خواب زمستانی نوید از دیدگاە آقای گودرزی
چند روز بعد از انتشار نوشته ای دال بر نقد برنامه ی پیشنهادی یاریکورد به کنگرەی موسس یاریکورد از جانب بندە، یار گرامی آقای گودرزی نیز قلم برداشته و نظرات خود را در اینرابطه منتشر نمودەاند. من قبل از ورود به جوابگویی به این یار گرامی، از شیوەی بیان و نوشتاری شیرین این یار عزیز تقدیر نمودە و صادقانه نیز به ایشان دستمریزاد میگویم. دلیل هم آن است که بحق گفتار ونوشتار ایشان که در سطح یک جدال فکری است و بجز مواردی کوچک و کنایه ای از حملات شخصی خودداری نمودەاند که خود نمونه ای جالب از یک نقد متمدنانه میباشد. اما تا آنجایی که من از سر تیتر نوشته ایشان" صحوت ببر یارسانی از نوم الشتای سیبریایی برداشت میکنم" همان خواب زمستانی خرس قطبی است، در هر حال اگر چه آرزو میکنم که میتوانستم چنین قدرتی را میداشتم تا بخوابی چنان عمیق فرو بروم تا کسی همچون آقای گودرزی مجبور بنوشتن جوابیه به نظرات بندە نشوند، اما متاسفانه بر عکس تصورآقای گودرزی بندە حتی خواب عادی هم ندارم و مشکل من دقیقا در زندگی همین است. در ضمن من ببر نیستم و یک عضو سادەی جامعه ی یارسانی هستم و فکر میکنم نسبت و لقب ببر برای بندە بسیار بزرگوارنه هست. بدینترتیب وارد خود بحث آقای گودرزی گرامی میشویم و از ایشان میشنویم که"هنر کاک نوید در اکثر مواقع بیش از آنکه در راستای وحدت نیروها و افکار متنوع باشد،به پولاریزاسیون موجود در جامعه کمک کرده و به غمض مسئله بعد تازە ای داده است." هرچند یار گرامی آقای گودرزی در اثبات نظرات خود حتی یک سطر سادە را از نوشته های مرا بیان نکردەاند اما بازهم جای تقدیر است که ایشان چنین نقدی را به من وارد دانسته اند. من برای سادەتر شدن مفهوم وحدت مورد نظر آقای گودرزی مجبور میشوم توضیحاتی بدهم و سپس به مابقی نظرات ایشان بپردازم. دوست عزیز وحدت یک جامعه با ابراز نظر یک شخص مثل بندە خدشه دار نمیشود و چه بسا اگر جامعه ای آگاە به مسائل و مشکلات خویش باشد آنچنانکه شما توصیف نمودەاید، پس چنین وحدتی بسیار محکمتر از آن است که با نظرات بندە آسیبی ببیند. ولی خوب آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است. در ادامه ی همین پاراگراف آوردەاید که نظرات من به پولارازیزاسیون جامعه و غمض مسئله ابعاد تازەای بخشیدە است. حالا فرض کنید اینطور باشد، آیا مگر کار بدی است که قطبی شدن افکار یک جامعه به مشخص شدن نظرات و افکار گوناگون منجر بشود تا افراد راحتتر با هم مشترکات و تفاوتهای خود را بدانند؟ این کجایش به غمض یا پیچیدەتر شدن اوضاع منجر شدە است؟ چون روشن شدن قطبهای فکری جامعه در واقع نتیجه اش دیالوگ بر اساس واقعیات گوناگون است، اگر من در این رابطه نقشی داشته ام فکر نکنم مرتکب گناهی کبیرە شدە باشم. اگر تصور شما این چنین است قابل احترام است و من هم باز تقصیری ندارم. ولی بدان که پولاریزاسیون فکری نه بر اساس نظرات یک فرد بلکه بر اساس واقعیات موجود فرهنگی، سیاسی و اقتصادی شکل میگیرد. هر چه جامعه بدویتر و اولیه تر ماندە باشد، به همان اندازە نیز سیلقه ها و افکار جمعی کمتر پولاریزە شدە میماند. اما ما بعنوان یک جامعه ی پویا ومتحول ، به یمن تجربه ی شرایط گوناگون بطور طبیعی قطبی شدە و ربطی به افکار بندە ندارد.
آقای گودرزی استفادە از کلمات و عناوین در نقد من به برنامه ی پیشنهادی را قابل تامل دانسته و سپس به این نتیجه میرسند که "وی (نوید) اساسنامه و برنامه پیشنهادی که خود گویای همه چیز است را ؛بدیهیات و کلیات؛ خوانده است." در واقع این تنها برنامه و اساسنامه ی پیشنهادی یاریکورد نیست که شامل کلی گویی و بدیهیات است. تمام برنامه واساسنامه ی جریانات شرقی را اگر ورق بزنید با اندکی تغییر در لحن با همان محتوا نگاشته شدە است. این تنها مختص به یاریکورد نیست . صرف گفتن و نوشتن این عبارات نشان از صداقت و بیطرفی و یا باطرفی علمی نیست بلکه بیان و برداشت یک نفر از یک متن یا برنامه است، در هر حال من چنین برداشتی داشته ام که این هم باز دست خودم نبودە و اینجوری برداشت کردەام. در ادامه باز هم میخوانیم که" کاک نوید از این واقعیت غافلند که دست اندرکاران یاریکورد قبل از همت گذاشتن برای تاسیس یک جریان همگانی یارسانی که منعکس کننده دیدگاه ها و نظرات کل جامعه یارسان باشد،به یک سلسله ملاقاتها و دیدارهای سیاسی و اجتماعی در سطح کوردستان جنوبی و احزاب کوردستان شرقی دست زده و در واقع مقدمات حضور یک ارگان سراسری یارسانی را تا حدودی با معیار یک تشکل سخنگو آماده کرده بودند." درست است در واقع من از این اطلاعات غافل ماندەام و بدین منظور نیز فکر کردەام که یک جریان سیاسی یا مدنی بایستی بر اساس واقعیات موجود خود را تعریف و پایگذاری نماید. اما از آنجا که مقدمات تشکیل یک جریان سخنگو در خلال دیدار و ملاقاتهای گوناگون کردستان شرقی و جنوبی فراهم شدە باشد، تشکل مذبور نمیتواند نقش سخنگو هیچ کس بغیر از افراد و اعضایش را داشته باشد. در ضمن مریضی سخنگو بودن مختص ما نیست، و بدرازی موجودیت انسان هموارە کس و کسان و احزابی بودەاند که به سایه خود نگریسته و سپس خود را نمایندەی عامه ی مردم قلمداد نمودەاند. تا آنجا عقل ناقص بندە اجازە میدهد جامعه ی یارسان کسی را سخنگوی خودش دست نشان نکردە و تا بحال بر اساس آرایش عشایری و پیر و مریدی مسائل و مشکلات روزمرەی خود را حل و فصل نمودەاند. در ضمن تبدیل به سخنگو شدن در یک فضای دمکراتیک منوط به این است که آحاد مردم یا جامعه یا حتی یک خانوادە به کسی چنین اجازەای دادە باشد. اما متاسفانه هنوز این افکار بیمارگونه سخنگو شدن بر ذهن بسیاری از جریانات و افراد سنگینی میکند و بدون پرسش از موکلان خود در خلوت خود هزاران عناوین و القاب را به سینه ی خود آویزان میکنند. امیدوارم یاریکورد به این عارضه دچار نشود و از سرنوشت دیگران درس عبرت بگیرد.
از آنجا یار گرامی آقای گودرزی مسائل متعددی را در نقد خود بمیان کشیدەاند بنابراین من هم ناچارم به تفسیر آنها از دیدگاە خودم بپردازم و سخن بدراز بکشد. در هر حال این یار گرامی میفرمایند که"یاریکورد با اذعان به واقعیت تکامل اجتماعی و سیاسی جامعه یارسان......که در غیاب یک ارگان راستین و سخنگوی یارسانی در مقطع فعلی به وظیفه اخلاقی و اجتماعی سیاسی خود،یعنی تشکیل یک جریان سیاسی یارسانی جامه عمل پوشیده و حقا که در سرفصل تعیین کننده ای دست به چنین اقدامی زده اند."من باز هم تکرار میکنم که اگر یاریکورد بر اساس این نظرات و در جهت تشکیل یک ارگان سیاسی بشیوەای است که در بالا آمدە است، در واقع در حال تکرار تاریخ است. چون اگر فعالین یارسانی چه در چهارچوب یاریکورد یا بیرون از آن دل در گرو تشکل سیاسی داشته و یا دارند، بنظر من جدی ظرفی است مناسب و حاصل دست آورد تک تک ما. اما اگر کاک گودرزی اطلاعات بهتری دارند و یاریکورد در این راستا قرار است قدم بردارد، من هم حرفی ندارم و برایشان آرزوی موفقیت دارم. چون تفسیر و عملکرد سیاسی فرد و یا افراد میتواند متفاوت باشد و جمعی بخواهند با ایجاد تشکیلات موازی برای رسیدن اهداف خود تلاش کنند، گرچه این حق مشروع هر کس و گروهی است اما بطور مشخص جامعه ی ما با توجه به تمام فاکتورهای موجود هنوز از نظر فکری چنان هم پولاریزە نشدە است که بتوانند تشکلهای سیاسی با بنیانهای فکری مختلف را بنیانگذاری کنند. شاید این تحلیل من بر اساس یک پیشداوری قبلی و نادرست باشد اما در هر حال این نظر بندە است.
در ادمه کاک گودرزی با ذکر مطلبی از یار گرامی کاک پیوند تلاش کردەاند تا ثابت کنند که مردم یارسان وقت کافی در اختیار جدی قرار دادەاند تا بتوانند به یک تشکل لایق مبدل شوند و سپس از من میپرسند" از آن مرحله قریب دو سال اندی می گذرد،ولی از کاک نوید می پرسم که آیا جدی تا به حال استعداد و توانایی پاسخگویی به خواسته ها و توقعات مردم داشته است؟"
اما من در پاسخ این یار گرامی میگویم بایستی سئوالشان را از جدی بپرسند چون من وکیل و نه پاسخگوی جدی هستم. اما یک نکته ی دیگر را فراموش نکنیم که هنوز توقعات آقای گودرزی همچون سی سال پیش است که جریان سیاسی بایستی ثابت کند که ناجی و پاسخگوی نیازهای یک جامعه است. من هنوز نفهیمدەام که چنین تصوراتی تا کی بایستی نسبت به تشکلهای سیاسی که از افرادی با تواناییهای مشابه ما تشکیل شدەاند، متوقع بود تا بتوانند شایستگی و لیاقت خودشان را ثابت کنند. این افراد چه گناهی کردەاند که بایستی شب و روز خود را صرف کار و جلسه و بحث بکنند و سپس ثابت کنند که شایسته هستند یا نه؟ مگر نه اینکه راندمان و نتیجه ی کار هر تشکل خواە سیاسی یا غیر سیاسی ناشی از توانایی، کمیت، کیفیت و شرایط کاری افراد تشکیل دهندە و واکنش بستر اجتماع و سیاسی آن تشکل میباشند؟ در ضمن اگر کمی با انصافتر برخورد کنیم جدی در حد توان اعضایش یک سری حرکات نمادین انجام دادەاند مثل تظاهرات ایستادە در مقابل پارلمان سوئد دراعتراض به گزارش لاند اینفو و..... در جای خود قابل تحسین هستند. بدون شک ایراداتی هم داشته و دارند که در این مطلب نمیگنجد و من به اندازەی کافی نظراتم را در این رابطه نوشته ام. در ضمن مگر فقط تعدادی که در جدی متشکل شدەاند بایستی امتحان بدهند و گرنه با ایجاد تشکلی دیگر میدان بر آنها تنگ خواهد شد؟ بگذارید خیالتان را راحت کنم، ما میتوانیم صدها تشکل سیاسی دیگر هم بسازیم اما تا زمانیکه شرایط اقتصادی و سیاسی جامعه دگرگون نشدە باشد، کار ما فقط هدر دادن نیرو است. به تجربه ی سی ساله ایران و کردستان بنگرید، هیچگاە کمبود تشکل سبب ادامه ی حاکمیت و عمر منحوس جمهوری اسلامی نشدە بلکه، عدم اتحاد انسان مبارز ایرانی و عدم تقبل همدیگر به بقاء این نظام ضد انسانی منجر شدە است. آقای گودرزی عزیز پرسیدەاند"آیا اگر چنین است،چرا جنابتان حتی بعد از پراداخت یارانه تشکیلاتی عضو آن نشدید؟ دوست گرامی من در رابطه با این سئوال شما چند سال پیش نوشتم که علیرغم میل درونی از فعالیت در هر تشکل سیاسی خودداری خواهم کرد چونکه حضور من تا آن لحظه آنطور که انتظار داشتم تاثیر مثبتی نداشته بود، و حتی منجر به برخی سوءتفاهمات شخصی گردید. در مورد سئوال بعدی ایشان که"چرا تا به حال همت نکرده و شخصا وارد گود سیاسی جامعه یارسان نشده اید؟ مگر شما جز افرادی نبودید که در آغاز تشکیل جنبش مقامت جامعه اهل حق(یارسان) وقت دست اندرکار برنامه بودید؟ من در حد توان و بصورتیکه درست تشخیص دادە بودم به گواهی بسیاری از یاران تلاش خودم را کردەام و حال نیز اگر ناچار نمیشدم واقعا توان نوشتن این مطلب را هم نداشتم. ولی احساس گناە میکردم اگر به مطلب شما یا بیانیه ی یاریکورد جواب نمیدادم. و ازطرفی دیگر میخواستم به شما بگویم که من از جان ودل از نقد شما استقبال کردە و سپاسگذارتان هستم، اما دوست عزیز در موقع نوشتن نبایست همه ی مرزها را بهم ریخت.
در جواب سئوال بعدیتان نیز " اگر چه سخت که به گذشته بگردیم و هیچ کمکی به این مبحث نمی کند،ولی نقش جنابتان در ۳۰ سال گذشته در حق این جامعه چه بوده است؟" قضاوت را به بقیه ی یاران و جامعه ی یارسان مسپارم، و اگر هم کمکی کردە باشم بر کسی منتی ندارم، چون برای دفاع از افکارم بودە است. آقای گودرزی که لطف نمودە و مرا سئوال باران نمودەاند پرسیدەاند که"من سئوالی که از شما دارم این است که شما کجا هستید؟ و آیا نقش روشنفکران یارسانی تنها باید در خدمت از ؛ما بهتران؛ باشد؟ همه میدانند من کجا هستم، در مورد نقش روشنفکر یارسانی، راستش منظورتان را نفهیمدم. همچنان پرسیدەاید"آیا در برابر قضاوت تاریخ که بدون شک تک تک مارا به آزمایش می کشد،آمادگی جوابگویی دارید؟ راستش تا آنجایی که بخودم بر میگردد آنچه در توان داشته ام و احساس کردەام ک بایستی جوابی به تاریخ دوران خودم باشد انجام دادەام، اگر هم کم و کسری هست بدان نه از روی سهل بلکه یا بدلیل جهل و یا ناتوانی بندە بودە است، و کسی را بخاطر جهالت و نادانی و ناتوانی تا بحال محاکمه نکردەاند که من اولین آن باشم.در مورد این سئوال و تفسیر شما یعنی"به استهزا گرفتن یا نهی هرگونه نظریه ای از زاویه انتقادی،کار بسیار ساده ای است،اما آلترناتیو سرکار چیست؟" من نه کسی و نه مطلبی را به استهزا گرفته ام بلک تنها افکارم را بیان کردەام. در ضمن هیچ انسان با ذرەای هوش متوسط خلق خویش را به استهزا نمیگیرد، و چنین چیزی در قاموس و فرهنگ من نیست. من گاها از زبان طنز برای بیان منظورهایم استفادە میکنم ولی تا بحال هیچ کس و فردی را استهزا نکردەام اگر فردی چنین احساسی نسبت به مطالب بندە دارند از صمیم قلب پوزش میخواهم. در مورد آلترناتیو خودم هم من به صراحت گفته ام که یک تشکل مدنی با اهداف تعریف شدە و معین میتواند شانس خوبی برای ایفای نقش در ایجاد تحولی آرام و سنجیدەی یارسانی داشته باشد. در هر عبارت نیز به بطو شفاف نوشته ام اگر نظر مرا میخواهید این است .اگر بخواهم به تمام سئوالات و ابهامات آقای گودرزی پاسخ دهم باز هم سخن بدرازا میکشد، چون ایشان بجای نقد مطلب من با آوردن فاکتهایی چون دخالت در امور دولت کردستان و غیرە تلاش کردەاند که ایجاد یک تشکل سیاسی را توجیه کنند. این حق دمکراتیک ایشان و دیگر عزیزان است و من هم آرزو دارم که چنان رنسانس فکری و اجتماعی در جامعه ی ما بوجود بیاید تا دیگر دنیا را سیاە و سفید نبینیم، تا دیگر هر که با ما نیست علیه ماست در کار نباشد. اما در مورد اینکه من به جدی علاقه مند هستم و چرا در کنگرەی سوم ایشان شرکت نمیکنم تا به اصطلاح مواضع مبهم بندە بر آقای گودرزی آشکار بشود، راستش من به همه ی یاران از جمله آقای گودرزی علاقه دارم، بهە یاریکورد و جدی هم بخواهم و نخواهم وابسته هستم، اما درجه ی وابستگی من شاید تنها در قالب عضویت و شرکت در کنگرە و جلسه ای نتواند معنی پیدا کند. در مورد جدی من مواضع روشن داشته و دارم، جدی خود را یک تشکل سیاسی میداند و در همین راستا نیز تلاش میکند در فرهنگ سیاسی منطقه خود را بیابد. اما تا چه اندازە من با کار و موضعگیریهای این تشکل یارسانی موافق و یا مخالفم بماند، چون معتقدم که در حال حاضر دنبال نقاط مثبت بگردیم به اتحاد ما بیشتر کمک میکند، کما اینکه بطور حضوری نظراتم را با دوستان جدی نیز مطرح نمودەام و احساس میکنم که این راە و روش درستتری است. من همین اصل را در مورد یاریکورد و یا هر جریان دیگری نیز درست میدانم، آن قسمت که لازم باشد علنی بیان میشود. در ضمن مواضع من بخودم مربوط است و حق شخصی خودم میدانم تا بهر شکلی که درست تشخیص دهم آن را بیان کنم. من باز هم میگویم که ما با نفی همدیگر بجایی نخواهیم رسید، بنابراین بهتر آن است ضمن رعایت احترام همدیگر در حد توان و با مسئولیت نظراتمان را بیان کنیم. اگر من در حال حاضر رغبتی به کار سیاسی بصور فعال ندارم، اما نسبت به مسائل سیاسی و فرهنگی دنیای پیرامون نیز بی تفاوت نیستم، اما بعد از مدتها جدال با خودم به این نتیجه رسیدم که خودم را از انجام هر کار و وظیفه ای تشکیلاتی بازنشست کنم چون شرایط جسمی و روحی ام بیشتر از این به من اجازە نمیدهند کما اینکه خیلی آرزو میکردم که اینطور نبود ولی حالا که هست قبول کردەام که با دردم بسازم.اما در خاتمه باز هم میگویم من نه ببر و نه خرس قطبی یا بقول شما سیبری هستم آدمی با توان و هوشی متوسط، له شدە بوسیله ی ناسازگاری های زمان اما زندگی را دوست دارم، ولی ایکاش کمی هم در نقد خودتان فقط برای نوشتن جملاتی که تنها به قضاوت قبل از جنایت میماند، با انصافانتر رفتار میکردید، چون من نهە جدی و نه یاران یاریکورد را به لانه بقول شما متروک خودم دعوت نکردەام. بگذارید با هم درد دلهایمان را بکنیم قبل از آنکه حکم صادر کنیم.
نهایتا برای آقای گودرزی و سایر دوستانی که قلم آگاهی و درایت را برداشته اند آرزوی موفقیت دارم.نوید. ٠٨.٠٥٢٠١٠
چند روز بعد از انتشار نوشته ای دال بر نقد برنامه ی پیشنهادی یاریکورد به کنگرەی موسس یاریکورد از جانب بندە، یار گرامی آقای گودرزی نیز قلم برداشته و نظرات خود را در اینرابطه منتشر نمودەاند. من قبل از ورود به جوابگویی به این یار گرامی، از شیوەی بیان و نوشتاری شیرین این یار عزیز تقدیر نمودە و صادقانه نیز به ایشان دستمریزاد میگویم. دلیل هم آن است که بحق گفتار ونوشتار ایشان که در سطح یک جدال فکری است و بجز مواردی کوچک و کنایه ای از حملات شخصی خودداری نمودەاند که خود نمونه ای جالب از یک نقد متمدنانه میباشد. اما تا آنجایی که من از سر تیتر نوشته ایشان" صحوت ببر یارسانی از نوم الشتای سیبریایی برداشت میکنم" همان خواب زمستانی خرس قطبی است، در هر حال اگر چه آرزو میکنم که میتوانستم چنین قدرتی را میداشتم تا بخوابی چنان عمیق فرو بروم تا کسی همچون آقای گودرزی مجبور بنوشتن جوابیه به نظرات بندە نشوند، اما متاسفانه بر عکس تصورآقای گودرزی بندە حتی خواب عادی هم ندارم و مشکل من دقیقا در زندگی همین است. در ضمن من ببر نیستم و یک عضو سادەی جامعه ی یارسانی هستم و فکر میکنم نسبت و لقب ببر برای بندە بسیار بزرگوارنه هست. بدینترتیب وارد خود بحث آقای گودرزی گرامی میشویم و از ایشان میشنویم که"هنر کاک نوید در اکثر مواقع بیش از آنکه در راستای وحدت نیروها و افکار متنوع باشد،به پولاریزاسیون موجود در جامعه کمک کرده و به غمض مسئله بعد تازە ای داده است." هرچند یار گرامی آقای گودرزی در اثبات نظرات خود حتی یک سطر سادە را از نوشته های مرا بیان نکردەاند اما بازهم جای تقدیر است که ایشان چنین نقدی را به من وارد دانسته اند. من برای سادەتر شدن مفهوم وحدت مورد نظر آقای گودرزی مجبور میشوم توضیحاتی بدهم و سپس به مابقی نظرات ایشان بپردازم. دوست عزیز وحدت یک جامعه با ابراز نظر یک شخص مثل بندە خدشه دار نمیشود و چه بسا اگر جامعه ای آگاە به مسائل و مشکلات خویش باشد آنچنانکه شما توصیف نمودەاید، پس چنین وحدتی بسیار محکمتر از آن است که با نظرات بندە آسیبی ببیند. ولی خوب آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است. در ادامه ی همین پاراگراف آوردەاید که نظرات من به پولارازیزاسیون جامعه و غمض مسئله ابعاد تازەای بخشیدە است. حالا فرض کنید اینطور باشد، آیا مگر کار بدی است که قطبی شدن افکار یک جامعه به مشخص شدن نظرات و افکار گوناگون منجر بشود تا افراد راحتتر با هم مشترکات و تفاوتهای خود را بدانند؟ این کجایش به غمض یا پیچیدەتر شدن اوضاع منجر شدە است؟ چون روشن شدن قطبهای فکری جامعه در واقع نتیجه اش دیالوگ بر اساس واقعیات گوناگون است، اگر من در این رابطه نقشی داشته ام فکر نکنم مرتکب گناهی کبیرە شدە باشم. اگر تصور شما این چنین است قابل احترام است و من هم باز تقصیری ندارم. ولی بدان که پولاریزاسیون فکری نه بر اساس نظرات یک فرد بلکه بر اساس واقعیات موجود فرهنگی، سیاسی و اقتصادی شکل میگیرد. هر چه جامعه بدویتر و اولیه تر ماندە باشد، به همان اندازە نیز سیلقه ها و افکار جمعی کمتر پولاریزە شدە میماند. اما ما بعنوان یک جامعه ی پویا ومتحول ، به یمن تجربه ی شرایط گوناگون بطور طبیعی قطبی شدە و ربطی به افکار بندە ندارد.
آقای گودرزی استفادە از کلمات و عناوین در نقد من به برنامه ی پیشنهادی را قابل تامل دانسته و سپس به این نتیجه میرسند که "وی (نوید) اساسنامه و برنامه پیشنهادی که خود گویای همه چیز است را ؛بدیهیات و کلیات؛ خوانده است." در واقع این تنها برنامه و اساسنامه ی پیشنهادی یاریکورد نیست که شامل کلی گویی و بدیهیات است. تمام برنامه واساسنامه ی جریانات شرقی را اگر ورق بزنید با اندکی تغییر در لحن با همان محتوا نگاشته شدە است. این تنها مختص به یاریکورد نیست . صرف گفتن و نوشتن این عبارات نشان از صداقت و بیطرفی و یا باطرفی علمی نیست بلکه بیان و برداشت یک نفر از یک متن یا برنامه است، در هر حال من چنین برداشتی داشته ام که این هم باز دست خودم نبودە و اینجوری برداشت کردەام. در ادامه باز هم میخوانیم که" کاک نوید از این واقعیت غافلند که دست اندرکاران یاریکورد قبل از همت گذاشتن برای تاسیس یک جریان همگانی یارسانی که منعکس کننده دیدگاه ها و نظرات کل جامعه یارسان باشد،به یک سلسله ملاقاتها و دیدارهای سیاسی و اجتماعی در سطح کوردستان جنوبی و احزاب کوردستان شرقی دست زده و در واقع مقدمات حضور یک ارگان سراسری یارسانی را تا حدودی با معیار یک تشکل سخنگو آماده کرده بودند." درست است در واقع من از این اطلاعات غافل ماندەام و بدین منظور نیز فکر کردەام که یک جریان سیاسی یا مدنی بایستی بر اساس واقعیات موجود خود را تعریف و پایگذاری نماید. اما از آنجا که مقدمات تشکیل یک جریان سخنگو در خلال دیدار و ملاقاتهای گوناگون کردستان شرقی و جنوبی فراهم شدە باشد، تشکل مذبور نمیتواند نقش سخنگو هیچ کس بغیر از افراد و اعضایش را داشته باشد. در ضمن مریضی سخنگو بودن مختص ما نیست، و بدرازی موجودیت انسان هموارە کس و کسان و احزابی بودەاند که به سایه خود نگریسته و سپس خود را نمایندەی عامه ی مردم قلمداد نمودەاند. تا آنجا عقل ناقص بندە اجازە میدهد جامعه ی یارسان کسی را سخنگوی خودش دست نشان نکردە و تا بحال بر اساس آرایش عشایری و پیر و مریدی مسائل و مشکلات روزمرەی خود را حل و فصل نمودەاند. در ضمن تبدیل به سخنگو شدن در یک فضای دمکراتیک منوط به این است که آحاد مردم یا جامعه یا حتی یک خانوادە به کسی چنین اجازەای دادە باشد. اما متاسفانه هنوز این افکار بیمارگونه سخنگو شدن بر ذهن بسیاری از جریانات و افراد سنگینی میکند و بدون پرسش از موکلان خود در خلوت خود هزاران عناوین و القاب را به سینه ی خود آویزان میکنند. امیدوارم یاریکورد به این عارضه دچار نشود و از سرنوشت دیگران درس عبرت بگیرد.
از آنجا یار گرامی آقای گودرزی مسائل متعددی را در نقد خود بمیان کشیدەاند بنابراین من هم ناچارم به تفسیر آنها از دیدگاە خودم بپردازم و سخن بدراز بکشد. در هر حال این یار گرامی میفرمایند که"یاریکورد با اذعان به واقعیت تکامل اجتماعی و سیاسی جامعه یارسان......که در غیاب یک ارگان راستین و سخنگوی یارسانی در مقطع فعلی به وظیفه اخلاقی و اجتماعی سیاسی خود،یعنی تشکیل یک جریان سیاسی یارسانی جامه عمل پوشیده و حقا که در سرفصل تعیین کننده ای دست به چنین اقدامی زده اند."من باز هم تکرار میکنم که اگر یاریکورد بر اساس این نظرات و در جهت تشکیل یک ارگان سیاسی بشیوەای است که در بالا آمدە است، در واقع در حال تکرار تاریخ است. چون اگر فعالین یارسانی چه در چهارچوب یاریکورد یا بیرون از آن دل در گرو تشکل سیاسی داشته و یا دارند، بنظر من جدی ظرفی است مناسب و حاصل دست آورد تک تک ما. اما اگر کاک گودرزی اطلاعات بهتری دارند و یاریکورد در این راستا قرار است قدم بردارد، من هم حرفی ندارم و برایشان آرزوی موفقیت دارم. چون تفسیر و عملکرد سیاسی فرد و یا افراد میتواند متفاوت باشد و جمعی بخواهند با ایجاد تشکیلات موازی برای رسیدن اهداف خود تلاش کنند، گرچه این حق مشروع هر کس و گروهی است اما بطور مشخص جامعه ی ما با توجه به تمام فاکتورهای موجود هنوز از نظر فکری چنان هم پولاریزە نشدە است که بتوانند تشکلهای سیاسی با بنیانهای فکری مختلف را بنیانگذاری کنند. شاید این تحلیل من بر اساس یک پیشداوری قبلی و نادرست باشد اما در هر حال این نظر بندە است.
در ادمه کاک گودرزی با ذکر مطلبی از یار گرامی کاک پیوند تلاش کردەاند تا ثابت کنند که مردم یارسان وقت کافی در اختیار جدی قرار دادەاند تا بتوانند به یک تشکل لایق مبدل شوند و سپس از من میپرسند" از آن مرحله قریب دو سال اندی می گذرد،ولی از کاک نوید می پرسم که آیا جدی تا به حال استعداد و توانایی پاسخگویی به خواسته ها و توقعات مردم داشته است؟"
اما من در پاسخ این یار گرامی میگویم بایستی سئوالشان را از جدی بپرسند چون من وکیل و نه پاسخگوی جدی هستم. اما یک نکته ی دیگر را فراموش نکنیم که هنوز توقعات آقای گودرزی همچون سی سال پیش است که جریان سیاسی بایستی ثابت کند که ناجی و پاسخگوی نیازهای یک جامعه است. من هنوز نفهیمدەام که چنین تصوراتی تا کی بایستی نسبت به تشکلهای سیاسی که از افرادی با تواناییهای مشابه ما تشکیل شدەاند، متوقع بود تا بتوانند شایستگی و لیاقت خودشان را ثابت کنند. این افراد چه گناهی کردەاند که بایستی شب و روز خود را صرف کار و جلسه و بحث بکنند و سپس ثابت کنند که شایسته هستند یا نه؟ مگر نه اینکه راندمان و نتیجه ی کار هر تشکل خواە سیاسی یا غیر سیاسی ناشی از توانایی، کمیت، کیفیت و شرایط کاری افراد تشکیل دهندە و واکنش بستر اجتماع و سیاسی آن تشکل میباشند؟ در ضمن اگر کمی با انصافتر برخورد کنیم جدی در حد توان اعضایش یک سری حرکات نمادین انجام دادەاند مثل تظاهرات ایستادە در مقابل پارلمان سوئد دراعتراض به گزارش لاند اینفو و..... در جای خود قابل تحسین هستند. بدون شک ایراداتی هم داشته و دارند که در این مطلب نمیگنجد و من به اندازەی کافی نظراتم را در این رابطه نوشته ام. در ضمن مگر فقط تعدادی که در جدی متشکل شدەاند بایستی امتحان بدهند و گرنه با ایجاد تشکلی دیگر میدان بر آنها تنگ خواهد شد؟ بگذارید خیالتان را راحت کنم، ما میتوانیم صدها تشکل سیاسی دیگر هم بسازیم اما تا زمانیکه شرایط اقتصادی و سیاسی جامعه دگرگون نشدە باشد، کار ما فقط هدر دادن نیرو است. به تجربه ی سی ساله ایران و کردستان بنگرید، هیچگاە کمبود تشکل سبب ادامه ی حاکمیت و عمر منحوس جمهوری اسلامی نشدە بلکه، عدم اتحاد انسان مبارز ایرانی و عدم تقبل همدیگر به بقاء این نظام ضد انسانی منجر شدە است. آقای گودرزی عزیز پرسیدەاند"آیا اگر چنین است،چرا جنابتان حتی بعد از پراداخت یارانه تشکیلاتی عضو آن نشدید؟ دوست گرامی من در رابطه با این سئوال شما چند سال پیش نوشتم که علیرغم میل درونی از فعالیت در هر تشکل سیاسی خودداری خواهم کرد چونکه حضور من تا آن لحظه آنطور که انتظار داشتم تاثیر مثبتی نداشته بود، و حتی منجر به برخی سوءتفاهمات شخصی گردید. در مورد سئوال بعدی ایشان که"چرا تا به حال همت نکرده و شخصا وارد گود سیاسی جامعه یارسان نشده اید؟ مگر شما جز افرادی نبودید که در آغاز تشکیل جنبش مقامت جامعه اهل حق(یارسان) وقت دست اندرکار برنامه بودید؟ من در حد توان و بصورتیکه درست تشخیص دادە بودم به گواهی بسیاری از یاران تلاش خودم را کردەام و حال نیز اگر ناچار نمیشدم واقعا توان نوشتن این مطلب را هم نداشتم. ولی احساس گناە میکردم اگر به مطلب شما یا بیانیه ی یاریکورد جواب نمیدادم. و ازطرفی دیگر میخواستم به شما بگویم که من از جان ودل از نقد شما استقبال کردە و سپاسگذارتان هستم، اما دوست عزیز در موقع نوشتن نبایست همه ی مرزها را بهم ریخت.
در جواب سئوال بعدیتان نیز " اگر چه سخت که به گذشته بگردیم و هیچ کمکی به این مبحث نمی کند،ولی نقش جنابتان در ۳۰ سال گذشته در حق این جامعه چه بوده است؟" قضاوت را به بقیه ی یاران و جامعه ی یارسان مسپارم، و اگر هم کمکی کردە باشم بر کسی منتی ندارم، چون برای دفاع از افکارم بودە است. آقای گودرزی که لطف نمودە و مرا سئوال باران نمودەاند پرسیدەاند که"من سئوالی که از شما دارم این است که شما کجا هستید؟ و آیا نقش روشنفکران یارسانی تنها باید در خدمت از ؛ما بهتران؛ باشد؟ همه میدانند من کجا هستم، در مورد نقش روشنفکر یارسانی، راستش منظورتان را نفهیمدم. همچنان پرسیدەاید"آیا در برابر قضاوت تاریخ که بدون شک تک تک مارا به آزمایش می کشد،آمادگی جوابگویی دارید؟ راستش تا آنجایی که بخودم بر میگردد آنچه در توان داشته ام و احساس کردەام ک بایستی جوابی به تاریخ دوران خودم باشد انجام دادەام، اگر هم کم و کسری هست بدان نه از روی سهل بلکه یا بدلیل جهل و یا ناتوانی بندە بودە است، و کسی را بخاطر جهالت و نادانی و ناتوانی تا بحال محاکمه نکردەاند که من اولین آن باشم.در مورد این سئوال و تفسیر شما یعنی"به استهزا گرفتن یا نهی هرگونه نظریه ای از زاویه انتقادی،کار بسیار ساده ای است،اما آلترناتیو سرکار چیست؟" من نه کسی و نه مطلبی را به استهزا گرفته ام بلک تنها افکارم را بیان کردەام. در ضمن هیچ انسان با ذرەای هوش متوسط خلق خویش را به استهزا نمیگیرد، و چنین چیزی در قاموس و فرهنگ من نیست. من گاها از زبان طنز برای بیان منظورهایم استفادە میکنم ولی تا بحال هیچ کس و فردی را استهزا نکردەام اگر فردی چنین احساسی نسبت به مطالب بندە دارند از صمیم قلب پوزش میخواهم. در مورد آلترناتیو خودم هم من به صراحت گفته ام که یک تشکل مدنی با اهداف تعریف شدە و معین میتواند شانس خوبی برای ایفای نقش در ایجاد تحولی آرام و سنجیدەی یارسانی داشته باشد. در هر عبارت نیز به بطو شفاف نوشته ام اگر نظر مرا میخواهید این است .اگر بخواهم به تمام سئوالات و ابهامات آقای گودرزی پاسخ دهم باز هم سخن بدرازا میکشد، چون ایشان بجای نقد مطلب من با آوردن فاکتهایی چون دخالت در امور دولت کردستان و غیرە تلاش کردەاند که ایجاد یک تشکل سیاسی را توجیه کنند. این حق دمکراتیک ایشان و دیگر عزیزان است و من هم آرزو دارم که چنان رنسانس فکری و اجتماعی در جامعه ی ما بوجود بیاید تا دیگر دنیا را سیاە و سفید نبینیم، تا دیگر هر که با ما نیست علیه ماست در کار نباشد. اما در مورد اینکه من به جدی علاقه مند هستم و چرا در کنگرەی سوم ایشان شرکت نمیکنم تا به اصطلاح مواضع مبهم بندە بر آقای گودرزی آشکار بشود، راستش من به همه ی یاران از جمله آقای گودرزی علاقه دارم، بهە یاریکورد و جدی هم بخواهم و نخواهم وابسته هستم، اما درجه ی وابستگی من شاید تنها در قالب عضویت و شرکت در کنگرە و جلسه ای نتواند معنی پیدا کند. در مورد جدی من مواضع روشن داشته و دارم، جدی خود را یک تشکل سیاسی میداند و در همین راستا نیز تلاش میکند در فرهنگ سیاسی منطقه خود را بیابد. اما تا چه اندازە من با کار و موضعگیریهای این تشکل یارسانی موافق و یا مخالفم بماند، چون معتقدم که در حال حاضر دنبال نقاط مثبت بگردیم به اتحاد ما بیشتر کمک میکند، کما اینکه بطور حضوری نظراتم را با دوستان جدی نیز مطرح نمودەام و احساس میکنم که این راە و روش درستتری است. من همین اصل را در مورد یاریکورد و یا هر جریان دیگری نیز درست میدانم، آن قسمت که لازم باشد علنی بیان میشود. در ضمن مواضع من بخودم مربوط است و حق شخصی خودم میدانم تا بهر شکلی که درست تشخیص دهم آن را بیان کنم. من باز هم میگویم که ما با نفی همدیگر بجایی نخواهیم رسید، بنابراین بهتر آن است ضمن رعایت احترام همدیگر در حد توان و با مسئولیت نظراتمان را بیان کنیم. اگر من در حال حاضر رغبتی به کار سیاسی بصور فعال ندارم، اما نسبت به مسائل سیاسی و فرهنگی دنیای پیرامون نیز بی تفاوت نیستم، اما بعد از مدتها جدال با خودم به این نتیجه رسیدم که خودم را از انجام هر کار و وظیفه ای تشکیلاتی بازنشست کنم چون شرایط جسمی و روحی ام بیشتر از این به من اجازە نمیدهند کما اینکه خیلی آرزو میکردم که اینطور نبود ولی حالا که هست قبول کردەام که با دردم بسازم.اما در خاتمه باز هم میگویم من نه ببر و نه خرس قطبی یا بقول شما سیبری هستم آدمی با توان و هوشی متوسط، له شدە بوسیله ی ناسازگاری های زمان اما زندگی را دوست دارم، ولی ایکاش کمی هم در نقد خودتان فقط برای نوشتن جملاتی که تنها به قضاوت قبل از جنایت میماند، با انصافانتر رفتار میکردید، چون من نهە جدی و نه یاران یاریکورد را به لانه بقول شما متروک خودم دعوت نکردەام. بگذارید با هم درد دلهایمان را بکنیم قبل از آنکه حکم صادر کنیم.
نهایتا برای آقای گودرزی و سایر دوستانی که قلم آگاهی و درایت را برداشته اند آرزوی موفقیت دارم.نوید. ٠٨.٠٥٢٠١٠
