onsdag 12. mai 2010

لشکرکشی ایدئولوژیک برعلیه‌ مدافعان استقلال کومه‌له‌

لشکرکشی ایدئولوژیک برعلیه‌ مدافعان استقلال کومه‌له‌

بعد از تشکیل حزب کمونیست ایران کومه‌له‌ و سرنوشت آن در هاله‌ی از ابهام فرو رفت، و انسانهایی که‌ کومه‌له را‌ با زندگی و مرگ خود تا بدان لحظه‌ به‌ مدافع سرسخت و راستین مردم ستمکش کردستان و توده‌های تهیدست این دیار تبدیل کرده‌ بودند، خود به‌ موجوداتی آزمایشگاهی برای آزمودن تئوریهای جماعتی که‌ با نیت نجات تمامیت ارضی ایران، خود را به‌ صفوف کومه‌له‌ تحملیل کرده‌ بودند، تبدیل شدند. ترجمه‌ی برنامه‌ها و مطالب دسته‌ چندم فلان شهرداری دولت رفاه‌ را تحت عنوان حکومت برابری و کمونیستی بخورد مردمی دادند که‌ صادقانه‌ و جان بر کف برای آرمانهای انسانی سالها قبل از موضع گیری این پان ایرانیستها، جواب رئیس جمهور چکمه‌ پوش و براداران الله‌اکبر گوی این جماعت را با رشادت و از خود گذشتگی داده‌ بودند.
این جماعت که‌ زبان مادری خود را به‌ روانی صحبت میکردند به‌ فضلائی که‌ ناجی بشرند در ذهن بسیاری تبدیل شدند، و بالاخره‌ بر تشیکلات کومه‌له‌ غالب شدند. بسیاری از رهبران وقت کومه‌له‌ نیز از سر صداقت، و بخشی نیز بخاطر موقعیت تشکیلاتی و غیره‌ به‌ جاده‌ صاف کن این به‌ اصطلاح رهبران طبقه‌ی کارگر مبدل شدند، و کومه‌له‌ی مردمی و انسانی را تحت نام فاصله‌ گیری از سنت پوپولیستی از توده‌ها جدا ساختند، و برای توجیه‌ تئوریهای خود دست به‌ کپی کردن فاکتهایی از رهبران فکری جنبش چپ زدند. کومه‌له‌ی کاک فواد به‌ درون پرانتزی در انتهای نام حزب کمونیست ایران رانده‌ شد، و مردم محروم و زحمتکش با کومه‌له‌ای که‌ بزبانی دیگر تکلم میکرد روبرو شدند. در هر حال عطش مبارزه‌ برای دفاع از حق و حقوق مردم کردستان و بویژه‌ محرومان و ستمدیدگان همواره‌ تنها انگیزه‌ای بود که‌ صفوف کومله‌‌ را تا کشفیات داهیانه‌ و ادعاهای بی سروته‌ کمونیزم کارگری تا حدودی منظم و منظبت نگاه‌ داشته‌ بود، اما بدنبال انتشار جزوه‌ی تفاوتهای ما، همه‌ با هم متفاوت شدند، و بدون آنکه‌ از مطالب بی سروته‌ و متناقض این جزوه‌ چیزی دستگیر بشود، همه‌ به‌ جان هم افتادند، و بلاخره‌ حزب کمونیست کارگری، در سالن هتلهای اروپایی موجودیت خود را اعلام کرد، و بقیه‌ی تشکیلات را گذاشتند تا بقول خودشان بازماندگان با آن ور بروند. اما گویا این تئوریشان بیشتر به‌ واقعیت نزدیک بود، چون سالها بعد از جدایی کمونیسم پیتزاخور کارگری، افراد باقی مانده‌ در دو راهی نوستالژیک گذشته‌ای پر افتخار یا ادامه‌ی راه‌ ناپیموده‌ی حزبی که‌ معمارانش هم آن را از خود رانده‌ بودند، سرگردان ماندند. اما دیری نپایید که‌ پدیده‌ی دوم خرداد نیز بخش دیگری از اعضای حزب را که‌ کمونیسم کارگری تحویل نگرفته‌ بود، وسوسه‌ و سودای قبضه‌ کردن نام و تاریخ کومله و بقصد پیوستن به‌ خیل اصلاح طلبان،‌ آنها را به‌ انشعابی دیگر کشانید. و تشکیلات بیمار حزب اینبار با سنیگینی بیشتری بر دوش کسانی ماند که‌ خود در تعریف هویت خودبا هم اختلاف جدی دارند. دراین اثنا، عده‌ای هنوز در رویای رهبری حزب پرولتاریا دنبال فرمولبندیهای گرد و خاک گرفته‌ی تئوری کمونیسم میگردند و کسان دیگر را که‌ خواهان بازگشت و ادامه‌ راه‌ کومه‌له‌ی کاک فوادند مورد هجوم و لشکرکشی ایدئولوژیک خود قرار داده‌اند، بطور فردی و دسته‌جمعی در صددند طرفداران بازگشت کومه‌له‌ به‌ سنتها و چهارچوب تشکیلاتی معقول و برخاسته‌ از میان مردم فقیر و ستمدیده‌ی کردستان را مورد آماج حملات تئوریک و ایدئولوژیک قرار داده‌، و کررا خواهان آنانند که‌ رفقای مدافع استقلال تشیکلاتی کومه‌له‌ برنامه‌شان را توضیح دهند و اعتراف کنند که‌ چه‌ نوع کومه‌له‌ای را میخواهند، و با به‌ عاریت گرفتن نقل قول معروف کاک فواد مبنی بر آنکه‌ اگر خورشید حزب کمونیست ایران طلوع کند، ستم و ظلم سرمایه‌داران بر خواهد افتاد، در تلاشند تا موجودیت حزبی که‌ فاقد یک حوزه‌ی حزب در کشور ایران است را باز هم برای چند صباحی بدنبال بکشند.
اگر بخواهیم این دوستان را به‌ درست بودن این ادعای کاک فواد در مورد تشکیل حزب کمونیست ایران متقاعد کنیم، میشود به‌ راحتی ادعا کرد، که‌ حزبی که‌ تشکیل شد، حزبی نبود که‌ کاک فواد میخواست، چون اگر آن حزب میبود بایستی حالا ظلم و ستم سرمایه‌داری پایان میافته‌ بود، پس تشکیل حزب کمونیست فعلی تنها نتیجه‌ی یک تحلیل کاملا اراده‌گرایانه‌ی این نظریه‌ و ادعادی کاک فواد بود. چون این حزب نه‌تنها طبقه‌ی کارگر را متحد و بقدرت نرسانید، بلکه‌ یکی از توده‌ایترین جریانات عدالتطلب را در ایران و کردستان تا مرز نابودی کشانید، وحتی با انتشار اسناد داخلی بحثها میخواستند کار ناتمام تخریب تشکیلات را به‌ کمک صدام حسین وحزب بعث به‌ فرجام برسانند. اکثر اعضا و کادرهای کردزبان کومه‌له‌ نیز که‌ با این افراد رفتند بعد از کمی تمرین رقص باباکرم، و بهتر فارسی انشا نوشتن، اندک اندک دارند استعفای خود را مینویسند، و تنها خانواده‌ی تیمسار مدرسی به‌ شغل شریف مرزداری و حفظ تمامیت ارضی، و به‌عنوان دراویش وفادار میراث کمونیسم کارگری هنوز به‌ خدمت مشغولند.
اما آنچه‌ به‌ بحثهای درونی و بیرونی رفقای باقی مانده‌ در صفوف کومه‌له‌ که‌ هنوز نام حزب کمونیست ایران را به‌ یدک میکشد مربوط میشود، محتوای این بحثها حاکی از آن است که‌ این بحث و جدلها دارند از مدار و چهارچوب بحث رفقیانه‌ و سازنده‌ خارج میشود، و به‌ روندی شبیه‌ به‌ انکیزاسیون و اقرارگیری از طرفداران موجودیت کومه‌له تبدیل‌ میشود. اگر به‌ سایت نگاه‌ کنید در خواهید یافت که‌ رفقایی که‌ با این نظریه‌ مخالفند چگونه‌ تهاجم خودرا برای به‌ سکوت کشاندن مخالفان اسم به‌ یدک کشیده‌ شده‌ی حکا، ردیف کرده‌ و با ذکر فاکتهای کهنه‌ و نظرات دسته‌ هزارم و تئوریک مارکس و لنین و غیره‌، به‌ نوشتن و توجیه‌ موجودیت این حزب، مشغولند. و به‌ سبک گذشته‌ دنبال آنند که‌ اگر کسی اسمی از کرد و کردستان برد به‌ ناسیونالیست بودن متهم کنند. این رفقا با اگر و اما وعده‌ میدهند که‌ اگر حکومت کارگری در ایران استقرار یابد، و نظام سوسیالیستی بدست کارگران ایران بنا شود، مسئله‌ی ملی دیگر بخودی خود معنایی نخواهد داشت، تا اینجای قضیه‌ رویا و آرزوست اشکالی ندارد، چون بابت رویا و آرزو کسی قرار نیست مالیات بدهد، اما وقتی این دوستان از حالت خلصه‌ی خود بیرون بیایند، که‌ حزبشان حتی یک حوزه‌ی کارگری ندارد، حتی رهبر کارگران اتوبوس رانی هم آقای اسانلو که‌ این همه‌ برایش سینه‌ چاک کردن، حرف آنها را قبول ندارد، با چشم باز میبینند که‌ ملت کرد دیگر گول این اگر و اماها را نمیخورد، راه‌ حل واقعی میطلبد و آن استقلال کردستان است، که‌ با رسیدن به‌ این خواست و سازماندهی حکومت ملی مردم حداقل فرصت خواهند یافت تا اینبار تنها در یک جبهه‌ مشغول پیکار بشوند و آن دفاع و درخواست زندگی انسانی و برابر است. اگر طبقه‌ی کارگر ایران هم ایرانی سوسیالیستی را سازمان داد آنموقع وظیفه‌ی انترناسیونالیستی اش به‌ آنها حکم خواهد کرد که‌ ستمگری ملی را نفی کنند و از خواست عادلانه‌ی مردم کرد که‌ در طی تمامی موجودیت کشور ایران از طبیعیترین حق انسانی محروم مانده‌، پشتیبانی کند و یا همچون سوسیال شوینیستهای ترکیه‌ مردم کرد را تروریست بخوانند، که‌ بگمان من دومی را راحتتر بر خواهند گزید. و تاریخ نیز این واقعیت را بارها ثابت کرده‌ است.
اما تا چه‌ مدت قرار است که‌ این بحثهای تئوریک از هردو جناح از رفقای باقی مانده در حکا‌ ادامه یابد؟ بگمان من هیچ یک از طرفین قادر نخواهند بود جانب دیگر را قانع کند، و ادامه‌ی روند کنونی نیز نه‌ به‌نفع مردم نه به‌‌ سود صفوف کومه‌له‌ است. بجای تئوری بافی و آوردن فاکت برای اثبات درست بودن نظرات بایستی دنبال راه‌ حل عملی گشت. از آنجا که‌ بحثها اکثرا تشکیلاتی است، و اجماع تقریبا عمومی بر سر خط مش مبارزاتی و فکری وجود دارد، گزینه‌ی آرایش تشکیلات با حفظ نام یا بدون نام حکا موضوع اصلی است، و ادامه‌ی این بحثها کار تشکیلات را در خارج از کشور نیز مختل کرده‌ است، بنابراین راه‌حلهای عاجل میتواند برای جلوگیری از بهدر دادن انرژی بیشتر خود را در قالب آلترناتیوهای متعددی پیشروی ما قرار بدهد.
مکانیسم رفراندم ماست مالی و سقط شد، و موفق ازآب در نیامد، و نتوانست صفوف تشکیلات را نیز منسجمتر کند‌.
رویای رهبر طبقه‌ی کارگر ایران شدن، و انقلاب سوسیالیستی در ذهن بسیاری از رفقا هنوزبقوت خود باقی است، چگونه‌ خود را به‌ داشتن این رویاها قانع کرده‌اند و پافشاریشان بر حفظ نام حکا از کجا سرچشمه‌ میگیرد، فعلا اثبات آن کاری است عبث، و دشوار، و تا زمانی هم این رویاهاخود را در صحنه‌ی عمل متجلی نساخته‌اند، دوری جستن از آن هم کاری ساده‌ نیست. کما اینکه‌ حالا رهبران دو آتشه‌ی کمونیسم کارگری بجای پیشروی به‌ پسروری مشغولند، و بجای دو گام به‌ پیش و یک گام به‌ پس، مشغول یا در جا زدنند یا با گامهای بلند مشغول فرار و عقبگردند. گارد آزادیشان هم دیگر کسی ندارد تا اسکورتش کنند، به‌ همین جهت بایستی با کلاه‌ کبس خود منتظر رهبری دیگر بمانند.
در هر حال مکانیسمهای قابل دسترس برای برونرفت از حالت فعلی این است، که‌ حکا و ویترینش برای رفقایی که‌ واقعا به‌ خدمت در این عرصه‌ دلبسته‌اند میتواند حفظ بشود، و بر اساس همان بند کذایی حق ویژه‌ی کومه‌له‌، تشکیلات کومه‌له‌ برای رهبری و تاثیر گذاری در جنبش کردستان خود را سازمان بدهد. بنظر من تفکیک تشکیلات حکا و کومه‌له‌ و تعریف وظایف هر کدام میتواند راه‌ درستی باشد، تا هر کدام از دو طرف نظرات خود را در کنار هم بیازمایند، بدون آنکه‌ انشعاب دیگری به‌ کومه‌له‌ تحمیل شود.
ستادی برای رهبری حکا تشکیل بشود که‌ فعالین این تفکر را رهبری و در آکسیونها و کمپینهای کارگری و غیره‌ سازمان بدهد. رفقایی نیز که‌ میخواهند به‌ اسم و نام کومه‌له‌ فعالیت کنند، خود را سازمان داده‌، و بصورت مستقل برای پیشبرد سیاستهای کومه‌له‌ در کردستان و خارج از کشور ‌ تلاش کنند. هر کس که‌ کمیته‌ی مرکز کومه‌له‌ است لازم نیست کمیته‌ی مرکزی حدکا باشد، چون کومه‌له‌ در حال حاضر در مقابل وظایف بسیار عاجلتری قرار دارد، و موقعیت کردستان و جنبش انقلابی آن راه‌ حل فوری کنکرت و روشن میطلبد. بنظر من اعضا هر دوطرف هم بایستی آزاد باشند که‌ به‌ عضویت کومله‌ یا حدکا در آیند. این اصل انتخاب و کاملا دمکراتیک است. ممکن است که‌ این پیشنهادها با اصول و شرایط متعارف احزاب سیاسی خوانایی نداشته‌ باشد، اما میتواند طرحی تازه‌ باشد. کومله‌ تنها یک نمایندگی خارج کشور دارد که‌ دارای هیچ شعبه‌ یا شاخه‌ای در دیگر کشور نیست. مخالفان و موافقان حدکا هم در حوزها مشغول بحثهای بیهوده‌ و تکراری هستند. اما آرایش فعلی میتواند انرژی زیادی را از هر دو طرف آزاد کند، بدون انکه‌ حدکا و کومله‌ را از دست بدهیم. اگر انقلاب کارگری رهبری رفقای حدکای مارا پذیرفتند پس در ایران هم پارتی محکمی داریم، وگرنه‌ کردستان تنها جایی است که‌ کومه‌له‌ امکان دارد به‌ نیرویی جدی و رهبری کننده‌ تبدیل بشود، و از خواستها و حقوق مردم کرد برای رسیدن به‌ ایجاد دولت ملی و مستقل خود و پایان همیشگی ستم ملی، و در همانحال خلع ید از دیگر نیروهای ناسیونالیست و غیره‌ که‌ در انتظار تقسیم قدرت با دولت مرکزی در شکل فدرالیسم یا خودگردانی هستند، خواهد بود.
کومله‌ی کاک فواد برای اعمال سیاستها و جهتگیریهای انسانی و عدالتخواهانه‌ دنبال فاکت در کتب مارکسیستی نمیگشت، خود کاک فواد هنگامی کوچ تاریخیمردم مریوان را سازمان داد، تنها ابتکارش را از شرایط موجود آنزمان استنتاج کرد، و به‌ موفقیت به‌ انجام رساند. هنگامیکه‌ تیم دفاع از کشاورزان را در مقابل مالکان سازمان داد، و خود برادرانش با جوله‌ در روستاهای اطراف از دستاورد کشاورزان فقیر دفاعکرد، لازم نبود به‌ مارکس مراجعه‌ کند، از همانجا فکر کرد و در همانموقع نیز کارش را آغازمی کرد، و با عملی دلاورانه‌ توانست دهقانان بی زمین را صاحب زمین کند. در کردستان دهها و صدها شرایط بسا بهتر وجود دارد، تنها رهبران هوشیاری میطلبد که‌ مثل کاک فواد بجای پرداختن به‌ تئوریهای غامض وفخرفروشی به‌ عمل بستن سیاستها اقدام کنند. بنابراین من بحث خود را جـمع بندی کرده‌، و پیشنهاد خود را بصور زیر فرموله‌ مینمایم.
ادامه‌ی بحثها بر روابط رفیقانه‌ ما میتواند تاثیر منفی داشته‌ باشذ، و به‌ خوراک کسانی تبدیل شود که‌ در سایتهای اینتر نتی مشغول تئوری بافی و سمپاشی علیه‌ این و یا آن جریان سیاسی هستند. حفظ اسم حکا منتها با رهبری مشخص و تشکیلات و سازماندهی مجزا که‌ بتواند امکانات مالی خود را تامین کند وظیفه‌ی طرفداران آن است. کسانیکه‌ خواهان کومه‌له‌ بعنوان رهبر و سازمانده‌ مبارزات توده‌های فقیر و زحمتکش کردستانند، و میخواهند کومله‌ به‌ مدافع راستین و بدون تزلزل استقلال کردستان و تبدیل آن به‌ سنگر دفاع از دمکراسی و ازادی در منطقه‌ بشود، میتوانند در چهار چوب کومه‌له‌ با گرفتن کنگره‌ و انتخاب رهبری مستقل از حکا، کار خود را ادامه‌دهند. بتوانند عضوگیری بکنند، و از درآمد مالی اعضای خود برای پیشبرد مبارزات مردم کردستان استفاده‌کنند. چشم دوختن به‌ طبقه‌ی کارگر رویایی ایران، و یا نیروهای آزادیخواه‌ این کشور تنها کلاه‌ سر خود گذاشتن نیست، چون آنها به‌ عنوان ملت بالا دست اگر خدمتی یا کمکی در چنته‌ داشتند تا بحال انجام داده‌ بودند. جنگ نزدیک به‌ سه‌ دهه‌ی جمهوری اسلامی، بخاک و خون کشیدن جمهوری مهاباد، کشتار و زندانی کردن فرزندان مردم کرد در دوره‌های مختلف دولتهای ایران تنها کاری بوده‌ که‌ تا بحال انجام داده‌اند. بنابراین ساختن فرشته‌ی نجات از مردمی که‌ در اجرای فرامین رهبر حاضرند هر جنایتی را بکنند تنها خیالی واهی بیش نیست، تازه‌ مردم کردستان بسیاری از فرزندان آنها را در مقابل گزند همین مردم و حکومتشان در طول 27 سال گذشته‌ حفظ کرده‌و نیازی به‌ فوت وقت نیست. تمام شرایط و رویدادهای دنیای امروز حکایت از آن دارند که‌ کردستان به‌ عنوان یک ملت شانس آن را دارد که‌ در دهه‌های آینده‌ به‌ حقوق انسانی و ملی خود دست یابد، و در غیاب یک رهبری عدالتخواه‌ و مورد اعتماد سرنوشت کردستان عراق در انتظار آنان خواهد بود.
بنابراین تفکیک تشکیلاتی و داشتن برنامه‌ی روشن مبنی بر محتوای بحثهای کنگره‌ 12 کومه‌له‌ کاری است امکان پذیر و در همان حال پیوند رفیقانه‌ را بهتر حفظ خواهد نمود، و ستاد رهبری کننده‌ حکا نیز میتوانند در توضیح و روشنگری مواضع بحق کومه‌له‌ به‌ طبقه‌ی کارگر ایران نقش داشته‌ باشند اگر آمد و رهبریشان را پذیرفتند.

با آرزوی موفقیت

نوید ٢٠٠٨