تشکل یارسانی وبسترهای فکری و سیاسی آن
مدتی است که بحث تشکل یارسانی به موضوع حادی در میان مردم برونمرزی یارسان تبدیل شده است. بحثهای زیادی بر سر ضرورت و یا عدم ضرورت چنین تشکلی تا بحال عرضه شده، و بسیاری شفاها و یا کتبا در تعمیق و انکشاف این بحثها شرکت داشتهاند. موضوع شکل سازمانی، بستر اجتماعی و محتوای سیاسی کما بیش مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. در مورد شکل سازمانی هنوز توافقی عمومی حاصل نشده است، اما بر سر بستر اجتماعی و ماهیت سیاسی تشکل تقریبا اجماع عمومی در بین کسانیکه خواهان ایجاد تشکل هستند، وجود دارد. اما در رابطه با بسترهای فکری و سیاسی و یا ایدئولوژیک این حرکت نظرات گوناگونی وجود دارد، که من در این نوشته تلاش خواهم کرد نظرات خودم را طرح نمایم، تا بدین وسیله زمینهای برای بحثهای کنکرت و دقیقتر بوجود آورده باشم. انتظار میرود که هر کس تلاش کند بسهم خود در این مورد به اظهار نظر بپردازد تا با همفکری بتوانیم یک سیستم فکری درست و منطبق با فرهنگ و بنیادهای فکر جامعهی یارسان را بیابیم. بدون چنین همفکری و همکاری تنها بحثهای پراکنده و بی ثمر میتواند جایگزین یک مبحث سالم گردد، که به زیان همهی ماست. با این امید بجای قضاوت در مورد شخص نگارنده به محتوای بحث توجه شود، و از زاویهی فکری و دیدگاهی به این مبحث برخورد شود.
از آنجا که هدف حرکت یارسانی طرح و دفاع از حقوق یک جامعه مشخص، با آیین، فلسفه و فرهنگ منحصر بفرد است، نظراتی بذهن متبادر میشوند که آیا چنین جامعهای با فلسفهێ ویژهی خود قادر خواهد بود با الهام از سیستم فکری خود یک سیاست معین را نیز خلق و یا حداقل در بعضی امور دخالت دهد؟ برای پاسخ به چنین سئوالی بایستی به فلسفهی آیین یاری، آیینی که اکثر یارسانیان خود را پیرو آن میدانند مراجعه نمود، و با کند وکاو در آثار نوشتاری و آداب و سنن بجای مانده و رایج وجود چنین فلسفهای را در کانتکستهای مختلف گذاشت و توضیح داد.
آیین یاری بعنوان یک فلسفه
برای توضیح منظم و قابل درک بایستی از دو جنبهی متفاوت تاریخی و دیالکتیکی به این آیین برخورد کرد، تا بتوان ظرفیت چنین فلسفهای را برای استنتاج یک زیربنای فکری در دنیای امروز بررسی و سنجید.
یاری به عنوان یک سیستم فکری و فلسفی همچون دیگر مکاتب فلسفی و ایدئولوژیک، زائیدهی تاریخ و دوران معینی از زندگی اجتماعی مردمی است که پیروی از اصول این آیین را برای سازمان دادن زندگی اجتماعی خود تا به امروز ادامه دادهاند. داستان شکل گیری و تاریخ دقیق آن به دلیل عدم ثبات و نبود امکانات نگهداری اسناد و مدارک، بسیار سخت و پیچیده و در عین حال ضد و نقیض است. اما از نظر تاریخی من بیشتر روی دورهی بعد از سلطان اسحق برزنجی که این آیین بشکل مدون بجای ماندهاست، تمرکز میکنم.
از نظر تاریخی آیین یاری به عنوان یک فلسفهی فکری، دارای فراز و نشیبهایی بوده، که بستگی به شرایط و عموما قدرت و نفوذ متفکران این فلسفه داشته است. طبیعی است که چنین فلسفهای برای تفسیر و جواب دادن به نیازهای مردمی خلق شده، که بنحوی با تفکرات رایج سر سازش چندانی نداشتهاند. خاورمیانه بطور اعم و کردستان بطور اخص همواره میدان جنگ و درگیری حاکمان و پادشاهان ایرانی، امپراتوری عثمانی، رومیها و بعدها عربهای مسلمان بوده است. با استناد به نوشتهای از سید قاسم ارژنگ تحت عنوان : یارسان آیینی از خاور کردستان میتوان به پروسهی تاریخی شکلگیری آیین یاری اشارهای کوتاه داشت:
"آئین یاری با حكام عرب بنی امیه و بنی عباس درگیر بوده است و برای شكوفاندن اندیشه خود هزینه های بسیاری داده اند.با حق پرستان و آزادیخواهان از جمله بابك خرم دین و ابومسلم همكاری های زیادی داشته اند -از جمله تشكیل سپاه نهصده شاه خوه شین در همدان و نهاوند و كنگاور- لرستان و شاره زور . و مركز تكیه خوه شین در بلوران بوده به گذرگاه یاران قدیم مشهور است كه این تكیه بعد ا زچند قرن به خان آتش می رسد ویاران آتش هم در بلوران آغاز به ساماندهی اندیشه ی یاری می نمایند.
پس ازشاه خوه شین بزرگ ترین حركت و جنبش یاری در هورامان دردیه شیخان نضج می گیرد و سلطان با تدوین قواعد و بیاو بس ودستورات یاری ، آغازگری بزرگ و هماننده شاه خوه شین برای همیشه جاودان و به نامیرایی می رسد."
پس ازشاه خوه شین بزرگ ترین حركت و جنبش یاری در هورامان دردیه شیخان نضج می گیرد و سلطان با تدوین قواعد و بیاو بس ودستورات یاری ، آغازگری بزرگ و هماننده شاه خوه شین برای همیشه جاودان و به نامیرایی می رسد."
با شکست هر حاکم و پادشاهی، مردم از جنگ باقی مانده نه تنها داروندار خود را از دست میدادند، بلکه بایستی شیوهی اندیشیدن و تفکر خود را نیز عوض میکردند، وبه فلسفهی دینی پادشاه یا حاکم غالب گردن مینهادند. بدین ترتیب معامله با تفکر و اندیشه، همراه با دست بدست شدن قدرت امری رایج و دست کم متداول بوده است.
در چنین منطقهای که محل تولد دهها آیین و مدهب مختلف است، تبدیل و عوض کردن اعتقادات به امری برای زندهماندن از طرفی، و بدست آوردن اعتماد پادشاهان غالب از طرف دیگر بوده است، چنین روشی هنوز بقوت خود باقی است، و از جانب سردمداران جمهوری اسلامی بر علیه پیروان دیگر ادیان منجمله آیین یاری اعمال میشود.
در چنین تاریخ متلاطمی یافتن منشاء ادیان و ایدئولوژیها اگر غیر ممکن نباشد بسیار مشکل است، زیرا با شکست هر قومی، لشکریان قوم غالب در اکثر موارد کتب، آثار فرهنگی و آنچه که بتوان از روی آن هویت تاریخی یک مردم را تشخیص داد یا سوزانده میشدند یا با غارت میبردند. با این وصف مشخص نیست که آیین یاری بعنوان یک فلسفهی تاریخی از کجا و از چه موقع سرچشمه گرفته است. در این باره نظرات گوناگونی وجود دارد، که من نه توان و نه صلاحیت وارد شدن به این گونه جدلها را دارم. اما در یک نقطه میتوانیم با هم شریک باشیم که آیین یارسان یک فلسفهی تاریخی که از زمانهای بسیار کهن وجود داشته و علیرغم افت و خیزهایی که داشته توانسته است سر انجام در دورهی سلطان اسحق برزنجی به شکل سازمان یافتهای موجودیت خود را در کردستان تحت عنوان احیای آیین کردان، به ثبت رساند.
اعراب مسلمان در نتیجهی سیزده جنگ فرسایشی بین ایران و امپراتوری روم توانستند، بر ایرانیان در جنگ پیروز شوند و دین خود را بزور شمشیر به ایرانیان بقبولانند. بعد از شکست سلسلهی ساسانی از مسلمانان عرب، و تحمیل اسلام بعنوان یک دین خارجی، آیینهای کهن زرتشتی، مزدکی، مانی و زروانی نیز که آیین مرسوم مردم مناطق میزوپتامیا بود، تقریبا به ورطهی نابودی کشیده شد. با استیلای عرب و رواج دین اسلام، و عدم خوانایی آن با خلق و خوی مردمی که از نظر فرهنگی مردمی خردگرا و در ارتباط نزدیکتری با طبیعت میزیستهاند، موجبات عصیان و تلاش برای زنده کردن آیین کهن ایرانیان فراهم گردید. با استناد به نوشتهای از اردلان بهروزی: آیین «اهل حق» که خود بنامهای متعددی از جمله یارسان، علی اللهی، گوران و ... شناخته میشود و به معنای مردان حق یا آیین یاری، دوستی، کمک و ... است، در اصل ریشه در آیینهای کهن ایرانی دارد و محتوای عقایدشان ترکیتی از باورهای زروانی، زرتشتی، مانی و مزدک است. همچنانکه آثار آن اندیشه ها قبل و بعد از زردتشت اکنون بروشنی در این آیین قابل توجه است، که خود به نوعی وارث و حامل بسیاری از جلوه های تاریخی، فرهنگی و ... ایران باستان است. از سوی دیگر دفاتر مقدس اهل حق که به زبان کردی لهجه ی گوران قدیم نوشته شده است از ایرانی بودن این مذهب کوچکترین جای شک و تردید را بجای نمیگذارد و از اساطیر و عقاید قدیمی ایران بسیار حکایت دارد، بعنوان مثال در یکی از نوشته های چاپ شده آیین مذبور بنام « دوره بهلول» که در قرن سوم هجری سروده شده است پیرامون اعتقاد به اصل تناسخ (دونادون) در ارتباط با زروان آورده است:
زروان بیانی، زروان بیانی نه دوره ی ورین زروان بیانی
اهری و ورمز یاران دیانی کالای خاس یار او دم شیانی
ترجمه: زروان بودم، زروان بودم در دوره ی قدیم زروان بودم
اهریمن، اهورامزدا و یاران را دیدم در آن روزگار کالای خوب یار را انتخاب کردم
از سوی زروان یا زمان بی پایان، خود یکی از ایزدان آیین مزدایی پیش از زردتشت بوده که بعدها به آیین مستقلی تبدیل شد و باورهای همچون؛ اعتقاد به قضاو قدر، قدیم و ازلی بودن جهان و ... در او رواج داشت و زیاد بعید نیست که آیین یارسان چنان باورهای را از کیش کهن زروان و ... به ارث برده باشد!
اما بایستی اینبار پیروان آیین کهن که در نوشتههای رهبران اولیهی آیین یاری از آن به عنوان" آیین کردان" نام برده شدهاست منتظر فرصتی مشابه برای رسیدن به هدف خود میشدند. شیوهای که رهبران و بنیانگذران آیین یاری در دورهی سلطان سحق برزنجی در موعد مقرر و مکانی مناسب برای شروع نهضت خود، بر میگزینند بسیار جالب و تفسیر آن سبب بدرازا کشیدن مطلب میشود، اما با استناد به نوشتهای از ب.احمدی زیر عنوان یاری و یارسان از دیرباز تا به امروز میخوانیم که: در قرون هفتم و هشتم هجری سلطان سهاک جانشین بهلول و شاه خوشین بودن خود را در سروده های زیر مورد تاکید قرار میدهد.
ذاتم بهلوله بهلول سرتیله سرّم کس نزان جل جلیله 1953
خوشینم خوشین صاحب سلسله خوشینم خوشین
اشعاری که در زیر آورده میشوند از مراحل مختلف پیشروی سلطان سهاک و یارانش برای متشکل کردن یارسانیان و مدون و مکتوب کردن آیین شان تحت نام یاری سخن میگویند.
وعده ی سلطان سهاک به یاران و یارسانیان:
یاری پی یاران مکری تمام ار اوسا وعده ناوری و جا
آفریده بیانی نینانی خدا ار اوسا وعده پی یاران تمام نکری
چه امت محمد بیانی روژی پنچ وقت نماز بکری 1985
از نمونههای فوق میتوان چنین استنباط نمود که با بدست گرفتن سکان رهبری آیین یاری بوسیلهی سلطان اسحق برزنجی، دورهی رهبران پیشین خاتمه مییابد و آیین مورد نظر آنها تحت نام آیین یاری شروع به رشد و نمو میکند. از محتوای وعدههای رهبری تازه چنین بنظر میرسد که این نهضت عموما در مقابل اسلام جهتگیری کرده و ساختن دنیایی دیگر مبنی بر ارزشهای متفاوت مورد نظر بوده است. انتخاب شارهزور بعنوان منطقهی شروع نهضت احیای آیین کردان حکایت از این واقعیت دارد که مردمان این مناطق آمادگی بیشتری برای تقبل و ترویچ آیین نو را داشتهاند.
اعتلا و تجدید حیات فلسفهی یاری همچون دیگر جریانات فلسفی دیگر، مهر و تآثیر مناسبات اقتصادی اجتماعی دوران مربوط را برخود دارد، و برای جوابگویی به نیازهای آن دوره خود را آماده کرده است. مناسبات فئودالی که اساس حکومتهای ملوک الطوایفی را تشکیل میداد، شرایط زندگی را بر دهقانان دشتهای شارهزور دشوارتر کرده بود، و در همان حال نیز حکام ترک و عرب با بستن مالێات و خراج بسیار تا بدانجا پیش رفته بودند، که هر حرکت کوچکی میتوانست منجر به طغیانی بزرگ بر علیه آنان گردد. شواهد تاریخی حکایت از یک حرکت برنامهڕیزی شده برای احیا و تکامل فلسفهی یاری در ضعیفترین منطقهی تحت کنترل امپراتوری عثمانی دارد، که رهبران و متفکران این آیین با گرد آمدن از مناطق مختلف ایران در دشت شارهزور و اعطای نقش پیشوایی به سلطان اسحق برزنجی گامهای اولیه را با درایت کافی بر میدارند. همزمان نیز جنبشها و قیامهای ضد عربی در دیگر مناطق ایران در جریان است، و بدین وسیله حکام ایرانی به صرافت سرکوب یارسانیان نمی افتند. برای اثبات چنین ادعایی میتوان دلایل دیگری نیز بر شمرد، از آن جمله اینکه چنین جنبشی در مناطق تحت کنترل عثمانیها اتفاق افتاده بود، و بدین دلیل ایرانیها رغبتی به سرکوب نهضت یاری نشان نمیدادند.
اما پیام اجتماعی فلسفهی نوین سلطان اسحق برای مالکان دشتهای شارهزور، غیر قابل تحمل میشود، و حتی برادران ناتنی خود سلطان اسحق با خوانین و فئودالهای منطقه بر علیه آنها وارد جنگ میشوند، و آنها را ناچار به عبور از رودخانهی سیروان مینمایند.
چنین رویدادی از نظر تاریخی در منطقهی شارهزور را میتوان یک انقلاب فکری و میهنپرستانه و در عین حال عدالتخواهانه نامید، زیرا محتوای اشعار و سرودهای بجای مانده حاکی از تلاشی بیوقفه برای رهایی کردستان از وجود اشغالگران عرب و عثمانی و ایجاد جامعهای انسانی و عادلانه است. چنین فلسفهای قبل از آنکه صرفا یک فلسفهی دینی باشد، یک فلسفهی مبارزاتی و رهاییبخش ملی بوده و برخلاف دیگر شاخههای فلسفی معاصر، این نوع اندیشه بیشتر برای تغییر و برقراری نوعی عدالت اجتماعی با الهام گرفتن از اصول کهن آیین کردان تداعی میشود. هر چند از میزان تغییر و تاثیراتی که در نتیجهی قیام فکری در کردستان و ایران رخ داده بود، اسناد زیادی در دست نیست، ولی از رشد محدود این تفکر میتوان فهمید که شرایط تاریخی مناسبی برای گسترش و همهگیر شدن آیین یاری فراهم نشده، و طبیعتا مخالفان و مغرضین آن بیش از موافقین و مریدان بوده است.
بنابراین فلسفهی وجودی و تاریخی یاری بیانگر مبارزات و نبردهای انسانهای برابریطلب، صلح دوست و طرفداران اقشار تحت ستم از طرفی و طبقات حاکمه، فئودالهای بزرگ و ایدئولوژی اسلامی از طرف دیگر است که با توجیهکردن ستم و نابرابری به عنوان ابزاری برای تداوم استثمار و تحمیق انسانهای بیدفاع همواره در اختیار ستمگران قرار داشته است.
فلسفهی یاری با نوآوریهای کم نظیری، همچون ترویج برابری زن و مرد، در امر رهبری، تعلق زمین به کسی که روی آن کار میکند، و ترک مساجد و عدم قبول کورکورانهی آیات واحادیث عملا ایدئولوژی حاکم را به چالش کشیده بود، و به همین سبب نیز به سنگری قابل اعتماد برای روشنفکران ناراضی و طلبههای مدارس مذهبی تبدیل شده بود. فرار و تقبل آیین یاری بعنوان مکتب فکری و دینی از جانب بسیاری از روشنفکران آن زمان، که تا قبل از آگاهی از اصول انسانی آیین یاری جزء سرسختترین مخالفان این آیین بودهاند، گواه این واقعیت است که آیین یاری روشی مسالمتجویانه مبنی بر فرهنگ همزیستی و بخشش مخالفین، و حتی آزار دهندگان پیروان یاری را در پیش گرفته بود که امری نوین بشمار میرفته است.
ارزشهای تازهای که تفکر یاری توانسته بود در جوامع اطراف بگستراند، بمیزان زیادی توانسته بود بر طرح و توطئههای مخالفان قدرتمند غلبه کند، و با اتخاذ تاکتیکهای زیرکانه و بموقع همچون ترک مناطقی که احساس خطر میکردند موجبات تماس با مردم بیشتری در اقصاء نقاط ایران و کسب پشتیبانی تودهای بیشتری برای ترویج آیین خود را فراهم کرده بودند. بنا براین تاریخ فلسفهی یاری تاریخ کشاکش مردم کرد علیه اشغالگری اعراب و عثمانی، تاریخ مبارزات مردم فقیر علیه نظام فئودالی، نفی دین تحمیلی و احیای آیین مشترک ایرانیان و کردهاست که از دیرباز بجای تحمیل اجباری بر قدرت تعقل و اندیشه استوار بوده است. به همین اعتبار نیز میتوان آن را یک پروسهی تاریخی از سازمانیابی مردم کرد برای احیای تاریخ و زبان کردی قلمداد نمود، که زیر فشار حاکمان ترک و عرب تقریبا به سوی نابودی میرفته است.
فلسفهی یاری و پروسهی دیالکتیکی آن
بر اساس اصول دیالکتیک همه چیز متغییر است و پدیدهای نوین بایستی مداومآ بر اساس نیازها و تحولاتی که در دنیای اطراف اتفاق میافتد، خلق شوند و جایگزین پدیدههای کهن گردند. آیین یاری بعنوان یک پدیدهی فکری و تاریخی هنگامی پا به عرصهی وجود نهاد که سیستم تولیدی بر اساس شیوه تولید فئودالی مبتنی بر استثمار و تحمیل رنج و مشقت بر دهقانان بی زمین یا کم درآمد بود. این فلسفهی نوین برای تغییر مناسبات اقتصادی موجود، و ایجاد نظامی عادلانهتر بنا بر اصول اعتقادیی بود که برابری و نوع دوستی و رهایی از اشغالگری جزء پیامهای اصلی آن بوده است. شرط اساسی پیشبرد هر نوع تفکری، قبل از هر چیز بستگی به چندین فاکتور مهم و اساسی دارد، که آیین یاری هیچ کدام از آنها را در اختیار نداشت، و در مقابل نیروی حاکمه دارای سپاه، پشتیبانی مراجع مذهبی و امکانات اقتصادی فراوان بود.
فلسفهی یاری از خاکستر ادیان ایرانی و فلسفهی فکری ایران باستان برآمده و اساسا فلسفهای ایدهآلیستی است که تقریبا با دیالکتیک هگل مبنی بر: کلبت همه عينيات objects توسط مطلق کل The Absolute (ايده مطلق، روح مطلق، و غيرهAbsolute Idea, Absolute Spirit, etc) حفظ ميشد. هسته اصلي منطق وي، يعني نفي در نفي، در سراسر ارزيابي وي از طبيعت و جامعه به کار ميرود. ( اصول مقدماتی فلسفه. ژرژ پلیتسر) قابل مقایسه است. این فلسفه تحت تاثیر دیگر جنبشهای ضد عربی، و ضد اسلامی آنزمان رشد و تکامل یافته است، اما با توجه به تنگناها و محدودیتهایی که مانع پیشروی آن بوده است، تنها یک سری تغییر و تحول را در اصول بنیادین خود بعمل آورده بود، که کفاف جوابگویی به تمامی نیازهای فکری مردم آن دوره را نداشت. دلایل زیادی میتوان برای این کمبود مطرح کرد، که از آن جملهاند، جنگهای پی در پی، در همان روزهای اولیه، ترک اجباری محل سکونت پیشوای نهضت، و ابراز مخالفت نزدیکترین کسان علیه رهبر و دیدگاههای نوین ایشان، عدم دستیابی به منبع اقتصادی قابل اعتماد، و نداشتن امکان کافی برای تبلیغ و ترویج آیین یاری، و پرهیز فعالان و پیروان این آیین از خشونت و جنگ، استیلای طولانی مدت اسلام و فرهنگ وزبان عربی، و زوال زبان کردی و عدم وجود ارتباطات منظم و آگاهگرانه.
با این حال تنها با تکیه بر اراده و حمایت پیروان اندک، این فلسفه توانسته است هنوز همان شکل و تاحدی محتوای اولیهی خود را حفظ نماید. محدودیتهای اعمال شده از جانب حاکمان سرکوبگر و بیسوادی نسبتا مطلق اکثر پیروان آیین یاری موجب شد که این آیین از تطبیق با شرایط، و نو شدن همراه با آهنگ تحولات محروم بماند و در بسیاری از موارد، تنها شکل نمادین این نوع اندیشیدن در اذهان باقی بماند. فلسفهی هگل شانس آن را داشت که بوسیلهی کارل مارکس متحول و به فلسفهای مدرن تبدیل شود، و در ابعاد وسیعی زندگی بخش زیادی از بشریت را بنحوی تحت تاثیر خود قرار دهد. آیین یاری نیز به جمع سیستمهای فکری و فلسفی دیگری پیوست که در طول تاریخ بشریت نمونههای زیادی از آنها در دورههای شکوفایی محکوم به فنا و نابودی گشتند.
آنچه واقعیت دارد آن است که آیین یاری، در انجام تغییر نظام فئودالی ناکام ماند، و قبل از زوال این نظام، خود فلسفهی یاری بموضعی تدافعی رانده شد که تا بحال نیز در همان موقعیت و حتی ضعیفتر باقی مانده است. با زوال نظام فئودالی و جایگزینی تدریجی بوسیلهی سرمایهداری، آیین یاری بازهم امکان ارتباط با دنیای در حال رشد و متحول فلسفی خارج از محدودهی جغرافیایی خود را نیافت و از پروسهی مدرن شدن بدور ماند.
دفاتر و کتب دینی که گنجینههای اصلی این فلسفه بشمار میروند، تقریبا غیر قابل دسترس باقی ماندند، و از طرف دیگر روشنفکران و پژوهشگران جدی حاضر به نقد و بررسی این آثار نشدند. برخی کلیشهبرداری و تفسیرهای کم مایه ارائه شدند، که هیچ کدام در سطحی نبودند که بتوان به آنها به عنوان حتی یک نوشتهی ادبی ساده نیز استناد کرد. در سالهای اخیر نیز جنب و جوشهایی در رابطه با چاپ و انتشار دفاتر دینی در خارج و داخل ایران بچشم میخورد، که هنوز در آغاز راهند. یک تصویر درست بر مبنای دلاێل سیاسی، تاریخی و اجتماعی از آیین یاری هنوز جزء رویاهای دست نیافتنی است.
ولی در هر حال آیین یاری چه به عنوان یک دین یا یک فلسفهی قابل مدرنیزاسیون، بر اساس یک سری باورها و استدلالها استوار است، که با تفسیر و شکافتن آنها میتوان پی برد که چنیین فلسفهای تاریخ مصرفش برای حل مسائل اجتماعی سیاسی این دوران اگر تمام نشده باشد، ولی اثر چندانی نیز نخواهد داشت.
چون تمامی جریانات فکری و فلسفی قبل و یا بعد از آیین یاری، یا خود را با شرایط تطبیق دادهاند و یا بوسیلهی ایدئولوگهای پر نفوذتری کنار زده شدهاند. تلاشهای مشابهای برای استخراج یک ایدئولوژی انقلابی و عدالتخواهانه از اسلام و مسیحیت نیز بعمل آمد، ولی بعدها جریانات اسلامی افراطی میراثگر آنها شدند، و در جوامع غربی نیز، احزاب متمایل به مذهب در حال کشیدن آخرین نفسها هستند یا آنکه تا حد زیادی با روند تحولات خود را وفق دادهاند.
دلائل زیادی وجود دارد که طرح یک ایدئولوژی مبنی بر اصول و پرینسیبهای فلسفهی یاری هم دردسرساز و در عین حال غیر ممکن است. زیرا این اصول در هیچ رابطهای روشن و قابل دفاع در برابر دانستنیهای عصر حاضر نمیباشند. به عنوان نمونه تببینی که از خلقت در دفاتر یارسانی یافت میشود بسیار التقاطی و متافیزیکی است، که نه تنها هیچ خوانایی با علم و تفکر دنیای امروز ندارد، بلکه دقیقآ در نقطهی مقابل آن قرار میگیرد. با چنین تببینی نمیتوان به مقابله یا حداقل مسابقه با دیگر فلسفههای موجود رفت که تا حد زیادی خود را تکامل داده و برای جواب دادن پرسشهایی که در دنیا امروز تلاش میکنند. تفسیر و برداشت مذهبگونه از فلسفه نه تنها هیچ جریان سیاسی جدی را در مسیر درستی قرار نمیدهد، بلکه سبب پیش آمدن موضوعات بحث برانگیزی میشود، که ادامهێ آن فقط اتلاف وقت و دامنهدار شدن اختلافات میباشد.
پس بنابراین آیین یاری همانند هر آیین دیگری، یک آیین سیاسی است، که برای پاسخگویی به نیازهای یک دورهی معین از زندگی مردم کردستان بوجود آمده، و بخاطر موانعی که به آنها برخورده است، از انجام نقشی که برای خود در نظر داشته است ناکام مانده، و به همین منوال نیز امکان تکوین و تکامل نیافته است. استفادهی مجدد از آن میتواند بسیار دردسرساز باشد. بهتر آنست که آن را بعنوان امر خصوصی فرد برسمێت شناخت، و دنبال یافتن باورهایی رفت که در دنیای امروز مقبولیت بیشتری یافتهاند.
آیین یاری و سیاست
این آیین فلسفهی یک سیاست مشخص بوده و هست، منتهی سیاستی که در زمان اعتلا و ظهور این آیین رواج داشته، و رهبران اولیهی این آیین کردستان را برای احیا و ترویج آن محل مناسبی تشخیص داده بودند. تمامی ادیان و مذاهب قبل از آنکه تنها یک وسیله برای پرستش و وتوضیح رابطه فرد با قدرتهای مافوق باشند پدیدههای سیاسی هستند، که با استفاده از تئوری ارتباط فرد با خالق برای انسان تحمیق و ترسانیده شده، امید میسازند، و سپس روان و جسم او را در خدمت میگیرند. تمامی آیینها و ایدئولوژیها صرفنظر از منشاء و اهدافی که تبلیغ میکنند، ولی تنها برای یک دلیل متولد میشوند، و آن رسیدن بقدرت است.
آیین یاری نیز یکی از چنین ایدئولوژیهاست، منتهی با روشی متفاوتتر و برای تغییر مناسباتی که رهبران این آیین آن را غیرعادلانه قلمداد میکردهاند.
روند تشکیل و سازمانیابی رهبران اولیه آیین یاری با روند و شکل سازمانی برخی از سازمانهای مدرن امروز قابل مقایسه است. تفکر رهایی و آزادی انسان از روز اول زندگی، تقسیم مواد غذایی مردمان نخستین و جمعی زیستن آنها شالودهی تقدم منافع جمع بر فرد را ریخته است. در واقع میتوان گفت که تلاش برای تغییر به شرایط عالی به غریزه تبدیل شده است، و همین انگیزههاست که انسان را به خلق ایدهها رسانده است. آیین یاری بر اساس تفکراتی شکل میگیرد که حاصل میراث فکری چون اندیشمندان بزرگی چون زرتشت است، که نیچه با آنکه مرگ خدا را اعلام میکند، ولی زرتشت را بهخاطر اصول انسانی و عادلانهاش ستایش میکند.
درست پس از لحظهای شکست پادشاهان ساسانی در مقابل اعراب، و تحمیل اسلام وسوسهی زنده کردن باورهای گذشته، از جمله آیین زرتشتی مزدکی، مانی و زروانی در دستور کار قرار میگیرد.
دلیل اصلی این کار پتانسیل موجود در دین و مذهب بقصد دخالت در حاکمیت و قدرت بوده، و به یمن این دخالتها قبل از اسلام، مردم میزوپتامیا در شرایط بسیار عالیتری میزیستهاند و برای بهتر اندیشیدن و نوعدوستی چندین آیین بطور همزمان در رقابت با آیین زرتشتی موجود بوده بطوریکه تاثیرات قابل ملاحظهی مقامات دینی همچون مغها اکثر پادشاهان ساسانی و هخامنشی و پیش از آنها را نیز مجبور به رعایت یک سری اصول میشدهاند. دین زرتشت برای به هم زدن نظام طبقاتی کاستها بوجود آمده است، که اعضای طبقهای اجازهی ازدواج با افراد از طبقهی دیگر را نداشته است. بدین سبب طبیعی خواهد بود که آیین یاری نیز برای دخالت و رسیدن به قدرت خلق و احیا شده باشد.
مردم کرد، نه نتها میهنشان اشغال میشود، بلکه ناچار به ترک آیین کهن خود میشوند، و با بر هم خوردن نظم ملوک الطوایفی آنزمان، حاکمان عرب و سرداران اسلام با سلاخی مردم، و سوزاندن کتابخانه زمینه پدید آمدن چنین آیینی را آماده میسازند، و دقیقآ بدین سبب است که رهبران اولیهی آیین یاری آیین خود را آیین کردان مینامند، ب.احمدی در نوشتهی خود زیر عنوان یاری و یارسان از دیرباز تا به امروز مینویسد: بهلول در پی احیای آیین کهن ایرانیان بود. بابا سرهنگ در دوره ی خود هدفش را چنین سرود:
چنی ایرمانان مگیلم هردان مکوشم پری آیین کردان (نام آوران ...، ص 53)
(با همت یاران همه جا میگردم و توانام را در احیای آیین کردان بکار میگیرم.)
برای تکمیل این استدلال که ایین یاری نیز یک آیین سیاسی است، و برای تامین رهبری بر یک جنبش سیاسی احیاء شده است کافی است به نقل قولی دیگر از نوشتهی فوق بقلم ب.احمدی بشرح زیر نظری افکند، تا ابعاد و محتوای واقعی یک تفکر آزادیبخش را در آیین یاری پیدا کرد، و به نقش دین یاری در سازمان دادن جنبشهای ازادیخواهانهی تاریخ هفتصد سالهی اخیر کردستان پی برد. تاریخی که بقول خود احمدی مورخین کرد از کنار آن بی اعتنا گذشتهاند و یا لااقل به عمد حاضر به برجستهتر نمودن آن نکردهاند. اهمیت جنبش یاری در ابعاد ایدئولوژیکی آن است، که دین را به آزادی کرد و کردستان میامیزد، و پرورش هواداران و پیروان آیین را بر مبنی کرد بودن و کرد زیستن برقرار میسازد. مورخین کرد در بزرگ کردن صلاح الدین ایوبی تا حد اغراق پیش میروند، در حالیکه ایشان تنها یک شمشیر زن آن هم در خدمت عرب اشغالگر و ویرانگر کردستان بوده است. اما از تنها ایدئولوژی کردی که آزادی خاک ، مردم و فرهنگ را به دین و آیین مبدل میسازد با بی مهری بهگوشهی فراموشی میسپارند. ب. احمدی در ادامه مینویسد: یک جریان اجتماعی بدون انقطاع و گسست باورهای یاری از اعصاری که تاریخ تاپویش را نمی بیند حمل کرده و جوهر و اصول اصلی آنرا سینه به سینه و نسل به نسل تا به عصر ما با خود آورده است. سلطان سهاک آن روند را اینگونه خلاصه میکند:
اصلمن چه کرد کردی ونا کرد اصلمن چه کرد
شیر ازلینا بورم کردن ورد سرخیل دوستاننان دوستان مکم کرد
یاری تاخیرآلویا مبو و سر برد 1983
(اصل من کرد است کردی برپا کردم اصل من کرد است. شیر ازلم و ببر را در هم خرد کردم، سر خیل دوستانم و دوستان را کرد بار میاورم. ساماندهی یاری تاخیر دارد، ولی یاری با آلویا (علوی، علویه) هم مرز میشود.).
برای تهییج و برگرداندن شخصیت یک ملت تحت ستم بایستی از کانالهای گوناگون وارد شد، که در آنزمان تنها با ساختن چنیین آیینهای میتوانستهاند پیام آزادیخواهی را به گوش مردم برسانند.
آیین یاری در مقایسه با دیگر ادیان
با نگاهی به قوارهی تشکیلاتی، شیوهی رهبری، و چهار اصل اساسی یاری یعنی، پاکی، نیستی، راستی و ردا میتوان قرابت اصولی این آیین را با دین زرتشت که بیش از هفتصد سال قبل به زور شمشیر به نابودی محکوم شده بود، مشاهده نمود. دین زرتشت و چهار اصل اساسی آن کردار نیک، پندار نیک، گفتار نیک و رفتار نیک پیام واقعی آن بوده و سینه به سینه به نسلهای بعد منتقل میشده است.
در اشعار دورهی زلال زلال از وجود پیوند و رابطهی انکار ناپذیر آیین یاری با آیین زرتشتی میخوانیم: http://www.sirwannews.com/Default.aspx?TabId=58&nid=1301
پیر قره داغی:
میردان خواجام، میردان خواجام
په ری ئازمایی میردان خواجام
زردوشت پیدا بی و فه رمان شام
آوستاش ئاورد په ری خاس وعام
چه ن گومراهان ستیزا وه كوچ
مه كوشا په ری یاری شد و روح(1)
یادگار مرمو:
زلال كوی زمان. زلال كوی زمان
یادگار نان زلال كوی زمان
چاكا غولامان جم بین جه لامان
نامش گشتاسب(2) بی شام و بی گمان
ئز ئاو ناوس بیم روشن كرده مان
كاكه م زردشت بی پور ئیسپیمان(3)
1- روح= روز
2- گشتاسب پادشاه ایرانی معاصر با زردشت
3- اسپیمان= نام خانوادگی زردشت یا سپتمه - سپتیامه
پیر قره داغی:
میردان خواجام، میردان خواجام
په ری ئازمایی میردان خواجام
زردوشت پیدا بی و فه رمان شام
آوستاش ئاورد په ری خاس وعام
چه ن گومراهان ستیزا وه كوچ
مه كوشا په ری یاری شد و روح(1)
یادگار مرمو:
زلال كوی زمان. زلال كوی زمان
یادگار نان زلال كوی زمان
چاكا غولامان جم بین جه لامان
نامش گشتاسب(2) بی شام و بی گمان
ئز ئاو ناوس بیم روشن كرده مان
كاكه م زردشت بی پور ئیسپیمان(3)
1- روح= روز
2- گشتاسب پادشاه ایرانی معاصر با زردشت
3- اسپیمان= نام خانوادگی زردشت یا سپتمه - سپتیامه
از جمله دیگر قرابتها میتوان مقدس بودن آتش و نور نزد پیروان آیین یارسان یاد نمود، که هنگام سبز کردن نذر سهم اجاق را همچون سهم یکی از حاضرین در جـم در نظر گرفته میشود، و یا روشن کردن آتش بر سر قبر بعد از خاکسپاری، و روشن کردن شمع بهنگام زیارت مقبرهها.....
،
سلطان مرمو: یادگار ذاتیون ذاتش ولاوه آفتاو شریفش هنا ولاوه 1901
پادشاه (سلطان): چلتنم و جام چلتن و نگین جم بوان و جام
ندور آفتاو بگیران نظام بنمانان یک یک ثنای آویام 1845
سلطان: دون و دون آمانی حوّر و حوّر سوای غلامان مطلوی او نظر
بنیامین مکری و شرع هر دو سر 1962
توجه! شرع هر دو سر بمعنی قضاوت در بین دو طرف (پیروان) که اختلاف نظر (سوای نظر) پیدا کنند.
اذعان رهبران دینی به اینکه آنها برای احیای دین زروانی و زرتشتی در تلاشند، در آثار آنها دیده میشود. پس آیین یاری همچون دیگر فلسفهها از خاکستر اندیشه و افکار بومی تاثیر گرفته است. چون مردم در سایهی حاکمیت یا رواج ادیان ایرانی.کردی در ارتباط بیشتری با طبیعت میزیستهاند در حالیکهبا ظهور اسلام مردم منطقه مجبور به فراگیری زبان عربی، و تقلید از فرهنگ مردمی بودهاند که بجای وابستگی به طبیعت همواره از راه جنگ و غارت همدیگر در تمام فصول سال میزیستهاند. بطوریکه سران جزیرهی عرب مجبور میشوند بخاطر استراحت یک ماه در سال را ریختن خون حرام کنند، که محمد آن را نغض میکند، و مورد انتقاد قرار میگیرد.
اما آیین زرتشت با تبلیغ برابری و اصول چهار گانه بر شیوهی حکومت بسیاری از پادشاهان ایرانی تاثیر مثبت گذاشته، و آنها را وادار به رعایت آزادی ادیان میکند. در عین حال هیچ نمونهای از تحمیل مذهب زرتشت بوسیله زور در هیچ کجا ثبت نشده است و پیروی از آن کاملا اختیاری بوده، آیین یاری در این رابطه نیز تحت تاثیر قرار گرفته و چنین خط مشی هنوز رایج است.
برای اثبات قرابت و دوری یک آیین یا فلسفه بایستی اصول اساسی آنها را مورد مقایسه و بررسی قرار داد، که در این مورد مشخص آیین یاری نه تنها با اسلام قرابتی ندارد، بلکه در نقطهی مقابل آن است. با آنکه آیین یار نیز برای پیشبرد سیاست معینی طراحی شده است، ولی از آنجاکه از فرهنگ خشونت و تحمیل اجباری رویگردان بوده، پس قادر به بسط و گسترش خود نیز نشده است. اکثر رهبران این ایین نه در جنگ بلکه در حین مذاکره یا بشیوههای مرموز و ناجوانمردانه به قتل رسیدهاند. تا جاییکه در آیین یاری این اصل به عنوان یک نرم جا افتاده که در صورت کشته شدن هر سید یارسانی، انتقام یا خونبها پذیرفته نیست. بدین معنی انتقام و خونبها یک فرهنگ وارداتی از دنیای عرب است، چون در میان اعراب انتقام و حتی نوشیند خون دشمن بسیار رواج داشته است. که بعدها بوسیله صفویان نیز آدامخواری و نوشیدن شراب در کاسهی جمجمهی مخالفان و دشمنان، در ایران برای ترساندن و ارعاب به بخشی از دستگاه سرکوب حکومتی تبدیل شده بود.
از دیگر اصول دمکراتیک که در آیین یاری رایج است، شرایط عضو گیری یا همان سر سپردن یا جوز سر شکستن است. که با اصول و شرایط اساسنامهی جریانات مدرن امروزی برابری میکند. بر اساس این اصول فرد بایستی بتواند در مورد عضویت خویش در جامعهی یارسان و پیروی از آیین یاری تصمیم بگیرد. با نگاهی به شکل و محتوای مراسم جوز سرشکستن، میتوان دریافت که در این مراسم، فردی وکالت اعضای کم سن و سالتر را که قادر به درک وشرکت در مراسم نیست، بعهده میگیرد، و فرد وکیل موظف است، با بوسیدن دست موکل وکالت خود را به انجام برساند و بدیتریب موکل نیزا بوسیدن دست وکیل رسمآ عضویت خود را به جم یاران اعلام کند. بدیترتیب مشخص میشود، که فرد در انتخاب ایدئولوژی دینی خود کاملا مختار و آزاد است. بر عکس دیگر ادیان فرد بعنوان تملک خانواده محسوب نمیشود و صرف متولد شدن در یک خانوادهی یاری، پیرو آیین یاری محسوب نمیشود، مگر آنکه با شرکت و تقبل شرایط جوز سر شکستن عضویت خود را تایید کند. در هر حال این یک اصل دمکراتیک است، که میتوان از آن برای تعمیق و چسباندن آزادیهای فردی منجمله آزادی اندیشه و آیین استفادهی درست نمود.
دیگر ادیان و یا آیینهایی که در قرابت زیادی با ایین یاری قرار دارند، بودایسم و زروانیسم را میشود نام برد. با استناد به نوشتهی اردلان بهروزی:
بر اساس تفکر زروانی، مهر که یکی از خدایان بزرگ اوست و در زبان هندی و ایران کهن به دئو (Deu) معروف است، هر هزار سال خالق جهان نفری را در دنیا پدیدار خواهدکرد تا فرمانروایی گیتی را بدست گیرد و زیاد مهم نیست این نفر متعلق به چه آیین، نژاد، زبان و ... باشد
پیروی یارسانیان از تناسخ روح و عدم اعتقاد به مرگ از جمله اصول اساسی آیین یاری است، که در واقع میتوان رهایی و آزادی انسان از ترس وتوهم نسبت به مرگ را از آن استخراج کرد، و به همین ترتیب نیز قناعت به زندگی ساده، و دوری از تجمل و تقسیم برابر غذا بویژه در مراسم نذری را میتوان از دیگر اصول نسبتآ مشترک نام برد. فرار از طمع و کشتن نفس برای رسیدن به درجهی کامیابی رهایی از زندگی زمینی از دیگر اصول و مبادین نسبتآ مشترک بودایسم و آیین یاریست.
از آنجا ظهور و رواج ادیان طبیعتگرای زرتشتی و بودایسم سر منشاء زندگی را طبێعت میدانستهاند، با مردگان هم همچون زندگان رفتار میکنند. اما ادیان سامی که در دورهی سفال بوجود امدهاند معتقدند که انسان از خاک ساخته شده و به خاک باز میگردد، زیر در این دوره بود که بشر توانست مجسمه و بت بسازد، و بهمین دلیل نیز خدای خالق را تنها در صورتی قادر میدانستند، که بتواند انسان را از مادهای بسازد که قابل شکلگیری است. گل تنها مادهای بود که بشر میتوانست بوسیلهی آن اشیا در اشکال مختلف بسازد.
از آنجا که آیین یاری مرگ را قبول ندارد، پس با فلسفهی آفرینش بودایسم و زرتشتی بیشتر نزدیک است تا افسانه آدم و حوا، و برگ انجیر. چون تنها اشیاء ساخته شدهاند که می شکنند چون خالقی دارند و خالق هر گاه عصبانی بشود میتواند آن ر دوباره نابود کند. ولی با عدم پیروی از فلسفهی مرگ و میر، آیین یاری خود را یک گام به فرضیهی "انرژی از بین نمیرود، بکله شکل عوض میکند" بیشتر نزدیک میکند و تقریبا خوانایی دارد. اما نمیتوان اذعان کرد که بانیان این نظریات از کم و کیف تمام وقایع تمام و کمال اطلاع داشتهاند، و هر نظریهی آنها که با شرایط دنیای امروز قرابتی داشته باشذ، پس میتوان آن را پذیرفت و تبلیغ نمود. ولی در عین حال میتوان دریافت که وجود چنین متدی از تفکر بر پایه و اساس تعقل بیشتر استوار بوده است تا تنها یک سری جزمیات ایدهآلیستی و متافیزیکی.
اما نبایستی انتظار این را از نسلها و رهبران گذشته داشته باشیم، که مثل انسانهای این دوره توانسته باشند فکر کنند،و بینش خود را به صورت مدرن امروزی مدون سازند. هستند بسیاری که در این عصر زندگی میکنند، ولی تفکرشان هنوز بر اساس مناسبات قرون گذشتهاست. کم نیستند کاستها، سکتهای مذهبی در گوشه و کنار جهان هنوز در رویای بازگشت بدورانها ماقبل تاریخند، و جدال سخت آنها بر علیها انسانهای مدرن امروزی و مخالفت با دستبردن انسان در روند و پروسهی حیات، همچون مخالفت با سقط جنین، جلوگیری از بارداری، و انتقال خون از کسی به کس دیگر، مخالفت با توسعهی علم ژنتیک و ازمایش بر روی سلول پایه.. نیز از همین زاویه قابل بحث و بررسی است.
آیین یاری و نقش آن در فرهنگ جامعهی یارسان
جامعهی یارسان همچون دیگر جوامع دارای فرهنگ منحصر بفرد خود است، که براساس یکسری از ارزشها، نرمها و قوانین نوشته و نا نوشته استوار است. فرهنگ مردم یارسان نیز یک سیستم روبنایی از مناسبات اقتصادی حاکم بر این جامعه است. تدوام تفکر پاتریالیستی، پدرسالاری هنوز یک سنت پایدار و قوی در میان مردم یارسان است. هنوز فرد استقلال اقتصادیش شکل نگرفته است، و در بسیاری از موارد، اقتصاد کل یک خانوادهی بزرگ در هم تنیده شده است. با این حال این سنت یادآور زندگی اشتراکی نسبتا پیشرفتهایست که هنوز بقایای آن در شکل تقدم منافع جمع بر منافع و مقدرات فردی است.
تحکیم و تدوام چنین سنتهایی تا به امروز مدیون وجود و بقای آیین یاریست. وجود آیین در استقامت و پایداری هر فرهنگی نقش بسزایی دارد، و تا زمانی که بوسیلهی تحول اقتصادی و بتبع آن فرهنگ نوین به چالش نکشیده شده باشد، آیین میتواند نقش تعیین کنندهای در حفظ ثبات و توجیه مناسبات حاکم داشته باشد. فرهنگ و زندگی روزمرهی مردم یارسان تحت تاثیر تعالیم و شعائر آیین یاری یکی از دیرپاترین فرهنگهای خاورمیانه بطور اعم، و کردستان بطور اخص است. سیاست ایزولاسیون سردمداران و مقاومت منفی رهبران و مردم یارسان نسبت به قبول ارزشها وسنتهای وارداتی از جمله عواملی هستند که تا بحال در هم تنیدگی آیینی و فرهنگی را تضمین کردهاند.
احساس همدردی، پرهیز از مردم آزاری، دروغ و پیروی از اصل همزیستی مسالمت آمیز از جمله آداب و سننی هستند که با پیروی از اصل "گوشت بخور استخوان را مشکن"، هنوز کمابیش مورد قبول و حمایت افکار عمومی مردم یارسان است. همبستگی مردم یارسان بر اساس پیروی از یک آیین واحد در مراحل زیادی خود را نشان داده است، و در طول قرون متمادی نیز این روش و شیوهها باقی مانده است.
زندگی روزمره مردم یارسان کاملآ تحت تاثیر آیین و دستورات یاری است، که خود را در اجرا مراسم آیینی نیایش، و دیگر آداب و سنن اجتماعی از قبیل طلاق و ازدواج، مرگ و سوگواری، خاکسپاری و حل و فصل اختلافات ریز و درشت نشان داده است.
ازدواج و طلاق با اجرای مراسم مختصر آیینی در جامعه رایج است، و بدون آنکه نیازی به ثبت در دفاتر رسمی باشد، از نظر جامعه پذیرفته شده است. بعد از مرگ و تقسیم ارث تمام اعضای باقی مانده دارای حق برابرند، و بدون دخالت مقامات و مراجع رسمی این کار امکانپذیر است، که در صورت بروز اختلاف نیز با حکمیت ریشسفیدان محل یا پادر میانی مقامی دینی قابل حل است. اما در مورد حق حضانت کودک بعد از طلاق هنوز بدلایل اقتصادی از اصل تعلق فرزند به پدر پیروی میشود، که بنظر تحت تاثیر فرهنگ اسلامی است.
در فرهنگ یاری بندرت قانون تک همسری نقض میشود، اما تحت تاثیر فرهنگ اسلامی چند همسری نیز بدرجاتی رایج شده است. مقام زن و برابری حقوق اجتماعی او هنوز بدلایل گوناگون منجمله دلایل اقتصادی بصورت نابرابر پراتیک میشود، در حالیکه در رهبری و هدایت آیین یاری زن همپای مردان در امر تصمیم گیری و شرکت در مراسم دینی کاملا برابر بوده است. اما این امر در حال حاضر بدلایل زیادی نادیده گرفته شده و بهعنوان یک امر رایج در فرهنگ یارسانیان نیز پا سفت کرده است. دلیل این امر را بایستی در شرایط نابسامان اقتصادی و عدم رشد فکری در جامعه بدلیل اجحافاتی که در حق مردم یارسان روا داشته شده بایستی جستجو کرد.
به دلیل میزان بسیار بالای بیسوادی فرهنگ مردم یارسان به یک فرهنگ بازگوکردن سینه به سینه بیشتر تکیه داشته است، و اثرات هنری بسیار با ارزشی از انسانهای با ذوق و قریحه از بین رفتهاند. تا جاییکه فقط بصورت ابیاتی کوتاه و دست و پاشکسته باقی ماندهاند. و این در حالی است که رهبران پایهگذار این آیین بسیار بر فراگرفتن علم و دانش تآکید کردهاند و خردگرایی را بر هر نوع تفکر جزمگرایی و دگماتیستی ترجیح دادهاند، اما بدلائل تبعیض و بیعدالتی بخش زیادی در بیسوادی باقی ماندهاند. برای اثبات این ادعا توجه نمایید به نقل قول زیر از:
یارسان بر این باور است كه خرد وعقل باید در دستور كار قرار بگیرد و دانش را باید فرا گرفت زیرا هنگامی كه توان فكری وعقلی كم باشد فرد یا ملت ناتوان زود مورد بهره كشی و ستم و بندگی و ... قرار می گیرد.
ئزو نازانان پیاله نه كه رد نوش
نازان حه یوانه ن بار مه كیشا دوش
این بیت از بابا ناوس منشوری است بر تمام یارسان كه به دانش و خردورزی تاكید می دارند كه در سایه ی اندیشه و آگاهی حق و عدالت كسب خواهد شد. كسی كه گفتارش و كردارش سرشار از انسان دوستی وحق پرستی باشد اندیشمندی آگاه و عالمی فرزانه به شمار می آید . یارسان بر عقل محوری و خردورزی تاكید ورزی نموده و این شیوه رادر دستور كارمردم كرد قرار داده است.
ئزو نازانان پیاله نه كه رد نوش
نازان حه یوانه ن بار مه كیشا دوش
این بیت از بابا ناوس منشوری است بر تمام یارسان كه به دانش و خردورزی تاكید می دارند كه در سایه ی اندیشه و آگاهی حق و عدالت كسب خواهد شد. كسی كه گفتارش و كردارش سرشار از انسان دوستی وحق پرستی باشد اندیشمندی آگاه و عالمی فرزانه به شمار می آید . یارسان بر عقل محوری و خردورزی تاكید ورزی نموده و این شیوه رادر دستور كارمردم كرد قرار داده است.
http://www.sirwannews.com/Default.aspx?TabId=58&nid=1301
در زمینههای موزیک و خوانندگی، تنها در رشتهی نواختن تنبور و سرودههای مذهبی پیشرفتهایی صورت گرفته که بدو صورت مجازی و حقانی جای خود در میان مردم باز کرده است.
در بخش حقانی سرودهای دینی بصورت کلام همراه با نواختن تنبور، در مراسمهای سوگواری و یا مراسم آیینی چون مراسم نذری بصورت ضبط شده و یا زنده پخش میشود، و آهنگهای مجازی نیز همراه با نواختن تنبور و خواندن آهنگهای احساسی و عاشقانه اجرا میشود، که حکایت از بیان عواطف و احساسات انسانها نسبتب بهم دیگر است. پس بدینسان میتوان رد پای آیین در اکثر زمینههای زندگی روزمرهی مردم یارسان را مشاهده نمود. پس با توجه به این فاکتورها نمیتوان اثرگذاری آیین را در فرهنگ و شیوهی تفکر نادیده گرفت. اما با تداخل اصول دینی در امور سیاسی یک تشکل امکان بوجود آمدن تاثیرات منفی هم برای آیین یاری و هم برای خود تشکل یک امر ممکن و حتمی است. برای احتراز از چنین وضعی لازم است که خط قرمزی کشیده شود، بصورتی که جلوی اختلاط بی مورد مسائل دینی و سیاسی گرفته شود، بدون آنکه به بخشهای مثبت فرهنگ و تاریخ مردم یارسان لطمهای وارد شود.
نکتهی مهم دیگری که باید در رابطه با تاثیر آیین یاری در زندگی روزمرهی مردم و مراودات آنها ذکر شود آن است که، این آیین ابتدا بصورت جمعی رهبری می شده و بعد از فوت رهبر اصلی یعنی سلطان اسحق، بازماندگان او در نقش رهبران ظاهر میشوند، برای نشان دادن میزان نزدیکی خویش به رهبر و خط فکری او، با هم در یک رقابت دائم بسر میبردهاند، که بعدها چنین رقابتهایی نیز به پیروان این رهبران که از سران خاندانهای رهبریکننده آیین یاری محسوب میشدهاند، سرایت کرده، که در برخی موارد این رقابتها به دامن زدن اختلافات آشکار میان پیروان خاندانی با خاندان دیگر شده است. با آنکه پیروان آیین یاری در اصول اصلی با هم اختلافی ندارند ولی بر سر یک سری مسائل فرمالیته و مراسم و مناسک اختلافاتی دیده میشود. بدین سبب استفاده بیرویه و یا دخالت آیین در سیاستگذاری یارسانی میتواند منجر به دامن زدن به اختلافات از پیش موجود بشود، و دامنهی آنها را گستردهتر نماید.
با این وصف وارد شدن در عرصهی دین و یا استفادهی ابزاری از آن به سود هیچ یک نیست، و نه تنها به روابط اجتماعی مردم لطمه میزند بلکه سبب گسستگی خود آیین یاری به عنوان یک آیین واحد میشود، و زمینهی دخالت افراد سودجو و فرصت طلب نیز مهیا میشود. پشتیبانی از یک خاندان و نادیده گرفتن دیگری میتواند سبب سوءتفاهماتی بشود که از عواقب ناگوار آن خبری نیست. با علم به اینکه تمامی رهبران و بنیانگذاران آیین یاری، دارای نقشهای مهم و سرنوشت سازی در حفظ و حراست این آیین بودهاند، جای خود دارد که از اهمیت وجود هر رهبری، در جای خود آگاه بود. زیرا با تضعیف هر کدام از رهبران یا خاندانهای رهبری یاری کل آیین یاری تضعیف میشود، و مانند آن است که با ویران کردن ستونها یک سقف یکی پس از دیگری بپردازیم و در ادامه کار ما منجر به فرو ریختن کل سقف بر سر همهی پیروان آیین یاری گردد. پس بایستی با برداشتن گامهای صحیح از کل آیین یاری بعنوان یک میراث فکری و فلسفهی وجودی مردم کرد بطور اعم و جامعهی یارسان بطور اخص محافظت شود.
یارسانیسم بعنوان یک سیاست؟؟؟
با توجه به فاکتهای تاریخی، فکری و فرهنگی، مردم یارسان و نقش آیین یاری در شکل گرفتن این جامعه، میتوان جوهر و اصول اساسی فرهنگ و تاریخ مردم یارسان را کشف و برجسته نمود. زیرا تاریخ و فرهنگ مردم یارسان مملو از فاکتها و اصول مبارزاتی دمکراتیک و عدالتخواهانه است که با ترویج آنها میتوان مفهوم مقولات سیاسی بسیاری که برای مردم یارسان ناشناخته مانده است با استفاده از این فاکتها توضیح داد. این اصول و فاکتها حاصل چندین سده تفکر و مبارزهی اندیشمندانی است، که قرنها پیش برای آزادی اندیشه، مبارزه بر علیه اشغالگری و بیعدالتی اجتماعی بپا خاستهاند. بنابراین میتوان ادعا نمود که:
1. تاریخ مردم یارسان تاریخ مبارزه برای احیای هویت ملی و فرهنگ کردی است، و بدین وسیله با دستمایه قرار دادن چنین تاریخ پر باری برای رهایی ملی تلاش نمود و یارسانیسم بهعنوان یک سیاست رهاییبخش و استوار بر فرهنگ مسالمت آمیز، و بدور از خشونت و خونریزی را به صدای رسای و اصیل مبارزات ملی تبدیل نمود.
2. طرح چنین سیاستی به پیروان آیین یاری کمک میکند تا بعنوان مدعیان اصیل احیای فرهنگ و آیین کردان، سیاست ملیگرایی را تبدیل به فرهنگ مبارزاتی مردم یارسان نموده، و با ایجاد پیوند ارگانیک جامعهی یارسان با دیگر نیروهای مبارز کردستانی به حاشیهنشینی و حالت انتظار این مردم خاتمه داد.
3. اگر فلسفهی فکری مردم یارسان به فلسفهی مبارزات رهایبخش ملی کرد تبدیل شود، میتوان پتانسیل انقلابی و سرکوب شدهی این تفکر را آزاد کرد، و آن را نیز نه تنها متحول ساخت بلکه از نابودی و فراموشی نیز نجات داد. این فلسفه بر خلاف دیگر اشکال فکری و فلسفی که اکثرآ از غرب و دیگر جوامع وارد شدهاند، تفکر و فلسفهایست بومی و جوشیده از فرهنگ مردم کرد و سرزمین کردستان.
4. از جانب دیگر، میتوان از اصول و فرهنگ تولرانس مردم یارسان برای ترویج و تعمیق دمکراسی هر چه بیشتر، تشویق مردم به رعایت حقوق همدیگر ، هموار کردن زمینهی ورود افکار نوین و نهادینه شدن موازین حقوق و ازادیهای فردی مندرج در اعلامیهی جهانی حقوق بشر استفاده نمود.
5. با تکیه به آزادی مطلق فرد در انتخاب راه زندگی و آیین اعتقادی خویش، که در فرهنگ مردم یارسان نیز تا حد زیادی آن را به رسمیت شناخته شده است، میتوان راههای دیالوگ سالم و سازنده و دور از کینه و تفرقه را رواج داد، و افکار عمومی را در جهت ایجاد حس همکاری بر اساس داشتن اهداف مشترک تقویت نمود. برای احیای برخی از اصول و موازین برابری طلبانهی در فرهنگ و آیین مردم یارسان میتوان راه رعایت حقوق برابر زن و مرد را در تمامی عرصههای زندگی بتدریج هموار نمود، و زنان را به نقش تاریخیشان آشنا نمود.
6. عدالت اجتماعی، همدردی، تقسیم عادلانهی خوراک بعنوان اساسیترین نیاز انسان برای زندگی از دیگر اصول اساسی فرهنگ مردم یارسان است که بدرازای قرون متمادی با زندگی مردم عجین شده است، که با توضیح علمی و مدرن آن میتواند مبنای مستحکمی برای ترویج احساس مسئولیت متقابل احاد افراد جامعه قرار گیرد.
7. اسناد کتب و دفاتر دینی یارسانی میتوانند بعنوان منابعی مهم و غنی برای احیای زبان کردی و ساختن یک زبان استاندارد واحد مورد استفاده قرار گیرند، و بدین صورت راه همزیستی و فرهنگ چند گونهگی در جامع کردستان هموار گردد.
طبیعی است که با استفادهی درست و علمی از فرهنگ، تاریخ مردم یارسان میتوان به دستاوردهای زیادی رسید. کما اینکه آیین یاری بعنوان یک فلسفهی فکری امکان رشد و نمو نیافته و بدین دلیل نیز نسبت به جواب دادن بسیاری از نیازهای تازهجوامع انسانی ناتوان است. بهمین دلیل ساده بایستی این آیین بهعنوان امر خصوص افراد پیرو آن شناخته شود و از دخالت دین در امور برنامهای و تشکیلاتی جلوگیری گردد. پیروان این آیین نیز از آزادی کامل اندیشه و انجام مراسم و مناسک دینی خود برخوردار شوند، و بایستی کلیهی تبعیضات و اجحافاتی که صرفا بخاطر پیروی از این آیین در حق مردم یارسان روا داشته شدهاست، ریشهکن شود.
نوید نروژ
20.12..2006
