فعالین یارسانی مدافع آزادی بیان در کدام صف ایستادهاند؟
جامعهی یارسان همچون هر جامعهی زندهی دیگر در این دنیا، دارای فعل و انفعالات و گرایشهای فکری، مذهبی و اجتماعی است، تقابل و شفافیت گرایشهای گوناگون در ادامه سبب به هم ریختن نظم نظری و فکری کهنه، و پدید آمدن افکار و سیستمهای محاورهای نوشتاری و حتی فرهنگی تازهای میگردند. در همین چند ماه اخیر ما شاهد تکانی بس بزرگ در شیوهی تبادل افکار و بیان نظرات از طرف طیفهای گوناگون اجتماعی و سیاسی بودهایم. وسوسهی داشتن یک تشکل سیاسی طیف مختلفی از یارسانیان را درگیر مسائلی فکری نموده است، که تا بحال به هر دلیلی صورت ظاهری این جامعه را نیز دگرگون کرده است. طیفی که در کل حول شعار یک تشکل سیاسی با تمام اختلافاتی که دارند جمع شدهاند، در اکثر نوشتههایی که تا بحال منتشر شده است، هر کدام به زاویهای از مسئله پرداخته، و یا احیانا نظرات دیگری را تکرار کرده است. طیف دیگری که هنوز صفوف خود را جمع و جور نکردهاند، بر علیه وجود چنین تشکلی شروع به بیان نظرات خود نمودهاند. این طیف که اصولا مخالف یک تشکل سیاسی تحت نام یارسان هستند هنوز از جانب فعالین تشکل یارسانی جواب نگرفتهاند، و حتی بوسیلهی بخشی از فعالین تشکل یارسانی تا اندازهای بصورت آشکار و پنهان همراهی میشوند. عدم وجود فرهنگ شفافیت در جامعهی ما هنوز بصورت گرد و غباری بر افکار بسیاری از فعالین باقی مانده است، و به اصطلاح هنوز برای انتخاب یار، مشغول چرتکه اندازی هستند. در بیرون خواهان تشکیل سازمان، حزب یارسانی هستند، و در خانه نیز با مخالفان همفکری میکنند. هدف من از این نوشته دسته بندی مردم به دوست و دشمن نیست، تنها میخواهم با صدای بلند بگویم که شتر سواری دولا دولا نمیخواهد. یا با من همفکری، یا نیستید. همفکر بدون به معنی دشمنی با مخالفین فکریت نیست. بیایم این فرهنگ را همچون دیگر جوامع جا بیاندازیم، که افکار مختلف ربطی به روابط ،رفاقت، دوستی و خویشاوندی ندارد، و نبایستی سبب کدورت یا شکستن احترام همدیگر نیز بشود.
کسانی که مخالف حرکت یارسانی هستند به همان اندازه حق دارند از عقیده خود دفاع کنند، که ما داریم. منتهی با قبول این واقعیت که ما دارای افکار و تمایلات گوناگون هستیم، بجای تهمت و افترا به دیالوگ و برخورد سالم عقاید بپردازیم. برای مشروع جلوه دادن استدلال و افکار خود در استفاده از شیوههای ناسالم بپرهیزیم، و بجای آن افکار و دلایلمان را کنار هم قرار دهیم و همانطور کاک اقبال در نوشتهی اخیرش نوشتهاند، بگذاریم خواننده قضاوت کند.
از استفاده از کلمات زننده در حد امکان پرهیز کنیم، و بجای آنها به استدلال منطقی روی بیاوریم. ما در فرهنگ محاورهای و شفاهی بسیار تولرانت و دست و دل باز هستیم، اما وقتی دست به قلم میبریم یادمان میرود که در جواب چه کسی داریم مینویسیم، من خودم چند بار مرتکب این اشتباه شدهام، و هر با مجبور شدهام معذرت بخواهم، که کاک اقبال آنرا پاکانه کردن نامیده است، در هر صورت من از موضعگیری ایشان سپاسگزارم و موافقم که چنین بحثهایی از دیدگاههای متفاوت میتواند سبب رشد فرهنگ سیاسی ما بشود. ای کاش همه مثل کاک اقبال صریح مواضع خود را مینوشتند.
ب.احمدی نیز در همین رابطه نوشتهای دارند زیر عنوان جنگ قداستها.....، که من با بخشی که مربوط به سایتهای اینترنتی میباشد، موافقم و نبایستی انرژی خودمان را صرف جواب دادن به چنین اراجیفی بکنیم. اما با ایشان در مورد زیر موافق نیستم:
تا آنجائیکه من اطلاع دارم و میتوانم در رابطه با نکته ی (منظور پیام کهلهشیر)1 اظهار نظر کنم محتوای مطالب رد و بدل شده حاکی از آن نیست که اصول و قوائد فکاهی نویسی مورد نگرش و بررسی آموزنده قرار گیرند یا اینکه بنابه حدود و اختیارات متعارف و نهادینه شده در کشورهای میزبان، چقدر نویسنده پایش را از گلیم آزادی خودش خارج کرده باشد، بلکه نشان از کدورتهای رقابتی و رنجشهای همسایگی دارند. علل محرکه ی نگاشتن آن مطالب و پیامها میتوانستند در نشستهای حضوری و در جوی دوستانه حل و فصل گردند و به عرصه ی علنی انتقال داده نشوند.
از آنکه متن مذکور پیام کهلهشیر به عنوان یک متن فکاهی مورد نقد و بررسی قرار نگرفته، درست ولی همین متن سبب شده است که آقای ف.س نظراتش را بنویسد و از جانب من هم جواب بگیرد و قضیه تمام بشود. اما در فوروم یارسان نظرات و درخواستهایی از جانب افرادی دیگر بنام یارسانی و یارسانپرست مطرح شوند، که با هیچ معیار دمکراتیکی قابل قیاس نیستند. آقای ف.س نظرات خود را نوشتهاند و در اینمورد اشکالی نیست. چون هر کس آزاد است آنطور که خودش دوست دارد به قضیهای نگاه کند و یا تفسیر نماید. و احمدی نیز بایستی این واقعیت را بداند، من و آقای ف.س هیچ خصومت شخصی نداریم، و هیچ رنجش همسایگی هم نداشتهایم. بجای تقلیل اختلاف نظرها به رنجش همسایگی، بایستی به نظرات ایشان به عنوان یک نوع نگرش مستقل و مخالف جریان تشکیل تشکل سیاسی یارسانی نگریست. این نوع تفکر حاکی از یک نوع نگرانی یا دست کم، بینشی دیگر به مسئلهی مردم یارسان و تشکلی است، که قرار است حاصل بحثها و دیالوگ فعلی باشد. ایشان آقای ف.س بروشنی در دو سطر پایانی اعلام میکنند که نه تنها مخالف تشکیل هر نوع تشکل سیاسی تحت نام یارسان است، بلکه هر کاری هم از دستش برآید برای جلوگیری از ایجاد چنین تشکلی انجام خواهد داد. این تشکل نیز تنها خواست و ارادهی من نیست، تاسبب رنجش همسایگی بین من و آقای ف.س بر سر وجود یا عدم وجود آن بشود. بر عکس ما بیش از هر کس دیگر از نظرات همدیگر آگاه هستیم و بیشترین دیالوگ را هم حول مسائل مختلف با هم داشتهایم، بدون انکه رنجشی داشته باشیم. ولی این یک نوع نگاه است که ناشی از دلسوزی و یا نگرانیهایی است که آقای ف.س دارند و طبیعتآ ایشان هم تنها خالق این نظر نیستند. خیلیهای دیگر هم چون او فکر میکنند، و انتظار دارند، که شفافسازی بیشتری در رابطه با تشکل یارسانی صورت بگیرد. منتهی بخش زیادی از فعالین یارسانی متاسفانه حاضر نیستند چنین صدایی را به رسمیت بشناسند و نگرانیهای این دوستان را درک کنند و توضیحات بیشتری را حول این مسئله ارائه دهند. در هر حال من بنوبهی خودم امیدوارم که دوستان بیشتر حول این مسائل بنویسند.
ولی تقاضای معذرت خواهی و از آن فراتر درخواست کناره گیری من از کمیته هماهنگی و برگزارکننده بخاطر یک نوشتهی کاملآ طنز آمیز، و توهین آمیزخواندن آن مطلب از جانب اشخاصی بنامهای یارسانی و یارسانپرست در فوروم بسیار تازه و شبیه به قضیهی کاریکاتورها بود. من مخالف اعلام نظر مخالف آنها نسبت به نوشتهی پیام کهلهشیر نیستم، اتفاقا دوست دارم که هر کس هر جور دوست دارد در مورد آن اظهار نظر کند، و در مخالفت یا موافقت آن چیزی بنویسد. منتهی بدون نوشتن یک خط تفسیر یا انتقاد، فورآ کل متن را توهین به جامعهی یارسان قلمداد کردن، کمی خارج از عرف تبادل نظر و انتقاد است. این دوستان خود را نماینده جامعهی یارسان میپندارند و حتی از طرف خود من نیز طلبکار معذرتخواهی میشوند. توهین و طنز دو مقولهی جداگانه در ادبیات و نویسندگی است. توهین نمیتواند دو پهلو باشد، چون اکثریت کسانیکه متن یک موضوع توهین آمیز را ببینند با توجه به فرهنگ رایچ آن جامعه آنرا توهین میدانند، اما طنز میتواند مخالف و موافق داشته باشد، و از دیدگاههای مختلف تفسیر و تعبیر گردد. بعضیها به تبع شخصی یا فکری ممکن است طنزی را طنز یا متنی کم مایه تشخیص دهند، ولی در هر صورت طنز با توهین بسیار فاصله دارد. میدانم عکس العمل دوستان هم شاید از عدم وجود فرهنگ طنزنویسی در جامعهی ما سرچشمه بگیرد، اما شیوهی بیان آنها کاملآ غیر دمکراتیک و خالی از نزاکت است.
من در واقع از هویت نویسندگان مطالب در فوروم خبر ندارم، اما این چنین طرز بیانی بسیار تازه و در عین حال لازم به برخورد از جانب تک تک کسانی است که خود را یارسانی میدانند. چون اولا دین یاری به یک نفر یا قشر خاصی تعلق ندارد، و هیچ کس مالک آن نیست. برای هر پیرو این آیین هم هیچ محدودیتی نیست تا بتوانند به هر شکلی که دوست دارند، نظرات خود را بنویسند، یا ابراز دارند. چون همه اعضای این جامعه به یکسان در حفظ و تقویت، و یا تضعیف این آیین متضرر یا سودمند میشوند. از نظر دینی و اعتقادی هم آیین یاری دینی جهادی نیست، تا کسی بخاطر ابراز عقایدش تکفیر بشود یا تهدیدی علیه او صورت گیرد، اگر فرد نسبت به مقام یا اصول آیین یاری نگاهی بغیر از نگاه رایج داشته باشد، باز هم هیچ فرد یا گروهی مجاز به تهدید و تعیین تکلیف به نیابت از جانب بقیهی جامعهی یارسان نیستند.
چون در اصول این آیین کسی مسئول حفاظت و یا نگهبانی از آیین نیست، بلکه هر کس مسئول اعمال و کردار خویش است. هر کس هر جوری که دوست دارد و درک کرده، میتواند میزان اعتقاد یا بی اعتقادیش را نسبت به این آیین بیان کند. نوشتن هر مطلبی به هر شکلی برای هر فردی در مورد آیین یاری یا هر دین دیگری جزء آزادی بیان، مندرج در قوانین اساسی و حقوقی دول دمکراتیک جهان است. اگر کسی هم نسبت به محتوای یک مطلب ناراضی باشد، تنها حق دارد به شکل فردی و یا با همفکری دیگر همفکرانش علیه فرد نویسنده شکایت کند. چون جامعهی یارسان یک جامعهی مخطلط از افراد سکولار، مذهبی و غیر مذهبی است، و کسی حق ندارد از طرف کل جامعه کسی را محکوم و یا درخواست معذرتخواهی بنماید.
یکی از دوستانی که در فوروم قلم زدهاند در جواب مطلب کوتاهی از من تا سرحد تهدید پیش میروند و حتی از جانب مردم یارسان حکم صادر میکنند، و با تهدید به اینکه مردم یارسان توهینهای مرا نادیده نخواهند گرفت، در صدد ارعاب من بر میاێد، غافل از اینکه چنین تهدیداتی در دنیای امروز زیاد ارزشی ندارند و دفاع از آزادی بیان بیشتر از هر چیز بایستی اولویت میداشت.:
جواب: Aqay Nevid bayat Mezarat Khay konedارسال شده توسط Yarsani بتاریخ 12/01/2006 11:05am
Aqay Nevid, Agar shoma mn u amsal mn ra be parcham sozan tashbi konid ke xodat ham chizi kamtar az Istalininsma nistit. Hala ham nemikhahid be ishteba xot iatraf koni va mezarat bekhahid, OK. Vali bedanid Mardam yarsan Anchenan ke shoma mikhahid Amaq nistadand ke Tohinhay shoma ra Nadida begirand
نمیدانم که چه کسی به ایشان وکالت دادهاند، ولی سکوت اکثر یاران برایم غیر قابل فهم است، چون جواب دادن به چنین افرادی برای نه تنها خود جامعهی یارسان بلکه برای دفاع از آزادی بیان، که خود مردم یارسان از عدم وجود آن رنج میبرندمیباشد. در عین حال نیز این عزیزان متوجه اشتباه خود میشوند، و دیگر از ابراز چنین تهدیداتی حداقل در رابطه با دیگران خودداری خواهند کرد. چون فرهنگ تهدید فرهنگ غلطی است، که چهرهای نادرست از مردم ما بنمایش میگذارد.
این دوستان که در مقابل یک نوشتهی طنز چنین داعیهدار جامعهی یارسان میشوند، چرا تا بحال در دفاع جامعهی یارسان از خودشان صدایی در نکردند بقول بررهیها، تا دیگران بشنوند، اما حالا چنین لب به تهدید باز میکنند. کار این دوستان از جایی میلنگد، چون با توسل به احساست عمومی برای رسیدن به مقاصد خودشان آن هم از نوع ناشیانهی آن، حاکی از امانت دار نبودن در تفسیر و قرائت متن طنز هستند. چون اگر طنز را همانطور که نوشته شده بخوانند، و خود برایش تفسیر نتراشند، هیچ مشکلی ایجاد نمیشود، و شکافها نیز عمیقترنمیشود. ما به هر نوع ادبیاتی برای بیان نظراتمان نیاز داریم، که طنز یکی از آنهاست، و با ممنوع کردن آن خودبخود بدام خودکشی فرهنگی میافتیم که جوامع شدیدا مذهبی از آن رنج میبرند.
در هر حال احمدی بایستی بداند، که اگر من و آقای ف.س همسایه و در یک کشور هستیم ولی این عزیزان از جاهای دیگری دارند، نظراتشان را ابراز میدارند، پس بهتر است از همین امروز تمام کسانیکه خواهان جامعهای آزاد و دمکراتیک هستند، و میخواهند برای بوجود آوردن تشکلی دمکراتیک با هم همکاری کنند، بایستی کمی کنکرتتر، صریح و روشنتر در بیان نظراتشان باشند. بیان دوپهلو نظرات در خدمت پیشرفت و حتی شفافیت بخشیدن به مواضع هیچ کس نیست. هر کس هم با هر نوشتهی من موافق نیست با کمال میل در خدمت هستم برای تبادل افکار بدون هیچ دلرنجی.
برخی از اصول اساسی وجود دارند که بنفع همه است که بتوانیم، آنها را آنطور که هستند دریابیم، و با احترام به آزادی بیان برای همدیگر در غنیتر شدن فضای سیاسی جامعهی یارسان با هم همکاری کنیم، مهم نیست که ما با هم مخالفیم، ولی در هر کلمهی مخالف دنیایی رشد و ترقی خفته است. یک کلهشیر چنین غوغایی بپا کرد، وای بحال اینکه گاوی وارد میدان بشود.
احمدی در جایی اشارات ناروشنی به شیوهی اعلام نظر فعالین دارد، که من با بخشی از آنها که فهمیدهام موافقم، اما برای بیان نظرات و تلاش برای نزدیک شدن نظرات، یک تعهد اخلاقی لازم است که فرد را در کنار جمع قرار میدهد، و فرد بطور داوطلبانه خود را متعهد به همراهی حرکت علیرغم هر گونه اختلافی میداند. من فکر نکنم، در حال حاضر ما نیازمند، رسیدن به یک وحدت نظر مطلق و حتی نسبی باشیم تا بتوانیم با هم کاری انجام بدهیم، چون همهی ما رهرو یک راه هستیم، و هنوز زبان مشترکی پیدا نکردهایم، و این زبان مشترک نیاز به زمان و تبادل افکار دارد. اگر فرض شود من بر سر بزنگاه ایستاده باشم، در صورتیکه نظراتم در برنامه یا اساسنامه یا قطعنامهای برآورده نشد، فورآ جل و پالاسم را جمع کنم، بهانه زیاد وجود دارد. اما من با توجه به تحلیلی که از وضعیت دارم از یک ترکیب رنگارنگ افراد مختلف با افکار و تعلق تشکیلاتی حمایت میکنم. و تصور میکنم که چنین ترکیبی بیشترین نیرو را حول این تشکل گردآوری خواهد کرد، و در همان حال نیز ما در رابطهی روزانه و روتین با احزاب سیاسی، و تحولات سیاسی دنیای پیرامونمان خواهیم بود. یک عضو جریانات دیگر در تشکل ما نه تنها مشکل ساز نیست بلکه میتواند به عنوان سفیر این تشکل و این جامعه در درون تشکیلات خود خواهد بود. اگر چنین کاری در تناقض با اساسنامهی حزب یا جریان مذبور قرار گیرد، خود جریان مربوطه از عضو خود خواهد خواست تا تکلیف خود را روشن کند. این در حالی است که تشکلی که ما در حال ساختن آن هستیم، در شکل یک اتحاد یا جبهه است. از طرف دیگر فعالین این تشکل هر کدام از کانال یک جریان سیاسی با افکار سیاسی آشنا شدهاند و در ادامه نیز حالا بدین تصمیم رسیدهاند که برای پایهریزی یک تشکل خودی تلاش کنند، پس طبیعی خواهد بود این افراد دنیای پیرامون خود را از مجرای دیدگاهها و نظرات حزب یا جریانی که متعلق به آن بودهاند، ببینند. چون همه میدانیم که کمتر کسی هست که توانسته باشد افکار و دانش خود را مستقل از فضای سیاسی موجود بدست آورده باشد. در این صورت نیز تنها اطلاعاتی آکادمیک است، که با تلفیق با واقعیت جامعه فاصلهی زیادی دارد. در ضمن تشکلی به شکل جبهه اتفاق نظر آنچنانی احتیاج نیست، و بقول علی مهرابی بایست تشکیلاتی استثنائی باشد، که برای یک مرحلهی گذار ساخته شود. در مراحل بعدی و کنگرههای بعدی میتوان به وحدت نظر بیشتری رسید، و در آن صورت میتوان حزب سیاسی تک بن یا سازمانی با افکار و ایدئولوژی معین ساخت.
چنین تشکلی نیاز به یک منشور با خواستههای معین و عمومی دارد، که افراد خودرا به دفاع از محتوای آن متعهد بمانند. این منشور یا خواسته بقول یکی از فعالین ممکن است از خرابههای کمونیزم اروپای شرقی هم آمده باشد. فعالی که خود از ابراز نظر روشن و حتی پیشنهاد عملی تا بحال تفره رفته است. با چنین ترکیبی و بدون نشان دادن جدیتی آشکار من هم با احمدی موافقم که چنین غروبی بسوی صبحدم آفتابی در راه نیست. و افق روشنی برای تلاشی که تا بحال ابراز شده است، متصور نیست.
اما من همینجا به همهی کسانیکه از به قدرت رسیدن من هراس دارند، مژده میدهم، که برای هیچ پستی خودم را کاندید نمیکنم، ولی آخرین نفر خواهم بود که این حرکت را رها خواهم کرد مگر آنکه دیگر از توانایی من خارج باشد. دلیل آنکه من با این حرکت هستم این است که مردم یارسان نیز به تشکل خود نیاز دارند و کاندید نشدن برای هیچ پستی بدین خاطر است، که من مدت زیادی است نه در پی اسم و رسم و نه در پی پست و مقامی هستم. چنین توقعاتی در اوائل زندگی و دوران جوانی چیز واقعی بود، ولی مدتهای زیادی است که به این نتیجه رسیدهام هدف من تنها کمک به انجام امور و نه در راس امور قرار گرفتن باشد، من در چنین موقعیتی آزادی بیشتری دارم، و میتوانم راحتتر نظراتم را بیان کنم. ولی وظایفی را که بعدآ کمیتهی رهبری منتخب کنگره به عهدهام بگذارد در حد توان انجام خواهم داد. برای آرامش خاطر دوستانخوب و منتقد یارسانی و یارسانپرست از کمیتهی برگزاری نیز خودم را کنار خواهم کشید.
حالا که ب.احمدی را گیر آوردهام اجازه میخواهم پوست از کلهاش بخاطر دو نوشتهی قبلی ایشان که یعنی، فعالین یارسانی سخنگوی ..... و خام اندیشی....که هر دو خطاب به من و دیگر و دوستان بود، بکنم. در نوشتهی اول گویا ما که در جواب منتقدان چیزی مینوشتیم، خودمان را سخنگوی تشکل یارسانی معرفی کردهایم، در حالیکه اینطور نبود. پای هر نوشته تنها اسم نگارنده و تاریخ نگارش بود، نه نامی از تشکل بود و نه از طرف جمعی مطلب نوشته شده بود. پس مطلب احمدی در واقع نوعی خفهشو بود، من به سهم خودم تا حدی پذیرفتم، ولی لازم به چنین سرکوفتهایی نبود و نیست. تا زمانیکه فردی به اسم خودش چیزی مینویسد مسئول محتوای آن نیز هست.
نوشتهی دوم گویا فعالین خاماندیشند و تنها ب.احمدی پخته اندیش هستند. دوست عزیز، انتخاب چنین سر تیترهایی کمی زمخت است، و آن هم خطاب به کسانی که قرار است با تو در یک ظرف یارسانی کار بکنند. اگر خام اندیشند، پس کار کردن با چنین مردمی فقط مایه دردسر تو خواهد بود، اگر هم نیستند، پس انتخاب این عنوان کاری جالب نیست، با این امید کاک احمدی به این مسئله در آینده بیشتر توجه نماید، در خاتمه نیز یکبار دیگر از زحمات و همکاری احمدی در رابطه با ادارهی سایت یارسان، و تلاشش برای هر پیشبرد هر چه بهتر روند کار تشکل تشکر نمایم.
در این نوشته بحثهای پراکندهای ارائه شد، ولی هدف آن بود که به موضوعات مختلفی بطور همزمان پرداخته شود، ابتدا دفاع از ازادی بیان و سپس پرداختن به نظرات احمدی و دیگر دوستان که در رابطه با نوشته و نقطهنظرات من نوشته شده بود. از آنجا که من به نظرات همه احترام میگذارم، برای نشان دادن احترام خویش مجبورم هم جوابی به آن نظرات بدهم، و بطور همزمان نیز اختلاف نظرهای موجود را نیز بیان کنم. من از تمام دوستان و دست اندرکاران تشکل یارسانی انتظار دارم که از کلی گویی بپرهیزند، و با متمرکز کردن بحثهای خود تلاش کنند موضع خود را روشن کنند. من در طی این نوشته تلاش کردم که بگویم، من علیرغم هر اختلافنظری که داشته باشم، باز هم حاضرم با این پروسه همکاری و همگامی کنم. با نشان دادن این حسن نیت دوست دارم دیگران از گمانهزنی و توهمات بیهوده، غلبه کنند و مثل آدمهای متمدن با شفافیت بیشتری به نظرات همدیگر برخورد کنند. وقتی من از کسی نقد و یا انتقادی روشن نمیبینم، احساس میکنم که همه با من موافقند. در حالیکه در خفا خیلیها هنوز مشغول پچ پچ کردن هستند، و از بیان نظرات خود تفره میروند. با این امید که از این ببعد شاهد بیان بی کم و کاست نظرات و دیدگاهها در چهارچوبی درست و دوستانه باشیم. برای همه آرزو موفقیت دارم.
نوید 2.12.06 نروژ
جامعهی یارسان همچون هر جامعهی زندهی دیگر در این دنیا، دارای فعل و انفعالات و گرایشهای فکری، مذهبی و اجتماعی است، تقابل و شفافیت گرایشهای گوناگون در ادامه سبب به هم ریختن نظم نظری و فکری کهنه، و پدید آمدن افکار و سیستمهای محاورهای نوشتاری و حتی فرهنگی تازهای میگردند. در همین چند ماه اخیر ما شاهد تکانی بس بزرگ در شیوهی تبادل افکار و بیان نظرات از طرف طیفهای گوناگون اجتماعی و سیاسی بودهایم. وسوسهی داشتن یک تشکل سیاسی طیف مختلفی از یارسانیان را درگیر مسائلی فکری نموده است، که تا بحال به هر دلیلی صورت ظاهری این جامعه را نیز دگرگون کرده است. طیفی که در کل حول شعار یک تشکل سیاسی با تمام اختلافاتی که دارند جمع شدهاند، در اکثر نوشتههایی که تا بحال منتشر شده است، هر کدام به زاویهای از مسئله پرداخته، و یا احیانا نظرات دیگری را تکرار کرده است. طیف دیگری که هنوز صفوف خود را جمع و جور نکردهاند، بر علیه وجود چنین تشکلی شروع به بیان نظرات خود نمودهاند. این طیف که اصولا مخالف یک تشکل سیاسی تحت نام یارسان هستند هنوز از جانب فعالین تشکل یارسانی جواب نگرفتهاند، و حتی بوسیلهی بخشی از فعالین تشکل یارسانی تا اندازهای بصورت آشکار و پنهان همراهی میشوند. عدم وجود فرهنگ شفافیت در جامعهی ما هنوز بصورت گرد و غباری بر افکار بسیاری از فعالین باقی مانده است، و به اصطلاح هنوز برای انتخاب یار، مشغول چرتکه اندازی هستند. در بیرون خواهان تشکیل سازمان، حزب یارسانی هستند، و در خانه نیز با مخالفان همفکری میکنند. هدف من از این نوشته دسته بندی مردم به دوست و دشمن نیست، تنها میخواهم با صدای بلند بگویم که شتر سواری دولا دولا نمیخواهد. یا با من همفکری، یا نیستید. همفکر بدون به معنی دشمنی با مخالفین فکریت نیست. بیایم این فرهنگ را همچون دیگر جوامع جا بیاندازیم، که افکار مختلف ربطی به روابط ،رفاقت، دوستی و خویشاوندی ندارد، و نبایستی سبب کدورت یا شکستن احترام همدیگر نیز بشود.
کسانی که مخالف حرکت یارسانی هستند به همان اندازه حق دارند از عقیده خود دفاع کنند، که ما داریم. منتهی با قبول این واقعیت که ما دارای افکار و تمایلات گوناگون هستیم، بجای تهمت و افترا به دیالوگ و برخورد سالم عقاید بپردازیم. برای مشروع جلوه دادن استدلال و افکار خود در استفاده از شیوههای ناسالم بپرهیزیم، و بجای آن افکار و دلایلمان را کنار هم قرار دهیم و همانطور کاک اقبال در نوشتهی اخیرش نوشتهاند، بگذاریم خواننده قضاوت کند.
از استفاده از کلمات زننده در حد امکان پرهیز کنیم، و بجای آنها به استدلال منطقی روی بیاوریم. ما در فرهنگ محاورهای و شفاهی بسیار تولرانت و دست و دل باز هستیم، اما وقتی دست به قلم میبریم یادمان میرود که در جواب چه کسی داریم مینویسیم، من خودم چند بار مرتکب این اشتباه شدهام، و هر با مجبور شدهام معذرت بخواهم، که کاک اقبال آنرا پاکانه کردن نامیده است، در هر صورت من از موضعگیری ایشان سپاسگزارم و موافقم که چنین بحثهایی از دیدگاههای متفاوت میتواند سبب رشد فرهنگ سیاسی ما بشود. ای کاش همه مثل کاک اقبال صریح مواضع خود را مینوشتند.
ب.احمدی نیز در همین رابطه نوشتهای دارند زیر عنوان جنگ قداستها.....، که من با بخشی که مربوط به سایتهای اینترنتی میباشد، موافقم و نبایستی انرژی خودمان را صرف جواب دادن به چنین اراجیفی بکنیم. اما با ایشان در مورد زیر موافق نیستم:
تا آنجائیکه من اطلاع دارم و میتوانم در رابطه با نکته ی (منظور پیام کهلهشیر)1 اظهار نظر کنم محتوای مطالب رد و بدل شده حاکی از آن نیست که اصول و قوائد فکاهی نویسی مورد نگرش و بررسی آموزنده قرار گیرند یا اینکه بنابه حدود و اختیارات متعارف و نهادینه شده در کشورهای میزبان، چقدر نویسنده پایش را از گلیم آزادی خودش خارج کرده باشد، بلکه نشان از کدورتهای رقابتی و رنجشهای همسایگی دارند. علل محرکه ی نگاشتن آن مطالب و پیامها میتوانستند در نشستهای حضوری و در جوی دوستانه حل و فصل گردند و به عرصه ی علنی انتقال داده نشوند.
از آنکه متن مذکور پیام کهلهشیر به عنوان یک متن فکاهی مورد نقد و بررسی قرار نگرفته، درست ولی همین متن سبب شده است که آقای ف.س نظراتش را بنویسد و از جانب من هم جواب بگیرد و قضیه تمام بشود. اما در فوروم یارسان نظرات و درخواستهایی از جانب افرادی دیگر بنام یارسانی و یارسانپرست مطرح شوند، که با هیچ معیار دمکراتیکی قابل قیاس نیستند. آقای ف.س نظرات خود را نوشتهاند و در اینمورد اشکالی نیست. چون هر کس آزاد است آنطور که خودش دوست دارد به قضیهای نگاه کند و یا تفسیر نماید. و احمدی نیز بایستی این واقعیت را بداند، من و آقای ف.س هیچ خصومت شخصی نداریم، و هیچ رنجش همسایگی هم نداشتهایم. بجای تقلیل اختلاف نظرها به رنجش همسایگی، بایستی به نظرات ایشان به عنوان یک نوع نگرش مستقل و مخالف جریان تشکیل تشکل سیاسی یارسانی نگریست. این نوع تفکر حاکی از یک نوع نگرانی یا دست کم، بینشی دیگر به مسئلهی مردم یارسان و تشکلی است، که قرار است حاصل بحثها و دیالوگ فعلی باشد. ایشان آقای ف.س بروشنی در دو سطر پایانی اعلام میکنند که نه تنها مخالف تشکیل هر نوع تشکل سیاسی تحت نام یارسان است، بلکه هر کاری هم از دستش برآید برای جلوگیری از ایجاد چنین تشکلی انجام خواهد داد. این تشکل نیز تنها خواست و ارادهی من نیست، تاسبب رنجش همسایگی بین من و آقای ف.س بر سر وجود یا عدم وجود آن بشود. بر عکس ما بیش از هر کس دیگر از نظرات همدیگر آگاه هستیم و بیشترین دیالوگ را هم حول مسائل مختلف با هم داشتهایم، بدون انکه رنجشی داشته باشیم. ولی این یک نوع نگاه است که ناشی از دلسوزی و یا نگرانیهایی است که آقای ف.س دارند و طبیعتآ ایشان هم تنها خالق این نظر نیستند. خیلیهای دیگر هم چون او فکر میکنند، و انتظار دارند، که شفافسازی بیشتری در رابطه با تشکل یارسانی صورت بگیرد. منتهی بخش زیادی از فعالین یارسانی متاسفانه حاضر نیستند چنین صدایی را به رسمیت بشناسند و نگرانیهای این دوستان را درک کنند و توضیحات بیشتری را حول این مسئله ارائه دهند. در هر حال من بنوبهی خودم امیدوارم که دوستان بیشتر حول این مسائل بنویسند.
ولی تقاضای معذرت خواهی و از آن فراتر درخواست کناره گیری من از کمیته هماهنگی و برگزارکننده بخاطر یک نوشتهی کاملآ طنز آمیز، و توهین آمیزخواندن آن مطلب از جانب اشخاصی بنامهای یارسانی و یارسانپرست در فوروم بسیار تازه و شبیه به قضیهی کاریکاتورها بود. من مخالف اعلام نظر مخالف آنها نسبت به نوشتهی پیام کهلهشیر نیستم، اتفاقا دوست دارم که هر کس هر جور دوست دارد در مورد آن اظهار نظر کند، و در مخالفت یا موافقت آن چیزی بنویسد. منتهی بدون نوشتن یک خط تفسیر یا انتقاد، فورآ کل متن را توهین به جامعهی یارسان قلمداد کردن، کمی خارج از عرف تبادل نظر و انتقاد است. این دوستان خود را نماینده جامعهی یارسان میپندارند و حتی از طرف خود من نیز طلبکار معذرتخواهی میشوند. توهین و طنز دو مقولهی جداگانه در ادبیات و نویسندگی است. توهین نمیتواند دو پهلو باشد، چون اکثریت کسانیکه متن یک موضوع توهین آمیز را ببینند با توجه به فرهنگ رایچ آن جامعه آنرا توهین میدانند، اما طنز میتواند مخالف و موافق داشته باشد، و از دیدگاههای مختلف تفسیر و تعبیر گردد. بعضیها به تبع شخصی یا فکری ممکن است طنزی را طنز یا متنی کم مایه تشخیص دهند، ولی در هر صورت طنز با توهین بسیار فاصله دارد. میدانم عکس العمل دوستان هم شاید از عدم وجود فرهنگ طنزنویسی در جامعهی ما سرچشمه بگیرد، اما شیوهی بیان آنها کاملآ غیر دمکراتیک و خالی از نزاکت است.
من در واقع از هویت نویسندگان مطالب در فوروم خبر ندارم، اما این چنین طرز بیانی بسیار تازه و در عین حال لازم به برخورد از جانب تک تک کسانی است که خود را یارسانی میدانند. چون اولا دین یاری به یک نفر یا قشر خاصی تعلق ندارد، و هیچ کس مالک آن نیست. برای هر پیرو این آیین هم هیچ محدودیتی نیست تا بتوانند به هر شکلی که دوست دارند، نظرات خود را بنویسند، یا ابراز دارند. چون همه اعضای این جامعه به یکسان در حفظ و تقویت، و یا تضعیف این آیین متضرر یا سودمند میشوند. از نظر دینی و اعتقادی هم آیین یاری دینی جهادی نیست، تا کسی بخاطر ابراز عقایدش تکفیر بشود یا تهدیدی علیه او صورت گیرد، اگر فرد نسبت به مقام یا اصول آیین یاری نگاهی بغیر از نگاه رایج داشته باشد، باز هم هیچ فرد یا گروهی مجاز به تهدید و تعیین تکلیف به نیابت از جانب بقیهی جامعهی یارسان نیستند.
چون در اصول این آیین کسی مسئول حفاظت و یا نگهبانی از آیین نیست، بلکه هر کس مسئول اعمال و کردار خویش است. هر کس هر جوری که دوست دارد و درک کرده، میتواند میزان اعتقاد یا بی اعتقادیش را نسبت به این آیین بیان کند. نوشتن هر مطلبی به هر شکلی برای هر فردی در مورد آیین یاری یا هر دین دیگری جزء آزادی بیان، مندرج در قوانین اساسی و حقوقی دول دمکراتیک جهان است. اگر کسی هم نسبت به محتوای یک مطلب ناراضی باشد، تنها حق دارد به شکل فردی و یا با همفکری دیگر همفکرانش علیه فرد نویسنده شکایت کند. چون جامعهی یارسان یک جامعهی مخطلط از افراد سکولار، مذهبی و غیر مذهبی است، و کسی حق ندارد از طرف کل جامعه کسی را محکوم و یا درخواست معذرتخواهی بنماید.
یکی از دوستانی که در فوروم قلم زدهاند در جواب مطلب کوتاهی از من تا سرحد تهدید پیش میروند و حتی از جانب مردم یارسان حکم صادر میکنند، و با تهدید به اینکه مردم یارسان توهینهای مرا نادیده نخواهند گرفت، در صدد ارعاب من بر میاێد، غافل از اینکه چنین تهدیداتی در دنیای امروز زیاد ارزشی ندارند و دفاع از آزادی بیان بیشتر از هر چیز بایستی اولویت میداشت.:
جواب: Aqay Nevid bayat Mezarat Khay konedارسال شده توسط Yarsani بتاریخ 12/01/2006 11:05am
Aqay Nevid, Agar shoma mn u amsal mn ra be parcham sozan tashbi konid ke xodat ham chizi kamtar az Istalininsma nistit. Hala ham nemikhahid be ishteba xot iatraf koni va mezarat bekhahid, OK. Vali bedanid Mardam yarsan Anchenan ke shoma mikhahid Amaq nistadand ke Tohinhay shoma ra Nadida begirand
نمیدانم که چه کسی به ایشان وکالت دادهاند، ولی سکوت اکثر یاران برایم غیر قابل فهم است، چون جواب دادن به چنین افرادی برای نه تنها خود جامعهی یارسان بلکه برای دفاع از آزادی بیان، که خود مردم یارسان از عدم وجود آن رنج میبرندمیباشد. در عین حال نیز این عزیزان متوجه اشتباه خود میشوند، و دیگر از ابراز چنین تهدیداتی حداقل در رابطه با دیگران خودداری خواهند کرد. چون فرهنگ تهدید فرهنگ غلطی است، که چهرهای نادرست از مردم ما بنمایش میگذارد.
این دوستان که در مقابل یک نوشتهی طنز چنین داعیهدار جامعهی یارسان میشوند، چرا تا بحال در دفاع جامعهی یارسان از خودشان صدایی در نکردند بقول بررهیها، تا دیگران بشنوند، اما حالا چنین لب به تهدید باز میکنند. کار این دوستان از جایی میلنگد، چون با توسل به احساست عمومی برای رسیدن به مقاصد خودشان آن هم از نوع ناشیانهی آن، حاکی از امانت دار نبودن در تفسیر و قرائت متن طنز هستند. چون اگر طنز را همانطور که نوشته شده بخوانند، و خود برایش تفسیر نتراشند، هیچ مشکلی ایجاد نمیشود، و شکافها نیز عمیقترنمیشود. ما به هر نوع ادبیاتی برای بیان نظراتمان نیاز داریم، که طنز یکی از آنهاست، و با ممنوع کردن آن خودبخود بدام خودکشی فرهنگی میافتیم که جوامع شدیدا مذهبی از آن رنج میبرند.
در هر حال احمدی بایستی بداند، که اگر من و آقای ف.س همسایه و در یک کشور هستیم ولی این عزیزان از جاهای دیگری دارند، نظراتشان را ابراز میدارند، پس بهتر است از همین امروز تمام کسانیکه خواهان جامعهای آزاد و دمکراتیک هستند، و میخواهند برای بوجود آوردن تشکلی دمکراتیک با هم همکاری کنند، بایستی کمی کنکرتتر، صریح و روشنتر در بیان نظراتشان باشند. بیان دوپهلو نظرات در خدمت پیشرفت و حتی شفافیت بخشیدن به مواضع هیچ کس نیست. هر کس هم با هر نوشتهی من موافق نیست با کمال میل در خدمت هستم برای تبادل افکار بدون هیچ دلرنجی.
برخی از اصول اساسی وجود دارند که بنفع همه است که بتوانیم، آنها را آنطور که هستند دریابیم، و با احترام به آزادی بیان برای همدیگر در غنیتر شدن فضای سیاسی جامعهی یارسان با هم همکاری کنیم، مهم نیست که ما با هم مخالفیم، ولی در هر کلمهی مخالف دنیایی رشد و ترقی خفته است. یک کلهشیر چنین غوغایی بپا کرد، وای بحال اینکه گاوی وارد میدان بشود.
احمدی در جایی اشارات ناروشنی به شیوهی اعلام نظر فعالین دارد، که من با بخشی از آنها که فهمیدهام موافقم، اما برای بیان نظرات و تلاش برای نزدیک شدن نظرات، یک تعهد اخلاقی لازم است که فرد را در کنار جمع قرار میدهد، و فرد بطور داوطلبانه خود را متعهد به همراهی حرکت علیرغم هر گونه اختلافی میداند. من فکر نکنم، در حال حاضر ما نیازمند، رسیدن به یک وحدت نظر مطلق و حتی نسبی باشیم تا بتوانیم با هم کاری انجام بدهیم، چون همهی ما رهرو یک راه هستیم، و هنوز زبان مشترکی پیدا نکردهایم، و این زبان مشترک نیاز به زمان و تبادل افکار دارد. اگر فرض شود من بر سر بزنگاه ایستاده باشم، در صورتیکه نظراتم در برنامه یا اساسنامه یا قطعنامهای برآورده نشد، فورآ جل و پالاسم را جمع کنم، بهانه زیاد وجود دارد. اما من با توجه به تحلیلی که از وضعیت دارم از یک ترکیب رنگارنگ افراد مختلف با افکار و تعلق تشکیلاتی حمایت میکنم. و تصور میکنم که چنین ترکیبی بیشترین نیرو را حول این تشکل گردآوری خواهد کرد، و در همان حال نیز ما در رابطهی روزانه و روتین با احزاب سیاسی، و تحولات سیاسی دنیای پیرامونمان خواهیم بود. یک عضو جریانات دیگر در تشکل ما نه تنها مشکل ساز نیست بلکه میتواند به عنوان سفیر این تشکل و این جامعه در درون تشکیلات خود خواهد بود. اگر چنین کاری در تناقض با اساسنامهی حزب یا جریان مذبور قرار گیرد، خود جریان مربوطه از عضو خود خواهد خواست تا تکلیف خود را روشن کند. این در حالی است که تشکلی که ما در حال ساختن آن هستیم، در شکل یک اتحاد یا جبهه است. از طرف دیگر فعالین این تشکل هر کدام از کانال یک جریان سیاسی با افکار سیاسی آشنا شدهاند و در ادامه نیز حالا بدین تصمیم رسیدهاند که برای پایهریزی یک تشکل خودی تلاش کنند، پس طبیعی خواهد بود این افراد دنیای پیرامون خود را از مجرای دیدگاهها و نظرات حزب یا جریانی که متعلق به آن بودهاند، ببینند. چون همه میدانیم که کمتر کسی هست که توانسته باشد افکار و دانش خود را مستقل از فضای سیاسی موجود بدست آورده باشد. در این صورت نیز تنها اطلاعاتی آکادمیک است، که با تلفیق با واقعیت جامعه فاصلهی زیادی دارد. در ضمن تشکلی به شکل جبهه اتفاق نظر آنچنانی احتیاج نیست، و بقول علی مهرابی بایست تشکیلاتی استثنائی باشد، که برای یک مرحلهی گذار ساخته شود. در مراحل بعدی و کنگرههای بعدی میتوان به وحدت نظر بیشتری رسید، و در آن صورت میتوان حزب سیاسی تک بن یا سازمانی با افکار و ایدئولوژی معین ساخت.
چنین تشکلی نیاز به یک منشور با خواستههای معین و عمومی دارد، که افراد خودرا به دفاع از محتوای آن متعهد بمانند. این منشور یا خواسته بقول یکی از فعالین ممکن است از خرابههای کمونیزم اروپای شرقی هم آمده باشد. فعالی که خود از ابراز نظر روشن و حتی پیشنهاد عملی تا بحال تفره رفته است. با چنین ترکیبی و بدون نشان دادن جدیتی آشکار من هم با احمدی موافقم که چنین غروبی بسوی صبحدم آفتابی در راه نیست. و افق روشنی برای تلاشی که تا بحال ابراز شده است، متصور نیست.
اما من همینجا به همهی کسانیکه از به قدرت رسیدن من هراس دارند، مژده میدهم، که برای هیچ پستی خودم را کاندید نمیکنم، ولی آخرین نفر خواهم بود که این حرکت را رها خواهم کرد مگر آنکه دیگر از توانایی من خارج باشد. دلیل آنکه من با این حرکت هستم این است که مردم یارسان نیز به تشکل خود نیاز دارند و کاندید نشدن برای هیچ پستی بدین خاطر است، که من مدت زیادی است نه در پی اسم و رسم و نه در پی پست و مقامی هستم. چنین توقعاتی در اوائل زندگی و دوران جوانی چیز واقعی بود، ولی مدتهای زیادی است که به این نتیجه رسیدهام هدف من تنها کمک به انجام امور و نه در راس امور قرار گرفتن باشد، من در چنین موقعیتی آزادی بیشتری دارم، و میتوانم راحتتر نظراتم را بیان کنم. ولی وظایفی را که بعدآ کمیتهی رهبری منتخب کنگره به عهدهام بگذارد در حد توان انجام خواهم داد. برای آرامش خاطر دوستانخوب و منتقد یارسانی و یارسانپرست از کمیتهی برگزاری نیز خودم را کنار خواهم کشید.
حالا که ب.احمدی را گیر آوردهام اجازه میخواهم پوست از کلهاش بخاطر دو نوشتهی قبلی ایشان که یعنی، فعالین یارسانی سخنگوی ..... و خام اندیشی....که هر دو خطاب به من و دیگر و دوستان بود، بکنم. در نوشتهی اول گویا ما که در جواب منتقدان چیزی مینوشتیم، خودمان را سخنگوی تشکل یارسانی معرفی کردهایم، در حالیکه اینطور نبود. پای هر نوشته تنها اسم نگارنده و تاریخ نگارش بود، نه نامی از تشکل بود و نه از طرف جمعی مطلب نوشته شده بود. پس مطلب احمدی در واقع نوعی خفهشو بود، من به سهم خودم تا حدی پذیرفتم، ولی لازم به چنین سرکوفتهایی نبود و نیست. تا زمانیکه فردی به اسم خودش چیزی مینویسد مسئول محتوای آن نیز هست.
نوشتهی دوم گویا فعالین خاماندیشند و تنها ب.احمدی پخته اندیش هستند. دوست عزیز، انتخاب چنین سر تیترهایی کمی زمخت است، و آن هم خطاب به کسانی که قرار است با تو در یک ظرف یارسانی کار بکنند. اگر خام اندیشند، پس کار کردن با چنین مردمی فقط مایه دردسر تو خواهد بود، اگر هم نیستند، پس انتخاب این عنوان کاری جالب نیست، با این امید کاک احمدی به این مسئله در آینده بیشتر توجه نماید، در خاتمه نیز یکبار دیگر از زحمات و همکاری احمدی در رابطه با ادارهی سایت یارسان، و تلاشش برای هر پیشبرد هر چه بهتر روند کار تشکل تشکر نمایم.
در این نوشته بحثهای پراکندهای ارائه شد، ولی هدف آن بود که به موضوعات مختلفی بطور همزمان پرداخته شود، ابتدا دفاع از ازادی بیان و سپس پرداختن به نظرات احمدی و دیگر دوستان که در رابطه با نوشته و نقطهنظرات من نوشته شده بود. از آنجا که من به نظرات همه احترام میگذارم، برای نشان دادن احترام خویش مجبورم هم جوابی به آن نظرات بدهم، و بطور همزمان نیز اختلاف نظرهای موجود را نیز بیان کنم. من از تمام دوستان و دست اندرکاران تشکل یارسانی انتظار دارم که از کلی گویی بپرهیزند، و با متمرکز کردن بحثهای خود تلاش کنند موضع خود را روشن کنند. من در طی این نوشته تلاش کردم که بگویم، من علیرغم هر اختلافنظری که داشته باشم، باز هم حاضرم با این پروسه همکاری و همگامی کنم. با نشان دادن این حسن نیت دوست دارم دیگران از گمانهزنی و توهمات بیهوده، غلبه کنند و مثل آدمهای متمدن با شفافیت بیشتری به نظرات همدیگر برخورد کنند. وقتی من از کسی نقد و یا انتقادی روشن نمیبینم، احساس میکنم که همه با من موافقند. در حالیکه در خفا خیلیها هنوز مشغول پچ پچ کردن هستند، و از بیان نظرات خود تفره میروند. با این امید که از این ببعد شاهد بیان بی کم و کاست نظرات و دیدگاهها در چهارچوبی درست و دوستانه باشیم. برای همه آرزو موفقیت دارم.
نوید 2.12.06 نروژ
