
کابوس اتحاد، نگاهی به مطلب کاک ح.خلیفه
مطلبی که بقلم کاک ح.خ در سایت یارسان-دم منتشر شده، اگر بیانگر نظرات جدی تشیکلات جدی باشد، میتواند عواقب غیر جدی و منفی داشته باشد، با این امید که این مطلب فقط نظرات نگارنده باشد، و دیگر اعضاء جدی با دیدی بازتر به مسئله و مشکل جامعهی یارسان برخورد کنند. در این نوشته نگارنده سراسیمه دلهره و نگرانی خود را از پلاتفرمی برای اتحاد ابراز میدارد، بنحوی که آدم یاد مثل معروف جن از بسم اللهمیترسد میافتد، درست به خاطر این مجبور شدم به دوست گرامی کاک حسین جواب بدهم، چون محتوای بحثشان بنحوی با من ارتباط داشته، و از جانب دیگر میخواستم یکبار دیگر یادآور شوم، که چنین موضعگیریهای کم محتوا و بدور از واقعیت در خدمت همان سیاست انفصالی است که خود ایندوست، طی تمام دورهی پروسهی تلاش برای ایجاد تشکل یارسانی مرکز ثقل آن بوده است. اگر لازم باشد، به تفصیل همه را خواهم گفت، اما برای جلوگیری از تکرار مکررات فقط در این نوشته به آن بسنده میکنم، چون من در این رابطه تنها نیستیم و بسیاری دیگر از یاران دور و نزدیک کاک ح.خ در این رابطه با من همعقیده هستند، و دلیل اصلی من برای عدم همراهمی ایشان هم از همینجا سرچشمه میگرفت، در غیر اینصورت من و کاک ح.خ سالیان درازی را با هم در یک رابطهی صمیمانه و نزدیک سپری کردهایم. در هر حال از متن و محتوای مطلب چنین بر میاید که ایشان از ابراز تمایل برخی از یارسانیان که در پروسهی برگزاری کنگرهی موسس جدی، و شیوهی ادامهکاری آن با ایشان همراهی نکردهاند، اما حالا برای اتحاد بر اساس پلاتفرم و برنامه، بشکل علنی و نه پشت پرده عملا پا پیش نهادهاند، زیاد هم نه تنها خشنود نیست، بلکه با تشبیه آن به قسم حضرت عباس و دم خروس، کل پروژه را پلاتفرمی برای انفصال مینامند. با این امید که بحثهای ایشان بتواند رهگشای دیالوگی سالم و سازنده بر اساس احترام متقابل و در همان حال دامن زدن به پروسهی دوری از کینه و نفرت، و تعقل گرایی مطلق بشود. من شروع این بحثها را بفال نیک میگیرم هر چند به ناروا در مواردی مورد خطاب قرار گرفتهام که متعاقبا به آنها خواهم پرداخت.
کاک حسین هم معتقد است که اختلافات تنها سلیقهای بودهاند و ربطی به تحلیل نادرست اوضاع و گوناگون بودن ایدهها نداشتهاست، و در همان حال نیز اذعان میکند که کینه جویی برخی افراد به دیگران سرایت نموده، و این امر سبب شد که اختلافات تعمیق شوند وخلاصه کار به جایی برسد که افرادی در کنگره شرکت نکنند. فرض بر این باشد که ادعاها درست باشند، اما کاک حسین بایستی میگفتند، چه کسی نسبت به چه کسی کینه داشت؟ چرا بایستی کینهای وجود میداشت؟ و اگر وجود داشت علتش چه بود؟ اصلا کینههای شخصی بین افراد منفرد چه ربطی به عدم شرکت دستهجمعی افراد فعال و سازمانده پروسهی تشکل یارسانی داشت؟ آیا همهی این افراد نسبت به بقیه کینه داشتند؟ این سئوالات و صدها سئوال دیگر به ذهن خطور خواهند کرد، وقتی مطلب را با دقت بیشتری مرور کنیم. این همه سئوال زبان بسته و بدون جواب، تنها در بستر فرهنگی غلط و در همانحال انحصارطلبانه و تصورات کوتاه بینانه از کار سیاسی بوجود آمده و همزاد کسی هم نبوده است. اگر کینهای هم وجود داشته که من منکر آن نیستم، ناشی از سوء برداشتها و عدم انعطاف، و عدم تلاش برای اعتماد سازی در روابط خصوصی افراد بوده، و ربطی به حرکت یارسانی نداشته و ندارد. حالا دلیلش هر چه بوده باشد، خود طرفین معامله میدانند، اما این کینه و نفرتها هیچگاه نقش اساسی در سقوط و خفه شدن کمیتهی هماهنگی نداشتند. و اتفاقا در اولین کمیتهی هماهنگی که در جریان جلسهی یوتوبوری شکل گرفت،یاران و موافقان کاک حسین از جمله خود من بیشترین تعداد را تشکیل میدادند، اما کاک حسین به مسئلهی رویگردانی آنها نمیپردازد، و به تبعیت از روش دوستی که زیر نام "یار قدیمی" اولین مقاله در سایت جدی را تحت عنوان "دیالوگی یکجا" منتشر نموده، شروع به دسته بندی مخالفان میکند، و هر گروهی را به دلیلی که تنها برای خودش ارضاکننده است، در طبقهبندی کینه ورزان، یا کسانیکه کینه ورزی به آنها سرایت کرده، یا بدلیل مسائل تکنیکی در کنگره حضور نیافتند ردهبندی میکند، و خیال خود را راحت میکند، تا از کارش نتیجهای دلبخواه خود بگیرد، و آن اینکه اصلا مخالفی وجود نداشت بغیر از این افراد که در این طبقهبندی گنجانده شدهاند.
کاک ح.خ سپس دنبال کمیتهی زندهبگور شده هماهنگی میرود، و از ناکارآمدی آن سخن میگویند،که گویا :" فقط اختلاف و جدل در مورد زمان برگزاری کنگره بود که به موضوع بحث همیشگی کمیته هماهنگی تبدیل شده بود و بعنوان ترمز پروسه ایجاد تشکل از آن استفاده میشد. اختلاف سلیقهای که با لجاجت و توهمات شخصی معدودی در آمیخت و پروسه را در گل نشاند. آن عده که به برگزاری کنگره در ماه مارس اصرار داشتند، از دلایل محکمتر و معقولتری برخوردار بودند." خدا کند اینچنین بوده باشد، اما در اینجا نبایست از حق گذشت چون همین چند سطر خود بیانگر جریان معدوم شدن کمیتهی هماهنگی است. بحث و جدل در مورد زمان برگزاری کنگره را چه کسی به اولویت بحثها تبدیل نمود، و چه کسی بر سر تعیین زمان کنگره، بجای پرداختن به برنامه و اساسنامه به لجاجت پرداخت؟؟ انتظار میرفت کاک ح.خ در اینمورد کمی رساتر و عادلانهتر عمل میکرد. برگزاری کنگره بدون برنامه و اساسنامه آرزو و خواست قلبی خود کاک ح.خ بود، که از زبان سخنگوی ایشان در جلسات کمیتهی هماهنگی کرارآ ابراز شد، که بقول خود ایشان سبب ترمز پروسه گردید. اگر اختلاف سلیقه و لجاجتی در میان میبود کسی بجزء خود کاک ح.خ در اینمورد مشخص مسبب آن نبود، چون پافشاری ایشان و دخالت غیر مستقیم در کار کمیتهی هماهنگی، و احساسی برخورد کردن به یک مسئلهی سیاسی، عامل اصلی عکس العمل دیگر افراد کمیته بود. آن عده که برگزاری کنگره در ماه مارس برایشان از نان شب هم واجبتر شده بود، کسی جزء خود کاک ح.خ و مجموعهای که تلفنی و شبانه با هم تماس داشتند نبود، چون حتی یک خط در اینمورد نه در سایت یارسان منتشر شد، و نه استدلالی قابل قبول ارائه شد، تا دیگران هم از خیر و برکت کنگره در این ماه مبارک آگاه شوند. تنها دستاوردی که داشت، سالنی که کمیتهی زنان انجمن فرهنگی یارسان در اسلو، برای روز جهانی زن رزرو کرده بود، بدون اطلاع و رضایت زنان، توسط خود کاک ح.خ و همدستانش به کنگره اختصاص یافت، و همین کار نیز مورد اعتراص کمیتهی زنان نیز واقع شد. دستاورد دیگر برگزاری کنگره در این ماه این بود که برنامهی پیشنهادی کاک ح.خ با تمام محتوای نارسا و تناقضات بخورد کنگره داده شد، و بدون تغییر چندانی آن هم فقط 29 کلمه و یک حرف مورد پسند کنگرهچیان قرار گرفت، و جمعی هم به کمیتهی مرکزی در جریان کشاکش و زیر بازو هم گرفتن انتخاب شدند، و بعدها نیز کروات در بازار نایاب شد، که این خود تکانی به اقتصاد بحرانزدهی جهانی بود.
دلایل معقول و محکمتری من بغیر از موارد بالا سراغ ندارم، اگر کاک ح.خ دارند بفرمایند خواهش میشود.
در ادامه کاک ح.خ مینویسند: "همزمان فشار بیشتری از طرف فعالین یارسانی برای برگزاری کنگره و پایان دادن به جدالها که توان و انرژی بسیاری را بخود اختصاص داده بود، اعمال میشد و همین امر منجر به برگزاری کنگره در ماه مارس 2006 گردید." فشار از طرف فعالین یارسانی، فعالینی که صدا و یا نوشتهای از ایشان به اطلاععموم نمیرسید، وفقط کاک ح.خ بارها در جریان بحثها به آن اشاره نمود، گویا تنها ایشان میتوانستند با این فعالین نامرئی یارسانی از طریق ارتباطات وحی مانندی فشارآنها را حس کنند. در آن ایام از آنها بعنوان مردم یاد میشد، گفته میشد که مردم فشارمیاورند که هر چه زودتر کنگره گرفته شود، ولی بعدها معلوم شدکه این مردم همان افرادی هستند که از طریق تلفن بسیج شدهاند، تا در روز کنگره کارت بگردنشان آویخته بشود، بدون آنکه برنامه را خوانده باشند بیایند دستشان را بالا ببرند، تا برنامهی پیشنهادی کاک ح.خ. بدون هیچ کم و کاستی تصویب شود. گویا این فشاها منجر به تشکیل کنگره در مارس شد. این به تئوری "کهڵگاکهێ بان وێ و مانگاکهێ داره ڕهش" بیشتر نزدیک است تا به واقعیت. کاک بشیر عضو ک.م جدی میتواند آن را به تفصیل برایتان نقل کند، چون این تئوری در منطقهێ محل زیست ایشان خلق شده است. اگر فشاری میبود بایستی پلاکاردی،تظاهراتی، نوشتهای یا حتی فیلمی از آن مردم فشار آورنده ارائه میشد، تا خوانند بیشتر به ادعای کاک ح.خ باور کند. من هم همینجان حاضرم بگویم که چنین فشاری وجود نداشت، و اگر هم بود تنها از جانب خود ح،خ بود چون عجله داشتند دلیلش هم هنوز برایم روشن نیست. البته هست ولی....
بحث به همین خاتمه پیدا نمیکند و کاک ح.خ ادعا میکنند که:
"بهر حال این اختلاف سلیقه با خودداری از شرکت در کنگره، گامی فراتر رفت و با بعضی از انتقادات و اظهار نظرات غیر منطقی و گاه مغرضانه و شخصی نسبت به جدی و فعالین آن تشدید شد و ابعاد گستردهتری یافت." گناه کبیرهی عدم شرکت در کنگره دستساز کاک ح.خ که به موازات کار کمیتهی هماهنگی تدارک آن دیده شده بود، با صلابتی بسیار بیان میشود، که فرد ناشناسی حتما تصور خواهد کرد که این افراد چگونه توانسته اند از شرکت در چنین کنگرهی سرنوشتسازی خودداری کنند و بعدها نیز گناه خود را با انتقاد از جدی که پدیدهی مقدس و قابل پرستشی است، ابعاد گستردهتری ببخشند؟؟؟.
در دنیای دمکراتیک این حرفها پشیزی ارزش ندارند، جدی و گردانندگان آن هم مورد انتقاد قرار میگیرند، این انتقادات تا جایی که به شخصیت وحرمت کسی لطمه نزند نه گناه است، و نه خطا بلکه لازم و ضروری است، اگر تاب تحمل انتقاد را ندارید،لطفا کروات هم نزنید. جدی حاصل به سرقت رفتهی یک پروسه است، که هیچیک از اعضای کمیتهی مرکزی فعلی، بغیر از دو تا سه نفری ازآنها، هیچکدام نقشی در خلق و ادامهی این پروسه نداشته، و همگی وارثان زحمت نکشیدهی این قضیه هستند که حالا به نام و نمایندهی جامعهی یارسان حرف میزنند.
آنانیکه شرکت نکردند دلیل داشتند، چون هیچیک به کار سری و پنهانی و یا به اصطلاح عامیانهی خودمان زیر لحافی باور نداشتند. به باور آنان تا زمانیکه اجماع بر سر یک برنامهی درست و معقول بوجود نیامده و در جوی دمکراتیک و آزاد، برنامه مورد نقد، بررسی و قضاوت قرار نگرفته باشد کنگره رفتن فقط یک شوخی تلخ خواهد بود،کما اینکه این شوخی تلخ در برنامهی مصوبهی جدی نیز خود را بنمایش گذاشت. به محض انتشار نیز مورد نقد قرار گرفت، که من نقد خود را به عنوان نشان دادن حسن نیت تنها برای تعدادی از عضای رهبری فرستادم، اما حالا لازم میبینم که بعد از کمی اصلاح بصورت علنی منتشر نمایم. تا دلیل عدم پیوستن به جدی نیز مشخص شود. عدم شرکت در کنگره نیز پیشاپیش توضیح داده شد. اما در این دو خط و نیم که از نظر دستوری اشکال دارد، و مفهوم را بدرستی نمیرساند" . آنانیکه امروز از تأثیرات روانی، معانی اتحاد و همبستگی یارسانی بمنظور تأثیرگذاری بر افکار عمومی، عاریه میگیرند، با عدم شرکت خود در کنگره نقطه مقابل آنرا به اثبات رسانیدند" استنباط من این است که کاک ح.خ هنوز در رویای آن است که سیاست تفرقه و توطئه را دوباره به پیش برده، و از حسن نیت کاسانیکه دم از اتحاد و همبستگی میزنند، اما گناه آنان در عدم شرکت در کنگرهی فراخواندهی ایشان به اثبات رسیده، سوئ تعبیر کرده و عکس قضیه را نشان دهد. دوست گرامی، سیاست هیپنوتیزم و دم زدن از دمکراسی، و عملا کار محفلی کردن، مدتی است که سپری شده است. روابط داخلی خود جدی هم گویای این واقعیت است. حالا ممکن است چند صباحی به خاطر مسائلی از اتحاد و همبستگی درونی صحبتی به عمل آید، اما من فاکتهایی دارم که ثابت میکنند که کسانیکه بقول شما معانی اتحاد و همبستگی را به عاریت گرفتهاند، جدیتر و منسجمتر از پیش بهمیدان آمده، و با طرح برنامه و پلاتفرمی میخواهند به پراکندگی و اختلافات درونی شکلی سیاسی و فکری بدهند و آن را از قالب حملات شخصی بیرون بیاورند. اما حالا شما به عقب باز میگردید، انتخاب خودتان است. اما در مورد نیت دیگران نبایست شک کرد، مگر آنکه عکس آن ثابت شود. صرفنظر از اینکه شما هنوز قدرت و توان به رسمیت شناختن مخالف را ندارین، و تنها به وجه سلیقهای آن معترف هستید، ولی این واقعیت آشکاری است، که اختلافات سلیقهای نیست بلکه برنامهای، و در همانحال بینشی است. نقد مصاحبههای تلویزیون خود جنابعالی نیز از همین اختلافات سر چشمه میگرفت. در غیر اینصورت هیچ کس بیکار نیست تا دیگران را نقد کند، و قلب کسی را جریحهدار کند.
در ادامهی عکس العمل کاک ح.خ به کلمهی مدرنتر و متفاوتتر میرسد، و از شدت اضطراب از دون سیاستمدار و کمیتهی مرکزی بیرون میجهد و یکسره به بیولوگ یا همان زیست شناس خودمان تبدیل میشود، و بدنبال یافتن مسیر جهشهای ژنتیکی جمع مخالفش میرود، و خود را مردم همعصر دقیاندوز میابد. دوست گرامی، این دو کلمه تنها برای بیان یک تفاوت برنامهای بکار گرفته شدهاند، وربطی به جهش ژنتیکی کسی ندارد. تعریفی که از جامعهی یارسان در برنامهی مصوب جدی آمده است، تعریفی نارسا، کلاسیک و گیج کننده. هر خوانندهی منصفی نیز با مطالعهی این دو برنامه در میابد که تعریفها از هم متفاوتند، اگر یکی مدرن و دیگر کلاسیک است، ریشه در شیوهی نگرش به جامعهی یارسان دارد. در برنامهی جدی، جامعهی یارسان بعنوان یک جامعهی دینی تحت ستم مورد نظر است، که ستم دینی بیش از دیگر شکلهای ستمکشی از جمله ستم ملی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برجسته شده و بهمین دلیل نیز نگرش دوم میتواند از زاویهای دیگر و متفاوتتر باشد. دلیل هم آن است که برنامهی جدی متراوش از فکر تنها خود شماست، و برنامه پیشنهادی دوم عصارهی بحثهای تاکنونی، و ترکیب چندین متن پیشنهادی است، که بر اساس متد جدید و آکادمیک تهیه شدهاند. حقیقت میتواند تلخ باشد، اما به هرحال همین است که هست. فرق مدرن و کلاسیک در این است که با نظری متفاوت به دنیا نگاه میکند، تلاش دارد برای سادهتر و قابل هضمتر شدن موضوع به دسته بندی و کلاسه کردن موضوعات اهمیت بدهد، اگر شما از این امر ناراضی هستید، این حرف دیگری است. کسی قرار نیست به عصر دقیاندوز بازگردد تا بتواند از مدرنیسم فاصله بگیرد، در همین دنیای مدرن که همه با هم زندگی میکنیم، برداشت ما از موضوعات متفاوت هستند، این را خودت با چشم خود میبیند ولی دوباره کمر به انکار آن میبندید. جای تاسف است دوست عزیز.
حالا نیز نوبت من است که بخاطر نوشتن و یا فرستادن برنامه برای اعضا جدی مورد غضب قرار گیرم:
"نوید در اظهارات شفاهی خود با اعضای جدی، میگوید که با 80% برنامه پیشنهادی که با امضای خودش برای جدی فرستاده است، مخالف است، در اینصورت حداقل نوید باید در مدرن خواندن آن بسیار با احتیاط اظهار نظر کند. شاید بتوان گفت که بیش از هشتاد درصد محتویات برنامه ارائه شده همانی است که در برنامه جدی آمده است، منتهی با زبانی دیگر. بسیاری از نکات آن تکرار مکررات هستند و بسیاری دیگر جزء بدیهیاتی هستند که احتیاجی به بیان ندارند. برنامه یک تشکل، رمان نیست که به آن شاخ و برگ داده شود تا که خواننده را مجذوب سازد. البته در جای خود و در فرصتی دیگر برنامه پیشنهادی نیز مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت!"
اولا کسی اظهارات شفاهی کس دیگر را برای نقد مورد استناد قرار نمیدهد، ثانیا حتی اگر این ادعا هم بدرست دریافت شده باشد، یک پایش لنگ است. من متن برنامهی پیشنهادی را برای یکی از رهبران جدی فرستادم، و ضمن بحثها گفتم، این متن یک متن پیشنهادی است، که میتواند اختلافات درونی ما را به کانالی سیاسیتر بکشاند، حتی اگر من با هشتاد درصد این برنامه هم مخالف باشم بازم سروگردنی بالاتر از برنامهی جدی قراردارد، دلیلش هم آن است که در بالا برشمردم، و بهمین دلیل میتواند مبنای مناسبی باشد برای اتحاد مجدد مردم یارسان. در ضمن این برنامه پیشنهادی سرنوشتش در کنگره روشن میشود، نه با مخالفت یا موافقت من. با این حال کاک ح،خ اذعان میکند که همین برنامه 80 درصد برنامهی جدی است منتهی بزبانی دیگر و قول میدهد که در فرصتی دیگر آن را نقد کند، که البته مورد استقبال است، اما هیچ کس کار خود را نقد نمیکند، چون اگر برنامهی جدی هشتاد درصد آن در این برنامه آمده باشد، لزومی به نقد نیست. اگر من با 20 درصد برنامهی پیشنهادی موافق باشم با این حساب کاک ح.خ با 80 درصد آن موافق است، بنابراین جای خوشحالی است، و میتواند مبنی برای دیالوگ قرار گیرد. ولی این حسن نیت کاک ح.خ زیاد هم جدی نیست چون اگر با 80 درصد آن موافق میبود و با برنامهی دست پخت خودش که مصوب کنگرهی خودش هم هست پس دیگر جای ناراحتی و نگرانی نداشت.
ایشان میفرمایند که برنامه رمان نیست تا خواننده را مجذوب را سازد، من هم موافقم،ولی برنامه نبایستی سندی باشد که تاریخ مردم یارسان را هم نفی کند، و بایستی محتوی و بیان کنندهی خواستهای روشن مردم یارسان باشد، و در همان حال مرزبندی روشنی با رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی داشته باشد، و راه حل معقولی هم برای مسائلی چون مسئلهئ ملی، مذهب و غیره ارائه دهد که برنامهی جدی فاقد چنین شاخصهایی است. متن پیشنهادی کنکرت و روشن به این مسائل میپردازد و به همین دلیل از برنامهی جدی فراتر میرود. اگر برای مجذوب کردن خواننده هم کمی به آن شاخ و برگ داده شود بهتر از آن است که حتی شرکت کنندکان کنگره نیز آن را نخوانده باشند، و بدون هیچ تغییری آن را در شکل اوریجینالش تصویب کنند.
در ادامه کاکح.خ مینویسند که چرا گفته شده که جدی با تلاش شبانه روزی کارهای کوچکی کرده؟ خودش هم همین امر را تایید میکند و با تشبیه سازی به یک شرکت ساختمانی مردم را بصبر و بردباری فرا میخواند که منتظر معجزات از این پس جدی باشند، چون جدی در حال جا انداختن خود است، و قرار است جای پای خود را بزودی سفت کند. انتظاری بجزء این هم بسیار غلط و بدور از انصاف است. سپس به تز قبلی خود مبنی بر نفی تاریخ یارسان بر میگردد اینبار در عرصهای دیگر، یعنی در عرصه مطرح شدن از نظر تبلیغی و میدیا. به تز ایشان گوش فرا دهید تا از عمق خودبزرگبینی کاذبی که بر ذهن ایشان سایه افکنده آگاه شویم: ". چرا نباید به این واقعیت اعتراف کنیم که هیچگاه جامعه یارسان تا زمان تشکیل جدی و فعالیتهای چند ماهه آن، این چنین در ابعاد گستردهای، چه در سطع رسانهای و چه در رابطه با جریانات دیگر، مطرح نشده بود؟" تو بگو چرا بایستی اعتراف نکرد؟ اگر مطرح شدن بر اساس مصاحبههای جنابعالی باشد که خیلی عالی است، چون مردم یارسان با کوچ اجباری 27 سالهی خویش، با بمباران، قتل عام شدن، شرکت در عملیات مشترک با حزب دمکرات کردستان ایران و اخبار رادیوی این حزب در دو دههی گذشته پیام و سیگنالهای غلطی به حاکمیت ایران رساندند، چون گفتند ما اهل دیالوگ با رژیم آدامکش جمهوری اسلامی نیستیم، احزاب سیاسی هم از زمان تشکیل جدی مردم یارسان را میشناسند،..... عجب دنیایی؟؟ در ضمن بایستی اعتراف کرد هیچ زمانی تا به امروز مردم یارسان این چنین با زبانهای گوناگون و متناقض خود را مطرح نکرده است، نگاه کنید به نشستهایتان با حزبهای دمکرات کمیتههای نروژ و گزارشات دو طرف. یا به مصاحبههای تلویزیونی.... نامهنگاریها.... که همه حکایت از یک وضع نابسامان و غیر منسجم دارند.
"امیدوارم که این توافق بیش از 20% درصد باشد، در غیر اینصورت بیشتر جنبه تحمیل و تظاهر دارد تا توافق. منظورم اعتراف نوید به عدم توافق بیش از 80% درصدی ایشان با برنامه پیشنهادی است". مطمئن باش اگر توافق کمتر از 10% هم باشد، باز هم امکان مصالحه هست، چون این برنامه حاصل یک تفاهم کسانی است با هم تضاد فکری جدی دارند، و به اختلافات فکری خود نیز نسبت به همدیگر آگاه هستند. بخصوص خود نوید میداند که اختلافاتش با هرکدام چیست، و بدین صورت برعکس دیگران بجای قیچی کردن، تلاش در جهت تفاهم و سازش بر سر پلاتفرم را پیشهی خود کرده، و نتیجهی کار هم توافق بر سر یک برنامهی نسبتا جامع و پویا بوده است که جنابتان را هم به امید و آرزوکردن واداشته است. حال تا چه اندازه این امید و آرزو واقعی کسی نمیداند.
پرسش بجایی است، مکررا گفتهام اختلاف فکری، که به حمالات شخصی منجر شد، ولی شما هنوز آن را اختلاف سلیقه و کینه و نفرت مینامیدش.
"بالاخره حملات شخصی و کدورتها یا اختلافات فکری؟ دعوت جدی به کنفرانس در ماه آگوست هم در راستای بوجود آوردن چنین فضایی است که شما خواهانش هستید، دیگر لازم نبود که این بازی جدید را شروع کنید و ما را بدوران کودکی و قایم موشک بازی و بقول کردی خودمان "خوهمان شارهکی" دعوت نمایید"! اگر دعوت جدی به کنفرانس در ماه اگوست در همین راستاست دیگر بازگشت به گذشته و دوران کودکی نیست، بلکه کار کنفرانس را راحتتر نموده، و از صرف وقت بیهوده جلوگیر شده، و اختلافات بصورت برنامهای و فکری طرح شده است. حالا نیز توپ در زمین جدی است، که برنامهی پیشنهادی را بعنوان مبنایی برای بحثها بپذیرد، با کم و زیاد کردن آن راه توافق را هموار کند، این دیگر قایم موشک بازی نیست، بلکه هدایت بحثها به کانالی درستتر و معقولتر است، اگر نمیخواهید این را قبول کنید این حرف دیگری است. ارزش کار دیگران اینچنین پایین آوردن راه بسوی اتحاد نیست. در حالیکه برنامهی پیشنهادی گامی جدی در این راستاست که ما خواهانش هستیم. حالا به فخرفروشی پایین بنگریم تا ببینیم در واقع کی خواهان چیست؟ قسمت اول نقل قول از متن پلاتفرمی برای اتحاد است، که از طرف جمع تهیهکنندهی برنامه پیشنهادی موجود نگاشته شده، و پیام خود را کنکرت و روشن برای اتحاد بیان میکند اما استنباط کاک ح.خ آن را پلاتفرمی برای انفصال مینامد.
نقل قول: از پلاتفرمی برای اتحاد: "بنابراین وجود یک پلاتفرم و یک تشکل موجود ما را در مقابل یک وظیفه و انتخاب برای اتحاد و کار مشترک قرار خواهد داد، بدین معنی که جامعهی ما برای داشتن دو تشکل موازی و همزمان نه آمادگی دارد و نه گنجایش، اما یک تشکل واحد که بتواند فعالین یارسانی را حول خود سازمان بدهد لازم و ضروری است.
پیام مشترک ما روشن است، ببینیم خود کاک ح.خ چه میگوید؟؟؟؟؟؟
"حالا که این را فهمیدهاید، پس امیدوارم در عمل خلاف آنرا برای بار دیگر ثابت نکنید و با گذشت از غرورهای شخصی در کنفرانس آگوست حاضر شوید، مسلما جدی هم آرزویی کمتر از آن چیزی کهشما در سه سطر بالا بقلم آوردهاید ندارد" .
ما این را مدتهاست فهمیده بودیم ولی گوش شما بدهکار نبود، چون قرار و مدارهای زیر لحافی و تلفنی از قبل زایمان کمیتهی همکاری را در مدتی کمتر از 24 ساعت بدون هیچ فراخوان و یا دعوت از همکاران قبلی، فراهم کرده بود، و برنامهی دستپخت خودتان نیز در کیف مشکی مذکور جاخوش کرده بود. اگر کسی غرور شخصی داشت در آنهمه بحث کنفرانس و جلسات شرکت نمیکرد،و انتقادات و اتهامات را بجان نمیخرید. حضور در کنفرانس آگوست هم بستگی به میل و رغبت شما دارد، که برنامه پیشنهادی را به عنوان سندی برای اتحاد بپذیرید، و شرایط و امکان همکاری را فراهم نمایید. تا آنجایی کهما بستگی دارد، ما افراد منفرد وبا افکار متفاوت هستیم که در مورد تصمیم شرکت یا عدم شرکت از هیچ کس کسب اجازه نمیکنیم. اگر آرزوی جدی بطور جدی اتحاد مردم یارسان و نه بقول خودتان انفصال آن است، پس بدانید ما هم جدی هستیم، اگرخود جدی کمی جدی باشد. اما جدی بدون رهبری جدی آنطور کاک ح.خ تصمیم بگیرد، دورنمای روشنی برای آن نمیتوان متصور بود، چون ایشان با تشکیل یک کمیتهی مشترک مخالف است، زیرا اسم کمیته ایشان را یاد کمیتهی هماهنگی میاندازد، که چه اندازه زحمت کشیدند تا آن را به بنبست بکشانند، بدینجهت پیشنهاد ایجاد کمیتهی مشترک را به عقب کشیدن زمان تشبیهه میکنند، و با نگرانی در مورد سرنوشت برنامه و اساسنامهی مصوبهی کنگرهی دستپخت خویش میپرسد، شاید هم این همه نگرانی لازم نبود اگر در ابتدا ایشان و همفکرانشان میگذاشتند پروسه سیر طبیعی خود را طی میکرد، و جنین ناقص الخلقلهای راقبل از موعود زایمان تحویل جامعه نمیدادند، موجودی که هنوز نام و شخصیت خود را باز نیافته، یکی، تشکل فرهنگی، دیگری سیاسی و آن یک حقوقیش صدایش میزنند، حالا کار به اینجا نمیکشید. سپس با طعنه میگوید "چه اعتماد بنفسی"؟ من هم همین سئوال را از ایشان میپرسم؟ از ما میپرسد اگر کمیته تشکیل شود جواب آراء مردم را بایستی چگونه داد؟ آراء مردم، حتما همرزمان کمیتهی مرکزیتان از سیستیم و فرهنگ بجای مانده از انجمن فرهنگی یارسان در نروژ را بخاطر میاورند، که چگونه کلاه سرشان رفت، آرایشان را بهشما و دوستتان دادند و شما هم به افراد رای دهندهی خود توصیه کرده بودید که فقط تک رای آنهم به شما و دوست دیگرتان بدهند، بصورتیکه همپیمانانتان و حتی شخص سید فرهاد با تعداد آراء محدودی توانستند به درون کمیتهی مرکزی طراحی شدهتان راه یابند. بایستی نگران چنین آرایی بود، حقشناسی کار خوبی است. از مدتی که ما پروسهی کار تشکل یارسانی را شروع کردیم، اوکرایین دوبار برای انتخابات سراسری پارلمان پای صندوق رای رفتهاند. اما رایگیری که در کنگرهی جدی اتفاق افتاده چندان بینظیر است که تکرار آن برای اتحاد مردم یارسان بدون شک غیر ممکن خواهد بود. و بدینترتیب لازم است که دورهی سلطنت شما پایان یابد، و دوران عضویت 6 ماهه نیز بپایان برسد.آن موقع است میشود از رایگیری دیگری صحبت بمیان آورد.
بهمین منوال از ما درخواست میشود که پیشنهادات را بکمیتهی برگزارکنندهی کنفرانس ارائه دهیم تا جدی در مورد آن تصمیم بگیرد، عجب دنیایی است، من هنگامیکه در فنلاند بودم طی ملاقاتیکه داشتیم قرار بر این شد، که کسانیکه بیرون از تشکل جدی مانده و هنوز علاقهمند به کار مشترک هستند نظرات خود را در چهارچوب یک طرح برنامه یا پلاتفرم فرموله کنند، تا بحثها از حلات پراکندگی بیرون آمده، و بصورت منظمتری به پیش برده شود. حالا که ما همین کار را کردهایم، کاک ح.خ. میخواهد ما را به دستگاه بوروکراتیک خویش مراجعه دهد، و بعد از مدتی هم بگوید که پیشنهاد عملی نیست. این کار لازم نیست، چون ما میخواهیم بحثها آزاد پیش بروند، و هر پلاتفرمی مورد قضاوت قرار گیرند، نقطه قوت و ضعفهایش مشخص شود، قبل از آنکه از کنگره بصورت تناقضاتی لاینحل بیرون آید. دقیقا به همین دلیل ساده ما طرح مذکور را آماده کردهایم، بنظر من اگر شما با نیت خیر به طرح نگاه کنید، و همچنانکه خودت هم اعتراف میکنید که این طرح حاوی 80 درصد از برنامهی خود جدی است، پس لزومی به فوت وقت نیست، و امکان برگزاری یک کنگره یا کنفرانس که صلاحیت تغییرات لازم را داشته باشد، و در همانحال نیز احترام به آراء مردم در کنگره موسس تامین شده، میتواند وجود داشته باشد، جدی آرایش تشکیلاتی مناسب بخود بگیرد، و افراد بیشتری وارد تشکیلات جدی بشوند، تا پیشبرد کارها سرعت بگیرد. اینجاست که گره دست را بدندان انداختن نه با پلاتفرم برای اتحاد.
در پاراگراف نهایی نتیجهگیری نشان از حسن نیت کاک ح.خ. دارد، که کل طرح را به دم خروس و قسم حضرت عباس تشبیه کرده، و تقدس مصوبات کنگره 10 و 11 مارس را برخ ما میکشد، اولا مصوبات کنگره 10 و 11 مارس خود با صدای بلند فریاد میزنند که تناقض جدی دارند، صرفنظر از اشکالات گراماتیک که به کمک و پادرمیانی دوست گرامی کاک علی مهرابی رفع شد، دارای اشکلات اصولی است، که از جمله، نفی تاریخ مردم یارسان، کمرنگ کردن مسئلهی ملی، نداشتن هیچ پیام و مرزبندی روشن با حاکمیت جمهوری اسلامی، عدم وجود یک تعریف روشن از جامعهی یارسان به عنوان یکل جامعهی تحت ستم.........میتوان نام برد. بنابراین عوض کردن این برنامه و اساسنامه قبل از هر چیز نیازمند گرفتن یک کنگره یا کنفرانس سراسری است، برا اساس اساسنامهی خود جدی نیز امکان اینکار وجود دارد، زیرا به یمن تبصرههای فراوان که مجال فرار را به رهبری میدهد، اختیارات آن را نیز به آنان میدهد که هر زمانیکه عزم کنند، میتوانند کنگره فرا بخوانند.
در ضمن جمع اوری امضاء نه برای جمع کردن عضو بلکه برای آن است که تعداد هر چه بیشتری بتوانند با خواندن و ابراز نظر خود حمایت و یا عدم حمایت خود را از طرح ابراز دارند. این است رعایت اصل دمکراسی، نه زدن برنامه زیر بغل ودر گوشه و کنار به افراد مشخص نشان دادن، و سپس آن را بدون یک کلمه کم و زیاد به تصویب رساندن. برنامه برای مردم نوشته شده، و بایستی مردم هم بتوانند آن را بخوانند و نظرات خود را نسبت به آن ابراز دارند، تا در کمترین زمان ممکن در کنگره تنها بر سر کلیات آن رایگیری بشود، نه کلمه به کلمهی آن.
در خاتمه من برخلاف کاک ح.خ میخواهم بگویم که اتحاد ما ممکن است، اگر مکانیسم مورد قبول طرفین پیدا شود. در ضمن رسم بر این است که 6 ماه قبل از کنگرهی هر جریان سیاسی بولتن کنگره گشود میشود، تا اعضاء آن جریان در مورد برنامه آتی، شعارها، استراتژی و غیره آن جریان نظرات خود را بصورت کتبی در اختیار کمیتهی برگزارکنندهی کنگره بگذارند تا در روز کنگره بتوان در مورد آن بحث کرد، و یا حتی الامکان اکثر افراد عضو از محتوای بحثهای یکدیگر اطلاع داشته باشند. اگر متن پیشنهادی ما نیز بعنوان همان بولتن در نظر گرفته شود، تا زمان کنگره میتواند صیقل داده شود و یک برنامهی درست و حسابی آز آن بیرون آید. برای انجام اینکار هم یک کمیته لازم است، که کارها را هماهنگ کند. اگر جدی خود این مسئولیت را بعهده گیرد چه بهتر، اما قرائن حاکی از آن است، که جدی برای کمیسیونهایش هم آدم کم دارد.
نوید 27.06.07
