torsdag 13. mai 2010

یاد و خاطره‌ی کاک علیمراد میرزایی گرامی باد

باز هم خبری دلخراش، با زهم یاری آواره‌ی یارسانی دیار فانی را بدرود گفت و همه‌ی دوستان و یاران دور و نزدیک را در فقدان خود تنها گذاشت. هرکس مرحوم کاک علیمراد را یکبار هم ملاقات نموده‌ باشد هیچگاه‌ مرگ او را باور نخواهد کرد، زیرا سخنان شیرین و لطیفه‌های زیبایش هر انسانی را به‌ لبخند وا میداشت و صداقت و وقار این یار را برای همیشه‌ در ذهنش ثبت مینمود. به‌ عنوان کسی که‌ از کودکی مرحوم کاک علیمراد را میشناسم از دست دادن این انسان پاک و دوست داشتنی را به‌ عنوان ضایعه‌ای بزرگ نه‌ تنها برای خانواده‌ بلکه‌ برای یاران اسیر در وطن و تمامی یارسانیان آواره‌ای که‌ علاقه‌مند به‌ دوستی و نزدیکی با آن مرحوم بوده‌اند، قلمداد مینمایم.

کاک علیمراد پس از سالها آوارگی و تحمل درد و رنج در اردوگاههای آوارگی زمانی به‌ کشور سوئد رسید از درد مزمن جراحاتی که‌ بر ساق پای خود داشت، رها گردید و مجدد هر مجلس و محفلی را با سخنان شیرین بیاراست و به‌ نمونه‌ای از استقامت در برابر ستم و درد و رنج تبدیل گردید. درست چند سال پیش او را در خانه‌اش ملاقات کردم که‌ خبر ناگوار مرگ مرحوم برادرش را به‌ او دادند. در گوشه‌ی غربت همدیگر را بغل کردیم و بسختی گریستیم. در حالیکه‌ درد از دست دادن اخوی تا مغز استخوان او را آزار میداد اما ایشان به‌ دلداری و دلجویی از ما و دیگر حاضران پرداختند. کاک علیمراد سی سال آوارگی را بر خود هموار کرد تا در برابر رژیم هار جمهوری اسلامی مردم و ایل و عشیره‌اش را رها نکند. به‌عنوان مترجم زبان عربی که‌ خود به‌ یمن بستری شدن در بیمارستانهای عراق یاد گرفته‌ بود، به‌ یاری بیمارانی شتافت که‌ زبانی بلد نبودند. و در غربت نیز یاری با وفا برای همه‌ بود که‌ به‌ محض ورود به‌ کشورهای اروپایی به‌ آنها خیر مقدم میگفت و در هر جلسه‌ و سمیناری که‌ حضور میافت با سخنان شیوا و طنز آلودش بر لب همه‌ی حاضرین لبخندی بجای میگذاشت. کمتر کسی هست که‌ از مرحوم کاک علیمراد سخنی شیرین بیاد نداشته‌ باشد. در هر حال در سوگ این فرزند لایق یارسانی و قلخانی میشود بسیار گفت، اما مرگ و فقدانش را نمیتوان باور داشت. به‌ محض شنیدن مرگ او زندگی برایم به‌ کابوسی تلخ، و هدفی شکننده‌تر از خوابهای هر انسانی مبدل گشت، و مرگ کاک علیمراد یکبار دیگر به‌ ما میاموزد که‌ در این دیر خراب هیچ کس را امکان پرواز ابدی نیست. بنابراین بایستی نیکو گفت، نیکو اندیشید و آرام مرگ را پذیرفت تا خاطره‌های شیرین بجای بمانند، تا سوگ کاک علیمرادها به‌ پندی ارزنده‌ مبدل گردد که‌ ما با هم دردی مشترک داریم، که‌ مرگ عزیزان ما هر بار آن را به‌ ما خاطر نشان میکنند.

من با نوشتن این چند سطر تنها گوشه‌ی کوچکی از درد و اندوه‌ خود را در رابطه‌ با از دست دادن یک یار مهربان، یک دائی عزیز و دوست داشتنی را همراه‌ با دوستان کودکی ام عباس و علی اصغر و مادر مهربانم ایزد بیان کرده‌ باشم و در حسرت دوری از همدیگر به‌ تنهایی بر گرد شمعی گریه‌ کنم که‌ بیاد مرحوم کاک علیمراد عزیز روشن کرده‌ام.

یاد و خاطره‌ات گرامی و همیشه‌ زنده‌ است، و سخنان شیرین تو همواره‌ آویزه‌های زرین بر گوش تاریخ خواهند ماند.

نوید

23.07.2009