torsdag 13. mai 2010

جنبش دمکراتیک یارسان بعد از کنگره‌ دوم

جنبش دمکراتیک یارسان بعد از کنگره‌ دوم
تحولات بعداز انقلاب 57 خلقهای ایران بر علیه‌ رژیم شاهنشاهی دگرگونیهایی در صحنه‌ی سیاسی و اجتماعی را نشان میدهد که‌ بنوبه‌ی خود منشاء بوجود آمدن فرهنگ و مناسبات تازه‌ای ایست که‌ در تاریخ جنبش آزادیخواهی در ایران و منطقه‌ بشکلی چشمگیر خود را متمایز و مجزا نشان میدهد. با سقوط رژیم شاهنشاهی، و عروج رژیم جمهوری اسلامیبقدرت، فرهنگ بلوغ نیافته‌ی سیاسی با تهاج گسترده‌ی‌ فیریکی و روانی از جانب عناصر سرکوبگر اسلامی روبرو شد، و بدینصورت مناسبات فرهنگی خفه‌ شده‌ زیر چکمه‌های رژیم سرکوبگر شاهنشاهی، اینبار بدست مخوف اسلام سیاسی زنده‌ بگور گردید، و فرصت تنفس در فضایی دمکراتی نیافت. این تحولات منفی در فرهنگ سیاسی ایران و ایرانی و احزاب سیاسی متعهد و انقلابی و دیگر احزاب و دستجات بالاجبار به‌ اپوزیسیون رانده‌ شده‌ اثرات منفی و مخربی داشته‌ است، که‌ در تاروپود جریانات سیاسی ریشه‌ دوانده‌ و حتی افراد و فعالین این جریانات نیز از گزند آن در امان نمانده‌ است. بدون شک فرهنگ و مردم تحمیق شده‌ای چون فرهنگ و مردم یارسان نیز از این آسیبها در امان نمانده‌ و ما نیز بنحوی از انحا حامل و ناقل این افکار و مناسبات ناسالم هستیم که‌ خواسته‌ و ناخواسته‌ ما را تا بحال همراهی کرده‌است.
فرهنگ سیاسی بعد از استقرار جمهوری اسلامی در ایران را میشود به‌ دو بخش تقسیم نمود، که‌ بخش اول آن متوهمان و جریاناتی بودند که‌ با تبلیغ دفاع از میهن و ضد امریالیستی خواندن جهموری اسلامی تلاش کردند تا در کنار نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی چند صباحی بیشتر بمانند و برای در امان ماندن از هر گونه‌ عملی شنیع در حق نیروهای مبارز و انسانهای متعهد به‌ آرمان انسانی خودداری نکردند. این طیف به‌ سردمداری حزب توده‌ بلاخره‌ هرچه‌ داشتند و توانستند نوشتند و انجام دادند تا اپوزیسیونی که‌ خط مقاومت را بر علیه‌ جمهوری اسلامی برگزیده‌ بودند، رسوا سازند و با قربانی کردن منافع مردم بقاێ خود را چند صباحی تضمین کنند. همین جداییهای و تحمیل شرایط انتخاب من یا دشمن منید، سبب شد که‌ فرهنگ توهین، تهمت وفترا و حتی خیانت به‌ امری تقریبا جا افتاده‌ در فرهنگ سیاسی بعد از انقلاب تبدیل شود، و جمهوری اسلامی نیز به‌ کمک اطلاعات و قدرت تشخیص سران جریانات فرصت طلب به‌ شکار انقلابیون بپردازد. در جامعه‌ی ما شاید غیبت جریانات سیاسی بومی موهبتی بود که‌ از بجان افتادن مردم تا اندازه‌ای جلوگیر نمود، اما بمرور که‌ مردم و جوانان یارسانی به‌ گروهای سیاسی کردی و ایرانی پیوستند، خوراک جاسوسان رژیم نیز تا اندازه‌ای تامین شد، و گزارش و گزارش دهی به‌ یک نوع کسب و کار و مسابقه‌ در منطقه‌ تبدیل شد. نتیجه‌ی بلافصل اینکار جانباختن تعدادی از فعالین سیاسی یارسانی و غیر یارسانی در منطقه‌ بود، که‌ اکثرا آنها را میشناسیم و یا با خانواده‌ی داغدار آن عزیزان در ارتباط هستیم.
در هر صورت، بقایای این فرهنگ منفی تهمت و افترا، توهین و جاسوسی هنوز در ذهن بسیاسی علیرغم گذشت سالیان زیادی با سماجت زیاد باقی مانده‌ است. تشکیل تشکل نوپای یارسانی در ادامه‌ی تلاشهای ناکام مانده‌ی مردم یارسان در سده‌ها و دهه‌های گذشته‌، گام بلندی بود که‌ برداشته‌ شد، اما با مشکلات داخلی روبرو گردید. حالا در هر صورت جنبش دمکراتیک یارسان (جدی) در حال تدارک کنگره‌ای وسیع با شرکت اکثریت فعالین یارسانی است، بنابراین جای خود دارد پیشاپیش تکلیف خودمان را با فرهنگ غالب روشن کنیم. چون تشکیل یک جریان سیاسی در واقع نوعی انقلاب فرهنگی و شیوه‌ای از وداع گفتن با روشهای کهن دفاع از موجودیت و حقوق مردم یارسان است و بدین دلیل گفتمان و فرهنگی تازه‌ میطلبد. واقعیت آن است، که‌ ما بنا به‌ عادت و نوعی کنجکاوی و در همان حال برای جا نماندن همواره‌ تلاش میکنیم تا قاشق هر آشی بشویم که‌ ربطی به‌ مردم یارسان دارد، و مخصوصا هنگامیکه‌ بحث ایجاد یک تشکل سیاسی است. این امر خیری است اگر واقعا هدف و انگیزه‌ شرکت در امر مبارزه‌ای سالم و همه‌گیر باشد چون مشکل تمام جامع دمکراتیک در حال حاضر بسیج و تشویق مردم برای شرکت در کار سیاسی است، اما ما با موجی خودجوش از مردم روبرو هستیم که‌ حاضرند کاروکاسبی خود را رها کنند تا در کنگره‌ یا جلسه‌ی سخنرانی بلندگو را جلو دهان بگیرند و چیزی بگویند. این اقدام قابل درک است، چون به‌ یمن سرکوب هزاران ساله‌ حالا مردم میخواهند نظرات خود را بشکل بیان کنند، اگر به‌ نمونه‌ی نوشته‌ها و اشعاریکه‌ در سایتهای اینترنتی نگاه‌ کنیم میبینیم که‌ شاهد یک جنب و جوش هستیم که‌ بسیار جالب و مثبت است. ولی اشکال کار از جایی دیگر است، و آن اینکه‌ بیشتر ما برعلیه‌ همدیگر مینویسم، و اصلا بخش زیادی از نوشته‌های ما ربط به‌ واقعیات ندارند، و یا هیچ پیام تازه‌ای در آن یافت نمیشود. لابد یکجای کار اشکال دارد. بنظر من اشکال از آن است که‌ هنوز مقولات و مفاهیم کار سیاسی برای بسیاری روشن نیست. بسیاری هنوز میپندارند که‌ اگر ساکت باشند و بگذارند کسانی که‌ کمی در این رابطه‌ تجارب و توانایی دارند مشغول انجام اینکار بشوند آنها از کاروان جا میمانند، و این یک کسر شان است، نه‌ عدول از وظیفه‌. راه‌ حل چیست؟ برای جلوگیری از اتلاف وقت و انرژی لازم است، که‌ ما از فرهنگ "من" محور عالمم کمی فاصله‌ بگیریم، بگذاریم واقعا کسانیکه‌ میخواهند و انرژی دارند در امر رهبری این تشکل نوپا مشغول کارشان باشند، چون دستاورد این تشکل هر چه‌ باشد، به‌ همه‌ میرسد، و افراد فعال تنها یک خستگی و کار بدون مزدی برایشان میماند.
چون با توجه‌ به‌ شناختی که‌ خود ما از منطقه‌ی محل زیست، منابع معدنی و زمینهای کشاورزی داریم میدانیم ثروتمند شدن از طریق کار سیاسی و تشکیلاتی آنهم در منطقه‌ی ما خواب و خیالی بیش نیست. و حتی فرهنگ سیاسی مردم ما نیز آنقدر رشد نکرده‌ که‌ کار سیاسی و زحمت فعالین خود را ارج و ارزش بنهد، پس بیهوده‌ خواهد بود، که‌ همه‌ در یک خروس جنگ بجای هموار کردن مسیر حرکت، راه‌ را سد کنیم. با این وصف بهترین حالت این است که‌ دوستانی که‌ واقعا میخواهند و علاقه‌مند به‌ کار سیاسی هستند خود رابه‌ جمع معرفی کنند، و کسانیکه‌ تنها هدفشان قاپیدن بلندگو و سخنرانی است بهتر است، در اطاقهای پالتاکی این کار را انجام دهند، چون صدایشان به‌ اکثر مردمی که‌ در خانه‌ هم نشسته‌اند میرسد.
تعهدی که‌ هر فرد یارسانی برای پیشبرد کار جدی به‌ عهده‌ دارد، تعهدی است بسیار بزرگ چون ما از یک تاریخ پرطلاطم و خونین به‌ اینجا رسیده‌ایم، خون ما در جویبار دفاع از خودمان جاری نشده‌ است، و ارواح از دست رفتگانمان نیز همچون خود ما سرگردان و ویلانند، فرهنگ و مناسبات سیاسی کشور نیز فاقد چنان ظرفیتی است که‌ بتوان از آن چیزی آموخت، کار سیاسی و باور به‌ دمکراسی در میان نیروهای کردستانی نیز فعلا بشرط چاقو و قمه‌ است، پس جای خود دارد ما با استفاده‌ از فرهنگ کشورهای میزبان و فراگرفتن از آنها، و با تکیه‌ به‌ فرهنگ تولرانت یارسانی خویش، تلاش کنیم، و نشان دهیم که‌ فرهنگ و مناسبات دیگری ممکن است جا بیافتد، که‌ در آن تهمت و افترا و بیحرمتی بدیگران جایی نداشته‌ باشند.
در این فرهنگ نوین که‌ جدی بایستی در استقرار آن تلاش کند حرمت انسانی بالاتر از هر چیزی است که‌ فردی یا افرادی بخواهند به‌ بهانه‌ی آن دگراندیشان، مخالفان فکری و سیاسی و حتی دشمنان خود را به‌ وسیله‌ آن مورد خطاب قرار دهند. بنظر من هر فرد توانایی و حد و ثقور خودرا میداند، و نیک میداند که‌ اعمالش به‌ عنوان یک عضو جدی دیگر به‌ پای او تنها نوشته‌ نمیشود، بلکه‌ دامن یک تشکیلات نوپا را در جنگل جریانات سیاسی خواهد گرفت، بدین صورت اگر این افراد و دوستان بتوانند خودرا اصلاح کنند و یا صف خود را از صف جدی داوطلبانه‌ جدا کنند، خدمت شایانی به‌ مردم یارسان و خود نموده‌اند. در واقع ما هیچکدام افرادی بری از گناه‌ و خطا نیستیم، اما تعدادی شاید بر اعمال، کردار و گفتار خود تسلط کافی نداشته‌ باشند، و کلام و کردار آنها برای خود و دیگران نیز زیان آور باشد. جدی بعداز کنگره‌ی دوم دیگر یک نوزاد نیست، افرادش دیگر مردمی بیتجربه نیستند، کسانیکه‌ ادعای گرفتن 2 کنگره‌ی پیاپی یک جنبش سیاسی را دارند بایستی شایستگی و منش والای خود را نیز در عمل نشان دهند. در اینصورت جدی نیز یک تشکل از قماش دیگرانی میشود که‌ با چاقو و کتک از یاران قدیمی خود پذیرایی میکند. اگرچه‌ ما خوشبختانه‌ هنوز از یک بالانس یا توازن قوا بیمن فرهنگ عشایری خود برخوردار هستیم، امادیگر اعمال و گفتمان غیر مسئولانه‌ی ما میتواند اثراتی مخربتر از کتک و چاقو داشته‌ باشد، پاک کردن یک ضربه‌ی فیزیکی کتک در جوامع پێسرفته‌تر کمتر از اثر یک حرف در سیستم فکری و فرهنگ عشایری است. بنابراین جدی بطور اخص و مردم و فعالین بطور اعم نیازمند یک خانه‌تکانی فرهنگی و فکری در راستای جا انداختن فرهنگی متمدنانه‌تر و منصفانتراند. در غیر اینصورت حرکت جدی محکوم به‌ شکست در جدال با خود است. فرهنگ چاقو و قمه‌ بایستی بتاریخ تعلق داشته‌ باشد، و بجای آن تعهد و سازگاری، همیاری و همدردی جایگزین بشود.
‌از نظر سیاسی جدی بایستی شفافیت سیاسی را پیشه‌ کند، و از بیان ناروشن و متناقض فاصله‌ بگیرد، شعار و برنامه‌هایش بایستی بسادگی و عامه‌فهم، و در همانحال دربرگیرنده‌ی خواسته‌های کوتاه‌مدت و درازمدت مردم یارسان باشد، تا مردم بتوانند از مجرای جدی و برنامه‌ی آن با خواسته‌های خود آشنا بشوند، کار یک جریان پیشرو سیاسی این است که‌ تبدیل به‌ ظرفی برای سازمانیابی و نه‌ افتراق توده‌های مردم بشود، چنین سازمانیابیی در گرو داشتن برنامه‌ای روشن و بدون تناقض و در همان حال تقلیل کشکمکشهای داخلی تا سطح بسیار پایین است. بیان خواسته‌های مردم یارسان با هیاهو بپاکردن، و ایجاد تشنج با همسایگان و دیگر احزاب سیاسی کاری بیهوده‌ بیش نیست، راه‌ حل آن است، که‌ تنها حول و حوش خواسته‌های برحق مردم یارسان بیشتر تبلیغ بشود، تا بازکردن پرونده‌ی اختلافات، دینی، فرهنگی، زبانی و غیره‌.
معیار دوستی و دوری نزدیکی مردم یارسان با هر گروهی قبول خواسته‌های سیاسی مردم یارسان بایستی باشد، نه‌ ایجاد تشنج وگفتمان غیر مسئولانه‌. جدی در آینده‌ بایستی کانالی مطبوعاتی مشخص داشته‌ باشد، که‌ در رابطه‌ با‌ مسائل گرهی تنها نظرات رسمی تشکل را بیان کند، در بقیه‌ی موارد فرد با امضاء شخص خود نظرات خود را منتشر کند، نه‌ گاه‌ و بیگاه‌ از جانب همه‌ سخن بگویند، و هر چه‌ در هر مورد خواستند بخورد مخاطبان بدهند.
متمرکز شدن بروی خواسته‌های اساسی مردم یارسان و نه‌ پریدن از مهاباد به‌ عیلام و ادعای رهبری کردستان، بایستی اساس کار فعالین و رهبران جدی باشد، قبول و همکاری با هر بخشی از جامعه‌ی کردستان از سومابرادوس تا خوزستان منوط به‌ پذیرش موجودیت مردم یارسان به‌ عنوان یک اقلیت محروم، به‌ رسمیت شناختن حق و حقوق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آنان بایستی باشد. داشتن خواستهای روشن و دمکراتیک و صلح جویانه‌، میتواند مبنایی مشترک برای همکاری بخشهای مختلف فکری جامعه‌ی یارسان باشد، و جدی از حالت ناجی به‌ تشکلی مردمی تبدیل بشود، که‌ مردم آن را تشکل خود بدانند، و در کمک به‌ موجودیت آن تلاش کنند و خود نیز به‌ فعالین آن تبدیل بشوند و از حالت انفعال و بیمسئولیتی بیرون بیایند.
جدی بعد از کنگره‌ی دوم، بایستی به‌ تشکلی با درجه‌ای بالا از انتقادپذیری و برخوردی مثبت به‌ نظرات منتقدین تبدیل بشود، و برای اقناع منتقدین از روش متمدنانه‌ و متد دمکراتیک استفاده‌ کرده‌، و در صورت صحیح بودن انتقاد، توان تقبل آن را دارا باشد، تا پویایی آن در عمل برای همه‌ ثابت بشود. جواب انتقادات را با عجله‌ و بدون مشورت نبایستی داده‌ بشود، و در عین تلاش گردد که‌ با فرد منتقد ارتباط برقرار کرده‌ و مطمئن شوند که‌ واقعا منظور واقعی انتقاد کننده‌ همان بوده‌ که‌ دریافت شده‌ است. اعضای کلیدی و رهبری جدی در اظهار نظر در موارد مختلف از جمله‌ در رابطه‌ با افراد نامدار کردی ایرانی، جریانات سیاسی و غیره‌ بایستی در انظار عمومی خودداری کرده‌، و یا حداقل با اظهارنظر خود برای مردم یارسان و خود تشکیلات دردسرساز نشوند. اعضای آینده‌ی جدی بایستی در جلسات آموزشی شرکت کنند، تا نحوه‌ی کار تبلیغی و بحث در رابطه‌ با مواضع و برنامه‌ جدی را بنحو درستتری آشنا و به‌ انجام برسانند. اعضای جوانتر تشکل که‌ در حال تحصیل و زندگی در کشورهای اروپایی هستند در کار تشکیلات دخالت داده‌ شوند، واز تجارب آنها برای بهبود فرهنگ دمکراتیک استفاده‌ بشود.
آنچه‌ که‌ در این مقاله‌ از نظرتان گذشت تنها نظراتی بودند که‌ بطور فردی در ذهنم خطور کردند بدیهی است که‌ خود نیز تلاش خواهم کرد برای عملی کردن تک تک این پیشنهادها تلاش کنم، تا چه‌ اندازه‌ موفق خواهم بود بستگی به‌ کار جمعی ما دارد، اما بد نیست که‌ هم جدی و هم مردم به‌ وظایف و توقعات متقابل یکدیگر آگاه‌ باشند و بتوانند مکانیسم همکاری با همدیگر را بیابند.