fredag 14. mai 2010

نگاهی به‌ آنچه‌ که‌ در فوروم یارسان اخیرا منتشر شد

نگاهی به‌ آنچه‌ که‌ در فوروم یارسان اخیرا منتشر شد
جامعه‌ی یارسان بعد بیش از 7 قرن زندگی پر فراز ونشیب، و مصیبت آوارگی نزدیک به‌ سه‌ دهه‌ی بخشی از این مردم، با یک سری واقعیات موجود روبرو شد، که‌ سبب گردید، بخشی از اعضای این جامعه‌، به‌ طرح خواسته‌های این مردم در صحنه‌ی سیاسی ایندوره‌ بپردازند، بدون شک اختلافات فکری، کمی تجربه‌، و گاها مخلوط شدن احساسات و غیره‌ سبب گردید که‌ پروسه‌ی تشکل یارسانی نتواند جوابگوی نظرات همه‌ی افراد و یا حداکثر مردم یارسانی بشود. نتیجه‌ی این تلاشها به‌ ایجاد تشکل جدی از یک طرف، و شکلگیری طیف دیگری از فعالین یارسانی با درجاتی از اختلاف و اشتراک با جدی از طرف دیگر انجامید. با توجه‌ به‌ تمام فاکتورها و واقعیت جامعه‌ی یارسان چنین اختلاف نظرها و شکل یابی طیفهای گوناگون نه‌ تنها اجتناب ناپذیر بلکه‌ یک امر واقعی بوده‌ و هست، انکار آن از جانب هر کدام از طرفین، بمعنی خودبزرگبینی کاذبی است، که وجود کسی یا طیفی‌ بغیر از خود را نمیتواند درک کند. من در این رابطه‌ تنها به‌ موضع خودم به‌ عنوان یک فرد میپردازم و با مروری بر روند گذشته‌ و حال میخواهم برخی از انگیزه‌ها و اهدافم را توضیح بدهم تا زاوایای قضیه‌ بیشتر روشن بشود. آنچه‌ که‌ در زیر میخوانید تنها نظرات خودم و تحلیل من از رویدادها و اوضاعی است که‌ تا بحال ما با آن درگیر بوده‌ایم.
یکسال و اندی پیش اولین مقاله‌ی من با عنوان فراخوان برای ایجاد یک تشکل سراسری، بعد از انتشار گزارش نشست فوروم یارسان در یوتوبوری سوئد، و چند سال بعد از مقاله‌ی کاک علی مهرابی تحت عنوان مردمی سرگردان در سرزمینی بیصاحب، در سایت یارسان دات کام منتشر شد، از آن پس ببعد، علیرغم مشکلات شخصی فعالانه‌ در نوشتن، گرفتن سمینار و شرکت در جلسات مختلف فعالیت کرده‌ام، و با گذشت و قبول اتهامات و انتقادات غیرمنصفانه‌ غیره‌ تلاش کردم که‌ نقش سازنده‌ای را برای ایجاد یک تشکل یارسانی ایفا کنم. اما بعدها در نتیجه‌ی اختلاف نظر با دوستان نزدیک و همفکران دیروزیم، مجبور شدم از شرکت در کنگره‌ی جدی خودداری کنم، اما پس از آن نیز با طرح نظرات و انتقادات خود بشکل علنی و خصوصی نسبت به‌ مواضع جدی صادقانه‌ تلاش کردم، نه‌ تنها کار آگاهگرانه‌ای را انجام دهم بلکه‌ با طرح مسائل و اختلافات بشیوه‌ی علنی به‌ جا افتادن فرهنگ انتقاد و اختلافات فکری، سنت بحث و نقد نظرات همدیگر به‌ سوی اتحادی تعریف شده‌، و نه‌ توافقی بر اساس تعارفات گام برداریم. برای من طرح روشن نظرات و در همان حال رواج فرهنگ سیاسی و مدرن و متمدنانه‌ بیش از ایجاد یک تشکل و سرهم بندی کردن چند خواسته‌ اهمیت داشته‌ و دارد. چون من به‌ روابط و مناسبات عشایری عقب مانده‌ حاکم بر جامعه‌مان آگاه‌ بوده‌، و هستم و میدانم که‌ ناگفته‌های زیادی وجود دارد، و بایستی کانالی ایجاد شود تا بتوان آن را طرح نمود. در این راستا بیش از 60 مقاله‌ی گوناگون، چه‌ در قالب طنز، تفسیر و تحلیل و غیره‌ نوشته‌ و در همین سایت یارسان منتشر نمودم، تا با طرح دیدگاهایم انتقاد و اختلاف نظراتم را با دوستان و دور و نزدیک خودم بیان کنم. من در بیان انتقاد نه‌ تنها جانب احتیاط را رعایت میکردم، بلکه‌ تلاش کردم که‌ اختلافات به‌ حملات شخصی نیانجامد، و تنها در محدوده‌ی اختلافات فکری و سلیقه‌ای و راه‌ و روشی باقی بماند. من انتظار داشتم که‌ دیگران هم چنین کنند، و با بیان اختلافات خود با همدیگر، حداکثری از مدنیت و انسانیت را یکبار هم شده‌ برای نمونه‌ به‌ فرهنگ گندیده‌ی این جامعه‌ی نکبت زده‌ اضافه‌ کنند. و از فرهنگ عشایری و عقب مانده‌ گامی فراترنهاده‌، و بجای بستن اتهامات پوچ و بی پایه‌، به‌ نقد نظرات همدیگر بپردازند و با ارزیابی مثبت و منفی اعمال همدیگر در رابطه‌ی مشخص حرکت فعلی یارسانی بپردازند، اما متاسفانه‌ این دوستان هر بار با کمبود منطق روبرو میشدند، دوباره‌ ذهن و افکارشآن به‌ رمادی، دوره‌ و گذشته‌ی ما باز میگشت و با ذکر مسائلی که‌ ربطی به‌ حرکت کنونی یارسانی ندارد تلاش نمودند که‌ طرف را بجای دیالوگ به‌ سکوت بکشانند.
دوره‌ی زندگی آواره‌گی در عراق و اجباری که‌ مردم یارسان را ناچار بقبول شرایط غیر انسانی زندگی در عراق نموده‌ بود، به‌ حربه‌ای برای برخی از یارسانیان در همنوایی با دکتر خلیقی تبدیل شده‌، و گاه‌ و بیگاه‌ با القاب و اسمهای عوضی در فوروم یارسان تمامی عرف انسانی و دمکراتیک را زیر پا گذاشته‌، و با هدف شکستن شخصیت مخالفان خود به‌ این روش غیر انسانی پناه‌ برده‌ و غافل از اینکه‌ هر پیام نوشته‌ای از کامپیوتر مشخصی، سرور و کانالی الکترونیک سرچشمه‌ میگیرد، و ip آن به‌ آسانی قابل پیدا کردن است، و دیگر خود را قلمداد کردن به‌ عنوان عضو ساده‌ی جدی، و تغییر محل زندگی خود از کشوری به‌ کشور دیگر را نمیتوان مخفی کرد. با عنوان هر اسم و عناوین عوضی نیز به‌ آسانی میتوان منشاء را پیدا کرد، کما اینکه‌ موازین سایت یارسان و فوروم یارسان نیز به‌ روشنی چهارچوب بحث و دیالوگ را روشن نموده‌ است. در هر صورت این اقدامات اخیر که‌ در چند روز گذشته‌ در جواب پیوند، صفر، منوچهر من و دیگران در فوروم نوشته‌ شده‌، نشان از یک عقبگرد بسیار اسفبار دارد. عقبگردی که‌ با هیچ یک از معیارهای شناخته‌ شده‌ی انسانی و متمدنانه‌ قابل مقایسه‌ نیست. ما بعنوان قربانیان جنگ جمهوری اسلامی علیه‌ مردم یارسان، و آوارگان جنگی خانمان سوز به‌ منابع مالی سرسام آوری برای سردار جاف، خسرو جاف و دیگر اعضاء خانواده‌ی آنها تبدیل شدیم، آنها حالا به‌ کرسی پارلمان کردستان تکیه‌ زده‌، و کسی هم به‌ آنها ایرادی نمیگیرد، ولی قربانیان درجه‌ هزارم این آقای سردار جاف گاه‌ و بیگاه‌ زندگیشان و روابطشان با سردار جاف برخشان کشیده‌ میشود، تا تعدادی انقلابی بودن و پاک بودن خود را ثابت کنند.
چنین افرادی بدون آنکه‌ به‌ تغییراتی که‌ هر کدام از ما طی مدت اقامتمان در اروپا بر سر افکار، شخصیت و موقعیت همان قربانیان و فرزندانشان آمده‌، توجه‌ کنند، با به‌ رخ کشیدن کار طایفه‌ و عشیره‌ و خانواده‌ و غیره‌ تلاش میکنند که‌ همه‌ کس را بسکوت وادار کنند. و بعد هم به‌ سر دمکراسی و دمکراتیک بودن قسم بخورند.
بدنبال انتشار انتقادات من از مقاله‌ی آقای ع. خسروی در همین سایت یارسان، تعدادی فرصت طلب با درخواست معذرتخواهی از کاک خسروی از مردم قلخانی شروع به‌ سوءاستفاده‌ از موقعیت کرده‌، و بدون توجه‌ به‌ متن نوشته‌ی من خود را مدافع قلخانی در مقابل آقای خسروی قلمداد کردند، که‌ من نه‌ تنها کار آنها را محکوم کردم، بلکه‌ از آنها خواستم که‌ ابراز چنین کاری دست بردارند. چون نقش و شخصیت آقای خسروی به‌ عنوان یک مبارز یارسانی طی سالهای زیادی برای همه‌ روشن و مشخص است، و من ضمن ادای احترام فراوان به‌ ایشان، به‌ برخی از بخشهای نوشته‌ی او معترض بودم، و حتی نوشتم که‌ کاک خسروی مطمئنا به‌ عواقب منفی کار خود آگاه‌ نبوده‌اند، و به‌ عنوان یک انسان رهبری کننده‌ی یک جریان یارسانی صلاح نیست که‌ چنین مطالبی از قلم ایشان جاری بشود. هدف من نه‌ دفاع از قلخانی به‌ عنوان یک عشیره‌ و غیره‌، بلکه‌ از استفاده‌ی درست و شایسته‌ی کلمه‌ی گوران، و نقش مردم یارسان در جنبش کردستان بود، و نه‌ چیز دیگری. اگر کسی هم به‌ طرح نظرات من معترض بود میتوانست مثل آقای سامان از ‌هورو و دیگر دوستان از جمله‌ آقای سیامک نجفی نظڕات خود را منتشر کنند، که‌ من نه‌ تنها از آنها قدردانی کرده‌ و میکنم، بلکه‌ از مطالعه‌ی نظرات آنها نیز خوشحال شدم. اما دوستی که‌ خود را یکبار عضو ساده‌ی جدی مینامید و با عناوین مختلف مطالبی بر علیه‌ من نوشت، و سبب شد تا هر کس مطالب ایشان را مطالعه‌ کند از یارسانی بودن خویش شرم کند، و من هم بنوبه‌ی خود تمام شب همچون مار گزیده‌ از کلمات رکیک این انسان بدون نزاکت چنان بخود میپیچیدم،‌ نمیتوانستم چگونه‌ به‌ او پاسخ بدهم و یا چیزی‌ بگویم، اگر هم چیزی نگویم شاید مردم ما فکر کنند، که‌ این مطالب کار کسی دیگر غیر یارسانی است که‌ میخواهد اختلافات ما را بیشتر کند. اما بلاخره‌ همه‌ی ما انسانیم، و برای دفاع از دنیای کوچک و حقیر خویش گاها حق را نادیده‌ میگیریم، و بجای استفاده‌ از منطق و قبول انتقاد به‌ افترا پناه‌ میبریم، و با شکست شخصیت همدیگر به‌ این راه‌ میرویم، میدانم که‌ این شخص هم از این کانال وارد شده‌، تا بشکلی مرا بسکوت بکشاند. من از این لحظه‌ به‌بعد نسبت این فرد یا افراد کینه‌ای بدل نخواهم داشت اما ادامه‌ی این روند را نه‌ تنها در حق خودم بلکه‌ در حق هر کس دیگر حتی دشمنان سرسختمان، نه‌ تنها ضروری نمیدانم بلکه‌ مسرانه‌ میخواهم که‌ با طرح علنی با نام مستعار شناخته‌ شده‌ و با انتشار علنی نظرات در چهارچوب مقالات و غیره‌ به‌ بیان اختلافات بپردازند، و بجای بازگشت به‌ چند دهه‌ی گذشته‌ از حال سخن بگویند. اگر راه‌ و روش من در انتقاد از جدی، کاک خسروی یا هر فرد دیگری را نمیپسندند، یا دوستانه‌ از طریق تلفن، اینتر نت یا با استفاده‌از امکانات پالتاکی در جمع خودمان به‌ رسوا کردن من بپردازند، نه‌ با نوشتن چنان مطالب بسیار حقیری به‌ جو اختلافات دامن بزنند. من در فورم چند مطلب دیگر را دیدم که‌ از شرم و خجالت نمیتوانستم باور کنم، که‌ ما اینهمه‌ نسبت به‌همدیگر کینه‌ و نفرت داشته‌ باشیم.
دوستان روند کنونی و وقایع چند روز اخیر نشان از یک عقبگرد خطرناک و شوم دارد، که‌ تا بحال خود را تنها در شکل غیبت کردن، دشمنی پشت سر، و تعارفات پوچ رودرو بیان کرده‌است. اما حالا ظرفی مناسب هست که‌ بتوان با طرح متمدنانه‌ی اختلافات حتی اختلافات عشایری و فکری و غیره‌ بتوان از استفاده‌ از کلمات و القاب زشت جلوگیری کرد.
اختلافاتی که‌ تا بحال تحت عنوان گوران و قلخانی، یا اختلافات حول و حوش جدی و غیره‌ وجود داشته‌اند قابل انکار نیستند اما راه‌ درست آن است که‌ بجای سوء استفاده‌ از مطلبی که‌ من در جواب آقای خسروی نوشته‌ام، به‌ طرح درست و واقعی آنها بپردازیم. من نوشتم و گفتم که‌ گوران یک واژه‌ یارسانی است، مختص به‌ یک گروه‌ از مردم یارسان نیست. چون گوران به‌ تمام پیروان آینن یاری گفته‌ میشود، و حتی ما یکی از سختترین قسم هایمان این است که‌" به‌شم له‌ دین گوران بڕیاوت" یا نذر گوران، سید براکه‌ی گوران.........، و بنابراین این واژه‌ به‌ اندازی واژه‌ی یارسان مقدس و با اهمیت است. قلخانی هم یکی از ستونهای این جامعه‌ است که‌ با زندگی و درد خود در بقای این آداب تلاش کرده‌ حالا آگاهانه‌ و یا ناآگانه این را تاریخ میداند‌. اما در حال همه‌ی ما مسافر یک قایق شکسته‌ و سوراخ سوراخ شده‌ هستیم، بگذارید با به‌ رسمیت شناختن اختلافات آن را به‌ کانالی معقول هدایت کنیم، و با جدل و بحث برای آن راه‌ حلی پیدا کنیم. انتقاد و بحث هرچند هم طولانی باشد، نه‌ تنها ضررمند نیست بلکه‌ در نهایت اگر به‌ اتحاد ما هم نیانجامداما در شناخت ما از اختلافاتمان با هم منجر میشود، و این خود گامی است مثبت.
ب. احمدی نیز اقدام به‌ انتشار منشاء پیمامهای آن فرد که‌ درفوروم با عناوین و القاب متعدد اقدام به‌ نوشتن آن مطالب زشت‌ نموده‌ است، که‌ یک بار دیگر ثابت میکند به‌ این سادگی نمیشود بدون آدرس و رد پا جو را متشنج نمود، اطلاعات بدست آمده‌ به‌ آسانی از مجرای قانون و مقامات امنیتی کشورهای محل زندگیمان قابل پی گیری است. اما فکر نکنم با یافتن و معلوم شدن آن فرد نیز کار و مشکل ما حل بشود، چون بایستی چنین تفکر و فرهنگی از راه‌ واکنشهای صحیح اجتماعی نقد و نفی گردد، تا دیگران هم بدانند که‌ جامعه‌ی انسانی برای افرادی که‌ قصد مشکوکی برای برهم زدن روابط انسانی آنها را در سر میپرواراند، به‌ آسانی مورد نفرت آنها قرار خواهد گرفت، و از جمع انسانهای شرافتمند نیز رانده‌ خواهند شد. در هر حال اگر من بخواهم از بحث خود نتیجه‌گیری کنم، میتوانم بگویم که‌ بروز اتفاقاتی این چنین و پیداشدن سروکلهای افرادی که‌ در فوروم بر علیه‌ همه‌ مینویسند نتیجه‌ی اختلافات مزمن داخلی ماست. که‌ از ابتدای پروسه‌ی‌ ایجاد تشکل یارسان شروع و هنوز ادامه‌ دارد. اختلافات بر سر تاریخ، محل و نوع کنگره‌ و غیره‌ منجر به‌ شکلگیری دو طیف متفاوت یارسانی شده‌ است. جدی و افرادی که‌ خارج از جد قرار گرفته‌اند. برای یافتن راهی به‌منظور حل این مشکلات از هر دوطرف تلاشهایی صورت گرفته‌، اما به‌ نتیجه‌ نرسیده‌ است.
اختلافات اولیه‌ بر سر زمان و چگونه‌گی برگزاری کنگره‌ بود، اما حال اختلاف بر سر برنامه‌ و اساسنامه‌ای که‌ جدی در کنگره‌ی موسس خود تصویب کرده‌، و سبب شده‌ که‌ بخش زیادی با درجاتی از اختلاف نتوانند عضو یا پشتیبان این حرکت باشند. اگر تا بحال انتقاداتی هم به‌ این برنامه‌ شده‌، و یا روش کاری جدی مورد انتقاد قرار گرفته‌ نه‌ جواب درست و قانع کننده‌ای به‌ آن داده‌ شده‌ و نه‌ طرف مقابل نیز توانسته‌ است از مواضعش عقب بنشیند. هر چند برای فائق آمدن به‌ این وضعیت و تا قبل از برگزاری کنفرانس جدی در آگوست 2007 در استهکلم، چندین بار بصورت حضوری و پالتاکی و تلفنی با رهبری جدی نشستهایی برگزار گردیده‌، ولی همچنان شنیده‌ میشود که‌ گویا مخالفین چیزی برای گفت ندارند، و حاضر نیستند با جدی جلسه‌ داشته‌ باشند. نمیدانم منظور از اینچنین ادعاهایی چه‌ هست، ولی حالا دیگر از اختلاف بر سر برگزاری کنگره‌ و غیره‌ عبور کرده‌ایم، و اختلافات برنامه‌ و اساسنامه‌ای است. اگر بخواهیم که‌ به‌ امر پراکندگی و دودستگی پایان دهیم بایستی کمی سازش کنیم، و راه‌ و روش تازه‌ای بیابیم. با زبان ساده‌تر و قابل فهمتر با هم صحبت کنیم تا از بروز رویداد شبیه‌ به‌ رویدادهای فوروم یارسان جلوگیری بشود. چون هیچ معلوم نیست که‌ یک غیر یارسانی یا دستهای مشکوکی پشت آن نوشته‌ها نباشد. برای رسیدن به‌ یک اجماع و توافق و حداقل کاهش اختلافات من چند پیشنهاد دارم با این امید که‌ هر دو طرف بتوانند حول و حوش آن بتوافقی اصولی دست پیدا کنند. من این پیشنهادات را از مجموعه‌ی بحثها و تبادل نظرهای تاکنونی فعالین یارسانی درون و برون جدی استنتاج کرده‌ام و هیچکام زاییده‌ی افکار شخصی من نیست، اما تصمیم گرفتم با فرمولبندی آنها را قابل فهمتر بنمایم.
1. ورود بدون قید و شرط همه‌ی یارسانیان علاقه‌مند به‌ کار سیاسی و تشکیلاتی با حقوق و رای برابر به‌ کنگره‌ی آتی جدی، تنها بر اساس ضوابطی که‌ کمیته‌ی برگزاری کنگره‌ تعیین میکند
2. از آنجا که‌ بخش زیادی از برنامه‌ی جدی برای همه‌ی فعالین یارسانی قابل قبول نیست و محتوای آن مانع برای پذیرش عضویت در این تشکیلات میباشد، لازم است که‌ هیئتی برای تنظیم برنامه‌ای جامعتر برای کنگره‌ی آینده‌ جدی با شرکت کسانی که‌ مایل به‌ همکاری و کار مشترک تحت نام جدی هستند، تشکیل بشود، و تا قبل از برگزاری کنگره‌ متن در اختیار عموم قرار بگیرد.
3. جدی با صدور یک بیانه‌ و با تایید این پیشنهادات میتواند راه‌ همکاری و اجرای دو پیشنهاد فوق را هموار کند، و دیگر لزومی به‌ گرفتن جلسات و بحثهای پراکنده‌ نباشد، و بجای ان روی پروژه‌ی برنامه‌ انرژی صرف بشود.
اگر طرفین خواهان اتحاد و همکاری با همدیگر هستند فکر نکنم نتوانند حول و حوش این پیشنهادات که‌ تا بحال با هزار زبان بیان شده‌ است، توفق دست یابند، و جلو سوئاستفاده‌ از اختلافات درونی جامع یارسان به‌ آسانی بگیرند. انجام این کار ممکن است، و تنها راهی است که‌ از ایجاد تشکلهای موازی و نا کارآمد جلوگیری کرده‌ و حتی جدی را به‌ وزنه‌ای سنگینتر در صحنه‌ی سیاسی تبدیل میکند.
نوید 17.10.2007