fredag 14. mai 2010

محتوای مبارزهء تا به آخر عليه انحلال طلبی در حکا... توسط ر. مرادی

محتوای مبارزهء تا به آخر عليه انحلال طلبی در حکا... توسط ر. مرادی
ر. مرادی زحمت زیادی کشیده‌اند و فاکتهای زیادی را به‌ عاریت گرفته‌اند تا گویا از انحلال حکا جلو گیری کرده‌ و سپس دیدگاه‌ خود را در مورد دولت و انقلاب، اعمال قدرت طبقه‌ی کارگر، و خلاصه‌ حمله‌ به‌ طرفداران فعالیت تحت نام کومله‌ را توجیه‌ کنند، و با شرمآور خواندن این دیدگاه‌ به‌ مرزبندی با آن بپردازند. راستش نمیدانم این رفیق کجا زندگی میکنند و چگونه‌ توانسته‌اند این افکار و دیدگاهها را در درون خود بدون کم و کاست و با همان فرمات اوریجینال دوران مارکس و لنین چنین از بر بخوانند. بایستی به‌ توانایی ایشان دورد فرستاد، چون عزم خود را جزم کرده‌اند که‌ بغیر از تکرار اصول و جزمیات و کلی گویی برای هیچ واقعیت دیگری ارزشی قائل نباشند، و همچون صوفیان و دراویش بر طبل خود بکوبند در حالت جذبه‌ی کامل به‌ دیکتاتوری پرولتاریای مورد نظرشان رسیده‌ و علیه‌ همه‌ اعمال قهر انقلابی بنمایند. در این دنیا کم نیستند افرادی که‌ از تغییر و نگریستن با دیدی انتقادی به‌ نظرات و افکار رایج میهراسند، ر. مرادی نیز به‌ اینگونه‌ افراد تعلق دارند، چون هراس ایشان را در تکرار مداوام کلمه‌ی "قهر" که‌ تنها در یک پاراگراف هفت بار به‌ انجام آن مبادرت کرده‌اند را میتوان بوضوح مشاهد نمود. در این نوشته‌ تا آنجایی که‌ لازم باشد از تکرار شعارها خودداری میشود و تنها به‌ پرسشهایی رو به‌ ر. مرادی و دیگر همفکران ایشان بسنده‌ میگردد.
از سرتیتر نوشته‌ ر.مرادی میشود فهمید که‌ شان و شاخه‌ کشیدن ایشان زیاد هم نبایستی بدون غرض باشد. ابراز نظر و تلاش برای بازگرداندن کومه‌له‌ توسط بعضی رفقای عضو این جریان با انحلال طلبی حکا یکی گرفته‌ میشود تا تکفیر این رفقا آسانتر جلوه‌ کند. اولا حکا مدتهاست توسط بنیانگذرانش منحل شده‌ است، چون تئوریسینها و رهبران این جریان مدتهاست آن را رها نموده‌اند، و رفقایی که‌ خود را بدون هیچ دستمزدی به‌ نگهبانی این اسم و شعارها واداشته‌اند، در رویای فتح تهران و اعمال قوه‌ی قهرند که‌ با تکرار کنگره‌ی حکا به‌خود قبولانده‌اند که‌ حکا وجود دارد، پس طبقه‌ی کارگر را میتواند رها کند، بنابراین دیکتاتوری پرولتاریا قابل حصول است، و با قهر انقلابی میشود دیکتاتوری حزب را نیز مسقر نمود، ای کاش این آرزو میشد تحقق پیدا کند، چون دیکتاتوری یک حزب چپ در هر حال صدها برابر از رژیم اسلامی بهتر است، اما با توجه‌ به‌ تمام فاکتهای موجود دیکتاتوری یک حزب و یک طبقه‌ و یک جماعت در ایران دیگر ممکن نیست. جنبشهای متعدد زنان، کارگران، جوانان، ملتها تحت ستم، روشنفکران ...... دیگر امکان تکرار ایجاد دیکتاتوری تحت هیچ نامی را نخواهند داد. میلیونها انسان آواره‌ی ایرانی و کرد که‌ دمکراسی را در کشورهای غربی تجربه‌ کرده‌اند، حاضر نخواهند شد برای ایجاد یک دیکتاتوری مجدد تحت نام پرولتاریا همگامی و همراهی کنند، به‌ این دلیل ساده‌ من که‌ رفیق و عضو جریانی هستم که‌ تو نیز بدان تعلق دارید، با تو چنین به‌ جدل میپردازم تا حداقل کومه‌له‌ از آلوده‌ شدن به‌ افکار دیکتاتورمابانه‌ی شما نجات پیدا کند. حالا تو چرا هنوز بر طبل سابق میکوبید ولی صدها رفیق قدیم که‌ کومه‌له‌ مدیون زحمات و فداکاری آنهاست همچون تو فکر نمیکنند، و تکفیر آنها بخاطر بیان این واقعیت که‌ حکا در قالب کنونی یک حزب پوینده‌ و زنده‌ نیست و کومه‌له‌ میتواند شانس خوبی را داشته‌ باشد تا در مبارزات کنونی مردم کردستان نقش مثبت ایفا نماید، شاید نه‌ عادلانه‌ و نه‌ عاقلانه‌ است. بنابراین دسته‌ بندی افراد عضو کومله‌ به‌ عنوان انحلال گر و مدافع انقلاب تنها یک عمل خرابکارانه‌ برای تضعیف هر چه‌ بیشتر کومه‌له‌ و محبوبیت آنست.
در ادامه‌ گویا به‌ کشف بزرگی نائل آمده‌اید که‌ نظرات ر. حسامی را بصورت زیر به‌ عنوان فاکتها تحویل خواننده‌ بدهید، ولی اگر مقداری تعمق میکردید میتوانستید بفهمید که‌ ر. حسامی چیز بدی نگفه‌اند چون در هیچ کجای دنیا امکان نداشته‌است که‌ اگر حزب به‌ تنهایی قدرت را قبضه‌ کند چیزی جز دیکتاتوری از آب در نخواهد آمد و دیکتاتوری در هر فرم و شکلی در جوهر همان است. در ضمن وقتی ر. حسامی میگوید که‌ "اين درست است که ما برنام های مدون و جدا از برنام های که طرفداران حکا هم در درون تشکيلات از آن پيروی م یکنند، نداريم." پس ادعای انحلال هم بدانها نمیچسبد و تو بیخودی زحمت کشیده‌ای چون در اینجا بحث انحلال نیست بحث بازگشت به‌ اساس و اصالت و فرهنگی سیاسی است که‌ کومه‌له‌ آن را در کردستان بوجود آورد، پراتیک کرد و کومه‌له‌ و نام آن با آن سیاستها و ارزشها تداعی میشود. رفقای متزلزل بقول شما در حکا همان کسان هستند که‌ واقعا به‌ درست بودن سیاستهای غیر واقعبینانه‌ی افرادی چون شما شک دارند، و تکرار شعارها و کلی گویها را بسبک شما نمیتواند آنها را راضی کند، شاید برای شما معجزه‌ای در کار باشد، که‌ چنین با خیال راحت تئوریهای توخالی را به‌ هم بافته‌ و دیکتاتوری پرولتاریا را نتیجه‌ گرفته‌ و سپس ماشین قویه‌ قهر انقلابی را به‌ کار بگیرید. البته‌ آنچه‌ که‌ مشخص نیست، این است که‌ قویه‌ قهریه‌ی شما برعلیه‌ کیست که‌ بعدا بدانها میپردازیم که‌ منظور واقعی شما چیست.
در خلال نوشته‌تان به‌ تبیین از دولت انقلابی و دیکتاتوری پرداخته‌ نظرات ر. حسامی را به‌ چالش گرفته‌اید و تلاش بیهوده‌ نموده‌اید تا نظرات ر.حسامی را مخدوش کرده‌ و تا بمقصد خود برسید از خودتان بشنویم:"تا اين جا ديکتاتوری رژيم جمهوری اسلامی و ديکتاتوری پرولتری در جامعهء سوسياليستی يکسان گرفته شده و هر دو نفی گرديده اند. در عين حال اين موضع گيری، درک سطحی ويکجانبه و غير مارکسيستی رفيق مينه را از دولت پرولتری نشان میدهد. در تفکر مينه حسامی ديکتاتوری پرولتاريا يعنی فقط قهر و خون ريزی. " فرض کنیم که‌ ر.مینه‌ چنین تصوری از دیکتاتوری در هر فرم و شکل داشته‌اند، اما خود شما چگونه‌ تضمین میکنید که‌ دیکتاتوری پرولتاریا مورد نظرتان در ایران میتواند مثل کره‌ی شمالی، ویتنام، شوروی کوبا آلبانی...... به‌ ماشین سرکوب روشنفکران، منتقدان، ملتها، افراد مذهبی و مخالفان مارکسیسم و کمونیسم تبدیل نمیشود؟؟؟ آیا دیکتاتوری بغیر از سرکوب کسانی است که‌ مخالف حاکمیت یک طبقه‌ یا یک حزب هستند کار دیگری انجام میدهد؟ آیا سرکوب هر مخالفی دفاع از منافع طبقه‌ی کارگر است؟ آیا انسان در این گونه‌ تئوریهای بیمارگونه‌ نادیده‌ گرفته‌ نشده‌ است؟ اگر دیکتاتویر مورد نظر شما با قوه‌ی قهریه‌تان اعمال بشود حقوق و آزادیهای فردی کجا جای خواهند داشت؟ این سئوالات و دهها سئوال دیگر میتواند افکار و تئوریهای از کار افتاده‌ دیکتاتوری پرولتاریا را به‌ چالش بکشد و در اوج درماندگی و یاس به‌ چوب و چماق و تفنگ برای توجیه‌ و خفه‌ نمودن معترضین بکشاند. جوهر نظرات ر. حسامی این است که‌ بگوید که‌ بشر امروز میتواند خود از طریق آرای عمومی در غیاب دیکتاتوری حزب یا ایدئولوژی جامعه‌ی مورد نظر خود را سازمان بدهد. تجربهای موفق در توافقات فرا طبقات و فرا ایدئولوژیک در دنیا کم نیستند، و همین کشورهایی که‌ ما را بعنوان قربانیان دیکتاوتوری اسلامی پناه‌ داده‌اند نمونه‌های خوبی هستند، اگر شما میخواهید راه‌ استالین و مائو را ادامه‌ دهید با نام کومله‌ این کار امکان پذیر نیست، چون کومه‌له‌ به‌ آزادی بیقید و شرط در هر زمینه‌ای پایببند بوده‌ و از مبارزات اقشار محروم جامعه‌ نیز در ابتدای حیات خود برای داشتن یک زندگی بهتر حمایت کرده‌، و برای جلوگیری از قهر و خشونت نیز با رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی نیز سر میز مذکرات نشسته‌است. تبیین مارکسیستی خود شما نیز یک کلی گویی بیش نیست، و این تئوری در هر جامعه‌ای نیز قابل اجرا نیست، چون اگر قرار باشد بر اساس فاکتهای جنابعالی پیش برویم در جامعه‌ای چون هندوستان و پاکستان بایستی سه‌ چهارم مردم را از دم تیغ گذراند تا به‌ سیستم شورایی و دیکتاتوری پرولتاریا رسید. این گونه‌ کلی گویهای تنها نشانه‌ عجز از درک واقعیات جامعه‌ و دنیایی است که‌ در آن زندگی میکنید. بنای انقلاب سوسیالیستی و ایجاد دیکتاتوری پرولتاریا برای حکا که‌ هم اکنون در کردستان عراق اسکان گرفته‌ که‌ خود تحت حمایت احزاب محلی کردی است، که‌ خود این احزاب نیز تنها با پشتوانه‌ حمایت و حضور امریکا در منطقه‌ امکان زیست دارند، اگر یک شوخی نباشد، حتما یک درک وارونه‌ از انقلاب است.
در رابطه‌ با مقوله‌ی دمکراسی نیز نظراتتان جالب و قابل تعمق است، چون از یک سری واقعیات بظاهر منطقی شروع کرده‌ و به‌ نتیجه‌ای متناقض میرسید و به‌ همان افکار سرکوبگرانه‌ و غیر دمکراتیک میرسید در نتیجه‌ بحثها و اعتقاد شما به‌ آزادی و برابری انسانها نیز فاقد اعتبار است. "ولی در يک جامعه طبقاتی مثل جامعه سرمايه داری، هر طبقه ای برای رشد و تکامل خود احتياج به دمکراسی دارد. " تا اینجای مسئله‌ مشکل ندارد و حرف شما اگر واقعا مال خودتان باشد بجاست. اما در ادامه‌ میخوانیم که‌" از آنجائيکه رشد و تکامل بورژوازی وپرولتاريا در تضادی آشتی ناپذير با هم قرار دارند، دمکراسی هر کدام نيز در نفی دمکراسی1 برای ديگری است" با این استدلال درک شما از دمکراسی و ترجمه‌ی زندگی در کشورهای دمکراتیک به‌ مغلطه‌ای تبدیل شده‌ است که‌ امکان قانع کردن خود شما را نخواهد داشت اگر واقعا به‌ عنوان یک فرد ناراضی و منتقد به‌ دنیا بنگرید. چون آنچه‌ ما در این جوامع میبینیم همه‌ پای صندقهای رای میروند، کسی کسی را مجبور نمیکند، و دمکراسی به‌ نفع یا به‌ ضرر کسی قابل استفاده‌ نیست. در هر انتخاباتی هربار مجموعه‌ای افراد و احزاب مختلف از صندوقهای رای بیرون میایند که‌ منعکس کننده‌ی تمایل مردمی است که‌ تغییری را که‌ خود میخواهند به‌ آن رای میدهند. اگر چنین سیستمی بقول شما راه‌ هرج مرج و اصلاحات روبرت موگابه‌ مابانه‌ی شما را سد میکند، جای تاسف نیست، ولی بایستی پذیرفت دمکراسی یعنی حق انتخاب، با تمام معایب و جوانب مثبتش تنها سیستمی است که‌ تجربه‌ شده‌ و امکان رشد و زندگی یافته‌است چون در این نظام برعکس نظرات شما دمکراسی طبقه‌ای علیه‌ طبقه‌ی دیگرنیست اگر باور ندارید از احزاب چپ سوئد نروژ دانمارک آلمان و غیر بپرسید. در جایی دیگر میگویید" طبقه کارگر برای تکامل و انسجام خود احتياج به دمکراسی دارد. هر چه که دمکراسی وسيع تر وپايه هايش بربنيانهای گسترده تری استوار باشد، به همان نسبت نيز اين طبقه بهتر می تواند رشد کند، خود را سازماندهی نمايد و در زمانی که رشد آن به وسيلهء قهر سد شد، برای تکامل خود قهر اعمال نمايد." تا آنجا که‌ طبقه‌ی کارگر همچون دیگر طبقات اجتماعی به‌ دمکراسی برای رشد خود نیازدارند مشکل نیست و شما نیز بطور مشروط قبول کرده‌اید، اما هنوز هیچ کس تیغ و اسلحه‌ بر علیه‌ این طبقه‌ نکشیده‌ شما قوه‌ی قهریه‌تان به‌ جوش میاید و تهدید میکنید که‌ در صورت سد شدن قهری دمکراسی مورد نظر شما قهر را ترجیح و تبلیغ میکنید. در حالیکه‌ در جوامع دمکراتیک چنین چیزی وجود ندارد، قهر از جانب تمام طبقات محکوم شده‌ و به‌ کناری نهاده‌ شده‌ است. چون به‌ یمن تفکر و اهمیت به‌ زندگی و رشد صلح و همزیستی استفاده‌ از قهر در شکلی که‌ کشورهای عغب افتاده‌ رایج نیست. بنابراین تئوری قهر شما در نظامی دمکراتیک به‌ معنای در هم ریختن تمام ابعاد و ساختارهای جامعه‌ی مدنی است. این آمادگی شما برای استفاده‌ از قهر از فرهنگی سرچشمه‌ میگیرد که‌ خود شما بظاهر بر علیه‌ آن مبارزه‌ میکنید. منتهی با این تفاوت که‌ اگر دمکراسی مورد نظر شما توسط مردم ترد شد، آنجا دیگر استفاده‌ از قهر برایتان از نان شب واجبتر میشود. در جامعه‌ای چون پاکستان که‌ حداقل مردم میتوانند پای صندوق رای بروند باز هم استفاده‌ از قهر مورد نظر شما محکوم است. چون دمکراسی قبل از آنکه‌ یک سیستم سیاسی باشد یک فرهنگ است، که‌ در نتیجه‌ی رشد انسانهای جامعه‌ و وجود یک سیستم یا دولت که‌ بتواند پروسه‌ی انتخابات را سازمان دهی کند امکان پذیر است. در نتیجه‌ شما که‌ هیچ تجربه‌ی اداره‌ی یک آبادی کوچک را ندارید، حق تبلیغ قهر را هم ندارید، به‌ عنوان یک انسان آزادیخواه تاکید بر ایجاد ثبات صلح و همزیستی و احترام به‌ نظرات مخالف بیشتر زیبنده‌تان خواهد بود. پناه‌ بردن به‌ نظرات مارکس هم چنین اجازه‌ای را به‌ شما نمیدهند که‌ در هر شرایط بطور ارادی برای به‌ کرسی نشاندن سیستم مورد نظرتان به‌ اعمال قهر بپردازید. در خیلی موارد دولت و سیستمی ممکن است منافع اش در ایجاد شرایط بحران، جنگ و قهر باشد، اما بایستی انسانهای مسئول، جریانات سیاسی وضعیت را در یافته‌ و از گسترش دامنه‌ی آتش جنگ جلوگیری کنند.
در قسمتهای قبلی به‌ کلی گویی و آوردن فاکت از مارکس و لنین پرداخته‌ بودید، که‌ بیشتر بدرد خودتان میخورد تا باز هم در افکار و جذبهای مذهبی ماب آن غرق بشوید، اما در این گوشه‌ به‌ واقعیات ملموستری در مورد ایران پرداخته‌اید که‌ جای خود دارد به‌ آن نظری افکنده‌ بشود. "روشن است که بورژوازی چنين ديکتاتور یای را مطرود و با معيارهای خودش ضدانسانی بايد بداند. ما با مثال کشور خودمان ايران م یتوانيم به قبح انديشه رفيق مينه بيشتر پی ببريم. در ايران سرمايه داری با اهرم دولت جمهوری اسلامی جهت چپاول و سرکوب مردم،اعمال ديکتاتوری می کند. دولت جمهوری اسلامی يک ديکتاتور وحشی خونخواريست. همه متفق القول م یگوئيم بايد آن را با قهر انقلابی سرنگون نمود. بسيار عالی. بعد از سرنگونی، پرولتاريامی خواهد جامعه سوسياليستی ايران را بنا نهد. در آن جامعه مثل روز روشن است که سرمايهداری ايران و عوامل سرنگون شدهء جمهوری اسلامی يعنی همان جانوران درند های که امروز حاکم هستند، با تمام قوا می کوشند تا پرولتاريا را سرنگون سازند و دوباره بساط جمهوری اسلامی را پهن کنند. چه بايد کرد." با مطالعه‌ی این قسمت از نوشته‌تان دچار نوعی رویا و پارانویا شده‌اید که‌ به‌ سختی میشود از آن چیزی فهمید. سرتیتر مقاله‌تان به‌ مبارزه‌ برای حفظ حکا در مقابل انحلال طلبان است، اما در اینجا گویا ر.حسامی و دیگران میخواهند در فردای بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی از ایجاد دیکتاتوری پرولتاریای مورد نظر شما جلوگیری کرده‌، و عوامل سرمایه‌داری و بازمانده‌های رژیم دوباره‌ حکومت شما را سرنگون کنند. و جلو انفجار قهر انقلابی تان را سد کنند. رفیق عزیز رویا و خیال پلو آزاد است، برای آن مجبور به‌ پرداخت هیچ مالیاتی نیستید، اما وقتی در مورد یک واقعیت سیاسی برای توجیه‌ نظرات بدون پایه‌ وا ساس دست بقلم میبرید مواظب باشید که‌ مقداری نزدیک به‌ زمین و واقعیات حرکت کنید. قبل از آنکه‌ به‌ دست و پا بستن شما توسط ر. حسامی و دیگران برسیم میپرسم، اگر جمهوری اسلامی در نتیجه‌ی حمله‌ی امریکا و مشارکت مجاهدین و سلطنت طلبان سقوط کند باز هم شما رویای ایجاد برقراری دیکتاتوری پرولتاریا را در سرتان پرورش میدهید؟ آیا آنها بعد از سقوط ج.ا کناری خواهند ایستاد تا شما بیاید قدرت را در دست گرفته‌ و علیه‌ خود آنها که‌ به‌ طبقه‌ی مخالف شما تعلق دارند به‌ قویه‌ قهریه‌ متوسل شوید؟؟ پس بهتر است اول بفرمایید که‌ چگونه‌ میخواهید جمهوری اسلامی را سرنگون میکنید بعد بر سر میراث با رفقای خودتان به‌ جدل بپردازید. لابد با متهم کردن و زمینه‌ی انشعاب فراهم کردن و تضعیف هر چه‌ بیشتر کومه‌له‌ و تنگ کردن فضا بر رفقای مخالف خود تصور خواهید کرد یک گام به‌ سقوط ج.ا. نزدیکتر میشوید. آیا به‌ اپوزیسیون ج.ا بطور کلی و ساختار توان حکا فعلی میتوانید نظری افکنده‌ و بگویید که‌ نیروی سرنگون کننده‌ی شما از کجا میاید؟؟ آیا فکر میکنید طبقه‌ی کارگر ایران و چند هزار کارگر مهاجر کرد که‌ در هنگام کار بر روی کارتن در دیگر شهرهای ایران میخوابند توان سقوط ج. ا. و رساندن شما به‌ اریکه‌ی قدرت را دارند؟ در ضمن بحث انحلال بقول شما و فعالیت تحت نام کومه‌له‌ در کردستان که‌ کومه‌له‌ را بیشتر میشناسند، چه‌ ربطی به‌ بحث دیکتاتوری پرولتاریا و استفاده‌ از قوه‌ی قهریه‌ دارند.؟ اگر ر. حسامی به‌ امثال شما بگویند که‌ حکا فقط یک تابلو است، که‌ امکانات تبلیغی و مالی کومله‌ را بخود اختصاص داده‌ است بقول شما قبح است؟؟؟ آیا با گفتن طبقه‌ کارگر و تکرار آن مشکل حل میشود؟؟؟
بهرحال این بحثها در دنیای دمکراتیک واقعا کاملا پیش پا افتاده‌ است، چون برای یک سیاسی پیشرو بایستی این مسائل حل شده‌ میبود، که‌ احترام به‌ حقوق و نظرات دیگران جزء اساسیترین اصولی است که‌ یک انسان متمدن بدان پایبند است، اما گویا فرهنگ تهمت و استفاده‌ از ادبیات بسیار سبک آمده‌ است تا بماند و از اندیشه‌ی دوستانی چون شما جدا شدنی نباشد. و گرنه‌ استفاده‌ از کلمات قبح، شرمنده‌ و غیره‌ با ادبیات سیاسی و پیشرو اگر غریب نباشند بایستی غایب میبودند.
در جایی دیگر خود را صاحب تام و تمام کمونیسم میدانید و مخالفت ر.حسامی را با مقوله‌ی دیکتاتوری پرولتاریا را به‌ تجدید نظر در مارکسیسم منتسب کرده‌اید. شاید این تکرار مکررات باشد، که‌ مارکسیسم قرار نبوده‌ و نیست که‌ دینی باشد مخالف شک وتردید کردن در درست و یا غلط بودن آن. آنچه‌ مارکس گفته‌ و لنین انجام داده‌ در همه‌ جا قابل انجام و تطبیق نیست. واقعا جای تاسف است، از اینمهه‌ خلوص نیت ساده‌ لوحانه‌ نسبت به‌ علم و اندیشه‌ای که‌ تنها از ذهن و افکار یک انسان در چند دهه‌ پیش متبادر شده‌، و تاکنون افرادی چون شما را مات و مهبوت کرده‌ که‌ برای انجام هر فرایض روزانه‌ هم بایستی آیه‌ای از آنرا از بر بخوانید. تمامی دولتمردان کشورهای دمکراتیک دنیا به‌ اندازه‌ی یک هزارم افراد سیاسی کشورهای محروم بدنبال حفظ و تکرار شعارهای مذهبگونه‌ی مارکس و لنین بر نیامده‌اند و با این وصف نیز موفقترین اقتصاد و انسانیترین سیستمهای موجود را را نیز سازمان داده‌اند. بشنویم که‌ شما چگونه‌ عدم ایجاد نظام کمونیستی را به‌ ر. حسامی نسبت میدهید، و گویا اگر ایشان هم همچون شما فکر میکردند کار تمام بود و رویزیونیسم سوسیالیسم را شکست نمیداد."وقتی رفيق مينهء حسامی با انديشهء رويزيونيستی خود، ديکتاتوری پرولتاريا را به طور خاص،مطرود و غير انسانی م یداند، نه خواست اعمال قهر انقلابی جهت بيرون رفتن از نظامسرمايه داری را دارد و نه خواست ساختمان سوسياليسم و گسترش دمکراسی پرولتاريا و نه زوال طبقات و رسيدن به جامعهء کمونيستی را خواهان است. مينه حسامی در اساس ترين اصول مارکسيسم تجديد نظر کرده و حسا بش را از مارکسيسم جدا نموده است" قضاوت بعهده‌ی خواننده‌ است، چون دفاع شما از حکا نیست بلکه‌ تفتیش عقاید آشکاری است، که‌ برای توجیه‌ نظرات دیکتاتور مابانه‌ی خود بدان دست یازیده‌اید. در چهارچوب یک حزب سیاسی پویا هر کس میتواند به‌ هر صورت دوست داشته‌ و توانایی دارد به‌ ایدئولوژی بنگرد، چون اساس پیوستن به‌ هیچ حزبی وحدت ایدئولوژیک نیست بلکه‌ وحدت منافع و خط مش مبارزاتی و آرمانی است. در ادامه‌ بازهم پا را از گلیم ادب و احترام فراتر نهاده‌ و بجای بحث و انتقاد به‌ روشی کاملا سبک به‌ ر. حسامی برخورد میکنید. ابراز نظر نه‌ تنها شرمندگی ندارد بلکه‌ نشانه‌ی شهامت است، بنظر من بایستی از ر. حسامی و دیگران تشکر کنید که‌ شما را متوجه‌ اشتباهات و تکرار شعارهای توخالی نموده‌ و به‌ شما دلسوزانه‌ میگویند رفقا ما به‌ جامعه‌ای که‌ از آن برخواسته‌ و برای دفاع از موجودیت آنها اسلحه‌ برداشتیم تعلق داریم و شانس موفقیت ما در فعالیت ارگانیک و پیوسته‌ در بطن این جامعه‌ است که‌ میتواند نقش ما را بعنوان یک جریانی چپ و سوسیالیست بالا ببرد تا زندگی در رویای دیکتاتوری پرولتاریا.شما مینویسید "برای اين که بار ديگر رفيق مينه شرمنده نشود اين سؤال را مطرح نمیکنيم که در اين حکومتفرضی او دمکراسی برای کيست؟ و ديکتاتوری اش برای چه کسی اعمال می شود.؟ و يا شايد اين حکومت فقط و مطلقا دمکراتيک است. برای همه؟" در ضمن دیکتاتوری در هر شکلش و تحت هر عنوانی برای من نوعی نیز بهمان شکل ر.حسامی بیان کرده‌ است، نه‌ تنها محکوم است بلکه‌ شایسته‌ هیچ دفاع و توجیه‌ی نیست، تو خود دانی.
اما بد نیست به‌ نظرات و تئوریهای داهیانه‌ی شما و دیگر رفقای همفکرتان بپردازیم تا بیشتر با ماهیت غیر دمکراتیک و در همان حال غیر واقعی آنها پی ببریم. همچنانکه‌ گفته‌ شد، متن مقاله‌ی شما نه‌ تنها با سر تیتر نیمخواند بلکه‌ بوضوح نشان میدهد که‌ شما تا چه‌ اندازه‌ برای حل عادلانه‌ی مسئله‌ ملی در کنار دیگر مسائل و مشکلات روزمره‌ی انسانی ارزش قائل هستید و یا اصلا راه‌ حلهای شما دارای چگونه‌ محتوا و مضمونی هستند. از نوشته‌ی ر حسامی فاکت زیر را انتخاب نموده‌ای تا با ارائه‌ی راه‌ حل خود و رفیق مازوجی به‌ مسئله‌ی ملی ابقا ادامه‌ی پروژه‌ی حکا را نیز تضمن و توجیح کرده‌ و تز انحلال طلبی را بیشتر بکرسی بنشانید، اما تناقضات و غیر واقعی بودن راه‌ حلهایتان را بایستی با استفاده‌ از خود نظرات شما توضیح داد. در این فاکت ر.حسامی میگوید:"حق استقلال و تشکيل دولت مستقل حق مسلم مردم کردستان است. مردم کرد کاملاًمحق است که آزادانه و فارغ از هر گونه فشار و اعمال نظری در يک رفراندم کاملاً آزاد و دمکراتيک در مورد چگونگی احقاق، اعمال و اجرای اين حق تصميم بگيرد. نتيجه چنين رفراندمی هر چه که باشد برای همه قابل احترام و لازم الاجرا است. اگرمردم رأی به استقلال دادند، بايد تلاش کرد که جامعهء بي نالمللی امکانات لازم به لحاظ سياسی و قانونی در جهت استقرار و تحکيم آن و تشکيل دولت مستقل کردستان را فراهم ساخته و در عين حال بايد کليه اقدامات لازم جهت به رسميت شناختن و تثبيت آن را فراهم سازد." در این نظرات بخوبی میتوان به‌ عمق بیان و درک ر. حسامی از یک دمکراسی و یک راه‌ حل عادلانه‌ پی برد، و برای همیشه‌ به‌ معضل ملی نه‌ تنها پایان داد بلکه‌، راه‌ را نیز برای اتحاد و مبارزه‌ی مشترک طبقات اجتماعی از جمله‌ طبقه‌ی کارگر از موضعی کاملا برابر سیاسی ملتها فراهم نمود. چون سیستمهای فاشیستی و دیکتاتوری نمیتوانند با زور سر نیزه‌ ضامن حفظ برابری و همزیستی ملتها با داشتن اختلافات فرهنگی فراوان باشند. تجربه‌ی زندگی چند هزار ساله‌ی مردم کرد در بخشهای مختلف کردستان را میتوان به‌ عنوان یک فاکت غیر قابل انکار برای منطقی بودن راه‌ حل برگزاری رفراندوم برای تحقق حق تعیین سرنوشت ملتها، ذکر نمود. اما شما هنوز این مسئله‌ را حل نکرده‌، این راه‌ حل را کوتاه‌ بینانه‌ دانسته‌ که‌ گویا با آرمان و افق کمونیستی شما در تضاد است. کسی که‌ در خانه‌ با مشکل خانوادگی درگیر است، برای ایجاد و گسترش فرهنگ احترام آمیز همسایگی سینه‌ چاک نمیکند، چون کسی او را باور نمیکنند. تو که‌ به‌ ملتی تحت ستم متعلق هستی و حتی زبان ملت حاکم را بخوبی بلد نیستی چگونه‌ میخواهید آنها نجات داده‌ و حکومت دیکتاتوری را برای آنها توجیه‌ کنید. اگر استالین گرجی توانست مدتی به‌ این رویا بیمارگونه در اتحاد جماهیر شوروی سابق‌ نزدیک بشود، نتیجه‌اش کشتاری بود که‌ نه‌ تنها دهقانان فقیر بلکه‌ کشتار خود بلشویکها را نیز به‌ ارمغان آورد. بدون حل مسئله‌ی ملی در کردستان امکان اتحاد طبقاتی نیز وجود نخواهد داشت، تجارب دهها سالهای جنگهای ملی و تحولات اخیر در بالکان نیز این را با صدای بلند میگویند. اما شما با گرفتن فاکتی از نوشتهای ر. مازوجی تلاشی بینتیجه‌ را برای توجیه‌ بی برنامه‌گی و عدم وجود یک استرتژی روشن در قبال مسئله‌ی ملی، شروع کرده‌ که‌ هر آدم را اگر بخنده‌ واندارد حتما به‌ گریه‌ خواهد انداخت. بشنویم از تئوری و تز حل مشکل ملی مشترک شما و کاک صلاح. م.
"و اماّ بحث جالب رفيق مينه با رفيق صلاح مازوجی در زمينهء مسئله ملی:
رفيق صلاح مازوجی در مورد مسئلهء ملی و انحراف راست رفيق مينه در اين زمينه، مواضعی دارد به اینقرار:در جواب مينه حسامی که می گويد : "رهائی نهائی زير بار زور و ستمگری ملی تنها از راهاستقلال ملی و تشکيل دولت مستقل تامين م یشود." (تکيه از صلاح مازوجی)رفيق صلاح چنين موضع انقلابی حزب را توضيح میدهد: "سؤال اين است که چرا مثلاً در شرايطی که دولت انقلابی و کارگری در ايران برسر کار است و اين دولت حق ملل در تعيين سرنوشت خويش را اعلام کرده و زمينه های مادی استفاده از اين حق و هم چنين زمين ههای احقاق حقوق برابر را نيز درتمام زمينه ها فراهم آورده است، رفيق مينه ما باز هم جدائی و تشکيل دولت مستقل کردستان را تنها راه رفع ستمگری ملی م یداند. مگر نه اين است که در آن شرايط فرضی اين بورژوازی کرد خواهد بود که نمی خواهد به زير حاکميت دولت کارگریبرود و شعار جدائی را سرمی دهد." فاکتی بالا بلند اما جالب و خواندنی. راه‌ حل ر. حسامی برای پایان دادن یکباره‌ در ایجاد یک دولت ملی که‌ بر اساس یک رفراندوم و با نظارت سازمانهای بین المللی متحقق شده‌ باشد، برای شما نه‌ تنها لازم نیست بلکه‌ به‌ دنیای رویا و خیالاتی در میافتید که‌ مدتی قبل ر. مازوجی در جواب ر. حسامی نگاشته‌اند. این نوشته‌ از طرف بسیاری از دوستان جواب گرفته‌است، اما لازم است از هر دوی شما پرسید دولت انقلابی و کارگری در ایران کی و چگونه‌ سر کار میاید؟ اگر سر کار نیست چگونه‌ قرار است سر کار بیاید؟ نیروهای سرکار آورنده‌ی چنین دولتی کجا هستند؟ آیا به‌ کمک چند صد پیشمرگ کومه‌له‌ امکان سر کار آوردن این حکومت هست؟ مگر حزب قبل از انشعابات پی در پی پیشمرگان کومه‌له را‌ سرباز حکا ذکر نکرد اما عملا در به‌ سر کار آوردن دولت انقلابی کارگری نه‌ تنها ناکام ماند بلکه‌ برای توجیه‌ شکست خود تز کمونیسم کارگری و به‌ تبع آن شیوع بیماری انشعاب را ابداع نکرد؟ ر. مازوجی مینوسند که‌ دولت کارگری تمام زمینه‌ها را برای حل مسئله‌ی ملی پیش آورده‌ و این بورژوازی ملت کرد است که‌ زیر بار حکومت کارگری نمیرود، واقعا جالب است، اگر قرار باشد که‌ طبقه‌ی کارگر اکثریت جامعه‌ و نیروی محرک انقلاب باشد، و بورژوازی کرد که‌ هنوز فقط توانسته‌است چند مرغداری را آنهم با هزار رشوه‌ و رشوه‌ دهی راه‌ اندازی کند چگونه‌ مانع حل مسئله‌ی ملی میشود؟ اگر دولت کارگری خواهان حل این مسئله‌است چگونه‌ میخواهد آن را حل کند؟ اگر تعدادی بورژوای کرد مخالفت کردند آیا لازم است دیکتاتوری پرولتاریا را برعلیه‌ ایشان بسیج کرد؟ اما ر. مازوجی و مرادی نمیگویند اگر شوینسیتها فارس که‌ با اینکه‌ کمونیستند اما نقشه‌ی طلا ایران را بر گردن دارند و برای امام حسین سینه‌ میزنند حاضر خواهند شد تمامیت ارضی کشورشان دچار نقض بشود، اگر آنها در راس حزب بودند همان تجربه‌ی حکمتیسم را در حزب و دولت انقلابی تکرار نخواهند کرد؟ در ضمن این چگونه‌ دولت انقلابی و کارگری است که‌ تمام ایران را زیر نگین خود دارد اما از دست بورژوازی کرد خواب و خوراکش حرام شده‌ است. رفقا همچنانکه‌ در ابتدا گفتم، رویا و خیال کردن آزاد است، اما جای تاسف است، برای توجیه‌ یک پروژه‌ی شکست خورده‌ اینهمه‌ ‌ آسمان و ریسمان کردن و رفقای خود را به‌ متزلزل، تجدید نظر طلب در مارکسیسم، انحلال طلب و غیره‌ متهمکردن. بجای این همه‌ توجیهات کاملا پوچ و از هوار در رفته‌ بایستی دنبال چاره‌ گشت، از ابزارهای دمکراتیک کمک گرفت و برای حل معضلات تشکیلاتی عملا کاری انجام داد. اختلاف بر سر نام یا عدم آن نباید شرایط را برای اتهام و ایجاد سوء ذن بوجود بیاورد و صفوف کومه‌له‌ پیش از پیش از هم بگسلد. اما در اینجا بایستی بگویم که‌ رفقای زیادی که‌ خواهان تغییر نام هستند، اما بیرون از گود ایستاده‌اند. من نباید از حق گذشت رفقایی که‌ حالا در حال گرداندن تشکیلات کومه‌له‌ هستند حق دارند آنطور که‌ فکر میکنند سیاست کومله‌ طرح نمود و آنرا معرفی کرده‌ و اداره‌ نمایند. طبیعی است، اگر کس و کسانی میخواهند که‌ کومه‌له‌ به‌ کومه‌له‌ و هویت واقعی خود بازگردد، بایستی در صفوف این جریان فعالانه‌ بکوشند. چون رفیقی چون ر. مازوجی یا مرادی همان روندی را ادامه‌ خواهند داد که‌ خود فکر میکنند و این حق بدون چون و چرای آنها است. و ما بدون شک به‌ هر شکل که‌ فکر میکنیم بایستی برای پراتیک آنها نیز تلاش کنیم، انتظار بیجایی خواهد بود که‌ از دیگران بخواهند سیاست مورد نظر مارا پراتیک کنند. بنظر من فرهنگ انتقاد و مجادلات در قالب فعلی در فاز ابتدایی خود است، و چنین بحثهایی برای پویایی فرهنگ انتقاد و در همانحال وفادار ماندن به‌ آرمانهای انسانی کومه‌له‌ لازم و ضروری است.
بهر حال بقیه‌ی نوشته‌ی ر. مرادی به‌ تفسیر و تحلیلهای خسته‌ کننده‌ وتکرار مکرارت اختصاص داده‌ شده‌، که‌ بسیار از آنها اراده‌گرایانه‌ و خلاف واقعیات میباشند و از کلمه‌ی تصفیه‌ برای تشریح انشعابات استفاده‌ میکنند، که‌ نه‌ تنها واقعیت ندارد بلکه‌ برای یک کار تاریخ نگاری هم مقرون به‌ صرفه‌ نیست. حزب کسی را تصفیه‌ نکرد، بلکه‌ همه‌ی انشعابات در سایه‌ی عدم پیشروی و غیر واقعی بودن سیاستها و شعارهایی بوده‌ که‌ با پروسه‌ی تشکیل حکا طرح شدند و یکی پس از دیگری به‌ گل نشستند، حالا به‌ چه‌ دلیلی در حوصله‌ی این بحث نیست، اما نباید تلاش هیچ کدام از انسانهایی که‌ در صف حکا برای ایجاد تغییر تلاش کردند بدلیل جداکردن راهشان چشم پوشی نمود. اما باید از محتوای واقعی و پیام مقاله‌ی ر. مرادی را با کمی دقت بیشتر دریافت، پیام واقعی این رفیق در واقع ایجاد یک جبهه‌ی طرفدار و مخالف حکا است که‌ برای تصفیه‌ی رفقایی که‌ با ایشان همنظر نیستند زمینه‌ی سازی مینمایند. اما بایستی خیالتان راحت کنم که‌ چنین خوابی بس عبث و کهنه‌ شده‌ که‌ با دوست دشمن تقسیم کردن افراد نمیشود بحران و شکست شعارهای کم محتوا را توجیه‌ کرد. بنابراین نتیجه‌ی مبارزه‌ی تا آخر شما همان تصفیه‌ی مورد نظر است که‌ در دهه‌های گذشته‌ بدلیل وابستگی شدید افراد به‌ کمکهای تشکیلاتی اعمال میشد تا بقیه‌ را وادار به‌سکوت نماید، اما حالا احزاب دیگر به‌ کمک افراد و اعضای خود وابسته‌اند، و تصفیه‌ی مورد نظر شما منجربه‌ تضعیف بنیه‌ی مالی و انسانی تشکیلات خواهد شد. راههای صحیحتر وجود دارد، که‌ هم متمدنانه‌ و هم عاقلانه‌ است و آن همزیستی و تقبل اختلاف نظر به‌ عنوان یک واقعیت زنده‌ی کار سیاسی است. امثال شما بایستی از رفقای مخالفتان یاد بگیرید که‌ علیرغم اختلافاتشان با تشکیلات حق عضویت خود را میپردازند در تمام کارهای تشکیلاتی شرکت میکنند و در حد توان نیز مسئولیت بدوش دارند بدون آنکه‌ ادعای مالکیت تشکیلات و یا تهدید به‌ تصفیه‌ کرده‌ باشند. بنظر من آن بخش از رفقا که‌ علیرغم اختلاف خود با حکا و دیگر مسائل تشکیلاتی از انجام وظایف خود نیز عدول نمیکنند نشان داده‌اند که‌ در عمل به‌ دمکراسی واقعی پایبندند و راه‌ انشعاب را نجات کومله‌ نمیدانند، بلکه‌ از ابزارهای دمکراتیک تبلیغ و روشنگری استفاده‌ میکنند تا بتوانند کومه‌له‌ای مطابق نظر خود بسازند. این حق مطلق آنان است، همچنانکه‌ شما مدافعان حکا هم اکنون سکان امور را در دست دارید و حق خودتان است هر شعاری هم بدهید. اما با توجه‌ به‌ موضعگیری شما امکان اینکه‌ اگر در اپوزیسیون میبودین حتما راه‌ انشعابی دیگر را در پیش میگرفتین بسیار بالاست. من با بخشهایی از تحلیل ر. مرادی برای توضیح دلیل شکستها و عقبنشینیهای حکا موافقم اما با نتیجه‌ گیری ایشان مبنی بر وجود دشمنان طبقاتی برای تضعیف حکا و کومله‌ موافق نیستم، و چنین تحلیل و استدلالهای هیستریک را در خدمت بحث و مناظره‌ی پویا نمیدانم. هنگامی که‌ اکثریت اعضای حکا و کومله‌ رای به‌ تغییر نام و شکل سازمانی بدهند، تئوریهای ر. مرادی نیز رنگ خود را خواند باخت، اما تا آنجایی که‌ این بحث و طرفدارانش در کومله‌ اکثریت را دارند، حق خودشان است به‌ هر شکلی که‌ فکر میکنند کومه‌له را‌ اداره‌ کنند، من ضمن آرزوی موفقیت برای ایشان تنها میتوانم بگویم با اینکه‌ با آنها در این زمینه‌ همفکر نیستم اما دشمن طبقاتی هم نیستم و به‌ رشد و پویایی کومه‌له‌ باور دارم.
شاد و موفق باشید.
nawid