مرگی دلخراش اما درسهایی ارزنده
مرگ دلخراش زندهیادان برزان جوانمیری و یارحسن شکری، براستی یکی از تکان دهندهترین و دلخراشترین حوادثی بود که برای من بطور مشخص کنار آمدن با آن چنان دشوار و دردناک بود که هنوز از قبول و درک آن عاجز و درمانده هستم. من در بسیاری از مراسم عزاداری عزیزان ورفقایم شرکت کردهام، و مرگ بسیاری از دوستان دور و نزدیک را به چشم خود مشاهده کردهام اما چند روزیکه در فنلاند در کنار خانوادهی این عزیز از دست رفته بودم برایم نه تنها دردناک بود بلکه آموزنده نیز بود.
هنگامی که به داستان چگونگی دریافت خبر تصادف رانندگی گوش دادم از اختلاف فرهنگی که با جامعهی میزبان و درک ما از مرگ و اخبار دردناک وجود دارد بیشتر آگاه شدم، و در آن شرایط بسیار غم انگیر اگر یارسانیان دلسوز و دیگر دوستان و مهاجران کرد و ایرانی در شهر واسا و گوشه و کنار فنلاند نمیبودند بیشک میتوانست ابعاد فاجعه را بیشتراز آن که واقعا اتفاق افتاده بود ببرد. پلیس حدود ساعت 12 نیمه شب به خانوادهی برزان خبر مرگش را میدهد، در این شب سرد و غمناک در مقابل چشمان ناباور بازماندگان و کودکان، و عکس العمل توام با درد والدین برزان، پلیس نیز از کار خود پشیمان میشود و با گریه و زاری کردن تلاش میکنند تا خانواده را آرام کنند. شبی طولانی و سر کردن بدون از اطلاع از ابعاد و چگونگی حادثه، گریه و زاری بچهها و تمامی اعضا خانواده تصویر غم انگیزی از زندگی یک مهاجر یارسانی را بنمایش میگذارد که بعداز 27 سال آوارگی از ظلم و جور نظام سرکوبگر جمهوری اسلامی بلاخره در حال سروسام گرفتن بودهاند، که مرگ دلخراش فرزند دلبندشان زندگی را بر آنها تباه میکند. اگر شرایط زندگی و چگونهگی دریافت خبر مرگ مرحوم یارحسن شکری را هم اضافه کنیم میشود دید که دوری از جامعه و فرهنگی که با آن رشد کرده و بزرگ شدهایم تا چه اندازه میتواند جانکاه و در همان حال غمناک باشد. در جامعهی ما اتفاقات زیادی افتاده و مرگ عزیزان زیادی نیز تجربه شدهاند، اما به یمن فرهنگ بسیار سرشار از همدردی مخصوصا در ساعت اولیه ابعاد فاجعهبار چنین حوادثی با پادرمیانی و شرکت بیدریغ دیگر افراد فامیل و قبیله و غیره، چنان کاهش میابد که مدتها طول میکشد تا صاحبان اصلی عزا و سوگواری بتوانند در تنهایی خود به این مسائل فکر کنند، میزان همدردی و بازگوکردن تجارب، و پادرمیانی افراد مسنتر آرامبخش وتسکین دهندهی دردها میشود و بالاخره فرد مصیبت دیده تشویق میشود به عرصهی زندگی باز گردد، و اندک اندک قبول کند که زندگی بایستی ادامه یابد. بعد از شنیدن داستان غم انگیز واقعا شوکه شدم، و در خلوت خود بر تنهایی این خانواده گریستم. اما خوشبختانه وجود اقوام و دیگر دوستان دور و نزدیک یارسانی، کرد و غیر کرد کمی بعد از وقوع حادثه و مخصوصا روز بعد تا اندازهی زیادی توانسته بود، خانوادهی قربانیان سانحه را آرام کند. از تفاوت فرهنگی بگذریم و میزان همدردی افراد فنلاندی و دستگاه حکومتی و محلی و ادارت مربوط به اتباع بیگانه را یادآوری کنیم، بایستی بگویم که واقعا تحسین برانگیز بود، آنچه که من به چشم خود دیدم برایم باورکردنی نبود، تعداد دستهای گل، کارت تسلیت، و حضور در میان افراد بازمانده از طرف همکلاسیهای فرزندان خانوادهی برزان و دیگر مراجع و مقامات اداری که آمادگی خود را برای برگزارکردن و ردیف نمودن مراسم خاکسپاری از خود نشان داده بودند جای تقدیر داشت. مقامات کلیسای محل نیز با اعلام آمادگی خود برای بعهده گرفتن کل مراسم خاکسپاری و تشیع جنازه، نشان از درک عمیق و باور جامعهی میزبان از درد و احترام و همدردی انسانی داشت، که مرزهای دینی را نیز پشت سر نهاده و انسان و انسانیت را برتر از هر محدودیت فکری و آیینی قرار داده و آماده بودند که امکانات خود را در اختیار ما بگذارند.
نکتهی دیگری که بسیار برایم جالب و قابل تقدیر بود نظم و ترتیبی بود که مقامات محلی، پلیس، آمبولانس و همراهی کاروان ماشینهای حامل تابوتها و بستن تمامی جاده برای آسان کردن عبور بدون انقطاع ماشینها تا گورستان فراهم کرده بودند. وقتی این همه همدردی و همکاری را دیدم به حال خود و تمامی انسانهایی که از نعمت چنین امکاناتی محروم ماندهاند و مخصوصا افراد جامعهی یارسانی که حتی مقبرههای آنان در صحرای رمادی از گزند و تخریب در امان نماند، و ستمی که جمهوری اسلامی در حق مردم کرد از شمال تا جنوب آن روا داشته، و زندانیانی را که بجای زندگی شایسته بدون هیچ اتهامی به مرگ محکوم شدند و توسط افراد خونریز جمهوری اسلامی در خاورانها دستهجمعی به زیر خاک رفتند بیاد آوردم، آنجا که انسان از حق انسانی زیستن محروم، و اینجا که انسان نه تنها زندگی اش تامین، بلکه مراسم مرگش نیز با احترام و شایستگی خاصی برگزار میشود.
بعلاوه بر همهی این واقعیات، مشکل دیگری که ما بهعنوان افراد بزرگسالتر نسبت به آن بیتفاوت بوده و هستیم مشکل بچهها و نوجوانانی است که مرگ برادر و خواهر یا والدین خود را در سنین بسیار حساسی تجربه میکنند. من برزان را تنها هنگام بچهگی در اردوگاه رمادی دیده بودم هیچ خاطرهی تلخ و عجیبی از او نداشتم، ولی یارحسن را میشناختم با هم نسبت فامیلی هم داشتیم شخصیت بی تکبر و بیریایی داشت، همیشه مهربان و لبخند بر لب و دنبال زندگی آرام و بیدقدقهی خود بود، و همین کار را در محل زندگی تازهاش فنلاند هم ادامه داده بود. و تالحظهی جان باختن هم همین کار را میکرد. اما وقتی زندگی نامهی برزان را خواندم از برای دست رفتنش بسیار متاسف شدم، از اینکه خوابهایش هیچ کدام به واقعیت نپیوسته بودند، و از زاوایای شخصیت بسیار ساده و متین او اطلاع یافتم دریافتم که چه غم عظیمی بر خانوادهاش حکمفرما شده است. مادر برزان، برادر و فرزند دلبند خود را ازدست داده بود، پدر برزان هم پسر دائی و فرزندی که تا مغز استخوان دوستش میداشت، و خانوادهی یارحس پدر و شریک زندگی، و خواهران تنها برادر بازماندهی برزان، براداری بسیار انساندوست، مبارز با خوابهایی که ابعادی آزادیخواهانه داشته و از جملهی آن میتوان داشتن یک نقشه برای یک تور دوچرخه سواری از فنلاند تا کردستان برای جلب حمایت از پروسهی آزادی کرکوک همراه با رفیق دیگرش میتوان نامبرد، و در همان حال رفیقی که آنهارا همراهی میکرده از دست داده بودند. هرکدام بسهم خود در عزای خود، در خلوت خود از شدت درد میسوختند.
ما طبق معمول با بزرگان خانواده مینشستیم و جوانان را با خودشان تنها میگذاشتیم، تا اینکه متوجه شدم که خواهران برزان و فرزندان یارحسن نسبت به حادثه چندان هم نه تنها بیتفاوت نیستند بلکه صدای گریه و نالهی پدر و مادر و دیگر دوستان و اقوام عزادار آنها را نیز به سوگواری و گریه میخواند. گریهی این نوجوانان چنان دردناک بود که من هرگاه صدای و نالههای آنها را میشندیم بیشتر در خودم خرد و غمناک میشدم و اشکهایم بی اختیار فرو میریختند.
تکرار این گریه و زاریها، و حضور بیشمار میهمانان و کسانیکه برای تسلیت به خانوادی برزان و یارحسن میامدند، به یک روتین تبدیل شده بود، تا لحظهی تحویل جنازههای آن دو عزیز جوانمرگ، در این لحظه یکی از خواهران برزان چنا دلخراش میگریست، که مرا واداشت برای آرام کردنش سرش را دربغل بگیرم، همه بر سر و صورت خود میزدند و در میان هق هق گریهی بزرگسالان نالهی افراد جوانتر نه تنها شنیده نمیشد بلکه کسی هم متوجه آنها نمیشد. از دیدن تابوت وحشتی بسیار عظیم سرپای این دختر بسیار جوان و حساس را فرا گرفت، که با تمام وجود شروع به لرزیدن نمود، مجبور شدم او را سریع بیرون ببرم و به کمک خواهر دیگرش او راآرام کنم. صحنهای دلخراش، که همه را تا سرحد شوک در هم شکست، خواهر بزرگتر یارحسن در سالن خروجی محل نگهداری تابوتها از حال رفت، و نرسهای فنلاندی بلافاصله رسیدند تا او را بههوش بیاروند، بقیه هم همچنان بصورت گروه یامیگریستند یا اشکهای خود را پاک میکردند. بهرحال راهی قبرستان میشویم، و هنگامی که تابوتها برای آخرین بار در کنار مقبرهای از پیش کنده شده قرار میگرد شدت گریه و زاریها به اوج خود میرسد، و سپس در میان ناله و زاری که به فلک رسیده بود تابوتها در میان شاخهای گل به جایگاه ابدی خود در دل خاک منتقل میشوند، و من مجددا مجبور به کنترل خواهر برزان بودم، در همین هنگام نیز دیگر افراد جوانتر از شدت درد و احساس درهم شکسته شدن میخواستند خود را روی تابوتها بیاندازند، بنظر من مشاهدهی چنین صنحهی دلخراشی برای افرادی با این سن و سال بسیار گران بود، هرچند که آنها با واقعیت مرگ روبرو میشدند اما وداع با عزیزان خود آنهم در چنین وضعیتی بسیار دلخراش و دردناک بود. هیچ کس از ابعاد ضربهی روانی به این جوانان خبری ندارد، اما بدون شک زخمی عمیق بر روح آنها بجای خواهد گذاشت، که شاید جبرانش بسیار مشکل باشد. بدین دلیل من تصور میکنم که ما حداقل مردم برونمرزی یارسانی تلاش کنیم که با رفتار آرامتر خود در هنگام بروز چنین حوادث دلخراشی جوانان و نوجوانان را تا حد امکان از ضایعهی منفی چنین حوادثی بدور نگاه بداریم. در این شکی نیست، که هنگام اتفاق افتاد چنین حوادثی افراد خانواده مخصوصا نزدیکترین آنها نمیتوانند احساس خود را کنترل کنند، و بفکر بچههایشان باشند، اما بچههای جوانتر با درک بسیار حساس خود و با آورد ستمال کاغذی و بغل کردن والدین یا کسانیکه در حال گریه بودند نشان دادند که آنها رفتار درستتری میتوانند داشته باشند، واین وظیفهی دیگر افراد حاضر در مراسم است، که تا حد امکان از ضربه خوردن روحی این جوانان جلوگیری کنند. برای مقابله با اثرات جانبی درد و رنج خانواده با آنها گفتگو کنند، و به آنها بگویند که گریه و زاری والدین و دیگر افراد بزرگسال آخر دنیا نیست، و جوانان میتوانند تسکین دهندهی درد باشند، به عنوان نمونه این جوانان میتوانند با تماس گرفتن با دیگر اقوام در هنگامیکه مشاهده میکنند که پدرومادر در حال گریه کردن هستند، از آنها بخواهند که به پدرو مادرشان زنگ بزنند، و با آنها صحبت کنند، چونکه یک تلفن ساده انسان از تمرکز عمیق و سوگواری شدید تا اندازهای بیرون میاورد، و تنهایی مطلق است که انسان را دوباره به دردهایش باز میگرداند.
من در این مدت نه تنها یادگرفتم که چگونه میتوان درد و رنج جوانان را کاهش داد بلکه میشود با آنهادوست شد، و اعتماد آنها را جلب کرد، و با انتقال تجارب مثبت امید به زندگی را در آنها تقویت کرد، بجای همدردی و گریه و زاری میشود والدین عزادار را متوجه مسئولیتشان در قبال بچههایشان نمود. بهرحال تاثیر منفی چنین مسائلی بر هر بازماندهای ضربهای به کل پیکر جامعهی کوچک ماست، و ما همه در مقابل آن مسئول هستیم.
بعد از مراسم خاکسپاری و حضور در سالن از پیش رزرو شده، حاکی از شرکت بسیاری از عزیزان یارسانی که شهرهای دور و نزدیک اروپا و فنلاند، و شهروندان فنلاندی در این مراسم بود، بعد از شروع برنامه و پخش سرودهای دینی کلام یاری، شعر زندگینامه آن دو مرحوم تقدیم حاضرین شد، اما در این میان اشعار بسیار عاطفی و عزادارانهی مادر برزان که در همان حال خواهر یارحسن نیز میباشد، همه را بگریه انداخت، براستی جرات و احساس درد عمیق این شیرزن یارسانی نه تنها جای افتخار بود بلکه تحسین همه را نیز برانگیخت، چون علیرغم ابعاد فاجعهبار مصیبتی که قلب و روح این خانم جوان را در آتش سوگواری سوزانده بود، او توانست شعر بخواند و به همه بگوید که زندگی ادامه خواهد یافت و درد از دست رفتن این عزیزان نیز با ما همراهی خواهند کرد. بعدا شعری توسط دخترک بسیار جوان یارحسن قرائت شد که باز هم هق هق گریهی حاضران را بر انگیخت. بعد از او خواهر دیگر برزان با صدایی پراحساس و بسیار دل انگیز همراه با فروغلتیدن دانههای اشک و بغضی که گلوی این دختر بسیار جوان را میفشرد، زندگینامهی برزان قرائت شد. من بسهم خود در تمام عمرم هیچگاه شاهد چنین احساس دردی شدید نشده بودم که صدای دل انگیز خواهر برزان در من ایجاد کرد. صدایی که از گلویی خسته و خراشخورده از نالههای بیپایان و گریههای بسیار بیرون میامد، و بغضی که گلوی او را میفشرد و عزمی که این شیر دختر برای رساندن زندگینامهی برزان داشت در نوع خود برای من یکی بیسابقه و در همان چنان دردناک بود که تمام لحظه را بسختی گریستم و حتی هنگام نوشتن این سطور نیز همچنا اشکهایم در حال فروغلتیدن هستند.
فاکتور دیگری که بایستی با افتخار به آن اشاره کرد، احساس همدردی و مسئولیتی بود که جامعهی آوارهی یارسان از خود نشان دادند، این فرهنگ زیبای همدردی که گاها تا سرحد اغراق هم پیش میرود، اما یک میراث بسیار گرانبهای انسانی است، که از اعماق تاریخ زندگی جمعی انسان و فراگرفتن روح همبستگی انسانی برای ما بجای مانده است، در بسیاری از جوامع پیشرفته، این میراث در حال زوال است، و انسان در چنین لحظات بسیار دردناکی چنان تنها هستند که سوگ عزیزانشان، و تنهاییشان توان تحمل درد را ندارد و در هم میشکنند. اما با اینکه از نظر مادی هنوز بپای هیچکدام نمیرسیم ولی با حفظ چنین میراث گرانبهایی بایستی در واقع خود را جزء خوشبختترین آن دسته از انسانها بدانیم که هنوز حاضرند، برای کاهش درد و رنج دیگران از خود فداکاری نشان بدهند. براستی فداکاری و همدردی عزیزان یارسانی و غیر یارسانی در شهر واسای فنلاند بسیار آموزنده و قابل تقدیر بود. طی این مدت باتقسیم میهمانان و دیگر اقوام سوگوار و پذیرایی از آنها سنتی بسیار گرانبها را ادامه دادند، که در حال کم رنگ شدن در میان افراد برونمرزی در زیر فشار غربت و مشکلات فردی و خانوادگی میباشد. با این امید که همه تلاش کنیم این سنتها را علیرغم هر فکر و ایده و مرامی که داریم حفظ کنیم و بیاری همدیگر بشتابیم. اما لازم است که بعنوان آن بخش از جامعهی یارسان که در اروپا از امکانات بهتری برخوردار هستیم تلاش کنیم از ابعاد منفی مراسم سوگواری بکاهیم و جوهر واقعی آن یعنی همدردی و همبستگی انسانی را حفظ و گسترش دهیم.
با علم به این واقعیت که ما همه هر لحظه امکان دارد کهبا چنین حوادث ناگواری روبرو بشویم، بنابراین هیچ منتی ندارد که ما بیاری دیگران بشتابیم چون خود ما نیز روزی به این کمک و یاریها احتیاج خواهیم داشت. بنابراین لازم است برای سازماندادن انجمنهای فرهنگی و اجتماعی تلاش کنیم خودمان را با شیوهی مدرن سازمان یافتهی جوامع میزبان تطبیق دهیم تا هر چه بهتر از عهدهی وظایف خودمان نسبت به همدیگر برآیم. بدون شک بدون کمک دوستان همدردان یارسانی و کردی در فنلاند برای هیچکدام از اقوام دو مرحوم نامبرده امکانپذیر نبود که حداقل پس از دو تا سه روز خود را به خانواده و بازماندگان برسانند. همان دو تا سه روز براین جلوگیری از عواقب ناگوار هر حادثهای بسیار مهم و سرنوشتساز هستند، بدینترتیب لازم است که در اولین فرصت نزدیکترین افراد خلاء را پر کنند تا افراد دیگر به کمک خواهند رسید.
بهرحال درگذشت ناگوار زندهیادان برزان و یارحسن اولین و آخرین درگذشت عزیزان ما نخواهند بود، اما لازم است که به این درسها و تجارب که ما ناچارا با آن روبرو خواهیم شد بدقت توجه کرده و آنها را فراگیریم. به این امید با خونسردی بیشتر و سازمانیافتهتر به واقعیات تلخ زندگی برخورد کنیم، و هر چه شایستهتر بازماندگان را از پیروجوان در حمایت خود قرار دهیم، تا آسانتر به زندگی باز گردند. در خاتمه برای بازماندگان آن دو عزیز یارسانی آرزوی صبر و شکیبایی، و از تمامی عزیزانی که در نگهداشتن سنت انسانی ما تلاش کردهاند سپاسگذاری کنم.
نوید 17.11.2007
