جامعهی یارسان و حقوق زنان
در این نوشته تلاش میشود به گوشههایی از ستمی که بر زن در جامعهی ما روا داشته میشود اشارهای گذرا داشته باشم. چون ریشههای این ستم و نابرابری و عواملی که این ستم را قابل توجیه و تداوم بخشیده پیچیدهتر از آن است که با یک یا چند نوشته بتوان آن را مورد بحث و بررسی قرار داد. از طرف دیگر دنیای زن دنیایی بسیار ظریف و در عین حال برای جنس مذکر ناشناخته، و آنچه در این رابطه تا بحال گفته و نوشته شده تنها از زاویهی انسانی و حقوقی بوده، و خود زنان نقش بسیار کمی در نقد و بررسی شرایط خود داشتهاند، و حتی اگر این امر نیز صورت گرفته با منتالیتت مرد، و در پرتو آداب و سنن یک جامعهی مرد سالار اتفاق افتاده است. اگر بخواهیم به زندگی زنان نگاهی اجمالی داشته باشیم، بایستی به زندگی آنها از بدو تولد تا هنگام مرگ و پروسهای که در آن رشد ونمو میکنند بپردازیم
زن در جامعهی یارسان با ستمی دو چندان در زندگی اجتماعی و روزمرهی خود دست و پنجه نرم میکند. مناسبات عشایری و شیویه تولید کهن زن را به یک بردهی تمام عیار تبدیل کرده و پا به پای مردان در مزارع و امور دامداری از صبح تا شب مشغول کار و جان کندن است. جامعهی ما نیز همچون جوامع سنتی دیگر، برخوردی ناعادلانه و نابرابر به زنان داشته و آگاهانه و نآگاهانه به این امر تداوم بخشیده است. زن در خانه جزء اموال و اشیاء محسوب میشود، و در عین حال نیز وسیلهای است برای معامله کردن، و تاوان هر گناهی که مرد انجام میدهد بوسیلهی زنان پرداخت میشود.
در بدو تولد هر خانوادهای که دارای فرزند دختر میشود، تقریبا جو عزاداری بر آن خانواده حاکم میشود، و کسی شاهد تبریک و یا پایکوبی نیست. در اکثر موارد نیز مرد خانواده احساس شرم میکند، وقتی در مورد تولد نوزادش اظهار نظر میکند، با کلمات بسیار بیمعنی همچون اینکه نانخور دیگری اضافه شد، یا شری بدنیا آمد سعی میکند مسئله را خاتمه دهد. از طرف دیگر اعضا خانواده شوهر نیز به مادر بیچاره سرکوفت میزنند، و در همان روز اول زایمان با هزار طعنه و کنایه تولد نوزاد دختر را به عنوان جرم و جنایتی نابخشودنی برخ او میکشند. و هنگامی هم که قرار باشد کسی تولد فرزند را تبریک بگوید حتما خواهد گفت: دفعهی دیگر انشاءالله پسر میشود، دختر هم بد نیست برای کار و بار خانه، البته دختر مال مردم است.......
در چنین فضایی مملو از تبعیض و خواری نسبت به انسانی که قرار است تمامی نفرت و بدبختی زندگی در یک جامعهی لعنتشده بر سرش خراب شود، زن زندگی خفتبار خود را آغاز میکند. در میان مردمیکه حقوق انسانیشان بوسیلهی نظامی غیر انسانی پایمال شده، و خود قربانی فقر و نا آگاهی هستند، زن نیز ناخواسته بایستی نه تنها بار این همه شکست را بدوش بکشد، بلکه بوسیلهای برای جواب دادن به نیازهای جنسی مرد تبدیل شود.
بعد از تولد درخانواده دختر چیزی به اسم حقوق انسانی برایش وجود ندارد، در مقایسه با برادران خود موجودی است پست، و غیر قابل اعتماد و مقایسه. در همان عوان کودکی بایستی از مادر یاد بگیرد که قانع و سربزیر باشد. از هیچ کمبودی ناله نکند. در کار خانه مسئولیت قبول کند، و با شستن ظروف و لباس دیگر اعضا خانواده وظایف اولیهاش را بایستی با تمام و کمال انجام دهد.
با کمی رشد و بلوغ، به موجودی خطرناک از نظر خانواده و اقوام تبدیل میشود، چون هر گونه حرکت غیر قابل قبول او سبب بر باد رفتن آبروی خانواده میشود، بدین سبب بایستی همیشه با اسکورت برادر و یا مادر خانه را ترک کند. در درون زندانی که اسمش خانواده است، دختر تنها حق دارد که موجودی ساکت و آرام و سربزیر و نجیب باشد. در اکثر روستاها رفتن به مدرسه جزء محالات است. تنها وظیفهای که گویا طبیعت برای این انسانها در نظر گرفته است این است، که بایستی اسیر و تحت فرمان مردمانی باشند که خود اسیر و تحت ستم نظامی نابرابر هستند. اگر به ستم اجتماعی که از طرف سیستم حکومتی اعمال میشود، ستم آداب و رسوم و فرهنگ را اضافه کنیم به شرایط اسفبار و جهنمی جامعهای میرسیم، که با هیچ یک از معیارهای حقوق بشری در دنیای متمدن قابل مقایسه نیست.
در خانواده تبعیض و سرکوب امیال و آرزوهای انسانی دختر یک واقعیت چندش آور ویک امر کاملا رایج است. جامعهای که از مجموع چنین خانوادههایی بوجود آید، بسیار طبیعی خواهد بود که جامعهای سالم نخواهد بود، بدینسان هیچ معێار انسانی نیز رعایت نخواهد شد، و حتی رعایت آن موجب دردسر بسیار خواهد شد. برتری پسر بر دختر در جامعه کاملا رواج پیدا میکند، و داشتن دختر مایه ننگ بشمار میاید. با داشتن چند دختر در یک خانواده، هنوز بقای خانواده تضمین شده نیست، و بایستی هر طوری شده، پسر به جمع خانواده اضافه شود. اگر از بد اقبالی مادر، حاصل زایمانهای مکرر پسر نشود، در آن موقع برای داشتن پسر بایستی مادر قبول کند که مرد دوباره ازدواج کند تا شاید از وصلت تازه پسر بدینا بیاید. زن با تقبل این درخواست به مشکل عظیمتری در زندگی خانوادگی روبرو میشود و آن تقسیم مرد با خانم دیگری است که معلوم نیست چگونه بایستی با هم بسازند و بر سر تقسیم تنها مرد خانه توافق کنند. در عین حال معلوم نیست که مرد اصلا حاضر بشود وجود زن قبلی را که فقط در بدنیا آوردن دختر مهارت دارد در خانه تحمل کند. با این وصف جدایی برای زن یعنی مرگ تدریجی هم از نظر اقتصادی و معیشتی و هم از نظر عاطفی، چون او حق ندارد بچههایش را با خود ببرد. و تازه حتی این حق را هم داشته باشد، به چه شکلی زندگئ خود و دختران بیچارهاش را تامین کند. به این دلیل اکثر موارد زنان مجبور به قبول حضور زن دوم و حتی سوم در بستر مرد خویش میشود.
از آنجاکه دختر اجاق را کور، و پسر اجاق را روشن میکند، یا به اصطلاح میراث خانواده به دیگران تعلق نخواهد گرفت، دختر موجودی موقت است که هر چه زودتر بایستی از شرش خلاص شد. هر چه دختر بیشتر در خانه بماند امکان آبروریزی و در نهایت رسوایی برای خانواده بیشتر میشود.
به این دلیل همه به شکلی دوست دارند در سنین پایین دختر را شوهر بدهند.اگر دختر کمی خوشگل باشد یک دنیا خواستگار و میراثخوار برایش صف میبدند، و به همین اندازه نیز امکان دارد به موضوعی برای درگیری خانوادهگی تبدیل بشود. در هر صورت دختر هنگام شوهر دادن حق انتخاب شوهرش را در اکثر موارد ندارد، از همان کودکی پدر قول و قرارش را داده، بدون انکه دختر از موضوع اطلاعی داشته باشد، البته لازم هم نیست چون مخالفت با تصمیم پدر کتک بیشتری را برای دختر به ارمغان میاورد. پس چه بهتر به خواست پدر و برادر گردن نهد، و از شر کتک خوردن هم خلاص شود.
مراسم خواستگاری هم با چانه زدن چند مرد ریشسفید بر سر تعیین قیمت دختر شروع میشود، و سپس با انتقال دختر به خانهی شوهر ختم میشود. اغلب ازدواجها در سنین کودکی اتفاق میافتد، و هیچکدام از دو طرف به احتمال زیاد از رابطهی جنسی اطلاع درستی ندارند. پسر به اعتبار مرد بودنش کمی امکان آن را داشته است که در این مورد حرفهایی بشنود، ولی در واقع کاملا بیخبر است. از همه بدتر عجلهی خانم ساقدوش یا همان (پاخهسو) است که در انتظار دریافت پارچهی خونین است، تا ماموریتش را با موفقیت به خانودهی دختر گزارش دهد. عدم اطلاع کافی از رابطهی جنسی و در اکثر موارد عدم شناخت عروس و داماد، اولین رابطهی جنسی به کابوسی برای دختر تبدیل میشود که تا تمام عمر آن را فراموش نخواهد کرد، و همین سبب میشود تا از لذت در زندگی زناشویی برای همیشه محروم بماند. در بسیاری مورد نیز بدلیل عدم آمادگی فیزیکی دختر، صدمات جدی به جسم دختر وارد میشود که منجر به ایجاد عفونت و درد شدید در صورت عدم مراجعه به پزشک میشود.
در صورتی که مرد موفق به انجام ماموریت خود در همان چند دقیقهی اول نشود، و دستمال خونین را تحولی ساقدوش ندهد، آبروی هر دو طرف میرود، و به پچ پچ اهالی محترم میانجامد. کسی بدون توجه به زجر دختری بیدفاع، همه در صدد آنند که در تکمیل یک پروندهی چرند برای دختر یا پسر تلاش کنند. این فرهنگ بسیار عقب مانده که میراث کهن جوامع توسعه نیافته است هنوز در میان مردم ما رسم است، و سرنوشت هر دختر مظلومی است که از بخت بد دختر بدنیا آمده و چنان سرنوشت شومی در انتظارش میباشد.
با این همه هنوز اغاز ماجراست، چون در خانهی شوهر نیز بایستی به همه گوش بدهد، کار خانه را برای همه انجام بدهد، هر کدام از افراد خانوادهی شوهر حق دارند او را کتک بزنند و یا تنبیه کنند. مادر شوهر نیز به تلافی تمامی ستمی که بخودش رفته هر بار تحت بهانهای موجب کتک خوردن و سرکوفت زدن به عروس بیچاره را فراهم میاورد، و اگر شوهر هم کمی بخواهد از همسرش پشتیبانی کند، مهر زن ذلیل بر پیشانیش زده میشود. ولی در اکثر موارد مردان به غیرتشان بر میخورد که از حق دفاع کنند، به این دلیل همیشه جانب خانوادهی خود را میگیرند، چون زن هر وقت دلشان بخواهد پیدا میشود، مثل هر کالایی دیگر در بازار اما خانواده را نبایست از دست داد.
آنچه تا به حال گفته شد تنها موارد نرمال و طبیعی یک وصلت عادی است که بوسیلهی خانواده برای دختر در نظر گرفته شده، و انجام گرفته است. این سنتی نسبتا رایج و جا افتاده است، و تقریبا بدون مشکل چندانی همچنان عملی میشود. شنیدن نالههای انسانی دختران نیز گوش شنوایی را نیست، و در پیچ و خم زندگی بتدریچ به خاموشی میگراید، و همین دختران خود به مادرانی تبدیل میشوند که کپی خود را ناخواسته بدینا میاورند.
از آنجا که دختر همواره به عنوان وسیلهای محسوب میشود، در حل بسیاری از مسائل و مشکلات نیز از وجود آنها بدون هیچ گونه مشورتی با آنها استفاده میشود. یک مسئله دردناک که هنوز کمابیش رایج است، مسئله قتل و خونبهاء است. دختر در بدو تولد یک موجود ناخواسته است، اما بتدریج نقش حلقهای در بوجود آمدن یک رابطهی خانوادگی فیمابین دو خانواده از دو طایفهی جداگانه را پیدا میکند. در خیلی موارد نیز در صورت ناسازگاری با خانوادهی شوهر یا خود شوهر موجب بهم خوردن یک رابطه و مقصر اصلی در بوجود آمدن یک بحران اجتماعی محسوب میشود. گناه بهم خوردن و جنگ و دعوا قبل از آنکه به فرهنگ حاکم یعنی لج و لجبازی و انتقامگیری ربط داده شود، به گردن دختر بیدفاعی که جانش بلب آمده و یک رابطه را بهم زدهاست میافتد. بهم خوردن چنین رابطهای تنها به طلاق و پرداخت خسارت منجر نمیشود، بلکه به پروندهای سیاه برای دختری که جرمش عدم تحمل رابطهای ناخواسته است، تبدیل میشود. این تنها در صورتی است که وصلت بر اساس تنها یک خواستگاری معمولی اتفاق افتاده باشد.
در موارد دیگری که دختر در ازای قتل کسی مجبور به زندگی با یک از اعضای خانوادهی مقتول شده باشد، وضع بسیار ناهنجارتر و اسفبارتر است. دختری که خود در عمل قتل نه شرکت داشته و نه موجب ان شده، بایستی به عنوان اسیر و بردهای ابدی زندگی را با خانوادهی مقتول تقبل کند، و فکر خروج از سرنوشتی که براێش رقم خورده است، از سر بدر کند. این امر تنها در جامعهی ما رایج نیست، و در خاورمیانه تقریبا به یکسان رواج دارد، و ریشه در تاریخی کهن و سنتی بسیار قوی و عشایری دارد، که امروزه نیز در اقصا نقاط دنیای توسعه نیافته پراتیک میشود. در هر صورت این آداب شنیع و غیر انسانی در غیاب وجود یک قانون مدنی و انسانی سرنوشت بخشی از دختران یارسانی را شامل میشود.
با تمام این اوضاع و احوال، زن در واقع یک بردهی تمام عیار در خانه و مزرعه بشمار می آید. پا به پای مرد در تمام امور کار کشاورزی شرکت میکند، در پرورش دام بیشترین کارها را انجام میدهد، تامین کنندهی نیاز جنسی مرد است، بچه را بدنیا میاورد، پرورش میدهد، خفت و خواری تحمل میکند، از هیچ گونه حق انسانی هنگام طلاق برخوردار نمیشود، و در امور اقتصادی نیز کاملآ محروم و خارج از حوزهی تصمیمگیری است. در دورههای گذشته طبیعتا وضع بسیار بدتر و طاقت فرساتر بوده است. اما تدوام مناسبات کهنه هنوز بر سر راه برابری زن و مرد به عنوان دو انسان با حقوق برابر مانع ایجاد میکند. با مشاهدهی نوارهای ویدئوی عروسیهایی که از کردستان و ایران میرسد، میتوان از اضافه شدهن شکنجهی دیگری به اسم آرایش که عبارت از کندن موی صورت، و ابرو و رنگ و روغن مالیدن و حمل لباس عروسی و گرفتن مراسمی مبالغهآمیز و مسخره برای به اصطلاح بالا بردن شان عروس، با خبر شد، که بنوبهی خود از مناسبات کهنه و عشایری غم انگیزترو در عین حال چندش آورتر است. دلیل آن است که کلیهی این آداب و رسوم تازه وارداتی و اکثرآ نشات گرفته از فرهنگ غالب مردم فارس است، که خود ایشان با نشخوار فرهنگ دسته هزارم اروپایی به ارث بردهاند. لباس کردی با کت و شلوار و کراوات جایگزین شده، عروس خانم در میان جنگلها گم میشود، داماد بیچارهای که به زور او را در یک کت شلوار و کراوات چپاندهاند در نوار فیلم بدنبال عروش خود میگردد، یکدینا تور و پارچه مصرف میشود تا کلبه ساخته شود و بدین ترتیب نیز ضرر زیادی متوجه جیب از قبل تهی شدهی خانواده دامادمیشود. با اینکه دختر رنگ و روغن خورده است ولی باز هم میتوان او را به عنوان یک کالا باز شناخت، و معاملهای که بر سر او شده بوضوع دید. پس مناسبات تفاوت چندانی نکرده تنها لباسها عوض شده، و تعدادی درخواست به لیست شرط و شروط قبلی اضافه شده است. طلا و جواهرات، یخچال و موکت و مهریه هم به سکهی بهار آزادی بمیزان هر سالی که تولد دختر خانم گذشته، از جمله درخواستهایی است که میتوان در فرهنگ عاریتی موجود یافت.
اما با تمام این واصاف زن همان موجود لعنت شده، و محروم است، که با تمام شدن مرحلهی عروسی راه مادر را خواهد رفت، و در باز تولید و بقاء نابرابریها زندگی را شروع و به پایان میبرد.
قبل از آنکه به نتیجهگیری این مبحث برسم لازم است که نگاهی گذرا به وضعیت زنان و دختران یارسانی در خارج از کشور بیاندازم. بر اساس جنگ و گریز تحمیلی بر جامعهی یارسان از طرف حکومت تازه بقدرت رسیدهی جمهوری اسلامی، مجموعهی زیادی از مردم یارسان آواره و از دیار خود رانده شدند. طبعا همراه این مردم تعداد زیادی زن و دختر خردسال به زندگی در اروپا مجبور شدند. تحولات زیادی در بافت اجتماعی جامعهی مهاجر یارسان بوجود آمد، که شاید در این نوشته نتوان به همهی آن پرداخت. اما لازم است که به گوشههایی از این تحولات پرداخت تا تصویر ما از وضعێت زن در میان جامعهی مهاجر کمی بهتر شود. سیستم فکری پدرسالاری سیستم حاکم و در عین حال پایداری است که هنوز بر زندگی بخش زیادی از دختران یارسانی مقیم اروپا سایه افکنده است. تلاش برای استفادهی ابزاری از دختر، برای بیرون کشاندن تعدادی از اقوام دیگر تلاشی مستمر و در عین حال جنجال برانگیز در میان جوامع مهاجر بطور کل و جامعهی یارسان بطور اخص است. تماس دختران جوان با فرهنگ نسبتا آزاد جوامع میزبان، و رواج فرهنگ فردگرایی در این جوامع جاذبه خاصی را برای نسل جوانتر بوجود آورده است. امکان کار و تحصیل بخش زیادی از این دختران را با دنیایی دیگر آشنا ساخته و موجب رشد اعتماد بنفس آنها در مقایسه با ماداران خویش شده است. این امر باعث شده که تلاش خانواده در موارد زیادی برای دخالت در سرنوشت دختران با مشکل وربرو شود، و این امر باعث یکنوع درگیری نسلی و فرهنگی گردد. از انجا فرهنگ جامعهی یارسان از اساس ساده و در عین حال قابل تغییر است، و به همین منوال فرهنگ تقلید در میان ما بسیار رایج میباشد، قشر جوان ما آمادگی بیشتری برای رویگردانی از فرهنگ خودی دارند. جامعهی میزبان نیز با پشتیبانی از خواست و آرزو جوانان مخصوصا دختران سبب شده که نوعی از یاغیگری و فرار بوجود آید، و تعداد زیادی جذب ارزشها و شیوهای زندگی رایج در این کشورها بشوند.
تغییر لباس، شیوهی آرایش و ارتباط با جوانان پسر از دیگر ملیتها، سبب شده که موجی از شایعه و تهمت در بین مردم مسن تر جامعهی مهاجر که هنوز با معیارهای اخلاقی قدیمی زندگی میکنند، ایجاد گردد. و حتی انتقال و استفادهی نادرست از این تغییر روش زندگی برخی از دختران جوان، به موضوع درگیری و رویگردانی بسیاری از مردم نسبت بهمدیگر شده است.
در هر صورت این تغییر روش نیز به معنی احقاق حقوق و ازادیهای فری نیست، و تنها شکل دیگری از ستم و نابرابری است که احتیاج به تفکر و تقبل بیشتر از طرف جامعه بطور کلی است.
برای رسیدن به یک جامعه که حداقل ارزشهای انسانی برابر در آن برسمیت شناخته شود، ما نیازمند فراگیری هر چه وسیعتر ارزشها و اخلاقیاتی هستیم، که ما را قادر میسازد تا بجای احساس تملک نسبت به جسم و جان دیگر انسانها از جمله زنان و دختران و خواهران و مادران، به احترام و درک نیازهای انسانی همدیگر بیشتر آگاه شویم. زنان و دختران جامعهی یارسان بایستی خود را متشکل کنند، و از حقوق خود با آگاهی و استفاده از نیروی خویش دفاع کنند.
بدون تشکل کار فردی و فرار از یک فرهنگ تنها به شکاف موجود بیشتر دامن خواهد زد، و تداوم ستم و نابرابری را طولانیتر خواهد ساخت. مردم یارسان نیز بایستی تلاش کنند با خودداری از ادامه سنتهای عقب مانده و قبول حقوق برابر و انسانی زنان و دختران، به صف انسانهای مبارز راه آزادی انسان بپیوندند.
نوید 17.10.2006
در این نوشته تلاش میشود به گوشههایی از ستمی که بر زن در جامعهی ما روا داشته میشود اشارهای گذرا داشته باشم. چون ریشههای این ستم و نابرابری و عواملی که این ستم را قابل توجیه و تداوم بخشیده پیچیدهتر از آن است که با یک یا چند نوشته بتوان آن را مورد بحث و بررسی قرار داد. از طرف دیگر دنیای زن دنیایی بسیار ظریف و در عین حال برای جنس مذکر ناشناخته، و آنچه در این رابطه تا بحال گفته و نوشته شده تنها از زاویهی انسانی و حقوقی بوده، و خود زنان نقش بسیار کمی در نقد و بررسی شرایط خود داشتهاند، و حتی اگر این امر نیز صورت گرفته با منتالیتت مرد، و در پرتو آداب و سنن یک جامعهی مرد سالار اتفاق افتاده است. اگر بخواهیم به زندگی زنان نگاهی اجمالی داشته باشیم، بایستی به زندگی آنها از بدو تولد تا هنگام مرگ و پروسهای که در آن رشد ونمو میکنند بپردازیم
زن در جامعهی یارسان با ستمی دو چندان در زندگی اجتماعی و روزمرهی خود دست و پنجه نرم میکند. مناسبات عشایری و شیویه تولید کهن زن را به یک بردهی تمام عیار تبدیل کرده و پا به پای مردان در مزارع و امور دامداری از صبح تا شب مشغول کار و جان کندن است. جامعهی ما نیز همچون جوامع سنتی دیگر، برخوردی ناعادلانه و نابرابر به زنان داشته و آگاهانه و نآگاهانه به این امر تداوم بخشیده است. زن در خانه جزء اموال و اشیاء محسوب میشود، و در عین حال نیز وسیلهای است برای معامله کردن، و تاوان هر گناهی که مرد انجام میدهد بوسیلهی زنان پرداخت میشود.
در بدو تولد هر خانوادهای که دارای فرزند دختر میشود، تقریبا جو عزاداری بر آن خانواده حاکم میشود، و کسی شاهد تبریک و یا پایکوبی نیست. در اکثر موارد نیز مرد خانواده احساس شرم میکند، وقتی در مورد تولد نوزادش اظهار نظر میکند، با کلمات بسیار بیمعنی همچون اینکه نانخور دیگری اضافه شد، یا شری بدنیا آمد سعی میکند مسئله را خاتمه دهد. از طرف دیگر اعضا خانواده شوهر نیز به مادر بیچاره سرکوفت میزنند، و در همان روز اول زایمان با هزار طعنه و کنایه تولد نوزاد دختر را به عنوان جرم و جنایتی نابخشودنی برخ او میکشند. و هنگامی هم که قرار باشد کسی تولد فرزند را تبریک بگوید حتما خواهد گفت: دفعهی دیگر انشاءالله پسر میشود، دختر هم بد نیست برای کار و بار خانه، البته دختر مال مردم است.......
در چنین فضایی مملو از تبعیض و خواری نسبت به انسانی که قرار است تمامی نفرت و بدبختی زندگی در یک جامعهی لعنتشده بر سرش خراب شود، زن زندگی خفتبار خود را آغاز میکند. در میان مردمیکه حقوق انسانیشان بوسیلهی نظامی غیر انسانی پایمال شده، و خود قربانی فقر و نا آگاهی هستند، زن نیز ناخواسته بایستی نه تنها بار این همه شکست را بدوش بکشد، بلکه بوسیلهای برای جواب دادن به نیازهای جنسی مرد تبدیل شود.
بعد از تولد درخانواده دختر چیزی به اسم حقوق انسانی برایش وجود ندارد، در مقایسه با برادران خود موجودی است پست، و غیر قابل اعتماد و مقایسه. در همان عوان کودکی بایستی از مادر یاد بگیرد که قانع و سربزیر باشد. از هیچ کمبودی ناله نکند. در کار خانه مسئولیت قبول کند، و با شستن ظروف و لباس دیگر اعضا خانواده وظایف اولیهاش را بایستی با تمام و کمال انجام دهد.
با کمی رشد و بلوغ، به موجودی خطرناک از نظر خانواده و اقوام تبدیل میشود، چون هر گونه حرکت غیر قابل قبول او سبب بر باد رفتن آبروی خانواده میشود، بدین سبب بایستی همیشه با اسکورت برادر و یا مادر خانه را ترک کند. در درون زندانی که اسمش خانواده است، دختر تنها حق دارد که موجودی ساکت و آرام و سربزیر و نجیب باشد. در اکثر روستاها رفتن به مدرسه جزء محالات است. تنها وظیفهای که گویا طبیعت برای این انسانها در نظر گرفته است این است، که بایستی اسیر و تحت فرمان مردمانی باشند که خود اسیر و تحت ستم نظامی نابرابر هستند. اگر به ستم اجتماعی که از طرف سیستم حکومتی اعمال میشود، ستم آداب و رسوم و فرهنگ را اضافه کنیم به شرایط اسفبار و جهنمی جامعهای میرسیم، که با هیچ یک از معیارهای حقوق بشری در دنیای متمدن قابل مقایسه نیست.
در خانواده تبعیض و سرکوب امیال و آرزوهای انسانی دختر یک واقعیت چندش آور ویک امر کاملا رایج است. جامعهای که از مجموع چنین خانوادههایی بوجود آید، بسیار طبیعی خواهد بود که جامعهای سالم نخواهد بود، بدینسان هیچ معێار انسانی نیز رعایت نخواهد شد، و حتی رعایت آن موجب دردسر بسیار خواهد شد. برتری پسر بر دختر در جامعه کاملا رواج پیدا میکند، و داشتن دختر مایه ننگ بشمار میاید. با داشتن چند دختر در یک خانواده، هنوز بقای خانواده تضمین شده نیست، و بایستی هر طوری شده، پسر به جمع خانواده اضافه شود. اگر از بد اقبالی مادر، حاصل زایمانهای مکرر پسر نشود، در آن موقع برای داشتن پسر بایستی مادر قبول کند که مرد دوباره ازدواج کند تا شاید از وصلت تازه پسر بدینا بیاید. زن با تقبل این درخواست به مشکل عظیمتری در زندگی خانوادگی روبرو میشود و آن تقسیم مرد با خانم دیگری است که معلوم نیست چگونه بایستی با هم بسازند و بر سر تقسیم تنها مرد خانه توافق کنند. در عین حال معلوم نیست که مرد اصلا حاضر بشود وجود زن قبلی را که فقط در بدنیا آوردن دختر مهارت دارد در خانه تحمل کند. با این وصف جدایی برای زن یعنی مرگ تدریجی هم از نظر اقتصادی و معیشتی و هم از نظر عاطفی، چون او حق ندارد بچههایش را با خود ببرد. و تازه حتی این حق را هم داشته باشد، به چه شکلی زندگئ خود و دختران بیچارهاش را تامین کند. به این دلیل اکثر موارد زنان مجبور به قبول حضور زن دوم و حتی سوم در بستر مرد خویش میشود.
از آنجاکه دختر اجاق را کور، و پسر اجاق را روشن میکند، یا به اصطلاح میراث خانواده به دیگران تعلق نخواهد گرفت، دختر موجودی موقت است که هر چه زودتر بایستی از شرش خلاص شد. هر چه دختر بیشتر در خانه بماند امکان آبروریزی و در نهایت رسوایی برای خانواده بیشتر میشود.
به این دلیل همه به شکلی دوست دارند در سنین پایین دختر را شوهر بدهند.اگر دختر کمی خوشگل باشد یک دنیا خواستگار و میراثخوار برایش صف میبدند، و به همین اندازه نیز امکان دارد به موضوعی برای درگیری خانوادهگی تبدیل بشود. در هر صورت دختر هنگام شوهر دادن حق انتخاب شوهرش را در اکثر موارد ندارد، از همان کودکی پدر قول و قرارش را داده، بدون انکه دختر از موضوع اطلاعی داشته باشد، البته لازم هم نیست چون مخالفت با تصمیم پدر کتک بیشتری را برای دختر به ارمغان میاورد. پس چه بهتر به خواست پدر و برادر گردن نهد، و از شر کتک خوردن هم خلاص شود.
مراسم خواستگاری هم با چانه زدن چند مرد ریشسفید بر سر تعیین قیمت دختر شروع میشود، و سپس با انتقال دختر به خانهی شوهر ختم میشود. اغلب ازدواجها در سنین کودکی اتفاق میافتد، و هیچکدام از دو طرف به احتمال زیاد از رابطهی جنسی اطلاع درستی ندارند. پسر به اعتبار مرد بودنش کمی امکان آن را داشته است که در این مورد حرفهایی بشنود، ولی در واقع کاملا بیخبر است. از همه بدتر عجلهی خانم ساقدوش یا همان (پاخهسو) است که در انتظار دریافت پارچهی خونین است، تا ماموریتش را با موفقیت به خانودهی دختر گزارش دهد. عدم اطلاع کافی از رابطهی جنسی و در اکثر موارد عدم شناخت عروس و داماد، اولین رابطهی جنسی به کابوسی برای دختر تبدیل میشود که تا تمام عمر آن را فراموش نخواهد کرد، و همین سبب میشود تا از لذت در زندگی زناشویی برای همیشه محروم بماند. در بسیاری مورد نیز بدلیل عدم آمادگی فیزیکی دختر، صدمات جدی به جسم دختر وارد میشود که منجر به ایجاد عفونت و درد شدید در صورت عدم مراجعه به پزشک میشود.
در صورتی که مرد موفق به انجام ماموریت خود در همان چند دقیقهی اول نشود، و دستمال خونین را تحولی ساقدوش ندهد، آبروی هر دو طرف میرود، و به پچ پچ اهالی محترم میانجامد. کسی بدون توجه به زجر دختری بیدفاع، همه در صدد آنند که در تکمیل یک پروندهی چرند برای دختر یا پسر تلاش کنند. این فرهنگ بسیار عقب مانده که میراث کهن جوامع توسعه نیافته است هنوز در میان مردم ما رسم است، و سرنوشت هر دختر مظلومی است که از بخت بد دختر بدنیا آمده و چنان سرنوشت شومی در انتظارش میباشد.
با این همه هنوز اغاز ماجراست، چون در خانهی شوهر نیز بایستی به همه گوش بدهد، کار خانه را برای همه انجام بدهد، هر کدام از افراد خانوادهی شوهر حق دارند او را کتک بزنند و یا تنبیه کنند. مادر شوهر نیز به تلافی تمامی ستمی که بخودش رفته هر بار تحت بهانهای موجب کتک خوردن و سرکوفت زدن به عروس بیچاره را فراهم میاورد، و اگر شوهر هم کمی بخواهد از همسرش پشتیبانی کند، مهر زن ذلیل بر پیشانیش زده میشود. ولی در اکثر موارد مردان به غیرتشان بر میخورد که از حق دفاع کنند، به این دلیل همیشه جانب خانوادهی خود را میگیرند، چون زن هر وقت دلشان بخواهد پیدا میشود، مثل هر کالایی دیگر در بازار اما خانواده را نبایست از دست داد.
آنچه تا به حال گفته شد تنها موارد نرمال و طبیعی یک وصلت عادی است که بوسیلهی خانواده برای دختر در نظر گرفته شده، و انجام گرفته است. این سنتی نسبتا رایج و جا افتاده است، و تقریبا بدون مشکل چندانی همچنان عملی میشود. شنیدن نالههای انسانی دختران نیز گوش شنوایی را نیست، و در پیچ و خم زندگی بتدریچ به خاموشی میگراید، و همین دختران خود به مادرانی تبدیل میشوند که کپی خود را ناخواسته بدینا میاورند.
از آنجا که دختر همواره به عنوان وسیلهای محسوب میشود، در حل بسیاری از مسائل و مشکلات نیز از وجود آنها بدون هیچ گونه مشورتی با آنها استفاده میشود. یک مسئله دردناک که هنوز کمابیش رایج است، مسئله قتل و خونبهاء است. دختر در بدو تولد یک موجود ناخواسته است، اما بتدریج نقش حلقهای در بوجود آمدن یک رابطهی خانوادگی فیمابین دو خانواده از دو طایفهی جداگانه را پیدا میکند. در خیلی موارد نیز در صورت ناسازگاری با خانوادهی شوهر یا خود شوهر موجب بهم خوردن یک رابطه و مقصر اصلی در بوجود آمدن یک بحران اجتماعی محسوب میشود. گناه بهم خوردن و جنگ و دعوا قبل از آنکه به فرهنگ حاکم یعنی لج و لجبازی و انتقامگیری ربط داده شود، به گردن دختر بیدفاعی که جانش بلب آمده و یک رابطه را بهم زدهاست میافتد. بهم خوردن چنین رابطهای تنها به طلاق و پرداخت خسارت منجر نمیشود، بلکه به پروندهای سیاه برای دختری که جرمش عدم تحمل رابطهای ناخواسته است، تبدیل میشود. این تنها در صورتی است که وصلت بر اساس تنها یک خواستگاری معمولی اتفاق افتاده باشد.
در موارد دیگری که دختر در ازای قتل کسی مجبور به زندگی با یک از اعضای خانوادهی مقتول شده باشد، وضع بسیار ناهنجارتر و اسفبارتر است. دختری که خود در عمل قتل نه شرکت داشته و نه موجب ان شده، بایستی به عنوان اسیر و بردهای ابدی زندگی را با خانوادهی مقتول تقبل کند، و فکر خروج از سرنوشتی که براێش رقم خورده است، از سر بدر کند. این امر تنها در جامعهی ما رایج نیست، و در خاورمیانه تقریبا به یکسان رواج دارد، و ریشه در تاریخی کهن و سنتی بسیار قوی و عشایری دارد، که امروزه نیز در اقصا نقاط دنیای توسعه نیافته پراتیک میشود. در هر صورت این آداب شنیع و غیر انسانی در غیاب وجود یک قانون مدنی و انسانی سرنوشت بخشی از دختران یارسانی را شامل میشود.
با تمام این اوضاع و احوال، زن در واقع یک بردهی تمام عیار در خانه و مزرعه بشمار می آید. پا به پای مرد در تمام امور کار کشاورزی شرکت میکند، در پرورش دام بیشترین کارها را انجام میدهد، تامین کنندهی نیاز جنسی مرد است، بچه را بدنیا میاورد، پرورش میدهد، خفت و خواری تحمل میکند، از هیچ گونه حق انسانی هنگام طلاق برخوردار نمیشود، و در امور اقتصادی نیز کاملآ محروم و خارج از حوزهی تصمیمگیری است. در دورههای گذشته طبیعتا وضع بسیار بدتر و طاقت فرساتر بوده است. اما تدوام مناسبات کهنه هنوز بر سر راه برابری زن و مرد به عنوان دو انسان با حقوق برابر مانع ایجاد میکند. با مشاهدهی نوارهای ویدئوی عروسیهایی که از کردستان و ایران میرسد، میتوان از اضافه شدهن شکنجهی دیگری به اسم آرایش که عبارت از کندن موی صورت، و ابرو و رنگ و روغن مالیدن و حمل لباس عروسی و گرفتن مراسمی مبالغهآمیز و مسخره برای به اصطلاح بالا بردن شان عروس، با خبر شد، که بنوبهی خود از مناسبات کهنه و عشایری غم انگیزترو در عین حال چندش آورتر است. دلیل آن است که کلیهی این آداب و رسوم تازه وارداتی و اکثرآ نشات گرفته از فرهنگ غالب مردم فارس است، که خود ایشان با نشخوار فرهنگ دسته هزارم اروپایی به ارث بردهاند. لباس کردی با کت و شلوار و کراوات جایگزین شده، عروس خانم در میان جنگلها گم میشود، داماد بیچارهای که به زور او را در یک کت شلوار و کراوات چپاندهاند در نوار فیلم بدنبال عروش خود میگردد، یکدینا تور و پارچه مصرف میشود تا کلبه ساخته شود و بدین ترتیب نیز ضرر زیادی متوجه جیب از قبل تهی شدهی خانواده دامادمیشود. با اینکه دختر رنگ و روغن خورده است ولی باز هم میتوان او را به عنوان یک کالا باز شناخت، و معاملهای که بر سر او شده بوضوع دید. پس مناسبات تفاوت چندانی نکرده تنها لباسها عوض شده، و تعدادی درخواست به لیست شرط و شروط قبلی اضافه شده است. طلا و جواهرات، یخچال و موکت و مهریه هم به سکهی بهار آزادی بمیزان هر سالی که تولد دختر خانم گذشته، از جمله درخواستهایی است که میتوان در فرهنگ عاریتی موجود یافت.
اما با تمام این واصاف زن همان موجود لعنت شده، و محروم است، که با تمام شدن مرحلهی عروسی راه مادر را خواهد رفت، و در باز تولید و بقاء نابرابریها زندگی را شروع و به پایان میبرد.
قبل از آنکه به نتیجهگیری این مبحث برسم لازم است که نگاهی گذرا به وضعیت زنان و دختران یارسانی در خارج از کشور بیاندازم. بر اساس جنگ و گریز تحمیلی بر جامعهی یارسان از طرف حکومت تازه بقدرت رسیدهی جمهوری اسلامی، مجموعهی زیادی از مردم یارسان آواره و از دیار خود رانده شدند. طبعا همراه این مردم تعداد زیادی زن و دختر خردسال به زندگی در اروپا مجبور شدند. تحولات زیادی در بافت اجتماعی جامعهی مهاجر یارسان بوجود آمد، که شاید در این نوشته نتوان به همهی آن پرداخت. اما لازم است که به گوشههایی از این تحولات پرداخت تا تصویر ما از وضعێت زن در میان جامعهی مهاجر کمی بهتر شود. سیستم فکری پدرسالاری سیستم حاکم و در عین حال پایداری است که هنوز بر زندگی بخش زیادی از دختران یارسانی مقیم اروپا سایه افکنده است. تلاش برای استفادهی ابزاری از دختر، برای بیرون کشاندن تعدادی از اقوام دیگر تلاشی مستمر و در عین حال جنجال برانگیز در میان جوامع مهاجر بطور کل و جامعهی یارسان بطور اخص است. تماس دختران جوان با فرهنگ نسبتا آزاد جوامع میزبان، و رواج فرهنگ فردگرایی در این جوامع جاذبه خاصی را برای نسل جوانتر بوجود آورده است. امکان کار و تحصیل بخش زیادی از این دختران را با دنیایی دیگر آشنا ساخته و موجب رشد اعتماد بنفس آنها در مقایسه با ماداران خویش شده است. این امر باعث شده که تلاش خانواده در موارد زیادی برای دخالت در سرنوشت دختران با مشکل وربرو شود، و این امر باعث یکنوع درگیری نسلی و فرهنگی گردد. از انجا فرهنگ جامعهی یارسان از اساس ساده و در عین حال قابل تغییر است، و به همین منوال فرهنگ تقلید در میان ما بسیار رایج میباشد، قشر جوان ما آمادگی بیشتری برای رویگردانی از فرهنگ خودی دارند. جامعهی میزبان نیز با پشتیبانی از خواست و آرزو جوانان مخصوصا دختران سبب شده که نوعی از یاغیگری و فرار بوجود آید، و تعداد زیادی جذب ارزشها و شیوهای زندگی رایج در این کشورها بشوند.
تغییر لباس، شیوهی آرایش و ارتباط با جوانان پسر از دیگر ملیتها، سبب شده که موجی از شایعه و تهمت در بین مردم مسن تر جامعهی مهاجر که هنوز با معیارهای اخلاقی قدیمی زندگی میکنند، ایجاد گردد. و حتی انتقال و استفادهی نادرست از این تغییر روش زندگی برخی از دختران جوان، به موضوع درگیری و رویگردانی بسیاری از مردم نسبت بهمدیگر شده است.
در هر صورت این تغییر روش نیز به معنی احقاق حقوق و ازادیهای فری نیست، و تنها شکل دیگری از ستم و نابرابری است که احتیاج به تفکر و تقبل بیشتر از طرف جامعه بطور کلی است.
برای رسیدن به یک جامعه که حداقل ارزشهای انسانی برابر در آن برسمیت شناخته شود، ما نیازمند فراگیری هر چه وسیعتر ارزشها و اخلاقیاتی هستیم، که ما را قادر میسازد تا بجای احساس تملک نسبت به جسم و جان دیگر انسانها از جمله زنان و دختران و خواهران و مادران، به احترام و درک نیازهای انسانی همدیگر بیشتر آگاه شویم. زنان و دختران جامعهی یارسان بایستی خود را متشکل کنند، و از حقوق خود با آگاهی و استفاده از نیروی خویش دفاع کنند.
بدون تشکل کار فردی و فرار از یک فرهنگ تنها به شکاف موجود بیشتر دامن خواهد زد، و تداوم ستم و نابرابری را طولانیتر خواهد ساخت. مردم یارسان نیز بایستی تلاش کنند با خودداری از ادامه سنتهای عقب مانده و قبول حقوق برابر و انسانی زنان و دختران، به صف انسانهای مبارز راه آزادی انسان بپیوندند.
نوید 17.10.2006
