گوران و قلخاني كيها هستند؟ نگاهی به آخرین نوشتهی کاک ع. خسروی
اخیرآ دوست گرامی آقای خسروی یک سری نوشتههای اجتماعی و تاریخی را در سایتهای یارسانی منتشر کرده، و تلاش کردهاند که گوشههایی از تاریخ و سرگذشت مردم یارسان را در قرن گذشته به خوانندگان این سایت بشناسانند. من از آنجایی که آقای خسروی را از نزدیک میشناسم، در نیت خیر ایشان بهیچ وجه شک و تردیدی ندارم، و میدانم که تلاش ایشان تلاشی است در اوج خلوص نیت، و عشق و علاقهای وافر به مردم خویش. من برای تلاش ایشان ارزش قائلم و هدف من از این نوشته نیز قبل از آنکه بزیر علامت سئوال بردن کار ارزشمند ایشان باشد، در راستای تکمیل و انگشت گذاشتن بر کمبودهایی است که بنظر خودم میتوانند برای خوانندگان شک و شبهه ایجاد کنند.
آقای خسروی همچنانکه خودشان هم گفتهاند قصد سرهم کردن اطلاعات خودسرانه نداشته و تقریبا از روی کتابی بقلم آقای ایرج افشار سیستانی به رونویسی پرداخته و مطلب را با همان محتوا واقعی که در کتاب هم آمده است، در مقالهی خود گنجانده و منتشر ساختهاند. اما رونویسی و بازگویی فاکتهای تاریخی یک مردم، آنهم با استفاده از منابع و کتب نگاشته شده توسط افرادی همچون آقای ایرج افشار که خود احتمالا یک ساعت از عمرشان را در هیچ کدام از مناطق تحت سکونت یارسانیان سپری نکردهاند، نمیتواند خالی از اشکال باشند، و بازگو کردن این چنین اطلاعات نادرستی خدمتی به بازگویی واقعیات تلخ تاریخ، و حتی به خودشناسی مردم یارسان نیز نمیکند، و در همان حال ذهن بسیاری را نیز در مورد ریشههای تاریخی و فرهنگی این مردم مخدوش میسازد. از مجموع اطلاعاتی که در لابلای سطور رونویسی شده میتوان دریافت، که نگارنده تا چه اندازه از ترکیبات، مناطق محل زیست مردم یارسان، بطور مشخص قلخانی و گوران بی اطلاع بوده و اطلاعاتشان تا چه اندازه بیربط و حتی غلو آمیز جلوه میکند.
ظاهرآ هدف آقای خسروی جلوگیری از سوءاستفاده و تفسیر و تعبیر غلط و موزیگرانه مردمان ماست، و برای روشن شدن قضیه نیز به ریشهیابی کلمهی گوران نیز به فرهنگ لغتها متوسل میشوند اما استفاده از هیمن فرهنگ لغتها نیز بجای دقیقتر کردن معانی به نوعی از آشفتگی و درهم و برهم شدن محل زیست و نامگذاریهای جغرافیایی نیز منجر میشود. توجه کنید به بند نخست همین نوشته: "- محل سكونت ايل گوران كه يكي از ايلات بزرگ كرمانشاهان است در روستاهاي گهواره ،نياران ، پل مله كبود، ذهاب ،جگيران، كرند، قلعه زنجير و ...زندگي مكنند." با توجه به این استدلال گوران تنها یک بخش از مردم یارسان است و در اصطلاح عامیانهی خودمان نیز به ساکنان مناطق مشخصی از مناطق محل زیست مردم یارسان اشاره دارد. اما در تقسیم بندیهای کلیتر گوران در مجموع به بخشی از مردم کرد اطلاق میشود که از مناطق هورامان تا نزدیکیهای خوزستان به لهجهی گورانی تلکم میکنند، در بر میگیرد. بنابراین محدود کردن آنها به مناطق معدودی که آقای خسروی در کندوکاو خود ارائه دادهاند تصویر روشنی بدست نمیدهد. از کلمهی گواران گاها بجای واژهی یارسان نیز در اصطلاحات عامیانهی خودمان استفاده میشود، به عنوان مثال، سید براکهی گوران، نذر گوران و غیره که همگی دلالت بر آن دارند که گوران قبل از آنکه بعنوان یک ایل موازی با قلخانی قلمداد بشود یک واژهی سراسریتر و در عین حال بیانگر و حتی جایگزین مناسبی حتی برای واژهی یارسان میباشد که شامل تمامی کسانی میشود که به آیین یاری باور دارند و یا در میان این مردم بدنیا آمده و عضوی از این جامعه هستند. با این حال تلاش زیادی بعمل آمده است که گوران نیز به بخش محدودی از مردم یارسان اطلاق شود، و یا به واژهای برای تفکیک بافت بخشی از عشایر و ایلات یارسانی بکار گرفته بشود، بدین معنی که گوران، قلخانی و سنجابی به عنوان سه تیرهی اساسی جامعهی یارسان در اذهان عمومی شکل بگیرند. اما واقعیت این است که کلمهی گوران که برخی از عزیزان به پسوند اسم خودشان اضافه میکنند تا هویت ایلی خودشان را از دیگران جدا سازند، ملک و منحصرات هیچ بخشی از مردم یارسان نیست، و با هر معنی و یا منظوری بکار گرفته شود، در واقع واژهای است مترادف و جایگزین واژهی یارسان. آن بخش از مردم یارسان نیز که خود را گوران میدانند در واقع دچار نوعی اشتباه و برداشت کاذب از این کلمه هستند، چون اگر قرار باشد، نذر گوران فقط مختص به این عزیزان باشد، پس نذر قلخانی و سنجابی با کدام قلم پیر موسی میتواند ثبت و نگاشته بشود، و یا چگونه سیدبراکه میتواند سید براکهی گوران باشد، اما پیشوای قلخانی و سنجابی و غیره؟؟؟؟ به هرحال بایستی از همین امروز تلاش بشود که کلمهی گوران به عنوان یک مترادف برای یارسان بکار گرفته بشود، تا یک واژه برای بیان هویت یک بخش از مردم یارسان، اگر در کتب و فرهنگهای غیر یارسانی این کلمه استفادهای غیر از آنچه که منظور واقعی آن است باشد، اما خود ما میدانیم که گوران بیان کنندهی ترکیب اجتماعی مردم یارسان است، که بنا به روایتی از تغییر رفتار و آیین بخشی از مردم کرد و گرویدن آنها به آیین یاری سرچشمه میگیرد، و از واژهی اصیل کردی "گوڕان" به معنی تغییر و تحول سرچشمه گرفته است، این ادعا تا چه اندازه درست باشد، مطمئن نیستم اما گوران یک واژهی انحصاری برای تنها یک بخش از مردم یارسان نیست. در غیر اینصورت ما هم به تکرار همان اشتباهاتی دچار میشویم که بقول آقای خسروی برای سوءاستفادهی موزیگرانه از مردم ما صورت گرفته است.
در همین مطلب آقای خسروی نیز به تبعیت از همان فرهنگ لغتها و یا منابعی که در دسترس داشتهاند دچار نوعی از اشتباه یا سردرگمی شدهاند که نمونهی پایین گویای این واقعیت است.:
" در قلخاني كه تقريبا از نظر ناحيه اي بخشي از گوران است ، محلي به نام قعلۀ زنجير وجود دارد كه مي گويند مقر تابستاني انوشيروان ساساني بوده و حتي عقيده دارند كه زنجير عدل انوشيروان در اين محل بوده است. در بانزرده مرقد بابا يادگار كه از اما كن مقدس ايل گوران، قلخاني، سنجابي و تمام مردم اهل حق (يارسان) ايران ، واقع است"
در ابتدا قلخانی به عنوان ناحیه بخشی از گوران است اما دو جمله پایینتر گوران و قلخانی و سنجابی به عنوان ایلیات و عشایر جداگانه نام برده می شوند. گویا این ایلها موازی و مترادف با هم هستند. تا چه اندازه این ادعا درست باشند، مشخص نیست، اما آنچه معلوم است که هنگامیکه قلخانی بخشی از گوران باشد، گوران خودش نمیتواند یک ایل یا یک مجموعه جداگانه فرض بشود که دارای زیر مجموعهای بنام قلخانی باشد. من در تقسیمبندیهای عشایری خودمان بارها شنیدهام که گوران منظور همان یارسان است، و بقیهی ایلیات یارسانی با نام کدخدا، مالک و غیره اسم برده شدهاند. در هر صورت تفکیک و جداسازی مردم یارسان (گوران) به صلاح نیست و بایستی تلاش کرد که این واژهی زیبای گوران به بیان کنندهی هویت کل مردم یارسان تبدیل شود، تا بتواند از نظر اجتماعی و فرهنگی نیز در کنار واژهی یارسان بصورت موازی و با ارزش لغوی برابر جا بیفتد، و از کشمکشهای بیهوده که تا بحال شاهد آن بودهایم جلوگیری بشود.
در ادامه آقای خسروی با ذکر یک سری فاکت از محققین و مورخین دقیقا عکس نظرات خود را که در پاراگرافهایی که ذکر شدند، ثابت میکند. این فاکتها در واقع تاکید مجددی بر استدلال من یعنی گوران منظور از مردم یارسان است نه بخشی از آن صحه میگذارد به نقل قولهای زیر توجه کنید به آسانی در خواهید یافت که گوران یک جامعهی بزرگتر و وسیعتری است که تا بحال به نادرست استفاده شده، و بخشی از مردم یارسان از آن به عنوان پسوند نامی خود استفاده کرده و حتی تلاش در تفکیک و جداسازی آن دارند.:
"سرهنر راولسين كه در سال 1836م./1215شظ از سرزمين ايل گوران بازديد كرده مي گويد: «ذهاب از طرف حاكم كرمانشاه به 8000 تومان در سال به رئيس طايفۀ گوران اجاره داده مي شود .افراد دلير اين طايفه در كوههاي مجار سكونت دارند و هميشه براي دفع حملات عثماينها آماده اند .چريكف سرهنگ روسي نيز مي نويسد:« در صحراي ذهاب و در صفحات بشيوه، چادر نشينهاي طايفۀ گوران زياد بودند كه از قعلۀ زنجير چندي بود كه بدانجا نقل مكان نموده بودند و نيز زمستان در آنجا توقف دارند ، زيرا كه خان گوران ، در كوراك متوقف است،ذ هاب را در اجارۀ خود دارد. ايل گوران از دير باز داراي سابقۀ تاريخي بوده و در وطن دوستي معروف بود ه اند.تعداد جمعيت اين ايل در گذشته خيلي بيش از امروز بوده ، به طوري كه هميشه يك فوج سرباز بسيج مي كرده است . ولي بمرور زمان در اثر سوء رفتار بزرگان ايل و همچنين بعلت فقر، عده اي متواري و به ايلهاي مجاور پناهنده شدند.ايل گوران از قديم داراي رؤساي سر شناسي بوده ، به طوري كه اشخاص بر جسته و صاحب نام از اين ايل ديده شده است، زيرا رؤساي ايل گوران اكثرا مردماني رشيد، خوش ذوق و علم و هنر دوست بوده اند. از جمله استاد فقيد سعيد رشيد ياسمي را مي توان نام برد.در قيام و نهضت علويان زاگرس و تاريخ تحليلي اهل حق نوشته محمد علي سلطاني امده است كه رؤساي ايل گوران 4 مقر حكومتي داشته اند:عبارتند از كرمانشاه، گهواره، قلعه زنجير قلخاني و قلعه نوشيروان در ناحيۀ ذهاب زيستگاه زمستاني ايل شجاع و غيور قعله بهادري گوران است . " صرفنظر از صحت و سقم ادعاهای این مورخین و محققین، اما فاکتها دلالت بر آن دارند که مناطق محل سکونت این مردم در استان کرماشان در منطقهای نسبتا وسیع که از مرز دستساز امروزی ایران و عراق شروع و تا مناطق دوردستتر در اطراف همدان نیز ادامه میابد.
آقای خسروی در ادامهی مطلب و با استفاده از کتاب "کرمانشاهان و تمدن دیرینهی آن" به بررسی جامعهشناسانهی مردم قلخانی میپردازند، و با نقل قول مجدد از نگارنده همان اشتباهات را مرتکب میشوند که خود نگارنده بدلیل عدم اطلاع و غیر بومی بودن به آن دچا شدهاست. هدف از نوشتن کتاب هر چه بوده باشد، ولی یک واقعیت آن است که نگارنده از بافت اجتماعی و فرهنگی و حتی هویت و آیین مردم سرزمین ما بدون اطلاع بوده و بیشتر از منابع اطلاعاتی رسمی و حتی غیر دقیق برای تکمیل کردن کار خودشان استفاده کردهاند. ایشان ایل قلخانی را به صورت زیر توصیف میکنند:
" ايل قلخاني "
"ايل قلخاني يكي از ايلهاي رشيد غرب كشور است، همگي مردماني رشيد ، بلند بالا ، خوش لهجه و ذوق و سليقهۀ خاصي مي باشند كه از گذشته بسيار دور در گهوار، توتشامي ، تخت گاه سر پل ذهاب ، كرند،قصر شيرين بسر مي برند." در همین چند سطر آقای خسروی نیز همچون نویسندهی کتاب به نوعی از بیخبری دچار مێشوند، و مناطقی را ذکر میکنند که حتی یک نفر قلخانی در آن جا سکونت ندارند، مگر آنکه برای زیارت و یا خرید به آن مکانها رفته باشند، و یا در این اواخر به دلیل شرایط سخت زندگی به حاشیهی برخی شهرها بصورت انفرادی و یا خانوادگی کوچ کرده باشند. مردم قلخانی بطور کلی در مناطو جنوبی و غربی کوههای دالهو ساکنند که کیلومترها با توتشامی و تختگاه فاصله دارند. دلیل نامگذاری قلخانی هم فاکتی ذکر شده است که من از درستی یا عدم آن اطلاع ندارم ولی من هم همین را شنیدهام، اما در ادامهی همین سطر آمده است که قلخانی در گذشته جزء ایل گوران بودها ست و گوران نامیده میشده، ولی حالا دیگر نیست؟؟؟؟؟؟؟ نمیدانم از آقای خسروی و نگارنده بایستی پرسید توجه کنید به نقل قول پایین:
آقای خسروی در ادامهی مطلب و با استفاده از کتاب "کرمانشاهان و تمدن دیرینهی آن" به بررسی جامعهشناسانهی مردم قلخانی میپردازند، و با نقل قول مجدد از نگارنده همان اشتباهات را مرتکب میشوند که خود نگارنده بدلیل عدم اطلاع و غیر بومی بودن به آن دچا شدهاست. هدف از نوشتن کتاب هر چه بوده باشد، ولی یک واقعیت آن است که نگارنده از بافت اجتماعی و فرهنگی و حتی هویت و آیین مردم سرزمین ما بدون اطلاع بوده و بیشتر از منابع اطلاعاتی رسمی و حتی غیر دقیق برای تکمیل کردن کار خودشان استفاده کردهاند. ایشان ایل قلخانی را به صورت زیر توصیف میکنند:
" ايل قلخاني "
"ايل قلخاني يكي از ايلهاي رشيد غرب كشور است، همگي مردماني رشيد ، بلند بالا ، خوش لهجه و ذوق و سليقهۀ خاصي مي باشند كه از گذشته بسيار دور در گهوار، توتشامي ، تخت گاه سر پل ذهاب ، كرند،قصر شيرين بسر مي برند." در همین چند سطر آقای خسروی نیز همچون نویسندهی کتاب به نوعی از بیخبری دچار مێشوند، و مناطقی را ذکر میکنند که حتی یک نفر قلخانی در آن جا سکونت ندارند، مگر آنکه برای زیارت و یا خرید به آن مکانها رفته باشند، و یا در این اواخر به دلیل شرایط سخت زندگی به حاشیهی برخی شهرها بصورت انفرادی و یا خانوادگی کوچ کرده باشند. مردم قلخانی بطور کلی در مناطو جنوبی و غربی کوههای دالهو ساکنند که کیلومترها با توتشامی و تختگاه فاصله دارند. دلیل نامگذاری قلخانی هم فاکتی ذکر شده است که من از درستی یا عدم آن اطلاع ندارم ولی من هم همین را شنیدهام، اما در ادامهی همین سطر آمده است که قلخانی در گذشته جزء ایل گوران بودها ست و گوران نامیده میشده، ولی حالا دیگر نیست؟؟؟؟؟؟؟ نمیدانم از آقای خسروی و نگارنده بایستی پرسید توجه کنید به نقل قول پایین:
" نامگذاري و سابقۀ تاريخي. ايل قلخاني در گذشته جز ايل گوران بوده و گوران ناميده مي شد. قلخان در گويش كُردي يعني (سپر) جنگي . جد اعلاي عشاير قلخاني علي نام داشته است. وي مردي شجاع و جنگجو بوده و به واسطه جنگ و نزاع به همرا ه برادران و خواهرانش از لرستان فرار كرده و به ناحيۀ دور افتاده قلخاني پناهنده شده است.علي هميشه همراه خود يك سپر يا قلخان و يك گُرز داشته است به همين دليل مردم اين ناحيه او را قلخان مي گفته اند"
در اینکه ایل قلخانی از ایلهای رشید غرب كشورند چنین برداشت میشود که گویا این مردم بکلی نگاهبانان بی اجر و مزد حفظ تمامیت ارضی ایرانند، و من بارها این توصیف را ا زبان مقامات و حتی در سخنرانیهای فرمایشی زمان شاه از قلم بدستان بیسواد خودمانی هم شنیدهام. رشید بودن مردم قلخانی نه برای خدمت به نظام های سرکوبگر بلکه در نافرمانی آنها در مقابل دولت مرکزی، و در نتیجهی فقر و فلاکتی بوده که به این مردم تحمیل شده، و بعنوان مردمی محروم همواره در معرض خطر نابودی چه در نتیجهی توطئههای دولت مرکزی و ساخت و پاخت آنها با عشایر مسلمان همجوار سرچشمه گرفته است. قلخانی بعنوان بازوی مسلح و مدافع واقعی آیین یاری و فرهنگ گورانی خویش پیشاپیش هر قشونی، از اولین کسانی بودهاند که خونشان بر زمین ریخته شدهاست، درست به همین دلیل نیز رشادت آنها از ذهن و قلم حتی خونخوارترین حاکمان نیز بفراموشی سپرده نشده است، منتهی با این تفاوت که از رشادت این مردم بعنوان مردمی سرسپرده و در خدمت سیستم سرکوبگر حاکم یاد نمودهاند، بدون آنکه از شنکجه و کشتار این مردم توسط رژیمهای سلطنتی و جمهوری اسلامی ذکری به میان آمده باشد. متعاقبا به بیان این واقعیت تلخ میرسیم که مردم قلخانی به عنوان چریک مدافع مملکت عزیزمان ایران بودهاند میرسیم که آقای خسروی نیز با مباهات به آة میپردازند. این مسئله برای من قابل درک نیست، کسی که بخاطر کرد و یارسان بودن آن همه ظلم و ستم در حقش روا داشته شده باشد، با چه افتخاری میتواند مدافع مملکتی باشد، که حقوق انسانی اش را از آنها سلب نموده، و چیزی بجز کشتار و سرکوب را برای آنها به ارمغان نیاورده است؟ چگونه آقای خسروی نیز این مطالب را در سایتهای یارسانی با مباهات بیان میدارند، و لطمه سنجهای یارسانی نیز بدون هیچ دخل و تصرفی مطلب را منتشر میکنند؟ همینجا لازم است پرسید، لطمهی این مطلب بیشتر است یا مطالب من و پیوند که به سانسور سایت خود جدی محکوم شدند که آقای خسروی هم کمیتهی مرکزی آن هستند؟ کجا است آن تیزبینی و لطمهسنجتان؟؟ به پاراگراف زیر نگاه کنید تا عمق ماجرا بیشتر روشن بشود: "عشاير قلخاني در دفاع از مملكت در مواقع ضروي سرباز و چريك آماده مي كرده است. اينان در آشوبهاو جنگهاي جهاني و تجاوز بيگانگان خدمتگزار ايران بوده اند." از مجمل بخوانید تفسیر مفصل را، مگر دکتر خلیقی چه چیزی بیشتر از ان گفتهاند، که مورد نقد کوبندهی یک یارسانی قرار گفتند و مجبور به نوشتن کتابی دیگر در رد ادعاهای خود شدند؟ اگر گذشتهی مردم قلخانی به عنوان چریک و خدمتگذار مملکت و تمامیت ارضی ایران برای آقای خسروی و دیگران جای مباهات است برای من تنها یک خاطرهی تلخ و جای شرمساری است، که پدران ما به علت فقر و فلاکت و با پا درمیانی رهبران خودفروش مذهبی به خدمت رژیم فاسد تحت عنوان دفاع از میهن در آمدند. میهنی که آسایش و سودی برای ما نداشت و هنوز هم مردم یارسان در اسارت حاکمان آن قرار دارند. میهنی که خاک کردستان به زور سر نیزه به آن چسبانده شده، و مرزی که ما را برادارن کاکهی و کرد خود در کرکوک و هاوار از هم جدا میسازد. این چگونه تئوریسین یک جریان یارسانی است، که از لابلای کتب تاریخی دنبال فاکتهایی میگردد تا نظرات دکتر خلیقی را به اثبات برساند، و در هیبت یک ایرانی شوینیست و عظمت طلب به سخنگوی قلخانی هم تبدیل بشود؟ آقای خسروی از کدام قلخانی اجازه گرفتهاند تا آنها را مدافع میهن و تمامیت ارضی ایران بنامند؟
در خاتمه من ضمن تقدیر از زحمات دوست گرامیم آقای خسروی، از ایشان تمنا دارم که در انتشار مطالبی که بعدها دست و پای ما را در دفاع از موقعیت تاریخی و فرهنگی ما ببندند جدا خودداری کنند. در ضمن هنگامیکه یک کتاب یا مطلب قرار است مورد بررسی قرار گیرند بایستی نویسندهی منتقد بتواند تناقضات و یا نکات مثبت آن کتاب را بهتر منعکش نماید نه تنها به رونویس صاف و ساده از آن بسنده کند. من در واقع قصدی بنوشتن هیچ مطلبی نداشتم اما در مقابل انکار آشکار یکسری واقعیتا ت نمیتوانستم سکوت کنم. با این امید که آقای خسروی همچنان به کار خودشان به خدمت مردم یارسان ادامه دهند، که من خود شاهد تلاش و زحمات ایشان چه در جریان شکلگیری جنبش مقاومت یارسان در سالهای هشتاد بودهام، و برای ایشان بعنوان یک یارسانی سرشناس و شخصیت اجتماعی قابل احترام ارزش فراوان قائلم.
نوید 11.10.2007
