پایان یک دوره تلاش مشترک
هر چیزی آغاز و پایانی دارد،هر پدیده و پروسهای چه درطبیعت چه درجامعه با آغاز خود سبب تحرکاتی درعرصههای گوناگون زندگی میشود، و سپس بتدریج بوسیله آلترناتیوهای تازهتر وچه بسا کهنهتری جایگزین میشوند. پایان دورهی تلاش برای سازماندادن یک تشکل یارسانی نیز فرارسیده است. پایان این دوره قبل از آنکه فعالین را به جان هم بیاندازد، و طرفین به متهم کردن همدیگر بپردازند، بایستی بانگاهی ژرفتر به عوامل و فاکتورهایی که سدراه و مانع ادامهی حرکت شدبنگرند. در قدمهای اولیهی برملا شدن تفکر ایجاد تشکل یارسانی، همه شاهد عکس العملهای سراسیمهی خودی وبیگانه بودیم. خیلی از خودیها تابدانجا پیش رفتند که مخالفت خود رابا لحن تهدیدآمیزی بیان دارند، و برخی نیزبا متهم کردن فعالین حرکت به آدمهای سودجو و مقامطلب هر چه درچنته داشتند بیرون ریختند، و ادبیات نوپای یارسانی رامسموم نمودند. اما خوشبختانه سرانجام منطق و خردورزی جای جدال و لفاظیهای بیهوده راگرفت، و یک توافق نسبتا عمومی برای ایجاد ظرف یارسانی بوجود آمد.
اهمیت کاری که قرار بود انجام بگیرد،برای همه کمابیش روشن وبه امری برگشت ناپذیرتبدیل شده بود، و روز به روز به تعداد طرفداران این تفکر افزوده میشد، و حتی واکنش غیرخودیها نیز به روال منطقی بازگشت. ازآنجا که یک اجماع عمومی برای سازمانیابی وجود داشت، امرسازمانداند کنگره و تهیهی برنامه و اساسنامه به موضوعات کاری برای فعالین مبدل شد. امادر این رابطه برداشتهای متفاوتی پدید آمد، که برای خیلیها غیر منتظره بود. برای توضیح این وضعیت مجبور میشوم کمی به عقب برگردم تا بهتر بتوانم روی مشکلات انگشت بگذارم، و روند کار را آنطور که من درک کردهام توضیح دهم.
بعد از علنی و همهگیر شدن بحث ایجاد تشکل یارسانی در استهکلم در فرصتی کوتاه و بدون آمادگی قبلی و بدون توجه کردن به صداهای مخالف تصمیم گرفته شدکه کنگره در اسلو و در ماه ژانویه برگزار شود. همین تصمیم سریع و بیصبرانه سبب شد که تعدادی خود را نادیده و ناشنیده شده بیانگارند، و بدین صورت واکنشهای متفاوتی نیز از خود نشان دادند. از دیگر اشکالات کار، تاثیر منفی کمیت افراد حاضر در استهکلم بود، که این فرضیه را بوجود آورده بود، که حاضرین بتوانند نمایندهی اکثریت یارسانیان دراسکاندیناوی باشند. انتخاب یک مراسم خصوصی نذری برای اعلام ودر عین حال تصمیمگیری در مورد یک تشکل سیاسی شاید کار درستی نبود، و همین کار انتقادات و شکایتهایی نسبت به صاحب نذری را هم موجب شد. خیلیها عدم حضور و یا دعوتشان در مراسم را بهانه قرار دادند و به مخالفت با حرکت پرداختند.
در فرصت کوتاهی که بحثها ادامه یافتند، قبل از آنکه به شکل و اهداف حرکت یارسانی پرداخته شود، مسئلهی برگزاری کنگره پیش کشیده شد، و محل برگزاری کنگره نیز با ناپختگی و سراسیمهگی براساس یک قرعهکشی مشخص گردید.
بعداز بازگشت ازاستهکلم، مسئلهی تشکل یارسانی با انجمن فرهنگی یارسان در نروژ در میان گذاشته شد، و اکثریت اعضای انجمن با اعلام پشتیبانیااز حرکت، با ایجاد یک کمیته به اسم کمیتهی برگزاری کنگره قدم اولیه را برداشتند، اما در همان جلسه نیز تصمیم گرفته شد، که انجمن فرهنگی-مذهنی یارسان در نروژ نیز برای شرکت در کمیتهی برگزاری کنگره دعوت بعمل آورده شود. برای طرح چنین دعوتی من و دو نفر دیگر از اعضای انجمن پس از گذاشتن قرار ملاقات با کمیتهی رهبری انجمن فرهنگی-مذهبی یارسان بدیدار آنها رفتیم، ودر جوی کاملآ دوستانه، به تفصیل گزارش چگونگی پیشرفت پروسه را دادیم، و از آنها درخواست کردیم تا ظرف یک هفته مارا درجریان تصمیم خود، مبنی برشرکت و یاعدم شرکت درکمیتهی برگزاری کنگره بگذارند. بعد ازیک هفته صبر وانتظار اعلامیهی کذایی اکثریت یارسانیان در نروژ در سایت یارسان منتشر شد. در این اعلامیه کل پروسه مشکوک قلمداد شد، و بااستفاده از عبارات ناهنجاری کل حرکت به یک توطئهی شوم تشبیه شد، که از اتحاد باندهای سیاه و سرخ و غیره.... تشکیل شده، ومردم یارسان رابه سوی سرنوشت شومی میبرند.
متعاقبا نیزکاک ا.سلیمی بوسیلهی یک تکست خبری بوسیله موبایل تلفون ازعدم شرکت خود خبر دادند، وحتی برای پروسهی تشکل آرزوی موفقیت کردند. کمیتهی برگزاری اولین اطلاعیهی خود را در سایت یارسان منتشر نمود، ودر انتظار انتشار اطلاعیهی دوم بودیم که از طریق ب.احمدی اطلاع پیداکردم، که گویا گروه 28 در یوتوبوری سوئد جلسهای ترتیب دادهاند ، تادر رفع اختلافات میان انجمن های یارسانی در نروژ تلاش کنند. خود احمدی نیز بعد از رایزنیهای زیادی با ا. سلیمی توانسته بود تا اندازهای از شدت اختلافات بکاهد. برای شرکت در جلسهی یوتوبوری همراه 3 نفر دیگر از اعضای کمیته خودمانرا آماده کردیم، وباا پیدا کردن محل جلسه، همهی طرفهای درگیر در جوی نسبتا دوستانه همدیگر را ملاقات کردیم. بعد از معرفی شرکت کنندگان، و برملا شدن درجه و مدارک و تحصیلات حاضرین بحث، معرفی گروه 28 چند ساعتی از وقت جلسه را بخود اختصاص داد که اساسآ ضروری نبود، وپا درمیانی تعدادی از اعضای گروه 28 بلاخره بحث ما شروع شد.
بعد از مقداری به نعل و به میخ زدن، و پرسش باران شدن من، یک رای گیری صورت گرفت، که اکثریت حاضرین رای به ایجاد تشکل سیاسی دادند، و کاک ا. سلیمی نیز به موافقان ایجاد تشکل پیویست.در این میان پیشنهاد ایجاد یک کمیته برای تدوین برنامه و اساسنامه و رهبری حرکت تدارک تشکل بمیان کشیده شد. برای ایجاد چنین کمیتهای قرار براین شد که از دیگر یارسانیان مقیم کشورهای بغیر از سوئد و نروژ نیز خواسته شود تابا شرکت دراین کمیته به آن مشروعیت بیشتری ببخشند. برای انجام این کار مدت 2 هفته مشخص گردید.در ضمن قرار شد، که کمیتهی برگزاری کار و امور برگزاری کنگره رابعهده گیرد وامور فنی، تکنیکی، اسکان و گرفتن سالن کنگره و غیره را فراهم نماید. باتشکیل کمیتهی هماهنگی کشمکش دو کمیته بر سر اختیارات شروع شد. در این میان تلاش بسیار به عمل آمد تابه کسانیکه مسئلهی اختیارات را به یک مسئلهی جدی تبدیل کرده بودند، فهمانده شود که هر دو کمیته با گشایش کنگره منحل خواهند شد، و اختیارات بیشتر برای هر کدام امر مهمی نیست. ولی افرادی ازهردو کمیته پادر یک کفش کرده بودندتا نظرات خودرا بکرسی بنشانند.
دریک جلسهی کمیتهی برگزاری ماه آوریل بهعنوان ماه مناسب کنگره پیشنهاد شد، و قرار شد که کمیتهی هماهنگی نیز نظرات خودرا دراین رابطه اعلام کند. کمیتهی هماهنگی نیز بعداز بررسی وضعیت و سقف زمانی برای تهیهی برنامه، و احیانا گرفتن چندین سمینار پالتالکی وحضوری برای توضیح هر چه بیشتر ضرورت تشکل یارسانی، تاریخ پیشنهاد شدهی کمیتهی برگزاری را مناسب تشخیص داد، وآنرا تصویب نمود، و سپس طی یک ایمیل به کمیتهی برگزاری اطلاع داد که تاریخ پیشنهاد شده مناسب و مورد تصویب کمیتهی هماهنگی قرار گرفته است. همین کلمهی ساده تصویب جنجالی بپا کرد، و مسئلهی جنگ میراث و اختیارات دوباره بالا گرفت. استدلال اینکه اکثریت مردم تاریخ مزبور را قبول ندارند، به یک استدلال جدی تبدیل شد، بدون آنکهاز چگونگی تماس با اکثریت و یا مکانیسمی که نشان دهد که اکثریت مردم با پیشنهاد تاریخ مذکور مخالف باشند، توضیح روشنی ارائه بشود.
در این اثنا نیز یک سمینار در شهر شوپینگ سوئد برگزار گردیدو چند نفراز اعضای کمیتهی برگزاری و از دیگر شهرها در سمینار شرکت کرده بودند، و دوباره مسئلهی تاریخ کنگره رابه رای گذاشته و برسر تاریخ ماه مارس برای کنگره توافق کرده بودند.از آنجا که کمیتهی هماهنگی ترکیبی فراگیرتر از کمیتهی برگزاری داشت، و حتی بامشورت کمیتهی برگزاری سازمانیافته بود، بنابراین مشروعیت این را داشت که در مورد تعویض تاریخی که تصویب کرده تصمیم بگیرد، یا حداقل مورد مشورت قرار بگیرد، ولی چنین کاری صورت نگرفته بود، مسئلهی کار سازمانی و تشکیلاتی منظم عملآ درهمان قدمهای اولیه نادیده گرفته شده بود. من نیزهمچون دیگر اعضای کمیتهی هماهنگی برای بازگرداندن روند کار تشکیلاتی و سازمان یافته دست به تلاش زیادی زدم، و باپا درمیانی یکی از رهبران مذهبی بلاخره به یک راه حل رسیدیم مبنی براینکه کمیتهی هماهنگی تجدید سازمان بشود و باورود اعضای جدید و بیشتری ازمشروعیت و حق تصمیمگیری بیشتری برخوردار بشود. برای اینکار سقف زمانی 14 ژانویه درنظر گرفته شد، و قرار بر این شدکه اگرکمیتهی هماهنگی تااول فوریه نتواند امور مربوط به تشکل یارسانی و کنگره راسازمان بدهد خود را منحل اعلام نماید، و هر کس و یا گروهی که دوست دارند باهم کار بکنند به امور مربوط به خودشان بپردازند.
کمیتهی هماهنگی تجدید سازمانیافته دراولین جلسهی خود باشرکت تعدادی ازاعضا مجددا تاریخ ماه مارس را برای برگزاری کنگره مورد تصویب قرار میدهند، من با خواندن این خبر هنگامی که در استرالیا بودم خوشحال شدم و فکر کردم معجزهای روی داده باشد، اما مجددا اختلافاتی بر سر همان تاریخ تصویب شده بروز میکند، که این بار کمی جنبهی شخصی و جناحبندی داشت. بعدها پیشنهاد شد، که بدون در نظر گرفتن سقف زمانی اعضای کمیتهی هماهنگی برای تدوین برنامه و اساسنامه و دسته بندی پیشنهاداتی که دراین مورد به دست کمیته میرسد، درموعد دو روزه آخر هفته یعنی 24 و 25 فوریه دراسلو یااستهکلم بطور حضوری اقدام کنند. درصورتی که قادر بودند بر سریک متن پیشنهادی یک یا چند برنامه برای طرح در کنگره موفق نشوند، سقف زمان تعیین شده ماه مارس را کمی تغییر دهند. اما با اصرار یک از اعضای کمیتهی هماهنگی مبنی بر انتشار اطلاعیهای و اعلام روز 10 و 11 مارس بهعنوان روزهای برگزاری کنگره بحثها دوباره به نقطهی آغاز خود برگشتند.در خلال بحثها نیز بخشی از اعضا کمیته اعلام کردند درصورت رسیدن به توافق برسر برنامه پیشنهادی درنشست حضوری، کنگره درهمین دو روز یعنی 10 و 11 بایستی برگزارشود، در غیر اینصورت آنها بایک متن پیشنهادی بدون توجه به حضور یا عدم حضور دیگران کنگره را برگزار میکنند، چون مردم منتظر هستند، و از این بیشتر لازم نمیبینند که صبر کنند.بدین صورت برگزاری جلسهی تهیهی برنامه و اساسنامه عملآ بیمعنی بود و تنها روند اختلافات را چند روزی به عقب میانداخت. بنابراین منهم پیشنهاد کردم که براساس قرار قبلی واز آنجا که دیگر پروسه امکان حرکت روبه جلو را ندارد، کمیتهی هماهنگی منحل شود، و هر کس بدنبال کار خود برود، بدون آنکه طرف دیگر مانع یامشکلی برایش ایجاد کند. بعداز بحثهای زیادی پیشنهاد من مبنی برانحلال کمیته به رایگیری گذاشته شدو بااکثریت آراء بتصویب رسید. اما همزمان قرار براینشد که برای اجتناب ازتخریب شخصیت همدیگر و ندادن فرصت سوءاستفاده به کسانیکه بخواهند ازروابط تیرهی مابنفع خود بهرهبرداری کنند، ازدادن هر نوع اطلاعیه یامقصر دانستن همدیگر خودداری کنیم و خود راآرام از سر راه پروسه کنار بکشیم.
دوشنبه شب 12.02.2007 شبی بسیار ناخوشایند و سردرد آور بود. طی بحثهای مفصل و بدون نتیجه اعضای کمیتهی هماهنگی مجبور به انتخاب راهی شدند که ناخواسته بایستی بدان قدم بنهند. برای هیچ کدام ازطرفین روز جالب و لحظهای دوست داشتنی نبود، اما راه حل دیگری نیز وجود نداشت. چون همهی راهها و پیشنهادهایی که تا آن لحظه بهذهن رسیده بودند تجربه و یا مطرح شده بودند، اما راه بجایی نبردند. من در روز 04.01.2007 در مطلبی تحت عنوان "برای اجتناب از تنش چه آلترناتیوهایی در دسترس داریم" به وجود اختلافات فکری اشاره کرده بودم، و گرایشهای درونی حرکت یارسانی را توضیح داده بودم. انحلال کمیتهی هماهنگی دقیقآ حقانیت نظرات مرا در عمل به اثبات رسانید. درجامعهای همچون جامعهی یارسان که در اقیانوسی ازاختلافات فکری و شخصی و حتی تربیتی سرگردان است، ایجاد یک تشکل آنهم با چنین گستردگی شاید تنها یک خواب و خیال باشد. تنها یک سری محفل و تشکلهای خانوادگی و قبیلهای شاید تنها حاصل یک حرکت فکری در این دوره باشد.
آنچه که در این مدت انجام شد، کار بسیار باارزشی بوده، ودر تاریخ و فرهنگ مردم یارسان با تمام کمی و کاستیهایش باقی خواهد ماند، و چه بسا اگر دیگران بخواهنداز این تجارب استفاده کنند، شانس برداشتن قدمهای بزرگتری را داشته باشند. اما در همان حال انحلال کمیتهی هماهنگی کاری درست و در واقع لازم بود، چون ما با جمع و ترکیبی که داشتیم عملا توان و آرزوهای همدیگر را به گروگان گرفته بودیم، و با بحثهای غیر ضروری و گاها بدون بنیاد علمی افق روشنی نیز برای ما قابل تصور نبود. دامنهی اختلافات فکری بعد از آنکه امکان ادامه در یک مسیر عقلانی را از دست میداد، داشت از کنترل خارج میشد، و به روابط اجتماعی ما نیز لطمه میزد. خیلی از ما فراموش کرده بودند که کار جمعی ما تنها یک عمل داوطلبانه است، و کسی را جبرا به این کار وانداشتهاند، و حتی تعهدی هم برای ادامه کار به همدیگر ندادهایم.
از طرف دیگر درخلال اینمدت ما با افکار و روشهای همدیگر در نحوهی برخورد، پایبندی و پراتیک دمکراسی نسبت بههمدیگر آشنایی پیداکردیم، و قبل از آنکه یک تعریف نیمه و ناتمام از جامعه بدست بدهیم، عملآ زمینه را برای رشد و تکامل هر چه بیشتر آن تعاریف فراهم نمودیم. جامعهی مانیازمند یک تعریف علمی چه از نظر جامعهشناسانه و چه از نظر تاریخی و فرهنگی است، که درتوان هیچکدام از ما نبوده و نیست.و اگر احیانا به اینکار نیز اقدام میکردیم، به سهولت میتوانست تصویر غلطی از آنچه که هستیم به مردم و محیط پیرامونمان بدهیم، که بعدها زدودن آن کار آسانی نبود. طبیعی است که کسانی که با نظرات همدیگر آشنایی پیدا کرده و کمابیش با همدیگر احساس همسویی میکنند، میتوانند از کانالی دیگر نیروی خود را صرف خدمت به جامعهی خود بنمایند.
بنابراین با انحلال کمیتهی هماهنگی، حرکت فکری یارسان دیگر آبستن یک نوزاد چند دست و پا نیست، واگر تشکل یا تشکلهایی نیز در ادامهی همین حرکت شکل بگیرند، مقداری منسجمتر، یکدستتر ودر عین حال کم دردسرتر خواهند بود. و دیگر نه میتواند شبحی ترسناک برای اطرافیان باشد، و نه برداشتن گامهای بلند پروازانه به کلهی سردمداران آن تشکلها خطور خواهد نمود. اینجور تشکلها در همان حال نیز ضروری و گامی بجلو و بنفع سازمانیابی مردم یارسان در برههها و دورههای دیگرند. من از صمیم قلب برای همه آرزوی موفقیت دارم. و متاسفم که مجبور شدم در حالت کنونی خودم را از پروسه کنار بکشم.
در خاتمه بایستی خاطرنشان کنم که تمامی کسانیکه درامر ایجاد تشکل یارسانی دخیل بودهاند، انسانهای شایسته و جدی جامعهی یارسان هستند، که برای دفاع ازحقوق مردم یارسان تاآنجاییکه درست تشخیص داده ویا در توان داشتهاند بدون هیچ چشمداشتی تلاش کرده واز کار، زندگی و وقت خود سرمایه گذاشتهاند. بنظرم بایستی زحمات و تلاش این عزیزان را ارج نهاد، صرف نظر از نتیجهی حرکت آنها را مدافعین راستین مردم یارسان دانست. من شخصآ شاهد بودهام که به چه صورت این فعالین حتی در مقابل صمیمیترین دوستان و یا عزیزان خود برای به کرسی نشاندن نظرات خود کوتاه نیامدهاند، و بدین صورت صادقانه تلاش کردند تا مردم یارسان صاحب تشکلی بشود، که توان دفاع از حقوق آنها را داشته باشد.
با این امید که بزودی دورهی بازسازی روابطی که در نتیجهی اختلافات فکری و سلیقهای لطمهای دیده است، آغاز شود، و همه دوباره به عنوان دوستانی هوشیارتر به آغوش همدیگر بازگردند. من در اینجا از همهی کاسانیکه از من دلخور و یانگران شدهاند، از صمیم قلب معذرت میخواهم، و همچنین اعلام میکنم که هدفی جز خدمت به مردم یارسان نداشتهام، اگر ما در مقاطعهی در مقابل هم قرار گرفتهایم قبل از هرچیز نشانهی افتخار و دلسوزی ماست.من نسبت به هیچکس نه دلخور و نه نگرانم . بیاید همدیگر را ببخشیم. بقول خیام"
اندر پس این پرده گفتوگوی من توست چو پرده بر افتد نه تو مانی و نه من.
نوید 16.02.2007 نروژ