چرا تشکل یارسانی در شکل جبههای(بهره، یهکیهتی، اتحاد) دمکراتیک؟
قبل از آنکه به سئوال فوق جواب بدهم، مایلم کمی به واقعیاتی که در حال حاضر ما را به این تصمیم رسانده است تا برای ایجاد چنین تشکلی تلاش کنیم، بپردازم با این امید که توانسته باشم این واقعیات را آنطور که وجود دارند توضیح دهم. لازم است که پیشاپیش اعلام کنم، که انچه در ادامه میخوانید، تنها موضع شخصی من است، من نه سخنگو تشکل یارسانی و نه تئوریسین این حرکت هستم. من هم همچون دیگران مایلم با همکاری دیگر دوستان این حرکت سرو سامانی پیدا کند، با این امید که به نیازهای ایندورهی مردم یارسان جوابی درست و شایسته بدهد.
اساسآ چرا نیاز به تشکل در زندگی بشر چنین برجسته شده است؟
شاید بارها این سئوال برای ما مطرح شده است، و هر کس از زاویهای مشخص به آن جواب داده باشد. تاریخ بشر حکایت از کار جمعی انسان برای برطرف کردن احتیاجات، و تسلط بر طبیعت و دیگر عوامی تهدیدکنندهی محیط اطراف خود دارد. این کار دسته جمعی از روزهای اولیهی زندگی و بقدمت وجود زندگی انسان شروع شده، و با گذشت زمان شکل و شمایل آن نیز تغییر نموده است. با الهام از کار جمعی بود که انسان توانست از گزند دیگر جانداران قوی هیکلتر نه تنها در امان بماند، بلکه زندگی و بقاء خود را نیز به این کرهی خاکی تحمیل کند.
همکاری و سازمان یافتهگی انسان به مرور زمان پیچیدهتر شده، و در عصر حاضر مطالعه و شناخت آن به یکی از عرصههای علمی بسیار مهم تبدیل شده است. با پیشرفت سرسام آور اقتصاد، تکنولوژی، مهاجرت، جنگ و دیگر حوادث طبیعی مناسبات انسانی نیز دچار تغییر و تحول شده، و هر دورهی تازهای، نیاز به داشتن شکل سازمانی متناسب را بر جستهتر مینماید. با زوال مناسبات کهن فئودالیسم، شکل خانواده نیز تغییر کرد، و با ظهور سرمایهداری و اشتغال زنان به کار خانواده بمفهوم عام تقریبا در حال از بین رفتن است. و بهمین اعتبار خانواده و در ادامه جامعه در شکل سنتی و عقب ماندهی عشایری دیگر برای بقاء کافی نبوده و نیست.
اما ما بعنوان یک جامعهی سنتی که یک پایش در دوران فئودالیسم و پای دیگرش در عصر پست مدرنیزم است، در کجای این تابلو میتوانیم جا بگیریم؟ و داشتن تشکل چه دردی از دردهای ما را قرار است مداوا کند؟
برای رسیدن به جوابی درست لازم است کمی بیشتر به عمق مسائل نگاه کنیم. جامعهی یارسان جامعهای است سنتی با مناسباتی بسیار پیچیده که ادامهی حیات و موجودیت آن تا به حال به یمن فداکاری، وفاداری مردم به اصول اعتقاد،ی، فرهنگی و ملی خویش و فشار نیروهایی که در صدد نابودی این جامعه بودهاند توانسته است تا به امروز به یک شیوه از زندگی با امکانات بسیار ناچیز رضایت دهد، و بقایش نیز بهمین ترتیب حفظ شود. اما بعد از استقرار جمهوری اسلامی نه تنها ایران و کردستان در مقابل سناریو یا سناریوهای تازه قرار گرفت، بلکه بسیاری از کشورها از میان رفتند، و کشورهای تازه و جوامع کوچکتر متولد شدند. جامعهی یارسان نیز در حالیکه همراه با سایر بخشهای مردم کردستان آماج حملات نیروهای سروکوبگر جمهوری قرار گرفت، با چالش کوچی اجباری نیز روبرو شد. از آن لحظه به بعد روند زوال و اضمحلال جامعهی یارسان به عنوان یک اقلیت آیینی و اجتماعی در ابعادی وسیع آغاز شد. این روند در اشکال و ابعاد گوناگونی خود را نشان داده و هنوز هم با شدتی کم نظیر ادامه دارد. برای یک جامعه شناس که بتواند شاخصهای تغییر را بصورت علمی شناسایی و مورد بحث و بررسی قرار دهد، حتمآ از آهنگ رشد و سرعت این روند بسوی نابودی یک فرهنگ تعجب خواهد کرد.
این عوامل کدامند که مردم یارسان را با چنین سناریوی خطرناکی روبرو ساختهاند؟ همانطورکه در ابتدای این مبحث اشاره شد، دنیای امروز با دنیای دههی هفتاد کاملآ متفاوت است، ارزشهای دنیای امروز با ارزشهای آن دورانها کاملآ فرق دارند، و بشر امروز به موجودی تنها تبدیل شده است، که تنها به سعادت و شادی خویشتن میاندیشد. نظامی که افکار انسان را مهندسی میکند، از طرق گوناگون و در اشکال مختلف روح و هستی بشر را در چنگالهای خود به اسارت در اورده است. ابتذالاتی تحت نام هنر، و موفقیت ترویج میشوند که نه تنها به سود ترقی و تعالی بشر نیست بلکه به ایزوله شدن هر چه بیشتر او منجر میشود. با ایزوله شدن انسان نیروی مقاومت او در مقابل هجوم اطلاعات و اراجیفی که تحت عنوان ارزش رهایی فردی تبلێغ میشود، در هم میشکند، و فرد تبدیل به یک جانور خودپرست و مصرفکنندهی آشغالهایی میشود که دنیای سرمایه برایش و بدون تصمیم و دخالت او آفریده است. همراه با این تغییر و تحول ارتباطات انسانی دیگر نه در شکل دیدار فیزیکی و یا شرکت در مراسم عزاداری و غیره بلکه از کانال اینترنت، موبایل و دیگر وسائل اختراع شدهی دو دههی اخیر انجام میگیرد. حالا هر چوپان یارسانی هم همزمان با چراندن گوسفندانش با افراد مختلف هم در تماس است. شبکههای قاچاق با استفاده از موبایل از چنگال ماموران امنیتی میگریزند. تلاش برای کسب سود و ثروت از طرق آسان، روابط انسانی را دچار نوعی بی اعتمادی و لاقیدی نموده است، که در ادامه بعنوان تضعیف حس همبستگی و گسستن روابط انسانی از جمله فاکتورهایی است که زوال و نابودی یک جامعه را تسریع میبخشد. در حالیکه در جوامع پیشرفته اختراع ابزار و امکانات مدرن، در راه رفاه عمومی و آسانتر کردن امور اداری و دولتی استفاده میشود، در جامعهی ما به وسیلهای برای خدمت به دشمنان مردم یارسان یعنی نیروهای امنیتی رژیم و گزارشدهی مزدوران بومی علیه مردم و اقوام و خویشاوندان تبدیل شدهاست.
از دیگر عواملی که روند نابودی را تسریع میکند میتوان از عدم وجود یک تعریف روشن و مرزبندی قاطع فرهنگی، دینی در سیستم فکری جامعهی یارسان نام برد. خیلیها خود را مسلمان می پندارند، برخی پان ایرانیستند، تعدادی سیاسی اند و در چهارچوب شعارهای سازمانی برای خود یک پوشش خیالی ساختهاند و در ادامه بخشی نیز در کشورهای میزبان بصورت ناهنجاری حل شدهاند. مهاجرت تقریبا در رابطه با عمر جامعهی یارسان پدیدهی جدیدی است، اما ایفای هر نقشی بغیر از یارسانی بودن برای بخش زیادی از مردم یارسان، امری رایج بوده است که تا به حال در اشکال گوناگون ادامه داشته و دارد. میخواهیم همه چیز باشیم بغیر از خودمان. این یک تعلل و خود بیگانگی جدی است که از هر فاکتور دیگری در جهت راندن ما بسوی یک سرنوشت موهوم خطرناکتر است.
در تاریخ کم نیستند جوامعی که در اثر تعلل و بیتفاوتی اعصای آن از بین رفتهاند، و آثاری از آنها باقی نمانده است. با توجه به شرایطی که مردم یارسان در ان بسر میبرد، بدون هیچ شک و تردیدی سرنوشتی بجزء سرنوشت جوامع در حال زوال نخواهد داشت. اما هر موجودی قبل از مرگ خویش شروع به دست و پا زدن میکند، تا شاید بشکلی از دست سرنوشت شومی که به آن دچار شده رهایی پیدا کند. دست و پا زدن ما هم امروز خود را در شکل تلاش برای داشتن یک تشکل خود را نشان داده است. بنا براین ایجاد یک تشکل تنها ساخته و پرداختهی اذهان برخی افراد بیکار و قدرت طلب نیست، بلکه نیازی است که دورهی جدید زندگی بشر جلوی ما گذاشته است. در موزائیک کردستان ما بایستی نقشی داشته باشیم، که از نظر تاریخی نقشی است مهم، چون به اعتبار داشتن فرهنگ و آیین کردی، با سازمان دادن خود قادر خواهیم بود شخصیت تحمیق شدهی خود را باز یابیم. در کردستانی آزاد، زبان و ادبیات و فرهنگ ما نیز امکان رشد و اعتلا پیدا میکند و بدین ترتیب تلاش ما معطوف به تلاش برای رهایی ملی در وهلهی اول، و پیداکردن جایگاه واقعی در جامعهی کردستان خواهد بود. صحنهی سیاسی کردستان حالا یک بستر سیاسی را بوجود آورده که مناسبات عشایری دیگر تا حد زیادی جوابگو نیاز هیچ اقلیت و گروه صنفی و سیاسی نیست. همزیستی تاکنونی ما با دیگر ملل ساکن ایران تا به حال ما را نه تنها گامی به جلو نبرده است، بلکه در تنزل و انهدام چهارچوب فکری و فرهنگی ما نقشی مخرب داشته است. بسیاری از آداب و رسوم ملت حاکم جایگزین آداب و رسوم اصیل کردی ما شده، آیین یاری دستخوش تحریفاتی وسیع و ضایعهبار گردیده که زدودن آنها کاریست در حد غیر ممکن. پس تشکل یارسانی بایستی بر شالودهای ویران از فرهنگ و مناسبات سیاسی بنا شود، که در اثر بیتوجهی مردم یارسان و بویژه روشنفکران و رهبران سودجوی دینی این مردم پدید آمده است، که لازم است با تلآش روزمره و صبورانه گام به گام بسوی اهداف انسانی جامعهی یارسان قدم بردارد.
چنین تشکلی در فردای زندگی سیاسی مردم یارسان میتواند زمینهساز اتحاد آگاهانهی اعضای جامعهی یارسان با هر گونه طرز تفکر و اندیشهای بشود، و در همان حال نیز بعنوان کانالی مطمئن و متمدنانه برای بیان و دفاع از مطالبات مردم یارسان رو به بیرون باشد.
چرا تشکلی در شکل جبهه (بهره) ائتلاف؟
همهی ما به این واقعیت اذعان داریم که جامعهی یارسان بغیر از فاکتورهای تفرقهاندازانهی بیرونی از مسائل و مشکلات اختلاف برانگیز فرقهای، سلیقهای، عشایری و شخصی رنج میبرد. زدن پلی برای اتحاد بر روی اقیانوسی از منجلاب اختلافات، کاری آسان نیست، و تنها در صورتی امکانپذیر است، که یک شکل سازمانی متناسب را بوجود آورد، که تا حد امکان کسی خود را بیرون از چهارچوب و برنامهی آن تشکل احساس نکند، بقولی بایستی ظرفی فراگیر و دربرگیرنده باشد. با اعتراف به این چندگونهگی و مجموعهی اختلافات، تشکلی در شکل جبهه یا بهره میتواند مناسبتر باشد. چود جبهه یا بهره در واقع از تجمع گروهها و افراد منفرد و مستقل با افکار متفاوت ساخته میشود، و برای رسیدن به یک سری خواستهای مشترک با هم توافقی میکنند. یکی از موفقترین جبهههای صحنهی سیاسی کردستان یهکیهتی نیشتمانی است. که از ائتلاف چندین خط سیاسی متفاوت توانست امر مبارزه را به پیش ببرد. ما از آنجا فاقد تشکلها سازمان یافتهی محلی هستیم، ولی تحت تاثیر افکار جریانات سیاسی سراسری و محلی، طبیعتا دارای افکار گوناگونی هستیم، برخی دارای افکار مذهبی هستند، ولی علاقهمند به کار در کنار دیگر افراد سکولار جامعهی یارسان میباشند، بنابراین شکل جبهه بنظر من مناسبترین ظرف برای سازمان دادن ما در چهارچوب یک تشکل یارسانی است.
در عین حال جبهه دارای وزن و نشاندهندهی افکار و آراء گوناگون اعضاء تشکیل دهندهی آنست. و از طرف دیگر تعدد آراء و نظرات از همان لحظهی اول حرکت، باعث ایجاد روح همکاری، پذیرش همدیگر، جلوگیری از فردگرایی و تعمق شیوهی تبادل افکار و دیالوگ بر اساس اصول دمکراتیک است. در درون جبهه فراکسیون افراد همنظر برای پیشبرد نظراتشان بر اساس مفاد برنامه و اساسنامه، سبب تلاش و رقابتی سالم، تولید مجموعهای از نظرات رنگارنگ در ادبیات سیاسی و امکان حق انتخاب برای دیگران در صورت پشتیبانی از این یا آن آلترناتیو میگردد.
جبهه یا بهرهای که در نتیجهی تصمیمات کنگره بوجود خواهد آمد، بستری است اولیه برای شناخت فعالین یارسانی در اثر کار و تماس روزمرهی آنان با همدیگر، نزدیکتر شدن مواضع فکری آنان و تقویت روح همبستگی و در همان حال نیز شفاف شدن اختلافاتی که هنوز خود را در چهارچوب استدلال نشان ندادهاند.
جبهه یا بهره یا یک اتحاد دمکراتیک در واقع ظرفی است مناسب برای شروع و ایجاد ارگانی بزرگتر و پیچیدهتر، و میتواند به عنوان اولین گام در جهت ایجاد حزب یا سازمان وسیعتر که بخش بیشتر یا مناطق وسیعتری را زیر پوشش خود قرار دهد. از آنجا که فعالین اولیهی این حرکت اکثرا اعضای جامعهی یارسانند و دارای مشترکات فراوانتری هستند ایجاد یک تشکل منطقهای میتواند معقولتر و امکانپذیرتر باشد. بدیهی است حرکت از جزء به کل معیاری است که تا بحال تجربه شده و همیشه امکان پیشرفت داشته است، و حتی به تداوم حرکت انجامیده است. روند تشکیل ظرف یارسانی در حال حاضر روندی است، تقریبا بینظیر، دمکراتیک و معقول. در تاریخ هیچ تشکل کردی، ایرانی به علت نبود دمکراسی و امکانات کافی مثل اینترنت و وسائل ارتباط جمعی، همیشه محفلی تشکلی را خلق کرده و سپس با اعلام موجودیت از دیگران برای عضویت در ان دعوت کردهاند. در حالیکه پروسهی تشکل یارسانی چنان دمکراتیک و اصولی است که قبل از سازمان یافتن، مخالفین با صدای بلند حتی تهدید به جلوگیری از بوجود آمدن آن میکنند، دست به کارشکنی میزنند، عدهای هم نگرانی خود را با صدایی رسا اعلام میکنند. عدهای هم که مصمم به تشکیل چنین ظرفی هستند با متانت دارند بحث خود را به پیش میبرند. بنابراین جبهه میتواند با کشاندن صداهای مخالف به انها نیز امکان موجودیت بدهد، و به استدلال آنها در هر موردی گوش فرادهد.
جبهه یا بهره حرکت از ساده به سوی پیچیدهگی عالیتر چون حزب و یا سازمان منسجمتری است، ولی در حالت کنونی با توجه با تمام فاکتورهای دوروبر، جبهه بیانگر و در برگیرنده طیفهای گوناگون فکری و در عین هموار کنندهی راه بسوی ایجاد دیدگاههای نزدیکتر سیاسی است.
چرا جبهه از نظر شکل سازمانی بهتر است؟
با آنکه افراد و یا جریانات دست اندرکار و گرد آمده زیر پلاتفرم جبهه با هم برای رسیدن به یک سری اهداف همکاری میکنند ولی شکل سازمانی جبهه نیز با توجه به شرایط محل زندگی افراد تشکیل دهنده میتواند مناسبتر باشد.
در یک جبهه میتوان با ایجاد کمیتههای مختلف بخش زیادی از فعالین را به همدیگر متصل و فعال نمود. و با توجه به موقعیت، کاری، تخصصی و علائق آنهارا در ظرفهای معینی سازمان داد و بدین صورت یک پیوند ارگانیگ را بوجود آورد که کمیتهها بطور نسبتآ مستقل بتوانند کار خود را انجام دهند، بدون انکه نیاز زیادی به ایجاد جلسات حضوری بغیر از موارد مهم و معینی باشد.
با توجه به آنکه فعالین این تشکل در حال حاضر افرادیست که در خارج از ایران و کردستان میباشند، و در کشورهای مختلف زندگی میکنند، ایجاد کمیتههای کشوری که بتواند فعالین را برای انجام وظایف مشخصی سازمان بدهد، از اولویت خاصی برخوردار است. چون قرار نیست در کنگره یک کمیتهی رهبری انتخاب بشود و بقیه پی کارشان بروند تا کنگرهی بعد و منتظر معجزه بمانند. اینکاریست جمعی و انرژی بسیاری برای انجام کارها میطلبد. کمیتههای کشوری با آنکه هر کدام وظایف معینی دارند ولی در عین حال نمایندهی جبههی یارسانی در آنکشور هستند، و بایستی بتوانند بطور مستقل نیز کارهای مربوطه را انجام دهند. در واقع هر کمیتهی کشوری یک کپی از کل جبهه یا اتحادیه یارسانی است که در نتیجهی کنگره متولد میشود، باشد و بروشنی وظایف و کارهای جبهه را در کشور محل زندگی خود به پیش ببرد. با توجه به تراکم تعداد افراد عضو تشکل در هر کشوری، کمیتههای کشوری بایستی وظایف متناسبی را بعهده بگیرند. برای تعریف دقیقتر شکل سازمانی این تشکل من تلاش میکنم که چارتی تشکیلاتی به عنوان طرحی پیشنهادی تهیه و در اختیار کمیتهی هماهنگی بگزارم که پس بحث و بررسی و تغییرات لازم بتواند مبنی کار آینده قرار گیرد. در صورتی کسانی دیگر چنین کاری انجام بدهند، بسیار عالی خواهد بود، و ما با حق انتخاب بیشتیر روبرو خواهیم بود.
مبانی و بستر فکری تشکل یارسانی
تا آنجایی که من بحثهای مربوط به ایجاد تشکل یارسانی را دنبال کردهام، اکثر قریب به اتفاق مردم دست اندرکار خواهان ایجاد یک تشکل سکولار بدور از هرگونه تاثیر دینی هستند. تشکلی که دفاع از تحقق حقوق ملی مردم کرد و جدایی دین از دولت و تغییر در شرایط زندگی مردم یارسان از جمله اهداف اساسی آن است. با توجه به این واقعیت، بارها این استدلالها بطرق گوناگون چه بصورت نوشته و چه بصورت شفاهی در جلسات بحثهای پالتاکی و سمینارها اعلام شده است، ولی باز هم بسیاری تشکل را یک تشکل دینی میخوانند. بسیاری از خودیها معتقدند که تشکلی که بستر اجتماعی آن جامعهی یارسان باشد، برای دین یاری ضرر دارد، و مخالف هر گونه تشکلی با پسوند یا پیشوند یارسانی هستند. در حالیکه یارسان به عنوان یک جامعه متعلق به تمام اعضای آن است، نه به یک قشر مشخص. همه حق دارند به هر شکلی اسم این جامعه را پسوند و پیشوند تشکل، سازمان یا حزبی قرار دهند که خود را در آن سازمان دهند، بدون آنکه به موقعیت کسی ضربهای بزنند. هر عضو در اینکه اعتقاد مذهبی دارد یا نا حق دارد تشکل مذهبی یا سیاسی خود را ایجاد کند، و هیچ کس حق انحصاری برای استفاده از این پسوند و یا پیشوند یارسانی را ندارد. اما متاسفانه به هر دلیلی بعضی ها تمام هم وغم خود را صرف این کار کردهاند که مانع برای ایجاد تشکل یارسانی بتراشند. با یک دلیل ساده میشود به این دوستان گفت که ما کرد هستیم، دهها جریان سیاسی و مذهبی و حتی تروریستی با نام و ادعای رهبری مردم کردستان ایجاد شده، که برخی از آنها بویژه جریانات مذهبی نه تنها نمایندهگی فکری و سیاسی مردم یارسان نیستند، بلکه در تقابل موجودیت مردم یارسان به عنوان یک اقلیت دینی هستند، ولی چرا این دوستان به هیچ کدام از این جریانات اعلام نکردند که حق استفاده از پسوند کردستانی برای تشکلشان را ندارند؟ اگر اما ایرانی هستیم دهها جریان سیاسی و مذهبی ساخته شده و با پسوند ایرانی خودرا نمایندهی تک تک احاد مردم ایران میدانند، ولی چرا این دوستان مدافع مردم یارسان یک کلمه اعتراض ننوشتند؟ جای بسی تاسف است، که خیلیها یارسان و کلمهی یارسان را با آیین یارسان هنوز عوضی میگیرند و استفاده از این کلمه را منحصر به بخشی از مردم میدانند.
در دنیای دمکراتیک هر کس آزاد است با حمل اسم هر جامعه و ملت و کشوری که به آن بنحوی متعلق است، برای خود تشکل یا سازمان بسازد و به عنوان بستر اجتماعی سازمان خود اسم جامعه را بصورت پسوند و پیشوند ذکر کند. چون اسم یک جامعه یا ملت ملک شخصی کسی نیست، و بدی صورت هر کس هم چنیین ادعای بکند، آزاد است ولی راه درستتر آن است که یا جای خود را در تشکل در حال تشکیل پیدا کند یا برای خود تشکلی بسازد که بیان کنندهی افکار و نظرات ایشان است. چون تنها زمانی بحثها سازنده است که در آدم برای هر چه بهتر شدن یک تشکل یا سیاستهای آن با هم مجادله میکنند، نه بر سر بود و نبود آن.
امروز در حالیکه مشغول تکمیل این نوشته بودم، متنی از طرف دوستان گرامی صفر و منوچهر عزیزی در سایت یارسان در همین رابطه منتشر شد، که بسیار جالب و حاوی استدلال و بحثهای منطقی است، که من با بخش زیادی از آن موافقم و برای انجام چنین کار با ارزشی از آنها صمیمانه سپاسگزارم. با این امید که در ادامهی کارشان موفق باشند و با کارهای ارزندهی خود در هر چه غنیتر شدن ادبیات سیاسی جامعهی یارسان تلاش کنند. باشد که کار و تلاش این عزیزان الهامبخش دیگر جوانان تحصیل کردهی یارسانی بشود.
به امید همکاری و همفکری تمامی عزیزان و آرزوی موفقیت برای هر کس که به نیت دفاع از حقوق مردم یارسان دست به قلم میبرد، نوشتهام را بپایان میبرم، و منتظر اظهار نظر و انتقاداتان هستم.
نوید 27.11.06
قبل از آنکه به سئوال فوق جواب بدهم، مایلم کمی به واقعیاتی که در حال حاضر ما را به این تصمیم رسانده است تا برای ایجاد چنین تشکلی تلاش کنیم، بپردازم با این امید که توانسته باشم این واقعیات را آنطور که وجود دارند توضیح دهم. لازم است که پیشاپیش اعلام کنم، که انچه در ادامه میخوانید، تنها موضع شخصی من است، من نه سخنگو تشکل یارسانی و نه تئوریسین این حرکت هستم. من هم همچون دیگران مایلم با همکاری دیگر دوستان این حرکت سرو سامانی پیدا کند، با این امید که به نیازهای ایندورهی مردم یارسان جوابی درست و شایسته بدهد.
اساسآ چرا نیاز به تشکل در زندگی بشر چنین برجسته شده است؟
شاید بارها این سئوال برای ما مطرح شده است، و هر کس از زاویهای مشخص به آن جواب داده باشد. تاریخ بشر حکایت از کار جمعی انسان برای برطرف کردن احتیاجات، و تسلط بر طبیعت و دیگر عوامی تهدیدکنندهی محیط اطراف خود دارد. این کار دسته جمعی از روزهای اولیهی زندگی و بقدمت وجود زندگی انسان شروع شده، و با گذشت زمان شکل و شمایل آن نیز تغییر نموده است. با الهام از کار جمعی بود که انسان توانست از گزند دیگر جانداران قوی هیکلتر نه تنها در امان بماند، بلکه زندگی و بقاء خود را نیز به این کرهی خاکی تحمیل کند.
همکاری و سازمان یافتهگی انسان به مرور زمان پیچیدهتر شده، و در عصر حاضر مطالعه و شناخت آن به یکی از عرصههای علمی بسیار مهم تبدیل شده است. با پیشرفت سرسام آور اقتصاد، تکنولوژی، مهاجرت، جنگ و دیگر حوادث طبیعی مناسبات انسانی نیز دچار تغییر و تحول شده، و هر دورهی تازهای، نیاز به داشتن شکل سازمانی متناسب را بر جستهتر مینماید. با زوال مناسبات کهن فئودالیسم، شکل خانواده نیز تغییر کرد، و با ظهور سرمایهداری و اشتغال زنان به کار خانواده بمفهوم عام تقریبا در حال از بین رفتن است. و بهمین اعتبار خانواده و در ادامه جامعه در شکل سنتی و عقب ماندهی عشایری دیگر برای بقاء کافی نبوده و نیست.
اما ما بعنوان یک جامعهی سنتی که یک پایش در دوران فئودالیسم و پای دیگرش در عصر پست مدرنیزم است، در کجای این تابلو میتوانیم جا بگیریم؟ و داشتن تشکل چه دردی از دردهای ما را قرار است مداوا کند؟
برای رسیدن به جوابی درست لازم است کمی بیشتر به عمق مسائل نگاه کنیم. جامعهی یارسان جامعهای است سنتی با مناسباتی بسیار پیچیده که ادامهی حیات و موجودیت آن تا به حال به یمن فداکاری، وفاداری مردم به اصول اعتقاد،ی، فرهنگی و ملی خویش و فشار نیروهایی که در صدد نابودی این جامعه بودهاند توانسته است تا به امروز به یک شیوه از زندگی با امکانات بسیار ناچیز رضایت دهد، و بقایش نیز بهمین ترتیب حفظ شود. اما بعد از استقرار جمهوری اسلامی نه تنها ایران و کردستان در مقابل سناریو یا سناریوهای تازه قرار گرفت، بلکه بسیاری از کشورها از میان رفتند، و کشورهای تازه و جوامع کوچکتر متولد شدند. جامعهی یارسان نیز در حالیکه همراه با سایر بخشهای مردم کردستان آماج حملات نیروهای سروکوبگر جمهوری قرار گرفت، با چالش کوچی اجباری نیز روبرو شد. از آن لحظه به بعد روند زوال و اضمحلال جامعهی یارسان به عنوان یک اقلیت آیینی و اجتماعی در ابعادی وسیع آغاز شد. این روند در اشکال و ابعاد گوناگونی خود را نشان داده و هنوز هم با شدتی کم نظیر ادامه دارد. برای یک جامعه شناس که بتواند شاخصهای تغییر را بصورت علمی شناسایی و مورد بحث و بررسی قرار دهد، حتمآ از آهنگ رشد و سرعت این روند بسوی نابودی یک فرهنگ تعجب خواهد کرد.
این عوامل کدامند که مردم یارسان را با چنین سناریوی خطرناکی روبرو ساختهاند؟ همانطورکه در ابتدای این مبحث اشاره شد، دنیای امروز با دنیای دههی هفتاد کاملآ متفاوت است، ارزشهای دنیای امروز با ارزشهای آن دورانها کاملآ فرق دارند، و بشر امروز به موجودی تنها تبدیل شده است، که تنها به سعادت و شادی خویشتن میاندیشد. نظامی که افکار انسان را مهندسی میکند، از طرق گوناگون و در اشکال مختلف روح و هستی بشر را در چنگالهای خود به اسارت در اورده است. ابتذالاتی تحت نام هنر، و موفقیت ترویج میشوند که نه تنها به سود ترقی و تعالی بشر نیست بلکه به ایزوله شدن هر چه بیشتر او منجر میشود. با ایزوله شدن انسان نیروی مقاومت او در مقابل هجوم اطلاعات و اراجیفی که تحت عنوان ارزش رهایی فردی تبلێغ میشود، در هم میشکند، و فرد تبدیل به یک جانور خودپرست و مصرفکنندهی آشغالهایی میشود که دنیای سرمایه برایش و بدون تصمیم و دخالت او آفریده است. همراه با این تغییر و تحول ارتباطات انسانی دیگر نه در شکل دیدار فیزیکی و یا شرکت در مراسم عزاداری و غیره بلکه از کانال اینترنت، موبایل و دیگر وسائل اختراع شدهی دو دههی اخیر انجام میگیرد. حالا هر چوپان یارسانی هم همزمان با چراندن گوسفندانش با افراد مختلف هم در تماس است. شبکههای قاچاق با استفاده از موبایل از چنگال ماموران امنیتی میگریزند. تلاش برای کسب سود و ثروت از طرق آسان، روابط انسانی را دچار نوعی بی اعتمادی و لاقیدی نموده است، که در ادامه بعنوان تضعیف حس همبستگی و گسستن روابط انسانی از جمله فاکتورهایی است که زوال و نابودی یک جامعه را تسریع میبخشد. در حالیکه در جوامع پیشرفته اختراع ابزار و امکانات مدرن، در راه رفاه عمومی و آسانتر کردن امور اداری و دولتی استفاده میشود، در جامعهی ما به وسیلهای برای خدمت به دشمنان مردم یارسان یعنی نیروهای امنیتی رژیم و گزارشدهی مزدوران بومی علیه مردم و اقوام و خویشاوندان تبدیل شدهاست.
از دیگر عواملی که روند نابودی را تسریع میکند میتوان از عدم وجود یک تعریف روشن و مرزبندی قاطع فرهنگی، دینی در سیستم فکری جامعهی یارسان نام برد. خیلیها خود را مسلمان می پندارند، برخی پان ایرانیستند، تعدادی سیاسی اند و در چهارچوب شعارهای سازمانی برای خود یک پوشش خیالی ساختهاند و در ادامه بخشی نیز در کشورهای میزبان بصورت ناهنجاری حل شدهاند. مهاجرت تقریبا در رابطه با عمر جامعهی یارسان پدیدهی جدیدی است، اما ایفای هر نقشی بغیر از یارسانی بودن برای بخش زیادی از مردم یارسان، امری رایج بوده است که تا به حال در اشکال گوناگون ادامه داشته و دارد. میخواهیم همه چیز باشیم بغیر از خودمان. این یک تعلل و خود بیگانگی جدی است که از هر فاکتور دیگری در جهت راندن ما بسوی یک سرنوشت موهوم خطرناکتر است.
در تاریخ کم نیستند جوامعی که در اثر تعلل و بیتفاوتی اعصای آن از بین رفتهاند، و آثاری از آنها باقی نمانده است. با توجه به شرایطی که مردم یارسان در ان بسر میبرد، بدون هیچ شک و تردیدی سرنوشتی بجزء سرنوشت جوامع در حال زوال نخواهد داشت. اما هر موجودی قبل از مرگ خویش شروع به دست و پا زدن میکند، تا شاید بشکلی از دست سرنوشت شومی که به آن دچار شده رهایی پیدا کند. دست و پا زدن ما هم امروز خود را در شکل تلاش برای داشتن یک تشکل خود را نشان داده است. بنا براین ایجاد یک تشکل تنها ساخته و پرداختهی اذهان برخی افراد بیکار و قدرت طلب نیست، بلکه نیازی است که دورهی جدید زندگی بشر جلوی ما گذاشته است. در موزائیک کردستان ما بایستی نقشی داشته باشیم، که از نظر تاریخی نقشی است مهم، چون به اعتبار داشتن فرهنگ و آیین کردی، با سازمان دادن خود قادر خواهیم بود شخصیت تحمیق شدهی خود را باز یابیم. در کردستانی آزاد، زبان و ادبیات و فرهنگ ما نیز امکان رشد و اعتلا پیدا میکند و بدین ترتیب تلاش ما معطوف به تلاش برای رهایی ملی در وهلهی اول، و پیداکردن جایگاه واقعی در جامعهی کردستان خواهد بود. صحنهی سیاسی کردستان حالا یک بستر سیاسی را بوجود آورده که مناسبات عشایری دیگر تا حد زیادی جوابگو نیاز هیچ اقلیت و گروه صنفی و سیاسی نیست. همزیستی تاکنونی ما با دیگر ملل ساکن ایران تا به حال ما را نه تنها گامی به جلو نبرده است، بلکه در تنزل و انهدام چهارچوب فکری و فرهنگی ما نقشی مخرب داشته است. بسیاری از آداب و رسوم ملت حاکم جایگزین آداب و رسوم اصیل کردی ما شده، آیین یاری دستخوش تحریفاتی وسیع و ضایعهبار گردیده که زدودن آنها کاریست در حد غیر ممکن. پس تشکل یارسانی بایستی بر شالودهای ویران از فرهنگ و مناسبات سیاسی بنا شود، که در اثر بیتوجهی مردم یارسان و بویژه روشنفکران و رهبران سودجوی دینی این مردم پدید آمده است، که لازم است با تلآش روزمره و صبورانه گام به گام بسوی اهداف انسانی جامعهی یارسان قدم بردارد.
چنین تشکلی در فردای زندگی سیاسی مردم یارسان میتواند زمینهساز اتحاد آگاهانهی اعضای جامعهی یارسان با هر گونه طرز تفکر و اندیشهای بشود، و در همان حال نیز بعنوان کانالی مطمئن و متمدنانه برای بیان و دفاع از مطالبات مردم یارسان رو به بیرون باشد.
چرا تشکلی در شکل جبهه (بهره) ائتلاف؟
همهی ما به این واقعیت اذعان داریم که جامعهی یارسان بغیر از فاکتورهای تفرقهاندازانهی بیرونی از مسائل و مشکلات اختلاف برانگیز فرقهای، سلیقهای، عشایری و شخصی رنج میبرد. زدن پلی برای اتحاد بر روی اقیانوسی از منجلاب اختلافات، کاری آسان نیست، و تنها در صورتی امکانپذیر است، که یک شکل سازمانی متناسب را بوجود آورد، که تا حد امکان کسی خود را بیرون از چهارچوب و برنامهی آن تشکل احساس نکند، بقولی بایستی ظرفی فراگیر و دربرگیرنده باشد. با اعتراف به این چندگونهگی و مجموعهی اختلافات، تشکلی در شکل جبهه یا بهره میتواند مناسبتر باشد. چود جبهه یا بهره در واقع از تجمع گروهها و افراد منفرد و مستقل با افکار متفاوت ساخته میشود، و برای رسیدن به یک سری خواستهای مشترک با هم توافقی میکنند. یکی از موفقترین جبهههای صحنهی سیاسی کردستان یهکیهتی نیشتمانی است. که از ائتلاف چندین خط سیاسی متفاوت توانست امر مبارزه را به پیش ببرد. ما از آنجا فاقد تشکلها سازمان یافتهی محلی هستیم، ولی تحت تاثیر افکار جریانات سیاسی سراسری و محلی، طبیعتا دارای افکار گوناگونی هستیم، برخی دارای افکار مذهبی هستند، ولی علاقهمند به کار در کنار دیگر افراد سکولار جامعهی یارسان میباشند، بنابراین شکل جبهه بنظر من مناسبترین ظرف برای سازمان دادن ما در چهارچوب یک تشکل یارسانی است.
در عین حال جبهه دارای وزن و نشاندهندهی افکار و آراء گوناگون اعضاء تشکیل دهندهی آنست. و از طرف دیگر تعدد آراء و نظرات از همان لحظهی اول حرکت، باعث ایجاد روح همکاری، پذیرش همدیگر، جلوگیری از فردگرایی و تعمق شیوهی تبادل افکار و دیالوگ بر اساس اصول دمکراتیک است. در درون جبهه فراکسیون افراد همنظر برای پیشبرد نظراتشان بر اساس مفاد برنامه و اساسنامه، سبب تلاش و رقابتی سالم، تولید مجموعهای از نظرات رنگارنگ در ادبیات سیاسی و امکان حق انتخاب برای دیگران در صورت پشتیبانی از این یا آن آلترناتیو میگردد.
جبهه یا بهرهای که در نتیجهی تصمیمات کنگره بوجود خواهد آمد، بستری است اولیه برای شناخت فعالین یارسانی در اثر کار و تماس روزمرهی آنان با همدیگر، نزدیکتر شدن مواضع فکری آنان و تقویت روح همبستگی و در همان حال نیز شفاف شدن اختلافاتی که هنوز خود را در چهارچوب استدلال نشان ندادهاند.
جبهه یا بهره یا یک اتحاد دمکراتیک در واقع ظرفی است مناسب برای شروع و ایجاد ارگانی بزرگتر و پیچیدهتر، و میتواند به عنوان اولین گام در جهت ایجاد حزب یا سازمان وسیعتر که بخش بیشتر یا مناطق وسیعتری را زیر پوشش خود قرار دهد. از آنجا که فعالین اولیهی این حرکت اکثرا اعضای جامعهی یارسانند و دارای مشترکات فراوانتری هستند ایجاد یک تشکل منطقهای میتواند معقولتر و امکانپذیرتر باشد. بدیهی است حرکت از جزء به کل معیاری است که تا بحال تجربه شده و همیشه امکان پیشرفت داشته است، و حتی به تداوم حرکت انجامیده است. روند تشکیل ظرف یارسانی در حال حاضر روندی است، تقریبا بینظیر، دمکراتیک و معقول. در تاریخ هیچ تشکل کردی، ایرانی به علت نبود دمکراسی و امکانات کافی مثل اینترنت و وسائل ارتباط جمعی، همیشه محفلی تشکلی را خلق کرده و سپس با اعلام موجودیت از دیگران برای عضویت در ان دعوت کردهاند. در حالیکه پروسهی تشکل یارسانی چنان دمکراتیک و اصولی است که قبل از سازمان یافتن، مخالفین با صدای بلند حتی تهدید به جلوگیری از بوجود آمدن آن میکنند، دست به کارشکنی میزنند، عدهای هم نگرانی خود را با صدایی رسا اعلام میکنند. عدهای هم که مصمم به تشکیل چنین ظرفی هستند با متانت دارند بحث خود را به پیش میبرند. بنابراین جبهه میتواند با کشاندن صداهای مخالف به انها نیز امکان موجودیت بدهد، و به استدلال آنها در هر موردی گوش فرادهد.
جبهه یا بهره حرکت از ساده به سوی پیچیدهگی عالیتر چون حزب و یا سازمان منسجمتری است، ولی در حالت کنونی با توجه با تمام فاکتورهای دوروبر، جبهه بیانگر و در برگیرنده طیفهای گوناگون فکری و در عین هموار کنندهی راه بسوی ایجاد دیدگاههای نزدیکتر سیاسی است.
چرا جبهه از نظر شکل سازمانی بهتر است؟
با آنکه افراد و یا جریانات دست اندرکار و گرد آمده زیر پلاتفرم جبهه با هم برای رسیدن به یک سری اهداف همکاری میکنند ولی شکل سازمانی جبهه نیز با توجه به شرایط محل زندگی افراد تشکیل دهنده میتواند مناسبتر باشد.
در یک جبهه میتوان با ایجاد کمیتههای مختلف بخش زیادی از فعالین را به همدیگر متصل و فعال نمود. و با توجه به موقعیت، کاری، تخصصی و علائق آنهارا در ظرفهای معینی سازمان داد و بدین صورت یک پیوند ارگانیگ را بوجود آورد که کمیتهها بطور نسبتآ مستقل بتوانند کار خود را انجام دهند، بدون انکه نیاز زیادی به ایجاد جلسات حضوری بغیر از موارد مهم و معینی باشد.
با توجه به آنکه فعالین این تشکل در حال حاضر افرادیست که در خارج از ایران و کردستان میباشند، و در کشورهای مختلف زندگی میکنند، ایجاد کمیتههای کشوری که بتواند فعالین را برای انجام وظایف مشخصی سازمان بدهد، از اولویت خاصی برخوردار است. چون قرار نیست در کنگره یک کمیتهی رهبری انتخاب بشود و بقیه پی کارشان بروند تا کنگرهی بعد و منتظر معجزه بمانند. اینکاریست جمعی و انرژی بسیاری برای انجام کارها میطلبد. کمیتههای کشوری با آنکه هر کدام وظایف معینی دارند ولی در عین حال نمایندهی جبههی یارسانی در آنکشور هستند، و بایستی بتوانند بطور مستقل نیز کارهای مربوطه را انجام دهند. در واقع هر کمیتهی کشوری یک کپی از کل جبهه یا اتحادیه یارسانی است که در نتیجهی کنگره متولد میشود، باشد و بروشنی وظایف و کارهای جبهه را در کشور محل زندگی خود به پیش ببرد. با توجه به تراکم تعداد افراد عضو تشکل در هر کشوری، کمیتههای کشوری بایستی وظایف متناسبی را بعهده بگیرند. برای تعریف دقیقتر شکل سازمانی این تشکل من تلاش میکنم که چارتی تشکیلاتی به عنوان طرحی پیشنهادی تهیه و در اختیار کمیتهی هماهنگی بگزارم که پس بحث و بررسی و تغییرات لازم بتواند مبنی کار آینده قرار گیرد. در صورتی کسانی دیگر چنین کاری انجام بدهند، بسیار عالی خواهد بود، و ما با حق انتخاب بیشتیر روبرو خواهیم بود.
مبانی و بستر فکری تشکل یارسانی
تا آنجایی که من بحثهای مربوط به ایجاد تشکل یارسانی را دنبال کردهام، اکثر قریب به اتفاق مردم دست اندرکار خواهان ایجاد یک تشکل سکولار بدور از هرگونه تاثیر دینی هستند. تشکلی که دفاع از تحقق حقوق ملی مردم کرد و جدایی دین از دولت و تغییر در شرایط زندگی مردم یارسان از جمله اهداف اساسی آن است. با توجه به این واقعیت، بارها این استدلالها بطرق گوناگون چه بصورت نوشته و چه بصورت شفاهی در جلسات بحثهای پالتاکی و سمینارها اعلام شده است، ولی باز هم بسیاری تشکل را یک تشکل دینی میخوانند. بسیاری از خودیها معتقدند که تشکلی که بستر اجتماعی آن جامعهی یارسان باشد، برای دین یاری ضرر دارد، و مخالف هر گونه تشکلی با پسوند یا پیشوند یارسانی هستند. در حالیکه یارسان به عنوان یک جامعه متعلق به تمام اعضای آن است، نه به یک قشر مشخص. همه حق دارند به هر شکلی اسم این جامعه را پسوند و پیشوند تشکل، سازمان یا حزبی قرار دهند که خود را در آن سازمان دهند، بدون آنکه به موقعیت کسی ضربهای بزنند. هر عضو در اینکه اعتقاد مذهبی دارد یا نا حق دارد تشکل مذهبی یا سیاسی خود را ایجاد کند، و هیچ کس حق انحصاری برای استفاده از این پسوند و یا پیشوند یارسانی را ندارد. اما متاسفانه به هر دلیلی بعضی ها تمام هم وغم خود را صرف این کار کردهاند که مانع برای ایجاد تشکل یارسانی بتراشند. با یک دلیل ساده میشود به این دوستان گفت که ما کرد هستیم، دهها جریان سیاسی و مذهبی و حتی تروریستی با نام و ادعای رهبری مردم کردستان ایجاد شده، که برخی از آنها بویژه جریانات مذهبی نه تنها نمایندهگی فکری و سیاسی مردم یارسان نیستند، بلکه در تقابل موجودیت مردم یارسان به عنوان یک اقلیت دینی هستند، ولی چرا این دوستان به هیچ کدام از این جریانات اعلام نکردند که حق استفاده از پسوند کردستانی برای تشکلشان را ندارند؟ اگر اما ایرانی هستیم دهها جریان سیاسی و مذهبی ساخته شده و با پسوند ایرانی خودرا نمایندهی تک تک احاد مردم ایران میدانند، ولی چرا این دوستان مدافع مردم یارسان یک کلمه اعتراض ننوشتند؟ جای بسی تاسف است، که خیلیها یارسان و کلمهی یارسان را با آیین یارسان هنوز عوضی میگیرند و استفاده از این کلمه را منحصر به بخشی از مردم میدانند.
در دنیای دمکراتیک هر کس آزاد است با حمل اسم هر جامعه و ملت و کشوری که به آن بنحوی متعلق است، برای خود تشکل یا سازمان بسازد و به عنوان بستر اجتماعی سازمان خود اسم جامعه را بصورت پسوند و پیشوند ذکر کند. چون اسم یک جامعه یا ملت ملک شخصی کسی نیست، و بدی صورت هر کس هم چنیین ادعای بکند، آزاد است ولی راه درستتر آن است که یا جای خود را در تشکل در حال تشکیل پیدا کند یا برای خود تشکلی بسازد که بیان کنندهی افکار و نظرات ایشان است. چون تنها زمانی بحثها سازنده است که در آدم برای هر چه بهتر شدن یک تشکل یا سیاستهای آن با هم مجادله میکنند، نه بر سر بود و نبود آن.
امروز در حالیکه مشغول تکمیل این نوشته بودم، متنی از طرف دوستان گرامی صفر و منوچهر عزیزی در سایت یارسان در همین رابطه منتشر شد، که بسیار جالب و حاوی استدلال و بحثهای منطقی است، که من با بخش زیادی از آن موافقم و برای انجام چنین کار با ارزشی از آنها صمیمانه سپاسگزارم. با این امید که در ادامهی کارشان موفق باشند و با کارهای ارزندهی خود در هر چه غنیتر شدن ادبیات سیاسی جامعهی یارسان تلاش کنند. باشد که کار و تلاش این عزیزان الهامبخش دیگر جوانان تحصیل کردهی یارسانی بشود.
به امید همکاری و همفکری تمامی عزیزان و آرزوی موفقیت برای هر کس که به نیت دفاع از حقوق مردم یارسان دست به قلم میبرد، نوشتهام را بپایان میبرم، و منتظر اظهار نظر و انتقاداتان هستم.
نوید 27.11.06
