onsdag 12. mai 2010

مسئله‌ی ملی، حق تعیین سرنوشت و مردم یارسان

مسئله‌ی ملی، حق تعیین سرنوشت و مردم یارسان
تغییر و تحولاتی که‌ در جهان پیرامون در جریان است، بهمراه‌ خود سئوالات و نکاتی را مطرح مینماید که‌ هر گروهی را ناچار به‌ موضعگیری و تلاش برای پاسخگویی به‌ این سئوالات و مقولات مطرح شده‌ وادار میکند. بعد از استقرار جمهوری اسلامی بدنبال انقلاب سال 1979، جنبش انقلابی و آزایبخش مردم کرد در ایران وارد دوره‌ی نوینی از حیات و موجودیت خود گردید. با سقوط نظام فاسد پادشاهی، حاکمیت خونین آن رژیم علیه‌ مردم کرد که‌ با اعدام رئیس جمهور تنها دولت مدرن و مستقل کردستان به‌ اوج خود رسیده‌، و سایه‌ی شوم سرکوب این حاکمیت بیش از 3 دهه‌ بر کردستان سایه‌ افکنده‌ بود، به‌ پایان رسید، و جنبش آزادیخواهانه‌ی مردم کردستان اینبار علیه‌ رژیم توتالیتار اسلامی با اعلام جهاد خمینی با آتش و خون پاسخ گرفت. بدینسان اینبار نیز امیدهای صلح جویانه‌ی مردم کرد و مشارکت و مبارزه‌ی آنها برعلیه‌ رژیم پادشاهی بباد رفت، و مردم کرد مجبور به‌ دفاع از خود در مقابل یکی از هارترین رژیمهای سرکوبگر که‌ نه‌ تنها با سلاح نظامی بلکه‌ به‌ اتکاء به‌ ارتجاعیترین ایدئولوژی در قرن حاضر مجهز شده‌ بود، شدند. اما ریشه‌ی مبارزات آزادیخواهانه‌ی کرد به‌ دورانهای بسیار دورتری باز میگردد، که‌ با نگاهی ژرفتر به‌ تاریخ میتوان آنها را به‌ دوره‌های مختلفی تقسیم نمود تا بتوان از آنها تصور درستتری بدست آورد. کردستان به‌ عنوان یک سرزمین، و مردم کرد به‌ عنوان یک ملت دارای تاریخی بسیار کهن که‌ ریشه‌یابی آن در حوصله‌ی این نوشته‌ نیست، و از توان من نیز خارج میباشد. اما تقسیم کردستان و به‌ تبع آن ساکنان این سرزمین، در دوره‌های مختلف صورت گرفته‌ و تحت تاثیر شرایط و فاکتورهایی که‌ بر شمردن آنها نیز کار آسانی نیست. اما با اطمینان میتوان ادعا کرد که‌ یک از فاکتورهای اصلی تقسیم کردستان، قبل از هر چیز ریشه‌ در اختلافات دینی داشته‌ و ثمره‌اش آن است که‌ امروز شاهد آن هستیم. در کتابهای تاریخ که‌ تا باکنون در رابطه‌ با کردستان نوشته‌ شده‌است، بندرت روی این فاکتور به‌ عنوان یک فاکتور اصلی تمرکز کافی صورت گرفته‌ است.اما اکثر مورخین اولین تقسیم فیزیکی و سیاسی کردستان را به‌ دوره‌ جنگهای بی حاصل و خانمان برانداز فیمابین امپراتوریهای عثمانی و ایرانی مربوط میدانند. از عمده‌ترین جنگها که‌ اساسا ریشه‌ی مذهبی داشت، جنگ چالدران بود که‌ سلطان سلیم عثمانی تحت لوای دفاع از اسلام سنی، که‌ خود را خلیفه‌ و پیشوای آنها قلمداد میکرد، بر علیه‌ شاه‌ اسماعیل اول، بنیانگذار حکومت صفویان بود. در این جنگ سپاه‌ ایران شکست خورد، و متعاقب سیاستهای غیر انسانی شاه‌ اسماعیل صفوی در تحمیل اسلام شیعه‌ی اثناء عشری بر تمامی مردم ایران از هر کیش و آیینی، پروسه‌ی همزیستی مسالمت آمیز پیروان مذاهب مختلف دچار اختلال جدی شد. از آنجا کردستان به‌ دلیل موقعیت جغرافیایی اش، همواره‌ جولانگاه‌ سربازان هردو امپراتوری ایران و عثمانی بود، مشارکت و همراهی مردم کرد در پیروزی نبردهای فیمابین نقش بسزایی داشت. اما سیاست تحمیل مذهب شیعه‌ شاه‌ اسمعیل صفوی در بخشهای شمال و غرب کردستان کاملا به‌ اجراء در نیامد، و مردم سنی مذهب کرد برای حفظ اعتقادات مذهبی خود به‌ حمایت از سلطان سلیم عثمانی پرداختند. تقسیم کردستان بخاطر جدایی و اختلافات مذهبی بزرگترین لطمه‌ای بود که‌ مردم کرد بعد از گذشت 500 سال نه‌ تنها هنوز از اثرات مخرب آن کمر راست نکرده‌اند، بلکه‌ همچنان خطری بزرگ برای از همپاشی، همبستگی و همپیوستگی ملی این مردم محروم و سرکوب شده‌ است. حالا اسلام سیاسی نیز به‌ میدان آمده‌ و در غیاب یک سیستم عادلانه‌ و انسانی خلاء موجود را با ترور و جنایت بر تابیده‌، و در حال تحمیل یک عقب نشینی گام به‌ گام به‌ نیروهای مترقی و سکولار میباشد.علیرغم تقسیم کردستان بر اساس قرداد ذهاب در سال 1639 که‌ کردستان را به‌ دو بخش ایرانی و عثمانی رسمیت بخشید، ولی جنبش استقلال طلبانه‌ی مردم کردستان هیچ گاه‌ به‌ خاموشی نگرایید، و هرچه‌ اشغالگران در توان داشتند برای نابودی هویت و روحیه‌ی مبارزاتی این مردم انجام دادند، اما قادر به‌ زانو در آورد مردم کرد نشدند، و رویای استقلال کردستان وتشکیل دولت ملی کرد همچنان در اذهان مردم بقوت خود باقی مانده‌ است. با همه‌ی این اوضاع و احوال جنبش آزادیبخش کرد، با فراز و نشیبهایی که‌ از سر گذرانده‌ وارد مرحله‌ای حساس از حیات خود شده‌ است. مهاجرت بخش قابل توجهی از مردم کرد به‌ کشورهای غربی، در پی جنگهای تحمیلی و ویرانگر اشغالگران کردستان، منجر به‌ آفرینش دیازپارای کردی در جهان دمکراتیک شده‌ است. جنبشهای مسلحانه‌ تا اندازه‌ای در اثر تحولات دنیای امروز فروکش کرده‌، و همین امر سبب اعتلا و رشد دیگر نیروهای اجتماعی در قالب سازمانها و نهادهای غیر دولتی در اقصی نقاط کردستان شده‌ است. کردستان بدلیل و موقعیت استراتژیک بیش از هر زمان دیگر مورد توجه‌ قدرتهای غربی که‌ در اداره‌ی امور جهان تصمیمگیرند، قرار گرفته‌، و نقشه‌ و برنامه‌هایی نیز برای حل این مشکل در دست بررسی است. در کردستان تحت اشغال ترکیه‌، اروپائیان ترکیه‌ و دولت فاشیستش را پشت درهای مذاکره‌ معطل گذاشته‌ و حل مسئله‌ی کرد را یکی از شرطهای اساسی برای پیوستن به‌ اتحادیه‌ی اروپا قرار داده‌اند، مبارزات آزادیخواهانه‌ی مردم کرد در کردستان تحت اشغال سوریه‌ نیز بدنبال تضعیف موقعیت دولت مرکزی، و انزوای بین المللی سردمداران رژیم دیکتاتوری سوریه‌، در موقعیتی تعرضی قرار گرفته‌، و در حال بلندتر کردن ندای آزادیخواهانه‌ از کانالهای گوناگون است. بخش جنوبی کردستان بدنبال سقوط رژیم آدمکش بعث، حاکمیتی بومی را با اتکاء به‌ حمایت مردم کردستان در هر گوشه‌ی دنیا سازمان داده‌ و آزادیهای نسبی که‌ در کشورهای منطقه‌ با سابقه‌ی تاریخی کهن جزء کالاهای کمیاب است، رعایت میشود. تجربه‌ی کردستان جنوبی امید تازه‌ای به‌ مردم کرد بخشیده‌، و همبستگی ملی را تا حد زیادی تقویت نموده‌ است. برای اولین بار بعد از سرکوب و از بین رفتن کومار کردستان، و اعدام پیشوا به‌ دست رژیم پهلوی، پرچم کردستان که‌ توسط جنبش خویبون 1920 طراحی شده‌ و در پاریس به‌ هیئت بین المللی صلح معرفی گردید که‌ قرار بود امر استقلال مردم کرد نیز بر اساس پیمان سۆر بررسی و عملی بشود، دوباره‌ و بطور رسمی بر فراز ادارات کردستان به‌ اهتزاز در امده‌، و به‌ سمبل مبارزات مردم کرد در این دوره‌ مبدل شده‌ است. مردم یارسان و مسئله‌ی ملیاز آنجا مردم یارسان کهنترین و اصیلترین بخش مردم کردستانند، و از آیینی کردی جوشیده‌ از فرهنگ و تمایلات اسقلالطلبانه‌ی مردم پیروی میکنند، به‌عنوان مدافعان سرسخت آداب و سنن کردی در تمامی دوره‌های مختلف و تحولاتی که‌ در کردستان اتفاق افتاده‌، متضرر و متحمل خسارات فراوان شده‌اند، و با حفظ و نگهداری تنها آیین کردی خویش به‌ حلقه‌ای رابط با دورترین دوره‌های تاریخ مردم کرد مبدل شده‌اند. یارسان تنها جامعه‌ای که حفظ‌ زبان و آداب و سنن کردی را به‌ فلسفه‌ی وجودی، به‌ آیین و راه‌ و روش زندگی خویش تبدیل نموده‌ و در سرتاسر تاریخ موجودیت خود از هیچ فداکاری برای دفاع از این امر مقدس فروگذار ننموده‌ است. مسئله‌ی ملی برای مردم یارسان تنها یک خواست سیاسی برای تقسیم قدرت سیاسی نیست، بلکه‌ یک ایدئولوژی و تفکر و اندیشه‌ی انسانیست که‌ در زمان خود برای استقرار عدالت اجتماعی و مقابله‌ با فرهنگ اشغالگران دینی غیر کرد، و دیگر متجاوزینی بوده‌ است، که‌ نه‌ تنها کردستان را ویران کرده‌اند بلکه‌ بزور شمشیر مردم کرد را وادار به‌ ترک آیین کهن خود نموده‌، و حتی زبان نیایش آنها را به‌ زبانی بیگانه‌ مبدل ساخته‌اند. اما آیین یاری باقی میماند و انسان کرد را به‌ گذشته‌ای دور پیوند میزند، و اشعار دینی و فلسفی اش شیوه‌ی تفکر و رویای مردم کرد را برای داشتن حکومت خودی بیان میکند. بنابراین این آیین همچون آتشی دیرپا در تاریکترین دورانهای تاریخ کرد و کردستان بجای مانده‌ و زندگی و پویایی آن نیز در گرو آزادی و استقلال کردستانی آزاد و دمکراتیک است.به‌ شهادت تاریخ و با استناد به‌ گفته‌های رهبران و پایه‌گذران آیین یاری، این آیین در راستای احیای فرهنگ، آداب و سنن و اندیشه‌ و آیین کردان در خاک کردستان، و با زبان کردی مجددا تولد دوباره‌ی خود را اعلام داشته‌ است. چنی ایرمانان مگیلم هردان مکوشم پری آیین کردان (نام آوران ...، ص 53)(با همت یاران همه جا میگردم و تواناییهایم را در احیای آیین کردان بکار میگیرم.) بدینتریب میتوان ادعا کرد که‌ قبل از هجوم اعراب و تحمیل اسلام، کردها دارای آیین منحصر بخود بوده‌، و بر اساس اصول همان آیین نیز زندگی و مناسبات فرهنگی و سیاسی خود را تنظیم وامور جامعه‌ را هدایت میکرده‌اند. با گذشت بیش از 6 قرن از استیلای عرب و مسلمانان بر کرد و کردستان، مقاومت و مبارزه‌ای سخت برای حفظ و احیای آیین کردان در جریان بوده‌، و بدین ترتیب نسل در نسل و سینه‌ به‌ سینه‌ آرزوی بازگشت به‌ اصل و آیین کردی، زنده‌ و شعله‌ور نگه‌ داشته‌ شده‌ است.رهبران و متفکران کرد یارسانی، همواره‌ در انتظار لحظه‌ی موعود برای برملا کردن نقشه‌ و رسالت خود یعنی بیرون راندن اشغالگران و ایجاد حکومت کردی در کردستان بوده‌ و با همت یاران خویش همه‌ جا را گشته‌اند تا بتوانند با جلب حمایت و نیروی بیشتری تصمیم خود را از حالت بالقوه‌ به‌ حالت بالفعل در آورند.اداره‌ جوامع ماقبل سرمایه‌داری عموما بر اخلاقیات و اندیشه‌های دینی و آیینی استوار بوده‌، و تا قبل از ظهور دولتهای مدرن و فلسفه‌ی ماتریالیستی، آیین و ادیان نقش بزرگی در اداره‌ی جامعه‌ و رفتار و کردار پادشاهان و حاکمان داشته‌ است. بدینتریب عجیب نخواهدبود اگر ما نیز ادعا کنیم که‌ هدف از احیای آیین کردان یعنی آیین یاری تنها انجام یک امر معنوی، و اخلاقی نبوده‌، و در آموزه‌های همین آیین میتوان استدلالهای فراوانی را پیدا نمود که‌ دلالت بر ایده‌ی اداره‌ی جامعه‌ مبنی بر اصول این آیین بوده‌ است، کما اینکه‌ بر روی همین کره‌ی خاکی، و در عصر مدرنیسم هنوز بسیاری از حکومتها در اداره‌ جامعه‌ مشروعیت خود را مدیون دخالت دین در حکومت میباشند. اما آیین یاری بدلایل زیادی قادر به‌ مبدل شدن به‌ ایدئولوژی و فلسفه‌ی یک حکومت مقتدر کردی نشد، این دلایل چه‌ باشند، هنوز بطور کافی بوسیله‌ی مورخین بصورت کارشناسانه‌ و کاوشگرانه‌ مشخص نشده‌اند. اما تنها یک نمونه‌ از فاکتورهای بسیار بازدارنده‌ و مخرب در رابطه‌ با ایجا دولتی مقتدر کردی مبی بر باورهای بومی و کردی، میتوان به‌ جنگ مذهبی صد ساله‌ فیمابین امپراتوری عثمانی و ایران که‌ بعدها به‌ قراداد ذهاب انجامید، اشاره‌ نمود. دلایل دیگر میتواند موقعیت جغرافیای کردستان بعنوان یک منطقه‌ی حائل بین ایرانیان و عثمانیها، رومیها، اعراب و روسها ودر همانحال تبدیل شدن کردستان به‌ میدان جنگهای بی حاصل قدرتهای منطقه‌، باشد.علیرغم تمام مشکلات و مصیبتهایی که‌ مردم کرد، بطور اعم و مردم یارسان بطور اخص در قرنهای متمادی با آن روبرو بوده‌اند، مردم یارسان با تحمل درد و رنجی دوچندان و مضاعف پیام و فلسفه‌ی کردی آیین کردان را حفظ و حراست نموده‌ و تا به‌ امروز این رسالت را با خود حمل نموده‌است و دقیقآ به‌ همین دلیل نیز مردم یارسان جزء اصیلترین و در همانحال رنجدیده‌ترین و وفادارترین مردم به‌ آرمانهای رهایخبش ملی مردم کرد در کردستانند. بنابراین صرف وجود مردم یارسان در کردستان، پنجره‌ای است گشوده‌ به‌ گذشته‌ی خونبار مردم کرد، در طول حیات و موجودیت این ملت تحت ستم. برای اثبات این ادعا میتوان به‌ چند سروده‌ به‌ زبان هورامی استناد کرد که بر پوست پاره‌ای نگا‌شته‌ شده‌ و حدود سالهای 1910 این پوست پاره ی کهنه در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمد که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده است" این چهار بند چامه که به نام هرمزگان نامیده شده ،یادآور حمله تازیان به سرزمین کردستان و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان ، این نوشته از همان آغاز هجوم تازیان است.این چامه ی آتشینِ کردی که دل را به جوش و خروش می آورد و مایه ی اندوه می شود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان می دهد:هورمزگان ڕه‌مان، ئاگران کوژانویشان شارده‌وه گه‌وره گه‌وره‌کانزورکاری ئارب کردنه خاپوورگنائی پاله هه تا شاره زوورشه ن و که نیکا وه دیل بشینامه رد ئازا تلیا وه رووی هویناره وشتی زه‌رده‌شت مانووه بی که‌سبزیکا و نیکا هورمزد و هیچ که س."ترجمه پارسی معابد ویران و آتش ها خاموش شدندبزرگ بزرگان خود را مخفی نمودعرب ظالم ویران کردندروستای کارگرها را تا شهرزورزنان و دختران را به بردگی بردندمردان دلیر در خون غلتیدندآیین زرتشت بی سرپرست مانددیگر اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد"...( برگرفته‌ از کتاب تاریخچه‌ ایران بزرگ صحفه‌ی 112) این چند بیت که‌توسط یک نویسنده‌ی شوینیست ایرانی برای اثبات اینکه‌ کردستان بخشی از ایران بزرگ بوده، در کتاب مذکور آورده‌ شده‌ است، گویای سبعیتی است که‌ عرب در کردستان علیه‌ مردم غیر مسلمان کرد مرتکب شده‌، و نظم و صلح در منطقه‌ را دستخوش چنان بحرانی نموده‌ که‌ هنوز سرنوشت مردم کرد را تحت الشعاع خود قرار داده‌ است. آیین یاری از خاکستر چنین آیینی کردی برخاسته‌ و رویای بیرون راندن تازیان را دگر بار زنده‌ نگه‌داشته‌ است، و بهمین دلیل ندایی از اعماق تاریخ است که‌ پویایی آن صدای حقطلبانه‌ی مردم کرد را رساتر و در همان حال مشروعتر مینماید. در غیاب ایدئولوژیهای غیر بومی و وارداتی میتوان از فرهنگ و میراثهای فکری جامعه‌ی یارسان برای سازمان دادن یک جامعه‌ی آزاد و انسانی استفاده‌ی شایانی به‌ عمل آورد. مناطق محل زیست مردم یارسان در حال حاضر نیز به‌ منطقه‌ای حائل مبدل گشته‌ است، که‌ بدرازای تاریخ موجودیت خود پیروان کرد دو مذهب اصلی شیعه‌ و سنی را همدیگر جدا نگاه‌ داشته‌، از ایجاد اصطحکاک فیمابین آنها جلوگیری نموده‌ است. این نقش میانجیگرانه‌ در آینده‌ نیز میتواند اهمیت وجود جامعه‌ی یارسان در کردستان را بیشتر برجسته‌ نماید. یارسان به‌ اعتبار اشتراک گویش گورانی که‌ با مردم کرد در استانهای کرماشان، ایلام و لرستان دارد، به‌ راحتی قادر است شرایط ارتباط بخشهای مختلف مردم کرد رابرقرار نماید، و با فرهنگ عمیق تاریخی و کردی خود نیز ادعای کرد بودن مردم جنوب کردستان را که‌ تا بحال بطور سیستماتیک از جانب دولت مرکزی به‌ سوی استحاله‌ و آسیمیلاسیون سوق داده‌ و انکار شده‌‌اند، به‌ اثبات برساندو به‌ همین ترتیب نیز از بروز جنگ مذهبی شیعه‌ و سنی در شرایط حاد و هرج و مرج بعد از سقوط جمهوری اسلامی، بطور کامل جلوگیری نماید. حق تعیین سرنوشت و اهمیت آن برای مردم یارسانبا نگاهی به‌ تحولات ایندوره‌ که‌ در سیاست جهانی در رابطه‌ با خاورمیانه‌، میتوان شاهد یک رویکرد کاملا تازه‌ و در همانحال امیدوارکننده‌ در رابطه‌ با مسئله‌ی مردم کرد در کردستان بطور کلی بود. چنین رویکردهایی جنبش کرد را از قالب یک جنبش دفاعی و انسانی بیرون آورده‌، و به‌ عنوان یک پتانسیل واقعی در شکلگیری جغرافیای سیاسی خاورمیانه‌ مطرح نموده‌ است. تمایل ترکیه‌ برای پیوستن به‌ جامعه‌ی اروپا، دولت فاشیست مذهبی ترکیه‌ را باچالش بزرگی روبرو کرده‌، و آن حل مسئله‌ی ملی کرد بر اساس عهدنامه‌ی کپنهاگ است. اتحادیه‌ی اروپا با پافشاری بر روی اجرای این عهدنامه‌ از روی ناچاری، ترکیه‌ را برای اجرای آن زیر فشار گذاشته‌است. مسئله‌ی کرد برای اروپاییان مسئلی ناشناخته‌ای نبوده‌ و نیست، اما چرا حالا با چنین شفافیتی برای حل این مشکل اصرار میکند؟ در حالیکه‌ در طول قرن گذشته‌ خود از عاملا تقسیم کردستان، و در همان نیز به‌ فراموشی سپردن پیمان سور بودند که‌ حق تعیین سرنوشت را برای مردم کرد در نظر گرفته‌ شده‌ بود، در ساخت و پاختهای سیاسی و اقتصادی با ترکیه‌ی امروزی به‌ فراموشی سپردند. اما حالا که‌ قرار است، بازارهای کالایی خود را بسوی شرق گسترش دهند، و ترکیه‌ را به‌ عنوان پلی برای دست یابی به‌ بازارهای پر سود آسیای میانه‌ و خاورمیانه‌ در نظر گرفته‌اند. آنها میدانند که‌ جنبش کردستان دیگر از حالت رکود و انفعال خود خارج شده‌ است، و سالهاست علیرغم سرکوبها و کشتارها نه‌ تنها تضعیف نشده‌، بلکه‌ نیرومندتر و مدرنتر از پیش و حتی توده‌های زیادی را به‌همراه‌ خود به‌ میدان آورده‌ است، دیگر قابل چشم پوشی نیست، و نادیده‌ گرفتن مشکل کردها برای آنها و امنیت بازارهای سودآورشان میتواند دردسر ساز باشد، با علم به‌ این واقعیت حالا مسئله‌ی کرد در کردستان تحت اشغال ترکیه‌ افق روشنتری را در مقابل بزرگترین بخش کردستان قرار داده‌ است. سیاستهای جنگطلبانه‌ و تروریستی جهموری اسلامی ایران نیز این رژیم را نیز به‌ منفورترین رژیم در دنیا مبدل ساخته‌ است، و ابر قدرتهای جهانی در فکر برداشتن این رژیم آدم کش از سر راه‌ گسترش بازارهای خود با هم مشغول تبانی هستند، و در صورت رسیدن به‌ توافق و تامین منافعشان که‌ امری بسیار محتمل است، فاتحه‌ی این رژیم را دیر یا زود خواهند خواند، و بدین ترتیب مردم کردستان از اولین ملیتهای تحت ستم ایران خواهد بود، که‌ با داشتن تجربه‌ی مبارزات آزادیخواهانه‌ از سقوط رژیم جمهوری اسلامی بهره‌ خواهد گرفت. کردستان جنوبی نیز که‌ از مدتها پیش که‌ از نوعی از استقلال برخوردار شده‌اند، و رژیم سوریه‌ نیز زندگی و مرگش به‌ تحولاتی بستگی دارد که‌ در منطقه‌ در آینده‌ی نزدیک رخ خواهد داد. بنابر فاکتها و واقعیتهایی که‌ بر شمردیم، حالا میتوان از حق تعیین سرنوشت با صدای بلند دفاع کرد. شاید چنین شعاری تا سال 2003 و قبل از سقوط صدام حسین کمی غیر واقعی بنظر میرسید. اما امروز شاهد روندی مثبت در رابطه‌ با همراهی منافع قدرتهای بزرگ دنیای غرب با منافع مردم کرد، و دیگر ملیتهای تحت ستم در منطقه‌ هستیم، و استفاده‌ی درست از این موقعیت میتواند به‌ ایجاد دولت ملی کرد، پدیده‌ای که‌ بایستی در قرنهای گذشته‌ جواب میگرفت، نیز بیانجامد. در چنین اوضاع و احوالی حق تعیین سرنوشت محتلمترین و در همانحال عادلانه‌ترین شعاری خواهد بود که‌ مردم یارسان بایستی خود را مدافع آن بدانند. با طرح این شعار و خواسته‌، میتوان به‌ حکومت مرکزی ایران این پیام را رساند که‌ حاصل همزیستی چند هزارساله‌ چیزی جز نفی و انکار حقوق، موجودیت، کشتار و آوارگی نبوده‌ و نیست. تکرار شعار همزیستی و حق شهروندی تنها سبب اتلاف وقت و دادن اطمینان به‌ اشغالگران برای ماندن و تقبل حاکمیت آنها میشود. با تحقق حق تعیین سرنوشت برای مردم کرد، مردم یارسان حداقل از ستم فرهنگی و زبانی در قدمهای اولیه‌ رها میشوند، و برای دفاع از خود، توضیح بیماریها در هنگام مراجعه‌ به‌ پزشک و بیمارستان احتیاج به‌ مترجم ندارند، و بچه‌ها با زبان مادری خود درس وعلم رافرا خواهند گرفت. و از طرفی دیگر بعنوان اصیلترین بخش مردم کرد، و باتکیه‌ به‌ وفادار ماندن به‌ آیین و فرهنگ کردی و کردستانی امکان گسترش و احیای ارزشهای نهفته‌ در فلسفه‌ی هویتی خود را باز خواهند یافت. دفاع و مطالبه‌ی حق تعیین سرنوشت وظیفه‌ی مردم یارسان برای رهایی از موقعیت فرودست و محسوب شدن به‌عنوان شهروند درجه‌ سومی است، و در همانحال نیز عمل کردن به‌ رسالتی است که‌ آیین و فرهنگ ملی بر آنها فرض نموده‌ است. ایستادن در صف مقدم استقلالطلبی برای مردم کردستان، مردم یارسان را در موقعیت بهتری قرار خواهد داد، و دست کسانی را که‌ سودای به‌ حاشیه‌ راندن مردم یارسان در جنبش کردستان را در سر میپروارانند، از پشت خواهد بست، و امکان‌ تنش و درگیریهای مذهبی را نیز تحت شعاع درد مشترک مردم کردستان یعنی ملیگرایی قرار خواهد داد و از تکرار جنگهای محلی همچون جنگهای جوانرود در دوره‌های مختلف جلوگیری خواهد شد، که‌ خود این عمل در تعمق روابط و همزیستی مسالمت آمیز بخشهای مختلف مردم کردستان تآثیر بسزایی خواهد داشت. با استقلال کردستان مردم یارسان آنگاه‌ با یک فرهنگ و زبان استاندارد ملی که‌ لهجه‌ی گورانی در بافت و ساخت آن نقش بسزایی خواهد داشت، به‌ مشکل انقطاع فرهنگی و تاریخی پایان خواهند داد، و امکان رشد و شکوفایی فرهنگی و زبانی پدید خواهد آمد. در حالیکه‌ در طی قرون گذشته تا به‌ امروز‌، رونق زبان فارسی، دیگر زبانهای ملی را به‌ حاشیه‌ رانده‌، و در حال حاضر صحبت کردن‌ بزبان مادری کردی، در بسیاری از شهرها و دهات کردستان بویژه‌ در مناطق محل زیست یارسانی به‌ تابو مبدل شده‌، و صحبت کردن به‌ لهجه‌ی محلی کسر شآن به‌ حساب میاید.دورنمای سیاسی جنبش کردستان در این دوره‌ نشانگر آن است، که‌ کرد به‌ عنوان مردمی تشنه‌ی آزادی و دمکراسی، میتواند در سیاستگزاریهای قرن حاضر قدرتهای جهانی، به‌ عنوان متحدی قابل اعتماد، و کردستان به‌ عنوان سرزمینی ثروتمند از لحاظ منابع طبیعی و انسانی نقش داشته‌ باشد. رژیمهای سرکوبگر و فاسد که‌ تا بحال به‌ کمک و حمایت دنیای غرب بر سرنوشت مردم تحمیل شده‌ بودند، خود به‌ موانعی در راه‌ گسترش بازار سودآوری سرمایه‌داری تبدیل شده‌اند و برای سازمان دادن دنیایی که‌ بتواند با اصطحکاک کمتری سیاست بازار آزاد را بپذیرد، نیاز به‌ همکاران و همدستانی تازه‌ نفس است که‌ در این راه‌ کردستان آلترناتیو خوبی میتواند بحساب بیاید. در کشمکش نیروهای اجتماعی و سیاسی درونی کردستان نیز شرکت فعال مردم یارسان برای تاثیرگذاری بر این روند، و دفاع از حقوق انسانی خویش لازم و حیاتی است.برای تکمیل نمودن نظرات خود در رابطه‌ با موقعیت و اهمیت مسئله‌ی ملی و تحلیل واقعیتر از مناسبات تازه‌ در منطقه‌ نوشته‌ی خود را با جمعبندی دکتر اسعد رشیدیان در مقاله‌ای زیر عنوان" اهمیت ژئوپلتیک و ژئوستراتژیک کردستان در مناسبات بین المللی " که‌ در سایت اخبار روز در تاریخچهارشنبه ۱٨ بهمن ۱٣٨۵ - ۷ فوريه ۲۰۰۷ منتشر شده‌است، به‌ پایان میرسانم."با توجه به داده و فاکتهای تاریخی در صدسال گذشته جنبش ملی کرد،می توان اهمیت ژئوپلتیک و ژئوستراتژیک کردستان در مناسبات بین المللی را اینگونه بر شمرد: 1ـ سیاست خارجی جنبس ملی کُرددرمناسبات بین المللی برهمکاری وسیع وگسترده باکشورهای قدرتمند جهان و در درجه اول باایالات متحده آمریکاو کشورهای صنعتی اروپا استقرار یافته است. 2ـ سمت و سوی اساسی و هدف عمده مبارزات ملت کُرد در بخشهای متفاوت و بخش شده کردستان (ایران، سوریه و ترکیه) ایجاد نظامی فدراتیو از طریق تضعیف قدرت مرکزی (ترکیه) و سرنگونی رژیمهای توتالیتر در(ایران، سوریه) تدوین شده است. 3ـ ژئوپلتیک کُردستان دارای اهمیتی غیرقبل انکار در منطقه و در جهان است. 4ـ قرارگرفتن در همسایگی چهار کشور با شاخصها و اعتبار معین بین المللی، و دیگر فاکتورهای بارز،که به آنها اشاره شد، اهمیت ژئوستراتژیک کردستان را در راستای ثبات و امنیت منطقه نمایان می سازد. 5ـ جنبش ملی کُرد واقعیتی است انکار ناپذیر. علیرغم تکامل نیافتگی سیاسی در گذشته، در این و یا آن بخش از سرزمین تقسیم شده کُردستان، دارای سابقه ای طولانی و ریشه آن در سرزمین، تاریخ و فرهنگ و سنتهای دیرین ملت کُرد گسترده گردیده است و رشد و بالندگی روز افزون آن تابع اراده هیچ ملت و کشور دیگری، جز ملت کُرد نیست. 6ـ تاریخ مبارزاتی ملت کرد و به منظور ایجاد دولت ملی در هر یک از بخشهای کردستان از مراحل پیچده ای گذر کرده است. عدم ستراتژی مشخص، بی دورنمایی سیاسی و دیگر عوامل بازدارنده و منفی در مراحل متفاوت تاریخی، تا رسیدن به ستراتژی مشترک و تاًسیس دولت فدرال در بخش جنوبی (عراق) کردستان مراحل دشوار و بغرنجی است که تاریخ صدساله کردستان را بازتابانیده است."کردستانی آزاد و دمکراتیک آرزوی ماست.
نوید 19.04.2007