بحران رهبری در کومهله
بحرانهای پیاپی و مزمنی که دامن کومهله را گرفته است، هر کسی که کومهله را به عنوان یک تشکل رادیکال، انساندوست و عدالتخواه میشناخته است بنحوی از انحا به تفکر واداشته است. بنظر من این بحرانها قبل از آنکه تشکیلاتی و سیاسی باشند نشان فقدان رهبری تولرانت و شفاف در این جریان است. بحرانی که اعضا، هواداران و رفقای همرزم را بهجان هم انداخته است به مجموعهای از افراد که خود را رهبر بلامنازع طبقهی کارگر میدانند امکان داده است تا از بحران موجود برای خود رتبه و مقامی بتراشند و نظارهگر جدال بیحاصلی باشند که دامنهی آن چنان گسترده شده است که متد بسیار عقبماندهی چاقو کشی، افترا، کتککاری و اخراج مخالفین در طیفی که خود را کومهله میدانست متداول گشته است. متاسفانه این دوران که دوران مهمی برای بازپرداختن و جمعبندی فراز و فرودهای تشکیلاتی پس از یک دوره جنگ نابرابر با نیروهای اشغالگری رژیم بود، به انشعابات پیاپی و بحثهای بسیار کشاف و طویل و خسته کننده انجامیده که روزبروز ابعاد گستردهتری مییابد و در بعضی موارد نیز از کنترل خارج شدهاست.
بحران رهبری موجود که براساس یکسری دستهبندی و محفل بازی بسیار ابتدایی و با دست یازیدن به تفتیش عقاید و ایجاد مرزبندیهای مصنوعی ایدئولوژیکی وترویج عدم پایبندی به تولرانس و همزیستی رفیقانه تعمق یافته است، از همهی جناحهای درگیر این ماجرا احساس مسئولیت و تعمق بیشتر میطلبد.
آنچه از دههی نود تا بحال بر سر کومهله آمده است یک تراژدی سیاسی برای مردم کردستان و جنبشی انقلابی محسوب میشود که هر کدام از ما سهمی در ایجاد و گسترش این وضعیت داشته و داریم. آنچه تا به امروز نوشته، گفته و انجام داده شده است، کمکی مثبت به احیای کومهله و درس گرفتن از اشتباهات گذشتهی خود و دیگران نبوده و نیست. همه با ذڕهبین دنبال یافتن تناقضاتی در مطالب و گفتمانهای طرف مقابل گشتهایم تا دامنهی اختلافات را با اقناع همدیگر وسیعتر نمایم، کما اینکه در دنیای دمکراتیک غرب که مهمترین تصمیمات ادارهی امور جهان اتخاذ میشود، بجای اقناع همدیگر به آراء عمومی مراجعه میشود و در حادترین حالت رفراندوم برگزار میشود تا مقوله و یا موضوعی که مورد اختلاف است بوسیلهی آحاد مردم سرنوشت آن رقم بخورد. اما در یک تشکیلات سیاسی که ادعای دفاع از آزادی بیان بی قید و شرط، و رهبری جامعه و طبقهی کارگر به دنیای کمونیستی است، وضع بگونهای دیگر است. از مراجعه به آرا عمومی خبری نیست، بحثها وتمهتهای ناراوا صمیمترین رفقا را در مقابل هم قرار داده و مرزبندی ایدئولوژیک تا حد شیعه سنی، وهابیت و احمدیه تنزل کرده است. اگر ما مدعیان و مدافع همزیستی مسالمت آمیز و عدالت و دمکراسی در جامعه هستیم، اگر تنها یک لحظه در خلوت خود به تفکر بپردازیم داریم با کارهایمان بیشتر خیال حاکمیت جمهوری اسلامی را راحتتر میکنیم و از دفاع و افشاع سبعیت این رژیم خونخوار غافل مانده و بجان هم افتادهایم. هرگاه به سایت آشتی سری میزنم از شدت حسرت بخود میپیچم. آخرین مقالهای که از جانب کاک شعیب ذکریایی منتشر شده بود با خواندن بخش پایانی آن که نوشتهاند " دنیای غریبی است...." بسیار متاثر شدم که آنچه بنام کومهله وجود داشت در حال حاضر در چه وضعیتی قرار دارد. شاید خیلیها شانه بالا انداخته بگویند ما با هم اختلاف سیاسی و ایدئولوژیک داریم یا با عناوین مختلف خود را تافتهی جدا بافته و مدافع راستین مارکس و انقلاب بدانند اما واقعیت آن است مارکس هیچگاه از کمونیسم و جامعهی کمونیستی تعریفی مجرد و مشخص ارائه نداده است، تنها به این نکته اکتفا کرده که کمونیسم جریانی برای تغییر است، تغییر وضع موجود. عدهای که وضع موجود را در یک جامعه یا یک سازمان سیاسی نمیپذیرند حق دارند برای تغییر آن به مسیری که خود دانند تلاش کنند بدون آنکه با تهمت و افترا و القاب و عناوین تحقیرآمیز و تکفیرگونه روبرو شوند.
در ضمن هیچگاه ضمانت اینکه تغییری به جامعهی کمونیستی بیانجامد امکانپذیر نشده است، و همهی تلاشهای تاکنونی در نیمه راه به دیکتاتوری حزب یا افراد و اشخاص منجر شده است، بنابراین تلاش برای تغییر زمانی به واقعیت نزدیکتر و انجام شدنی است که نیروی بیشتری برای ایجاد آن گرد هم آیند. زمانی که جنگ برعلیه جمهوری اسلامی در کردستان نیرو میخواست همهی کسانیکه حالا در گوشه و کنار جهان پراکندهاند، از زندگی شخصی خود دست کشیدند و تا پای جان برای دفاع از انسان و مردمی که حق و حقوقشان در کردستان پایمال و نفی شده بود، جنگیدند، و حالا نیز بر هیچ کس روا نیست آنها را لیبرال، اپورتونیست و ناسیونالیست و غیره بداند. اگر وضع به همین منوال پیش برود دیر یا زود شاهد تکه پاره شدن باقیماندهی کومهله خواهیم بود همچنانکه خانوادهی کمونیسم کارگری از هم پاشید و پروژهی کاک عبدالله مهتدی نیز راه بجایی نبرد. در این نبرد بیحاصل ایدئولوژیک بسیاری استدلال برحق از هر دوطرف بچشم میخورد، بسیاری روی نکات ضعف و کمبودها انگشت گذاشتهاند، و بسیاری نیز فوندامنالیستی با خود و دیگران جنگیدهاند. اما هنوز راه حل واقعی و پیشنهادی سازنده برای برونرفت و استفاده مثبت از فضای موجود بدست داده نشدهاست. فضایی که میتوانست در یک جو دمکراتیک و با اتکاء به آرای اکثریت تشکیلات کومهله را باسازی نمود و برای دوران احتمالی و برآمد تودهای آماده نموده، و سازمان دهد. حجم مطالب نوشته شده نشان از غیبت ادبیات سازنده و مبارزه جویانه علیه دشمن است، و نوک تیز حمله متوجه رفقایی است که بنحوی با مسائلی از تشکیلات یا تفکر حاکم برآن سر ناسازگاری دارند. بنظر من جای خود دارد که تمامی کسانیکه در خلال این دو دهه مشغول جدال با همدیگر بودهاند برای آماده ساختن یک پلاتفرم جدید که هویت و وظایف کومهله را مشخصا در رابطه با جنبش کردستان و مسائل دیگر حاد اجتماعی توضیح دهد، با همدیگر به رایزنی پرداخته و از نوشتن جوابیه خود داری کنند. پلاتفرم آماده شده را سپس برای اطلاع عموم منتشرنموده تا مورد بحث قرار گیرد. این چنین است که یک رهبری جمعی از کادرهای محبوب و رهبران کومهله به جنبش کردستان افق پیروزی را نشان خواهند داد. نقد و تلاش برای اثبات اینکه من کمونیستم یا تو، راه بجایی نمیبرد. وظیفهی تمامی کسانی است که خود را متعلق به کومهله میدانند صرفنظر از اینکه به کدام جریان متولد شده از کومهله تعلق دارند برای آماده سازی چنین پلاتفرمی که خواستههای مردم کردستان، و شیوهی رسیدن به آزادیهای انسانی را بر مبنای واقعیات موجود تعریف و ترسیم کند، با همدیگر همکاری کنند. شاید این تنها راهی باشد که بتوان به پراکندگی جنبش کومهله پایان داد و یا حداقل درمقابل انحصارطلبی افرادیکه در جهت تبدیل کردن بقایای کومهله به سکتهای کوچکتر و قابل کنترلتر در تلاشند، بصورتی متمدنانه و منطقی ایستاد و آنها را متوجه تکرویهای بدون اساس نمود.
نوید
