کدام موانع؟؟؟
مطلبی زیر عنوان: مانع تشکل یارسانی جامعه ی بی تعریف، نیاز نامشخص، دیدگاه ناروشن و هدف نامعین است نه نوع آن، بقلم ب.احمدی چند روز پیش منتشر شد. در این نوشته تلاش شده که سئوالهایی مطرح شوند تا موانع اساسی بر سر راه اتحاد برای ایجاد یک تشکل یارسانی بیشتر برجسته گردد. این سئوالها با استفاده از برخی استدلال در نوشتهای از من زیر عنوان ( چگونه تشکلی جوابگوی نیاز جامعهی یارسان است)، طرح شدهاند. از انجا که من این استدلالها را در نوشتهی خود گنجانده بودم و دلائل خود را نیز مبنی بر آنها توضیح داده بودم، لازم دانستم تلاش کنم به بعضی از سئوالات مطرح شده در حد توان جواب بدهم. من کار احمدی را مبنی بر طرح چنین سئوالهایی را بعنوان امری مثبت ارج مینهم و امیدوارم که بتوانم در حد انتظار به جواب دقیقتر ای سئوالها در خلال این نوشته نائل شوم.
قبل از هر چیز بایستی از زحمات شبانه روزی دوست عزیز، احمدی تشکر کنم برای اداره سایت یارسان، که در حال حاضر بعنوان تنها میدیای مستقل امکان دیالوگی سازنده را برای همه بوجود آورده است.
با نوشتن مطلب زیر نیز تلاش میشود که بجای زیر سئوال بردن نقطه نظرات ایشان، به اختلاف نظرهایی بپردازم که در پارهای از موارد ما را از هم جدا میسازد، در غیر اینصورت ما همچنان دوست و همسرنوشت باقی خواهیم ماند. شکی نیست احمدی مطالب زیادی را در رابطه با آیین یاری و تاریخ گذشتهی دور و نزدیک جامعهی یارسان تا بحال متنشر کردهاند، که در جای خود با ارزش و قابل تقدیر هستند. شاید در این مطلب به پارهای از آن مطالب نیز اشاره کنم. چون مطلبی که در نتیجهگیری بحث آمده است بسیار کوتاه و فشرده بنظر میرسد و برای روشن شدن مطالب بایستی به مطالب مذبور مراجعه کنم. در ضمن این جوابها تنها نظرات شخصی من است، و افراد دیگر نیز بایستی تلاش کنند به این سئولات جواب بدهند، چون همین سئولات در واقع ربط مستقیم به کار و اهداف ما دارند، و روشن شدن انها میتواند راهگشای نزدیکتر شدن موضع فکری ما نیز باشد.
قبل از پرداختن به جواب سئولات مطرح شده در متن، به سر تیتر مطلب میپردازم، و تلاش میکنم در حد توان کلمه به کلمهی طرح شده را توضیح بدهم.
1. یارسان جامعهی بی تعریف؟ شاید این مطلب برای یک جامعه شناس بتواند موضوع کاری خوبی باشد، و برای تعریف یک جامعهی مشخص به نام یارسان بر اساس تخصص خود موضوعات و فاکتورهای زیادی را مطرح وتفسیر کند. اما من از انجا از جامعهشناسی اطلاعات زیادی ندارم تنها به اطلاعات خودم تکیه میکنم. تعریف جامعهی یارسان به عنوان یک اقلیت دینی و به تبع آن یک اقلیت اجتماعی یک واقعیت عینی است که توافقی جمعی یا نسبتا زیادی روی این تعریف وجود دارد.
ویژهگیهایی که این جامعه را به جامعهای یونیک ( بینظیر ) در نوع خود تبدیل کرده و میکند، آیین مشخص، آداب و رسوم و شیوهی زندگی مردم یارسان است که در محدودههای جغرافیای خاصی و یا در چهارچوب خانوادههای آنان روزانه پراتیک میشود. در مقایسه با نزدیکترین همسایه این تفاوتها کاملا قابل مشاهده است. صرفنظر از اینکه این مناسبات و آداب و رسوم در چه درجهای از اشتراک با دیگر جوامع همسایه، در زندگی روزانه پراتیک بشوند، اما لهجه، شیوهی عبادت، ازدواج، طلاق و دیگر روابط اجتماعی کاملا از همدیگر جدا و متفاوتند. این جدایی تا آنجا پیش میرود که ازدواج با دیگر مردم غیر یارسانی به یک تابو تبدیل شده و شکستن آن مستلزم تحمل فشارهای روانی زیادی برای خانواده و دیگر اقوام می باشد. صرفنظر از اینکه من با این شیوه از زندگی موافق یا مخالف باشم ولی این یک فاکتور اصلی در حفظ و بازتولید فرهنگ مردم یارسان به عنوان یک مردم جداگانه میباشد. و همین امر هم باعث ادامهی موجودیت این جامعه تا به امروز شده، و سبب انتقال فرهنگ و شیوهی زندگی از نسلی به نسل دیگر شده است.
از جانب دیگر شیوهی عبادت، وضع ظاهری، شیوهی تکلم و سیستم فکری مردم یارسان گویای این واقعیتند که این مردم تمام معیارهای یک جامعه شناس را در تعریف یک جامعهی جداگانه و کاملا مجزا برآورده میکنند. اگر کسی هم با من موافق نیست کافی است با جستجویی کوتاه در هر کتاب جامعه شناسی به تعریفی که جامعه شناسان معروف از جامعه ارائه دادهاند، این واقعیت را در یابند. تا این نقطه تنها بحث بر سر تایید یا رد هیچ یک از موارد و فاکتورهای فرهنگی و آیینی جامعهی یارسان نیست، بلکه برجستهتر شدن اینکه یارسان یک جامعهی مستقل است که دارای تاریخ منحصر بفرد خود است، و در طول زمان نیز تغییر و تکامل یا پسگردهای داشته است. اما در شکل امروزی نیز هنوز با هر معیار و مقیاسی میتوان آن را یک جامعه نامید.
جامعهای که بر اساس باورهای دینی خویش در هر دورهای یا مورد خشم و غضب حاکمان، و یا در مواقعی نیز مورد لطف مرحمت این یا آن حاکم قرار گرفتهاند. اما جامعهی یارسان به شهادت تاریخ و گذشتگان، تاریخی مملو از مقاومت و سرکوب را پشت سر گذاشتهاند و در حال حاضر نیز برای حفظ موجودیت خود با مشکل بسیار روبرو شدهاند.
بیشک احمدی نیز به این مسائل آگاهی کافی دارد، اما استفاده از کلمهی جامعهی بیتعریف کمی عجیبب جلوه میکند. در حالیکه خود او تلاش زیادی نموده است تا در خلال نوشتههایش تاریخ و تمدنی برای مردم یارسان برجسته و ترسیم کند. با تمام اختلافاتی که با محتوای نوشتههایش دارم میتوانم چنین نتیجه بگیرم که ایشان دقیقآ در حال ترسیم جامعهی متفاوت با فرهنگ، تاریخ و آیین منحصر بفرد هستند. و بدین ترتیب خواندن نوشتههای احمدی را به همهی دوستداران مسائل تاریخی و اجتماعی یارسان توصیه میکنم.
خودی و بیگانه بر این باورند که مردم یارسان حداقل مسلمان نیستند، و در منطقهای مشخص با داشتن تاریخ و آیین مخصوصی شروع به رشد و نمو کردهاند و برای دفاع از همان ارزشها نیز حالا مردم یارسان در چنین روز و روزگاری بسر میبرند. در گزارش سازمان ملل هم به محرومیت این مردم اشاره شده، و بسیاری نیز بر اساس کنوانسیون ژنف، بخاطر داشتن اعتقادات دینی متفاوت موفق به دریافت پناهندگی شدهاند.
توضیح و تعریف جزء به جزء جامعه و تاریخ یارسان در یک چنین نوشتهای امکان پدیر نیست، اما علیرغم هر اختلافی که در بیان تاریخ و تعریف جامعهشناسانهی این جامعه وجود داشته باشذ، میتوان یک واقعیت روشن را مخرج مشترک گرفت و اذعان کرد که یارسان جامعهای است که دارای مشخصات و مختصات ویژهای است، و همین ویژهگیها نیز در تمامی عرصههای زندگی این مردم بخوبی قابل رویت و درک است.
حالا حتی اگر این تعریف را نیز قبول کرده باشیم باز هم ما را به تعریف یک جامعهی مجزا با فرهنگ و تاریخی متفاوت با مردمان منطقه میرساند، که عموما مسلمان و دارای مناسک و آداب و رسوم خاص خویشند. در هر صورت برای تعریف و تفکیک جامعهی یارسان بعنوان یک جامعه با هویت تاریخی و آیننی مشخص مشکل زیادی نیست، و سئوال احمدی تا اینجا بایستی جواب گرفته باشد. یعنی ما جامعهای بیتعریف نیستیم و دارای هویت تاریخی میباشیم.
2. نیاز نامشخص؟ در هر دورهای از زندگی سیاسی اجتماعی مردم یارسان، نیازها کاملا مشخص و روشن بوده و هستند. در دورههای گذشته با ترسیم کردن دنیایی دیگر با روابط و مناسباتی متفاوت، بنیان گذاران آیین یاری، نیازهای حفظ و بسط، اندیشه و افکار خود را متناسب با زمان خود دریافته و با تلاش برای بر آورده کردن آنها از مراحل تاریخی زیادی گذر کردهاند، و تا به امروز نیز پیروان این آیین و حتی کسانیکه تنها در میان این مردم بدنیا آمده و عضو جامعهی یارسان هستند نیازهای ویژهای را احساس کرده و میکنند، و در تکاپو برای یافتن راه حل یا راه حلهایی بمنظور بر آورده کردن این نیازها هستند.
تشکیل سمینارها، در شهرهای مختلف اروپا، از جمله شوپینگ در سوئد، یوتوبوری، استهکلم، اسلو و جاهای دیگر که من از وجود انها بیخبرم حکایت از این دارد که نیازهای مشخصی وجود دارد و عزیزانی در جهت بر اورده ساختن آنها در تلاشند.
خود احمدی به خوبی این نیازها را میداند، برای برآورده ساختن آنها نیز زحماتی زیادی کشیده، ولی شاید انتظار دارد از زبان دیگران نوع و شکل این نیازها را بشنودت بدینصورت راه رسیدن به دیگاههای مشترک آسانتر شود. بوضوح پیداست، که نیاز این دورهی ما بر عکس دورانهای گذشته نیاز به متشکل شدن بر اساس معیارها و استانداردهای مشخص این دوران است. در دورههای گذشته رهبران آیینی بر اساس توان و منافع خود، در خلق یا محو هر نیازی تصمیم گیری میکردهاند، و بکمک مناسبات عشایری و ارباب و رعیتی در حفظ مناسبات نقش داشتهاند. اطاعت تقریبا مطلق با خواست و ارزوی فلان رهبر یا کدخد،ا تا دهههای گذشته امری رایج و جا افتاده بوده است. اما بدنبال اصلاحات ارضی به این طرف، مناسبات کاملا عوض شده، و با وقوع انقلاب ایران و استقرار جمهوری اسلامی، مردم یارسان در برابر چالشهای تازه قرار گرفته است که بازتعریفی دیگر از نیازهای مردم یارسان را میطلبد. باز تعریفی، که دیگر امکان بر آورده شدن این نیازها را، در چهارچوبهای سنتی به زیر علامت سئوال برده است. امکان اینکه در اینجا و انجا رهبری در حل مناقشهای داخلی بتواند مفید و موثر واقع شود، ولی نیاز مردم یارسان از حد مرزهای دخالت رهبر گذشته و وارد فاز نوینی شده است. مسئلهی یارسان به یک موضوع بین المللی، به یمن حضور تعداد زیادی از اعضای این جامعه در کشورهای غربی و شرایط دنیای امروز تبدیل شده است.
از طرف دیگر تحولاتی که در منطقه اتفاق افتاده یا در شرف وقوع هست، نیاز به حضور متشکل مردم یارسان را به نیازی غیر قابل انکار مبدل ساخته است. تمامی نوشتهها و تلاش عزیزان یارسانی در این رابطه گویای این واقعیت است. نیاز جامعهی یارسان به تشکل تنها صرفا به داشتن یک تشکل متشکل از خیل سیاسیون نیست، بلکه نیازی است برای جوابگویی به نیازهای اساسیتر و مسائلی که هنوز جواب مناسب خود را نگرفتهاند. این نیازها بر کسی پوشیده نیست.
بر اساس بحث بالاتر ما بعنوان یک جامعهی متفاوت با تبعیض اشکار و ستم در تمام عرصههای زندگی روبرو هستیم. دانشجویان ما علیرغم قبولی در امتحانات کنکور امکان ورود به دانشگاههای دولتی را نمیباند، تعداد زیادی مفقود، ترور اعدام شدهاند یا در سیاهچالهای رژیم زندانی هستند. جامعهی یارسان به عنوان یک اقلیت اجتماعی از اساسترین حقوق انسانی مندرج در منشور و اعلامیهی جهانی حقوق بشر، و به عنوان یک اقلیت دینی از حق اندیشه و انجام مراسم و مناسک خود و حتی استفاده از زبان مادری خود محروم است. در کنار این همه جور و جفا میتوان صدها مورد دیگر را برشمرد، اگر اینها نیاز تعریف شده و مشخص نیستند پس نیاز مشخص چه میتواند باشد؟
مبارزه و افشاگری و جلب حمایت بین المللی علیه این محرومیتها، نیازهای اساسی و انکار ناپذیری هستند که ضرورت داشتن یک تشکل را هر چه بیشتر برجستهتر مسازند. پس بخاطر بدرازا نکشیدن بحث، همین تعداد فاکت را کافی میدانم تا اذعان کرده باشم که نیازه مشخص هستند، و مانعی هم بر سر ایجاد تشکل یارسانی نیستند.
دیدگاه نامعین؟ من در اینجا دقیقا منظور احمدی را نفهمیدم، اگر منظور ایشان دیدگاه تشکل مورد نظر است، لازم است بگویم، دیدگاه این تشکل میتواند مخرج مشترکی از همه دیدگاههای افرادی باشد که در این جمع گرد هم خواهند آمد. چون وقتی صحبت از یک جامعه و نمایندگی کردن آن است، ما با دنیای متفاوتی روبرو میشویم کهنتیجهی بلافصل آن استخراج یک جریان یک دست با یک دیدگاه واحد نیست. بلکه جبههای از انسانهای یارسانی با دیدگاههای متفاوت که برای دفاع از یک سری نیاز و حقوق، حول یک منشور یا برنامهای و بر اساس یک اساسنامه توافق شده، گرد هم امدهاند، و هم وغم خود را بر آورده کردن مفادی که به آن رای دادهاند صرف میکنند. این راه و روش یک کار جمعی است که معمولا در کشورهای محل زندگیمان در برون مرز هر روز با آن روبرو میشویم. در تظاهرات، و متینگهابه آدمهای ضد نژادپرستی، چپ و مذهبی را در دفاع از مسئلهای مشخص میتوان برخورد کرد که شعار واحدی را در حین کمپین خود تکرار میکنند، و بعد از پایان کمپین بازهم اختلافات خود را در کمال ارامش به پیش میبرند.
اگر چه این نوع از فرهنگ مبارزه برای بدست اوردن نیاز مشترک در فرهنگ خاورمیانه غریب است، ولی بمعنی آن نیست که غیر ممکن باشد. دیدگاه متفاوت بایستی در خدمت غنی کردن راه و روش مبارزاتی قرار گیرد تا موضوعی برای شاخ و شانه کشیدن، بدین وسیله امکان پیدا کردن دیدگاههای معین بر سر مسائل معین قابل حصول است. یافتن چنین دیدگاهی در مسیر حرکت بوجود میاید، و لازم نیست که بشیوی تفتیش عقاید بدنبال آن بود. ولی بحث کردن در این رابطه لازم است. درک ضرورت همکاری و تعهد به همکاری شرط اساسی برای پیدا کردن چنین دیدگاههایی است.
در ضمن اگر منظور احمدی دیدگاه جامعه باشد من در موقعیتی نیستم به این سئوال جواب بدهم، و اساسا ربطی هم به کار و موضوع مورد نظر یعنی تشکیل یک تشکل یارسانی ندارد.
3. هدف نامعین؟ هدف هر تشکل در بدو تشکیل آن کاملا تعریف و معین میشود. وقتی چنین تشکلی هنوز بدینا نیامده و هنوز در شکل یک رویا و آرزو باقی مانده است، پس بحث از هدف معین و نامعین زیاد هم منطقی بنظر نمیرسد. ولی اهداف جامعهی یارسان برای هر کس که سری بر بدن دارد، و تفاوتهای جامعهی خود را درک کرده است کاملا روشن و معین است.
اهداف تشکل مورد نظر نیز طی یک پروسه و در چهارچوب یک برنامه و اساسنامه تعریف خواهد شد، و به رای عمومی گذاشته میشود. کس که با آن احساس نزدیکی کند، بیشک به حرکت خواهد پیوست یا اینکه در مقابل آن موضع میگیرد یا اصلا وجود و عدم وجود چنین جریانی برایش زیاد مهم نخواهد بود. در این صورت هدف معین یا نامعین به یک اندازه ارزش خواهند داشت.
اما اهداف جریانی که من رویای تشکیلش را در سر میپرورانم، مبارزه برای پایان دادن به ستم و تبعیضی است که در عرصههای مختلف زندگی مردم یارسان، خود را در اشکال گوناگون تا بحال نشان داده است. برای رسیدن به این هدف نیز تنها تشکل یارسانی قادر خواهد بود جوابگو باشد.
در ادمهی سر تیتر احمدی مینویسد که شکل تشکل مانع نیست، تا اینجا باز هم جای خوشحالی است، چون بزرگترین مشکل برای خیلیها همین شکل تشکل است نه مسائلی که احمدی به عنوان مانع از آنها نام میبرد. با این حال این نشانهی هوشیاری مردمی است که حالا براحتی حاضر به قبول کورکورانهی هیچ چیزی نیستند مگر آنکه خود را در چهارچوب و محتوای یک تشکل بیابند. این همه وسوسه را بایستی بفال نیک گرفت، و منتظر شد که این تلاشها و دلسوزیها روزی بثمر برسند، و نقاط مشترک بیشتر برجسته شوند.
اما من در نوشتههای دوست عزیز احمدی کمبود یک مسئلهی جدی را احساس میکنم، و آن اینکه غیاب نظرات و پیشنهادات شخصی خود او در رابطه با مسائلی است که خود مطرح میکند، و یا به صورت سئوال در اختیار همه میگذارد. کسی سئوال میپرسد حداقل خودش هم برای این سئوالات جوابهایی دارد. اینکه فقط دیگران مخاطب قرار بگیرند و از آنها جواب روشن و معین انتظار داشته باشیم کمی با پیشبرد اصل دیالوگ منافات دارد.
در ادامه به سوالهایی میرسیم ک احمدی، با استفاده از نوشتهی من طرح نموده است، همچنانکه احمدی مینویسد، پیدا کردن جواب به سوالات به شیوهی فردی شاید بتواند به روشن شدن قضیه کمی کمک کند. من هم با ایشان موافقم. در ادامه همان مطلب به نتیجهگیری از نوشتهی احمدی میرسیم. در اولین سطر این نتیجهگیری آمده است: مشکلاتی که بر سر راه تشکل یارسانی حال از هر نوعش عمدتا ناشی از عدم خودشناسی هستند. من هم با ایشان موافقم. عدم خودشناسی ما به فقدان اعتماد بنفس نزد بسیاری از ما منجر شده است. بطوریکه اگر قرار است به یک جریان سیاسی بپیوندیم از بنیانگذاران آن جریان هم دو آتشهتر میشویم، و اگر قرار باشد سلطنت طلب باشیم، از خود خاندان شاه بیشتر داعیهدار تاج و تخت و حفظ تمامیت ارضی هستیم. خلاصه وقتی به تقلید از مد لباس هم میپردازیم از خود طراحان لباس هم فراتر میرویم. این افراط در تقلید و نداشتن حدومرزی برای تغییر ناشی از عدم همان خودشناسی است که احمدی بدرستی روی آن انگشت میگذارد. خودشناسی پروسهای است طی آن هر فرد از هر فرهنگ و آداب و رسومی به مجموعهای از تقالید و نرمها پیروی میکند، و بهمین اعتبار روابط و رفتارهای خود را نسبت به جامعه، و فرهنگ و مناسبات جدید که با آنها روبرو میشود تنظیم میکند. ولی ما از آنجا تنها شناختی صوری و سطحی از فرهنگ و نرمهای اجتماعی خود داریم به آسانی آمادهی اسیمیلاسیون هستیم، و خیلی راحتتر از هر مردم دیگر، ارزشهای فرهنگی و اجتماعی خود را به کناری میگذاریم، و دو آتشه از تفکر و رفتار نوی که از دیگران آموختهایم به دفاع میپردازیم.
برای توجیه فقر خودشناسی میتوان دلائل زیادی ردیف کرد، ولی مهمترین آنها به اعتقاد من میتواند ریشه در محرومیتهایی داشته باشد، که به یمن ظلم و ستمی که طی سالیان دراز علیه مردم یارسان اعمال شده است، بطوریکه تدوام این روش به نوعی از خودبیگانهگی و کاهش اعتماد بنفس و در نهایت بهم ریختن مرزهای فیمابین ارزشها و نرمهای فرهنگ خودی و بیگانه منجر شده است. هدف از ایجاد تشکلی سراسری بایستی در واقع در خدمت احیای پروسهی خودشناسی باشد که طی سالیان دراز محرومیت و ستم به تحلیل رفته است.
در بخش پایان بحث به استدلال زیر میرسیم؛
بنابه آثار بجای مانده از دوران سلطان سهاک و ماقبل، یارسانیان در چندین برهه از تاریخ نظامهای اجتماعی - سیاسی برقرار کرده اند که حکومتهای پیر و پادشاهی باباخوشین و سلطان سهاک دو نمونه ی بارز و واضح آنها هستند. یارسانیان امروزی اگر خود را وارث فرهنگ و تمدنی هزاره ای و ارزشها و نرمهای فرهنگی و اجتماعی آن حکومتها ندانند، مطمئنا در همان قالبی که تحت عنوان فرقه، مسلک، مذهب و دین برایشان تراشیده شده، خواهند ماند. و این بنوبه ی خود سد راه هر گونه تحرک و فعالیت سیاسی میگردد. نتیجتا تنها میتوان عشیره ای سیاسی در برگیرنده ی افرادی با تعلقیتهای تشکیلاتی و دیدگاهی متفاوت بنا نهاد و نه تشکلی سیاسی مشتمل بر عده ای دارای توافق نظر و اشتراکات دیدگاهی ضروری.
تا آنجایی که من از منظور مطلب فهمیدهام تضاد چندان عمدهای در بین نیست. در واقع ما بخواهیم نخواهیم وارث میراثی فرهنگی هستیم، که طی سالیان دراز اصالت خود را حفظ کرده، و علیرغم جرح و تعدیلهایی که بوسیلهی حاکمان و همکاران بومی آنها بر این فرهنگ و شیوهی تفکر تحمیل شده ولی همچنان راه و روش زندگی بخش زیادی از مردم یارسان را تشکیل میدهد. منتهی درجهی اعتقادات و پیروی از تمام اصول و نظرات این میراث فکری و فرهنگی نزد همه یکسان نیست. و متاسفانه بایستی اعتراف کرد که در خلال موجودیت این آیین تغییر و تحولات زیادی در درون و بیرون نرمها و حتی اصول اعتقادی آن پدید آمده که سبب اختلافات واهی و در همان حال بی اساس شده است. خیلیها اصول اعتقادی و رقابت رهبران اولیهی آیین یاری را دستایز قرار داده تا به اختلافات بیشتری دامن زده شود. من دقیقا نمیدانم که اینگونه افراد چه منافعی از قطعه قطعه کردن آیین یاری دارند، اما میدانم، این آیین با تمام رهبران و بنیانگذرانش میتواند یک ایین کامل باشد در غیر این صورت به سکتهای کوچک مذهبی تبدیل شده و هر سکت در خدمت رهبری قرار خواهد گرفت، و بدین صورت روند اضمحلال این آیین نیز تسریع میشود.
اگر آیین یاری سقفی تصور شود که بر اساس چند ستون استوار است، این ستونها همان رهبران اولیهی این آیین هستند باتخریب هر ستون (هر رهبر) در واقع ستون را بر سر خود خراب کردهایم، بدین دلیل همچنانکه احمدی نوشته رسیدن به یک نوع از توافق تنها راه پیشبرد امر مشترک همهی یارسانیان است.
شاد و موفق باشید
نوید 12.10.2006 نروژ
مطلبی زیر عنوان: مانع تشکل یارسانی جامعه ی بی تعریف، نیاز نامشخص، دیدگاه ناروشن و هدف نامعین است نه نوع آن، بقلم ب.احمدی چند روز پیش منتشر شد. در این نوشته تلاش شده که سئوالهایی مطرح شوند تا موانع اساسی بر سر راه اتحاد برای ایجاد یک تشکل یارسانی بیشتر برجسته گردد. این سئوالها با استفاده از برخی استدلال در نوشتهای از من زیر عنوان ( چگونه تشکلی جوابگوی نیاز جامعهی یارسان است)، طرح شدهاند. از انجا که من این استدلالها را در نوشتهی خود گنجانده بودم و دلائل خود را نیز مبنی بر آنها توضیح داده بودم، لازم دانستم تلاش کنم به بعضی از سئوالات مطرح شده در حد توان جواب بدهم. من کار احمدی را مبنی بر طرح چنین سئوالهایی را بعنوان امری مثبت ارج مینهم و امیدوارم که بتوانم در حد انتظار به جواب دقیقتر ای سئوالها در خلال این نوشته نائل شوم.
قبل از هر چیز بایستی از زحمات شبانه روزی دوست عزیز، احمدی تشکر کنم برای اداره سایت یارسان، که در حال حاضر بعنوان تنها میدیای مستقل امکان دیالوگی سازنده را برای همه بوجود آورده است.
با نوشتن مطلب زیر نیز تلاش میشود که بجای زیر سئوال بردن نقطه نظرات ایشان، به اختلاف نظرهایی بپردازم که در پارهای از موارد ما را از هم جدا میسازد، در غیر اینصورت ما همچنان دوست و همسرنوشت باقی خواهیم ماند. شکی نیست احمدی مطالب زیادی را در رابطه با آیین یاری و تاریخ گذشتهی دور و نزدیک جامعهی یارسان تا بحال متنشر کردهاند، که در جای خود با ارزش و قابل تقدیر هستند. شاید در این مطلب به پارهای از آن مطالب نیز اشاره کنم. چون مطلبی که در نتیجهگیری بحث آمده است بسیار کوتاه و فشرده بنظر میرسد و برای روشن شدن مطالب بایستی به مطالب مذبور مراجعه کنم. در ضمن این جوابها تنها نظرات شخصی من است، و افراد دیگر نیز بایستی تلاش کنند به این سئولات جواب بدهند، چون همین سئولات در واقع ربط مستقیم به کار و اهداف ما دارند، و روشن شدن انها میتواند راهگشای نزدیکتر شدن موضع فکری ما نیز باشد.
قبل از پرداختن به جواب سئولات مطرح شده در متن، به سر تیتر مطلب میپردازم، و تلاش میکنم در حد توان کلمه به کلمهی طرح شده را توضیح بدهم.
1. یارسان جامعهی بی تعریف؟ شاید این مطلب برای یک جامعه شناس بتواند موضوع کاری خوبی باشد، و برای تعریف یک جامعهی مشخص به نام یارسان بر اساس تخصص خود موضوعات و فاکتورهای زیادی را مطرح وتفسیر کند. اما من از انجا از جامعهشناسی اطلاعات زیادی ندارم تنها به اطلاعات خودم تکیه میکنم. تعریف جامعهی یارسان به عنوان یک اقلیت دینی و به تبع آن یک اقلیت اجتماعی یک واقعیت عینی است که توافقی جمعی یا نسبتا زیادی روی این تعریف وجود دارد.
ویژهگیهایی که این جامعه را به جامعهای یونیک ( بینظیر ) در نوع خود تبدیل کرده و میکند، آیین مشخص، آداب و رسوم و شیوهی زندگی مردم یارسان است که در محدودههای جغرافیای خاصی و یا در چهارچوب خانوادههای آنان روزانه پراتیک میشود. در مقایسه با نزدیکترین همسایه این تفاوتها کاملا قابل مشاهده است. صرفنظر از اینکه این مناسبات و آداب و رسوم در چه درجهای از اشتراک با دیگر جوامع همسایه، در زندگی روزانه پراتیک بشوند، اما لهجه، شیوهی عبادت، ازدواج، طلاق و دیگر روابط اجتماعی کاملا از همدیگر جدا و متفاوتند. این جدایی تا آنجا پیش میرود که ازدواج با دیگر مردم غیر یارسانی به یک تابو تبدیل شده و شکستن آن مستلزم تحمل فشارهای روانی زیادی برای خانواده و دیگر اقوام می باشد. صرفنظر از اینکه من با این شیوه از زندگی موافق یا مخالف باشم ولی این یک فاکتور اصلی در حفظ و بازتولید فرهنگ مردم یارسان به عنوان یک مردم جداگانه میباشد. و همین امر هم باعث ادامهی موجودیت این جامعه تا به امروز شده، و سبب انتقال فرهنگ و شیوهی زندگی از نسلی به نسل دیگر شده است.
از جانب دیگر شیوهی عبادت، وضع ظاهری، شیوهی تکلم و سیستم فکری مردم یارسان گویای این واقعیتند که این مردم تمام معیارهای یک جامعه شناس را در تعریف یک جامعهی جداگانه و کاملا مجزا برآورده میکنند. اگر کسی هم با من موافق نیست کافی است با جستجویی کوتاه در هر کتاب جامعه شناسی به تعریفی که جامعه شناسان معروف از جامعه ارائه دادهاند، این واقعیت را در یابند. تا این نقطه تنها بحث بر سر تایید یا رد هیچ یک از موارد و فاکتورهای فرهنگی و آیینی جامعهی یارسان نیست، بلکه برجستهتر شدن اینکه یارسان یک جامعهی مستقل است که دارای تاریخ منحصر بفرد خود است، و در طول زمان نیز تغییر و تکامل یا پسگردهای داشته است. اما در شکل امروزی نیز هنوز با هر معیار و مقیاسی میتوان آن را یک جامعه نامید.
جامعهای که بر اساس باورهای دینی خویش در هر دورهای یا مورد خشم و غضب حاکمان، و یا در مواقعی نیز مورد لطف مرحمت این یا آن حاکم قرار گرفتهاند. اما جامعهی یارسان به شهادت تاریخ و گذشتگان، تاریخی مملو از مقاومت و سرکوب را پشت سر گذاشتهاند و در حال حاضر نیز برای حفظ موجودیت خود با مشکل بسیار روبرو شدهاند.
بیشک احمدی نیز به این مسائل آگاهی کافی دارد، اما استفاده از کلمهی جامعهی بیتعریف کمی عجیبب جلوه میکند. در حالیکه خود او تلاش زیادی نموده است تا در خلال نوشتههایش تاریخ و تمدنی برای مردم یارسان برجسته و ترسیم کند. با تمام اختلافاتی که با محتوای نوشتههایش دارم میتوانم چنین نتیجه بگیرم که ایشان دقیقآ در حال ترسیم جامعهی متفاوت با فرهنگ، تاریخ و آیین منحصر بفرد هستند. و بدین ترتیب خواندن نوشتههای احمدی را به همهی دوستداران مسائل تاریخی و اجتماعی یارسان توصیه میکنم.
خودی و بیگانه بر این باورند که مردم یارسان حداقل مسلمان نیستند، و در منطقهای مشخص با داشتن تاریخ و آیین مخصوصی شروع به رشد و نمو کردهاند و برای دفاع از همان ارزشها نیز حالا مردم یارسان در چنین روز و روزگاری بسر میبرند. در گزارش سازمان ملل هم به محرومیت این مردم اشاره شده، و بسیاری نیز بر اساس کنوانسیون ژنف، بخاطر داشتن اعتقادات دینی متفاوت موفق به دریافت پناهندگی شدهاند.
توضیح و تعریف جزء به جزء جامعه و تاریخ یارسان در یک چنین نوشتهای امکان پدیر نیست، اما علیرغم هر اختلافی که در بیان تاریخ و تعریف جامعهشناسانهی این جامعه وجود داشته باشذ، میتوان یک واقعیت روشن را مخرج مشترک گرفت و اذعان کرد که یارسان جامعهای است که دارای مشخصات و مختصات ویژهای است، و همین ویژهگیها نیز در تمامی عرصههای زندگی این مردم بخوبی قابل رویت و درک است.
حالا حتی اگر این تعریف را نیز قبول کرده باشیم باز هم ما را به تعریف یک جامعهی مجزا با فرهنگ و تاریخی متفاوت با مردمان منطقه میرساند، که عموما مسلمان و دارای مناسک و آداب و رسوم خاص خویشند. در هر صورت برای تعریف و تفکیک جامعهی یارسان بعنوان یک جامعه با هویت تاریخی و آیننی مشخص مشکل زیادی نیست، و سئوال احمدی تا اینجا بایستی جواب گرفته باشد. یعنی ما جامعهای بیتعریف نیستیم و دارای هویت تاریخی میباشیم.
2. نیاز نامشخص؟ در هر دورهای از زندگی سیاسی اجتماعی مردم یارسان، نیازها کاملا مشخص و روشن بوده و هستند. در دورههای گذشته با ترسیم کردن دنیایی دیگر با روابط و مناسباتی متفاوت، بنیان گذاران آیین یاری، نیازهای حفظ و بسط، اندیشه و افکار خود را متناسب با زمان خود دریافته و با تلاش برای بر آورده کردن آنها از مراحل تاریخی زیادی گذر کردهاند، و تا به امروز نیز پیروان این آیین و حتی کسانیکه تنها در میان این مردم بدنیا آمده و عضو جامعهی یارسان هستند نیازهای ویژهای را احساس کرده و میکنند، و در تکاپو برای یافتن راه حل یا راه حلهایی بمنظور بر آورده کردن این نیازها هستند.
تشکیل سمینارها، در شهرهای مختلف اروپا، از جمله شوپینگ در سوئد، یوتوبوری، استهکلم، اسلو و جاهای دیگر که من از وجود انها بیخبرم حکایت از این دارد که نیازهای مشخصی وجود دارد و عزیزانی در جهت بر اورده ساختن آنها در تلاشند.
خود احمدی به خوبی این نیازها را میداند، برای برآورده ساختن آنها نیز زحماتی زیادی کشیده، ولی شاید انتظار دارد از زبان دیگران نوع و شکل این نیازها را بشنودت بدینصورت راه رسیدن به دیگاههای مشترک آسانتر شود. بوضوح پیداست، که نیاز این دورهی ما بر عکس دورانهای گذشته نیاز به متشکل شدن بر اساس معیارها و استانداردهای مشخص این دوران است. در دورههای گذشته رهبران آیینی بر اساس توان و منافع خود، در خلق یا محو هر نیازی تصمیم گیری میکردهاند، و بکمک مناسبات عشایری و ارباب و رعیتی در حفظ مناسبات نقش داشتهاند. اطاعت تقریبا مطلق با خواست و ارزوی فلان رهبر یا کدخد،ا تا دهههای گذشته امری رایج و جا افتاده بوده است. اما بدنبال اصلاحات ارضی به این طرف، مناسبات کاملا عوض شده، و با وقوع انقلاب ایران و استقرار جمهوری اسلامی، مردم یارسان در برابر چالشهای تازه قرار گرفته است که بازتعریفی دیگر از نیازهای مردم یارسان را میطلبد. باز تعریفی، که دیگر امکان بر آورده شدن این نیازها را، در چهارچوبهای سنتی به زیر علامت سئوال برده است. امکان اینکه در اینجا و انجا رهبری در حل مناقشهای داخلی بتواند مفید و موثر واقع شود، ولی نیاز مردم یارسان از حد مرزهای دخالت رهبر گذشته و وارد فاز نوینی شده است. مسئلهی یارسان به یک موضوع بین المللی، به یمن حضور تعداد زیادی از اعضای این جامعه در کشورهای غربی و شرایط دنیای امروز تبدیل شده است.
از طرف دیگر تحولاتی که در منطقه اتفاق افتاده یا در شرف وقوع هست، نیاز به حضور متشکل مردم یارسان را به نیازی غیر قابل انکار مبدل ساخته است. تمامی نوشتهها و تلاش عزیزان یارسانی در این رابطه گویای این واقعیت است. نیاز جامعهی یارسان به تشکل تنها صرفا به داشتن یک تشکل متشکل از خیل سیاسیون نیست، بلکه نیازی است برای جوابگویی به نیازهای اساسیتر و مسائلی که هنوز جواب مناسب خود را نگرفتهاند. این نیازها بر کسی پوشیده نیست.
بر اساس بحث بالاتر ما بعنوان یک جامعهی متفاوت با تبعیض اشکار و ستم در تمام عرصههای زندگی روبرو هستیم. دانشجویان ما علیرغم قبولی در امتحانات کنکور امکان ورود به دانشگاههای دولتی را نمیباند، تعداد زیادی مفقود، ترور اعدام شدهاند یا در سیاهچالهای رژیم زندانی هستند. جامعهی یارسان به عنوان یک اقلیت اجتماعی از اساسترین حقوق انسانی مندرج در منشور و اعلامیهی جهانی حقوق بشر، و به عنوان یک اقلیت دینی از حق اندیشه و انجام مراسم و مناسک خود و حتی استفاده از زبان مادری خود محروم است. در کنار این همه جور و جفا میتوان صدها مورد دیگر را برشمرد، اگر اینها نیاز تعریف شده و مشخص نیستند پس نیاز مشخص چه میتواند باشد؟
مبارزه و افشاگری و جلب حمایت بین المللی علیه این محرومیتها، نیازهای اساسی و انکار ناپذیری هستند که ضرورت داشتن یک تشکل را هر چه بیشتر برجستهتر مسازند. پس بخاطر بدرازا نکشیدن بحث، همین تعداد فاکت را کافی میدانم تا اذعان کرده باشم که نیازه مشخص هستند، و مانعی هم بر سر ایجاد تشکل یارسانی نیستند.
دیدگاه نامعین؟ من در اینجا دقیقا منظور احمدی را نفهمیدم، اگر منظور ایشان دیدگاه تشکل مورد نظر است، لازم است بگویم، دیدگاه این تشکل میتواند مخرج مشترکی از همه دیدگاههای افرادی باشد که در این جمع گرد هم خواهند آمد. چون وقتی صحبت از یک جامعه و نمایندگی کردن آن است، ما با دنیای متفاوتی روبرو میشویم کهنتیجهی بلافصل آن استخراج یک جریان یک دست با یک دیدگاه واحد نیست. بلکه جبههای از انسانهای یارسانی با دیدگاههای متفاوت که برای دفاع از یک سری نیاز و حقوق، حول یک منشور یا برنامهای و بر اساس یک اساسنامه توافق شده، گرد هم امدهاند، و هم وغم خود را بر آورده کردن مفادی که به آن رای دادهاند صرف میکنند. این راه و روش یک کار جمعی است که معمولا در کشورهای محل زندگیمان در برون مرز هر روز با آن روبرو میشویم. در تظاهرات، و متینگهابه آدمهای ضد نژادپرستی، چپ و مذهبی را در دفاع از مسئلهای مشخص میتوان برخورد کرد که شعار واحدی را در حین کمپین خود تکرار میکنند، و بعد از پایان کمپین بازهم اختلافات خود را در کمال ارامش به پیش میبرند.
اگر چه این نوع از فرهنگ مبارزه برای بدست اوردن نیاز مشترک در فرهنگ خاورمیانه غریب است، ولی بمعنی آن نیست که غیر ممکن باشد. دیدگاه متفاوت بایستی در خدمت غنی کردن راه و روش مبارزاتی قرار گیرد تا موضوعی برای شاخ و شانه کشیدن، بدین وسیله امکان پیدا کردن دیدگاههای معین بر سر مسائل معین قابل حصول است. یافتن چنین دیدگاهی در مسیر حرکت بوجود میاید، و لازم نیست که بشیوی تفتیش عقاید بدنبال آن بود. ولی بحث کردن در این رابطه لازم است. درک ضرورت همکاری و تعهد به همکاری شرط اساسی برای پیدا کردن چنین دیدگاههایی است.
در ضمن اگر منظور احمدی دیدگاه جامعه باشد من در موقعیتی نیستم به این سئوال جواب بدهم، و اساسا ربطی هم به کار و موضوع مورد نظر یعنی تشکیل یک تشکل یارسانی ندارد.
3. هدف نامعین؟ هدف هر تشکل در بدو تشکیل آن کاملا تعریف و معین میشود. وقتی چنین تشکلی هنوز بدینا نیامده و هنوز در شکل یک رویا و آرزو باقی مانده است، پس بحث از هدف معین و نامعین زیاد هم منطقی بنظر نمیرسد. ولی اهداف جامعهی یارسان برای هر کس که سری بر بدن دارد، و تفاوتهای جامعهی خود را درک کرده است کاملا روشن و معین است.
اهداف تشکل مورد نظر نیز طی یک پروسه و در چهارچوب یک برنامه و اساسنامه تعریف خواهد شد، و به رای عمومی گذاشته میشود. کس که با آن احساس نزدیکی کند، بیشک به حرکت خواهد پیوست یا اینکه در مقابل آن موضع میگیرد یا اصلا وجود و عدم وجود چنین جریانی برایش زیاد مهم نخواهد بود. در این صورت هدف معین یا نامعین به یک اندازه ارزش خواهند داشت.
اما اهداف جریانی که من رویای تشکیلش را در سر میپرورانم، مبارزه برای پایان دادن به ستم و تبعیضی است که در عرصههای مختلف زندگی مردم یارسان، خود را در اشکال گوناگون تا بحال نشان داده است. برای رسیدن به این هدف نیز تنها تشکل یارسانی قادر خواهد بود جوابگو باشد.
در ادمهی سر تیتر احمدی مینویسد که شکل تشکل مانع نیست، تا اینجا باز هم جای خوشحالی است، چون بزرگترین مشکل برای خیلیها همین شکل تشکل است نه مسائلی که احمدی به عنوان مانع از آنها نام میبرد. با این حال این نشانهی هوشیاری مردمی است که حالا براحتی حاضر به قبول کورکورانهی هیچ چیزی نیستند مگر آنکه خود را در چهارچوب و محتوای یک تشکل بیابند. این همه وسوسه را بایستی بفال نیک گرفت، و منتظر شد که این تلاشها و دلسوزیها روزی بثمر برسند، و نقاط مشترک بیشتر برجسته شوند.
اما من در نوشتههای دوست عزیز احمدی کمبود یک مسئلهی جدی را احساس میکنم، و آن اینکه غیاب نظرات و پیشنهادات شخصی خود او در رابطه با مسائلی است که خود مطرح میکند، و یا به صورت سئوال در اختیار همه میگذارد. کسی سئوال میپرسد حداقل خودش هم برای این سئوالات جوابهایی دارد. اینکه فقط دیگران مخاطب قرار بگیرند و از آنها جواب روشن و معین انتظار داشته باشیم کمی با پیشبرد اصل دیالوگ منافات دارد.
در ادامه به سوالهایی میرسیم ک احمدی، با استفاده از نوشتهی من طرح نموده است، همچنانکه احمدی مینویسد، پیدا کردن جواب به سوالات به شیوهی فردی شاید بتواند به روشن شدن قضیه کمی کمک کند. من هم با ایشان موافقم. در ادامه همان مطلب به نتیجهگیری از نوشتهی احمدی میرسیم. در اولین سطر این نتیجهگیری آمده است: مشکلاتی که بر سر راه تشکل یارسانی حال از هر نوعش عمدتا ناشی از عدم خودشناسی هستند. من هم با ایشان موافقم. عدم خودشناسی ما به فقدان اعتماد بنفس نزد بسیاری از ما منجر شده است. بطوریکه اگر قرار است به یک جریان سیاسی بپیوندیم از بنیانگذاران آن جریان هم دو آتشهتر میشویم، و اگر قرار باشد سلطنت طلب باشیم، از خود خاندان شاه بیشتر داعیهدار تاج و تخت و حفظ تمامیت ارضی هستیم. خلاصه وقتی به تقلید از مد لباس هم میپردازیم از خود طراحان لباس هم فراتر میرویم. این افراط در تقلید و نداشتن حدومرزی برای تغییر ناشی از عدم همان خودشناسی است که احمدی بدرستی روی آن انگشت میگذارد. خودشناسی پروسهای است طی آن هر فرد از هر فرهنگ و آداب و رسومی به مجموعهای از تقالید و نرمها پیروی میکند، و بهمین اعتبار روابط و رفتارهای خود را نسبت به جامعه، و فرهنگ و مناسبات جدید که با آنها روبرو میشود تنظیم میکند. ولی ما از آنجا تنها شناختی صوری و سطحی از فرهنگ و نرمهای اجتماعی خود داریم به آسانی آمادهی اسیمیلاسیون هستیم، و خیلی راحتتر از هر مردم دیگر، ارزشهای فرهنگی و اجتماعی خود را به کناری میگذاریم، و دو آتشه از تفکر و رفتار نوی که از دیگران آموختهایم به دفاع میپردازیم.
برای توجیه فقر خودشناسی میتوان دلائل زیادی ردیف کرد، ولی مهمترین آنها به اعتقاد من میتواند ریشه در محرومیتهایی داشته باشد، که به یمن ظلم و ستمی که طی سالیان دراز علیه مردم یارسان اعمال شده است، بطوریکه تدوام این روش به نوعی از خودبیگانهگی و کاهش اعتماد بنفس و در نهایت بهم ریختن مرزهای فیمابین ارزشها و نرمهای فرهنگ خودی و بیگانه منجر شده است. هدف از ایجاد تشکلی سراسری بایستی در واقع در خدمت احیای پروسهی خودشناسی باشد که طی سالیان دراز محرومیت و ستم به تحلیل رفته است.
در بخش پایان بحث به استدلال زیر میرسیم؛
بنابه آثار بجای مانده از دوران سلطان سهاک و ماقبل، یارسانیان در چندین برهه از تاریخ نظامهای اجتماعی - سیاسی برقرار کرده اند که حکومتهای پیر و پادشاهی باباخوشین و سلطان سهاک دو نمونه ی بارز و واضح آنها هستند. یارسانیان امروزی اگر خود را وارث فرهنگ و تمدنی هزاره ای و ارزشها و نرمهای فرهنگی و اجتماعی آن حکومتها ندانند، مطمئنا در همان قالبی که تحت عنوان فرقه، مسلک، مذهب و دین برایشان تراشیده شده، خواهند ماند. و این بنوبه ی خود سد راه هر گونه تحرک و فعالیت سیاسی میگردد. نتیجتا تنها میتوان عشیره ای سیاسی در برگیرنده ی افرادی با تعلقیتهای تشکیلاتی و دیدگاهی متفاوت بنا نهاد و نه تشکلی سیاسی مشتمل بر عده ای دارای توافق نظر و اشتراکات دیدگاهی ضروری.
تا آنجایی که من از منظور مطلب فهمیدهام تضاد چندان عمدهای در بین نیست. در واقع ما بخواهیم نخواهیم وارث میراثی فرهنگی هستیم، که طی سالیان دراز اصالت خود را حفظ کرده، و علیرغم جرح و تعدیلهایی که بوسیلهی حاکمان و همکاران بومی آنها بر این فرهنگ و شیوهی تفکر تحمیل شده ولی همچنان راه و روش زندگی بخش زیادی از مردم یارسان را تشکیل میدهد. منتهی درجهی اعتقادات و پیروی از تمام اصول و نظرات این میراث فکری و فرهنگی نزد همه یکسان نیست. و متاسفانه بایستی اعتراف کرد که در خلال موجودیت این آیین تغییر و تحولات زیادی در درون و بیرون نرمها و حتی اصول اعتقادی آن پدید آمده که سبب اختلافات واهی و در همان حال بی اساس شده است. خیلیها اصول اعتقادی و رقابت رهبران اولیهی آیین یاری را دستایز قرار داده تا به اختلافات بیشتری دامن زده شود. من دقیقا نمیدانم که اینگونه افراد چه منافعی از قطعه قطعه کردن آیین یاری دارند، اما میدانم، این آیین با تمام رهبران و بنیانگذرانش میتواند یک ایین کامل باشد در غیر این صورت به سکتهای کوچک مذهبی تبدیل شده و هر سکت در خدمت رهبری قرار خواهد گرفت، و بدین صورت روند اضمحلال این آیین نیز تسریع میشود.
اگر آیین یاری سقفی تصور شود که بر اساس چند ستون استوار است، این ستونها همان رهبران اولیهی این آیین هستند باتخریب هر ستون (هر رهبر) در واقع ستون را بر سر خود خراب کردهایم، بدین دلیل همچنانکه احمدی نوشته رسیدن به یک نوع از توافق تنها راه پیشبرد امر مشترک همهی یارسانیان است.
شاد و موفق باشید
نوید 12.10.2006 نروژ
