fredag 14. mai 2010

مبارزه‌ی بی امان آقای پرتو نوری بر علیه‌ سوسیالیسم

مبارزه‌ی بی امان آقای پرتو نوری بر علیه‌ سوسیالیسم
آقای سیروان پرتونوری که‌ در حقیقت بایستی اسم ایشان زاینده‌رود, یا کارون بود نه‌ سیروان، دارند گلاب پاشی میکنند. ایشان در واقع با نوشتن به‌ اصطلاح " نبرد من" ناتوانی خود را حتی در گذراندن امتحان دستور زبان و ادبیات فارسی بنمایش گذاشته‌ وکلی حرف تولید کرده‌اند که‌ هیچ پروگرام میکروسافت فارسی هم نمیتواند با چیدن آنها در کنار هم بفهمد که‌ منظور ایشان از این هذیانگویها چیست.از طرف دیگر ایشان هنوز در سالهای 1912 زندگی میکنند و نمیتواند بفهمد که‌ دورانی که‌ استالین گرجی را به‌ دیکتاتور اتحاد جماهیر شوروی تبدیل کرد به‌ سر آمده‌ و مبارزه‌ی ایدئولوژیک هم حتی برای بازنشستگان جنبش چپ زمانهای بسیار دور نیز از مد افتاده‌ است، اما متاسفانه‌ هنوز امثال آقای نوری آب در هاون میکوبند، و مشت گره‌ کرده‌ تا به‌ عنوان سرباز یکبار مصرف مبارزه‌ی ایدئولوژیک، زبان همه‌ی مخالفان، منتقدان و دگراندیشان را بدوزند. بهرحال این عربده‌ کشیها کسی را بترساند گمان نمیکنم، اما من هم تلاش خواهم کرد تا چند سئوالی از آقای پرتونوری بپرسم تا بیشتر عمق یک میلیمتری ایدئولوژیکشان روشن بشود. از آقای پرتوی نوری میشنویم که‌"اخیرا دو تن از اشخاصی که خود را همسو و هم نظر با دید گاه اپوزیسیون درون کومه له و حزب کمونیست ایران می دانند فرصت را به غنیمت شمرده " (اما در سرمقاله‌ نوشته‌اید که‌ اینها رهبر و خط دهنده‌ هستند گویا یادتان رفته‌ آنها را همسو قلمداد میکنید) و به بهانه نوشتن مقاله ای تحت عنوان دفاع از سوسیالیزم که توسط رفیق صلاح مازوجی به چاپ رسیده بود را از دیدگاهی اپورتونیستی نقد کرده و کلی لجن پراکنی های حقیرانه و تحریفات جاعلانه را در بازار مکاره سیاست بازی، بر علیه حزب کمونیست ایران و کومه له به روی کاغذ آورده و به خورد دیگران داده اند.در این نوشته کوتاه جا دارد از دیدگاه خود ماهیت واقعی این اپورتونیسم خط دهندگان و رهبران پشت پرده اپوزیسیون درون کومه له و حزب را افشا نموده و ماهیت واقعی و عینی نظراتشان را مورد نقد قرار داد." از آقای پرتونوری خواهش میشود که‌ که‌ خودشان یکبار دیگر مطلب را بخوانند تا به‌ مشکلات گراماتیک پی ببرند، از نظر محتوایی لازم نیست زحمت بکشند چون کلمات گرانبهای استفاده‌ شده‌ کاملا گویای این واقعیت است که‌ حزبی که‌ شما مدافعش باشید چگونه‌ به‌ منتقدینش برخورد خواهد کرد، این در حالی است که‌ در حال حاضر تنها در یک دره‌ی کوچک و آنهم در چند ساختمان حاکمیت دارد و بس. بنابراین جا دارد از سوسیالیسم در مقابل افرادی متدین و دگماتیست چون آقای پرتونوری دفاع کرد، چون شایعه‌ است که‌ گویا سوسیالیسم سیستمی است که‌ در آن به‌ حرمت انسان ارج نهاده‌ میشود و اساس این نظام بازگشت حق اختیار به‌ انسان در مقابل از خود بیگانگی است، که‌ نظام سرمایه‌ داری به‌ بشریت تحمیل کرده‌ است. اما گویا سوسیالیسم آقای پرتونوری و دیگران از جنس دیگر و دنباله‌ی روش و منش استالین مرحوم است. چون استالین مخالفین را دیوانه‌ قلمداد میکرد و به‌ سیبری تبعید میکرد، اما خوشبختانه‌ آقای پرتونوری فعلا از چنین امکانی برخوردار نیست و تنها زورشان به‌ همسنگرانی میرسد که‌ در اردوگاه‌ بنحوی ناگزیرند نظرات خود را فروخورده‌ و مجبور به‌ ندامت نویسی بشوند.
آقای پرتونوری نخست برای سابقه‌ی مبارزاتی رهبران قدیمی کومله‌ احترام قائل است اما بلافاصله‌ احترام خود را مشروط به‌ دوری و نزدیکی اشخاص به‌ حکای خود مینماید، و منش احترام آمیز را بکناری نهاده‌ و دست به‌ شیرینکاری کودکانه‌ای میزند. آقای پرتو نوری دو هدف را با این بقول افغانیها " حرف کردنها" دارد، اول آنکه‌ نشان دهد تا چه‌ اندازه‌ ایدئولوژیک،مخلص و فکرا فالانژ هستند و ازطرف دیگر با رویای افشای کسانی چون یوسف اردلان یا شعیب ذکریایی وانمود کنند که‌ با ایشان در حال زورآزمایی فکری هستند. شاید بنفع حکا میبود که‌ آقای پرتونوری را بمدرسه‌ی زبان فارسی بفرستند تا در موقع ایراد سخنرانی دچار مشکلات گراماتیک نشود تا کارگران فارس متوجه‌ منظور ایشان بشوند و حتما این نیمچه‌ ایدئولوگ را هم برای خود قابل هضم بپندارند. خلاصه‌، حالا که‌ دیگر دوران جنگ و سلاح و تحمیل کردن دارد به‌ پایان میرسد، و یا رسیده‌ است، سرنوشت آقای نوری شاید همان باشد که‌ حالا هست. من آقای پرتونوری را مقصر نمیدانم، بلکه‌ فرهنگی که‌ انسانها را از اندیشیدن آزاد محروم میکند و بخاطر مسائل مادی و موقعیتهای ساختگی تشکیلاتی و اجتماعی از قدرت قضاوت تهی میسازد، مسبب اصلی اینکار میدانم. در هرحال در هرکجای دنیا مخصوصا در خاورمیانه‌ی خودمان بخواهیم و نخواهیم این فرهنگ و تفکر وجود دارد، و هر رهبر میخواهد همه‌ بدانند که‌ آنچه‌ مردم میتوانند داشته‌ باشند از آن و مدیون اوست، و به‌ این دلیل داشتن حق حیات خود را بایستی مدیون رهبر بدانند و سپاسگزار باشند.
سپس آقای پرتونوری میپرسند" نفوذ گرایش اپورتونیستی در درون حزب سد راهی برای پیشبرد اهداف حزب؟" لطفا تو بگو. حالا آقای پرتونوری تمام احساس پنج گانه‌ را به‌ کمک میطلبند تا بقول خودشان اپورتونیسم را در حکا جستجو کنند. اولا اپورتونیستی که‌ فرصت طلب باشد، بایستی حتما چشمداشتی نسبت به‌ قدرت یا به‌ مادیاتی، موقعیتی و یا چیزی دردرون حکا داشته‌ باشد تا برای رسیدن به‌ آن تلاش کند. و این در حالی است که‌ اکثر منتقدین مدت زیادی است لقای حزب را به‌عطایش بخشیده‌اند، و بصورت منفرد و یا گروهی بدفاع از جنبش و ارزشهایی که‌ کومله‌ مدافع آنها بوده‌ و هست مشغول میباشند که‌ با موج اتهامات سراسیه‌ی امثال آقای نوری روبرو میشوند.اگر نوری کمی با خود خلوت کند میفهمد که‌ دنبال اشخاص اشتباهی افتاده‌ است، چون کسی که‌ رهبری یک حزب را رها کرده‌ و به‌ نقد آن میپردازد چشمداشتی نه‌ تنها به‌ داشتن کرسی در این حزب نمیبیند بلکه‌ خواهان رها شدن از شبح آن است، بنابراین اپورتونیست به‌ او نمی چسبد، بلکه‌ خود آقای نوری هستند که‌ بیشتر در این وادی اپوتونیستی گام برمیدارند و با خوشخدمتی و دادن پز ایدئولوژیکی خویش، خواهان حفظ سمتی هستند که‌ به‌ ایشان تعلق گرفته‌ است. بنابراین مژده‌ میدهم که‌ لازم نیست شما دنبال خس و خاشاک بگردی تا شکست پروژه‌ی حکا را با آن توجیه‌ کنید، خود این مردمان دارند با صدای بلند میگویند که‌ حکا نه‌ تنها تکامل پیدا نکرد و نمیکند بلکه‌ در روز زایش سقط متولد شده‌ است. حالا این طفلک یتیم که‌ روی دستتان مانده‌ است، نباید دیگران را به‌ سد راهی بر سر پیشبرد اهداف آن متهم کنید. اما کجا یک ذره‌ گوش شنوا؟؟
پرتونوری فرمان تعیین تکلیف با این طیف از فعالین کومه‌له‌ را صادر میکند غافل از آنکه‌ مدتهاست این تعیین تکلیف شروع شده، البته‌‌ نه‌ به‌ وسیله‌ نوری و همفکران بلکه‌ بوسیله‌ی خود منتقدین حکا. بنابراین لازم به‌ گلو پاره‌کردن نیست و داد و فریادهای شما نیز فقط میتواند موجب متاسف شدن از وضعیت حزب و رهبرانی باشد که‌ بجای رهبری جنبش چپ در کردستان برای خود محافل و محافظ در درون تشکیلات دست و پا کرده‌اند و به‌ قلمهایی چون پرتونوری اجازه‌ی هرنوع توهین و فحاشی را میدهند اما به‌ دیگران تذکر تشکیلاتی و پاکسازی.
بهرحال اگر بخواهم به‌ مطالب آقای پرتونوری بپردازم شاید مطلب بدراز بکشد، اما بد نیست به‌ برخی از ادعاهای پوچ این رهبر به‌ اصطلاح کمونیست نیز پرداخت و پرسید، حزبی که‌ وجود خارجی ندارد چگونه‌ تکامل پیدا میکند؟؟ مگر میشود یک بیگ بانگ دیگر در درون حکا شروع بشود و تحولاتی نوین رخ بدهد؟ اگر قرار است رخ بدهد چرا تا بحال روی نداده‌ است؟ اگر افراد فراکسیون و بقول شما خط دهندگان پشت صحنه‌ نیز دهنشان را ببندند آیا حکا به‌ رهبری طبقه‌ی کارگر خواهد رسید و سوسیالیسم را در ایران پیاد خواهد کرد؟ جواب منفی است بدون شك، پس تقصیر ما نیست آقای نوری.
آقای پرتونوری خود را به‌ نوشتن یک توهین نامه‌ محدو نمیکند و آموزشهای لنین را به‌ مدد میگیرد تا ثابت کند تنها ایشان کمونیستند و بس، و اگر کسانی برخلاف نظرات آقای نوری سخنی گفت اپورتونیست است که‌ به‌ لباس مارکسیست در آمده‌ تا پیروزی مارکسیسم را سد کنند، اما جا دارد پرسید آقای نوری از کجا بهشان وحی رسیده‌ که‌ آنجه‌ ایشان از آن دفاع مکنند خود مارکسیسم است؟ چگونه‌ ممکن است که‌ کسانیکه‌ حتی از نظر سواد، ادبیات و سن و سال از آقای نوری برترند و از مارکسیسم نیز دفاع می کنند اپورتونیست باشند ،اما آقای نوری که‌ خود با نشخوار تئوریهای دسته‌ چندم حزب توده‌ بتوانند مارکسیسم و کمونیسم را با چنین روشنی و عمقی بفهمند؟؟ در اینرابطه‌ میفرمایند"این نیز جلوه دیگری از نفوذ گرایشات بورژوازی در صفوف پرولتاریا ست.لنین یک بار در مقدرات تاریخی آموزش مارکسیسم روشن ساخت که پیروزی مارکسیسم دشمنان آنرا وا میدارد که برای از محتوی انداختن مارکسیسم به لباس مارکسیسم در آیند.تظاهر مادی این تمایل،انترناسیونال دو و منشویزم روسی بود (از این مجمل بخوان حدیث مفصل را، آیا واقعا آقای نوری کاملا هوشیارند دارند چه‌ میفرمایند؟؟) که در تمامی کشورها به اشکال مختلف بروز نمود.و هر کدام به گونه ای جنبش انقلابی کارگران را از درون تضعیف کرد.لنین تمامی این پرده ها را درید و اپورتونیسم را در متداولترین ظواهر آن عریان ساخت ." آقای نوری هم پرده‌ها را درید و بلاخره‌ موفق شد، اعلام کند که‌ تا چه‌ اندازه‌ از نظر فکری مستقل نیست، و چگونه‌ با فهم نسبی خود حکمهایی صادر میکند که‌ در کشورهای متمدن هر آکادمیسین با تجربه‌ای بخود جرات ادعای درک مارکسیست را آنچنان مورد نظر مارکس بوده‌، نمیدهد. اما بیچاره‌ مارکس و کمونیسم که‌ میراثداران پر احساس و کم منطقی یافته‌ است، که‌ استالین جان ایل سون و لوکاشینکو (رئیس جمهور روسیه‌ی سفید) را به‌ قدرت میرساند. امثال آقای پرتو نوری در هیچ کجای جهان کم نیستند و متاسفانه‌ تمامی سیستمهای دیکتاتوری که‌ هنوز بر اریکه‌ی قدرتند، عمر و بقای خود را مدیون مدافعان کم منطقی چون آقای نوری هستند.
در خاتمه‌ آقای پرتونوری در هذیاننامه‌ی خود روی یکسری مسائل انگشت گذاشته‌ که‌ عین واقعیتند اما ایشان باز به‌خطا میروند و کاسه‌ وکوزه‌ را بر سر افرادی میشکنند که‌ نه‌ در تشکیلاتند و نه‌ هیچ سمت اجرایی در آن دارند. با خواندن این بخش از نوشته‌ی آقای پرتونوری بیاد یک جوک کردی افتادم بشرح زیر است: روزی ملا بر سر منبر مشغول ارشاد نمازگزاران است که‌ تمام خطبه‌ را به‌ این مسئله‌ اختصاص میدهد که‌ مردم نباید گول شیطان را بخورند، اما یکی از میان جمعیت خودرا پشت منبر میرساند و یواشکی مقداری سکه‌ در مشت ملا میگذارد، و دم گوش ملا میگوید که‌ دیشب شیطان به‌ من امر کرده‌ که‌ این سکه‌ها را بشما بدهم، بلافاصله‌ ملا میگوید البته‌ گاهی اوقات بایستی از شیطان هم حرف شنید. بدین ترتیب بایستی از آقای پرتونوری هم شنید که‌"بر هیچ عضو این تشکیلات ما این امر پوشیده نیست که مناسبات عقب مانده محفلی و زندگی ماقبل حزبی بمثابه مهمترین عامل بازدارنده امروز بیشترین انرژی ما را مختل نموده، قدرت نفوذ ما را در میان کارگران و جنبش های اجتماعی محدود ساخته است." بلاخره‌ ایشان هم به‌ محفلبازی در حکا اعتراف میکنند اما در معرفی بانیان باز هم به‌ خطا میروند. خطای ایشان از تحلیل و شناخت غیر واقیعشان از کار سیاسی و تشکیلاتی سرچشمه‌ میگیرد و نیات واقعی و ملاصفتانه‌ خود را بر ملا میسازند. چون خود از یک محفل معین دفاع میکند، و به‌ جمع زیادی فعال سابق و جدید کومه‌له‌ حمله‌ میکند که‌ دارای افکار و تمایلات گوناگون هستند اما خود را به‌ جنبش کومه‌له‌ متعلق میدانند، و مدافع ارزشهای انسانی این جریان شقه‌ شقه‌ شده‌ هستند که‌ حالا حامیان آقای پرتونوری بر بخشئ از آن حاکمیت دارند. مناسبات عقب مانده‌ و ماقبل حزبی که‌ آقای نوری بدان اشاره‌ میکنند برای بنده‌ قابل درک نیست اما مناسبات محفلی و غیر دمکراتیک به‌ امری واقع در حکا تبدیل گشته‌ است که‌ بجای انعطاف بسوی حذف و تصفیه‌ گام برمیدارد.
nawid