onsdag 12. mai 2010

نکاتی در رابطه‌ با برنامه‌ کومه‌له‌ برای حاکمیت مردمی در کردستان

نکاتی در رابطه‌ با برنامه‌ کومه‌له‌ برای حاکمیت مردمی در کردستان

تهیه‌ و تنظیم متن حاضر بایستی سالها و مدتها پیش انتشار میافت، تا مردم کردستان با جهتگیریهای کومه‌له‌ زودتر آشنا شوند، و تحت تاثیر تبلیغات گیجکننده‌ دیگر جریانات ناسیونالیستی و بورژوایی قرار نگیرند، اما در هر حال این اقدامی لازم و ضروری و در همان حال بجاست، و بایستی هر چه‌ زودتر نیز در دسترس عموم قرار گیرد.
من در رابطه‌ با متن حاضر ملاحظاتی دارم که‌ متعاقبا به‌ آنها خواهم پرداخت، اما بدوا لازم است در رابطه‌ با موقعیت کومه‌له‌ بعنوان مدافع و مروج برنامه‌ی حاکمیت مردمی در کردستان یک تصویر روشن به‌ اعضاو جامعه‌ی کردستان ارائه‌ شود. کومه‌له‌ و موقعیت آن هنوز در پشت تابلوی حکا محبوس و سیاستگزاریها و تصمیماتش به‌ عنوان یک جریان مستقل و چپ در افکار عمومی جدی گرفته‌ نمیشود، بخاطر اینکه‌ جریانات سیاسی با دو جریان مختلف که‌ در یک تشکیلات واحد فعالیت میکنند، روبرو هستند، بهمین جهت تلاشهایی هم صورت گرفته‌ که‌ سازمان زحمتکشان به‌ عنوان کومله‌ در صحنه‌ی سیاسی مطرح شود، و کومه‌له‌ به‌ عنوان یک جریان سراسری و ایرانی به‌ جمع اپوزیسیون رنگا رنگ ایرانی رانده‌ شده‌، و از دخالت در مسائل مختلف کردستان نقش کمرنگتری داشته‌ باشد، در همین رابطه‌ نیز برخی از رفقای خودی نیز با سمتگیریهای رویایی در حال تکمیل این پروسه‌، و جدا ساختن کومه‌له‌ از جامعه‌ی کردستان و تبدیل آن به‌ زائده‌ای از حکا که‌ مدتهاست سازندگانش آن را ترک کرده‌اندمیباشند. طرح برنامه‌ی حاکمیت برای مردم کردستان و دفاع از آن از عهده‌ی نیرویی ساخته‌ است، که‌ خود استقلال عمل داشته‌، و بدور از تناقض گویی و اتخاذ مواضع ضد ونقیض رهبرانش،نیرو و توان خود را برای رسیدن به‌ این استراتژی صرف کند. کومه‌له‌ به‌ عنوان یک نیروی چپ و رادیکال بایستی بتواند بدون هیچ قید و شرطی مورد پشتبانی طبقه‌ی کارگر ایران، و نیروهای چپ ایرانی که‌ خود را انترناسیونالیست میدانند قرار گیرد، و کومه‌له‌ لزومی ندارد، که‌ خود ‌ ستادی برای پشتیبانی از خودش، در جمع اپوزیسیون ایرانی بنام حکا داشته‌ باشد. این کار یک تناقض آشکار است، که‌ هیچ کس و جریانی نمیتواند آن را جدی بگیرد. اگر حکا یک حزب سراسری است، لزومی ندارد که‌ کومه‌له‌ بخش از آن باشد، چون در آنصورت پشتیبای حکا از تشکیلات خود در کردستان، به‌ پشتیبانی مادر از پسر خود در مقابل عروسش شبیه‌ خواهد بود. اگر رفقایی که‌ حکا را میخواهند بهتر است به‌ ساختن حزب خود جدا از کومه‌له‌ اقدام کنند، و آنموقع است که‌ پشتبانی آنها از برنامه‌ی کومه‌ل با جدیت بیشتری مورد استقبال قرار خواهد گرفت. چون کومه‌له‌ به‌ تنهایی قادر به‌ رهبری جنبش انقلابی کردستان است، و برای تامین این رهبری احتیاج به‌ مدافعان تمامیت ارضی ایران نیست. دفاع از تمامیت ارضی ایران در بند دفاع از حق تعیین سرنوشت در برنامه‌ حکا با زبان بیزبانی گویای این واقعیت است و مردم کردستان را از جدایی و تشکیل دولت ملی میترساند، و حتی پشتیبانی خود را منوط به‌ آن میکند که‌ در صورت جدایی بایستی دولت کارگری مورد نظر حکا حاکم بشود.
برنامه‌ی حاکمیت مردم دقیقا در تناقض با برنامه‌ی حکا میباشد، چون در برنامه‌ی حکا از حق تعیین سرنوشت ملل، بعد از برگزاری یک رفراندوم و تایید اکثریت اعضای ملت تحت ستم پشتیبانی شده‌، و آنهم بعد از تعدادی شرط و شروط. اما در این برنامه‌ تحلیل بر آن است که‌ جمهوری اسلامی در نتیجه‌ی اعتلای یک جنبش توده‌ای و یا احیانا دیگر فاکتورها قرار است در هم بریزد، و کردستان از وجود نیروهای سرکوبگر و اشغالگر دولت مرکزی پاک شود. و سپس نیروهای ملیتس توده‌ای دفاع از دستاوردهای مردم کردستان را به‌عهده‌ گیرند. بنظر من برای رسیدن به‌ این منظور بایستی فاکتورهای دیگری در نظر گرفته‌ شود، و آن ایجاد نوعی هماهنگی و همکاری با دیگر نیروهای سیاسی دخیل در جنبش کردستان است. چون با ایجاد هرگونه‌ تحولی هیچ کدام از نیروهای سیاسی دخیل در این جنبش بیکار نخواهند نشست و برای نفوذ هر چه‌ بیشتر در جامعه‌ی کردستان دست به‌ اسلحه‌ نیز خواهند برد. بدون وجود یک مکانیسم و پلاتفرم مشترک امکان درگیریهای داخلی در همان لحظات اول خیزشهای عمومی، یک واقعیت انکار ناپذیر است. مکانیسمی که‌ در دوره‌ی پاکسازی نیروهای رژیم از کردستان، و برقراری امنیت، و سپس تفویض قدرت به‌ کنگره‌ی شوراها بایستی مورد تاکید و توافق قرار گرفته‌ باشد، و کومه‌له‌ خود را برای تحقق این امر آماده‌ ساخته‌ باشد.
اختلافات کنونی در واقع مانع آن خواهد شد، که‌ کومه‌له‌ به‌عنوان یک نیروی جدی وارد میدان بشود، و طرح برنامه‌ نیز بر روی کاغذ باقی خواهد ماند، حدکا و دیگر نیروهای سنتی از نفوذ خود برای کنار زدن کومه‌له‌ای که‌ صفوف خود را نتوانسته‌ هماهنگ کندبیکار نخواهند ماند. تلاش حدکا و دیگر نیروها برای رسمیت بخشیدن به‌ کومه‌له‌ به‌ عنوان تشکیلات حکا از همین واقعیت سرچشمه‌ میگیرد. حزب کمونیستی موثر و منسجم آرزوی هر انسان کمونیست است، اما حکای خود ما، آن حزبی نبود که‌ کاک فواد میگفت، و یا دیگر رفقا صمیمانه‌ برای ایجادش نیرو گذاشتند، و موجودیت آن بروی کاغذ نیز باعث سردرگمی و اختلافات درونی نیز شده‌ است. کومه‌له‌ قبل از تشکیل حکا، رادیکال و چپ بود، و بدون آن نیز خواهد ماند، چون احتیاج به‌ وجود یک نیروی رادیکال همیشه‌ در تمام جوامع نیازی واقعی است، اگر کومه‌له‌ نیز توان بعهده‌ گرفتن چنین نقشی را نداشته‌ باشد، در فردای تحولات چنین نیروهایی سر از درون جامعه‌ بیرون خواهند آورد، منتهی کومه‌له‌ با تجاربی که‌ به‌ قیمت خون هزاران انسان شریف بدست آورده‌ میتواند نیروی باشد، که‌ انتفاضه‌‌ی 16 خردادهای دیگری را نیز سازمان بدهد، بشرطیکه‌ شجاعانه‌ با حکا تصفیه‌ حسابی معقول بنماید. بنابراین یک حزب که‌ خود را درگیری مسائل سراسری میکند، نقشش در تحولات منطقه‌ای کردستان میتواند در بهترین حالت نقشی جانبی همچون نقش چریکها در اوائل نبردهای کردستان بر علیه‌ جمهوری اسلامی باشد.
تبلیغات تاکنونی کومه‌له‌ نیز تا بحال حول حق تعیین سرنوشت، تبلیغات و جهتگیریهای روشنی نبوده‌، و بدین ترتیب زحمات زیادی لازم است که‌ برنامه‌ فعلی به‌ برنامه‌ی مورد قبول توده‌ها در مقابل دیگر آلترناتیوهای ناسیونالیستی و بورژوایی تبدیل گردد. تبلیغات پیچیده‌ ولفاظیهای پر طمطراق، و سرگیجه‌آور که‌ تا بحال در ادبیات جریانات چپ معمول بوده‌ و هست، نمیتواند پیام این پلاتفرم را به‌ مردم و مخاطبان واقعی آن برساند. برای جلب پشتیبانی طبقه‌ی کارگر ایران، بجای ساختن یک حزب و تبدیل شدن به‌ زائده‌ای از آن بایستی تلاش کرد که‌ با نیروهای سیاسی و رهبری کننده‌ی این طبقه‌ رابطه‌ای بر اساس احترام و همکاری متقابل ایجاد کرد. نه آنکه‌‌ تلاش برای جلب پشتیبانی روشنفکران و سیاسیون پان ایرانیست را به‌ رهبری جنبش انقلابی کردستان برساند، کاری که‌ با تشکیل حکا انجام گرفت، و سرنوشتش را داریم میبینیم. سهند و امثالهم قرار بود پشتیبانی و همبستگی طبقه‌ی کارگر را از جنبش کردستان ضمانت کنند، اما خود نیز به‌ سربار این جنبش و تنها نیروی رادیکالش تبدیل شدند، نه‌ تنها بخش زیادی از کادرها و چهره‌های شناخته‌ شده‌ی این جنبش را با خود بردند، بلکه‌ بسیاری از رفقای باقی مانده‌ را چنان مجذوب خود کرده‌اند، که‌ 17 سال بعد از جدایی و رفتن از کومه‌له‌ هنوز در حال تکرار تزها و بکار بردن متد آنها در برخورد به‌ مسائل درون تشکیلاتی و سیاسی مطرح در دنیائ واقعی هستند. بنابراین تحقق برنامه‌ی کومه‌له‌ برای حاکمیت مردم در کردستان، بدون وجود یک کومله‌ی مستقل از حکا، و منسجم، رویایی بیش نخواهد بود.
در این برنامه‌ مجددا کومه‌له‌ خود را در پرانتزی که‌ برایش با تشکیل حکا ساخته‌اند بیان میکند، و بدینتریب، خود را نه‌ یک نیروی مستقل و مجزا بلکه‌ بخشی از حکا معرفی میکند، در حالیکه‌ تلویزیون بنام کومله‌ دارد، رادیو بنام صدای انقلاب ایران، فراخوان اعتصاب عمومی بنام کومه‌له‌ و در روابط دیپلماسی بنام کومه‌له‌ اما در سایت و ادبیات بنام حکا ظاهر میشود. این عمل کاری بجزء سردرگمی توده‌ها بدنبال نخواهد داشت، چون این نام هنوز برای خود اعضای کومه‌له‌ نه‌ جا افتاده‌ و نه‌ قابل هضم شده‌ است، حالا مردم عادی چگونه‌ با آن برخورد خواهند کرد /؟؟؟؟؟
در قسمت ملزومات تحقق حاکمیت مردم در کردستان آمده‌ است که‌ شرط پیشروی و پیروزی جنبش انقلابی و تحقق حاکمیت مردمی جدایی توده‌ها از استراتژی و افقها، و سیاستهای احزاب بورژوایی، و تقویت افق سوسیالیستی در تقابل با راه حلهای ناسیونالیستی و بورژوایی در کردستان است. تا اینجا مشکلی نیست، ولی هر ناظر بیطرفی خواهد پرسید، در درون خود تشکیلات چه‌ میگذرد؟ آیا خودتان با این مسائل کنار آمده‌اید؟ آیا هنوز حل مسئله‌ی کردستان را منوط به‌ تبدیل شدن حکا به‌ رهبری طبقه‌ کارگر ایران نمیدانید؟ آیا هنوز در انتظار روز موعود و آماده‌ شدن شرایط برای تبدیل حکا به‌ یک حزب بلشویکی نیستید؟ اصلا چگونه‌ شما قادرید که‌ افق سوسیالیستی را به‌ افق غالب در جامعه‌ای تبدیل کنید، که‌ دهها جریان با نفوذ سنتی و ملی در آن فعال هستند، و جریان خود شما تنها یک تشکیلات منطقه‌ای از یک حزب سراسری بنام حکاست؟ حکا نه‌ در ایران عضوی دارد، و نه‌ در کردستان کسی آن را برسمیت میشناسد، حکا نیز همچون احزاب ایرانی، تا بحال چاره‌ یا راه‌ حلی برای رفع ستم ملی فراتر از برنامه‌ی خود نداشته‌است،کما اینکه‌‌ تلاش زیادی میشود که‌ کومه‌له‌ را ایرانی کنند و درکنار‌ دیگر احزاب ایرانی ثبتش نمایند. اما کار معقولتر آن است، که‌ بجای ایرانی کردن کومه‌له‌ و تبدیل آن به‌ تشکیلات کردستان حکا، کومه‌له‌ بتواند به‌ عنوان تنها نیروی رادیکال، چپ و انقلابی کردستان در سراسر ایران دفاتر نمایندگی و حتی تشکیلات سازی کند، و با تبلیغ و ترویج کار آگاهگرانه‌ افکار عمومی مردم ایران را نسبت به‌ جنبش کردستان و کومه‌له‌ تحت تاثیر قرار دهد، و حمایت نیروهای چپ و جنبش طبقه‌ی کارگر را از خود و جنبشی که‌ رهبری میکند بدست بیاورد، اما تبدیل شدن به‌ تشکیلات کردستان حکا ابهت و اتوریته‌ی کومه‌له‌ را نه‌ تنها پنهان میسازد بلکه‌ منصور حکمتهای دیگری سکان را بدست خواهند گرفت، و قضیه‌ی پلنوم 16 را بکمک مهتدیها و سکوت دیگر رهبران تکرار خواهند کرد.بنابراین از هول حلیم نباید در دیگ افتاد. موضعگیری احزاب ایرانی از حزب توده‌ گرفته‌ تا دیگر جریانات سیاسی ایرانی نیز تا به‌ امروز برای مردم کرد مشخص و عیان است. حکا از ایران رانده‌ و در کردستان مانده‌ است. راه‌ حل حکا هم یک تعارف بیش نیست. تنها کومه‌له‌ میتوانداین وظیفه‌ را انجام دهد، و انهم به‌ یمن تاریخ و سابقه‌ای قابل احترام و افتخار.
در بند 5 ملزومات حاکمیت مردم کردستان، امده‌ است" سهلترین و کم دردسرترین راه‌ حفظ دستاوردهای یک جنبش انقلابی و پیروزمند در کردستان ایجاد پیوند با یک انقلاب سراسری در ایران است" اما اگر یک انقلاب سراسری در ایران بوقوع نپیوست؟؟؟ در حالیکه‌ مردم کردستان با نبردها، انتفاضه‌ی 16 خردادها بارها اراده‌ و آمادگی خود را برای بدست گرفتن سرنوشت خود به‌ دنیا نشان داده‌، و تحولات دنیای امروز نیز بدان سو میرود که‌ مردم کردستان امکان کسب پشتیبانی بین المللی را دارد، و در صورت وجود یک رهبری منسجم و با پلاتفرم معین پروسه‌ی آزادسازی آن قبل از وقوع یک انقلاب سراسری نیز امکانپذیر است. و یا فرض بر این باشد، که‌ شرایطی همچون کردستان عراق پیش بیاید، و ایران از نظر نظامی توان حفظ حاکمیت خود را در کردستان از دست بدهد، آیا باز هم بایستی منتظر انقلاب سراسری بمانند؟؟ آیا این یک توهم سازی نیست، که‌ جنبش کردستان را قربانی جنبشی سراسری میکند که‌ از اعتلای آن هنوز خبری نیست؟؟ در ضمن با انقلاب سراسری چه‌ تضمینی وجود دارد که‌ دولت مردکز راه‌ و روش دولت انقلابی بازرگان و بنی صدر را در رابطه‌ با کردستان در پیش نگیرند؟؟ پس این برنامه‌ به‌ این سئوالات و احتمالات جوابی نداده‌ است. بنابراین لازم است در این رابطه‌ بیشتر روشن گردد. و تکیه‌ به‌ توان و سازمان دادن دولت ملی و اتحاد نیروهای سیاسی در یک دوران گذار برای دفاع از دستاوردهای مردم کردستان در دستور کار قرار گیرد تا در انتظار انقلاب سراسری که‌ نه‌ نتیجه‌ و نه‌ محرکین آن هنوز در صحنه‌ سیاسی مشخص هستند..
در بند الف، حاکمیت شورایی دو سطر پایانی از نظر گراماتیک اشکال وجود دارد، و پیام را به‌ روشنی نمیرساند." این نظام میتواند از برقراری یک سیستم بوروکراتیک که‌ مجددا بر فراز مردم قرار گیرد...." معنی خاصی نمیدهد شاید بتوان گفت"یک سیستم بوروکراتیک خارج از اراده‌ و کنترل مردم" بهتر باشد.
در بند ب همان قسمت نامی از شورای روستا برده‌ نشده‌، و تنها به‌ شورای شهر، محلات و ایالات اشاره‌ گردیده‌ است. در ضمن در میان جامعه‌ی کردستان اقلیتهای دینی، فرهنگی و اجتماعی وجود دارند که‌ شاید بنا به‌ تعداد افراد عضو آن جوامع امکان تامین نمایندگی آنها در کنگره‌ی شوراها میسر نباشد، آنموقع چه‌ مکانیسمی میتواند حضور و نمایندگی این اقلیتها را تامین کند؟؟؟؟
در فصل دوم راجع به‌ حق تعیین سرنوشت، جدایی از ایران و تشکیل دولت مستقل به‌ قانون تبدیل شده‌ سخن بمیان آمده‌، و سپس در بند دوم همان فصل به‌ تصمیم مردم در ماندن در چهار چوب ایران با تضمین و تامین رسمی....اشاره‌ شده‌ است، بدون آنکه‌ مکانیسم یا شرایطی که‌ تصمیم مردم کردستان را برای پیوستن داوطلبانه‌ به‌ کشور ایران میسر کند نامی برده‌ شود. این بند میتواند پیامهای ضد ونقیضی را به‌ خواننده‌ بدهد. چون اگر ایران هنوز در اشغال نیرو و یا حاکمیتی بود که‌ جدایی کردستان را برسمیت نشناخته‌ باشد، چگونه‌ میتوان در مورد پیوستن مرد کرد به‌ آن کشور صحبت کرد؟ مردمی که‌ برای استقلال و آزادی از ستم تلاش کرده‌اند تحت چه‌ شرایطی بایستی به‌ شهروندی کشوری تن در دهند که‌ در طول تاریخ موجودیت خود حقوق آنها را نادیده‌ و پایمال کرده‌ است.آیا این بند تجربه‌ را تجربه‌ کرد نیست؟ مردم با گذار از مسئله‌ی ملی، بایستی در فکر مبارزه‌ برای ساختن جامعه‌ای عاری از ستم و در همانحال برقراری سیستمی مبنی بر برابری و صلح و آزادی باشند، و ناسیونالیسم دیگر به‌ عنوان خوراک نیروهای ارتجاعی بورژوایی محلی موضوعیت خود را بایستی با استقلال و تشکیل دولت ملی از دست بدهد.

نوید ٢٠٠٧