onsdag 12. mai 2010

رعایت آزادی بیان و حقوق اعضا بشیوه‌ی کاک بهروز ناصری

رعایت آزادی بیان و حقوق اعضا بشیوه‌ی کاک بهروز ناصری

کاک بهروز ناصری در واکنش به‌ مطلب من منتشر شده‌ در سایتهای اینترنتی بویژه‌ سایت آشتی تحت عنوان " لشکرکشی ایدئولوژیک بر علیه‌ مدافعان استقلال کومه‌له‌" بجای نقد و پرداختن به‌ موضوعاتی که‌ در این مطلب مطرح شده‌اند، بعد از ردیف کردن چند ادعای بی پایه‌ و اساس و تقدسگرایانه‌، مبنی بر اینکه‌ من به‌ کمونیسم، کمونیستها، حزب و غیره‌ توپ و تشر زده‌ام، مسئله‌ی عضویت مرا در حزب به‌ چالش کشیده‌ و از من خواسته‌ که‌ عضویت خود را در حزب به‌ اثبات برسانم، و سپس هم درخواست اخراج مرا از حزب نموده‌اند.

من ضمن احترام برای ر.بهروز، ایشان را به‌ مطالعه‌ی مجدد برنامه‌ و اساسنامه‌ی حزب کمونیست ایران که‌ در سایت حزب نیز موجود است، در رابطه‌ با آزادی بی قید وشرط بیان، و ‌ حقوق اعضا دعوت مینمایم.
کاک بهروز عزیز، شما در حالی به‌ این مطلب من واکنش نشان میدهید و بخاطر بیان افکارم به‌ اخراج تهدید میکنید، که‌ خود هر روزه‌ در دفاع از آزادی بیان و حقوق انسان برای ابراز عقاید بدور از تهدید و ارعاب قلمفرسایی میکنید، و سالهای زیادی از عمر خود را نیز صرف مبارزه‌ علیه‌ بیحقوقی و ایجاد جامعه‌ای آزاد و برابر کرده‌اید. اگر این مطلب شما را آزرده‌ خاطر نموده‌ است، جای بسی تاسف است، چون هدف این مطلب نه‌ توپ و تشر نسبت به‌ کسی، یا اعتقادات فردی کسی، بلکه بقصد‌ دفاع ازموجودیت و استقلال کومه‌له‌ به‌ عنوان یک جریان اجتماعی، سوسیالیست و محبوب نزد مردم کردستان و سراسر منطقه‌ منتشر شده‌، و در همانحال تلاش برآن بود که‌ به‌ تمامی رفقای درگیر در این مسئله‌، یادآوری شود، که‌ بحثهای موجود با سبک و شیوه‌ی جاری میتواند جو رفیقانه‌ را مخدوش کند، و بایستی دنبال یک راه‌ حل منطقی و عملیتر بود.
در ضمن فردی سکولار چون شما نمیبایست، تقدسگرایانه‌ به‌ بحث من واکنش نشان میدادید، چون نه‌ حزب، نه‌ کمونیسم، و نه‌ هیچ فرد کمونیست ابتدا به‌ ساکن پدیده‌های مقدس نیستند، و هر کدام در جای خود قابل بحث، نقد و بررسی هستند، آنچه‌ که‌ شما توپ و تشرش مینامید، بسیار خنده‌آورجلوه‌ میکند، چون هنگامیکه‌ خود شما راجع به‌ مبحث خاصی موضعگیری میکنید، طبیعتا برای بیان نظراتتان احتیاج به‌ کلمات و عبارات دارید، که‌ گاها بایستی بشکل متافور یا کنایه‌ و غیره‌ ابراز گردند. خودت هم شاهد بحثها و نوشته‌ها و ادبیات سیاسی اجتماعی در جامعه‌ی نروژ هستید، که‌ چگونه‌ به‌ مقامات کشوری، حزبی و حتی مذهبی برخورد میکنند، بدون آنکه‌ کسی بخاطر بیان آزاد افکارش تهدید شود. بنابراین اگر هنوز هضم بعضی از کلمات و یا عبارات و نظرات دیگران برایتان مشکل است، بایستی اشکال را در شیوه‌ی تفکر و استنباط خود از دمکراسی، آزادی بیان و حقوق انسان جستجو کنید.
پدیده‌ی حکا نیز یک پدیده‌ی قابل بحث است، که‌ به‌ همان اندازه‌ برای شما قابل دفاع و مقدس است، به‌ همان اندازه‌ نیز سرنوشت کومه‌له‌ برای من و دیگر همفکران قابل دفاع است، در حالیکه‌ بمحض شنیدن یا خواندن مطلبی در دفاع از کومله‌، سیر اتهامات بی پایه‌ و اساس، همچون ناسیونالیست، قومپرست، بورژوایی و غیره‌ نثار ما میشود، ولی ما تنها به‌ دفاع از خود وافکارمان بسنده‌ میکنیم، و درخواست اخراج کسی را از حزبش نمیکنیم. تفاوت افکار، و تفاوت شیوه‌ی بیان به‌ معنی توپ و تشر نیست، و در همان حال ما به‌ عنوان انسانهایی که‌ فکر میکنیم، میخوانیم و میشنویم وقابل تغییر هستیم، و این تغییر خود را در قالب تغییر رفتار، تعویض حزب، و تغییر موضع نشان میدهد. خود شما تا چند سال پیش حکا را متعلق بخود نمیدانستید، اما وقتی تغییر روش دادید، با آغوش باز پذیرفته‌ شدی، واگر فردا نیز بازهم این حزب را ترک کنید بازهم حق توست. حالا که‌ شما به‌ مدافع سرسخت این حکا تبدیل شده‌اید، برای من قابل درک است، اما حکا اگر یک حزب واقعی و مستحکم با پایگاه‌ توده‌ای باشد، با توپ و تشر من لطمه‌ای بدان وارد نخواهد شد، و شما نیز بعنوان کمونیست نمیبایست، تنها حق خود بدانید که‌ هر چه‌ را خواستید نثار دیگران کنید، و بمحض شنیدن صدای مخالف او را تهدید به‌ اخراج و جلب او برای توضیح و اثبات عضویتش در حزب بشوید. من بعنوان عضو این حزب، بیش از 15 سال است، در خلوت خودم خود را عضو کومله‌ میدانسته‌ام، و میدانم، و حکا نیز که‌ امروز تنها بر روی کاغذ وجود دارد، تنها همان کومه‌له‌ است و چیز دیگری بغیر از آن نیست. حالا تعدادی از رفقا بصورت دیگری میخواهند کومله‌ را در چهارچوب تشکیلاتی بنام حکا اسیر کنند، و هر چه‌ بخواهند بر سر آن بیاورند، موضوع اختلافی است، که‌ از دهه‌ی نود تا بحال در جریان بوده‌، و لازم است که‌ این پروسه‌ بشکلی حل و فصل گردد.
اینکار بنفع کمونیسم، بنفع خود رفقایی است که‌ در تصور خود در رهبری حکا هستند میباشد. یک جریان شناخته‌ شده‌ی توده‌ای را نمیتوان به‌ سادگی با تصفیه‌، و اخراج و تهدید و تحقیر مدافعان آن تا ابد اسیر توهمات نگاه‌ داشت. آنچه‌ که‌ من نوشته‌ام تنها افکار شخصی خود من است، و نشان از احساس و افکارم نسبت به‌ کومله‌ است، که‌ با بخش زیادی از اعضا، هواداران و دوستان کومه‌له‌ چه‌ در بیرون از چهارچوب تشکیلاتی فعلی کومله‌، و چه‌ در درون آن مشترک است. در ضمن اولین و آخرین نفری نبوده‌ و نخواهم بود، که‌ در این رابطه‌ مطلب بنویسم، پس کاک بهروز با همه‌ی مخالفان چه‌ خواهد کرد؟ چرا به‌ بقیه‌ی رفقا که‌ پیش از من در این باره‌ نوشته‌اند، چیزی نگفت و یا درخواست اخراج آنها را نکرد؟ ر. بهروز بایستی درک کنید که‌ با اخراج من رتبه‌ای بالاتر نخواهید گرفت، و نوشتن این مطلب هم بیشتر از پیش نظرات و اعتقاد ترا به‌ دمکراسی، آزادی بیان، و حقوق برابر اعضا نشان میدهد. شما از قبل هم در درابطه‌ با دیگر رفقا از همین روش تهدید و تحقیر استفاده‌ کرده‌اید، اما متاسفانه‌ تشکیلات برخورد لازم را به‌ شما نکرده‌اند، ولی مطمئن باش که‌ من از این تهدیدهانمیترسم، و لازم هم نمیبینم که‌ عضویتم را برای شما به‌ اثبات برسانم، چون ما همدیگر را در کنار میزکتاب در خیابانهای اسلو، شوهای کردی و فارسی و غیره‌ قبلا در صف دو حزب جداگانه‌ ملاقات نموده‌ایم.
ر.بهروز به‌ رفقای دیگر نیز توصیه‌ میکنند که‌ به‌ مطلب و نظرات من برخورد کنند، من هم همین توصیه‌ را تکرار میکنم، و قبلا نیز ملاحظاتی از جانب برخی رفقا دریافت کرده‌ام، که‌ بنوبه‌ی خود از آنان سپاسگزارم، و من همچنان در انتظار شنیدن هر انتقاد و برخوردی بدور از تهدید و تفتیش عقاید هستم. در ادامه‌ ر.بهروز شروع به‌ نقل موضوعات شفاهی میکند که‌ ما در جریان روز اول ماه‌ مه‌ با هم داشتیم، و بدین شیوه‌ تلاش میکنند که‌ به‌ اصطلاح مرا لو داده‌ و افکارم را افشا کنند، محض اطلاع رفیق بهروز تمامی رفقا از ارگانهای مختلف تشیکلاتی که‌ مرا میشناسند، کمابیش با افکار من در موارد مختلف اگاهی دارند، و من طی مدت عضویتم در این تشکیلات هیچ گاه‌ نه‌ نظراتم را پنهان کرده‌ام، و نه‌ بخاطر پست و مقامی حاضر به‌ تملقگویی یا بقول کردی خود شیرین کردن، و مبالغه‌ در مورد اعتقاداتم پرداخته‌ام، و از این پس نیز نخواهم پرداخت. من به‌ دمکراسی، حقوق بشر، صلح، حفظ محیط زیست و...... باور دارم، هیچ جامعه‌ یا سیستمی که‌ بر اساس احترام به‌ حقوق انسان نباشد را نمیتوانم بپذیرم، حالا این جامعه‌ توسط هر حزب، جریان یا فردی بنا شده‌ باشد. بر عکس شما که‌ از این واژه‌ هراس وافری نشان میدهید، من آنها را برای رسیدن به‌ یک جامعه‌ی انسانی لازم میدانم، و دفاعم از کومه‌له‌ و یا حزب نیز تنها بعنوان ابزاری برای رسیدن به‌ جوامعی که‌ انسانها برابر و آزاد بدور از جنگ و ویرانی و تبعیض درکنار هم زندگی کنند، از همین جا سرچمشمه‌ میگیرد، اگر شما چیز دیگری از برنامه‌ حکا یا هر جریان دیگر فهمیده‌اید، به‌ من مربوط نیست، و افشاگری شما برای توجیه خلع عضویت من نیز بر اساس این واژه‌ها نیز از اساس بیربط و خنده‌آور بنظر میرسند. هرچند که‌ بحث شفاهی ما در روز اول ماه‌ مه‌ به‌ مطلب من مربوط نمیشود، ولی شما بازهم تلاش کرده‌اید که‌ یک بیوگرافی براین اساس برایم بسازید، به‌ این امید که‌ مرا از عضویت محروم کنید، اما غافل از اینکه‌ یک رفیق منتقد و عضو، بهتر از یک آدم منفعل میتواند باشد، اما اگر شما بازهم بر تصمیم خودت پای میفشارید، و تشکیلات هم نظرات شما را بپذیرد آنگاه‌ میشود، دنیای دیگر را تصور کرد، که‌ خود شما تنها شهروند آن خواهید بود.
در ضمن در مطلب خود نوشته‌اید "که‌ برای من احترام قائلید، اما برای بحثهایم نه‌، چونکه‌ این بحثها و نظرات نیز‌ از جانب دول امپریالیستی تبلیغ و ترویج میشوند سبب فلاکت و فقر طبقه‌ی کارگرشده‌ است" من در ابتدا هم گفتم که‌ برای تو به‌ عنوان انسانی رزمنده‌ و خستگی ناپذیر احترام دارم، اما دوست عزیز، قبل از آنکه‌ حتی اجداد من هم بدنیا آمده‌ باشند، طبقه‌ی کارگر و جامعه‌ی انسانی در فقر و فلاکت زندگی کرده‌، و با مصیبتهای فراوان رودرو بوده‌اند. اگر کمی هم جلوتر بیایم، و بتاریخ حکانگاه‌ کنیم، میبینیم که‌ کومه‌له‌ با تمام نیرو و امکانات و پرسنل صادق و فداکارش چگونه‌ بدست تعدادی پان ایرانیست اینچنین قطعه‌ قطعه‌ شد، که‌ ما حالا بایستی برای بازگشت به‌ همان کومه‌له‌ اولیه‌ که‌ کاک فواد و دیگر رهبرانش آن را با زندگی خود به‌ رهبری جنبش انقلابی کردستان رساندند، و در دفاع از مردم فقیر وزحمتکش یک لحظه‌ هم تردید نداشتند، حسرت بخوریم، و با هم از نظر فکری بجنگیم. بحثهای من سبب فلاکت طبقه‌ی کارگر، و تلاشی انسانهای چپ و کمونیست نشد، بلکه‌ این نتیجه‌ی به‌ بنبست رسیدن بحثها و نظرات کمونیسم کارگری است که‌ خود شما نیز مدتهای زیادی از آن دفاع میکردید، نتیجه‌ی تبعیت کورکورانه‌ی کسانی بود، که‌ کومه‌له‌ را رها کردند، و به‌ تملق گویی از منصور حکمت پرداختند و نتیجه‌ی عدم تحلیل درست اوضاع و در همان حال حاکمیت یکی از آدمکشترین نظامهای قرون وسطایی در ایران و تحمیل جنگ و ویرانی در کردستان است. بنابراین متهم کردن من و نظرات من به‌عنوان مسبب فقر و فلاکت انسانها‌ از جانب فردی چون شما نه‌ درست است و نه‌ منطقی.
در ضمن من ضد کارگر و ضد کمونیست نیستم، خودم کارگرم، و سالهاست به‌ کمونیسم به‌ عنوان تنها فلسفه‌ی رهایی انسان نگریسته‌ام، اما نه‌ به‌صورت یک مذهب، بلکه‌ به‌ عنوان یک فلسفه‌ و یک راه‌ حل برای برونرفت بشر از فقر و فلاکت. اما این فلسفه‌ نیز همچون دیگر راه حلهای مختلف فکری انسان، بر اساس اصل دیالکتیک قابل تغییر است و اگر من با برخی از اصول آن مخالف باشم گناه‌ نکرده‌ام، چون خالق همین فلسفه‌ انسانهایی بوده‌اند مثل همه‌ی ما منتهی با درایت و آگاهی بیشتر. ولی این بدان معنی نیست که‌ آنچه‌ آنها گفته‌اند بدون هیچ تغییر و تفسیری بایستی به‌ باوری مذهبگونه‌ تبدیل شوند و شک و تردید در مورد آن گناه‌ و جرم شناخته‌ شود.
پیوستن من به‌ کومه‌له‌ یک امر اختیاری، و در همان حال بر اساس آرمان و خواسته‌های مشترک و نه‌ توافق کامل ایدئولوژیکی صورت گرفته‌ است، تفاوت درک ما از مارکسیسم نیز نمیتواند این حق را بهیچ طرفی بدهد که‌ از دیگری در مورد درجه‌ی ایمان و اعتقاد سئوال و یا تفتیش عقاید بعمل بیاورد، در حالیکه‌ شما چنین حقی برای خود قائل میشوید، که‌ با هیچ پرینسیبی که‌ تا بحال برای من شناخته‌ شده‌است، نمیخواند. این حق را از کجا به‌ شما داده‌اند فعلا بماند، ولی با این امید که‌ شما به‌ عنوان یک انسان مبارز حتما اعتقاد را به‌ عنوان یک امر خصوصی قبول داشته‌ باشید.
در ضمن من نه‌ به‌ عمد بلکه‌ بدلیل کم دقتی در دو مورد بجای حکا، حدکا نوشته‌ام، که‌ بدینصورت از همه‌ی خوانندگان پوزش میخواهم، اما شما باز هم به‌ عمد آن را برای تقویت نظرات خود بر علیه‌ من استفاده‌ میکنید، که‌ بسیار برایم تعجب آور بود، چون خود شما مرا میشناسید، که‌ من حکا و حدکا را از همدیگر تشخیص میدهم.
از من پرسیده‌اید، وقتی حزب را بیمار میدانم چرا عضو آن مانده‌ام، در بالا توضیح دادم، که‌ من خودم را عضو کومه‌له‌ میدانم، و کومه‌له‌ بر اساس اساسنامه‌ی این حزب بخشی از حکا است، اما من و دیگر دوستان با این امر مخالفیم، چون در واقع حزبی وجود ندارد، که‌ کومه‌له‌ بخشی آن باشد، بلکه‌ این تابلو حکا است که‌ بدنبال یک اتحاد ناموفق که‌ به‌ ایجاد حکا و سپس به‌ انشعابات پی در پی در آن انجامید، بر سر در تشکیلات کومه‌له‌ باقی مانده‌ است. تلاش من هم یافتن راه‌ حلی برای این تناقض بود که‌ به‌ واکنش شما منجر شد. کومه‌له‌ و اعضای آن میخواهند به‌ شرایطی پایان دهند که‌ این دوگانگی هویتی را به‌ این تشکیلات محبوب مردم کارگر کردستان تحمیل نموده‌ است. در همه‌ی شهرها و دهات‌ کردستان همه‌ تشکیلات را به‌نام کومه‌له‌ میشناسند، اما در اسناد و سایتها و روزنامه‌ها کومه‌له‌در یک پرانتز بدنبال اسم حکا قرار میگیرد. حکا نیز در عمل فقط یک اسم بر روی کاغذ است، و به‌ اعتراف برخی از طرفدارانش منتظر فرصتی است که‌ مثل انقلاب سال 57 که‌ به‌ تشکلی توده‌ای و کارگری تبدیل شود، اما چشم انداز این فرصت کی و کجاست بر خود آنها نیز معلوم نیست، بنابراین حفظ چنین تابلویی به‌ امید افقی ناپیدا کمی عجیب بنظر میرسد، و حتی حفظ این اسم (حکا) نه‌ تنها به‌ عاملی برای پوشاندن و مخفی کردن چهره‌ی واقعی کومه‌له‌ مبدل شده‌ است، بلکه‌ سبب شده‌ که‌ صدها کادر و عضو کومه‌له‌ نیز از این تشکیلات جدا بشوند، و جنبش انقلابی کردستان، و مبارزات مردم فقیر این دیار ویران شده‌ از تجارب و انرژی آنها محروم بشود. اما شما که‌ با نظرات من مخالفید مرا برای تشکیلات غیر مفید ارزیابی کرده‌ و مرا مایه‌ی دردسر میپندارید. بهرحال داشتن نظرات مخالف نبایستی مایه‌ی دردسرمیشد، هرچند شاید شما این تفکر را از تفکرات حزب تکبنی به‌یادگار با خود دارید، اما در همه‌ جا سخن ودفاع از چند گونه‌گی و تفاوت برای غنیتر شدن فضای مبارزه‌، و زندگی انسانهاست. این چنین تفکر و تصوراتی نتایجش را در تدوام چند بنی شدن کمونیسم کارگری داریم میبینیم، اما من آرزو و رویای دیگر دارم، که‌ تفاوت و اختلافات ما به‌ پویایی و رشد تولرانس و نهادینه‌ شدن فرهنگ مدارا و همزیستی مسالمت آمیز بیانجامد. چون حزب و سازمان احتیاج به‌ هر نوع آدم دارد که‌ در امری تخصص و یا سلیقه‌ای دیگر دارند.
در خاتمه‌ شما از رفقایی که‌ اگر با نظرات من موافقند، نظیر ر. مینه‌ حسامی، خواسته‌اید که نظرات خود را به‌ شما توضیح دهند، وگر نه‌ همان موضع را در مقابل آنها نیز خواهید داشت، این بدان معنی است که‌ برای آنها نیز تقاضای اخراج خواهید نمود. اما دوست گرامی، بهتر نبود که‌ دفاعتان از پرینسیبها را کمی بیشتر گسترش میدادین و به‌ کسانیکه‌ در مقابل رفقایی همچون کاک مینه‌ موضعگیری کرده‌اند نیز میپرداختید؟ آیا نمیدانید که‌ آنها از چه‌ کلماتی برای بیان اختلافشان علیه‌ کاک مینه‌، کاک جعفر و.... استفاده‌ میکنند؟؟ اما چون با شما موافقند پس مختارند هر چه‌ بگویند؟ نگاهی کوتاه‌ بنوشته‌های آقای ناصر بابامیری و مراد مرادی که‌ در سایت حکا منتشر شده‌اند نشان از آن دارد، که‌ یکبام و دو هوای موضعگیری افرادی چون شما در رابطه‌ با رعایت احترام دیگران از کجا سر چشمه‌ میگیرد. من با اینکه‌ شما نظرات خود را در سایت اعضا منتشر کرده‌اید اما ترجیح میدهم که‌ متن همین مطلب را برای انتشار علنی آماده‌کنم، تا دیگران هم بدانند، که‌ چگونه‌ افکاری در میان ما هم وجود دارد. من نظراتم را علنی نوشته‌ام، شما نیز میتوانید همین کار را بکنید.‌

انوید. نروژ