نگاهی به نوشتهی آقای میرهبگی " زن از دیدگاه آیین یاری"
قبل از هرچیز بایستی از کار آقای میرهبگی بخاطر تهیهی نوشتهی حاضر تقدیر کنم، و کار ایشان را به عنوان گامی مهم و مستند در ادبیات این دوره مردم یارسان قلمداد بنمایم. من از گوشه و کنار اشعار و ابیاتی در توصیف برابری زن و مرد بر اساس آموزههای آیین یاری شنیده بودم، و بعلت عدم دسترسی به دفاتر و در همانحال عدم آشنایی کامل با گویش دفتری تا این لحظه نیز از محتوای نظرات رهبران و پایهگذاران آیین یاری در رابطه با زن و حقوق آنها اطلاع چندانی نداشته و ندارم. تنها براساس آنچه که در جامعه و آداب و رسوم تابحال شاهد پراتیک آن بودهام به مسئلهی زن در آیین یاری نگریستهام، اما اکنون با مجموعهای زیبا از ابیات و اشعار پر محتوا به یمن زحمات آقای میرهبگی آشنا میشویم که جای سپاسگزاری است، با این امید دیگر عزیزانی که به متون و ادبیات یاری دسترسی دارند، از آقای میرهبگی تقلید کنندو دانستیهای خود را با دیگران تقسیم کنند، تا مسائل مهم اجتماعی ما نیز مورد نقد بررسی و بحث قرار گیرد. بدون انتشار مستند این دانستنیها موارد زیادی از آموزههای درست این آیین برای همگان ناشناس باقی خواهند ماند که خودلطمهای بزرگ به یک فرهنگ غنی همچون فرهنگ یارسانی است.
با توجه به آنچه که میرهبگی در نوشتهی خود تلاش نمودهاند به بیان واقعیات و محتوای واقعی دیدگاههای رهبران دینی و بنیانگذران آیین یاری مبادرت کنند، در همان حال نیز این تلاش نشانگر تناقضی عمیق فیمابین دیدگاههای رهبران دینی از یک طرف و تفکراتی که در اذهان عمومی نسبت به حقوق زنان به عنوان انسانها با حقوق برابر اجتماعی و انسانی نقش بسته است و حتی بطور روزمره نیز پراتیک میشود، از طرف دیگر است. این تناقضات گرچه ریشه در شرایط اقتصادی اجتماعی و فرهنگی این مردم محروم دارد، اما واقعیاتی قابل لمس و غیرقابل انکارند. کلامهای دفتری که آقای میرهبگی به آنها برای اثبات نظرات خود در رابطه با حقوق زن استناد میکند، بسیار گویا اما تنها بیان کنندهی خطوط کلی یک تفکر دینی هستند، و وارد جزئیات نمیشوند. جزئیاتی که در جوامع مدرن بر اساس تحقیقات همه جانبه علمی تا به امروز حتی نیز نه تنها بخشی از بیحقوقی زنان را تشکیل میدهند بلکه به عنوان بقایای فرهنگ پدرسالاری بر ذهن و حتی سیستم پرداخت دستمزد برابر نیز سایه افکنده است، و برای زدودن این نابرابریها جنبشهای قوی زنان در اقصی نقاط جهان در حال شکلگیری و مبارزه هستند.
اگر ما هم از کلی گویین پرهیز کنیم و مقداری عینی تر به مسائل نگاه کنیم، لازم است به سرودههایی که آقای میرهبگی در اختیار ما میگذارند بپردازیم تا بیشتر زوایای قضیه روشن بشود. در سرودهی اول ایشان به تساوی حقوق فرد اعم از زن مرد در مقابل جم و خدماتی که هر دو جنس ارائه میدهند اشار میکنند. اما واقعیت آن است، که بخش زیادی از کار و خدمات انجام مراسم جم بدوش زنان است، اما در همان حال در داشتن حق نشستن در جم محرومند، و اگر هم اعتراضی میشود، میگویند انجور بوده و هست، من شخصا در این مورد چیزی نمیدانم، اما آیا واقعا اینجور بوده که زن تنها بعد از درست کردن تیری، و پاک کردن کلهی نذری و غیره، مثل بقیه تنها قادر به دریافت یک بهش نذری است، یا اینکه حق دارد در مراسم دعا دادن نذر هم شرکت کند؟ اگر آقای میرهبگی در این مورد اطلاعاتی دارند سپاسگزار میشوم ارائه دهند، اگر جواب چنین سئوالی در سرودهها غایب است، دلیل چه میتواند باشد؟ آیا آیین یاری نیز به تبعیت از اسلام و دیگر ادیان ابراهیمی به زن نگاهی دوگانه دارد؟ یا ما از محتوای آن بیخبریم؟ چون منطق دنیای امروز نمیتواند بسادگی از کنار این واقعیت بگذرد که زن بعنوان نیمی از جمعیت یک جامعه بطور آشکاری از حقوقی به این سادگی محروم بشود، و در همانحال نیز ادعا بشود که دارای حقوق برابرند. اگر چنین است بایستی دید که چرا اینکار صورت گرفته است. بهرحال من شخصا انتظار ندارم که آیین یاری به عنوان یک آیین مدرن و براساس قوانین و کنوانسیون حقوق بشر مو به مو حقوق انسانی را توضیح دهد، اما اگر این یک اصل اعتقادی است، پس لزومی نیست مثل مسلمانان با دوزبان مختلف بیان بشود، خیلی سریع و روشن گفته شود که این پرینسیب است، و ما در تغییر آن صلاحیت نداریم. این هم نشان از صداقت و احترامی است که روشنفکران، رهبران آیینی نسبت به زن دارند، و هم کشیدن خط قرمزی است، بدور اصول بنیادین اعتقادات دینی آیین یاری، که خود برای حفظ اصول و محتوای این آیین نیز مفید است. مسلمانان برای پنهان کردن دیدگاه ضد زن خود هرگاه با سئوال "موضعتان در مقابل حقوق زنان چیست؟" روبرو میشوند، بلافاصله دمکرات میشوند، و زن را موجودی برابر با مرد قلمداد میکنند، اما وقتی کار به جای باریک و درمورد آزادیهای فردی میرسند، مثل حق انتخاب پوشش، حق انتخاب همسر و غیره، دوباه به همان دیدگاه مطلقگرایانهی خود بازمیگردند، و میگویند ما براساس قرآن با زن رفتا میکنیم، و این پایهی اعتقادی ماست، تا آنجایی که دیدگاههای قرآن با دستاوردهای حقوقی جامعهی مدرن بشری مقایسه میشود، میتوان دریافت که تا چه اندازه رفتا بر اساس آموزههای قرآن با حقوق انسان منافات دارد.
اما من امیدوارم که ما مقداری به رعایت احترام به اعتقادات دینی افراد، به کندوکاویی علمیتر در رابطه با اصول بنیادی آیین خود بپردازیم تا گوشههای تاریک این فرهنگ و آیین بیشتر برای اذهان عمومی روشنتر بشود. من شکی ندارم اگر مردم یارسان بدرستی آموزههای آیین یاری را فهمیده و بدان عمل میکردند شاید شاهد داشتن یک جامعهی عادلانهتر در رابطه با رعایت حقوق زن به عنوان یک انسان برابر میبودیم، اما نبایست در اینجا همهی گناهان را به دین و اصول آن واگذار نمود، اما واقعیت آن است که باورهای دینی در نقش دادن به رفتار و کردار پیروان کاملا هم بدون نقش نیست. من همچنین مخالف آنم که بتوان اصول دین را براساس مد روز تغییر داد، چون آنموقع از محتوای واقعی تهی میشود، و اصالت خود را بهعنوان یک منبع فکری از دست خواهد داد. من در واقع خواهان اجرای تمام مراسم دینی بر اساس استانداردهای واقعی و کاملا اوریجینال آن هستم، چون بسیار قشنگتر است. بر اساس سرودههایی که آورده شده است، از دیدگاه سلطان اسحاق فرقی بین دختر و پسر نیست، و این یک آموزهی جالب است، اما تا چه اندازه این تفکر اجرا و رعایت میشود؟ هنگامیکه پسر به سن بلوغ میرسد، خانواده به تکاپو میافتند تا به هر شکل شده دختری برایش خریداری کنند، تا صاحب بچه بشود، اما وقتی دختری که هنوز خریداری برایش پیدا نشده، نه تنها کسی بفکر خریدن مردی برای او نیست، بلکه بایستی برای تمام عمر خود با نفی پایهایترین خواستهی طبیعی خود آبروی خانواده را لکهدار نکند. همه در انتظا هستند تا هر چه زودتر سروکلهی مردی پیدا بشود تا یک نانخور از سر سفره کمتر بشود، و اگر هم لازم شد، دختر را برای برآورد کردن نیازهای برادر، پدر یا عمو و غیره علیرغم میل درونی به مراسم زن به زن بکشانند، و یا در ازای جنایت اعضای خانواده همچون قتل و زنا به خانوادهی قربانیان سپرده بشوند، مهم نیست چه بر سر او میاید. من اشکال در آموزههای دینی نمیبینم، بلکه در تدوام فرهنگی فئودالی و پدرسالارانه تحت تاثیر فرهنگ قبیلهای اعراب حبشه میدانم. پس با استفاده از آموزههای دینی یاری میشود به جنگ با این چنین اعمال زشتی رفت، و حداقل از تداوم آنها جلوگیری کرد. هیچ آموزهای برای یک یارسانی بالاتر از گفتههای سلطان اسحاق نمیتواند باشد، اما چرا در عوض فرهنگ و آموزههای عربی پراتیک و اجرا بشوند، در حالیکه یک یارسانی بینادا با محتوای فرهنگ و تفکر اسلامی و عربی اختلاف دارد.
در رابطه با شرکت زنان در مراسم کلام آقای میرهبگی تاکید دارند، اما من تا آنجا که بیاد داشته باشم چنین کاری را شاهد نبودهام، اما در سالهای اخیر گویا دختران جوانی مشغول نواختن تنبور شدهاند، که برایم بسیار جالب بود، خیلی دوست داشتم در اینمورد بیشتر بدانم اما متاسفانه هنوز در اینمورد اطلاعاتی کنکرت در دست ندارم، ولی در هر صورت هر تفکر اگر بخواهد امکان زنده ماندن داشته باشد، بایستی در اذهان هر دو جنس زن و مرد بیکسان جا بیافتد و هر دو بتوانند در مراسم و هنرنماییهای چه دینی و چه فرهنگی دوش به دوش همدیگر فعال باشند. در رابطه با تک همسری اشعاری آمده است، که بروشنی گویای نظرات مترقی و متمدنانهی رهبران آینن یاری نسبت به خانواده و روابط زناشویی میباشد، اما تا چه اندازه این افکار در میان مردم بویژه پیروان آیین یاری جا افتاده هنوز سئوال برانگیز است. چون هنوز ما شاهد چند زنی و طلاق و ازدواجهای ناعادلانه هستیم که بصورت گستردهای هنوز اجرا میشوند. سه دلیل اصلی برای دست یازیدن به طلاق به عنوان یک راه بر شمرده میشوند که در دنیای متمدن نیز این اصول هنوز اساس و سنگ بنای دلائلی است که برای جدایی از آنها استفاده میشود. خیانت و زنا و در همانحال نازایی یکی از دو همسر میتوانند دلائلی باشند که جدایی و یا طلاق را ممکن میسازند. چنین اصولی در عمل بایستی رعایت میشد، اما متاسفانه هنوز در بسیاری از خانوادهها عمل طلاق بجای خاتمه دادن به یک بحران فردی و خانوادگی به یک منبع و سرآغاز درگیری و نفرت است، که اثرات مخربی در روابط اجتماعی بجای میگذارد. در بسیاری موارد زن هنوز کاملا طلاق خود را دریافت نکرده که شوهر مجددا ازدواج میکند، بدون آنکه زن این اجازه را داشته باشد. یا بقولی زن ناچیز شده، تا برای تصمیمی که گرفته یا محکوم به اتخاذ آن شده برای مدتی طولانی و یا شاید تمام عمر از زندگی مجدد محروم بماند.
اگر بخواهم خط به خط به مطلب آقای میرهبگی بپردازم شاید سخن بدرازا میکشد، اما یکبار دیگر از زحمات این یارسانی متعهد تقدیر کنم، و با یک جمعبندی کوتاه مطلب را به پایان ببرم.
واقعیت این است، که جامعهی زنان یارسانی از محرومترین انسانهای جامعهی کردی و ایرانی هستند، که زیر بار ستمهای متعدد، هنوز نتوانستهاند مستقلا حرفهای خود را برزبان برانند، چون نه تنها مورد بیتوجهی قرار میگیرند، بلکه با استهزا و ممانعت جامعهی مردسالار یارسانی نیز روبرو میشوند، اما بحکم انسانیت هر انسان روشنفکر یارسانی بایستی خود را متعهد به دفاع از حقوق انسانی خواهران، مادران و همسران و دوستان خود بر آیند. زنان و و دختران یارسانی بایستی بتوانند خودرا متشکل کنند، و در انتظار معجزهی کار دیگران نمانند. در ضمن نبایست توقع داشت که ستم و بیحقوقی با نوشتن یک مقاله یا یک سخنرانی رفع بشود، بلکه این امر احتیاج به کار مداوم، سرسختانه و طاقتفرسا دارد. امروز بخش زیادی از زنان و دختران یارسانی در داخل و خارج در مدارس و دانشگاها مشغول تحصیل هستند، و بایستی نقش پیشرو را در دفاع از حقوق خود به عهده بگیرند. حل این معضل بستگی به تلاش جمعی دارد، و راه حلهای فردی وکار مخفیانه مشکل را دوچندان میکند، بنابراین بهترین راه دفاع و سازمانیابی بسک مدرن و تلاش پیگیرانه است.
گناه این نابرابرای قبل از آنکه متوجه مردان، فرهنگ و آیین یاری باشد، متوجه سیستمهای سیاسی حاکم است که انسانها را در محرومیت نگهداشته و به جای خلق امکان زندگی انسانی برای آنها ، اعضای خانواده را بجان هم انداخته است.
با آرزوی پیروزی برای همه
نوید 29.11.2007
قبل از هرچیز بایستی از کار آقای میرهبگی بخاطر تهیهی نوشتهی حاضر تقدیر کنم، و کار ایشان را به عنوان گامی مهم و مستند در ادبیات این دوره مردم یارسان قلمداد بنمایم. من از گوشه و کنار اشعار و ابیاتی در توصیف برابری زن و مرد بر اساس آموزههای آیین یاری شنیده بودم، و بعلت عدم دسترسی به دفاتر و در همانحال عدم آشنایی کامل با گویش دفتری تا این لحظه نیز از محتوای نظرات رهبران و پایهگذاران آیین یاری در رابطه با زن و حقوق آنها اطلاع چندانی نداشته و ندارم. تنها براساس آنچه که در جامعه و آداب و رسوم تابحال شاهد پراتیک آن بودهام به مسئلهی زن در آیین یاری نگریستهام، اما اکنون با مجموعهای زیبا از ابیات و اشعار پر محتوا به یمن زحمات آقای میرهبگی آشنا میشویم که جای سپاسگزاری است، با این امید دیگر عزیزانی که به متون و ادبیات یاری دسترسی دارند، از آقای میرهبگی تقلید کنندو دانستیهای خود را با دیگران تقسیم کنند، تا مسائل مهم اجتماعی ما نیز مورد نقد بررسی و بحث قرار گیرد. بدون انتشار مستند این دانستنیها موارد زیادی از آموزههای درست این آیین برای همگان ناشناس باقی خواهند ماند که خودلطمهای بزرگ به یک فرهنگ غنی همچون فرهنگ یارسانی است.
با توجه به آنچه که میرهبگی در نوشتهی خود تلاش نمودهاند به بیان واقعیات و محتوای واقعی دیدگاههای رهبران دینی و بنیانگذران آیین یاری مبادرت کنند، در همان حال نیز این تلاش نشانگر تناقضی عمیق فیمابین دیدگاههای رهبران دینی از یک طرف و تفکراتی که در اذهان عمومی نسبت به حقوق زنان به عنوان انسانها با حقوق برابر اجتماعی و انسانی نقش بسته است و حتی بطور روزمره نیز پراتیک میشود، از طرف دیگر است. این تناقضات گرچه ریشه در شرایط اقتصادی اجتماعی و فرهنگی این مردم محروم دارد، اما واقعیاتی قابل لمس و غیرقابل انکارند. کلامهای دفتری که آقای میرهبگی به آنها برای اثبات نظرات خود در رابطه با حقوق زن استناد میکند، بسیار گویا اما تنها بیان کنندهی خطوط کلی یک تفکر دینی هستند، و وارد جزئیات نمیشوند. جزئیاتی که در جوامع مدرن بر اساس تحقیقات همه جانبه علمی تا به امروز حتی نیز نه تنها بخشی از بیحقوقی زنان را تشکیل میدهند بلکه به عنوان بقایای فرهنگ پدرسالاری بر ذهن و حتی سیستم پرداخت دستمزد برابر نیز سایه افکنده است، و برای زدودن این نابرابریها جنبشهای قوی زنان در اقصی نقاط جهان در حال شکلگیری و مبارزه هستند.
اگر ما هم از کلی گویین پرهیز کنیم و مقداری عینی تر به مسائل نگاه کنیم، لازم است به سرودههایی که آقای میرهبگی در اختیار ما میگذارند بپردازیم تا بیشتر زوایای قضیه روشن بشود. در سرودهی اول ایشان به تساوی حقوق فرد اعم از زن مرد در مقابل جم و خدماتی که هر دو جنس ارائه میدهند اشار میکنند. اما واقعیت آن است، که بخش زیادی از کار و خدمات انجام مراسم جم بدوش زنان است، اما در همان حال در داشتن حق نشستن در جم محرومند، و اگر هم اعتراضی میشود، میگویند انجور بوده و هست، من شخصا در این مورد چیزی نمیدانم، اما آیا واقعا اینجور بوده که زن تنها بعد از درست کردن تیری، و پاک کردن کلهی نذری و غیره، مثل بقیه تنها قادر به دریافت یک بهش نذری است، یا اینکه حق دارد در مراسم دعا دادن نذر هم شرکت کند؟ اگر آقای میرهبگی در این مورد اطلاعاتی دارند سپاسگزار میشوم ارائه دهند، اگر جواب چنین سئوالی در سرودهها غایب است، دلیل چه میتواند باشد؟ آیا آیین یاری نیز به تبعیت از اسلام و دیگر ادیان ابراهیمی به زن نگاهی دوگانه دارد؟ یا ما از محتوای آن بیخبریم؟ چون منطق دنیای امروز نمیتواند بسادگی از کنار این واقعیت بگذرد که زن بعنوان نیمی از جمعیت یک جامعه بطور آشکاری از حقوقی به این سادگی محروم بشود، و در همانحال نیز ادعا بشود که دارای حقوق برابرند. اگر چنین است بایستی دید که چرا اینکار صورت گرفته است. بهرحال من شخصا انتظار ندارم که آیین یاری به عنوان یک آیین مدرن و براساس قوانین و کنوانسیون حقوق بشر مو به مو حقوق انسانی را توضیح دهد، اما اگر این یک اصل اعتقادی است، پس لزومی نیست مثل مسلمانان با دوزبان مختلف بیان بشود، خیلی سریع و روشن گفته شود که این پرینسیب است، و ما در تغییر آن صلاحیت نداریم. این هم نشان از صداقت و احترامی است که روشنفکران، رهبران آیینی نسبت به زن دارند، و هم کشیدن خط قرمزی است، بدور اصول بنیادین اعتقادات دینی آیین یاری، که خود برای حفظ اصول و محتوای این آیین نیز مفید است. مسلمانان برای پنهان کردن دیدگاه ضد زن خود هرگاه با سئوال "موضعتان در مقابل حقوق زنان چیست؟" روبرو میشوند، بلافاصله دمکرات میشوند، و زن را موجودی برابر با مرد قلمداد میکنند، اما وقتی کار به جای باریک و درمورد آزادیهای فردی میرسند، مثل حق انتخاب پوشش، حق انتخاب همسر و غیره، دوباه به همان دیدگاه مطلقگرایانهی خود بازمیگردند، و میگویند ما براساس قرآن با زن رفتا میکنیم، و این پایهی اعتقادی ماست، تا آنجایی که دیدگاههای قرآن با دستاوردهای حقوقی جامعهی مدرن بشری مقایسه میشود، میتوان دریافت که تا چه اندازه رفتا بر اساس آموزههای قرآن با حقوق انسان منافات دارد.
اما من امیدوارم که ما مقداری به رعایت احترام به اعتقادات دینی افراد، به کندوکاویی علمیتر در رابطه با اصول بنیادی آیین خود بپردازیم تا گوشههای تاریک این فرهنگ و آیین بیشتر برای اذهان عمومی روشنتر بشود. من شکی ندارم اگر مردم یارسان بدرستی آموزههای آیین یاری را فهمیده و بدان عمل میکردند شاید شاهد داشتن یک جامعهی عادلانهتر در رابطه با رعایت حقوق زن به عنوان یک انسان برابر میبودیم، اما نبایست در اینجا همهی گناهان را به دین و اصول آن واگذار نمود، اما واقعیت آن است که باورهای دینی در نقش دادن به رفتار و کردار پیروان کاملا هم بدون نقش نیست. من همچنین مخالف آنم که بتوان اصول دین را براساس مد روز تغییر داد، چون آنموقع از محتوای واقعی تهی میشود، و اصالت خود را بهعنوان یک منبع فکری از دست خواهد داد. من در واقع خواهان اجرای تمام مراسم دینی بر اساس استانداردهای واقعی و کاملا اوریجینال آن هستم، چون بسیار قشنگتر است. بر اساس سرودههایی که آورده شده است، از دیدگاه سلطان اسحاق فرقی بین دختر و پسر نیست، و این یک آموزهی جالب است، اما تا چه اندازه این تفکر اجرا و رعایت میشود؟ هنگامیکه پسر به سن بلوغ میرسد، خانواده به تکاپو میافتند تا به هر شکل شده دختری برایش خریداری کنند، تا صاحب بچه بشود، اما وقتی دختری که هنوز خریداری برایش پیدا نشده، نه تنها کسی بفکر خریدن مردی برای او نیست، بلکه بایستی برای تمام عمر خود با نفی پایهایترین خواستهی طبیعی خود آبروی خانواده را لکهدار نکند. همه در انتظا هستند تا هر چه زودتر سروکلهی مردی پیدا بشود تا یک نانخور از سر سفره کمتر بشود، و اگر هم لازم شد، دختر را برای برآورد کردن نیازهای برادر، پدر یا عمو و غیره علیرغم میل درونی به مراسم زن به زن بکشانند، و یا در ازای جنایت اعضای خانواده همچون قتل و زنا به خانوادهی قربانیان سپرده بشوند، مهم نیست چه بر سر او میاید. من اشکال در آموزههای دینی نمیبینم، بلکه در تدوام فرهنگی فئودالی و پدرسالارانه تحت تاثیر فرهنگ قبیلهای اعراب حبشه میدانم. پس با استفاده از آموزههای دینی یاری میشود به جنگ با این چنین اعمال زشتی رفت، و حداقل از تداوم آنها جلوگیری کرد. هیچ آموزهای برای یک یارسانی بالاتر از گفتههای سلطان اسحاق نمیتواند باشد، اما چرا در عوض فرهنگ و آموزههای عربی پراتیک و اجرا بشوند، در حالیکه یک یارسانی بینادا با محتوای فرهنگ و تفکر اسلامی و عربی اختلاف دارد.
در رابطه با شرکت زنان در مراسم کلام آقای میرهبگی تاکید دارند، اما من تا آنجا که بیاد داشته باشم چنین کاری را شاهد نبودهام، اما در سالهای اخیر گویا دختران جوانی مشغول نواختن تنبور شدهاند، که برایم بسیار جالب بود، خیلی دوست داشتم در اینمورد بیشتر بدانم اما متاسفانه هنوز در اینمورد اطلاعاتی کنکرت در دست ندارم، ولی در هر صورت هر تفکر اگر بخواهد امکان زنده ماندن داشته باشد، بایستی در اذهان هر دو جنس زن و مرد بیکسان جا بیافتد و هر دو بتوانند در مراسم و هنرنماییهای چه دینی و چه فرهنگی دوش به دوش همدیگر فعال باشند. در رابطه با تک همسری اشعاری آمده است، که بروشنی گویای نظرات مترقی و متمدنانهی رهبران آینن یاری نسبت به خانواده و روابط زناشویی میباشد، اما تا چه اندازه این افکار در میان مردم بویژه پیروان آیین یاری جا افتاده هنوز سئوال برانگیز است. چون هنوز ما شاهد چند زنی و طلاق و ازدواجهای ناعادلانه هستیم که بصورت گستردهای هنوز اجرا میشوند. سه دلیل اصلی برای دست یازیدن به طلاق به عنوان یک راه بر شمرده میشوند که در دنیای متمدن نیز این اصول هنوز اساس و سنگ بنای دلائلی است که برای جدایی از آنها استفاده میشود. خیانت و زنا و در همانحال نازایی یکی از دو همسر میتوانند دلائلی باشند که جدایی و یا طلاق را ممکن میسازند. چنین اصولی در عمل بایستی رعایت میشد، اما متاسفانه هنوز در بسیاری از خانوادهها عمل طلاق بجای خاتمه دادن به یک بحران فردی و خانوادگی به یک منبع و سرآغاز درگیری و نفرت است، که اثرات مخربی در روابط اجتماعی بجای میگذارد. در بسیاری موارد زن هنوز کاملا طلاق خود را دریافت نکرده که شوهر مجددا ازدواج میکند، بدون آنکه زن این اجازه را داشته باشد. یا بقولی زن ناچیز شده، تا برای تصمیمی که گرفته یا محکوم به اتخاذ آن شده برای مدتی طولانی و یا شاید تمام عمر از زندگی مجدد محروم بماند.
اگر بخواهم خط به خط به مطلب آقای میرهبگی بپردازم شاید سخن بدرازا میکشد، اما یکبار دیگر از زحمات این یارسانی متعهد تقدیر کنم، و با یک جمعبندی کوتاه مطلب را به پایان ببرم.
واقعیت این است، که جامعهی زنان یارسانی از محرومترین انسانهای جامعهی کردی و ایرانی هستند، که زیر بار ستمهای متعدد، هنوز نتوانستهاند مستقلا حرفهای خود را برزبان برانند، چون نه تنها مورد بیتوجهی قرار میگیرند، بلکه با استهزا و ممانعت جامعهی مردسالار یارسانی نیز روبرو میشوند، اما بحکم انسانیت هر انسان روشنفکر یارسانی بایستی خود را متعهد به دفاع از حقوق انسانی خواهران، مادران و همسران و دوستان خود بر آیند. زنان و و دختران یارسانی بایستی بتوانند خودرا متشکل کنند، و در انتظار معجزهی کار دیگران نمانند. در ضمن نبایست توقع داشت که ستم و بیحقوقی با نوشتن یک مقاله یا یک سخنرانی رفع بشود، بلکه این امر احتیاج به کار مداوم، سرسختانه و طاقتفرسا دارد. امروز بخش زیادی از زنان و دختران یارسانی در داخل و خارج در مدارس و دانشگاها مشغول تحصیل هستند، و بایستی نقش پیشرو را در دفاع از حقوق خود به عهده بگیرند. حل این معضل بستگی به تلاش جمعی دارد، و راه حلهای فردی وکار مخفیانه مشکل را دوچندان میکند، بنابراین بهترین راه دفاع و سازمانیابی بسک مدرن و تلاش پیگیرانه است.
گناه این نابرابرای قبل از آنکه متوجه مردان، فرهنگ و آیین یاری باشد، متوجه سیستمهای سیاسی حاکم است که انسانها را در محرومیت نگهداشته و به جای خلق امکان زندگی انسانی برای آنها ، اعضای خانواده را بجان هم انداخته است.
با آرزوی پیروزی برای همه
نوید 29.11.2007
