fredag 14. mai 2010

آیا منصور حکمت احتیاجی به‌ دفاعیات آقای ایرج فرزاد دارد؟؟

آیا منصور حکمت احتیاجی به‌ دفاعیات آقای ایرج فرزاد دارد؟؟
مدتی است وقتی نوشته‌های آقای ایرج فرزاد را میخوانم با خودم فکر میکنم که‌ این آقا با این طرز تفکر و منش میخواهد واقعا از چه‌ چیزی دفاع وعلیه‌ چه‌ کسانی ادعانامه‌ طرح کند. صرفنظر از نظریات پا درهوایشان در رابطه‌ با مسائل مختلف از کمونیسم گرفته‌ تا مسئله‌ی ملی، که‌ چیز تازه‌ای تحویل خواننده‌ نمیدهند ایشان دلمشغولی دیگری دارند که‌ منزلت ایشان را به‌ عنوان یکی از بنیانگذاران و رهبران کومله‌ نیز خدشه‌ دار مینمایند. آقای فرزاد به‌ بهانه‌ی دفاع از کمونیسم به‌ جریان کمونیسم کارگری پیوست، و سپس به‌ بهانه‌ای دیگر با آقای مدرسی همراه‌ شد، و حالا نیز گویا کمونیسم مورد نظرشان بدست توانای گارد آزادی قابل حصول نبود، خانه‌ نشین شده‌ و به‌ بهانه‌ی دفاع از منصور حکمت به‌ همه‌ کس میپرد، و دارد عقده‌های شکست خورده‌ خود را باتوهین و افترا و حمله‌ به‌ افراد محبوب و چهره‌های مبارز جنبش کردستان چون کاک شعیب ذکریایی و یا طرفداران فراکسیون فعالیت بنام کومه‌له‌ خالی میکند. بنظر من منصور حمکت احتیاجی به‌ دفاعیات نه‌ ایرج فراد بلکه‌ هیچ فرد دیگری ندارد، چون زنده‌یاد حکمت، کسی بود توانا و با دانش فراوان، که‌ به‌ یمن تحصیلات در غرب و موقعیت بهتر زندگی توانسته‌ بود به‌ عنوان یک فرد تفکر مدرن چپ اروپایی را به‌ زبان فارسی برگرداند و تا اندازه‌ای به‌ واقعیات مبارزاتی چپ ایران مرتبط سازد. ایشان تا چه‌ اندازه‌ در این کار موفق شدند، بایستی تاریخ جوابگو‌ باشد، اما از آنجا که‌ تئوریها و نظریات مرحوم حکمت با واقعیات جور در نیامد نه‌ تنها حزب کمونیست دستساز خود را رها کرد بلکه‌ با توسل جستن به‌ تفکر کمونیسم کارگری راه‌ تکه‌ و پاره‌ شدن حزبی را که‌ میرفت تا اندازه‌ای به‌ تفکر چپ جان تازه‌ای بدمد، هموار نمود که‌ تحولات و سرگردانیهای امروزین اعضا و فعالین حال و گذشته‌‌ در حکا حکایت از این واقعه‌ی تلخ دارد. مصور حکمت با نوشتن و تحلیل اوضاع بر اساس تفکرات و اطلاعات شخصی کار بزرگی انجام داد که‌ حتی میتوان از اشتباهات تئوریک و تحلیلی او درس گرفت. من شخصا برای منصور حکمت و جایگاه‌ او در وارد کردن افکار و استدلال تازه‌ به‌ جریان چپ همواره‌ احترام خاصی قائل بوده‌ و هستم، اما واقعیات بعد از او نیز گواه‌ نادرست بودن بسیاری از تحلیلها و نظراتش میباشد.
اما آیا او واقعا بدفاعیات کسانی نظیر آقای فرزاد نیازدارد؟ بنظر من نه‌، چون هر انسان صادقی میتواند بفهمد که‌ دفاع مذهبی وار و تبدیل هر شخص به‌ تک پیامبر بینظیر زمان عواقب وخیمی برای جامعه‌ داشته‌ که‌ نمونه‌های آن را در عروج اسلام سیاسی، فرقه‌های وهابیت، مسیحیان واپسگرا و دیگر ایدئولوژیهای موجود میتوان یافت. با آنکه‌ محمد میگفت که‌ او هم انسان است مثل دیگران، ولی بسیاری هنوز به‌ بهانه‌ی دفاع از او آدام میکشند، برای هر کس که‌ در صحت و سقم رسالتش شک کند مرگ و نابودی نثارش میکنند. منصور حکمت خود در طی بسیاری از نوشته‌هایش از ایجاد کیش شخصیت و پرستش امام وار فاصله‌ گرفت و در نوشته‌ی " محتوای انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین" نیز بخوبی این امر را بتصویر کشید. اما امروز بسیاری خود را مدافع راستین او میدانند، و حتی حق دفاع از منصور حکمت را از نزدیکترین افراد زندگیش یعنی همسرش خانم آذر ماجدی نیز سلب نموده‌اند، بطوریکه‌ با جدایی و انشعابات فرقه‌های کمونیسم کارگری، ادعا کردند که‌ حزب حکمتیست از آذر ماجدی بهتر منصور حکمت را میشناسند و میفهند، که این مقوله‌‌ برای هر کسی که‌ ذره‌ای توانایی فکر کردن داشته‌ باشد تعجب آور خواهد بود.
در میان مدعیان و مدافعان منصور حکمت آقای فرزاد بیش از همه‌ یقه‌ میدراند و ادعا دارد که‌ تمام حرفهای ناگفته‌ی منصور حکمت را از بر میداند، و هر نوشته‌ای را با مقیاس دوری و نزدیکی آن با افکار و نوشته‌های او مورد بررسی و نقد بزعم خود قرار میدهند. آقای فرزاد چرا بدینصورت تلاش دارند خود را مطرح کنند و بصورت تئوریسین در جنبش چپ جا بیاندازند، برای من یکی مبهم است، اما شباهت او با افراد متدین که‌ با خلوص نیت تام و تمام خط به‌ خط کتاب مقدسشان را باور دارند بسیار چشمگیر و قابل ملاحظه‌ میباشد. اگر هرکس نوشته‌های توهین آمیز آقای فرزاد را یکبار بخواند میفهمد که‌ توهین و تحقیر جنبش ملی در کردستان و حمله‌ به‌ تمام کسانیکه‌ همچون ایشان ایمان نیاورده‌اند از یک انگیزه‌ی معین سرچشمه‌ میگیرد و آن اینکه‌ تنها آقای فرزاد بلد است زبان حکمت را بفهمد و حتی اشتباهات تحلیلی و تئوریک او را درست و بدون عیب و نقص بخورد عامه‌ بدهد، غافل از اینکه‌ اگر نظرات و تئوریهای منصور حکمت در تمام رابطه‌ها‌ درست بود حالا دیگر احتیاجی به‌ دفاعیات آقای فرزاد نبود و حکا نیز حزبی بالنده‌ و منسجم میبود و فریبخوردگان کمونیسم کارگری نیز اینچنین به‌ جان و خود و دیگر انسانهای همرزم امروز و دیروزشان نمیافتادند.
تغییر تفکر و روش حق مطلق هر کسی است، و این اصلی است که‌ تمام انسانهای مبارز از قرار معلوم برای تثبیت آن مبارزه‌ میکنند، اما این اصل پایه‌ای برای حواریونی چون آقای فرزاد تنها زمانی درست است که‌ چون ایشان بدنیا بنگرند و از دریچه‌ی تفکر دگم و بدون پایه‌ و اساس و توهمآمیز ایشان واقعیات را درک کنند. ایشان هر مطلبی را که‌ قرار باشد نقد کنند و یا به‌ نظرات کسی برخورد نمایند، فورا فیلشان هوای هندوستان میکنند و شخص مخالف را به‌ صف مخالفان منصور حکمت میفرستند تا ارتداد ایشان را در دوری و نزدیکی با برداشتهای خود از آثار حکمت به‌ اثبات برسانند. هیچ عضوی از کومه‌له‌ و حکا نیست که‌ با نوشته های منصور حکمت آشنا نباشد، و نسبت به‌ برخی از آنها سمپاتی نداشته‌ باشد اما سمپاتی آقای فرزاد از نوع ناب و مذهبگونه‌ای است که‌ اگر منصور حکمت در قید حیات میبود هیچگاه‌ این امر را نمیپذیرفت. بجای آسمان و ریسمان بافتن و تاختن به‌ هر همرزم قدیمی کسانی چون آقای فرزاد بهتر است به‌ گذشته‌ بپردازند و برای نسل آینده‌ دلائل شکست پروژه‌ی حکا را توضیح دهند، چون به هر حال ایشان بخش زیادی از عمر خود را در مبارزه‌ در صفوف کومله‌ و سپس حکا گذرانده‌اند که‌ برای هر کس قابل احترام است، اما موضع گیریهای امروزیشان تنها به‌ ایزوله‌ شدن و دامن زدن به‌ نفرت و نفاق درون طیف چپ وبویژه‌ فعالین سابق حکا میانجامد.
نوید