fredag 14. mai 2010

راه‌ حل کمونیستی برای مسئله‌ی ملی از دیدگاه‌ ر. بهروز ناصری

راه‌ حل کمونیستی برای مسئله‌ی ملی از دیدگاه‌ ر. بهروز ناصری
ر.بهروز ناصری در تلاشی ناموفق همت به‌ نقد نظرات کاک وحید عابدی گمارده‌اند که‌ من وظیفه‌ی خود نمیدانم به‌ آن جوابی بدهم. اما در رابطه‌ با مسائل متعددی که‌ ر. ناصری مورد بحث قرار داده‌اند من بیشتر روی مسئله‌ی ملی تمرکز میکنم و تلاش میکنم تا با استفاده‌ از فاکتهای خود کاک بهروز غیر واقعی و خیالی بودن نظراتشان را بیشتر توضیح بدهم. کاک بهروز بدفاع از کاک صلاح مازوجی برمیخیزند که‌ ادعا نموده‌اند "حکا رهبری مبارزه‌ برای رفع ستم ملی را بدست احزاب ناسیونالیست نمیدهد" اما در همان حال نیز عملکرد حکا و پافشاری بر تلاش برای تامین تمامیت ارضی ایران اینبار به‌ همت و تحت لوای دفاع از سوسیالیسم در واقع رهبری جنبش ملی عملا بدست احزاب بورژوایی و ناسیونالیستی افتاده‌است و هیچ فاکت و نظریه‌ای هم قادر به‌ انکار آن نیست. ترس و انزجاری که‌ از ابراز و طرح مسئله‌ی ملی از جانب کاک بهروز و همفکرانش در حکا رواج یافته‌است و مداوما رفقای فراکسیون را به‌ ناسیونالیست بودن متهم میکنند نشان و گواه‌ آن است که‌ مسئله‌ ملی همچنانکه‌ کاک بهروز هم میگویند تنها یک گوشه‌ی ناچیز از رشته‌ مصائبی است که‌بر اساس ادعای کاک بهروز حکا در صدد جوابگویی به‌ آنهاست. به‌همان ترتیب نیز مسئله‌ی ملی یکی از عرصه‌های مبارزاتی حکاست همچون مبارزه‌ برای برابری زن و مرد و فقر زدایی و غیره‌. اگر کاک وحید عابدی میگوید که‌ دوستان حکا از درک مسئله‌ی ملی عاجزند در واقع یک حقیقت را بیان کرده‌اند، و اگر کاک بهروز کمی جانب انصاف را رعایت میکرد بایستی بجای فکر کردن روی این موضوع در صدد توجیح ناموفق آن برنمیامد.
در واقع عجز حکا از درک مسئله‌ی ملی بویژه‌ در کردستان یک ضایعه‌ی بزرگ هم برای جنبش ملی و هم یک برای جنبش چپ بطور عام در ایران و بطور اخص در کردستان میباشد. کاک بهروز قبل از آنکه‌ بطور کنکرت و روشن مسئله‌ی ملی را توضیح دهد بسراغ زیانهای ناشی از این مسئله‌ رفته‌ و بلافاصله‌ به‌ برشمردن مشترکات و منافع اقتصادی کارگران کرد، بلوچ و عرب میپردازد تا صورت مسئله‌ در تحت لوای لفاضیهای تکراری و طوطی وار پاک کند. هیچ انسان عاقلی چه‌ چپ چه‌ راست خواهان درگیری بین انسانها تحت هیچ بهانه‌ای نیست. شرط لازم برای اجتناب از درگیری نه‌ در نادیده‌ گرفتن حقایق بلکه‌ در اعتراف و برسمیت شناختن آن است. مسئله‌ی ملی قبل از آنکه‌ تنها یک اختلاف زبانی یا فرهنگی باشد یک مسئله‌ی سیاسی است که‌ پتانسیل عظیمی برای بسیج انسانها و به‌ چالش کشیدن ثبات هر کشوری را داراست، که‌ یوگسلاوی، گرجستان، تیمور شرقی کردستان بخشهای مختلف و فلسطین و.... نمونه‌های گویای آن است. در این کشورها بویژه‌ در یوگسلاوی قبل از آنکه‌ من و کاک بهروز متولد بشویم ملل ساکن با داشتن خودمختاری وسیع برای چندین دهه‌ در کنار هم زندگی کردند و از قضا با تغییر و تحولات دهه‌ی هشتاد و نود میلادی نیز به‌شکل خونینی با هم تصویه‌ حساب نمودند. مردم این کشور قبل از من و کاک بهروز با مارکسیسم آنهم از نوع لنینی آن آشنایی داشتند. در کشور اتحاد جماهیر شوروی بر اساس فرمولبندیهای خود لنین مسئله‌ی ملی لاینحل ماند و درست بعد از فروپاشی نظام استبدادی حزب بلشویک ملتها راه‌ استقلال در پیش گرفتند. همه‌ی این فاکتها حکایت از این دارند که‌ فرمولبندی کاک بهروز نه‌ تنها ابتکار تازه‌ای نیست بلکه‌ تجربه‌ شده‌ و شکست خورده‌ است.
در کردستان بطور مشخص که‌ خود دارای یک تاریخ معین از مبارزه‌ برای استقلال است، جنبش ملی با پند و اندرزهای کلیشه‌ای کاک بهروز و حکا قابل حل نیست. این جنبش وجود دارد، دهها جریان راست و مذهبی و ملی برای سوار شدن بر آن بساط پهن کرده‌اند، و حتی در سطح داخلی و بین المللی مشغول رایزنی برای بعهده‌ گرفتن نقشی در روزهای آتی این جنبشند. تنها نیروی چپ که‌ در بستر و بطن جنبش ملی کردستان توانست شکل بگیرد و تاثیر انسانی و عادلانه‌تری به‌ روند پیشروی این جنبش داشته‌ باشد، کومه‌له‌ بود که‌ با حضور در تشکیل حکا ابتدا نقش کمرنکتری یافت و سپس با انشعابات پی در پی به‌ حاشیه‌ رانده‌ شد و حالا نیز در پشت ویترین حکا در یک پرانتز در جدال برای حیات سیاسی خویش است، که‌ تشکیل فراکسیون فعالیت بنام کومه‌له‌ نیز درست در همین راستاست. اما این تلاش هر بار از جانب تئوریسینهای کمونیست حکا هر بار تحت عنوانی بعنوان ارتداد و داشتن استراتژیی فراتر از تغییر نام تشکیلاتی و غیره تحویل حواریون داده‌ میشود.
کاک بهروز عزیز، مسئله‌ی ملی تنها یکی از معضلاتی نیست که‌ شما ردیف نموده‌اید، بلکه‌ مادر تمامی معضلاتی است که‌ شما اراده‌گرایانه‌ تلاش میکنید موجودیت حکا را با آن توجیح نمایید. تا زمانی هم مسئله‌ی ملی جواب واقعی خود یعنی تشکیل دولت ملی کردستان دریافت نکند، هیچکدام از مقولات دیگر همچون مبارزه‌ی طبقاتی، مبارزات صنفی، تلاش برای حقوق برابر زن و مرد و غیره‌ پیشرفت نخواهند داشت و همواره‌ تحت الشعاع مسئله‌ی ملی خواهند بود. حکا با انتشار برنامه‌ی حاکمیت انقلابی مردم کردستان تلاش نموده‌ است که‌ برای خالی نبودن عریضه‌ بگوید که‌ هنوز افسار و رهبری مسئله‌ی ملی در کردستان را در دست دارد، اما در محتوای واقعی خود حق را از در تقدیم و از پنجره‌ بازپس میگیرد. چون با تبلیغ اتحاد داوطلبانه‌ و کم دردسر جلوه‌ دادن این اتحاد، در واقع با زبان بی زبانی ادامه‌ی ستم ملی را اینبار تحت حاکمیت حکا تبلیغ میکند. حکا مسئله‌ی ملی را مسئله‌ی خود نمیداند و نیرو و محبوبیت کومه‌له‌ را فقط برای اهدافی واهی که‌ همانا استقرار سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا در ایران ست، با خود یدک میکشد. کومه‌له‌ تنها نیرویی برای حل عادلانه‌ی مسئله‌ی ملی در کردستان و سپردن حاکمیت به‌ مردم کردستان است، نه‌ مبلغ و مدافع تمامیت ارضی ایران.‌
کاک بهروز میگویند"کمونیستها تاریخا صالحترین و پیگیرترین مبارزان راه رفع ستم ملی بوده اند، بدون اینکه به موضع ناسیونالیستی بغلطند." تاریخ عکس نظرات کاک بهروز را نشاند میدهد، مثلا کمونیستهای چینی، و مسئله‌ێ تبت، و یا ترکمنهای ساکن چین، مسئله‌ی ملی و حزب بلشویک و راه‌ حلی هیچگاه‌ برای آن پیدا نشد، و در نهایت نیز به‌ نیروی عظیم فروپاشی کشور دیکتاتوری پرولتاریای لنینی انجامید. و دهها نمونه‌ی دیگر اگر کاک بهروز بخواهند ارائه‌ میشود. بنابراین هیچ گونه‌ ضمانتی نیست که‌ کمونیستی چون کاک بهروز نیز با علم کردن مسئله‌ی طبقاتی و فراخوان دادن برای فراموش کردن ستم ملی بتواند حتی یک کارگر کرد را بخود جلب کند. آنچه‌ که‌ زحمتکشان کردستانرا نیز تا بحال حول تفکر چپ گردآورده‌ است، نه‌ حکا بلکه‌ مدیون وجود کومه‌له‌ است. چون حکا بدون یدک کشیدن نام کومه‌له‌ در واقع به‌ همان اندازه‌ نفوذ خواهد داشت که‌ دیگر جریانات چپ ایرانی در کردستان دارند. در ادامه‌ کاک بهروز میگویند" مسئله اصلی اینست که اصل مبارزه در جامعه سرمایه داری و در عصر امپریالیسم، مبارزه طبقاتی است. رابطه کار و سرمایه، و مناسباتی که بین طبقات اصلی جامعه وجود دارند، سرنوشت انسانهای یک اجتماع را به اشکال گوناگون رقم میزنند" تا اینجای مسئله‌ مشکل زیادی نیست چون یک بحث کلی و تقریبا متعارف است اما مشکل در این است که‌ چنین استدلال عامه‌ پسندی را برای نفی و نادیده‌ گرفتن یک جنبش عینی و واقعی چون جنبش کردستان مورد استفاده‌ی کاک بهروز قرار میگیرد، و بدینترتیب ادعا میکنند" به این اعتبار ستم ملی نمیتواند از آن جایگاهی که رابطه کار و سرمایه دارد، برخوردار باشد." اگر این یک تئوری برای کارگران یک فابریک باشد، که‌ با هم شرایط کاری مشترک و نتیجتا منافع صنفی مشترک دارند شاید اشکالی نداشته‌ باشد. در درجه‌ی اول در حالیکه‌ خود شما بخاطر ستم ملی در کردستان تحت ستم قرار گرفته‌ و بجای رفتن به‌ دانشگاه‌ در سن جوانی مجبور به‌ حمل اسلحه‌ شدید. اما کاک بهروز مسئله‌ی ملی یک مسئله‌ دمکراتیک و درهمان بورژوایی است، این مسئله‌ بایستی در زمان عروج سرمایه‌داری در ایران و خاورمیان حل میشد که‌ استعمار و شوینیسم ایرانی، عربی و ترک علیرغم تلاش مردم بخشهای مختلف کردستان مانع از آن شدند، و هنوز هم بصورت مسئله‌ای حاد با پتاسیلی عظیم بر زندگی و مناسبات کارگران، زحمتکشان ، دانشجویان و مردم کرد بطور عموم سایه‌ افکنده‌ است. عدم حل این مسئله‌ سبب شده‌ است که‌ بخش عظیمی از شهروندان کشورهای ترکیه‌، ایران و عراق تنها بدلیل تعلق به‌ ملت و فرهنگ و زبانی دیگر در هر دوره‌ای جنگهای خانمان براندازی را تجربه‌ کنند. اما شما باز هم چشم خود را بر این واقعیات بسته‌ و تلاش دارید با برجسته‌ کردن رابطه‌ی کار و سرمایه‌ مسئله‌ی ملی در کردستان را نه‌ تنها نادیده‌ بگیرید بلکه‌ از اهمیت آن نیز بکاهید. اگر شما یکنفر در صفوف کومه‌له‌ سراغ دارید که‌ بخاطر دفاع از منافع صنفی و برعلیه‌ فلان کارخانه‌دار سرمایه‌دار اسلحه‌ بدست گرفته‌ لطفا به‌ همه‌ معرفی کن. رابطه‌ کار و سرمایه‌ در کشوری که‌ مسئله‌ی ملی و غیره‌ حل شده‌ باشند، و سرود من کردم و کردستانم ئه‌وێ پیش کسی خریدار نداشته‌ باشد میتواند مسئله‌ای حاد و در همانحال اساسی باشد بطورتیکه‌ انسانها همانجور خودتان گفتین بر اساس منافع طبقاتی مشترک به‌ مبارزه‌ برخاسته‌ باشند صدق میکند. اما در کردستان ما فعلا بدلیل عدم حل مسئله‌ی ملی اگر رابطه‌ی کار و سرمایه‌ی مورد ادعای شما از اولویت برخوردار نباشد، حتما دلیلی علمی برای آن وجود دارد که‌ افرادی چون شما هنوز از پذیرش آن ابا دارند. بنابراین مبارزه‌ی طبقاتی بر اساس مناسبات کار و سرمایه‌ در کشوری که‌ حاکمیت آن بر اساس نفی و پایمال نمودن حقوق انسان و رواج ستم ملی استوار است، تنها میتواند ذهن آن بخش از طبقه‌ی کارگر را بخود مشغول دارد که‌ از ستم ملی رنج نمیبرند، و مطمئنا آن بخش از طبقه‌ی کارگر، کارگران کردستان در حال حاضر نیستند. اگر افرادی هم حکا را به‌ خیالپردازی متهم میکنند درست در این راستاست که‌ افرادی چون شما به‌ هر پدیده‌ای که‌ میرسند آن را در کانتکست کار و سرمایه‌ قرار داده‌، و بلافاصله‌ تز مبارزه‌ی طبقاتی را از آن بیرون کشیده‌ و هر کس خلاف این تز وتئوریها استدلال کند، ناسیونالیست وآنتی کمونیست و غیره‌ نثارش میشود. حالا ببینم پایه‌ی استدلال کاک بهروز بر چه‌ چیزی استوار است؟ ایشان در ادامه‌ میپرسند" مثلا چرا ستم ملی از ستم بر زنان مهم تر است؟ چرا ستم ملی از سوء استفاده و دست درازی به کودکان مهمتر ( ستم بر کودکان) است؟ چرا ستم ملی از فلاکت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که سرمایه داران و دولت آنان به کارگران تحمیل کرده است، از مصیبت معتاد کردن مردم و رواج تن فروشی از سوی جمهوری اسلامی و دهها بدبختی دیگر، که هر کدام از این مصیبتها هزاران انسان شریف را به کام خود فرو می برند، مهم تر است؟ " کاک بهروز سئوالاتتان بسیار عام و بدون ربط است، مسئله‌ی ملی درکردستان نفی مبارزه‌ی زنان علیه‌ ستم و نابرابری، نفی فلاکت اقتصادی و اجتماعی در سراسر دنیا نیست، و کسی هم نگفته‌ است که‌ انسانها مبارزاتشان را پارک کنند تا مسئله‌ی ملی در کردستان حل بشود. اما اگر بخواهیم و نخواهیم مسئله‌ی ملی در کردستان تا آنجا که‌ هنوز راه‌ عادلانه‌ای برای آن پیدا نشده‌ باشد، اجازه‌ی رشد و نمو به‌ مبارزات طبقاتی، صنفی و مبارزه‌ علیه‌ فقر و فلاکت داده‌ نمیشود، و همه‌ چیز به‌ فردای پیروزی و رفع ستم ملی موکول میشود، این آرزوی ما نیست بلکه‌ واقعیتی است که‌ جنبش فلسطیین کردستان عراق و کردستان در بخشهای دیگر به‌ ما میگوید. ادعای ساندیمنتال شما و اشک ریختن برای تقدم دیگر مصائب انسانی بر مسئله‌ی ملی به‌ این ادعای کودکانه‌ میماند که‌ برای بچه‌ گربه‌ای گریه‌ کند که‌ چرا مادرش به‌ او شیر نمیدهد، در حالیکه‌ مادر خود در قفس گرفتار است. هنگامیکه‌ یک ملت هر چند سال یکبار بخاطر فعالیت فلان دسته‌ و گروه‌ ناسیونالیست توسط دولت مرکزی به‌ خاک و خون کشیده‌ بشوند، و مورد انفال قرار بگیرند اداعا حزب شیوعی و اتحاد طبقاتی تنها یک شوخی تلخ و بیمزه‌ است. طبقه‌ی کاگری که‌ خود از دست نظام حاکم خودی در انقیاد است، نمیتواند ستم ملی را حل کند. اگر هم بر اساس خواب و خیالهای شما هم به‌ قدرت برسد، آن موقع مام میهن و میهن پرستی اولین دغدغه‌ی آن خواهد بود، نه‌ رفع ستم ملی. حکا نیز اگر در قدرت قرار بگیرد بر اساس ادعای شما در همین مسیر گام بر میدارد. بنابراین مسئله‌ی ملی زمانی حل میشود که‌ تمامی نیروهای درگیر این مسئله‌ از چپ و مذهبی و ناسیونالیست در محل بر اساس وزن و موقعیت خود بتوانند در یک کشور آزاد و مستقل که‌ تجاوز دولت مرکزی ثبات و هستی اش را تهدید نکند با هم به‌ برای جامعه‌ی ایده‌آل خود از طریق یک مبارزه‌ی سیاسی و اجتماعی آراء مردم را بنفع نظرات خود جمع کنند. مسئله‌ی ملی بدین دلیل بر مصائبی که‌ برشمردید اولویت دارد که‌ حل واقعی آن مسائل از کانال حل عادلانه‌ و یکباره‌ی مسئله‌ی ملی در کردستان و آن هم تشکیل دولت ملی عبور خواهد کرد. توازن قوا در جامعه‌ نیز سرنوشت شکل و شیوه‌ی حاکمیت را مشخص خواهد کرد نه‌ یک حزب سیاسی.
بهمینترتیب لازم است به‌ استدلالهای کاک بهروز گوش فرادهیم تا بفهمیم واقعآ ایشان از کجا تئوریهای داهیانه‌ی خود را بدست آورده‌اند ایشان مینویسند"در جامعه سرمایه داری انسانها به انحاء مختلف مورد ستم واقع میشوند، که ستم ملی یکی از آنهاست و نه بیشتر. در مقابل هم قرار دادن انواع ستمها، تقدم یا تقدس یکی بر دیگری، طبعا نمیتواند روش کمونیستها باشد. تا جای که به بحث هویت انسانها برمیگردد، این موقعیت مادی انسانها در جامعه است که به افراد هویت اصلی می بخشد و نه تعلق ملی. به عبارت دیگر، هویت انسان بر اساس کار و نه ملیت....." اگر فرض کنیم که‌ کاک بهروز راست میگویند و ستم ملی یکی از مصائب و ستمهایی است که‌ نظام سرمایه‌داری به‌ بشریت تحمیل کرده‌است نه‌ بیشتر، با تناقض جدیتری روبرو میشویم. چون سرمایه‌داری در عصر بازار آزاد و گلوبالیسم، تقریبا در حال از بین بردن مرزهای کشوری و ملی و غیره‌ است، اما با این نیز کمونیستهایی مثل کاک بهروز بجای ایجاد اتحاد انترناسیونالیستی برعلیه‌ سلطه‌ی افسار گسیخته‌ی سرمایه،‌ پروتکشونیسم را تبلێغ میکنند. چون اگر قرار باشد که‌ جهانی شدن بتواند اختلافات ملی را به‌ حاشیه‌ براند بنابراین بایستی در عصر گلوبالیسم این مسائل نیز جای خود را به‌ مبارزه‌ی طبقاتی فراکشوری و فرا ملی بدهند. اما برعکس در درون حکا نه‌ تنها از طرح استراتژی انترناسیونالیستی خبری نیست بلکه‌ به‌ رفقای خود نیز انگهای بدون اساس میچسبانند و با ابراز نظریات عجیب و غریب در صدد بستن دهان مخالفین هستند. کاک بهروز تلاش میکنند که‌ کسانی چون کاک وحید را به‌ تقدس و تقدم ستم ملی متهم نمایندو برای اثبات نظرات خود مجبور به‌ بافتن آسمان و ریسمان میشود. ایشان میگویند که‌ هویت انسانها بر اساس موقعیت مادی آنها یا با عبارتی هویت بر اساس کار و نه‌ ملیت آنها رقم زده‌ میشود. گویا ایشان در مورد انسان در کراتی دیگر صحبت میکنند، و میخواهند با این تعاریف عام بازم مسئله‌ی هویت ملی را به‌ یک هیولا تبدیل کرده‌ واز پردازش به‌ آن شانه‌ خالی کنند. فرض بر این باشد که‌ این تز هم بکمک کاک بهروز بیاید تا ادعایشان تکمیل بشود، اما بلافاصله‌ این سئوال به‌ ذهن متبادر میگردد، کجاست آن هویت مادی برابر کرد و فارس، یا کرد و عرب در ایران و عراق؟ کجاست آن هویت مادی که‌ یک انسان کرد در کردستان از آن برخوردار است؟ کدام کارخانه‌ وکارگاه‌ صنعتی در کردستان ساخته‌ شده‌ است تا طبقه‌ی کارگر کرد بتواند با طبقه‌ی کاگر ترک فارس و عرب در یک صف مبارزه‌ی طبقاتی قرار بگیرد، و مسئله‌ی ملی را بکنار بگذارد؟ نمیدانم کاک بهروز در باره‌ی کدام انسان برابر صحبت میکند، چون در ایران کرد در هیچ پست دولتی پذیرفته‌ نمیشود، در سطح مدیریت هیچ وزراتخانه‌ای قرار نمیگیرد، مگر آنکه‌ حلقه‌ بگوشی خود را نسبت به‌ نظام حاکم ثابت کرده‌ باشد، چنین طیف خودفروشی آیا طبقه‌ی کارگری است که‌ هویت ملی خود را فراموش میکند و هویت مادی بر اساس کار و ماده‌ پیدا میکند؟؟ هر کمونیستی که‌ این واقعیات را نادیده‌ بگیرد بایستی چیزی در چنته‌ داشته‌ باشد، وگر نه‌ چنین با آب و تاب از فرعی بودن مسئله‌ی ملی حرف نمیزند و دلیل و برهان نمیتراشد. با چنین سمتگیریی که‌ کاک بهروز به‌ عنوان نماینده‌ی کمونیستهای همکفر و همراهش در پیش گرفته‌، آینده‌ی حکا بایستی نگاهبانی از تمامیت ارضی ایران و فراموشی مسئله‌ی ملی در کردستان باشد، و به‌ همین دلیل ساده‌ نیز حاضر نیست کومله‌ را از اسارت قید وبندهای تشکیلاتی رها نماید، چون در فردا بقدرت رسیدن به‌ همکاران محلی نیاز دارند تا بتوانند با علم کردن تئوری جنگ طبقات مشروعیت هرگونه‌ حامکیت ملی مردم کرد را زیر علامت سئوال ببرند، و نقش مترجم برای بازجویان دولت مرکزی بازی کنند. از طرف دیگر میتوان حدس زد که‌ چگونه‌ کسانی چون کاک بهروز از دفاع از جنبش ملی کردستان در هراسند که‌ مبادا در آینده‌ به‌ عنوان ناسیونالیست در نظام کمونیستی و دیکتاتوری پرولتاریا در ایران شناخته‌ شده‌ و نقشی به‌ عهده‌ی آنها گذاشته‌ نشود.
کاک بهروز هر انسان کمونیست و مبارزی میتواند در هر کجای دنیا کمونیست بماند، و در درون هر جنبشی نیز فعال باشد. کومه‌له‌ یک جریان چپ کردستانی است، هر چه‌ قدر کسانی مثل شما تلاش کنند اما بخاطر لهجه‌یتان هم شده‌ هیچ گاه‌ در مقام حزب کمونیست ایران و رهبری طبقه‌ی کارگر ایران کسی شما را جدی نخواهد گرفت. چون هر کس بایستی کمونیست بودن را در محل کار و زندگی خود در عمل به‌ ثبوت رسانده‌ باشد و ترس و واهمه‌ی انگ ناسیونالیست خوردن او را به‌ بزک کردن یک تشکل سراسری هستیم وادار ننماید. هر مجموعه‌ انسانی که‌ در محل کار و زندگی خود بتواند برای تغییر تلاش کند از جانب دوست و دشمن جدی گرفته‌ خواهد شد. اما حکای خودمان یک دستپخت نیمه‌ پخت مجموعه‌ای روشنفکر بود که‌ قبل از آنکه‌ منتظر بشوند نتیجه‌ی کارشان چه‌ خواهد شد، رفتند. اگر کمونیستها و طبقه‌ی کارگر ایران قرار باشد آنقدر شوینیست باشند تا دفاع شما رااز حل عادلانه‌ مسئله‌ی ملی ناسیونالیسم تلقی کنند مطمئن باش در رکاب بنی صدرهای دیگر بازهم به‌ کردستان حمله‌ور خواهند شد. کومه‌له‌ میتواند حزب کمونیست، سوسیالیست کردستان باشد، و در همان حال بخشی از جنبش کمونیستی ایران و جهان. کومه‌له‌ میتواند تنها نیروی پیگیر ایجاد دولت کردستانی و در همان حال مدافع صلح و برابری همه‌ی انسانها باشد و به‌عنوان یک حزب کمونیست در کردستان فعال باشد. هدف فراکسیون هم چیزی بیشتر از این نیست.
اما بازهم برای برخورد به‌ توجیهات کاک بهروز بهتر است به‌ خود ایشان مراجعه‌ کنیم"ستم ملی مانعی است برای اتحاد کارگرانی که تعلقات ملی متفاوتی دارند. این مانع بر روند مبارزه طبقاتی نیز بی تاثیر نیست. به همین دلیل ساده کمونیستها خواهان رفع ستم ملی هستند......." بازهم کاک بهروز به‌ بیراهه‌ میروند و بدون آنکه‌ خود بخواهند انگشت روی یک واقعیت میگذارند و آن اینکه‌ ستم ملی مانعی برای اتحاد کارگرانی است با تعلقات ملی متفاوت، اما متاسفانه‌ ایشان با بازهم به‌ کلی گویی ادامه‌ میدهند، و با ادامه‌ی فرهنگ تکرار و کلیشه‌ای رایج به‌ ساختمان سوسیالیسم میرسند بدون آنکه‌ بگویند که‌ مسئله‌ی ملی در کردستان را چگونه‌ حل خواهند کرد و چگونه‌ کارگر کرد، بلوچ و غیره‌ را برای ساختن یک جامعه‌ی سوسیالیستی بسیج خواهند کرد. اگر به‌ هر انسان کرد در هر کوره‌ دهی در کردستان مراجعه‌ شود تا برای ساختن جامعه‌ی سوسیالیستی کاک بهروز تشریک مساعی کند، در برابر انتظار خواهد داشت که‌ کاک بهروز از حکا به‌ او بگوید که‌ خود او کیست که‌ میخواهد ستم ملی را به‌ عنوان مانعی برای اتحاد کارگران از ملیتهای مختلف از سر راه‌ بردارد. کاک بهروز حتما خواهد گفت که‌ ایشان عضو حزب کمونیست ایران است، همین یک عبارت کافی است که‌ هر کردی را به‌ سوء ذن وادارد، که‌ چرا حزب کمونیست ایران؟ و نه‌ حزب کمونیست کردستان بایستی مسئله‌ی ملی را حل کند؟ اگر کمونیست کرد با زبان و فرهنگ مردم خود آشناست و خود را صاحب حلال مشکل میداند چه‌ دلیلی دارد کلی گویی کند، و با اسم کشور اشغالگر برای حل مسئله‌ی ملی تبلیغ کند؟ اگر کمونیستها عار دارند اعتقادات خود را پنهان کنند چرا هویت کردی خود را تحت لوای حکا قایم کرده‌ و به‌ عنوان کومله‌ی کمونیست خواهان ایجاد کشور سوسیالیستی کردستان نمیشوند ؟؟؟ مگر مردم کرد جه‌ مشکلی دارند که‌ حتما بایستی به‌ رهبری طبقه‌ی کارگر ایران بتوانند سوسیالیسم را تجربه‌ کنند؟؟؟ مگر سوسیالیسم یک سیستم سیاسی نیست که‌ هر کشور و ملتی میتواند برای رسیدن به‌ آن مبارزه‌ کند پس چرا مردم کرد که‌ در صف مقدم مبارزارت ضد دیکتاتوری در ایران هستند نبایستی شایستگی آنرا داشته‌ باشند که‌ حزب کمونیست خود را داشته‌ باشند. اگر جامعه‌ی کردستان یک جامعه‌ی سرمایه‌داری است چرا حزب کمونیست خود را نداشته‌ باشبذ؟؟ این سئوال و هزاران سئوال دیگر میتوان طرح نمود بدون آنکه‌ در بحثهای حکا و کاک بهروز جوابی مشخص برای آنها یافت. تنها بحثهای کلی و فرموله‌ شده‌ تحویل خوانند داده‌ میشود که‌ خواندن آن نه‌ تنها ملال آور است بلکه‌ نشان از یک سردرگمی سیاسی نیز دارد.
در خاتمه‌ به‌ جوهر دیدگاههای کاک بهرو میرسیم که‌ بسیار جالب و خواندنی است، در این بخش بحثها مقداری مشخصتر شده‌ و قرار است گویا به‌ موضوع اصلی یعنی ستم ملی در کردستان ایران بپردازد. "با این نگرش عام، اگر به سراغ موضوع مشخص ایران و کردستان برویم، جوهر موضوع از قرار زیر است:1- کمونیستها مبارزان راه سوسیالیسم هستند، سوسیالیسمی که با جامعه بزرگ بیشتر همخوانی دارد تا جوامع کوچک و منفک از یکدیگر." باز هم کلی گویی بیثمر، اما جالب است که‌ بدانیم که‌ منظور کاک بهروز از کمونیستهات تنها کمونیستهای همصف خودش در حکا میباشد، چون کمونیستهای هر کشور یا ملتی برای برقراری جامعه‌ی سوسیالیستی موردنظرشان جوامع کوچک خودی را رها نمیکنند تا بتوانند در جوامع بزرگتر سوسیالیسم برقرار نمایند. هنگامیکه‌ کمونیستها از برقراری یک نظام عادلانه‌ در یک جامعه‌ی کوچک و حتی یک حزب سیاسی ناکام مانده‌اند چگونه‌ میتوانند در جوامعی بزرگتر سوسیالیسم را برقرار نمایند؟ اگر این ذهنیگری نیست پس چیست؟؟ بدینتریب کمونیستی که‌ کاک بهروز باشند، نه‌ تنها راه‌ حلی برای مسئله‌ی ملی ندارند بلکه‌ مصمم است جوامع بزرگتر بالکانیزه‌ نشده‌ مبادا سیستم سوسیالیستی مورد نظر متحقق نشود، این عین همان ادعای حفظ تمامیت ارضی ایران است بازبان بی زبانی منتهی نه‌ از زبان یک ایران شوینیست بلکه‌ از زبان عضو کمیته‌ی مرکزی حکا. سپس در ادامه‌ مینویسند"2- جامعه بزرگ و پیشرفته ی سوسیالیستی با زور و اراده گرایانه متحقق نمیشود، این حاصل اتحاد داوطلبانه مردمان مختلف است. اتحاد داوطلبانه بین مردمانی که از موقعیت و شرایط مادی برابری برخوردار هستند. " قرار بود در رابطه‌ با موضوع مشخص کردستان ایران جوهر بحثهای کاک بهروز مشخص بشود اما فعلا همچنان بایستی پای کلی گویییهای ایشان مینشینیم. جامعه‌ی بزرگ و پیشرفته‌ی سوسیالیستی از چه‌ نظر؟ معلوم نیست کاک بهروز بعد اجتماعی این جامعه‌ را مد نظر دارد یا اقتصادی اما من بر بعد اجتماعی آن تاکید میکنم و میگویم دوست عزیز کاک شعیب ذکریایی، کاک وحید...... همه‌ دارند همین را میگویند اما تکفیر میشوند. ولیکن شما قبل از آنکه‌ دلیل عدم موفقیت در ایجاد جامعه‌ی بزرگ و پیشرفته‌ی سوسیالیستی را توضیح بدهید فورا اعلام میکنید که‌ "این حاصل اتحاد داوطابانه‌ مردمان مختلف است..." اما بحث اینجاست تا زمانیکه‌ این اتحاد داوطلبانه‌ بقول خودتان در نتیجه‌ی ایجاد شرایط و موقعیت برابر حاصل نشده‌ است، نمیتوان اساسا از جامعه‌ی بزرگ پیشرفته‌ی سوسیالیستی سخن گفت. شما با کدام منطق مردم تحت ستم کرد را به‌ اتحاد داوطلبانه‌ فرا میخوانید که‌ خود مدافع ایران عزیز منتهی تحت نام کمونیست ایرانی بیمه‌ کرده‌اید؟ اگر در یک جامعه‌ی ایده‌آل میبود و شرایطی که‌ بحثشان رفت ایجاد شده‌ بود، شاید کسی ایرادی آنچنانی نداشت، اما چگونه‌ میشود مردمی که‌ هنوز آثار جنگهای تحمیلی شاه‌ خمینیی را در زندگی روزانه‌شان احساس میکنند به‌ اتحاد داوطلبانه‌ فرا میخوانید؟ کدام تضمین وجود دارد که‌ مردم کرد دیگر از ستم ملی رنج نخواهند برد؟ شرایط مادی برابر چگونه‌ بدست میاید؟؟؟
بند 3 جوهر بحثهای کاک بهروز در واقع تکرار همان بند اول بود منتهی اینبار از لنین فاکتی به‌ عاریت کرفته‌ شده‌ بود که‌ بخاطر بدرازا نکشیدن مطلب از پرداختن به‌ آن خودداری میشود. اما بند چهار همان بحث خواندنی است واقعا بایستی از این دوستان پرسید چگونه‌ خود را قانع میکنند تا با چننین منطق دست و پاچوبینی به‌ جنگ واقعیات ملموس بروند؟ "4- کمونیستها علیرغم توصیه نکردن جدایی در مرحله اول، اما در صورتیکه اکثریت مردم( کرد) بخواهند از کشور( ایران) جدا شده و اعلام استقلال نماید و کمونیستها آنرا برسمیت می شناسند." باز هم منظور کمونیستتها فعلا حکا میباشد، چون بقیه‌ جریانات چپ هنوز اکثرا با سرود سرم فدای خاک میهنم میخوابند. اما بر حسب اجبار کاک بهروز بناچار متعرف میشود که‌" در کشور ایران ، جنبش ملی که تاریخا وجود داشته است، جنبش کردستان است." دمش گرم، میتوانست این جنبش را نیز همچون اخوان کمونیست کارگری به‌ ناسیونالیسم کور و غیره‌ منتسب کند، اما ایشان بلافاصله‌ گارد گرفته‌ تا مبادا این اشتباه‌ لپی بالا به‌ یک عارضه‌ی مزمن تبدیل شود و یا دیگر شوینیستها باخبر شوند که‌ گویا حکا همه‌ی ملل ساکن ایران را برای داشتن جنبش ملی واجد شرایط میدانند، بدین سبب کاک بهروز بازهم میگویند" کمونیستها برای سایر ملل جنبش ساز نیستند، بلکه بر بستر جنبش فی الحال موجود، ارائه آلترناتیو میکنند." باز هم کمونیستهای کاک بهروز اگر ستم ملی ادامه‌ داشته‌ باشند و مردم تحت ستم به‌ هردلیلی در مقابل این ستم سکوت کرده‌ باشند، حاضر نخواهند بود براین مردمان تحت ستم جنبش بسازند، و آنها را بحال خود رها میکنند. این است رسالت کمونیستی حکا. اما در مورد کردستان موضوع فرق میکند و کمونیستهای کاک بهروز ناچارند" در مورد کردستان ایران، کمونیستها نمیتوانند از « تحلیل مشخص در شرایط مشخص» اجتناب نمایند" بنابراین تنها در صورتی کاک بهروز و همفکران از "تحلیل مشخص..." غافل نمیمانند که‌ جنبش حی و حاضری چون جنبش کردستان یقه‌شان را بگیرد، در غیر اینصورت اصلا لازم نیست هیچ تحلیل از شرایط مشخص داشت، بلکه‌ بر طبل اکسب قدرت سیاسی توسط حکا و ایجاد دیکتاتوری پرولتاریا حتی اگر کارگر صنعتی نیز وجود نداشته‌ باشد، کوبیده‌ میشود و کاروان کمونیستهای کاک بهروز در مسیر پیروزی در حال حرکت خواهند بود. اما تز ایشان در مورد حق تعیین سرنوشت بویژه‌ در رابطه‌ با مردم کردستان جالب و جای تقدیر است "حق تشکیل دولت ملی کرد، حقی محفوظ است، ولی این یک فرمول لایتغییر نیست. باید این حق را در شرایطی که بطور اجتماعی در جامعه مطرح میشود، مورد تحلیل مشخص قرار داد و نه اینکه این حق به دست آویزی تبدیل شود که هر کسی بنا به سلیقه خود و بدون در نظر گرفتن شرایط مشخص سیاسی و طبقاتی آنرا بمیان بکشد. "احسنا، به‌ یمن سیاستهای مرکزگرایانی حکا مردم دچار چنان سرگیجه‌ای خواهند شد که‌ حق تعیی سرنوشت با آنکه‌ محفوظ محسون است اما قابل حصول نیست. چون بر اساس فرمولبندیهای سیاسی حکا، جامعه‌ی بزرگتربرای رشد و استقرار سوسیالیسم مناسب است، بنابراین هر کس خواهان سوسیالیسم مورد نظر حکاست بایستی تلاش کند به‌ جامعه‌ی مادر نزدیک شود، و حقوق ملی خود را حتی الامکان فراموش کند. در همان حال نیز "حق تشکیل دولت ملی کرد محفوظ است اما لایتغییر نیست" که‌ به‌ زبان آدمی یعنی هر گاه‌ حکا بخواهد میتواند این حق را تغییر و دستکاری کند تا مطابق سیاستهای این حزب فرموله‌ گردد. این حق نباید دستایز قرار بگیرد مگر آن که‌ از جانب کاک بهروز و شرکاء مشروعیت آن قبلا تایید شده‌ باشد. بنابراین در یک کلام حصول این حق بستگی به‌ میل و رغبت حکا دارد، حالا خدا میداند بر اساس کدام تحلیل مشخص از اوضاع مشخص حکا حق تعیین سرنوشت را در راستای استقرار سوسیالیسم خیالی خود میداند، و تئوریسینهای نابغه‌ی آن به‌ اجراء آن امر میدهند.
در مورد برنامه‌ی کومه‌له‌ در جهت رفع ستم ملی شعبده‌بازیهایی توسط کاک بهروز انجام گرفته‌ است که‌ هر کس که‌ اندکی با ادبیات سیاسی آشنایی داشته‌ باشد اگر نخنداند ولی حتما به‌ تعجب واخواهد داشت."کومه له در جهت رفع ستم ملی، برنامه کومه له برای حاکمیت مردم در کردستان را ارائه داده است. ..... برنامه کومه له برای حاکمیت، برنامه یک جریان کمونیستی است برای اعمال قدرت سیاسی توده های کارگر از طریق تشکلها و نمایندگان منتخب خویش، مراجعه ایست به توده ها... . " تا بحال کاک بهروز میگفت که‌ مسئله‌ی ملی یک مسئله‌ی فرعی است در کنار دیگر مصائب جامعه‌ی سرمایه‌داری و نباید جنبه‌ی تقدس و تقدم پیدا کند، اما حالا میفرمایند که‌ برنامه‌ی کومه‌له‌ برای حاکمیت، برنامه‌ی یک جریان کمونیستی است برا اعمال قدرت توده‌های .....صرفنظر از تناقضات موجود یک جریان کمونیستی که‌ مشغول سازماندهی طبقه‌ی کارگر است چه‌ کاری به‌ جنبش ملی دارد؟؟ اگر جنبش ملی یک جنبش فرعی است چرا حکا برای دیگر مصائب اجتماعی چون جنبش زناب، کودکان یک تشکیلات مشخص مثل کومه‌له‌ را سازمان نمیدهد؟؟ اگر این جنبش اولویت و تقدم ندارد اصلا کومه‌له‌ را برای چه‌ حکا بدنبال خود میکشد؟؟؟ در برنامه‌ی حاکمیت حکا به‌ نیابت از مردم کردستان تصمیم گرفته‌ که‌ بایستی اعمال قدرت بشکل شورایی باشد نه‌ پارلمانتاری، اگر اکثریت پارلمانتاریسم رای دادند چه‌ میشود؟؟ کاک بهروز ادعا میکنند که‌ حکا برای رفع ستم ملی به‌ توده‌ها مراجعه‌ میکند اما" کومه له برای رفع ستم ملی به توده ها مراجعه میکند، ولی وحید عابدی و احزاب ناسیونالیست در فراز توده های کارگر و مردم کردستان برای آنان نسخه پیچی میکنند" این ادعاها تا کجا درست است قضاوت با شماست.
در خلال بحثی که‌ کاک بهروز ارائه‌ میدهد کوموله‌ به‌عنوان یک جریان غیر کردستانی معرفی میشود که‌ از سر خیر و صدقه‌ حاضر است علیرغم کمونیست بودنش با اکراه‌ هم شده‌ به‌ رای مردم کردستان در صورت رای اکثریت بجدایی احترام بگذارد "یعنی اگر در آینده مردم کردستان رای به جدایی از کشور ایران دادند ، کومه له علیرغم اینکه شرایط آنزمان را بر اساس منافع کارگران تحلیل میکند و فواید و مضرات استقلال را از نظر خویش به اطلاع مردم کردستان میرساند، اما در همان حال اگر اکثریت رای به جدایی دادند، به آن احترام گذاشته و می پذیرد." اما در این میان سئوالی باقی میماند که‌ نظر کومله‌ قبل از برگزاری رفراندوم چه‌ خواهد بود؟ آیا مردم را به‌ دنباله‌روی از سیاست کنونی حکا تشویق و دعوت خواهد کرد یا بنفع جدایی و تشکیل دولت ملی تبلیغ خواهد کرد؟ آنچه‌ که‌ استنباط میشود این است که‌ اگر طبقه‌ی کارگر ایران برهبری حکا حاکمیت را در تهران بدست بگیرد لازم نیست مردم کرد نگران باشند چون نه‌ از رفراندوم خبری است و نه‌ از حق تعیین سرنوشت، چون کومه‌له‌ سازمان کردستانی حزب پارتی مردم کرد در مرکز است، و جدایی به‌ ضرر طبقه‌ی کارگر. اگر بقیه‌ی طبقات اجتماعی نیز حتی اگر در اکثریت باشند و بخواهند رای به‌ جدایی بدهند از نظر حکا قابل احترام نیست چون حاکمیت کارگری را تامین نمیکند. اما فرض بر این باشد که‌ طبقه‌ی کارگر ایران و حکا رهبری را بدست نخواهند گرفت ( در واقع نیز نخواهند گرفت) آنوقت تکلیف اعضای کومه‌له‌ در کردستان چه‌ خواهد شد؟ اگر مردم پرسید به‌ چه‌ موضوعی رای بدهند استقلال یا ماندن؟؟ جواب چه‌ خواهد شد؟؟ آی بازهم به‌ انتظار برآمد جنبش کارگری حواله‌ داده‌ خواهند شد؟؟
در خاتمه‌، بایستی اذعان کنم که‌ هر کس مطالب و دیدگاهای حکا و به‌ تبع آن کاک بهروز را مطالعه‌ کند، بخوبی مطمئن میشود، که‌ کومه‌له‌ نباید در واقع ربطی به‌ جنبش ومردم کردستان داشته‌ باشد، چون مبتکر هیچ طرح و برنامه‌ای نیست که‌ بتواند مشکل جنبش ملی را بشکلی عادلانه‌ حل نماید. آنچه‌ که‌ از کومه‌له‌ باقی مانده‌است در واقع تحت کنترل حکا است که‌ سرنوشت جنبش ملی مردم کردستان را به‌ برامد کارگری بر طبق تحلیلهای رهبری حکا در هاله‌ای از ابهام میپیچید. کومه‌له‌ از یک جریان دخیل و سهیم در در جنبش به‌ یک جریان کاملا غریبه‌ و حاشیه‌ای در این جنبش تبدیل شده‌ و بر عکس ادعای کاک بهروز و کاک صلا ح مازوجی جنبش کردستان و آینده‌ی آن توسط جریاناتی بغیراز کومه‌له‌ی فعلی و حکا گرفته‌ میشود، و پروژه‌ی حکا بزرگترین مانع در سر راه‌ مداخله‌ی فعال واقعی کومه‌له‌ در این جنبش است.
نوید ٢٠٠٨