torsdag 13. mai 2010

کدامین اشک را بایستی باور کرد؟؟

دیروز بخاطر تعقیب وضیعت خیزش عمومی مردم ایران علیه‌ حاکمیت اسلام سیاسی ناچارا کانال سی ان ان را نگاه‌می کردم، که‌ بعد از نمایش چند صحنه‌ از ناآرامیهای مردم و حمله‌ی وحشیانه‌ی نیروهای وابسته‌ به‌ حاکمیت، سخنرانی رضا شاه‌ دوم را نیز پخش نمود. ایشان در ابتدای سخنان خود منقلب شد و اشکریزان لیوان آب را سر کشیدند و سپس سخنرانی را ادامه‌ دادند. اینکه‌ چه‌ گفت و چه‌ جور ادامه‌ داد زیاد مهم نبود، مهم آن بود که‌ جلاد خامنه‌ای نیز بعد از تهدید معترضین به‌ نتیجه‌ی انتصاب احمدی نژاد و تمامی مردم ایران، اشکریزان شکر شکستند و گفتند که‌ آماده‌ی فداکاری در راه‌ حفظ نظام اند. چند سال پیش نیز سید خندان و بی عرضه‌ خاتمی نیز بهنگام تقبل نامزدی برای کاندیداتوری دور دوم ریاست جمهوری اشک ریختند.

اگر از صحنه‌ی کمدی این اشکریختنها صرفنظر کنیم، بایستی پرسید چرا این حضرات گریه‌ میکنند در حالیکه‌ هر کدام بنحوی باعث و بانی اشک ریختنهای فراوان مادران سوگوار ایرانی از بلوچستان تا ترکمن صحرا، و خراسان تا کردستان و زندانهای مخوف اوین و گوهردشت، شهرهای خوزستان و خلاصه‌ قتل عام اخیر مردم بستوه‌ آمده‌ و در پیشاپیش آنها شیرزن جانباخته‌ ندا سلطان آقا بوده‌ و هستند. با کمی انصاف بایستی حساب رضا شاه‌ دوم را از پدر جلادشان جدا نمود، اما گریه‌ این پادشاه‌ بدون تاج و تخت از ولایت ویرجینیای شمالی تا چه‌ اندازه‌ جدی است جای پرسش است، ولی در هر حال اشکریختن این آقایان دارای تشابهاتی است که‌ بر همه‌ عیان است. رضا شاه‌ ‌ قزاق هم با شعار مدرنیته‌ آمد و سپس تاج و تخت به‌ فرزند واگذار کرد، و محمد رضا خان نیز با ریخت و پاش کردنها و کشتار مجاهدین و چریکهای فدایی و اعدام ناجوانه‌ی رئیس جمهوری کردستان و یارانش به‌ صف منفورترین دیکتاتورهای زمانه‌ پیوست، اما فرزند ایشان که‌ هنوز از پول به‌ غارت رفته‌ی مردم ایران مشغول تفریحات خود و خانواده‌ است، گاه گداری مصاحبه‌ی انجام میدهد و سودای بازپس گرفتن تاج و تختی است که‌ حالا در قاموس عمامه‌ بر سر جلادانی چون خامنه‌ای سنگینی میکند. تاج و تختی که‌ گله‌ی آخوندیسم در سایه‌ی آن رشد و نمو نمود، و پدر ایشان یعنی محمدرضا شاه‌ نیز خود را کمربسته‌ی امام هشتم شیعیان امام رضا که‌ خود بدست پیروان اسلام به‌ قتل رسیده‌ بود، میدانست. حالا ایشان یعنی رضا شاه‌ دوم میخواهند با گریه‌ و زاری به‌ تاج و تخت بازگردند، در حالیکه‌ ژنرالهای بی غیرت سپاه‌ شاهنشاهی یا هنوز دور بر پادشاه‌ تبعیدیشان می پلکند و یا به‌ دسته‌ قمه‌ و زنجیرزنان نظام اسلامی پیوسته‌اند. خاتمی که‌ از فرط بیکفایتی و بی لیاقتی خود بر مردمی میگریست که‌ او را ناجی خود میدانستند. ایشان حق داشت، چون چهار سال اول ریاست جمهوریشان با قتلهای زنجیره‌ای شروع و با استیضاح تک تک وزرای کابینه‌اش او را چنان زمینگیر نمودند که‌ دور دوم برایش کابوس مینمود. اما اشک خامنه‌ای جنایتکار از همه‌ ریاکارانه‌تر، دجالتر و غیرانسانیتر است. این جانور خون آشام، با فرمان قتل نداها وزندانی و شکنجه‌نمودن معترضین آنهم در چهارچوب همان قوانین ضد بشری جمهوری اسلامی، آشکارا محتوای انسانی اشک ریختن را به‌ زیر علامت سئوال برد. در چنین موقعی که‌ مردم ایران سوگوار بهترین فرزندان خویش در خیابان و کوی دانشگاه‌ است، و صحنه‌ی دلخراش مرگ انسانهای بی گناه‌ قلب هر انسان با وجدانی را به‌ درد میاورد، و خانواده‌ی قربانیان وحشیگریهای اسلامی خون گریه‌ میکنند، اشک ریختن خامنه‌ای زوزه‌های قبل از مرگ کفتاری لاشخور است که‌ به‌ دارودسته‌ی بسیج و سپاه‌ پاسداران پیام میدهد که‌ چگونه‌ حکومت عدل علی ایشان زیر ضرب نابودی رفته‌، و بایستی از هیچ شقاوتی برای حفظ این نظام دریغ نگردد، بدین سبب هنوز اشکهای خامنه‌ای خشک نشده‌، ندا چشمانش را با خون میبندد و نگاه‌ دور و عمیق او بر صفحه‌ی میلیونهای تلویزیون در سراسر گیتی انسانیت را شرمسار میسازد که‌ در چنین عصری، موجودیت چنین نظامهایی را بخاطر منافع اقتصادی و قدرت پذیرفته‌ شده‌، و رهبران آدمکش ان نظام را به‌ پای میز محاکمه‌ نمیکشند.

اما اشک کدامین را بایستی باور کرد، یقینا اشک خانواده‌های نداها و افراد در بند را بایستی باور داشت، چون گریه‌ و زاری آنان از دردی است که‌ تا مغز اسختوان رسوخ کرده‌، و اشک خامنه‌ای چیزی جز یک ترفند و حیله‌ی اسلامی نیست. اشک خاتمی و رضا شاه‌ نیز هر کدام بنوعی از روی ضعف و ناتوانی است، و مردم ایران بدانند که‌ این افراد ناجی آنها نخواهند بود، بنابراین بایستی خود بپا خیزند، کاری که‌ همین امروز انجام دادند و دجال ولایت فقیه‌ را به‌ گریه‌ و زاری انداختند.

پیروز باد مبارزه‌ی خلقهای ایران بر علیه‌ دیکتاتوری اسلامی

گرامی باد یاد نداها و قربانیان اخیر خیزش شجانه‌ی مردم ایران

نوید 23.06.09.