نکاتی پیرامون مواضع ضد و نقیض خودم در جریان حرکت یارسانی
تا قبل از شروع حرکت یارسانی کمتر کسی از شیوهی رفتار و موضعگیری هم دیگر اطلاع درستی در دست داشت، اما با شروع این حرکت بسیاری از مواضع روشنتر و شفافتر گردید. و هر کس دنبال دسته و جناحی رفتند. اما من در این میان ماندم و مجبور به اتخاذ مواضعی شدم، که بنظر بسیاری از دوستان و کسانیکه ادبیات یارسانی را تعقیب میکردند ضد و نقیض و متضاد جلوه میکردند. اما قبل از وارد شدن به بحث اصلی بگذارید خود دلیل این تناقضات را برایتان تشریح کنم. من در تمام عمرم حتی یک لحظه نیز هیچ پدیده، اعتقاد، موضعگیری و هرچیز دیگر را بطور مطلق نتوانستهام بخودم بقبولانم و بدفاع از بپردازم. بهمیندلیل سرکلاس شیمی در حالیکه استاد داشت در مورد تبخیر آب در صد درجه توضیح میداد بذهنم رسید چرا آب در لیوان در یک فضای باز از حجمش کاسته میشود، وقتی از استاد پرسیدم گفت، قبول کن آب در 100درجه تبخیر میشود، و دیگر حرف زیادی هم مزن. اگر هم در بعضی موارد نیز چیزی در ظاهر پذیرفته باشم، ولی در خلوت خودم به این تناقضات اعتراف نمودهام. دلیل اینکار این است که من هر پدیدهای را براساس منافع و یا ضرری که متوجه من میکند ارزیابی نمیکنم، بلکه از زاویهای میبینم که آیا این پدیده میتواند بر اساس تحلیل از شرایط مشخص کارآمد باشد، یا نباشد و یا اینکه این اعتقادات تا چه اندازه خودم بدرستی آن اعتقاد دارم تا دیگران را به پذیرش آن تشویق کنم.
بر اساس این اصل من فکر کردهام و تا بهامروز هم آمدهام، بخاطر چنین مواضعی بارها سرزنش شدهام، و لقب متزلزل، فلاح، نا ثابت کویخا بارام و غیره به من داده شده است. بهرحال من همچنان نتوانستهام متاسفانه یا خوشبختانه به فردی که سیاه سفید میبیند تبدیل بشوم. هم سیاه میبینم هم سفید، و هم خاکستری که نه سیاه است و نه سفید. این چنین طرز تفکری آنقدر هم ساده و آسان نیست تا آنرا با واقعیت جامعهای تطبیق داد که انتقاد به معنی کفر و دشمنی است. بدینجهت من همیشه در این وسط مانده با دنیایی از اتهامات و کاسه و کوزهی اختلافات بر سرم شکستن. اما فکر میکنم این روش هم بد نیست طرفدارانی داشته باشد تا حداقل به فرهنگی منتقد جان گرفته وبه آداب و سننی تبدیل بشود. چون ما به اندازهی کافی کف زن یا چپڵ کۆت داریم، و حتی بدون فکر کردن شروع به تکرار حرف دیگران کردن، و موضع موافق یا مخالف گرفتن براساس دید و داده دیگران.
اما این بدان معنی نیست که من هیچگاه براساس منافع موضعگیری یا سکوت نکردهام، چون این یک بلوف بیش نخواهد بود، چه بسا مواقعی در زندگی پیش آمده که شرایطی بتلخی سکوت پذیرفتهام، و یا شاید هم بدون هیچ آگاهی ای در اوج احساس یا نداشتن اطلاع کافی موضعی را اتخاذ کردهام که با افکار من هم خوانایی نداشتهاند. ولی بهرحال من به سازش معتقدم، و کار سیاسی نیز تنها با سازش و گذشت ممکن است، در غیر اینصورت هیچ کس خود را از فرد دیگر کمتر احساس نمیکند، ممکن است در یک زمینهی مشخص توانایی نداشته باشد، این بدان معنی نیست دیگر در هیچ زمینهای توانا نیست، و نباید آراء او را چیز مهمی بحساب آورد. بنابراین با چنین تناقضاتی بزرگ شدهام، و بارها نیز بخاطر مواضعی بغیر از آنکه که طرفی، دوستی یا نزدیکی از من انتظار داشته است، روابطمان زیر علامت سئوال رفته است. اما نمیشود کاری کرد مگر آنکه به سرشت انسانها پی برد، و آنها را آن طوری که خلق شده، و فکر میکنند پذیرفت. من تا اندازهای این توانایی را در خودم یافتهام مخصوصا در خلال یکسال واندی کار یارسانی. در اینمدت تجارب زیادی اندوختهام که مدیون برخورد افکار دوستان مخالف و موافق بوده که لازم است از یکایک آنها تشکر کنم.
اما حالا بحث یارسانی و من در کجای این بحث قرار دارم. همچنانکه میدانید ما طی اینمدت که بشدت مشغول کار ایجاد یک تشکل یارسانی بودیم، با آنکه دنبال هدف مقدسی بودیم اما اشتباهات زیادی هم داشتهایم، من خود به ابعاد اشتباهات خودم واقعا آگاه نبودهام تا این اواخر که با برخی از یاران و دوستان قدیمی به تبادل افکار پرداختم. در ابتدا، اولین نقد را بر علیه نظرات بشیر در بارهی دمکراسی نوشتم، اگر چه طنز مانند بود، ولی بهرحال بشیر آنرا پذیرفت و رابطهی ما لطمهای ندید. بدنبال آن با افکار و شیوهی کار ب.احمدی درگیر شدم که واقعا جا دارد از او تشکر کنم که در شکل گرفتن نقد و برخورد منسجم و اصولی بمن کمک کرد، حتی در اینرابطه نیز بمن پیشنهاداتی داد، که در نوع خود برای من ناشناخته بودند. سپس بدنبال جدایی و انحلال کمیتهی هماهنگی، با جدی به عنوان یک تشکل سیاسی روبرو شدم، که واقعا من با نیت تغییر در ساختار و برنامهی جدی هر طنز یا نقدی را مینوشتم، اما بایستی اعتراف کنم، تا اندازهای بعضی از نقدها شاید یکجانبه بود، و نتوانست آنچنانکه باید و شاید است زوایای مثبت کار آنها را برجسته کند. این شیوه نقد میتوانست ناقص و یکطرفه باشد، اما بندرت و بدنبال نشست و برخاستهای زیاد بلاخره، مواضعگیریهای من نیز تغییر کرد، و از حالت یک مخالف صرف به حالت یک منتقد که هم جوانب مثبت و هم جوانب منفی را در نظر میگرفت، تبدیل شدم. اما این بدان معنا نیست که قبلا به منافع عمومی یارسانی یا به نکات منفی و مثبت آگاهی و پایبند نبودم، اما در جریان یک موضع گیری رودرو متاسفانه گاها احساس بر منطق غلبه میکرد، و جوانب ضروری یک بحث تحت شعاع اختلافات فکری قرار میگرفت. بهرحال در تمام اینمدت من به وحدت یارسانی، و اصل داشتن تشکل متحد یارسانی وفادار بوده و خواهم بود، اما براساس تعریفی و برداشتی که خود از موضوعات دارم برای رسیدن به آن قدم برداشته و بر میدارم. با توجه به شکلگیری قطبهای فکری من مجبور شدهام تا بحال در توافق با برخی از دوستان چند صباحی باشم و سپس بر علیه یک یا چند نظر و یا نوشتهی از آنها موضع بگیرم، که در اینمورد با ب.احمدی بیشتر از همه از نظر نوشتار درگیر شدهام بدیندلیل ایشان شاید بیشتر قلم بدست گرفته و موضوعاتی را مطرح نمودهاند. در هر صورت در حال حاظر نیز که بلوکبندیهای پیشین عوض شده است، من باز هم به آرمان تشکل واحد یارسانی وفادارم، و برای دفاع از آن نیز در مقابل هر کس و جمعی از بیان نظراتم هراس ندارم. همچنانکه اخیرا هم نوشتم، و موضعگیریهای جدی و شخص سید فرهاد را نیز تحلیل کردم باز هم بصورت منتقد هر نظریهای در این باره خواهم ماند. اما اگر روند کنونی ادامه یابد من تنها راهی که برایم انتخابش آسانتر خواهد بود اعلام بیطرفی نمودن است.
چون بنظر من هم دوستان جدی و هم سید فرهاد و هم افراد بیرون از جدی، هرکدام بخشی از حقیقت را نمایندگی میکنند، در یک نزاع و اختلاف همه حق دارند. بنابراین هیچ کدام نه نیرو و نه توانایی کافی برای نادیده گرفتن دیگری را دارند، چون شرایط و بافت اجتماعی جامعهی ما بدینصورت است و ما ناگزیر از تقبل و پذیرش همدیگر هستیم. وگرنه میتوانیم هر چند نفر همفکر یک تشکل دکوری بسازیم و در کنار آن عکس بگیریم، این استراتژی یک تشکل یارسانی و یک فعال متعهد و آگاه نیست.
بازهم تکرار میکنم که جدی در این اواخر گامهای خوب و مثبتی برداشتهاست، اگر از موضعگیریهای منفی و بیجا صرفنظر کنیم، دیگر بهانهای برای شرکت در کنگره وجود ندارد. تمام شرایطی که مطرح شده است میتوانند در قالب پیشنهادات اساسنامهای بگنجند و به رای گذاشته بشوند، چون راه حل این گونه مسائل نه در بیرون از سالن کنگره بلکه از کانال رایگیری و در کنگره امکانپذیر است. اما بایستی این واقعیت را نیز درک نمود که این موضعگیریها با یکسری استدلال با بار منفی همراه بوده که ارزش اتحادگرایانهی آنها را تنزل داده است، بدینسبب شاید وقت بیشتری برای التیام زخمهایی که بدلیل بحثهای غیر سیاسی و شخصی ایجاد شدهاند، لازم باشد، اما حالا که تا کنگره بیش 3 هفته وقت نیست من واقعا نمیدانم چگونه میتوان به راه حلی دست یافت. من همیشه با دو روز تاخیر از روند حوادث بدلیل اختلاف زمانی باخبر میشوم، بدین سبب من از این راه دور واقعا هیچکاری از دستم بر نمیاید، اما مطمئن باشید به هر کس که درتماس باشم، من سعی خودم را صادقانه نمودهام که تشکل قوی و منظبط یارسانی شکل بگیرد، حالا دیگران چه نیتی دارند من نمیدانم.
اما بنظر من وقت آنست هر فرد یارسانی بعنوان خودش و نه یک جمع فکری، یا دارودستهی این و آن در اینمورد موضعگیری بنماید، و از مواضع مثبت و سازنده پشتیانی کرده، و با رد مواضع منفی برای همکاری تلاش کند. تا زمانیکه ما خودمان را به عنوان افراد مستقل سازمان نداده و فکر نکنیم کار درست کردن یک تشکل تنها با بند و بست و جناح بندی ممکن است که این کار با جوهر دمکراسی واقعی بیگانه است. دمکراسی درواقع حق انتخاب و توان انتخاب آزادانهی فرد بر اساس درایت و آگاهی اوست. بایستی از انتقاد نهراسید و هنگام انتقاد نیز جانب احترام فرد مخالف را از دست نداد. استفاده از القاب و کنایه صف بهمریخته ما را بیشتر به هم میریزد، بیاید به عنوان انسانهای خارجه نشین از فرهنگ دوست، همرزم، رفیق استفاده کنیم و برای مخالفان خود ارزش برابر قائل باشیم. در اینصور میشود راه حل پیدا کرد. در صورتی که با هر تفکری مطلقا هماهنگ نیستید لازم نیست از آن دفاع کنید. هیچ کس منافعی وابسته بهدیگری ندارد، ما حال هرکدام مستقل هم میتوانیم زندگی کنیم بنابراین بگذار بهمدیگر نان قرض ندهیم. این تنها سنتی است که از ما انتظار میرود. بهرحال من بروش خودم ادامه میدهم تا ببینم چه خواهد شد، اما امیدوارم که همه بتوانند بدور از شایعه پراکنی نظرات خود را بنویسند. در ضمن انتظار دارم، تا خودتان حرفی را نشنیدید به حرف هیچ کس گوش نکنید، چون ممکن است طرف بد برداشت کرده باشد و حتی طرف چنین نظری را نداشته باشند. من در مورد تناقضات خودم نوشتم تا دیگران هم بتوانند جرات کنند که اعتراف به اشتباه کار بدی نیست، ما همه در حال یادگرفتن و تجربه کردن هستیم، و اگر هم اشتباهی رخ بدهد مشکل نیست، اما بایستی رسید و آن را اصلاح نمود. در خاتمه امیدوارم که توانسته باشم دلیل مواضع گیری خودم را طی اینمدت توضیح داده باشم تا دوستان بدانند که چه اندازه مشکل است در مقابل کسی که یک ساعت پیش در بسیاری زمینه همفکر بودهای و حال بر علیه یک نظریهی مشخص او موضع بگیرید. من هیچگاه آرزو نکردهام که چنینروزی پیش بیاید، ولی از آنجا که ما هرکدام دارای افکار و برداشتهای مختلفی هستیم گریزی نیست مگر با هم درگیر بشویم، اما درگیری را تا حد مخدوش کردن رابطهها کش ندهیم.
به امید راه حل عادلانه و دوستانه
نوید استرالیا.
