ضرورت داشتن یک تشکل سراسری برای دفاع از حقوق سیاسی و اجتماعی جامعهی یارسان
چند روز قبل گزارش نشست جوانان اکادمیک یارسان در اسکاندیاوی را را مطالعه کردم که بسیار دلگرم کننده بود. ازاینکه جمعی از عزیزان آوارهی جامعهی یارسان با گذشت سالها دوری از دیار و زادگاه خویش هنوز در تکاپوی یافتن راهی برای دفاع از موجودیت خویش هستند، میتوان نتیجه گرفت که این آرزو و سوسهی هر انسان آزدیخواهی است که در راه رهایی خلق خویش گامی بردارد. من به نوبهی خود از ابتکار این دوستان حمایت میکنم و تلاش مینمایم تا زمینههای موجود و دوران تاریخی که ما را ملزم به تشکلگرایی مینامید توضیح دهم، با این امید که دریچهای دیگر برای بحث و دیالوگ افزون بر تلاش دیگر عزیزان که قبلآ در این راه قلم و قدم برداشتهاند، گشوده باشم. آنچه در ادامه مطالعه مینماێید تنها نظرات شخصی است و از هر گونه اظهار نطر در این رابطه با رویی گشاده استبال مینمایم. با این امید که تک تک عزیزانی که قلبشان برای آزادی و انسانیت میتپد به این روند همکاری و همفکری بپیوندند و عملآ برای تحقق این آرزوی انسانی جامعهی یارسان گام بردارند. چون بدون آزادی و سرافرازی جامعهای که مارا در دامن خود پروارانده است دم زدن از آزادی تنها شعاری توخالی بیش نخواهد بود.
چرا ما به یک تشکل سراسری نیاز داریم؟
بدون شک هر یک از ما با گوشهایی از درد و ستمی که درحق ما روا داشته شده اشنا هستیم. اکثریت ما با از دست دادن عزیز یا عزیزانی در نتیجه ظلم و ستم حاکمان ستمکار در ایران، با پوست، استخوان و احساس خود درد و رنج ناشی از بیعدالی و تبعیض را تجربه کردهایم. تنها گناه ما داشتن آیینی دیگر و تعلق به ملت مبارز کرد بوده است. به این دلیل ساده سکوت و بی تفاوتی ما قابل توجیه نیست، و وظیفهای گران بر دوش ما سنگینی میکند.
بی تفاوتی ما به سرنوشت خود و دیگر همنوعان قابل بخشش نیست و تنها به تداوم ستم و بیعدالتی خواهد انجامید. صرفا خود را قربانی قلمداد کردن و توقع ترحم از دیگران برای رهایی یک خلق تحت ستم کافی نیست.
بهمین جهت بخش زیادی از فعالین جامعهی یارسان همواره در تلاش بوده و هستند تا زمینهی مناسبی فراهم کند که اعضاء فعال و آزادیخواه جامعهی یارسان راحول یک پلاتفرم مترقی و منطقی، منطبق با شرایط فرهنگی و سیاسی دنیای امروز گرد هم آورد، و با ایجاد یک تشکل سراسری و فراگیر به سرگردانی، خلاء موجود و عدم حضور بی معنی اعضای جامعهی یارسان در بستر تحولات سیاسی که در منطقه و اقصی نقاط دنیا در حال انجام است پایان دهد.
اگر چه این امر تا بحال به دلایل گوناگون به تعویق افتاده، که خود ناشی از شرایط و فاکتورهای متعدد بوده ولی از این لحظه بیشتر جایز نیست که ادامه پیدا کند.
در ضمن اعضای جامعهی یارسان از مدتها پیش بنا به توان و موقعیت خویش قدمهای ارزشمندی برای جواب دادن به این نیاز برداشتهاند که به نوبهی خود جای تقدیراند. ولی هر کدام از این تلاشها به دلایلی دوام نیاوردهاند و در حد یک خاطره باقی ماندهاند.
نکتهی دیگری که ضرورت ایجاد یک تشکل سراسری را بیش از بیش ضروری و بر جسته میکند این است که تداوم عدم سازمانیابی ما تنها راه را برای ابتکارهای فردی باز میگذارد. در این صورت نیز افرادی به شیوهی فردی از موقعیت نابسامان جامعهی یارسان استفاده کرده و برای رسیدن به مال و معوایی یا به عنوان ابزاری موقت و یا عاملی کم ارزش در خدمت این و آن بکار گرفته میشوند. خلاصه این افراد با هر نیتی در جستجوی راه حلی خارجی و ورای راه حلهای همهگیرتر باشند، در بهترین حالت به عاملی برای تفرقهی هرچه بیشتر تبدیل میشوند وبا پرداخت بهایی گزاف برای رسیدن به اهدافی کوتاه مدت و فردی راه به جایی نخواهند برد.
چون این واقعیت تلخ به ما میگوید صلح و صفا در یک خانواده یا حتی یک شهر خواب و خیالی بیش نیست اگر همسایه هم از این نعمات برخوردار نباشد.
اما شرایط دنیای امروز مارا در موقعیت بهتری قرار داده و امکان داشتن یک تشکل سراسری بیش از هر وقت دیگر بیشتر مهیا شده است. چون بخش قابل ملاحظهای از مردم و جوانان یارسان در کشورهای غربی ساکن شدهاند و از امکانات بهتری نسبت به بقیه برخوردار هستند. تنها کافی است که این عزیزان عزم و اراده بکنند و بخواهند در کنار هم به شیوهی جمعی برای دفاع از حقوق انسانی از دست رفتهی خویش تلاش کنند. با تبادل نظر و یافتن مکانیسمی معقول و تنظیم پلاتفرمی مورد توافق سعی شود خواستهای عادلانهی مردم یارسان را فرموله و راههای دفاع از آن را با همفکری و همدلی بیابند.
زمینههای تاریخی و اجتماعی برای داشتن یک تشکل سراسری
قبل از اینکه وارد مبحث و بررسی زمینههای تاریخی و اجتماعی در شرایط حاضر بشویم لازم است به گذشته نظری گذرا داشته باشیم.
از آنجا که شرط اساسی برای پیشرفت در هر جامعهای صلح و آرامش و ثبات سیاسی است ولی جامعهی یارسان به عنوان یک اقلیت مذهبی با تبعیت از اصول و مبانی ایین یاری بیش از هفتصد سال است که در خاور میانه بطور کلی و در کردستان بطور خاص از نعمت صلح و صفا محروم بوده، و علیرغم تلاش مسالمتجویانه نشآت گرفته از اصول اساسی آیین یاری، به درگیریهای ناخواستهی زیادی کشانده شده و مورد شدیدترین سرکوبها قرار گرفتهاند. و با گذار بحرانهای عدیده همچنان به حفظ آداب و سنن خویش ادامه داده و مقاومت و پایداری کردهاند.
بسیار طبیعی است که گذار از این مراحل دشوار و دردناک بدون فداکاری و درک صحیح از موقعیت امری ناممکن و ناموفق میتوانست باشد. ولی پیروان راستین آیین یاری با تکیه بر اصول صلحجویانه قادر گشتند از مراحل خطرناکی در حیات اجتماعی خویس گذر کنند و میراث فرهنگی و مذهبی این آیین را به نسلهای بعدی منتقل کنند. اما بقاء و حفظ ارزشهای یک مذهب نوپا همچون ایین یاری، در بطن نابسامانیها و در منطقهای بحرانزا چون کردستان، رهبران و هواداران این ایین را ناچار نمود که نتوانند با شفافیت با دیگر مذاهب مرزبندی کنند کما اینکه این امر زمینهی برخی تصورات و تفاسیر غیر واقعی را فراهم کرده، بصورتیکه پیروان آیین یاری با عناوین و القاب گوناگونی همچون اهل حق، صوفی، علی الهی و غیره نامبرده شود.
هدف از این امر هر چه بوده باشد گویای این واقعیت هست که همزیستی مسالمت آمیز با داشتن عقایدی بغیر از عقاید اسلامی برای پیروان و هواداران آن عقاید امری پرخطر و تقریبآ ناممکن بودهاست. بنابر این میتوان اذعان کرد که دفاع پیروان ایین یاری دفاعی مشروع و حیاتی بوده و توانستهاند یکی از کهنترین میراثهای فرهنگی و آیینی را که ریشه در آداب و سنن کردی داشته از گزند نابودی برهانند.
دفاتر مذهبی یارسان از جملهی قدیمیترین آثار مدون به زبان کردی است که با قدمتی هفتصد ساله، دلاێل و اسناد انکارناپذیرند دال بر تلاش مردم یارسان برای حفظ زبان و حیات فرهنگی و کردستانی خویش در برابر تهاجم و اشغالگری لشکریان عرب و عثمانی در قرن هفتم هجری .
بدین صورت دفاع از موجودیت آیین یاری تنها یک دفاع صرفآ مذهبی نبوده و پیروان این آیین تحت ستم مضاعف ملی و مذهبی همزمان بر علیه حکمان و ستمگران اشعالگر جنگیده و مقاومت کردهاند، و برای ادامه مبارزات خویش ناچار به ترک خانه و کاشانهی خود شده و به کوههای هورامان پناه ببرند.
با این حال نسلهای گذشته با تحمل درد و رنج زیاد و با پرداخت بهایی گزاف تونستهاند نسل به نسل و سینه به سینه شکل و محتوای آیین یاری را تا به امروز محفوظ بدارند با انکه از داشتن حق تشکل و حتی انتشار ازادانه دفاتر و کتب مذهبی خویش نیز محروم بودهاند.
جامعهی یارسان در یک منطقه عمومآ نآرام وکاملآ محروم واقع شده، و به همین دلیل ساده ساکنان این منطقه بارها بر سر قطعه خاکی یا قطره آبی به جان هم افتاده و تنشهای جدی به روابط انها تحمیل شده است. محرومیت و فقر از طرفی و داشتن اختلافات مذهبی از طرف دیگر باعث کشت و کشتار این اهالی محروم ساکن این مناطق بدست همدیگر شده که هنوز هم آثار شوم آن درگیریها در ذهن خیلیها باقی مانده است و مانع از اتحاد آنها علیه دشمن مشترکشان یعنی اشغالگران کردستان شده است.
مضاف بر مصیبتهای ذکر شدهی بال،ا جامعهی یارسان ازهر گونه تحولات اجتمایی و اقتصادی متناسب با زمان نیز بی بهره شدهاست. کشاورزی و دامپروری به شیوهی سنتی جوابگوی نیازهای روزمره آنان نبوده وبه همین جهت نیز، دلبستگی مردم به ماندگار شدن در سرزمین خویش چنان تضعیف شده که با هر تحول هر چند ساده مردم از دیار خود کنده می شوند و به امید داشتن یک زندگی بهتر به آوارگی و دربدری ناخواسته یا هر کاردیگری تن در دهند.
وضعیت مردم یارسان بعد از انقلاب
روند آورهگی و دربدری با سقوط رژیم فاسد پادشاهی و ظهور و استقرار جمهوری اسلامی ابعاد وسیعتری یافت و هرج و مرج، انتقام و انتقامگیری، خونخواهی و چپاول جایگزین امنیت نسبی که به یمن سرکوب و خفقان رژیم سلطنتی برقرار شده بود، گردید. و بدین صورت درد و مصیبتهای دیگری افزون بر دیگر مشقات و محرومیتهای از قبل موجود، ارمغان استقرار جمهوری اسلامی بود.
جمهوری اسلامی که با هدف تحمیل قوانین اسلامی به جامعه و اداره امور به سبک امامان تشیع از هیچ عمل شنیعی رویگردان نبود. در همین راستا اعلام جهاد علیه مردم تحت ستم کرد و بمباران مناطق مسکونی جامعهی یارسان جنگی ناخواسته را به این مردم تحت ستم نیز تحمیل نمود.
تلاش دولت اسلامی برای تحمیل احکام اسلامی از یک طرف و تهدید عشایر مسلمان همسایه جامـعه یارسان از طرف دیگر حلقه های محاصره و سرکوب را بر جامعه یارسان تنگ تر کرد. در چنین فضای رعب و وحشتی داشتن اسلحه برای دفاع از موجودیت از نان شب هم بیشتر ارجعیت پیدا کرد . با شدت یافتن جنگ جمهوری اسلامی علیه مردم کرد، تنش های عشایری هم تا حدی فروکش کرد، بطوریکه موجودیت کل مردم منطقه به خطر افتاد و با شروع جنگ ایران و عراق در دهه هشتاد زمینه کوچ دسته جمعی فراهم شد.
در همین راستا نیز بخشی از مردم یارسان نیز مجبور به ترک دیار خویس شدند و بخش دیگر که مجبور بودند تحت حاکمیت جمهوری اسلامی باقی بمانند، در واقع در سرزمین خویش به گروگان گرفته شدند. جمهوری اسلامی با بخش باقیماندهی مردم یارسان با خشونتی غیر قابل توصیف رفتاری سبعانه را در پیش گرفت، مقدسات مذهبی را ویران و دراویش بیگناه را در امکان مقدس بیرحمانه به جوخهی اعدام سپرد. ستم و نسل کشی جمهوری اسلامی علیه مردم یارسان در محرومیتهای اجتماعی، تبیعض و تحقیر و اعدام بسیاری از فعالین و انسانهای ازادیخواه خود را به روسنی نشان داده و تا به امروز نیز با مردم یارسان به عنوان اسرای بیدفاع جنگی نا عادلانه رفتار میشود.
نتیجهی بلافصل این سرکوب و تبعیضات منجر به تداوم و بقاء مناسبات عقب ماندهی اجتماعی، عدم رشد فرهنگی، و مجبور ساختن مردم یارسان به ترک مذهب خویش و قبول مذهب شیعهی علوی، تنها برای امکان تحصیل یا شریک شدن در حاکمیت شده است. برای نیل به این اهداف غیر انسانی، جمهوری اسلامی با اشاعهی اعتیاد به مواد مخدر و ایجاد دو دستگی واختلاف در میان فرق مختلف آئین یاری دست یازیده، که بدون شک میتوانند عوامل خطرناکی برای به نابودی کشاندن آئین یاری و جامعه یارسان باشند.
علاوه بر بیعدالتیهایی که از جانب جمهری اسلامی در حق مردم یارسان روا داشته میشود، بیسوادی وفقر فکری عوامل خطرناک دیگری هستند که پا به پای فقر اقتصادی ومعیشتی همواره اجزاء بخش جدایی ناپذیری از زندگی مردم یارسان بوده است.
اگر تعداد انگشت شماری هم دارای سواد خواندن ونوشتن بودهاند هیچ گاه تلاشی برای تعمق اطلاعات خود انجام ندادهاند ودر بهترین حالت از اندک سواد خویش برای رسیدن به اهدافی شخصی استفاده کرده و یا به عوامل مستقیم دولت سرکوبگر جمهوری اسلامی یا رژیم فاسد پهلوی تبدیل شده اند.در حالیکه در جاهای دیگر روشنفکر همواره مدافع حقوق پایمال شدهی خلق خود بوده وبا نوشتن و کار آگاهگرانه همواره محبوب ترین چهره های اجتماعی جامعه خود باقی ماندهاند .
در هر حال پدیده شوم بیسوادی باعث شده تا بخش زیادی از مردم در نا آگاهی کامل باقی بمانند وبرای رفتار با همدیگر از قوانین کاملا عقب مانده عشایری تبعیت کنند، واعتماد به نفس انسانی انها نیز به حدی تضعیف بشود که ظلم وستمی را که در حقشان روا داشته شده و یا میشود به عنوان امری طبیعی تلقی کنند. نمونه های فراوانی در این رابطه قابل ذکر است که در حوصله این نوشته نیست .
اشاعه وتداوم بیسوادی جزء سیاستهای اعلان شده دولتهای مرکزی در ایران بوده و هست و تلاش برای ساختن ملت ایرانی بر اساس فرهنگ و زبان فارسی جزء لاینفک این سیاستهای غیر انسانی میباشد. جمهوری اسلامی نیز با افزودن ایدئولوژی شیعه گری به این روند ستمگرانه به آن ابعاد دیگری بخشید. بطوریکه در حال حاضرمحرومیت مطلق از بهره مند شدن از نعمت سواد ودانش، برای مردم یارسان به امری روزمره و عادی تبدیل شده است وبرای ورود به دانشگاهها ومدارس عالی هر عضو یارسان ناچار از ترک مذهب خود وقبول مطلق آئین اسلام میشود وافزون بر این بایستی حتما کسی از افراد خانوادهاش در جنگ علیه انسانهای مبارز کشته شده باشد یا حداقل دستش به خون انسانی همنوع ومخالف نظام اسلامی آغشته باشد .
انچه که در بالا به آن اشاره شد جزء سیاست رو تین جمهوری اسلامی است که بارها مورد اعتراض سازمانهای بین المللی مدفع حقوق بشر قرار گرفته است.
واکنش اعتراضی علیه جمهوری اسلامی
از انجا کهحق اعتراض ونشان دادن نارضایتی در ایران با گلوله جواب میگیرد، اعتراضات عمومی مردم بر علیه همه اجحافاتی که در حق انها صورت گرفته است شکل کاملا تدافعی به خود گرفته است، و این شرایط غیر عادلانه آنها را واداشته که شیوهی دفاع از موجودیت خود را در بازگشت به سنتهای قدیمی تر مذهبی و بر خورد متعصبانه تر به تحولات ومناسبات اجتماعی جستجو کنند.
در پیشگرفتن چنین روشی معنایی جز مرگ تدریجی برای آداب وسنتی، که سالهای متمادی با تحمل قربانی و دردو رنجهای فراوان از موجودیت آن پاسداری و حفاظت شده است، در بر ندارد. ودر بدترین حالت میتواند شکافهای موجود را بین فرق گوناگون پیروآئین یارسان را نیز عمیق تر نماید. زیرا تعصب کور جایگزین تفکر و استدلال منطقی میشود و به جای دیالوگ و یافتن راه حل و نقاط مشترک، به اختلافات واهی و غیر واقعی دامن زده میشود و بدین صورت توان مبارزاتی مردم و اعتمادشان نسبت به همدیگر کاهش میابد و جمهوری اسلامی نیز به حیات ننگین خود ادامه میدهد.
علیرغم ظلم و ستمی که رژیم جمهوری اسلامی در حق مردم یارسان روا داشته و همچنان روا میدارد، نارضایتی از وضعیت فوق الذکر شکل سازمان یافته ای به خود نگرفته و در نهایت، تنها منجر به فرار از وضعیت به شکل فردی شده است. این شیوه فرار که امروزه بیشتر رایج شده است که با هدف رسیدن به زندگی آرامتری در یکی از کشورهای غربی، یا پناه بردن به احزاب سیاسی، مخصوصا احزابی که دخیل در مبارزات حق طلبانهی مردم کرد علیه جمهوری اسلامی در کردستان ایرانند، انجام میشود.
اگر چه تلاش و انگیزه این عزیزان برای نشان دادن انزجار ونفرت خویش ازحاکمیت جمهوری اسلامی قابل درک و تقدیر است، اما عدهای که به جریانات سیاسی ملحق می شوند، به علت نداشتن اطلاعات کافی از سیاست، و کلآ مبارزات سیاسی عمدتآ تعدادی شعار و تئوریهای کلی را می چسبند وبه جای دفاع از اساسی ترین حق و حقوق پایمال شدهی خویش، در خیلی از موارد باعث اخلالگری در امر تشکل یافتن اعضای جامعهی یارسان میشوند. و این در حالی است که اساسی ترین دلیل آوارهگی این عزیزان همان پیرو آیین یارسان بودن میباشد.
گاهآ هراس داشتن از تشکل یافتن جامعهی یارسان آنها را وا میدارد تا نسبت به خود و مردم خود احساس بیگانگی کنند و برای حفظ موقعیتی که به چنگش آوردهاند تلاش نمایند. مبارزه علیه ظلم وستم تحت هر نامی وتحت هر شرایطی امری مقدس وقابل تقدیر است ولی این مبارزات الفباء و راه و روش خود را دارند.
شرایط سیاسی اقتصادی دنیای امروز تمام پارامترهای کلاسیک را عوض کرده ومبارزات انسانی دیگر به عنوان جنبشهای مجزا از همدیگر عمل نمی کنند، بلکه به پیوندی ارگانیک و به برسمیت شناختن یکدیگر و یافتن مکانیسمی مشترک و ایجاد جبهه ای وسیعتر برای رسیدن به خواستهایشان نه تنها ضروری بلکه تنها راه پیروزی در مبارزات و ضامن عدم تکرار اشتباهات گذشته است .
حضور چند عضو منفرد از جامعه یارسان در هر جریان سیاسی اگر چه لازم وضروری است ولی برای دفاع وسیعتر کافی نیست, و در واقع به نفع جنبش عمومی تر نیز نمی باشد . چون تکیه بر تنها چند شخص منفرد از یک جامعه تحت ستم ،نه تنها تصویر روشنی ازواقعیات موجود را به حزب یا جریانات سیاسی نمی دهد بلکه می تواند این افراد خود به عامل تفرقه و تشدید اختلافات طایفه ای و عشایری که از قبل زمینه های آن وجود دارد بشوند، که نمونه های آن را از قبل دیده ایم و هم اکنون نیز در اینجا وآنجا شاهد عملکرد این گونه افراد میباشیم.
این واقعیت تلخ و دردناک تکرار همان مکرراتی که همیشه با گریز ازخودیها و رسیدن به مال ومعوایی ما را به دام جریانات دیگری انداخته و به عنوان ابزاری به کار گرفته شده ایم در حالی که اگر این عزیزان با انگیزه های سیاسی مشخصی وارد جریانات سیاسی میشدن،د به درستی میتوانستند با حضور خود تجربیات فراوانی را کسب کرده وبا فرا گرفتن کار تشکیلاتی وسازمانیافتهگی تلاش می کردند این سنتها را به میان مردم خود بیآوردند وبدین صورت در شکستن مناسبات کهن که هنوز بر ذهن و روان مردم حتی در خارج از کشور سنگینی می کند سهمی ادا میکردند .
ولی تجربه نشان داده که از این رهگذهر نیز دستاورد قابل لمسی عاید ما نمیشود و انرژی این دوستان نیز تا اندازهای به هدر میرود. برای اثبات این ادعا کافی است به زندگینامه بسیاری از فعالین ما در چهارچوب احزاب سیاسی نظری بیاندازیم. و دلیل واقعی آن است که فرهنگ سیاسی منطقه اساسآ اعتقاد به چند گونگی همزیستی، همصدایی و تعدد افکار و عقاید وجود ندارد، فردی که وارد جریان سیاسی میشود از نظر ایدێولوژیک بایستی یک دورهی ریاضت کشی را طی کند و برای اثبات وفاداری خود شعارهای حزبی را تکرار کند و باور کند که حزب او ناجی بشریت است. بدین صورت فرد ناراضی به جمع دیگر مجریان سیاستهای حزب یا جریانی می پیوندد که از مدتها پیش به این سرنوشت دچار شدهاند. این چنین سنت و سیستم فکری هم سییستمی تحمیلی است و انتضاری بیش از این هم شاید منطقی به نظر نرسد، ولی فعال یارسانی مجبور است خود را مجری سیاستها و برنامهای حزبش باشد، و در تعمیق نفوذ حزبش در منطقه نیز در حد توان تلاش کند، غافل از اینکه این عمل او می تواند او را در مقابل مردم خویش قرار دهد و برای کل منطقه هم مشکل ساز شود.
نگاهی به زندگی پیروان یارسان در خاج از کشور
با برشمردن عوامل فوق در توضیع زمینه های اجتماعی وسیاسی برای داشتن یک شکل سراسری لازم است مقداری هم به بخشی ازمردم که در حال حاضر به عنوان مهاجر و پنا هنده در کشورهای غربی اسکان یافته اند پرداخته شود تا توضیحات شکل جامعتری به خود بگیرند. همانطور که در ابتدا یاد آور شدم .نا امنی وستم اعلان جنگ از طرف جمهوری اسلامی علیه مردم یارسان عامل اصلی آوارگی بخش زیادی از این مردم به عراق بود . فراز و نشیب هایی که در زندگی این مردم در دوران آورگی روی داد در این بحث نمی گنجد .
ولی با تمام نتایج زیان بار و منفی مهاجرت ، هم بستگی واحساسات نوع دوستانه هنوز به شکلی قوی و پایدار در میان نسلهای مسن تر این بخش از جامعهی یارسان باقی مانده است .
نسلهای بعدی که در سالهای آوارگی و یا بعد از آن رشد کرده اند، این هم بستگی و احساسات را با فرهنگ کشورهای میزبان عجین کرده وتا حدودی این امر باعث شده که تعداد زیادی از انها دچار نوعی بحران هویتی بشوند. از آنجا که جامعه یارسان به دلیل ستمی که بر آنها روا داشته شده قادر به خلق فرهنگی مستقل با چهارچوب مشخص نشده است، به همین دلیل نیز جوانان آواره این مردم فاقد تصویر روشنی از هویت خویش هستند در مقایسه با دیگر ملتها یا اقلیتهای مهاجر در نوعی از آشفتگی شخصیتی نیز رنج میبرند.
نسل قدیمیتر با درک ابتدایی وسنتی از زندگی در تلاشند تا آداب ورسوم وفرهنگ خود را در همان قالبهای ابتدایی به فرزندان خود القاء کنند .و جوانان هم به نوبهی خود از طرف فرهنگ کشور های میزبان تحت فشارند، که برخی از ارزشهای خود را تغییر دهند، در این کشمکش طاقت فرسا نوعی برزخ در ارتباطات ودرک متقابل هر دو نسل پدید آمده که خود میتواندعمل منفی دیگری باشد که پیشا پیش در این متن از آنها نام برده شده است .
با این حال تنهایی، ندانستن زبان، پیچیده بودن شیوه زندگی و زندگی مشقت بار گذشته، زندگی به ظا هر آرام در کشورهای غربی را به شرایطی زجرآور برای اکثریت قریب به اتفاق اعضاء یارسان و دیگر مهاجرین دنیای سومی تبد یل نموده است.
از آنجا که بخش زیادی از اعضاء جامعه یارسان که عمدتا به طبقات و اقشار فقیر نشین جامعه تعلق داشته اند، با تصویر گنگی از زندگی در دنیای مدرن، مجبور شدهاند گاهآ برای فرار ازبن بست کنونی به سفارتخانه های رژیم جمهوری اسلامی روی آورند و عزم بازگشت کنند.
هر یک برای عمل خویش دلایلی دراد ولی واقعیت مسلم این است که تلاش برای بهرهمند شدن ازشرایط زندگی در ایران تحت سلطه جمهوری اسلامی باعث شده که خیلی ها خود را از کار سیاسی وتشکیلاتی عملا کنار بکشند، و رژیم نیز از این حالت برای شکستن روحیهی دیگر مبارزین سوءاستفاده بکند.
این نوع بئ تفاوتی تکرار همان تلاشهای بی ثمری است که فرد با فرو بستن چشم خویش برای جنایات هولناک جمهوری اسلامی علیه بشریت به راه حلی فردی برای پایان دادن به درد ورنج فردی خویش رضایت داده و امید بسته است .
راه حل برون رفت ازین بست کنونی
با یک جمعبندی مختصر از مجموعه مسائلی که تا به حال به نقش آنها در حفظ وضع موجود اشاره شد، میتوان گفت که شرایط دنیای امروز شرایطی تازه ومتحول است. و زندگی اسف بار جامعهی ما بخشآ ناشی ازعدم دخالت مؤثر خود ما در تغییر و تحولاتی است که در جهان پیرامونمنا روی داده و میدهد.
در دنیای امروز با تمام کم و کاستهایش، تحولاتی عظیم به ویژه در بخشی از کردستان بوقوع پیوسته است . کردستان عراق که مهد و زادگاه آیین یاری است، در حال گذار به جامعه ای آزاد و مدنی است. تاثیر بلافصل این واقعهی تاریخی، امید به پیروزی و بیرون راندن قوای اشغالگر جمهوری اسلامی، ترکیه وسوریه را نیز در دیگر بخشهای کردستان افزایش داده است و به واقعییت قابل لمسی تبدیل کرده است.
ما به عنوان اقلیتی مذهبی، با داشتن آئین کردی، کتب ودفتر های خطی به زبان کردی که قدمت آنها به بیش از هفتصد سال میرسد، بایستی در صفوف مقدم مبارزه در دفاع از ارزشهای انسانی وهویت و زبان کردی باشیم، زیرا رهبران ما جریانی را رهبری کردهاند که میتوان از ان بعنوان یکی از جریانات پایدار در جنبشهای مقاومت در کردستان علیه اشغالگری نام برد. چون حتی زمانی که دیگر برادران کرد ما در خدمت آل عثمان و عربها و صفویان برای تحمیل اسلام شمشیر میزدند، نیاکان ما راه مقاومت ودفاع از هویت وزبان کردی را بر گزیدند و برای احیای فرهنگ انسانی و اصیل کردی خویش که با تهاجم و تحمیل اسلام در حال نابودی و فراموشی بود، ناجار به ترک خانه و کاشانهی خویش شدند و به کوههای صعب العبور هورامان پناه بردند و از آنجا به اشائه و احیاء آیین یاری پردا ختند.
اما حال به عنوان یکی از رساترین نداهای حق طلبانه، چه به عنوان یک اقلیت مذهبی چه به عنوان مدافعان صلح و صفا عملااز داشتن هر نقشی در صحنه سیاسی امروز دنیا و کردستان محروم میباشیم. قبل ازآنکه بخواهیم دیگران را به خاطر این محرومیت نکوهش کنیم، جا دارد علل وریشه های ان را در لابلای رفتار وتفکرات کاملا رشدنیافتهی خودمان جستجو کنیم .
یافتن راه حلی مناسب برای برون رفت از بن بست کنونی بر اساس تجارب تنها وحدت وتشکیلات است. وحدت ما تا به امروز ناشی از وجود یک ساختار سنتی و طایفه ای، تحت فشار و ناامنی چه ازطرف دولت مرکزی وچه ازجانب همسایگان مسلمان ما بوده است . ولی هم اکنون همسایگان مسلمان ما تحت تاثیر تحولاتی که در صحنه سیاسی کردستان به وقوع پیوسته، نگرش خود را عوض کرده اند و تا اندازه ای به وحدت ملی تحت رهبری حزاب سیاسی در کردستان ایران اهمیت بیشتری می دهند، ولی تهدید جمهوری اسلامی هم چنان بشدت وقوت خود باقی است.
ازطرف دیگر هنجاری های اجتماعی وسنتی یارسان به آرامی در حال تغییر و حتی جایگزینی با دیگر ارزشها ومناسباتی است، که حاصل تحولاتی است که در دنیای امروز خارج از اراده ما اتفاق میافتاد. جنگیدن علیه این ارزشهای تازه، ودفاع ازآداب سنن کهن با همان استدلالها وشیوه ها شناخته شده کاری بی ثمر وبی ارزش است . در نتیجه با درک و شناخت مکانیسمهای این تحولات میتوان از وقوع آنها به سود پیشبرد دفاع از هویت انسانی جامعه یارسان استفاده کرد. این تغییر وتحولات قبل از آنکه تنها تاثیر منفی داشته باشند، به ما این امکان را نیز میدهند تا بتوانیم با استقلال فکری بیشتری تلاش کنیم، خود را متشکل کنیم و به جای رقابت و کینهورزی به تبلیغ و ترویج همزیستی مسالمت آمیز با همسایگان و دفاع از ارزشهای انسانی منطبق با استانداردهای شناخته شده بین المللی اقدام نماییم.
در ادمه این روند ما قادر خواهیم بود تا در برخورد و بحث با همدیگرمنطقی تر ودر عین حال با حضور متشکل در بستر تحولات سیاسی و اجتماعی گامی مؤثرتر برداریم. بدین ترتیب افق روشنتری پیشروی ما قرار می گیرد تا بتوانیم با شکستن جو بی اعتمادی وبی تفاوتی حمایت بخشهای هر چه وسیعتری را چه در سطح محلی وچه در سطح منطقهای بدست بیاوریم .در ضمن داشتن یک تشکل نه تنها تناقضی بارشد و تداوم جنبش ملی و حق طلبانه در کردستان ندارد ، بلکه مجرایی دیگر خلق میشود، که از طریق آن می توان با افشاء جنایات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی و حمایت جامعه بین المللی، صدای مردم مبارز و آزادی خواه مردم کرد را نیز رساتر ساخت . بنا بر این چنین تشکلی میتواند مورد حمایت احزاب دخیل در جنبش کردستان نیز قرار گیرد. اینک انجمن فرهنگی یارسان پس از تشریح دیدگاه های خود، ما را طی فراخوانی به ضرورت داشتن چنین تشکلی دعوت نموده است که به جای خود جای تقدیر است.
داشتن یک تشکل سراسری آرزوی دیرین تک تک اعضای جامعهی یارسان بوده و خواهد بود. و تنها از این طریق میتوان انتظار داشت که موجودیت انسانی ما تا مین میشود. و با عزیمت ازاین واقعیات ملموس جای دارد که تلاش فشرده تری برای سازمان یابی ویافتن مکانیسمی درست با هم همکاری کنیم .وبا هم فکری وتعهد به مبا رزه علیه ستم در هر شکل آن تلاس کنیم سیما یی مترقیانه تر به جا معهی خود ببخشیم.
با اطمینان میتوانم اذعان کنم که مردم حول تشکل خودی بهتر و فعالتر جمع خواهند شد. پس برای ما که در خا رج از کشور زندگی می کنیم این امکان فراهم است تا در این راه قدم برداریم و انرژی خود را در مسیری درست وانسانی صرف کنیم. تعلل در این رابطه توجیهپذیر نیست و هر یک از ما در مقابل این وضعیت مسولیتی اخلاقی و انسانی داریم. با این امید که هر جه زودتر یکدیگر را در کنگرهی موسس تشکل سراسری یارسان تحت هر نامی یا محتوایی که جمعآ بر روی آن توافق کرده باشیم، ملاقات کنیم.
با ارزوی موفقیت برای تک تک شما دوستان عزیز.
نوید/ نروژ June/ 2006
چند روز قبل گزارش نشست جوانان اکادمیک یارسان در اسکاندیاوی را را مطالعه کردم که بسیار دلگرم کننده بود. ازاینکه جمعی از عزیزان آوارهی جامعهی یارسان با گذشت سالها دوری از دیار و زادگاه خویش هنوز در تکاپوی یافتن راهی برای دفاع از موجودیت خویش هستند، میتوان نتیجه گرفت که این آرزو و سوسهی هر انسان آزدیخواهی است که در راه رهایی خلق خویش گامی بردارد. من به نوبهی خود از ابتکار این دوستان حمایت میکنم و تلاش مینمایم تا زمینههای موجود و دوران تاریخی که ما را ملزم به تشکلگرایی مینامید توضیح دهم، با این امید که دریچهای دیگر برای بحث و دیالوگ افزون بر تلاش دیگر عزیزان که قبلآ در این راه قلم و قدم برداشتهاند، گشوده باشم. آنچه در ادامه مطالعه مینماێید تنها نظرات شخصی است و از هر گونه اظهار نطر در این رابطه با رویی گشاده استبال مینمایم. با این امید که تک تک عزیزانی که قلبشان برای آزادی و انسانیت میتپد به این روند همکاری و همفکری بپیوندند و عملآ برای تحقق این آرزوی انسانی جامعهی یارسان گام بردارند. چون بدون آزادی و سرافرازی جامعهای که مارا در دامن خود پروارانده است دم زدن از آزادی تنها شعاری توخالی بیش نخواهد بود.
چرا ما به یک تشکل سراسری نیاز داریم؟
بدون شک هر یک از ما با گوشهایی از درد و ستمی که درحق ما روا داشته شده اشنا هستیم. اکثریت ما با از دست دادن عزیز یا عزیزانی در نتیجه ظلم و ستم حاکمان ستمکار در ایران، با پوست، استخوان و احساس خود درد و رنج ناشی از بیعدالی و تبعیض را تجربه کردهایم. تنها گناه ما داشتن آیینی دیگر و تعلق به ملت مبارز کرد بوده است. به این دلیل ساده سکوت و بی تفاوتی ما قابل توجیه نیست، و وظیفهای گران بر دوش ما سنگینی میکند.
بی تفاوتی ما به سرنوشت خود و دیگر همنوعان قابل بخشش نیست و تنها به تداوم ستم و بیعدالتی خواهد انجامید. صرفا خود را قربانی قلمداد کردن و توقع ترحم از دیگران برای رهایی یک خلق تحت ستم کافی نیست.
بهمین جهت بخش زیادی از فعالین جامعهی یارسان همواره در تلاش بوده و هستند تا زمینهی مناسبی فراهم کند که اعضاء فعال و آزادیخواه جامعهی یارسان راحول یک پلاتفرم مترقی و منطقی، منطبق با شرایط فرهنگی و سیاسی دنیای امروز گرد هم آورد، و با ایجاد یک تشکل سراسری و فراگیر به سرگردانی، خلاء موجود و عدم حضور بی معنی اعضای جامعهی یارسان در بستر تحولات سیاسی که در منطقه و اقصی نقاط دنیا در حال انجام است پایان دهد.
اگر چه این امر تا بحال به دلایل گوناگون به تعویق افتاده، که خود ناشی از شرایط و فاکتورهای متعدد بوده ولی از این لحظه بیشتر جایز نیست که ادامه پیدا کند.
در ضمن اعضای جامعهی یارسان از مدتها پیش بنا به توان و موقعیت خویش قدمهای ارزشمندی برای جواب دادن به این نیاز برداشتهاند که به نوبهی خود جای تقدیراند. ولی هر کدام از این تلاشها به دلایلی دوام نیاوردهاند و در حد یک خاطره باقی ماندهاند.
نکتهی دیگری که ضرورت ایجاد یک تشکل سراسری را بیش از بیش ضروری و بر جسته میکند این است که تداوم عدم سازمانیابی ما تنها راه را برای ابتکارهای فردی باز میگذارد. در این صورت نیز افرادی به شیوهی فردی از موقعیت نابسامان جامعهی یارسان استفاده کرده و برای رسیدن به مال و معوایی یا به عنوان ابزاری موقت و یا عاملی کم ارزش در خدمت این و آن بکار گرفته میشوند. خلاصه این افراد با هر نیتی در جستجوی راه حلی خارجی و ورای راه حلهای همهگیرتر باشند، در بهترین حالت به عاملی برای تفرقهی هرچه بیشتر تبدیل میشوند وبا پرداخت بهایی گزاف برای رسیدن به اهدافی کوتاه مدت و فردی راه به جایی نخواهند برد.
چون این واقعیت تلخ به ما میگوید صلح و صفا در یک خانواده یا حتی یک شهر خواب و خیالی بیش نیست اگر همسایه هم از این نعمات برخوردار نباشد.
اما شرایط دنیای امروز مارا در موقعیت بهتری قرار داده و امکان داشتن یک تشکل سراسری بیش از هر وقت دیگر بیشتر مهیا شده است. چون بخش قابل ملاحظهای از مردم و جوانان یارسان در کشورهای غربی ساکن شدهاند و از امکانات بهتری نسبت به بقیه برخوردار هستند. تنها کافی است که این عزیزان عزم و اراده بکنند و بخواهند در کنار هم به شیوهی جمعی برای دفاع از حقوق انسانی از دست رفتهی خویش تلاش کنند. با تبادل نظر و یافتن مکانیسمی معقول و تنظیم پلاتفرمی مورد توافق سعی شود خواستهای عادلانهی مردم یارسان را فرموله و راههای دفاع از آن را با همفکری و همدلی بیابند.
زمینههای تاریخی و اجتماعی برای داشتن یک تشکل سراسری
قبل از اینکه وارد مبحث و بررسی زمینههای تاریخی و اجتماعی در شرایط حاضر بشویم لازم است به گذشته نظری گذرا داشته باشیم.
از آنجا که شرط اساسی برای پیشرفت در هر جامعهای صلح و آرامش و ثبات سیاسی است ولی جامعهی یارسان به عنوان یک اقلیت مذهبی با تبعیت از اصول و مبانی ایین یاری بیش از هفتصد سال است که در خاور میانه بطور کلی و در کردستان بطور خاص از نعمت صلح و صفا محروم بوده، و علیرغم تلاش مسالمتجویانه نشآت گرفته از اصول اساسی آیین یاری، به درگیریهای ناخواستهی زیادی کشانده شده و مورد شدیدترین سرکوبها قرار گرفتهاند. و با گذار بحرانهای عدیده همچنان به حفظ آداب و سنن خویش ادامه داده و مقاومت و پایداری کردهاند.
بسیار طبیعی است که گذار از این مراحل دشوار و دردناک بدون فداکاری و درک صحیح از موقعیت امری ناممکن و ناموفق میتوانست باشد. ولی پیروان راستین آیین یاری با تکیه بر اصول صلحجویانه قادر گشتند از مراحل خطرناکی در حیات اجتماعی خویس گذر کنند و میراث فرهنگی و مذهبی این آیین را به نسلهای بعدی منتقل کنند. اما بقاء و حفظ ارزشهای یک مذهب نوپا همچون ایین یاری، در بطن نابسامانیها و در منطقهای بحرانزا چون کردستان، رهبران و هواداران این ایین را ناچار نمود که نتوانند با شفافیت با دیگر مذاهب مرزبندی کنند کما اینکه این امر زمینهی برخی تصورات و تفاسیر غیر واقعی را فراهم کرده، بصورتیکه پیروان آیین یاری با عناوین و القاب گوناگونی همچون اهل حق، صوفی، علی الهی و غیره نامبرده شود.
هدف از این امر هر چه بوده باشد گویای این واقعیت هست که همزیستی مسالمت آمیز با داشتن عقایدی بغیر از عقاید اسلامی برای پیروان و هواداران آن عقاید امری پرخطر و تقریبآ ناممکن بودهاست. بنابر این میتوان اذعان کرد که دفاع پیروان ایین یاری دفاعی مشروع و حیاتی بوده و توانستهاند یکی از کهنترین میراثهای فرهنگی و آیینی را که ریشه در آداب و سنن کردی داشته از گزند نابودی برهانند.
دفاتر مذهبی یارسان از جملهی قدیمیترین آثار مدون به زبان کردی است که با قدمتی هفتصد ساله، دلاێل و اسناد انکارناپذیرند دال بر تلاش مردم یارسان برای حفظ زبان و حیات فرهنگی و کردستانی خویش در برابر تهاجم و اشغالگری لشکریان عرب و عثمانی در قرن هفتم هجری .
بدین صورت دفاع از موجودیت آیین یاری تنها یک دفاع صرفآ مذهبی نبوده و پیروان این آیین تحت ستم مضاعف ملی و مذهبی همزمان بر علیه حکمان و ستمگران اشعالگر جنگیده و مقاومت کردهاند، و برای ادامه مبارزات خویش ناچار به ترک خانه و کاشانهی خود شده و به کوههای هورامان پناه ببرند.
با این حال نسلهای گذشته با تحمل درد و رنج زیاد و با پرداخت بهایی گزاف تونستهاند نسل به نسل و سینه به سینه شکل و محتوای آیین یاری را تا به امروز محفوظ بدارند با انکه از داشتن حق تشکل و حتی انتشار ازادانه دفاتر و کتب مذهبی خویش نیز محروم بودهاند.
جامعهی یارسان در یک منطقه عمومآ نآرام وکاملآ محروم واقع شده، و به همین دلیل ساده ساکنان این منطقه بارها بر سر قطعه خاکی یا قطره آبی به جان هم افتاده و تنشهای جدی به روابط انها تحمیل شده است. محرومیت و فقر از طرفی و داشتن اختلافات مذهبی از طرف دیگر باعث کشت و کشتار این اهالی محروم ساکن این مناطق بدست همدیگر شده که هنوز هم آثار شوم آن درگیریها در ذهن خیلیها باقی مانده است و مانع از اتحاد آنها علیه دشمن مشترکشان یعنی اشغالگران کردستان شده است.
مضاف بر مصیبتهای ذکر شدهی بال،ا جامعهی یارسان ازهر گونه تحولات اجتمایی و اقتصادی متناسب با زمان نیز بی بهره شدهاست. کشاورزی و دامپروری به شیوهی سنتی جوابگوی نیازهای روزمره آنان نبوده وبه همین جهت نیز، دلبستگی مردم به ماندگار شدن در سرزمین خویش چنان تضعیف شده که با هر تحول هر چند ساده مردم از دیار خود کنده می شوند و به امید داشتن یک زندگی بهتر به آوارگی و دربدری ناخواسته یا هر کاردیگری تن در دهند.
وضعیت مردم یارسان بعد از انقلاب
روند آورهگی و دربدری با سقوط رژیم فاسد پادشاهی و ظهور و استقرار جمهوری اسلامی ابعاد وسیعتری یافت و هرج و مرج، انتقام و انتقامگیری، خونخواهی و چپاول جایگزین امنیت نسبی که به یمن سرکوب و خفقان رژیم سلطنتی برقرار شده بود، گردید. و بدین صورت درد و مصیبتهای دیگری افزون بر دیگر مشقات و محرومیتهای از قبل موجود، ارمغان استقرار جمهوری اسلامی بود.
جمهوری اسلامی که با هدف تحمیل قوانین اسلامی به جامعه و اداره امور به سبک امامان تشیع از هیچ عمل شنیعی رویگردان نبود. در همین راستا اعلام جهاد علیه مردم تحت ستم کرد و بمباران مناطق مسکونی جامعهی یارسان جنگی ناخواسته را به این مردم تحت ستم نیز تحمیل نمود.
تلاش دولت اسلامی برای تحمیل احکام اسلامی از یک طرف و تهدید عشایر مسلمان همسایه جامـعه یارسان از طرف دیگر حلقه های محاصره و سرکوب را بر جامعه یارسان تنگ تر کرد. در چنین فضای رعب و وحشتی داشتن اسلحه برای دفاع از موجودیت از نان شب هم بیشتر ارجعیت پیدا کرد . با شدت یافتن جنگ جمهوری اسلامی علیه مردم کرد، تنش های عشایری هم تا حدی فروکش کرد، بطوریکه موجودیت کل مردم منطقه به خطر افتاد و با شروع جنگ ایران و عراق در دهه هشتاد زمینه کوچ دسته جمعی فراهم شد.
در همین راستا نیز بخشی از مردم یارسان نیز مجبور به ترک دیار خویس شدند و بخش دیگر که مجبور بودند تحت حاکمیت جمهوری اسلامی باقی بمانند، در واقع در سرزمین خویش به گروگان گرفته شدند. جمهوری اسلامی با بخش باقیماندهی مردم یارسان با خشونتی غیر قابل توصیف رفتاری سبعانه را در پیش گرفت، مقدسات مذهبی را ویران و دراویش بیگناه را در امکان مقدس بیرحمانه به جوخهی اعدام سپرد. ستم و نسل کشی جمهوری اسلامی علیه مردم یارسان در محرومیتهای اجتماعی، تبیعض و تحقیر و اعدام بسیاری از فعالین و انسانهای ازادیخواه خود را به روسنی نشان داده و تا به امروز نیز با مردم یارسان به عنوان اسرای بیدفاع جنگی نا عادلانه رفتار میشود.
نتیجهی بلافصل این سرکوب و تبعیضات منجر به تداوم و بقاء مناسبات عقب ماندهی اجتماعی، عدم رشد فرهنگی، و مجبور ساختن مردم یارسان به ترک مذهب خویش و قبول مذهب شیعهی علوی، تنها برای امکان تحصیل یا شریک شدن در حاکمیت شده است. برای نیل به این اهداف غیر انسانی، جمهوری اسلامی با اشاعهی اعتیاد به مواد مخدر و ایجاد دو دستگی واختلاف در میان فرق مختلف آئین یاری دست یازیده، که بدون شک میتوانند عوامل خطرناکی برای به نابودی کشاندن آئین یاری و جامعه یارسان باشند.
علاوه بر بیعدالتیهایی که از جانب جمهری اسلامی در حق مردم یارسان روا داشته میشود، بیسوادی وفقر فکری عوامل خطرناک دیگری هستند که پا به پای فقر اقتصادی ومعیشتی همواره اجزاء بخش جدایی ناپذیری از زندگی مردم یارسان بوده است.
اگر تعداد انگشت شماری هم دارای سواد خواندن ونوشتن بودهاند هیچ گاه تلاشی برای تعمق اطلاعات خود انجام ندادهاند ودر بهترین حالت از اندک سواد خویش برای رسیدن به اهدافی شخصی استفاده کرده و یا به عوامل مستقیم دولت سرکوبگر جمهوری اسلامی یا رژیم فاسد پهلوی تبدیل شده اند.در حالیکه در جاهای دیگر روشنفکر همواره مدافع حقوق پایمال شدهی خلق خود بوده وبا نوشتن و کار آگاهگرانه همواره محبوب ترین چهره های اجتماعی جامعه خود باقی ماندهاند .
در هر حال پدیده شوم بیسوادی باعث شده تا بخش زیادی از مردم در نا آگاهی کامل باقی بمانند وبرای رفتار با همدیگر از قوانین کاملا عقب مانده عشایری تبعیت کنند، واعتماد به نفس انسانی انها نیز به حدی تضعیف بشود که ظلم وستمی را که در حقشان روا داشته شده و یا میشود به عنوان امری طبیعی تلقی کنند. نمونه های فراوانی در این رابطه قابل ذکر است که در حوصله این نوشته نیست .
اشاعه وتداوم بیسوادی جزء سیاستهای اعلان شده دولتهای مرکزی در ایران بوده و هست و تلاش برای ساختن ملت ایرانی بر اساس فرهنگ و زبان فارسی جزء لاینفک این سیاستهای غیر انسانی میباشد. جمهوری اسلامی نیز با افزودن ایدئولوژی شیعه گری به این روند ستمگرانه به آن ابعاد دیگری بخشید. بطوریکه در حال حاضرمحرومیت مطلق از بهره مند شدن از نعمت سواد ودانش، برای مردم یارسان به امری روزمره و عادی تبدیل شده است وبرای ورود به دانشگاهها ومدارس عالی هر عضو یارسان ناچار از ترک مذهب خود وقبول مطلق آئین اسلام میشود وافزون بر این بایستی حتما کسی از افراد خانوادهاش در جنگ علیه انسانهای مبارز کشته شده باشد یا حداقل دستش به خون انسانی همنوع ومخالف نظام اسلامی آغشته باشد .
انچه که در بالا به آن اشاره شد جزء سیاست رو تین جمهوری اسلامی است که بارها مورد اعتراض سازمانهای بین المللی مدفع حقوق بشر قرار گرفته است.
واکنش اعتراضی علیه جمهوری اسلامی
از انجا کهحق اعتراض ونشان دادن نارضایتی در ایران با گلوله جواب میگیرد، اعتراضات عمومی مردم بر علیه همه اجحافاتی که در حق انها صورت گرفته است شکل کاملا تدافعی به خود گرفته است، و این شرایط غیر عادلانه آنها را واداشته که شیوهی دفاع از موجودیت خود را در بازگشت به سنتهای قدیمی تر مذهبی و بر خورد متعصبانه تر به تحولات ومناسبات اجتماعی جستجو کنند.
در پیشگرفتن چنین روشی معنایی جز مرگ تدریجی برای آداب وسنتی، که سالهای متمادی با تحمل قربانی و دردو رنجهای فراوان از موجودیت آن پاسداری و حفاظت شده است، در بر ندارد. ودر بدترین حالت میتواند شکافهای موجود را بین فرق گوناگون پیروآئین یارسان را نیز عمیق تر نماید. زیرا تعصب کور جایگزین تفکر و استدلال منطقی میشود و به جای دیالوگ و یافتن راه حل و نقاط مشترک، به اختلافات واهی و غیر واقعی دامن زده میشود و بدین صورت توان مبارزاتی مردم و اعتمادشان نسبت به همدیگر کاهش میابد و جمهوری اسلامی نیز به حیات ننگین خود ادامه میدهد.
علیرغم ظلم و ستمی که رژیم جمهوری اسلامی در حق مردم یارسان روا داشته و همچنان روا میدارد، نارضایتی از وضعیت فوق الذکر شکل سازمان یافته ای به خود نگرفته و در نهایت، تنها منجر به فرار از وضعیت به شکل فردی شده است. این شیوه فرار که امروزه بیشتر رایج شده است که با هدف رسیدن به زندگی آرامتری در یکی از کشورهای غربی، یا پناه بردن به احزاب سیاسی، مخصوصا احزابی که دخیل در مبارزات حق طلبانهی مردم کرد علیه جمهوری اسلامی در کردستان ایرانند، انجام میشود.
اگر چه تلاش و انگیزه این عزیزان برای نشان دادن انزجار ونفرت خویش ازحاکمیت جمهوری اسلامی قابل درک و تقدیر است، اما عدهای که به جریانات سیاسی ملحق می شوند، به علت نداشتن اطلاعات کافی از سیاست، و کلآ مبارزات سیاسی عمدتآ تعدادی شعار و تئوریهای کلی را می چسبند وبه جای دفاع از اساسی ترین حق و حقوق پایمال شدهی خویش، در خیلی از موارد باعث اخلالگری در امر تشکل یافتن اعضای جامعهی یارسان میشوند. و این در حالی است که اساسی ترین دلیل آوارهگی این عزیزان همان پیرو آیین یارسان بودن میباشد.
گاهآ هراس داشتن از تشکل یافتن جامعهی یارسان آنها را وا میدارد تا نسبت به خود و مردم خود احساس بیگانگی کنند و برای حفظ موقعیتی که به چنگش آوردهاند تلاش نمایند. مبارزه علیه ظلم وستم تحت هر نامی وتحت هر شرایطی امری مقدس وقابل تقدیر است ولی این مبارزات الفباء و راه و روش خود را دارند.
شرایط سیاسی اقتصادی دنیای امروز تمام پارامترهای کلاسیک را عوض کرده ومبارزات انسانی دیگر به عنوان جنبشهای مجزا از همدیگر عمل نمی کنند، بلکه به پیوندی ارگانیک و به برسمیت شناختن یکدیگر و یافتن مکانیسمی مشترک و ایجاد جبهه ای وسیعتر برای رسیدن به خواستهایشان نه تنها ضروری بلکه تنها راه پیروزی در مبارزات و ضامن عدم تکرار اشتباهات گذشته است .
حضور چند عضو منفرد از جامعه یارسان در هر جریان سیاسی اگر چه لازم وضروری است ولی برای دفاع وسیعتر کافی نیست, و در واقع به نفع جنبش عمومی تر نیز نمی باشد . چون تکیه بر تنها چند شخص منفرد از یک جامعه تحت ستم ،نه تنها تصویر روشنی ازواقعیات موجود را به حزب یا جریانات سیاسی نمی دهد بلکه می تواند این افراد خود به عامل تفرقه و تشدید اختلافات طایفه ای و عشایری که از قبل زمینه های آن وجود دارد بشوند، که نمونه های آن را از قبل دیده ایم و هم اکنون نیز در اینجا وآنجا شاهد عملکرد این گونه افراد میباشیم.
این واقعیت تلخ و دردناک تکرار همان مکرراتی که همیشه با گریز ازخودیها و رسیدن به مال ومعوایی ما را به دام جریانات دیگری انداخته و به عنوان ابزاری به کار گرفته شده ایم در حالی که اگر این عزیزان با انگیزه های سیاسی مشخصی وارد جریانات سیاسی میشدن،د به درستی میتوانستند با حضور خود تجربیات فراوانی را کسب کرده وبا فرا گرفتن کار تشکیلاتی وسازمانیافتهگی تلاش می کردند این سنتها را به میان مردم خود بیآوردند وبدین صورت در شکستن مناسبات کهن که هنوز بر ذهن و روان مردم حتی در خارج از کشور سنگینی می کند سهمی ادا میکردند .
ولی تجربه نشان داده که از این رهگذهر نیز دستاورد قابل لمسی عاید ما نمیشود و انرژی این دوستان نیز تا اندازهای به هدر میرود. برای اثبات این ادعا کافی است به زندگینامه بسیاری از فعالین ما در چهارچوب احزاب سیاسی نظری بیاندازیم. و دلیل واقعی آن است که فرهنگ سیاسی منطقه اساسآ اعتقاد به چند گونگی همزیستی، همصدایی و تعدد افکار و عقاید وجود ندارد، فردی که وارد جریان سیاسی میشود از نظر ایدێولوژیک بایستی یک دورهی ریاضت کشی را طی کند و برای اثبات وفاداری خود شعارهای حزبی را تکرار کند و باور کند که حزب او ناجی بشریت است. بدین صورت فرد ناراضی به جمع دیگر مجریان سیاستهای حزب یا جریانی می پیوندد که از مدتها پیش به این سرنوشت دچار شدهاند. این چنین سنت و سیستم فکری هم سییستمی تحمیلی است و انتضاری بیش از این هم شاید منطقی به نظر نرسد، ولی فعال یارسانی مجبور است خود را مجری سیاستها و برنامهای حزبش باشد، و در تعمیق نفوذ حزبش در منطقه نیز در حد توان تلاش کند، غافل از اینکه این عمل او می تواند او را در مقابل مردم خویش قرار دهد و برای کل منطقه هم مشکل ساز شود.
نگاهی به زندگی پیروان یارسان در خاج از کشور
با برشمردن عوامل فوق در توضیع زمینه های اجتماعی وسیاسی برای داشتن یک شکل سراسری لازم است مقداری هم به بخشی ازمردم که در حال حاضر به عنوان مهاجر و پنا هنده در کشورهای غربی اسکان یافته اند پرداخته شود تا توضیحات شکل جامعتری به خود بگیرند. همانطور که در ابتدا یاد آور شدم .نا امنی وستم اعلان جنگ از طرف جمهوری اسلامی علیه مردم یارسان عامل اصلی آوارگی بخش زیادی از این مردم به عراق بود . فراز و نشیب هایی که در زندگی این مردم در دوران آورگی روی داد در این بحث نمی گنجد .
ولی با تمام نتایج زیان بار و منفی مهاجرت ، هم بستگی واحساسات نوع دوستانه هنوز به شکلی قوی و پایدار در میان نسلهای مسن تر این بخش از جامعهی یارسان باقی مانده است .
نسلهای بعدی که در سالهای آوارگی و یا بعد از آن رشد کرده اند، این هم بستگی و احساسات را با فرهنگ کشورهای میزبان عجین کرده وتا حدودی این امر باعث شده که تعداد زیادی از انها دچار نوعی بحران هویتی بشوند. از آنجا که جامعه یارسان به دلیل ستمی که بر آنها روا داشته شده قادر به خلق فرهنگی مستقل با چهارچوب مشخص نشده است، به همین دلیل نیز جوانان آواره این مردم فاقد تصویر روشنی از هویت خویش هستند در مقایسه با دیگر ملتها یا اقلیتهای مهاجر در نوعی از آشفتگی شخصیتی نیز رنج میبرند.
نسل قدیمیتر با درک ابتدایی وسنتی از زندگی در تلاشند تا آداب ورسوم وفرهنگ خود را در همان قالبهای ابتدایی به فرزندان خود القاء کنند .و جوانان هم به نوبهی خود از طرف فرهنگ کشور های میزبان تحت فشارند، که برخی از ارزشهای خود را تغییر دهند، در این کشمکش طاقت فرسا نوعی برزخ در ارتباطات ودرک متقابل هر دو نسل پدید آمده که خود میتواندعمل منفی دیگری باشد که پیشا پیش در این متن از آنها نام برده شده است .
با این حال تنهایی، ندانستن زبان، پیچیده بودن شیوه زندگی و زندگی مشقت بار گذشته، زندگی به ظا هر آرام در کشورهای غربی را به شرایطی زجرآور برای اکثریت قریب به اتفاق اعضاء یارسان و دیگر مهاجرین دنیای سومی تبد یل نموده است.
از آنجا که بخش زیادی از اعضاء جامعه یارسان که عمدتا به طبقات و اقشار فقیر نشین جامعه تعلق داشته اند، با تصویر گنگی از زندگی در دنیای مدرن، مجبور شدهاند گاهآ برای فرار ازبن بست کنونی به سفارتخانه های رژیم جمهوری اسلامی روی آورند و عزم بازگشت کنند.
هر یک برای عمل خویش دلایلی دراد ولی واقعیت مسلم این است که تلاش برای بهرهمند شدن ازشرایط زندگی در ایران تحت سلطه جمهوری اسلامی باعث شده که خیلی ها خود را از کار سیاسی وتشکیلاتی عملا کنار بکشند، و رژیم نیز از این حالت برای شکستن روحیهی دیگر مبارزین سوءاستفاده بکند.
این نوع بئ تفاوتی تکرار همان تلاشهای بی ثمری است که فرد با فرو بستن چشم خویش برای جنایات هولناک جمهوری اسلامی علیه بشریت به راه حلی فردی برای پایان دادن به درد ورنج فردی خویش رضایت داده و امید بسته است .
راه حل برون رفت ازین بست کنونی
با یک جمعبندی مختصر از مجموعه مسائلی که تا به حال به نقش آنها در حفظ وضع موجود اشاره شد، میتوان گفت که شرایط دنیای امروز شرایطی تازه ومتحول است. و زندگی اسف بار جامعهی ما بخشآ ناشی ازعدم دخالت مؤثر خود ما در تغییر و تحولاتی است که در جهان پیرامونمنا روی داده و میدهد.
در دنیای امروز با تمام کم و کاستهایش، تحولاتی عظیم به ویژه در بخشی از کردستان بوقوع پیوسته است . کردستان عراق که مهد و زادگاه آیین یاری است، در حال گذار به جامعه ای آزاد و مدنی است. تاثیر بلافصل این واقعهی تاریخی، امید به پیروزی و بیرون راندن قوای اشغالگر جمهوری اسلامی، ترکیه وسوریه را نیز در دیگر بخشهای کردستان افزایش داده است و به واقعییت قابل لمسی تبدیل کرده است.
ما به عنوان اقلیتی مذهبی، با داشتن آئین کردی، کتب ودفتر های خطی به زبان کردی که قدمت آنها به بیش از هفتصد سال میرسد، بایستی در صفوف مقدم مبارزه در دفاع از ارزشهای انسانی وهویت و زبان کردی باشیم، زیرا رهبران ما جریانی را رهبری کردهاند که میتوان از ان بعنوان یکی از جریانات پایدار در جنبشهای مقاومت در کردستان علیه اشغالگری نام برد. چون حتی زمانی که دیگر برادران کرد ما در خدمت آل عثمان و عربها و صفویان برای تحمیل اسلام شمشیر میزدند، نیاکان ما راه مقاومت ودفاع از هویت وزبان کردی را بر گزیدند و برای احیای فرهنگ انسانی و اصیل کردی خویش که با تهاجم و تحمیل اسلام در حال نابودی و فراموشی بود، ناجار به ترک خانه و کاشانهی خویش شدند و به کوههای صعب العبور هورامان پناه بردند و از آنجا به اشائه و احیاء آیین یاری پردا ختند.
اما حال به عنوان یکی از رساترین نداهای حق طلبانه، چه به عنوان یک اقلیت مذهبی چه به عنوان مدافعان صلح و صفا عملااز داشتن هر نقشی در صحنه سیاسی امروز دنیا و کردستان محروم میباشیم. قبل ازآنکه بخواهیم دیگران را به خاطر این محرومیت نکوهش کنیم، جا دارد علل وریشه های ان را در لابلای رفتار وتفکرات کاملا رشدنیافتهی خودمان جستجو کنیم .
یافتن راه حلی مناسب برای برون رفت از بن بست کنونی بر اساس تجارب تنها وحدت وتشکیلات است. وحدت ما تا به امروز ناشی از وجود یک ساختار سنتی و طایفه ای، تحت فشار و ناامنی چه ازطرف دولت مرکزی وچه ازجانب همسایگان مسلمان ما بوده است . ولی هم اکنون همسایگان مسلمان ما تحت تاثیر تحولاتی که در صحنه سیاسی کردستان به وقوع پیوسته، نگرش خود را عوض کرده اند و تا اندازه ای به وحدت ملی تحت رهبری حزاب سیاسی در کردستان ایران اهمیت بیشتری می دهند، ولی تهدید جمهوری اسلامی هم چنان بشدت وقوت خود باقی است.
ازطرف دیگر هنجاری های اجتماعی وسنتی یارسان به آرامی در حال تغییر و حتی جایگزینی با دیگر ارزشها ومناسباتی است، که حاصل تحولاتی است که در دنیای امروز خارج از اراده ما اتفاق میافتاد. جنگیدن علیه این ارزشهای تازه، ودفاع ازآداب سنن کهن با همان استدلالها وشیوه ها شناخته شده کاری بی ثمر وبی ارزش است . در نتیجه با درک و شناخت مکانیسمهای این تحولات میتوان از وقوع آنها به سود پیشبرد دفاع از هویت انسانی جامعه یارسان استفاده کرد. این تغییر وتحولات قبل از آنکه تنها تاثیر منفی داشته باشند، به ما این امکان را نیز میدهند تا بتوانیم با استقلال فکری بیشتری تلاش کنیم، خود را متشکل کنیم و به جای رقابت و کینهورزی به تبلیغ و ترویج همزیستی مسالمت آمیز با همسایگان و دفاع از ارزشهای انسانی منطبق با استانداردهای شناخته شده بین المللی اقدام نماییم.
در ادمه این روند ما قادر خواهیم بود تا در برخورد و بحث با همدیگرمنطقی تر ودر عین حال با حضور متشکل در بستر تحولات سیاسی و اجتماعی گامی مؤثرتر برداریم. بدین ترتیب افق روشنتری پیشروی ما قرار می گیرد تا بتوانیم با شکستن جو بی اعتمادی وبی تفاوتی حمایت بخشهای هر چه وسیعتری را چه در سطح محلی وچه در سطح منطقهای بدست بیاوریم .در ضمن داشتن یک تشکل نه تنها تناقضی بارشد و تداوم جنبش ملی و حق طلبانه در کردستان ندارد ، بلکه مجرایی دیگر خلق میشود، که از طریق آن می توان با افشاء جنایات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی و حمایت جامعه بین المللی، صدای مردم مبارز و آزادی خواه مردم کرد را نیز رساتر ساخت . بنا بر این چنین تشکلی میتواند مورد حمایت احزاب دخیل در جنبش کردستان نیز قرار گیرد. اینک انجمن فرهنگی یارسان پس از تشریح دیدگاه های خود، ما را طی فراخوانی به ضرورت داشتن چنین تشکلی دعوت نموده است که به جای خود جای تقدیر است.
داشتن یک تشکل سراسری آرزوی دیرین تک تک اعضای جامعهی یارسان بوده و خواهد بود. و تنها از این طریق میتوان انتظار داشت که موجودیت انسانی ما تا مین میشود. و با عزیمت ازاین واقعیات ملموس جای دارد که تلاش فشرده تری برای سازمان یابی ویافتن مکانیسمی درست با هم همکاری کنیم .وبا هم فکری وتعهد به مبا رزه علیه ستم در هر شکل آن تلاس کنیم سیما یی مترقیانه تر به جا معهی خود ببخشیم.
با اطمینان میتوانم اذعان کنم که مردم حول تشکل خودی بهتر و فعالتر جمع خواهند شد. پس برای ما که در خا رج از کشور زندگی می کنیم این امکان فراهم است تا در این راه قدم برداریم و انرژی خود را در مسیری درست وانسانی صرف کنیم. تعلل در این رابطه توجیهپذیر نیست و هر یک از ما در مقابل این وضعیت مسولیتی اخلاقی و انسانی داریم. با این امید که هر جه زودتر یکدیگر را در کنگرهی موسس تشکل سراسری یارسان تحت هر نامی یا محتوایی که جمعآ بر روی آن توافق کرده باشیم، ملاقات کنیم.
با ارزوی موفقیت برای تک تک شما دوستان عزیز.
نوید/ نروژ June/ 2006
