onsdag 12. mai 2010

برای جلوگیری از تنش چه‌ آلترناتیوهایی در دسترس داریم؟

برای جلوگیری از تنش چه‌ آلترناتیوهایی در دسترس داریم؟
مدتهای زیادی را در رویای یافتن همفکرانی بودم تا‌ بتوانیم با هم یک تشکل یارسانی را بوجود بیاوریم، و یکبار دیگر با زبان خود خواستهای روای مردم یارسان را که‌ به‌ دلیل پراکندگی، و بی سروسامانی آنها تا به‌ امروز نیز انکار شده‌ و میشود، طرح و بشیوه‌ای متشکل برای تحقق آنها فعالیت کنیم، و بطور طبیعی چنین افکاری در ذهن هر یارسانی که‌ بنحوی این کمبودها و نابسامانیها را درک نموده‌ بود، از مدتها پیش بوجود آمده‌ و برای بیان رویای خود تلاش کرده‌اند. مشترکات همه‌ در داشتن چنین رویایی بطور بارزی در همه‌ جا به‌ چشم میخورد، و حتی راهکارهای رسیدن به‌ این هدف نیز بسیار بهم نزدیک و مشترک بنظر میرسیدند. من جلسه‌ی گروه‌ 28 یوتبوری را بهانه‌ قرار دادم، و ضرورت تشکیل یک ظرف یارسانی را در شکل اعلامیه‌ مانندی در تاریخ 22.07.2006 بطور نسبتآ مفصلی تا آنجا که‌ مخیله‌ام به‌ من اجازه‌ داد، تشریح و در سایت یارسان منتشر کردم. متعاقب این اعلامیه‌ و در ادامه‌ی پروسه‌، و اعلام آمادگی بخش زیادی از مردم یارسان از جوان و کهنسال و بعد از یک دوره‌ افت و خیز و بحث و جدل بلاخره‌ نقطه‌ نظرات مختلفی حول این مسئله‌ ابراز گردید، که‌ لازم است به‌ جوهر هر کدام از آنها پرداخت و در یک نوشته‌ بصورت جمعبندی تاکنونی از حرکت فکری یارسانی ارائه‌ نمود. نمیدانم تا چه‌ اندازه‌ از توان من بر میاید تا به‌ این مسئله‌ بپردازم، ولی تلاش خودم را خواهم کرد تا بتوانم نظراتم را در رابطه‌ با ادامه‌ی پروسه‌ی موجود اعلام کنم.
شاید برای اولین بار در تاریخ مردم یارسان بود که‌ مردم برای بوجود اوردن یک تشکل از آداب و رسوم رایج خود فاصله‌ گرفتند، و دور از نذر و نیاز و سوگند خوردن تلاش کردند که‌ با همفکری و همیاری برای رسیدن به‌ رویاهای خود تلاش کنند، همین کار ساده‌ یک انقلاب در فرهنگ و آداب و رسوم مردم یارسان محسوب میشود و شخصا امیدوارم که‌ این روند نه‌ تنها بهتر ادامه‌ یابد بلکه‌ بتواند به‌ اهدافی منجر شود که‌ فعالین هر خط فکری در تلاش برای نایل شدن به‌ آن هستند بشود.
ما میدانیم که‌ ما با هم تفاوت داریم، افکار و ایده‌های جداگانه‌ را در طول زندگی فراگرفته‌ایم، و بهمین دلیل ساده‌ راهکارهای ما برای رسیدن به‌ هدف متفاوت است. من به‌ سهم خودم تلاش بسیار کردم که‌ با یادآور شدن این واقعیت، بتوانم پلی بر روی تمام تفاوتها بسازم، و به‌ کمک و همکاری دیگران در توفیق این پروسه‌ و تلاش صمیمانه‌ی مردم یارسان که‌ موافق ایجاد این تشکل بوده‌ و هستند نقش و دین خود را ادا کنم. تا اینجای پروسه‌ از کاری که‌ کرده‌ام نه‌ تنها پشیمان نیستم بلکه‌ خوشحالم که‌ ما با هم علیرغم نداشتن تجارب و شناخت کافی از همدیگر، با هم همکاری کرده‌ایم و با افکار و ایده‌های همدیگر آشنایی پیدا کرده‌ایم. بسیاری نظرات خود را ابراز کرده‌اند، مسئله‌ی یارسان از زاوایای گوناگون مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌، و حتی برخی واژه‌های هویتی همچون یاری و یارسان تا حد زیادی در ادبیات نوشتاری و گفتاری ما جا افتاده‌، و در همان حال نیز طیفهای مختلف فکری یارسانی خود را بیش از پیش نشان داده‌اند، و راه‌ ادامه‌ی پروسه‌ با هم یا بدون همدیگر را هموار کرده‌اند.
علیرغم همه‌ی دستاوردهای مثبت تاکنونی حرکت فکریمان, یک واقعیت تلخ ما را همراهی کرده‌ و در هر جلسه‌ی بحث و یا سمینار خود را بروشنی نشان داده‌ است و آن درک ما از دمکراسی و پیروی از شیوه‌ای کار سازمانیافته‌ است. درک ما از دمکراسی هنوز بشیوه‌ی تفکر خاورمیانه‌ای است، انجا که‌ دمکراسی یعنی تحمیل نظرات تمام و کمال من، و گرنه‌ من با شما نیستم. اگر ما به‌ سر نوشت جریانات سیاسی دور و برمان نگاه‌ کنیم، براحتی میتوانیم ببینیم که‌ این شیوه‌ تفسیر و فهم از دمکراسی تنها به‌ انشعاب و سر بر آوردن جریانات ریز و درشت دیگری در کنار جریانات سنتی انجامیده‌ است. عدم تمایل در شنیدن صدای مخالف، و عدم رعایت کار سازمانی با پیروی از قوانین و مقرراتی که‌ خود به‌ آن رای داده‌ایم، از دیگر مختصات فرهنگ خودمحوری و خودخواهانه‌ی ماست که‌ ما را همراهی میکند. اما این واقعیتها از کجا سر چشمه‌ی میگیرند؟ ایا واقعا ما همدیگر را نیمفهمیم یا اینکه‌ اختلافات دیگری داریم ولی از بیان آن تفره‌ میرویم؟ اگر بخواهم به‌ این سئوالات جواب بدهم لازم است به‌ جریانات فکری که‌ تا بحال من در طول بحثها متوجه‌ آنها شده‌ام بپردازم.
کاک اقبال صفری در نوشته‌ی اخیر خود طیفهای تشکیل دهنده‌ی پروسه‌ی یارسانی را دسته‌بندی کرده‌ و برای برون رفت از وضعیت پیشنهادهایی ارائه‌ کردند که‌ من با بخش زیادی از بحثهای ایشان موافقم و لازم به‌ تکرار نمیبنم، و سعی خواهم کرد به‌ تفکر طیفها بپردازم و بر اساس این تفکرات اختلافات را توضیح بدهم.
اگر بخواهیم از طیف مخالف تشکیل تشکل یارسانی صرفنظر کنیم، میتوانیم 3 طرز تفکر دیگر را در بطن حرکت شناسایی کرده‌ و انها را تجزیه‌ و تحلیل کنیم. تفکری که‌ خواهان حزب سیاسی یارسانی است، تفکری که‌ خواهان تشکیل جبهه‌ یا به‌ره‌ است، و تفکری که‌ تنها هدفش یک تشکل است که‌ همه‌گیر باشد. این سه‌ نوع تفکر دوش بدوش هم در پروسه‌ در جدالی نهانی با همدیگر تا به‌ امروز همزیستی خود را حفظ کرده‌اند و هر کدام سعی کرده‌ دیگری را به‌ پذیرش موجودیت خود قانع کند. اما پیشبرد این سیاست خالی از مشکل و درد سر برای هیچکدام از طرفین نبوده‌، و گاهآ سبب رنجش و حتی شخصی قلمداد کردن بیان اختلافات فکری شده‌ است. این بدین دلیل است که‌ برخی به‌ اختلافات فکری به‌ مثابه‌ی اختلافات شخصی نگاه‌ میکنند، و بیان هر اختلاف فکری را به‌ گذشته‌ی دور مرتبط سازند و یا برای بیان نظرات خود با مشکل کمبود کلمات روبرو میشوند و بهمین دلیل نیز عکس العمل احساسی روی میاورند. اما حالا دیگر وقت آن رسیده‌ که‌ به‌ روشنی این اختلافات فکری را توضیح دهیم و هر جریان خود را مستقلا خود را بیان کند، و سپس دنبال یک مکانیسم واقعبینانه‌تر برویم.
1. تفکر تحزب یا طرفداری از ایده‌ی تشکیل حزب سیاسی، تفکری مشخص و عینی است و تا بحال برای بیان خود استدال ارائه‌ داده‌ و آرزوی خود را مشخصا بیان نموده‌ است. در نوشته‌های کاک امیر سلیمی، منوچهر و صفر عزیزی و بحثهای شفاهی دیگران برروی این نکته‌ تآکید شده‌ است. تحزب عالیترین شیوه‌ی تشکل برای دخالت در تقسیم قدرت و سازمانیابی است، صرفنظر از اینکه‌ مدافعان این تفکر تحلیل خود را بر چه‌ مبنایی قرار داده‌اند، و چگونه‌ کادر و نیروی لازم را برای ایجاد حزب مورد نظر فراهم میکنند، ولی با حرکت کلی تا بحال همراهی کرده‌اند. در واقع اگر استراتژی حرکت فعلی ایجاد حزب سیاسی لوکال و یا سراسری نباشد، تشکل یارسانی در نهایت به‌عنوان یک تشکل ضعیف و کم خاصیت و میدانی برای تصفیه‌ حسابهای شخصی بیش نخواهد بود. بدین سبب همراهی طرفداران حزبیت با حرکت فعلی اگر بمقصود رسیدن به‌ حزبیت باشد بنظر من کار درستی خواهد بود، ولی بایستی هر دو طرف محدودیتها و تواناییهای خود را بشناسند، و حرکت فعلی زمینه‌ ساز ایجاد حزب واحد سیاسی یارسانی باشد، که‌ بتواند در فردای تحولات، منسجم در صحنه‌ی سیاسی حاضر شود. این حزب اگر بر اساس معیارهای دمکراتیک و مدرن ساخته‌شود میتواندبا داشتن فراکسیونهای مختلف باز هم منسجم و در عین نمایندگی اکثریت قریب به‌ اتفاق مردم یارسان را بعهده‌ بگیرد. من با نظرات کاک اردلان بهروزی موافق نیستم که‌ هشدار میدهند که‌ حزب پیراهن گشادی بر تن جامعه‌ی یارسان است. هر پیراهنی که‌ بر تن جوامع دیگر برازنده‌ و زیبا جلوه‌ کند ما هم قابلیت پوشیدن آن را داریم. بگذارید این حق را خودمان از خودمان سلب نکنیم. اجازه‌ بدهید که‌ حداقل خواب ببینیم، خواب دیدن و آرزو کردن نه‌ تنها گناه‌ نیست بلکه‌ برای کسی هم ضرری ندارد. ما بایستی یاد بگیریم که‌ مخالفانمان را با آرزوها و خوابهایمان آشنا سازیم. خیلی از چیزها برای همه‌ در حد خواب و خیال بود ولی حالا به‌ واقعیت هم تبدیل شده‌ است. یک کرد عراقی برایم گفت به‌ سقوط خدا اعتقاد داشتم ولی به‌ سقوط صدام نه‌، اما صدام حالا با تمام جنایاتش به‌ زیر خاک رفت، و آرزو و روێای کردستان واحد بیشتر در ذهن هر کردی به‌ واقعیت نزدیکتر شده‌است.
2. طرفداران تفکر جبهه‌ یا به‌ره‌، تقریبا طیف ناهمگونی را تشکیل میدهند که‌ کمابیش با اختلاف نظرهایی که‌ با هم دارند، حالا اندک اندک اختلافاتشان دارد روشنتر میشود. با این وصف، این تفکر دیگر از این بیشتر توان همخوانی و تحمل ملاحظه‌کارانه‌ی همدیگر را ندارند. من اگر چه‌ خودم را بیشتر با این طیف میدیدم، اما از هماکنون دارم میفهمم که‌ ما با هم اختلافات جدیتری داریم، و هر کدام بشکلی اختلافات را بیان میکنیم، و در همان حال نیز عکس العمل هر فرد نیز نسبت به‌ بیان و پیشبرد اختلافات با هم متفاوت است. چنین تفکر ناهمگونی که‌ تقریبا با شعار همه‌ باهم وارد میدان شده‌است، دارد صفهای خود را از همدیگر جدا میکنند. بنظر من بیان شفاف و روشن نظرات نمیبایست با واکنش و عکس العمل احساسی روبرو میشد، ما در حال انجام یک پروژه‌ی سیاسی هستیم، و احساس و روابط اجتماعی ما نبایستی با این پروسه‌ مخلوط بشوند، و اختلافات فکری بر روابط اجتماعی و انسانی ما تاثیر بگذارد. آنچه‌ شخصا در این رابطه‌ مشاهده‌ کرده‌ام بسیار زننده‌ و ناخوشایند بوده‌، بطوریکه‌ من نه‌ قصد و نه‌ هدفم شکستن شخصیت و یا احساس کسی بوده‌، و نه‌ خودم هم دوست داشته‌ام که‌ این چنین با من رفتار شود. در بسیاری از زمینه‌ها که‌ من نظراتم را بیان کرده‌ام، هر جناحی از نظراتم برداشت غیراقعی داشته‌، و مرا به‌ این یا آن جناح منتسب کرده‌است. در حالیکه‌ من تنها نماینده‌ی افکار خودم هستم، و از استدلالهایی که‌ به‌ نظرم منطقی و درست امده‌ دفاع کرده‌ام. من خواهان کار سازمانی و سیستماتیک هستم، و به‌ اصول و قوانینی که‌ بتصویب جمعی رسیده‌ باشد پایبند هستم. این تنها گناه‌ من است. به‌ هر حال من از کسی دلگیر نیستم، ولی دوست دارم که‌ برخورد ما با هم برخوردی سیاسیتر باشد. دقیقآ همین تفکر باعث شد که‌ این نوشته‌ را بنویسم، و با صدای روشنتری این اختلافات را انگشتنما کنم، بشکلی که‌ هرکدام از ما بتوانند تعلق و وابستگی خود را به‌ این یا آن تفکر اعلام کند. در آن صورت شاید بتوان آسانتر با هم همکاری کرد. و اختلافات فکری را تا سطح اختلاف فردی و شخصی تنزل نداد. من فکر میکنم با بیان این تعلقات شاید بتوانیم مکانیسمی بیابیم که‌ ما را با داشتن مرزهای روشن در کنار هم قرار دهد. چون ادامه‌ی روند کنونی دیگر ممکن نیست، و اتحاد ما هم تنها یک رویای محکوم به‌ شکست است. برای جلوگیری از این نتیجه‌ی تلخ بایستی با مسئولیت بیشتری بهمدیگر برخورد کنیم. ما از بدو حرکت تا بحال از توافق بر سر یک تاریخ معین ناکام مانده‌ایم، و این نشانه‌ی این حقیقت است که‌ روابط ما تعریف تازه‌ای را میطلبد.
3. تفکر کنگره‌ و تشکل به‌ هرقیمتی نیز دارای پیروانی هست که‌ هدف اساسیشان داشتن یک تشکل و گرفتن یک کنگره‌ است. البته‌ در میان این افراد نیز برخی کاملآ با احساسات برخورد میکنند، و برخی هم برای ایجاد تشکل سوداهای دیگری دارند. من بدون اینکه‌ از محتوای این سودا یا رویاها اطلاعات کافی داشته‌ باشم، میتوانم بگویم که‌ طرفداران این شیوه‌ تفکر تعریف روشنی از ماهیت و محتوای تشکل و حتی هدف تشکل ندارند. و گاها با این یا آن تفکر مخالفت یا موافقت میکنند. برخی هم برای خودشان از قبل تصمیم گرفته‌اند که‌ با هر پیشنهادی از جانب افراد مشخص که‌ حتی در راستای افکار آنها نیز باشد مخالفت بکنند، و با رد و بدل کردن ایمیل و تلفن و غیره‌ بهمدیگر هشدار بدهند که‌ با دیده‌ی شک و تردید به‌ همه‌ چیز بنگرند. استدلال روشنی هم ندارند، که‌ بتوان از نظرات واقعی آنها فهمید واقعا این دوستان خواهان چه‌ چیزی هستند. کنگره‌ هر چه‌ زودتر، به‌ ورد زبانشان مبدل شده‌ است، و اینکه‌ کنگره‌ بر سر کدام برنامه‌ یا اساسنامه‌ بایستی بحث کند، مشکل ذهنیشان نیست. و این در حالی است که‌ اکثرآ کماکان بر شرکت اکثریت هم تآکید میکنند ولی در عمل با حرکت بیصبرانه‌ای که‌ در پیش گرفته‌اند دارند کل حرکت را بسوی یک انشعاب میبرند.
در هر حال چنین حرکتی که‌ ما همه‌ به‌ نحوی سعی در به‌ پیش بردن آن داریم، از امروز ببعد یک حرکت واحد نیست، و تئوری همه‌ با هم ما در عمل شکست خورده‌ است، دلیل آن هم کاملآ آشکار است. فقدان تجربه‌ی کار سازمانی، بافت ناهمگون اجتماعی و دخالت دادن سلیقه‌ و افکار شخصی در روند حرکت سبب شده‌ است که‌ ما هم از این بیشتر نتوانیم بهدف مشترکمان برسیم. نداشتن انعطاف و عدم قبول پیشنهاد و عدم پایبندی به‌ اصول کار کمیته‌ای و تشکیلاتی به‌ هر دلیلی که‌ باشد، ما را در مسیر انتخاب تلخی قرار داده‌ است، که‌ هرکدام از ما در روزهای اولیه‌ با آن بیگانه‌ بوده‌ایم. شکافها و فواصل فکری حالا دیگر کاملآ مشخص است و نیازی به‌ تفسیر و تحلیل ندارد.جامعه‌ی ما هم همچون دیگر جوامع اطراف از افراد مختلف با طرز تفکرات و سلیقه‌های مختلف تشکیل شده‌، و مشترکات هر چند عیان ما هم قادر نیست که‌ ما را وادار به‌ سازش با همدیگر بنماید. با این وصف راه‌حلهای دیگری پیشروی ما قرار میگیرد، که‌ استفاده‌ی درست از آنها شاید مارا قادر سازد که‌ با اصطحکاک کمتری به‌ کارهایمان ادامه‌ دهیم. من همچنان بر ایده‌ی یک تشکل واحد پافشاری میکنم، ولی برای رسیدن به‌ آن احتیاج به‌ وقت بیشتری برای رسیدن به‌ توافق نظری داریم. اگر چنین نباشد، بنظر من دوستانی که‌ قصد دارند کنگره‌ را بگیرند و تشکل مورد نظر خودرا بسازند کاملآ رها و ازاد هستند چنین کاری را انجام دهند. من شخصا برای موفقیتشان آرزو قلبی دارم، و بهیچوجه‌ هم حاضر نخواهم بود بر سر راه‌ این عزیزان سنگ اندازی کنم. بهترین شیوه‌ آن است که‌ ما اختلافاتمان را به‌ رسمیت بشناسیم، و با ایجاد تشکل مورد نظر به‌ صفوف پراکنده‌ی یارسانیان خاتمه‌ بدهیم بدون آنکه‌ در مقابل همدیگر قرار بگیریم. چون تعدد تشکل ما را یک قدم به‌ فرهنگ سازمانیابی نزدیکتر میکند، و در همان حال نیز ما را قادر میسازد با اتحاد سازمانی مستقل در آینده‌ زیر یک سازمان چتری جمع بشویم و یک جبهه‌ یا سازمان واحد را بوجود بیاوریم. تجربه‌ی ملتها و جوامع مختلف حکایت از این واقعیت دارد که افراد با افکار مشترک بدنبال شکل سازمانی مشترک خود بروند و بعدآ با هم توافق کنند،‌ ما هم بایستی از این قاعده‌ پیروی کنیم. نمونه‌ ساف، سازمان آزادیبخش فلسطین. من فکر میکنم که‌ هر طیف فکری در فکر ایجاد تشکل مورد نظر خود باشد، و در نهایت هر تشکل با استقلال سازمانی خود در یک هیئت نمایندگی یا جبهه‌ای متشکل میشوند و با توافق بر سر یک پلاتفرم واحد که‌ در برگیرنده‌ی خواستهای اساسی مردم یارسان باشد، بدفاع مشترک از این حقوق بپردازند. بنظر من افرادی که‌ صرفا یک تشکل مذهبی میخواهند، و یا افرادی که‌ خواهان یک تشکل صنفی و روشنفکری یا فرهنگی هستند بایستی بتوانند تشکل مورد نظر خود را بوجود بیاورند. چون هیچ تشکلی در دنیا نیست که‌ این همه‌ آدم را با افکار متفاوت رهبری کند و یا در کنار هم قرار دهد. ولی در تشکلات مستقل امکان همکاری وجود دارد. اما همه‌ بایستی بر یک اصل اساسی توافق کنند، که‌ برای رسیدن به‌ تشکل مورد نظر نباید به‌ تبلیغ و تهمت علیه‌ همدیگر دست بزنند. بلکه‌ با هموار کردن زمینه‌ برای ایجاد تشکلهای هر چه‌ بیشتر با هم همکاری بکنند. من شخصآ حاضرم با همه‌ طیفها برای ایجاد تشکل مورد نظر کمک کنم، و در نهایت نیز راه‌ همکاری و همگامی با آنها را در پیش بگیرم. بدین صورت از تنش و اختلافات بیهوده‌ جلوگیری میشود، و هر طیف در تشکیلات مور نظرش میتواند هر جور که‌ لازم میبیند امور خود را اداره‌ کند. و در نهایت ما جامعه‌ای متشکل خواهیم داشت. بنظر من ادامه‌ی همکاری در این سطح نه‌ تنها ممکن نیست بلکه‌ به‌ عواقب ناخوشایندی میانجامد که‌ من شخصا نه‌ دوست دارم و نمیخواهم اختلافنظرات ما سبب تاثیر منفی بر روابط اجتماعی ما بشود.
‎‎‎‎
برای همه‌ سالی پر از شادی و کامیابی آرزو میکنم و با این امید که‌ در بیان اختلافات هیچگاه‌ جانب مدنیت و انسانیت را فراموش نکنیم.
‎‎
نوید 04.01.2007 نروژ