نقش زن و حقوق او از دیدگاه آئین یاری، نگاهی کوتاه به نوشتهی اقای سلطانی فر
مقولهی نقش و حقوق زنان در اکثر جوامع بشری از بغرنجترین و حساسترین موضوعاتی است که ذهن بسیاری را بخود مشغول داشته است. بدین سبب در این اواخر بحثهایی پیرامون این مسئله در سایتهای یارسانی نیز طرح و ابراز شدهاند که بنوبهی خود جای تقدیر و سپاسگزاری است. یار گرامی آقای سلطانی فر در مقالهی تحت عنوان بالا در واقع تلاش کردهاند که نقش زن و حقوق او را از دیدگاه آیین یاری توضیح دهند، و با استفاده از دانش دینی و فرهنگ خود نیز ما را به گذشتههای دورتری از فلسفهی آیین یاری در رابطه با این موضوع حساس، بازگردانند، من بسهم خود یکبار دیگر از این یار گرامی تقدیر و کار او را ستایش میکنم. با این امید نیک اندیشان یارسانی با بردباری و متانت بتوانند در ادامهی این بحثها با الهام از فرهنگ متمدن انسانی و یارسانی تلاش کنند، تا ابعاد این موضوع هر چه بیشترآشکار گردد. بدیهی است که با نوشتن یک یا چند مقاله این مسئله حل نمیشود، و کسی هم در انتظار معجزه نیست تا این مسئله بطور کلی در جامعهی یارسان حل و فصل گردد. اما بحث پیرامون آن یک واقعیت است، و ما بعنوان اعضای این جامعه ناگزیریم که در این رابطه نظرات خود را بیان کنیم.
آنچه که من از بحثهای آقای سلطانی فر استنباط کردهام، این است که در واقع نگاه آیین یاری به زن دارای اشتراکات زیادی با دیگر ادیان است، و در دوره کنونی نیز زن بایستی در پشت جم ایستاده، و حق نشستن و شرکت در جم را ندارد، در هنگام کلام نیز میتواند آمین بگوید. بدین صورت کاملا مشخص است که برای توجیح مسئله نبایست دست به تحریف زد، بلکه اصول آیینی را همانطور که بوده و هست، بایستی بیان کرد، و در آنجا اختیار زن را بعنوان یک موجود و یک عضو این جامعه برسیمت شناخت تا بتواند خود در مورد نقش خود و رابطهاش با این اصول تصمیم بگیرد. چون نمیشود ادعا کرد که زن و مرد در آیین یاری برابرند اما در جم نمیتوانند حضور داشته باشند، یا در مراسم کلام فقط بایستی آمین بگویند. حالا ما در کدام دورهی دونادون هستیم و در کدام جسم حلول کردهایم مهم نیست مهم آن است که بر اساس منشور حقوق بشر زن با مرد در آیین ما برابر نیست، و اعتراف به این موضوع نه مشکل زیادی برای خود آیین دارد نه برای جامعه، زیرا دیگر نقشهای و رل ها زیاد با هم قاطی نمیشوند، و زن و مرد در مورد نقش خود در مراسم آیینی و غیره تصمیم میگیرند. اگر آیین یاری نیز روزی در موقعیتی قرار گرفت تا همچون مسیحیت رفرمهایی بکند آنوقت زن میتواند بگوید که در حال دست یافتن به حقوق برابر خویش بر اساس منشور حقوق بشر است، اما تا آن لحظه حفظ اصول شاید در نظر بعضیها و حتی خود جامعهی زنان بیشتر ارجعیت پیداکند، که این اصل نیز جای ایراد نیست، چون تقبل این امر کاری دواطلبانه است. بعنوان مثال بسیاری از زنان مسلمان و مسیحی با انتخاب پوشش دینی خود در همه جا حاضرند و داوطلبانه هم این کار را میکنند، و نقش خود را نیز میدانند. اما در همانحال نیز تعداد زیادی از زنان خود را در جنبشها و سازمانهای زیادی متشکل کرده و بر علیه نقش تبعیض آمیز مذهب خود در جنگ و جدال هستند، در میان زنان و دختران یارسانی نیز کم نیستند که همیشه این سئوال را مطرح میکنند، بنا براین بنظر من جواب این سئوال بایستی به فرد واگذار شود، تا تکلیف خود را با اصولی که با آن مخالف است، روشن کند.
همانگونه حق داشتن اعتقاد دینی حقی قابل احترام است، حق نداشتن آیین و داشتن موضعی انتقادی نسبت به اصول و فروع آن حقی مسلم و قابل دفاع است، بنابراین همانگونه آقای سلطانی فر نوشتهاند
"لذا با توجه به این اصل هر انسان در طی دورهی شبکه زندگی خود که ممکن است این طی طریق چند صد و یا چند میلیون سال به درازا بکشد ، باید هزار دون مفید انسانی را سپری نموده و سپس در هزار و یکمین آن در ذات حق محو مطلق شود«رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند» از این هزار دون با توجه به برداشتی که از بیانات کلامی دورههای مختلف میشود ازجمله سرانجام عابدینجاف که مورد تایید و قبول عموم خاندانها میباشد«صفحات 605،601،600،599،598 دیوان گوره ،سید محمد حسینی) نصف آن یعنی پانصد بار در جامه زنان و پانصد بار در جامه مردان بطور متناوب ظاهر میشود ، پس طبعاً شخصی که اکنون در جامعه زنان تجلی نموده است در دورههایی از زندگی خود مرد بوده و از حقوق مردان برخوردار بوده است و نیز فردی که اکنون در کالبد مردان زندگی را سپری می نماید ، در دورههای از زندگی خود زن بوده و به دلایلی که کلام مشخص نموده است (صفحات 27و28 دیوان گوره ساختن اولین جمخانه در پردیور)نتوانستهاند در جم رسمی حضور داشته باشد، ولی میتواند در کنار جمهای رسمی جمی جداگانه داشته باشند و در جواب دادن به کلامها و آمین گفتن وگوش فرادادن به صحبتهای جم و سایر مراسم دیگر حضور چشمگیرداشته باشند(صفحات26و27 دیوان گوره ) بگونهای که آئین یاری سهم کردارها را برای خانمها و آقایان مساوی دانسته است و سلطان سهاک همیشه یاران خود را از هر جنسیتی میردان خطاب نموده است این نشانه دیگری از برابری است ."
اما به گمان من این استدلالهای قبل از آنکه دال بر برابری باشد، نشانهای از یک نابرابری آشکار هستند، چون برای یک دین باور ممکن است، دونادون قابل قبول باشد، و نقش کنونی و حاشیهای زنان را توجیه کند اما برای یک دین ناباور به همان اندازه مبهم و غیرقابل قبول است. چون نقطه تلاقی دیدگاهها نه دونادون بلکه حقوق مسلم و غیرقابل انکاری است، که هم اکنون در جامعه بطور کلی رعایت نمیشود، حقوقی که اساس آن افکار پدرسالارانه و دادن نقش درجه دوم به زن در خانواده است. بحث شرکت یا عدم شرکت زن در مراسم جم میتواند مورد بحث باشد، اما به عنوان اصول اعتقادی برای جمعی ممکن است قابل تغییر و برای جـمع دیگر غیر قابل تغییر باشد، و این یک امر خصوصی آن گروه یا حمع است، ولی در ترمینولوژی حقوق بشری این مسائل نمیتواند ملاک قرار بگیرند. هدف من نیز از این نوشته تنها مخالفت صرف با اصول دینی و اعتقادی یاری نیست، بلکه دامن زدن به بحث پیرامون حقوق برابر زن و مرد در تمام شئون زندگی اجتماعی و سیاسی است. من میدانم با حضور زنان در جم و پیچیدن نواله هم درد را داوا نمیکند، و گره اصلی نیز همچنان ناگشوده میماند، اما بهتر شدن وضعیت عمومی مردم یارسان بطور کلی و درک مشکل زنان بطور اخص امری است ضروری و بایستی به آن در هر فرصت پرداخته شود.ا حالا به باور آقای سلطانیفر اگر حضور چشمگیر زنان در حاشیه برابری قلمداد میشود بحث دیگری است، اما بلافاصله میتوان پرسید آیا بهتر نیست که بگوییم در آیین یاری برای هرکدام از دو جنس مرد و زن در رابطه با جم نقش مشخصی در نظر گرفته شده، و هر دو نیز آن را داوطلبانه پذیرفتهاند..... تا تلاش برای قلمداد کردن آن بعنوان نشانهای از برابری؟ همچنانکه گفتم بحث من دعوا بر سر سهم زنان در اجرای مراسم نذری و غیره نیست، ولی نمیتوان نابرابری را برابری نامید، و برای آن دست توجیه زد. اگر کسی هم سئوالی مطرح کرد به مرتد و گمراه متهم نمود. باور به دین یک امر کاملا خصوصی است، و بایستی فرد بتواند در کمال آزادی و درایت خود را قانع کند تا بدین یا آیینی بگرود، اما در اکثر ادیان این یک شعار بیش نیست، کودک که بدنیا آمـد اتوماتیک مسلمان، مسیحی و یا یارسانی است. با یک تفاوت که در آیین یاری قبل از شکست جوز سر فرد هنوز نمیواتد خود را عضو کامل جامعهی یارسان بداند که بنوبهی خود امری مثبت است.
با رعایت دستورات کلامی بطور شایسته شاید بتوان دین باوری را معتقد ساخت که نقش خود را واضحتر بشناسد، اما هنوز راهی دراز برای داشتن یک نظام برابر بر اساس معیارهای متعارف بین المللی در پیش خواهد بود. من در اینجا با آقای سلطانی فر کاملا مواقفقم که بایستی هر دین باوری اصول خود را بخوبی بداند، و رعایت کند، بدون آنکه نا آگاهی او سبب به هم ریختن و آسیب رساندن به وجهی یک آیین همچون آیین یاری بشود. بنظر من مشکل اساسی در اکثر موارد همین ناروشنی و کج فهمی هاست که به اختلافات دامن میزند. اگر یک دین باور بداند به چه باور دارد، آن موقع مشکل نخواهد داشت که دیگران را هم درک کند. تنها میتواند بگوید که اصول دین من این است که نقش تو به بعنوان زن تعریف شده، و بیشتر از آن نغض اصول است، آنجا زن یا مرد میتواند تصمیم بگیرد که چگونه با این آیین رفتار کند. حالا در آیین مسیحیت انواع فرق درست شده، که دلیل اصلی آن تلاش بیهوده برای سازگار کردن دین با خواستهای انسان مدرن است. در حالیکه دنیای امروز و انسان امروز، مرزی برای خواستها و علائقش هنوز مشخص نیست، و دین هم نمیتواند اینهمه خود را کش بدهد و در همان حال نیز خود را اعتقاد قلمداد کند. پس آیین یاری و امکان وجود آن در حفظ بدون خدشهی اصول اساسی آن است، و بنظر من بایستی در همان شکل اوریجینال خود باقی بماند تا بتوان آن را یک آیین نامید. هرگونه دخل و تصرف و یا تلاش برای مدرن جلوه دادن آن تنها باعث سردرگمی بیشتر میشود. در هر حال با آرزوی روز و روزگاری خوش برای همه آرزو دارم که هر کس بتواند حول موضوعات مختلف با هم به جدل بپردازند.
نوید 21.12.07
مقولهی نقش و حقوق زنان در اکثر جوامع بشری از بغرنجترین و حساسترین موضوعاتی است که ذهن بسیاری را بخود مشغول داشته است. بدین سبب در این اواخر بحثهایی پیرامون این مسئله در سایتهای یارسانی نیز طرح و ابراز شدهاند که بنوبهی خود جای تقدیر و سپاسگزاری است. یار گرامی آقای سلطانی فر در مقالهی تحت عنوان بالا در واقع تلاش کردهاند که نقش زن و حقوق او را از دیدگاه آیین یاری توضیح دهند، و با استفاده از دانش دینی و فرهنگ خود نیز ما را به گذشتههای دورتری از فلسفهی آیین یاری در رابطه با این موضوع حساس، بازگردانند، من بسهم خود یکبار دیگر از این یار گرامی تقدیر و کار او را ستایش میکنم. با این امید نیک اندیشان یارسانی با بردباری و متانت بتوانند در ادامهی این بحثها با الهام از فرهنگ متمدن انسانی و یارسانی تلاش کنند، تا ابعاد این موضوع هر چه بیشترآشکار گردد. بدیهی است که با نوشتن یک یا چند مقاله این مسئله حل نمیشود، و کسی هم در انتظار معجزه نیست تا این مسئله بطور کلی در جامعهی یارسان حل و فصل گردد. اما بحث پیرامون آن یک واقعیت است، و ما بعنوان اعضای این جامعه ناگزیریم که در این رابطه نظرات خود را بیان کنیم.
آنچه که من از بحثهای آقای سلطانی فر استنباط کردهام، این است که در واقع نگاه آیین یاری به زن دارای اشتراکات زیادی با دیگر ادیان است، و در دوره کنونی نیز زن بایستی در پشت جم ایستاده، و حق نشستن و شرکت در جم را ندارد، در هنگام کلام نیز میتواند آمین بگوید. بدین صورت کاملا مشخص است که برای توجیح مسئله نبایست دست به تحریف زد، بلکه اصول آیینی را همانطور که بوده و هست، بایستی بیان کرد، و در آنجا اختیار زن را بعنوان یک موجود و یک عضو این جامعه برسیمت شناخت تا بتواند خود در مورد نقش خود و رابطهاش با این اصول تصمیم بگیرد. چون نمیشود ادعا کرد که زن و مرد در آیین یاری برابرند اما در جم نمیتوانند حضور داشته باشند، یا در مراسم کلام فقط بایستی آمین بگویند. حالا ما در کدام دورهی دونادون هستیم و در کدام جسم حلول کردهایم مهم نیست مهم آن است که بر اساس منشور حقوق بشر زن با مرد در آیین ما برابر نیست، و اعتراف به این موضوع نه مشکل زیادی برای خود آیین دارد نه برای جامعه، زیرا دیگر نقشهای و رل ها زیاد با هم قاطی نمیشوند، و زن و مرد در مورد نقش خود در مراسم آیینی و غیره تصمیم میگیرند. اگر آیین یاری نیز روزی در موقعیتی قرار گرفت تا همچون مسیحیت رفرمهایی بکند آنوقت زن میتواند بگوید که در حال دست یافتن به حقوق برابر خویش بر اساس منشور حقوق بشر است، اما تا آن لحظه حفظ اصول شاید در نظر بعضیها و حتی خود جامعهی زنان بیشتر ارجعیت پیداکند، که این اصل نیز جای ایراد نیست، چون تقبل این امر کاری دواطلبانه است. بعنوان مثال بسیاری از زنان مسلمان و مسیحی با انتخاب پوشش دینی خود در همه جا حاضرند و داوطلبانه هم این کار را میکنند، و نقش خود را نیز میدانند. اما در همانحال نیز تعداد زیادی از زنان خود را در جنبشها و سازمانهای زیادی متشکل کرده و بر علیه نقش تبعیض آمیز مذهب خود در جنگ و جدال هستند، در میان زنان و دختران یارسانی نیز کم نیستند که همیشه این سئوال را مطرح میکنند، بنا براین بنظر من جواب این سئوال بایستی به فرد واگذار شود، تا تکلیف خود را با اصولی که با آن مخالف است، روشن کند.
همانگونه حق داشتن اعتقاد دینی حقی قابل احترام است، حق نداشتن آیین و داشتن موضعی انتقادی نسبت به اصول و فروع آن حقی مسلم و قابل دفاع است، بنابراین همانگونه آقای سلطانی فر نوشتهاند
"لذا با توجه به این اصل هر انسان در طی دورهی شبکه زندگی خود که ممکن است این طی طریق چند صد و یا چند میلیون سال به درازا بکشد ، باید هزار دون مفید انسانی را سپری نموده و سپس در هزار و یکمین آن در ذات حق محو مطلق شود«رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند» از این هزار دون با توجه به برداشتی که از بیانات کلامی دورههای مختلف میشود ازجمله سرانجام عابدینجاف که مورد تایید و قبول عموم خاندانها میباشد«صفحات 605،601،600،599،598 دیوان گوره ،سید محمد حسینی) نصف آن یعنی پانصد بار در جامه زنان و پانصد بار در جامه مردان بطور متناوب ظاهر میشود ، پس طبعاً شخصی که اکنون در جامعه زنان تجلی نموده است در دورههایی از زندگی خود مرد بوده و از حقوق مردان برخوردار بوده است و نیز فردی که اکنون در کالبد مردان زندگی را سپری می نماید ، در دورههای از زندگی خود زن بوده و به دلایلی که کلام مشخص نموده است (صفحات 27و28 دیوان گوره ساختن اولین جمخانه در پردیور)نتوانستهاند در جم رسمی حضور داشته باشد، ولی میتواند در کنار جمهای رسمی جمی جداگانه داشته باشند و در جواب دادن به کلامها و آمین گفتن وگوش فرادادن به صحبتهای جم و سایر مراسم دیگر حضور چشمگیرداشته باشند(صفحات26و27 دیوان گوره ) بگونهای که آئین یاری سهم کردارها را برای خانمها و آقایان مساوی دانسته است و سلطان سهاک همیشه یاران خود را از هر جنسیتی میردان خطاب نموده است این نشانه دیگری از برابری است ."
اما به گمان من این استدلالهای قبل از آنکه دال بر برابری باشد، نشانهای از یک نابرابری آشکار هستند، چون برای یک دین باور ممکن است، دونادون قابل قبول باشد، و نقش کنونی و حاشیهای زنان را توجیه کند اما برای یک دین ناباور به همان اندازه مبهم و غیرقابل قبول است. چون نقطه تلاقی دیدگاهها نه دونادون بلکه حقوق مسلم و غیرقابل انکاری است، که هم اکنون در جامعه بطور کلی رعایت نمیشود، حقوقی که اساس آن افکار پدرسالارانه و دادن نقش درجه دوم به زن در خانواده است. بحث شرکت یا عدم شرکت زن در مراسم جم میتواند مورد بحث باشد، اما به عنوان اصول اعتقادی برای جمعی ممکن است قابل تغییر و برای جـمع دیگر غیر قابل تغییر باشد، و این یک امر خصوصی آن گروه یا حمع است، ولی در ترمینولوژی حقوق بشری این مسائل نمیتواند ملاک قرار بگیرند. هدف من نیز از این نوشته تنها مخالفت صرف با اصول دینی و اعتقادی یاری نیست، بلکه دامن زدن به بحث پیرامون حقوق برابر زن و مرد در تمام شئون زندگی اجتماعی و سیاسی است. من میدانم با حضور زنان در جم و پیچیدن نواله هم درد را داوا نمیکند، و گره اصلی نیز همچنان ناگشوده میماند، اما بهتر شدن وضعیت عمومی مردم یارسان بطور کلی و درک مشکل زنان بطور اخص امری است ضروری و بایستی به آن در هر فرصت پرداخته شود.ا حالا به باور آقای سلطانیفر اگر حضور چشمگیر زنان در حاشیه برابری قلمداد میشود بحث دیگری است، اما بلافاصله میتوان پرسید آیا بهتر نیست که بگوییم در آیین یاری برای هرکدام از دو جنس مرد و زن در رابطه با جم نقش مشخصی در نظر گرفته شده، و هر دو نیز آن را داوطلبانه پذیرفتهاند..... تا تلاش برای قلمداد کردن آن بعنوان نشانهای از برابری؟ همچنانکه گفتم بحث من دعوا بر سر سهم زنان در اجرای مراسم نذری و غیره نیست، ولی نمیتوان نابرابری را برابری نامید، و برای آن دست توجیه زد. اگر کسی هم سئوالی مطرح کرد به مرتد و گمراه متهم نمود. باور به دین یک امر کاملا خصوصی است، و بایستی فرد بتواند در کمال آزادی و درایت خود را قانع کند تا بدین یا آیینی بگرود، اما در اکثر ادیان این یک شعار بیش نیست، کودک که بدنیا آمـد اتوماتیک مسلمان، مسیحی و یا یارسانی است. با یک تفاوت که در آیین یاری قبل از شکست جوز سر فرد هنوز نمیواتد خود را عضو کامل جامعهی یارسان بداند که بنوبهی خود امری مثبت است.
با رعایت دستورات کلامی بطور شایسته شاید بتوان دین باوری را معتقد ساخت که نقش خود را واضحتر بشناسد، اما هنوز راهی دراز برای داشتن یک نظام برابر بر اساس معیارهای متعارف بین المللی در پیش خواهد بود. من در اینجا با آقای سلطانی فر کاملا مواقفقم که بایستی هر دین باوری اصول خود را بخوبی بداند، و رعایت کند، بدون آنکه نا آگاهی او سبب به هم ریختن و آسیب رساندن به وجهی یک آیین همچون آیین یاری بشود. بنظر من مشکل اساسی در اکثر موارد همین ناروشنی و کج فهمی هاست که به اختلافات دامن میزند. اگر یک دین باور بداند به چه باور دارد، آن موقع مشکل نخواهد داشت که دیگران را هم درک کند. تنها میتواند بگوید که اصول دین من این است که نقش تو به بعنوان زن تعریف شده، و بیشتر از آن نغض اصول است، آنجا زن یا مرد میتواند تصمیم بگیرد که چگونه با این آیین رفتار کند. حالا در آیین مسیحیت انواع فرق درست شده، که دلیل اصلی آن تلاش بیهوده برای سازگار کردن دین با خواستهای انسان مدرن است. در حالیکه دنیای امروز و انسان امروز، مرزی برای خواستها و علائقش هنوز مشخص نیست، و دین هم نمیتواند اینهمه خود را کش بدهد و در همان حال نیز خود را اعتقاد قلمداد کند. پس آیین یاری و امکان وجود آن در حفظ بدون خدشهی اصول اساسی آن است، و بنظر من بایستی در همان شکل اوریجینال خود باقی بماند تا بتوان آن را یک آیین نامید. هرگونه دخل و تصرف و یا تلاش برای مدرن جلوه دادن آن تنها باعث سردرگمی بیشتر میشود. در هر حال با آرزوی روز و روزگاری خوش برای همه آرزو دارم که هر کس بتواند حول موضوعات مختلف با هم به جدل بپردازند.
نوید 21.12.07
