fredag 14. mai 2010

چرا ب.احمدی با خود و تاریخ میجنگد؟؟؟

چرا ب.احمدی با خود و تاریخ میجنگد؟؟؟
امروز یعنی 25.04.2008 مقالاتی دور و دراز کاک احمدی را خواندم، از خواندن آنها متاسف شدم، اما از یک نظر نیز خوشحال، که‌ بلاخره‌ ب.احمدی به‌ اهدافش رسید، و کلی افشاگری نمود تا تئوری "گذشته‌ی ننگین جمجا" را با حمله‌ به‌ سید فرهاد حیدری و من جا بیاندازد. من نمیخواهم به‌ تمام استدلالهای ایشان در رابطه‌ به‌ شخص سید فرهاد جواب بدهم، اما به‌ عنوان یکی از فعالین جمجا از بدو تشکیل تا انحلال، دوست دارم از یک سری حقایق دفاع کنم. چون ب.احمدی در ادامه‌ی راه‌ دکتر خلیقی گام بردارد، با این تفاوت که‌ دکتر خلیقی منبع اطلاعاتش افراد غیر یارسانی بوده‌ ولی احمدی خودش به‌ عنوان یک آکتر زنده‌ که‌ بقول خودش تا یک قدمی مرگ هم رفته‌ ناظر بر تلاشها و فعل و انفعالتی بوده‌ که‌ بلاخره‌ به‌ تولد جمجا انجامیده‌ است. دکتر خلیقی تلاش کرد تا زندگینامه‌ی خود را با ذکر مصائب و درد و رنجها مردم یارسان بخورد مردم بدهند، و با ثبت آن در زندگینامه‌ی خود افکار تبعیض آمیز ریشه‌ گرفته‌ از دین شریعت اسلامی را، که‌ تا مغز استخوان بدان معتقد است به‌ نسلهای بعد منتقل نماید تا مبادا مرتکب دوستی و برادری با براداران کرد یارسانی خود بشوند. اما ب.احمدی نمیدانم چه‌ اهدافی دارد، چون این اولین باری نیست که‌ در اینمورد، یعنی گذشته‌ی مردم یارسان بعداز استقرار جمهوری اسلامی و آوارگی و درد و رنجی که‌ به‌ این مردم تحمیل شد قلم میزند.شاید میخواهد باانجام چنین کاری بحثهای امروزش را تحویل افکار عمومی بدهد. درست بعد از انحلال کمیته‌ی هماهنگی و تحرکات برای تشکیل جدی ب.احمدی مجموعه‌ای دیگر رابقول خود افشا نمود، که‌ با خواهش و تمنا از سایت خارج نمود، و کمی بعد همین نوشته‌ی حاضر یعنی "سخنی با سید فرهاد" را زیر اسمی دیگر منتشر نمود. اما با مخالفت من روبرو شد ومجبور به‌ استخراج آن از سایت شد. حالا در زیر لوای دفاع از جدی و با سکوت دوستان جدی دارد به‌ همان راه‌ و رویه‌ی قبلی خود بر میگردد. واقعا جای تاسف است، من ب.احمدی را از نزدیک میشناسم، و تواناییهای او را درک میکنم، ولی به‌ چه‌ دلیل برای ایجاد بحث و یا انتقاد این همه‌ به‌ گذشته‌ دور برمیگردد، و با تاریخی که‌ ثبت شده با زوایای خوب و بد‌ آن میجنگد را نمیتوانم بفهمم.
بهرحال احمدی آزاد است از هرکس که‌ بخواهد انتقاد کند، و افکار و رفتارش را نقد نماید، اما حق انکار تاریخ و گمانه‌ زنی بدون مدرک را ندارد. ب احمدی میگوید در پی انکار تاریخ نیست، ولی از آنجا که‌ ما سیاسی نبودیم پس جمجا سیاسی نبود. "منطق میگوید، آدم عاقل است، تقی آدم است، پس تقی عاقل است". ب.احمدی با این منطق به‌جنگ تاریخ جمجا میرود. دوست عزیز تو خودت سیاسی نبودید، و یا نمیخواستید باشی بحث دیگری است، اما یک حرکت مسلحانه‌ که‌ با حزب بزرگ و با سابقه‌ای چو حزب دمکرات قرارداد همکاری میبندد، و فعالیتهایش از رادیو نشریات حزب پخش میشود، و یا با آکترهای آنزمان اپوزیسیون در تماس و همکاری بوده‌است نمیتواند سیاسی نباشد. اما به‌ اندازه‌ی فلان جریان سیاسی آدم با سواد سیاسی نداشت، و یا از مقولات و موضوعات سیاسی درک عمیقی نداشت، بحث دیگری است، و تو بجای جستجو و یافتن دلیل بیسوادی مردم یارسان و سیاسی نبودنشان، آنها را سرزنش میکنید که‌ چرا نتوانستید جهان بینی داشته‌ باشید؟ چرا حرف سیاسی نزدید؟ و اصلا چرا وقتی الفبای سیاست را بلد نبودید وارد این گود شدید؟ بنظر من متهم کردن قربانیان ستم و محرومیت کار یک انسان روشنفکر و تحصیل کرده‌ نیست. چون خود شما قبل از تمام افرادی که‌ در بمو جمع شدند با بانیان جمجا در رابطه‌ بودید و از جریانات هم با اطلاع بودید چرا زحمت کار سیاسی کردن جمجا را بخودت ندادید که‌ حالا دیگران را بخاطر عدم آن سرزنش نکنید. حتما تصور خواهید کرد که‌ احزاب دیگر همه‌ی مردمش سیاسی بودند، و تمام مقولات را از بر میدانستند، فقط ما نبودیم و از قافله‌ عقب بودیم. جهت اطلاع شما کم نبودند در صفوف جریانات با سابقه‌ که‌ تفاوت سوسیالیسم و امپریالیسم را بلد نبودند. در ضمن جمجا یک تشکل خودجوش و پاسخی سراسیمه‌ به‌ وضعیت موجود بود و کسی هم ادعا بر بری بودن از اشتباه‌ و کمبود نداشته‌ است، اما برخلاف ادعای شما ننگین نبود.
در ادامه‌ ب.احمدی کل فعالیت جمجا را به‌ خروج خواهر سید فرهاد محدود میکند، در حالیکه‌ این جنبش سه‌ سال قبل تاسیس و یک سال بعد از خروج ایشان منحل شد، بنابراین این دلیل هم زیاد نه‌ قانع کننده‌ است نه‌ قابل دفاع. تنها نوعی دهن کجی به‌ تاریخ است، که‌ ب.احمدی کمر همت به‌ آن بسته‌ است. تازه‌ اگر همین کار هم باشد، باز هم کار بدی نیست چون حداقل جان چند نفر را از ظلم ستم نجات داده‌اند.
ب.احمدی انحلال کمیته‌ی هماهنگی را به‌ سید فرهاد ربط میدهد، اما شاهدین حاضر و هنوز زنده‌اند وقتی کمیته‌ی هماهنگی بدلیل بن بستها و اختلافنظرهای موجود عملا به‌ کمیته‌ی ناهماهنگی تبدیل شده‌ بود، و راه‌ پیشروی را سد نموده‌ بود من هم پیشنهاد به‌ انحلال آن نمودم، ولی این پیشنهاد به‌ رای گذاشته‌ شد، و اکثریت اعضا بدون حضور سید فرهاد به‌ انحلال آن رای دادند. در همان زمان هم من و هم تو در جبهه‌ی مخالف برگزاری کنگره‌ بدون برنامه‌ و اساسنامه‌ بودیم. برای توجیه‌ دعاوی و انتقادات خود لازم نیست به‌ چنین فاکتهایی دست ببرید. چون در واقع کمیته‌ی هماهنگی بدلیل اصرار چند نفر از اعضا، مبنی بر تعیین سقف زمانی برای برگزاری کنگره‌ بود، که‌ به‌ بن بست رسید نه‌ دلیل دیگری.
ب.احمدی در جوابیه‌ من مینویسد که‌"در خاتمه لازم است بعرض این دوست برسانم که من دنیا یا پدیده های دنیوی را بصورت یا بشکل تقدسات نمی بینم که به آنها توهین کنم. در رابطه با واژه ی ننگین باید بعرض برسانم که من در مقابل کلمه ی"افتخارآور" بکار برده ام. شما میخواهید بگوئید که همه چیز جنبش مقاومت جامعه ی اهل حق افتخار آور یا افتخارآمیز است و من نوشته ام که وجه هائی (زاویه هائی، گوشه هائی، بعدهائی) از آن ننگین میباشد (افتخارآور یا افتخارآمیز نیست). معنی منفی تر از ننگین میتوان شرم آور بدست داد که این هم توهین نیست بشرط آنکه شما بفهمید که منظور چیست. زندگی من هم وجه های ننگین مختص بخود دارد. وجه ننگین قابل عرضی از زندگی من میتواند این باشد که روحم در دوره ای به این کالبد جان بخشیده که من در این زندگی هم دوره ی شما و سید فرهاد شده ام. خواهش میکنم مطالب را خوب مطالعه کنید که ناخودآگاه و به ناحق به انگیزش احساسات دیگران علیه من دامن نزنید." از آنجا ما تشکیل جمجا را افتخار آور قلمداد کرده‌ایم کار بسیار بدی انجام داده‌ایم، و برای خنثی کردن افتخار ما واژه‌ی ننگین میتواند واژه‌ی مناسبی باشد و در همانحال ما را دعوت میکنند که‌ این را بفهمیم. دوست عزیز ننگین واژه‌ای با بار بسیار منفی است که‌ درست در مقابل افتخار و سربلندی قرار دارد. جمجا دارای اشتباه‌ و کمبود بود، هیچ کس هم آن را انکار نکرده‌است. ولی تو چرا اینهمه‌ مایل به‌ لجن کشاندن یک تاریخ و یک گذشته‌ هستید که‌ خودت هم در خلق آن دخیل بوده‌اید؟ اگر هر فرهنگ لغتی را ورق بزنید واژه‌ی ننگین که‌ شما در حق یک جنبش سیاسی آن هم در مقابل یک رژیم هار و سرکوبگر، استفاده‌ میکنید، چیزی جزء توجیه‌ کار آن رژیم نیست. چون بایستی جمجا کاری را که‌ میخواسته‌ انجام بدهد در مقایسه‌ با قدرت مقابلش بایستی خیانت محسوب بشود تا ننگین به‌ آن بچسبد. اگر منظور شما این است که‌ کل تاریخ جمجا افتخارآمیز نیست، حق خودتان است، اما برای توضیح این زاوایا که‌ بنظر شما منفی و ایراد دار هستند میتوانستید از واژه‌های دیگری استفاده‌ کنید. برخلاف تصور شما ننگین از شرمآور نیز منفیتر است. در هر صورت از تو انتظار میرفت که‌ زوایای منفی و قابل ایراد جمجا را توضیح داده‌ تا بار دیگر مردم مرتکب آنها نشوند، نه‌ آن را ننگین قلمداد کنید. برای توجیه‌ نظرات خودت اعتراف میکنید که‌ روحی که‌ در ایندوره‌ از زندگی به‌ کالبد فعلیتان حلول کرده‌، و ترا همدوره‌ من و سید فرهاد نموده‌ وجه‌ ننگینی به‌ زندگی شما بخشیده‌ است. در اینمورد بایستی خودت را سرزنش کنید، چون در قانون حلول روح رسم بر آن است که‌ بایستی کاری ننگینتر انجام دهید که‌ از درجه‌ای بالاتر از حلول روح به‌ درجه‌ی پایینتری سقوط کنید. واگر مسیر را از پایین به‌ بالا طی کنید، بازهم بایستی عملی یا دوره‌ای ننگینتر را پشت سر گذاشته‌ باشید تا به‌ ایندوره‌ی ننگین برسید و با من و سید فرهاد همدوره‌ بشوید. پس احمدی سوسیالیست که‌ برقراری جامعه‌ی سوسیالیستی را تبلیغ میکرد، صاحب روح شده‌، و به‌ حلول روح معتقد است. لابه‌ کارل مارکس هم چنین ایده‌ای داشته‌ ولی مارکیسیستهای دیگر از آن خبری نداشته‌اند. دوست عزیز ما به‌ انگیزیش احساسات کسی بقول شما دست نزدیم. مردم خود چشم دارند، میخوانند و میدانند که‌ تو داری چه‌ میفرمائید. بخش زیادی از دوستان جدی که‌ سالها حاضر نبودند در همسایگی تو را در جم راه‌ بدهند دلیلش من یا سید فرهاد نبودیم. تو خودت مقصر انگیزش احساسات هستید نه‌ کس دیگری.
در نوشته‌ات خطاب به‌ من نوشته‌اید که‌:
"دوست گرامی "منافع" تنها در پول خلاصه نمیشود. شما چگونه میخواهید با کسی بر سر موضوعی به توافق برسید؟ این منظور سازی برای طرف است. همانطور که فوقا نوشتم، واقعا این همه در رابطه با آن چند سطر من نوشتید، فقط کلمه و جملات مرا سر نخ قرار داده اید و بهیچوجه نگارش چنین مطلبی ضرورت نداشت." منافع فقط در پول خلاصه‌ نمیشود، " من هم با شما موافقم، اما چرا مشخصا در جاهایی که‌ این واژه‌ را استفاده‌ میکنید توضیح نمیدهید که‌ منظور واقعیتان چیست. من از اینکه‌ راه‌ و روش کاری سید فرهاد را مورد انتقاد قرار میدهید واقعا مشکلی ندارم. چون سید فرهاد نیز همچون تمام ما مشکلات، کمبودها و اشتباهات خود را دارد، و انتقاد از او هم حق هر کسی است. من شخصا طی اینمدت که‌ با این شخص و خانواده‌اش رابطه‌ای نزدیک داشته‌ام بارها با هم دعوا کردیم، قهر کردیم، و از راه‌ و روش همدیگرنیز انتقاد کرده‌ایم، اما من در اخلاص و صداقت آنها در مورد خدمت به‌ مردم یارسان شکی ندارم، و همینجا نیز باز تکرار میکنم، که‌ این خانواده‌ در طی این سه‌ دهه‌ که‌ در رابطه‌ با آوارگی مردم یارسان آوارگی را پذیرفته‌اند هیچ منافع شخصی را دنبال نکرده‌اند. اما سید فرهاد همچون بقیه‌ی مردم دوست دارد که‌ نظراتش را بتواند بکرسی بنشاند، که‌ این نیز نه‌ پدیده‌ی تازه‌ و نه‌ منحصر بفردی برا اوست. هدف از هر کار جمعی و رای و غیره‌ نیز همین است که‌ بفرد اختیار بدهد نظراتش را بکرسی بنشاند، شاید او فکر میکند نظرات او بیشتر به‌ نفع جامعه‌ است.
در خاتمه‌ی نوشته‌ات رو به‌ سیدفرهاد مینویسید" در روزهای اخیر و در پی انتشار مطلب کوتاهی از من راجع به احیای جمجا، دوستانی پیامهای آن سطور را نفهمیده اند و اقدام به ارسال ایمیل خصوصی نموده و یا اینکه دست بقلم برده اند و نوشته ها حاوی نکاتی غیرسیاسی و خصوصی هستند. ادامه ی چنین روندی به مصلحت مبارزه ی سیاسی یارسانی نوپای ما نیست و فرهنگیزه شدن بد و بیراه گفتن و نوشتن بضرر همگی ماست. امیدوارم که پیشگام دیگر دوستان در راستای اتحاد و برگزاری کنگره ای رنگین تر و وزین تر شوید" دوست گرامی جای تاسف است، که‌ تو خواهان آن هستید دیگران در مقابل بدوبیراه‌ گفتن خودت دهانشان را ببندند چون بضرر همگی ما است. خودت وقتی به‌ این واقعیات آگاه‌ و بینا هستید چرا از این سبک برای ابراز نظراتت استفاده‌ میکنید. انتظار میرفت تو واقعا در موقع ارائه‌ بحث از فرهگ پیشروتر، انسانیتر و علمیتر استفاده‌ میکردید. تو آنها‌ را به‌ نفهمی متهم میکنید که‌ گویا منظور شما را نفهمیده‌اند، ولی دوست عزیز هر کس الفبا بلد باشد، میتواند بفهمد، که‌ تو داری چه‌ میگویید. تو هنوز چند هفته‌ از عضویتت در جدی نمیگذرد، بلندگو را از تشکیلات جدی گرفته‌ و داری با همه‌ تصفیه‌ حساب میکنید. اختلافات سید فرهاد و کمیته‌ی مرکزی جدی یک اختلاف درون تشکیلاتی بوده‌ و هست. زوایای این اختلافات هنوز بر کسی روشن نیست. هر دوطرف قضیه‌ یعنی سید فرهاد و ک.م جدی دراین ماجرا بصورت یکسان مقصر هستند. ک.م جدی تنها روی یک استدلال سید فرهاد تبلیغات خود را سازمان داده‌اند، که‌ گویا سید فرهاد میخواسته‌ رهبر بشود، و سید فرهاد نیز بنا به‌ وظیفه‌ی تشکیلاتیش میبایست به‌ درخواستهای مکرر آنها جواب میگفت عمل نکرده‌، و اختلافات چنین ابعادی یافته‌ است. اختلافات فقط بر سر موضوع رهبری نیست، تازه‌ اگر این باشد، مشکل زیادی نیست، چون در کنگره‌ طرح میشود و به‌ رای گذاشته‌ میشود. من بعد از شنیدن این مسائل با سید فرهاد صحبت کردم، که‌ او نیز این ادعا را رد نمود، و اعلام کرد که‌ او به‌ رای کنگره‌ احترام میگذارد و حتی حاضر نیست خود را برای هیچ پستی کاندید کند، اینرا هم در اعلامیه‌های پی درپی اعلام کرده‌است. بنابراین تو بجای موضع گیری و بازخواست از سید فرهاد میتوانستید به‌ طرفین فشار بیاورید که‌ کل ماجرا را برای افکار عمومی توضیح بدهند تا مردم اینگونه‌تقسیم نشوند. تو میتوانستی بنظر من نقش مثبتی در شکل یک میانجی قابل اعتماد ایفا کنید، تا یک طرف دعوا. در خاتمه‌ی نوشته‌ات میگویید که‌ امید است سید فرهاد میتواند نقش پیشگام داشته‌ و کنگره‌ی وزین ورنگین برگزار شود. آیا این امید و آرزو با تمام بحثها و اتهامات بی پایه‌ و مدرکتان در تضاد نیست. در حالیکه‌ از همدوره‌ بودن با من و سید فرهاد احساس ننگ میکنید چگونه‌ کنگره‌ی رنگین و وزینی را را میخواهید برگزار کنید؟؟؟؟ وقتی همدوره‌ بودن با همدیگر ننگین باشد، چگونه‌ کنگره‌ میتواند رنگین باشد؟؟؟ یک لحظه‌ جای خود را با سید فرهاد که‌ اینهمه‌ تهمت و افترا به‌ او بسته‌اید عوض کن، و تنها اسامی را عوض کن و بجای سید فرهاد ب.احمدی را بگذار، و از زبان سید فرهاد از خودت برای برگزاری کنگره‌ رنگین دعوت کن. آنوقت خواهید فهمید که‌ طرفی تمام احساسات و شخصیت و گذشته‌اش چنان لگد مال بشود چگونه‌ در کنگره‌ای در کنار تو که‌ بالجبار روحت در کالبد این دوره‌ از زندگیتان حلول کرده‌ بنشیند؟؟؟؟؟؟ در خاتمه‌ من امیدوارم که‌ تو این آخرین مطلبت در رابطه‌ با گذشته‌ و جمجا باشد، تا سبب "انگیزش احساسات دیگران" نشوید. همه‌ احساس دارند بقول یکی از بزرگان آبادی ما میگفت" مورچه‌ هم دل دارد" .
بهرحال من صبر کردم تا مطلبتان بوسیله‌ی دیگران خوانده‌ بشود، و آنها نظرات خود را بشما بگویند، تا من سبب "انگیزش احساسات " آنها نشوم. اما از اینکه‌ مجبور شدم این مطالب را بنویسم واقعا متاسفم. امید است که‌ سبک و روش متمدنانه‌تری بر مناسبات و گفتمان ایندوره‌ ما حاکم بشود. در خاتمه‌ من مطلب اخیر جدی را خواندم، با آنکه‌ با برخی از محتوای آن موافق نیستم ولی سبک قشنگی در ارائه‌ی انتقادات دارد، با این امید این سبک در فرهنگ نوشتاری و گفتاری ما برای بیان نظراتمان جا بیافتد. مطمئنا چنین سبکی در گفتار و رفتار میتواند روابط اجتماعی مارا بهبود بخشد تا بتوانیم با هم علیرغم اختلافاتمان هزیستی مسالمت آمیزتری داشته‌ باشیم. در همینجا نیز از تمام دوستانی که‌ مطلب مرا میخوانند تقاضا دارم که‌ برای بیان نظراتشان نسبت به‌ ب. احمدی و هر کس دیگر این مطلب را دستاویز قرار ندهند. من ضمن انتقاداتی که‌ به‌ احمدی دارم، ولی هنوز او را یک دوست خوب، توانا و فهمیده‌ میدانم، و برای او احترام فراوان دارم، چون ما از کودگی همدیگر را میشناسیم، اگر او از همدوره‌ بودن با من احساس ننگ میکند، ولی من به‌ وجود او افتخار میکنم.
با آرزوی موفقیت
نوید. استرالیا.