترسیم فواصل ایدئولوژیک. کاک مینه و دیگر رفقا نیز حق دارند بگویند که آنها نیز برای برونرفت از حالت فعلی و باسازی کومهله برای پاسخگویی به نیازهای ایندوره جنبش کردستان بصورت و شیوهای دیگر بغیر از دیگران و از جمله آقای آرمانی فکر میکنند. آقای آرمانی خود را کمونیست و دیگران را ضد کمونیست میداند، ولی نمیگویند که کمونیسم ایشان از چه قماشی است. از یک جنبش واهی کاگری سخن میگویند که آدم تصور میکند که آقای آرمانی از مردمان و جنبش طبقهی کارگر یک کردهی دیگر صحبت میکنند. کمونیست بودن آقای آرمانی یک پایش میلنگد، چون بگذار خیالشان راحت بکنم، و بگویم دوست گرامی نه من نه تو و نه هیچ کس دیگر در این کرهی خاکی کمونیست نیستند. چرا؟؟ بدین دلیل نمیتواند از مرغ انتظار داشت که تخم مرغابی بگذارد. ما ا همه حاصل و زاده جامعهی سرمایهداری هستیم، محصول فیزیکی این نظام هستیم، در سیستم آموزشی این نظام یاد میگیرم و تجربه کسب میکنیم. هیچ نظام سیاسی اقتصادی نیز نمیتواند فردی را برای یک نظام عالیتر و عادلانهتر تربیت کند و در دامن خود بپروراند. اما افراد با درک شرایطی که با آن سازگار نیستند، میتوانند اعتراض کنند و مقداری نیز وضع را تغییر دهند. از انجا کمونیسم به عنوان یک نظام اجتماعی هنوز در هیچ یک از کشورهای فعلی روی این کرهی خاکی نه پیاده شده و نه بدنیا آمده پس هنوز بقول کردی اجاقش کور است، پس بنابراین کمونیسم بچهای کمونیست بدنیا نیاورده است. من و شما و دیگران میتوانیم بگویم که ما طرفدار یک جامعه یا تفکر کمونیستی هستیم اما کمونیست نیستیم. چون هیچیک از ما نه دارای خصلت یک کمونیست و نه حتی دارای تعریف روشنی از یک آدم کمونیست هستیم. بعنوان مثال شما اگر در یک مدرسهی فنی یا دانشگاه تحصیل بکنید در یک رشتهی مشخص فارغ التحصیل میشوید و در همان رشته نیز دارای مهارتهایی میشوید به شما یک مدرک اعطا میشود و توصیف میکند که شما یک مکانیک یا تکنیسین هستید. یا مثلا یک مسلمان میداند که مسلمان است چون نماز و روز میگیرد، خمس و زکات را میپردازد و خلاصه تمام فرایض را بجای میاورد، و به بهشت و دوزخ ایمان دارد، چون اسلام در واقع تاریخی مادی دارد و مردم خود را با آن تداعی میکنند، اما کمونیسم اگر چه تلاشهایی اینجا و آنجا برای پیاده کردنش بهعمل آمده و تودههای زیادی نیز در کامبوج و روسیه و کوبا و غیره هزینهی عدم شناخت رهبران فکری این ایدئولوژی را پرداختهاند و هیچ کدام از ما نیز آنها را به عنوان یک نظام کمونیستی و حتی سوسیالیستی به رسمیت نشاختهایم، پس هنوز کمونیستی متولد نشده که بگوید من کمونیست خالص هستم و مختصات من این است که دیگر انسانهای ندارند. کسانی که در صفوف کومهله بوده و هستند انسانهای آزادیخواهی هستند که در اعتراض به نظام موجود تلاش کردهاند که جانشینی عادلانهتر بیابند. بنابراین اینکه کاک مینه یا هر کس دیگر خواهان بازبینی تاریخ کومهله و یافتن مکانیسم معقول برای این تشکیلات باشند، نه ضد کمونیستند و نه شما هم تنها داعیهدار کمونیسم هستین که دیگران را با مقیاس موردنظر مورد قضاوت قرار دهید. شاید ابراز نظرات شما و دفاع جانانهی شما از نظرات دیگر رفقا از جاهایی دیگر سرچشمه بگیرد، که برای من قابل درک است. چون کار سیاسی در خاورمیانه عبارت است از تملقگویی و چاپلوسی برای مسئولین و کسانیکه در موقعیت حاضر سکاندار تشکیلاتند، و کنترل مطلق بر دارایی و امکانات تشکیلات را دارند. اما واقعیت این است که کومهله تا بحال خوشبختانه استفاده از این اهرم را برای بسکوت کشاندن مخالفان به یمن سنت آگاهانهی اعضای صادق آن، به سنتی تبدیل نکردهاست، اما نبایستی منکر این واقعیت نیز بود. استدلال پایین شما دقیقا این ادعا را ثابت میکند که دفاع درویش مآب شما از کمونیسم در مقابل کسانیکه جوانی و زندگی خود را وقف مبارزه در صف این جریان کردهاند، در یک حالت از ترس و نگرانی برای از دست داد موقعیتی هستید که تا بحال بدان مفتخر گشتهاید. دفاع از یک آرمان در مقابل فعالین شناخته شده و بقول خودتان قدیمی بیانگر نوعی از تناقض است، زیرا این حق شما نیست. بنگرید که آقای آرمانی چگونه حمکش را صادر میکند:" میشود هر انتقاد سازندهایی را به حکا در جهت تقویت جنبش سوسیالیستی کارگری، همچنان که رهبری حزب هم به آن اشاره کرده است، وارد کرد اما ایراد و انتقاد طرح شده از طرف مینه و همفکرانش، عملا ضدیتشان با کمونیسم است کما اینکه این دوستان فعلا نمیخواهند و یا اینکه فضای چپ تشکیلات این اجازه را به آنها نمیدهد که مستقیما علیه کمونیسم قد علم کنند بلکه در حال حاضر و ناچارا مخالفت خود را از کادرهاى سابق کمونيستى که در رهبرى حزب بودند و بعدها خود از مارکسيست گسست کردند و عملا با جريان راست ناسيوناليست کرد دو روى يک سکه شدند، شروع میکنند." از آنجا آقای آرمانی کاک مینه و همفکران را از کمونیست بودن معاف میکند کار شاقی انجام نداده، ولی به این بسنده نمیکند و آنها را به به اردوگاه ناسیونالیستها راست کردی سوق میدهد. اگر من اشتباه نکنم این دوست موقعیتش در حکا بسیار حساس است، و هرچه خلوص نیت خود را بیشتر نشان بدهد و دیگران را ناسیونالیست و غیر کمونیست بنامد بیشتر در موقعیت کنونیشان و حفظ مدال کمونیستیشان احساس راحتی میکنند، و صندلی چرخدراشان هم بهتر دور خود میچرخد. ناسیونالیست بودن نه تنها گناه نیست، بلکه یک حق است، و حتی سوژهای هم برای تحقیر و توهین نیست. اما کمونیست بودن آقای آرمانی مبارک خودشان، ولی چرا به اندازهی یک دمکرات و انسان متمدن در متهم دیگران ملاحظهای از خودشان نشان ندادهاند. اگر کسی بگوید که جنبش کردستان یک جنبش واقعی برای رفع ستم ملی است، و کومله بایستی به آن جواب سیاسی بدهد، چگونه ناسیونالیست است؟ تعریف ناسیونالیست از دیدگاه کاک آرمانی چیست؟ مگر ما قرار است بخاطر ایدئولوژی مشترک در کنار هم باشیم یا توافق حزبی و تشکیلاتی؟؟؟ آیا برنامهی حکا را خواندهاید؟ آیا کسی که مجری خط به خط این برنامه باشد حتما کمونیست است؟ بگذار دوست گرامی برایتان توضیح بدهم که برنامه حکای خودمان هیچ ربطی به کمونیسم ندارد، و حتی از برنامهی یک شهرداری در کشورهای اسکاندیناوی و دولت رفاه کمتر است. در این شهرداریها که خودشان آنها را کمون مینامند، به ساکنان چندین برابر برنامهی حکا خدمات و رفاه داده میشود بدون آنکه آن را حتی سوسیال دمکراسی نیز بخوانند. حالا برنامهی ما برنامهی کمونیستی خوانده میشود، پس حدکا نیز حق دارد بگوید که سوسیالیست است. پس دوست گرامی بیش از این بخودت فشار نیاور، و مقداری با متانت رفتارکن، چون انسان پر مدعایی با چنین درجهی بالایی از خودبزرگبینی و خودمحوری برای جنبش برابری طلب و انسانی زیاد هم مقرون به صرفه نیست. من همینجا خیالت را راحت میکنم که شما را کمونیست نمیدانم پس شما هم لطف کن دیگران را ناسیونالیست خطا نکن. چون ما لازم است بجای تفتیش عقاید به مشترکات خود پی ببریم، و بجای تکرار شعارهای توخالی مقداری روی این کرهی خاکی با چشم واقعبینانه به دنیای دوروبر مان نگاه کنیم.
به استدلال دیگرتان میپردازم تا بیشتر برایتان روشن بشود که چه کسی دنبالهرو عبدالله مهتدی است:" راهی را که مینه در نظر دارد، پیشتر توسط عبدالله مهتدی و یارانش پیموده شد و آنها هم حکا را مانعی بر جهت پیشرفت کومهله میدیدند(1)، صرف نظر از اسم و تاریخچه کومهله، خواهان تشکیل حزبی بودند که بتواند خود را با مناسبتهای مختلفی که هم اکنون در منطقه باب است سازگار سازد و در رقابت با دیگر احزاب ناسیونالیست کرد به جبهه دوستی و دست دراز کردن پیش اربابان و قدرتهای بزرگ در خاورمیانه و هر از گاهی سرفتره اصلاحطلبان و شخصیتهای مقبول کرد دوم خردادی، پیشی گیرد و از این طریق به نان و نوایی برسند." با یک مراجعهی صادقانه به گذشته میتوان دریافت که پروژهی حکا در واقع به یمن پافشاری آقای مهتدی و دیگران به کومهله تحمیل شد، مرحوم حکمت، خودش در این مورد میگوید:" من در مقابل نظرات عبدالله مهتدی و شعیب ذکریای عقب نشستم و به تشکیل حزب راضی شدم، زیرا عبدالله و شعیب معتقد بودند که خط فکری ما یعنی اتحاد مبارزان کمونیست اکونومینستی است، و بایستی تشکیل حزب طبقهی کارگر ارجعیت یابد" اما آقای مهتدی بعد از مدتی که کمونیسم کارگری او را بصف خودشان راه ندادند پروژه حکا را نیز مرده اعلام کردند و خود به تشکیل حزب موردنظر خود پرداختند. حالا نیز شما دارین با آن ور میرویند، اگر کاک مینه یا دیگر رفقا با آقای مهتدی یا حکمت از نظر فکری اشتراکی داشتند، بدون تعارف میرفتند، و از اینکه شما آنها را ناسیونالیست یا همفکر عبدالله مهتدی بنامید نیز هراسی نداشتند. اما خود شما در واقع نگهبان بی جیره و مواجب پروژهی کاک ع. مهتدی و مرحوم حکمت هستید. حالا چرا نمیدانم، خودتان شاید دلیلش را بعدا بزرگ بشوید پیدا بکنید. من از پرداختن به کل مطلب شما خودداری میکنم چون تنها صرف وقت است و بس، اما بد نیست به این فاکت از تراوشات فکریتان نیز بپردازم که بیانگر خودمحوری و حتی سیر و سیاحت شما در دنیای غیر واقعی است که فقط خودتان در ترسیم آن مهارت داشته و انحصار دفاع از آن را نیز بخودتان اختصاص دادهاید.
"در هر حال مینه و همفکرانش اگر زیاد جدی باشند، مسلما ناچار خواهند شد که مواضع خود را با صراحت بیان کنند. خودداری این دوستان از ابراز عقیدهشان نشانه کم رویی آنها نیست. این تلاش مضعف، دال بر این است که بیشترین ضربه ممکن را به چپ و کمونیسم وارد سازد. "
فکر میکنم مینه و همفکرانش که شما همه را در یک طیف گذاشته و بقول خودتان نظرات آنها را نقد کردهاید نظراتشان را بصراحت بیان کردهاند، حالا که شما نمیخواهید بدانید که آنها چه میگویند مشکل خودتان است. اما این را بدان بیان ازاد نظرات نه تنها ضربهای به کمونیسم نمیزند بلکه اینتفکر را بیشتر تقویت میکند. ضربهای که کمونیسم به یمن وجود دراویشی همچون شما به آن وارد آمده کمتر از ضربهی سرمایهداری و دیگر مرتجعین مذهبی نبوده است. کمونیسم یک بیان پویا و علمی از زندگی واقعی انسان است، هیچ تفکر انحصاری نیست، که تو یکی بتوانید آن را درک کنید و بقیه را از سخن گفتن و حتی شک کردن در مورد آن را بر حذر بدارید. یک ایدئولوژی که بیش یک قرن است که به موتور تحولات و انگیزهی مبارزاتی میلیونها انسان در این کرهی تبدیل شده است، با شکستهای فاحشی روبرو شده، و در بهترین حالت خود نیز به ابزاری برای تحکیم افرادی دیکتاتور و سیستمهای توتالیتار تبدیل شده که نمونه آن در این دنیا کم نیست. بنابراین خود همین تفکر نیز به چالش کشیده شده، و جای خود دارد از خود بپرسیم، اگر این ایدئولوژی تنها راه بشر برای رهایی است چرا تا بحال در هیچ کجا نتوانسته پیاده بشود، و چه تضمینی وجود دارد که خود شما نیز استالین کوچلویی در استفاده از این ایدئولوژی نباشید؟ با ابراز اینکه تلاش کاک مینه و دیگران برای ضربه زدن به کمونیسم و چپ است، اگر غیر عادلانه نباشد، حتما غیر عاقلانه است. بایستی در انتخاب کلماتت دقت بیشتری بخرج بدهید. دنیای سیاست و کار در کومهله جادهی یکطرفه نیست. سنت ترس از انتساب به این یا آن گرایش در صورت بیان نظرات و یا به زیر علامت سئوال بردن واقعیت ایستا و بدون استفادهی حک،ا نیز به سر آمده و خود همین بحثها سبب میشود که صادقترین طرفداران حکا از خواب برخیزند و به خود جرات بدهند و بپرسند که مشکل کار کجا بایستی برای درجا زدن یک حزب سیاسی وجود داشته باشد. در جایی دیگر ادعای غیرواقعی خود را بزبانی دیگر بیان کردهاید که لازم است بهعنوان بخش اخر این نوشته به آن پرداخته بشود:"تنها پافشاری مینه حسامی و دوستان سابق، استفاده از نام کومهله است. از آنجا که نام کومهله با کارگر و سوسیالیسم جوش خورده است و نماینده بیشتر از 2000 جانباخته سوسیالیسم و انقلابی است نتیجتا چنین تقلاهایی بیارزش است. چرا که تاریخی را که با خون هزاران انسان کمونیست آبیاری شده است عملا نمیتوان آن را با اسم و رسم دیگری ثبت کرد. حزب دلبخواه مینه حسامی علیرغم تبری جستن از ناسیونالیسم، عملا در کنار نیروهای راست جامعه قرار میگیرد." اینجاست که گویند کافر همه را به کیش خود خواند، تنها نام کومهله اگر مشکل اساسی بود، میشد کاری را انجام داد، چون در همین دنیای واقعی خیلیهای اسامی مشابه دارند، بدون آنکه اشکال زدیادی بوجود آمده باشد، اما کابوسی که سراسر وجود شما را فراگرفته دفاع از کومهله نیست، دفاع از 2000 جانباخته سوسیالیسم نیست، بلکه تنها اعلام وفادادری به کسانی است که شما را به این سمت مفتخر کردهاند. تلاش برای تنها استفاده از نام کومهله نیست بلکه بازگرداندن کومهله به میان مردمی است که کومهله موجودیتش مدیون ایثار فرزندان آنهاست، مدیون مردم زحمتکش کردستان است. مدیون ملتی است که حق تحصیل به زبان مادری از انها سلب شده است. مدیون مردمی است که مجذوب اسلام امام خمینی نشد، و حتی فرصتی فراهم آرودند که جریانات به اصطلاح چپ ایرانی که تا آنزمان جمهوری اسلامی را ضد امپریالیست مینامیدند و دفاع از مرزهای میهن را به اعضای خود میقبولاندند، بتوانند به نادرست بودن سیاستهایشان پی ببرند و سپس در کنگرههای بعدیشان اعلام بکنند یا به اشتباه بجای طبقهی کارگر جانب بورژوایی را گرفتهاند، و یا با قبول کومهله به عنوان یک جریان سوسیالیست به تشکیل حزب با آن راضی بشوند. بحث تنها نام کومهله نیست،بلکه سنتهای انقلابی و انسانی کومهله است، که حالا بیش از هر زمانی دیگر کمبود آن احساس میشود، در حالیکه انشعابات و حزبسازیهای ذهنیگرایانه مردم را نیز دچار سرگیجه نموده است. ترس و واهمهی شما از ظهور کومهله با نام و سنتهای واقعی اش نیز از همینجا سرچشمه میگیرد. درغیر اینصورت نه تو و نه همفکرانت اینهمه از اسم کومهله و حضور واقعی آن در صحنهی سیاسی ایران و کردستان واهمه نمیداشتند. در ضمن اگر اسم کومهله برای شما معنی ندارد، چرا از این نام برای معرفی خودت و افکارت به آن احتیاج دارید. کومهله یک جریان اجتماعی در کردستان است و متعلق به جنبشی است که سنتهای مترقی دمکراتیک و انسانی اساس همدلی، عضویت و فعالیت فعالینش با هر تفکری بوده و هست. حالا اگر قبول این واقعیت برایتان ناگوار است، طبقهی کارگر دنیا در انتظار نظرات داهیانهتان هست تا به آنها راه ساختن جامعهی کمونیستی را نشان دهید. پیرو ز باشید.
انور. م 29.10.2007
مدتی است که نوشتهای از آقای همین آرمانی تحت عنوان "ماهیت سیاسی اختلاف نظر مینه حسامی" در سایتهای اینترنتی منتشر شده، ولی تا بحال پاسخی به آن داده نشده است، یا حداقل من از آن بیخبرم. اما با آنکه این بحث مقداری قدیمی شده ولی هنوز برخورد با آن دیر نیست. آقای آرمانی با کنار گذاشتن احترام رفیقانه و در خیال خود به تبیین ماهیت سیاسی نظرات ر. مینه حسامی میپردازد، تا چه اندازه ایشان در تبیین خود موفق بوهاند سخنی دیگر است، اما بد نیست با سخنان خود ایشان شروع کنیم. با یک توضیح کوتاه لازم میدانم بگویم که من نه آقای آرمانی را دیده و یا میشناسم، حتی نام ایشان را نیز از کسی تا بحال نشنیدهام که ربطی به کومهله داشته باشند، و نوشتهی ایشان نیز همین را بیان میکند. آنچه نیز که در این نوشته از نظرتان میگذرد تنها نظرات شخصی من است و ربطی به هیچ رفقیقی ندارد.
آقای آرمانی ابتدا با خطاب قرار دادن ر. مینه بصورت آدم ناشناسی به این رفیق قدیمی کومهله برخورد میکند، اما چند سطر پایینتر او را رفقی میخواند، در خیال خودش گویا کشف بزرگی کردهاند، و با ذره بین بدنبال استدلالاتی میگردد تا با بیان آنها تمایز فکری خود را نتها با کاک مینه بلکه با همهی همفکران او، و در همانحال نیز دوری آنها را از کمونیسم مورد نظر آقای آرمانی به اطلاع عموم برساند. ایشان ادعا میکنند که نظرات ر. مینه و دیگران بیان هیچ موضع سیاسی روشنی نیست و تنها انتقادات طرح شده به حکاست، اما با این حال نیز ول کن معامله نمیشود و میخواهد آن را تا حد اختلافات سیاسی برجسته کند، و آنها را به یک دنیای فکری دیگری منتسب کند و حداقل بگوید که این رفقا از خط فکری قابل دفاع آقای آرمانی جداشده و افکارشان ماهیت دیگری که برای آقای آرمانی قابل قبول نیست، یافته است. آقای آرمانی میگوید که کاک مینه تعارف را کنار گذاشته و بدون پرده نظراتش را بیان کرده است، فکر میکنم فعالیت در صفوف کومهله و تشکیل حکا نیز بهمین دلیل بود که همه بتوانند بدون تعارف و ترس از بر چسب نظراتشان را بیان کنند، و اما حالا که بیان میکنند، تکفیر میشوند و نظرات آنها ضدیت با کمونیسم نام میگیرد. تا آنجا که به مطلب دور و دراز آقای آرمانی بر میگردد، تکرار یکسری جزمیات و مکررات رایج در ادیبات سیاسی مذهبگونه حاکم بر افکار چپ در ایران است که با کلمات و عباراتی که پسوندی ایسمی دارند تزیین شدهاند. من از پرداختن به آنها خودداری میکنم، تنها در صورتی لازم باشد از آنها به عنوان فاکت استفاده میکنم.
آقای آرمانی در بحث خود میگویند که تعدادی با پیش کشیدن بحثهای غیر کمونیستی ماقبل تشکیل حکا میخواهند به جعل تاریخ بپردازند و کمونیسم را به انحراف بکشانند. پس بدیصورت میشود دید که این بحثها تنها مبتکر آن کاک مینه نیست، بلکه قبل از تشکیل حکا نیز وجود داشته، و افکار غالبی که تا بحال تحت نام کمونیسم بخورد مردم و فعالین کومله داده شده و حالا نیز بوسیله آقای آرمانی نمایندگی میشود، مدت زمانی است که خود را در هالهای از تقدس پیچیده تا هر کس سر سودای مخالفت با آنها را داشت به جعل تاریخ متهم کنند. اما برای اطلاع آقا هیمن، بایستی بگویم که دوست عزیز تئوریسین بحثهای تشکیل حکا و فعالین و طرفداران پروپا قرص این نظرات، مدتی است که پروژه دستساز خود را کناری گذاشته و رها نمودهاند، و افرادی چون شما بدون دستمزد و با خرج خودتان به نگهبانئ از این بحثهای تو خالی و تئوریهای بدون پایه و اساس و کاملا ذهنی واداشتهاند. با مراجع به ادبیات قبل و بعد از حکا و آرشیوهای نشریات حکا میتوان دریافت که مرحوم حکمت، آقای مهتدی و دیگرانی که حالا در صف کومهله نیستند بنیانگذاران و بانیان اصلی حکا بودند، اما بعدا دریافتند که چنین پروژهای راه بجایی نمیبرند، با بهانهی اینکه ناسیونالیسم جلو پیشرفت کار حکا و آنها را گرفته به تشکیل حزب تک بنی، و کومهلهی زحمتکشان پرداختند تا هر کدام با روش خود به اهدافی برسند که در ذهن خود ان را پرورانده بودند. حالا هم حاصل کارشان را میتوانید در تعدد و روند روبه ازدیاد تشکلهای چند نفرهی آنها ملاحظه بفرمایید.
کاک مینه و دیگران دارند این را میگونید که دوستان، حکا بعداز نزدیک به سه دهه در حال درجازدن و تحلیل رفتن است، تکرار جزمیات و کلمات و عبارات پر آب و تاب تنها یک عوام فریبی و در همان حال خودفریبی بیش نیست. بیاید کومهله را از این دام دیگران ساخته را رها کنیم و دوباره کومهله را در میان جوتیاران ، تودههای زحمتکش، زنان و جوانان به نیروی رهایی بخش و رهبری کننده جنبش پر جوش و خروش مردمی تبدیل کنیم که کومله با خون و درد و رنج فرزندان آنها پرورش یافت و سفرهی خالی آنها بیدریغ برای پذیرایی از پیشمرگ کومهله پهن بودمبدل کنیم
. حکا یک تلاش صادقانهی کومهله برای مقابله با جمهوری اسلامی و در همان حال یک یارگیری هوشیارانه در مقابل آلترناتیوهای بورژوایی آنزمان بود، اما این پروژه تنها برای آن دوره مقداری کار ایی داشت، و سپس به یک دستاویز برای انشقاق و انشعاب و حتی تحقیر مبارزات ملی و اجتماعی در کردستان تبدیل شد. بنابراین آقای آرمانی چیز تازهای کشف نکردهاند و بیهوده آب در هاون میکوبند، بنظر من رفقایی که در همنظری و همفکری با ایشان هستند بایستی در مورد افکار رویایی و غیر رفقیانهی این دوست به ایشان تذکر میدادند که مبارزات نظری و بیان اختلاف نظر برای تکامل افکار و یافتن راهی مناسب در شرایط فعلی است، نه برای ترسیم فواصل ایدئولوژیک. کاک مینه و دیگر رفقا نیز حق دارند بگویند که آنها نیز برای برونرفت از حالت فعلی و باسازی کومهله برای پاسخگویی به نیازهای ایندوره جنبش کردستان بصورت و شیوهای دیگر بغیر از دیگران و از جمله آقای آرمانی فکر میکنند. آقای آرمانی خود را کمونیست و دیگران را ضد کمونیست میداند، ولی نمیگویند که کمونیسم ایشان از چه قماشی است. از یک جنبش واهی کاگری سخن میگویند که آدم تصور میکند که آقای آرمانی از مردمان و جنبش طبقهی کارگر یک کردهی دیگر صحبت میکنند. کمونیست بودن آقای آرمانی یک پایش میلنگد، چون بگذار خیالشان راحت بکنم، و بگویم دوست گرامی نه من نه تو و نه هیچ کس دیگر در این کرهی خاکی کمونیست نیستند. چرا؟؟ بدین دلیل نمیتواند از مرغ انتظار داشت که تخم مرغابی بگذارد. ما ا همه حاصل و زاده جامعهی سرمایهداری هستیم، محصول فیزیکی این نظام هستیم، در سیستم آموزشی این نظام یاد میگیرم و تجربه کسب میکنیم. هیچ نظام سیاسی اقتصادی نیز نمیتواند فردی را برای یک نظام عالیتر و عادلانهتر تربیت کند و در دامن خود بپروراند. اما افراد با درک شرایطی که با آن سازگار نیستند، میتوانند اعتراض کنند و مقداری نیز وضع را تغییر دهند. از انجا کمونیسم به عنوان یک نظام اجتماعی هنوز در هیچ یک از کشورهای فعلی روی این کرهی خاکی نه پیاده شده و نه بدنیا آمده پس هنوز بقول کردی اجاقش کور است، پس بنابراین کمونیسم بچهای کمونیست بدنیا نیاورده است. من و شما و دیگران میتوانیم بگویم که ما طرفدار یک جامعه یا تفکر کمونیستی هستیم اما کمونیست نیستیم. چون هیچیک از ما نه دارای خصلت یک کمونیست و نه حتی دارای تعریف روشنی از یک آدم کمونیست هستیم. بعنوان مثال شما اگر در یک مدرسهی فنی یا دانشگاه تحصیل بکنید در یک رشتهی مشخص فارغ التحصیل میشوید و در همان رشته نیز دارای مهارتهایی میشوید به شما یک مدرک اعطا میشود و توصیف میکند که شما یک مکانیک یا تکنیسین هستید. یا مثلا یک مسلمان میداند که مسلمان است چون نماز و روز میگیرد، خمس و زکات را میپردازد و خلاصه تمام فرایض را بجای میاورد، و به بهشت و دوزخ ایمان دارد، چون اسلام در واقع تاریخی مادی دارد و مردم خود را با آن تداعی میکنند، اما کمونیسم اگر چه تلاشهایی اینجا و آنجا برای پیاده کردنش بهعمل آمده و تودههای زیادی نیز در کامبوج و روسیه و کوبا و غیره هزینهی عدم شناخت رهبران فکری این ایدئولوژی را پرداختهاند و هیچ کدام از ما نیز آنها را به عنوان یک نظام کمونیستی و حتی سوسیالیستی به رسمیت نشاختهایم، پس هنوز کمونیستی متولد نشده که بگوید من کمونیست خالص هستم و مختصات من این است که دیگر انسانهای ندارند. کسانی که در صفوف کومهله بوده و هستند انسانهای آزادیخواهی هستند که در اعتراض به نظام موجود تلاش کردهاند که جانشینی عادلانهتر بیابند. بنابراین اینکه کاک مینه یا هر کس دیگر خواهان بازبینی تاریخ کومهله و یافتن مکانیسم معقول برای این تشکیلات باشند، نه ضد کمونیستند و نه شما هم تنها داعیهدار کمونیسم هستین که دیگران را با مقیاس موردنظر مورد قضاوت قرار دهید. شاید ابراز نظرات شما و دفاع جانانهی شما از نظرات دیگر رفقا از جاهایی دیگر سرچشمه بگیرد، که برای من قابل درک است. چون کار سیاسی در خاورمیانه عبارت است از تملقگویی و چاپلوسی برای مسئولین و کسانیکه در موقعیت حاضر سکاندار تشکیلاتند، و کنترل مطلق بر دارایی و امکانات تشکیلات را دارند. اما واقعیت این است که کومهله تا بحال خوشبختانه استفاده از این اهرم را برای بسکوت کشاندن مخالفان به یمن سنت آگاهانهی اعضای صادق آن، به سنتی تبدیل نکردهاست، اما نبایستی منکر این واقعیت نیز بود. استدلال پایین شما دقیقا این ادعا را ثابت میکند که دفاع درویش مآب شما از کمونیسم در مقابل کسانیکه جوانی و زندگی خود را وقف مبارزه در صف این جریان کردهاند، در یک حالت از ترس و نگرانی برای از دست داد موقعیتی هستید که تا بحال بدان مفتخر گشتهاید. دفاع از یک آرمان در مقابل فعالین شناخته شده و بقول خودتان قدیمی بیانگر نوعی از تناقض است، زیرا این حق شما نیست. بنگرید که آقای آرمانی چگونه حمکش را صادر میکند:" میشود هر انتقاد سازندهایی را به حکا در جهت تقویت جنبش سوسیالیستی کارگری، همچنان که رهبری حزب هم به آن اشاره کرده است، وارد کرد اما ایراد و انتقاد طرح شده از طرف مینه و همفکرانش، عملا ضدیتشان با کمونیسم است کما اینکه این دوستان فعلا نمیخواهند و یا اینکه فضای چپ تشکیلات این اجازه را به آنها نمیدهد که مستقیما علیه کمونیسم قد علم کنند بلکه در حال حاضر و ناچارا مخالفت خود را از کادرهاى سابق کمونيستى که در رهبرى حزب بودند و بعدها خود از مارکسيست گسست کردند و عملا با جريان راست ناسيوناليست کرد دو روى يک سکه شدند، شروع میکنند." از آنجا آقای آرمانی کاک مینه و همفکران را از کمونیست بودن معاف میکند کار شاقی انجام نداده، ولی به این بسنده نمیکند و آنها را به به اردوگاه ناسیونالیستها راست کردی سوق میدهد. اگر من اشتباه نکنم این دوست موقعیتش در حکا بسیار حساس است، و هرچه خلوص نیت خود را بیشتر نشان بدهد و دیگران را ناسیونالیست و غیر کمونیست بنامد بیشتر در موقعیت کنونیشان و حفظ مدال کمونیستیشان احساس راحتی میکنند، و صندلی چرخدراشان هم بهتر دور خود میچرخد. ناسیونالیست بودن نه تنها گناه نیست، بلکه یک حق است، و حتی سوژهای هم برای تحقیر و توهین نیست. اما کمونیست بودن آقای آرمانی مبارک خودشان، ولی چرا به اندازهی یک دمکرات و انسان متمدن در متهم دیگران ملاحظهای از خودشان نشان ندادهاند. اگر کسی بگوید که جنبش کردستان یک جنبش واقعی برای رفع ستم ملی است، و کومله بایستی به آن جواب سیاسی بدهد، چگونه ناسیونالیست است؟ تعریف ناسیونالیست از دیدگاه کاک آرمانی چیست؟ مگر ما قرار است بخاطر ایدئولوژی مشترک در کنار هم باشیم یا توافق حزبی و تشکیلاتی؟؟؟ آیا برنامهی حکا را خواندهاید؟ آیا کسی که مجری خط به خط این برنامه باشد حتما کمونیست است؟ بگذار دوست گرامی برایتان توضیح بدهم که برنامه حکای خودمان هیچ ربطی به کمونیسم ندارد، و حتی از برنامهی یک شهرداری در کشورهای اسکاندیناوی و دولت رفاه کمتر است. در این شهرداریها که خودشان آنها را کمون مینامند، به ساکنان چندین برابر برنامهی حکا خدمات و رفاه داده میشود بدون آنکه آن را حتی سوسیال دمکراسی نیز بخوانند. حالا برنامهی ما برنامهی کمونیستی خوانده میشود، پس حدکا نیز حق دارد بگوید که سوسیالیست است. پس دوست گرامی بیش از این بخودت فشار نیاور، و مقداری با متانت رفتارکن، چون انسان پر مدعایی با چنین درجهی بالایی از خودبزرگبینی و خودمحوری برای جنبش برابری طلب و انسانی زیاد هم مقرون به صرفه نیست. من همینجا خیالت را راحت میکنم که شما را کمونیست نمیدانم پس شما هم لطف کن دیگران را ناسیونالیست خطا نکن. چون ما لازم است بجای تفتیش عقاید به مشترکات خود پی ببریم، و بجای تکرار شعارهای توخالی مقداری روی این کرهی خاکی با چشم واقعبینانه به دنیای دوروبر مان نگاه کنیم.
به استدلال دیگرتان میپردازم تا بیشتر برایتان روشن بشود که چه کسی دنبالهرو عبدالله مهتدی است:" راهی را که مینه در نظر دارد، پیشتر توسط عبدالله مهتدی و یارانش پیموده شد و آنها هم حکا را مانعی بر جهت پیشرفت کومهله میدیدند(1)، صرف نظر از اسم و تاریخچه کومهله، خواهان تشکیل حزبی بودند که بتواند خود را با مناسبتهای مختلفی که هم اکنون در منطقه باب است سازگار سازد و در رقابت با دیگر احزاب ناسیونالیست کرد به جبهه دوستی و دست دراز کردن پیش اربابان و قدرتهای بزرگ در خاورمیانه و هر از گاهی سرفتره اصلاحطلبان و شخصیتهای مقبول کرد دوم خردادی، پیشی گیرد و از این طریق به نان و نوایی برسند." با یک مراجعهی صادقانه به گذشته میتوان دریافت که پروژهی حکا در واقع به یمن پافشاری آقای مهتدی و دیگران به کومهله تحمیل شد، مرحوم حکمت، خودش در این مورد میگوید:" من در مقابل نظرات عبدالله مهتدی و شعیب ذکریای عقب نشستم و به تشکیل حزب راضی شدم، زیرا عبدالله و شعیب معتقد بودند که خط فکری ما یعنی اتحاد مبارزان کمونیست اکونومینستی است، و بایستی تشکیل حزب طبقهی کارگر ارجعیت یابد" اما آقای مهتدی بعد از مدتی که کمونیسم کارگری او را بصف خودشان راه ندادند پروژه حکا را نیز مرده اعلام کردند و خود به تشکیل حزب موردنظر خود پرداختند. حالا نیز شما دارین با آن ور میرویند، اگر کاک مینه یا دیگر رفقا با آقای مهتدی یا حکمت از نظر فکری اشتراکی داشتند، بدون تعارف میرفتند، و از اینکه شما آنها را ناسیونالیست یا همفکر عبدالله مهتدی بنامید نیز هراسی نداشتند. اما خود شما در واقع نگهبان بی جیره و مواجب پروژهی کاک ع. مهتدی و مرحوم حکمت هستید. حالا چرا نمیدانم، خودتان شاید دلیلش را بعدا بزرگ بشوید پیدا بکنید. من از پرداختن به کل مطلب شما خودداری میکنم چون تنها صرف وقت است و بس، اما بد نیست به این فاکت از تراوشات فکریتان نیز بپردازم که بیانگر خودمحوری و حتی سیر و سیاحت شما در دنیای غیر واقعی است که فقط خودتان در ترسیم آن مهارت داشته و انحصار دفاع از آن را نیز بخودتان اختصاص دادهاید.
"در هر حال مینه و همفکرانش اگر زیاد جدی باشند، مسلما ناچار خواهند شد که مواضع خود را با صراحت بیان کنند. خودداری این دوستان از ابراز عقیدهشان نشانه کم رویی آنها نیست. این تلاش مضعف، دال بر این است که بیشترین ضربه ممکن را به چپ و کمونیسم وارد سازد. "
فکر میکنم مینه و همفکرانش که شما همه را در یک طیف گذاشته و بقول خودتان نظرات آنها را نقد کردهاید نظراتشان را بصراحت بیان کردهاند، حالا که شما نمیخواهید بدانید که آنها چه میگویند مشکل خودتان است. اما این را بدان بیان ازاد نظرات نه تنها ضربهای به کمونیسم نمیزند بلکه اینتفکر را بیشتر تقویت میکند. ضربهای که کمونیسم به یمن وجود دراویشی همچون شما به آن وارد آمده کمتر از ضربهی سرمایهداری و دیگر مرتجعین مذهبی نبوده است. کمونیسم یک بیان پویا و علمی از زندگی واقعی انسان است، هیچ تفکر انحصاری نیست، که تو یکی بتوانید آن را درک کنید و بقیه را از سخن گفتن و حتی شک کردن در مورد آن را بر حذر بدارید. یک ایدئولوژی که بیش یک قرن است که به موتور تحولات و انگیزهی مبارزاتی میلیونها انسان در این کرهی تبدیل شده است، با شکستهای فاحشی روبرو شده، و در بهترین حالت خود نیز به ابزاری برای تحکیم افرادی دیکتاتور و سیستمهای توتالیتار تبدیل شده که نمونه آن در این دنیا کم نیست. بنابراین خود همین تفکر نیز به چالش کشیده شده، و جای خود دارد از خود بپرسیم، اگر این ایدئولوژی تنها راه بشر برای رهایی است چرا تا بحال در هیچ کجا نتوانسته پیاده بشود، و چه تضمینی وجود دارد که خود شما نیز استالین کوچلویی در استفاده از این ایدئولوژی نباشید؟ با ابراز اینکه تلاش کاک مینه و دیگران برای ضربه زدن به کمونیسم و چپ است، اگر غیر عادلانه نباشد، حتما غیر عاقلانه است. بایستی در انتخاب کلماتت دقت بیشتری بخرج بدهید. دنیای سیاست و کار در کومهله جادهی یکطرفه نیست. سنت ترس از انتساب به این یا آن گرایش در صورت بیان نظرات و یا به زیر علامت سئوال بردن واقعیت ایستا و بدون استفادهی حک،ا نیز به سر آمده و خود همین بحثها سبب میشود که صادقترین طرفداران حکا از خواب برخیزند و به خود جرات بدهند و بپرسند که مشکل کار کجا بایستی برای درجا زدن یک حزب سیاسی وجود داشته باشد. در جایی دیگر ادعای غیرواقعی خود را بزبانی دیگر بیان کردهاید که لازم است بهعنوان بخش اخر این نوشته به آن پرداخته بشود:"تنها پافشاری مینه حسامی و دوستان سابق، استفاده از نام کومهله است. از آنجا که نام کومهله با کارگر و سوسیالیسم جوش خورده است و نماینده بیشتر از 2000 جانباخته سوسیالیسم و انقلابی است نتیجتا چنین تقلاهایی بیارزش است. چرا که تاریخی را که با خون هزاران انسان کمونیست آبیاری شده است عملا نمیتوان آن را با اسم و رسم دیگری ثبت کرد. حزب دلبخواه مینه حسامی علیرغم تبری جستن از ناسیونالیسم، عملا در کنار نیروهای راست جامعه قرار میگیرد." اینجاست که گویند کافر همه را به کیش خود خواند، تنها نام کومهله اگر مشکل اساسی بود، میشد کاری را انجام داد، چون در همین دنیای واقعی خیلیهای اسامی مشابه دارند، بدون آنکه اشکال زدیادی بوجود آمده باشد، اما کابوسی که سراسر وجود شما را فراگرفته دفاع از کومهله نیست، دفاع از 2000 جانباخته سوسیالیسم نیست، بلکه تنها اعلام وفادادری به کسانی است که شما را به این سمت مفتخر کردهاند. تلاش برای تنها استفاده از نام کومهله نیست بلکه بازگرداندن کومهله به میان مردمی است که کومهله موجودیتش مدیون ایثار فرزندان آنهاست، مدیون مردم زحمتکش کردستان است. مدیون ملتی است که حق تحصیل به زبان مادری از انها سلب شده است. مدیون مردمی است که مجذوب اسلام امام خمینی نشد، و حتی فرصتی فراهم آرودند که جریانات به اصطلاح چپ ایرانی که تا آنزمان جمهوری اسلامی را ضد امپریالیست مینامیدند و دفاع از مرزهای میهن را به اعضای خود میقبولاندند، بتوانند به نادرست بودن سیاستهایشان پی ببرند و سپس در کنگرههای بعدیشان اعلام بکنند یا به اشتباه بجای طبقهی کارگر جانب بورژوایی را گرفتهاند، و یا با قبول کومهله به عنوان یک جریان سوسیالیست به تشکیل حزب با آن راضی بشوند. بحث تنها نام کومهله نیست،بلکه سنتهای انقلابی و انسانی کومهله است، که حالا بیش از هر زمانی دیگر کمبود آن احساس میشود، در حالیکه انشعابات و حزبسازیهای ذهنیگرایانه مردم را نیز دچار سرگیجه نموده است. ترس و واهمهی شما از ظهور کومهله با نام و سنتهای واقعی اش نیز از همینجا سرچشمه میگیرد. درغیر اینصورت نه تو و نه همفکرانت اینهمه از اسم کومهله و حضور واقعی آن در صحنهی سیاسی ایران و کردستان واهمه نمیداشتند. در ضمن اگر اسم کومهله برای شما معنی ندارد، چرا از این نام برای معرفی خودت و افکارت به آن احتیاج دارید. کومهله یک جریان اجتماعی در کردستان است و متعلق به جنبشی است که سنتهای مترقی دمکراتیک و انسانی اساس همدلی، عضویت و فعالیت فعالینش با هر تفکری بوده و هست. حالا اگر قبول این واقعیت برایتان ناگوار است، طبقهی کارگر دنیا در انتظار نظرات داهیانهتان هست تا به آنها راه ساختن جامعهی کمونیستی را نشان دهید. پیرو ز باشید.
انور. م 29.10.2007
