آیا ایران واقعا جاه طلبیهای اتمی را کنار گذاشته است؟؟؟
بعد از گزارش مشترک سازمانهای جاسوسی و امنیتی امریکا بحثهای داغی در بیرون و درون حاکمیت امریکا و دیگر کشورهای جهان در جریان است. جهموری اسلامی نیز در تلاش است که محتوای گزارش را یک پیروزی برای خود جا بزند، و به عنوان رژیمی صلح دوست خود را به اذهان عمومی معرفی کند، اما واقعیات پشت پردهی گزارش اخیر به هیچ وجه بیانگر چنین تصورات و تبلیغات دروغینی نیست. گزارش سازمانهای امریکایی گویا با استناد به شنود فرماندهای سپاه از طریق دستگاههای جاسوسی انگلیس، و همچنین اعتراف فرماندهی فراری سپاه که چند ماه پیش گویا در مسیر ترکیه و لبنان ناپدید شد تهیه شده وچنین نتیجه گرفته که ایران برنامهی دست یافتن به جنگ افزار اتمی را کنار گذاشته است. اما آیا ادعا تا چه اندازه میتواند قابل باور افکار عمومی باشد، و به یکهتازی نظام تروریستی جمهوری اسلامی همچنان میدان بدهد. این گزارش احتمالا بر اساس یک خیمه شب بازی دستگاههای اطلاعاتی ایران که فکر کرده که اینبار نیز فرماندهی سپا تروریستش نقش احمد چلبی را بازی میکند و با طرح فراری دادن او، امریکا و دیگر همپیمانان را تا مدتی سر گرم میسازند، منتشر شده است.
ماجرای فرار و ناپدید شدن فرماندهی سپاه در مسیر ترکیه لبنان، تماشایی و در عین حال خنده آور است. در نظامی که یک ملت 70 میلیونی را به گروگان گرفته یک فرماندهی سپاه به این آسانی و با آشنایی کاملی که از هم تروریستان خود دارد، خانواده را رها و برای در اختیار گذاشتن اطلاعات اتمی نظام دستپخت خویش، خود را به امریکاییان تسلیم میکند. در نظامی که همهی دست اندارکاران بنحوی دستشان بخون آلوده میشود که راه بازگشتشان را مسدود کرده، و حتی در شرایط آزادی کامل نیز بخاطر ترس از محاکمه شدن به عنوان جنایتکار علیه بشریت، حاضر به ترک این نظام نیستند. اگر اینجا و آنجا تعدادی همچون اکبر گنجی و دکتر سازگارا خود را اصلاح طلب جا زدهاند و دارند در بین اپوزیسیون خارج کشوری نیز جا خوش میکنند، جهان سرمایه داری در تلاش است که بنحوی با بزرگ جلوه دادن این پاسداران سابق و اصلاحطلبان امروز، از قیام تودهها جلوگیر کرده، و از درون خود نظام دسته و گروهی را به قدرت برساند که با کمترین هزینه، و بدون ضربه خوردن به منافع هنگفشان، شرایط اصلاحاتی نیم بندی را در ایران فراهم کنند. کما اینکه برنامهی حجاریان و ریاست جمهوری سید خندان و سپس گریان و بی لیاقت هم طی هشت سالی که مردم ایران را به امید اصلاحات سرگردان و متوهم ساخت، دوباره بعد از نجات موقت نظام بدست رهبر و سپاه پاسداران افتاد که خودشان آنرا حکومت پادگانی مینامند.
سپاه پاسداران هم اکنون بطور تمام و کمال قدرت را بدست گرفته و خود خامنهای نیز هیچ قدرتی در مقابل این آدمکشان ندارد، و به همین دلیل با زدن به نعل و به میخ مجبور به حمایت از احمدی نژاد میشود، و از طرفی نیز به رفسنجانی میدان میدهد که تا شاید بتواند کاری بکند.
در هرحال فرار فرماندهی سپاه تنها یک خیمه شب بازی صرف بوده و هست، دستگاههای اطلاعاتی غرب نیز خود همین را میدانند، و برای اطمینان حاصل کردن از صحت و سقم ادعاهای او و شنود فرماندهان سپاه گروه سرخ تشکیل دادهاند. پس بدین معنا آنها زیاد هم خرفت نیستند که احمدی نژاد و نظامش بتواند آنها را فریب بدهد. در همه جا میشنویم که گویا جمهوری اسلامی از طریق احمد چلبی امریکا را گمراه کرد تا بهعراق حمله کند، اما واقعیت چیز دیگری است. صدام حسین وسوسهی جایگزینی دلار با دیگر ارزهای بین المللی را درسر میپرواند، و بر دریایی از نفت و گاز تکیه زده بود، دلار که فاقد پشتوانهی طلاست، تنها به پشتوانهی اینکه تنها ارز قابل استفاده در معاملات نفتی بودهتا بحال توانسته است، اقتصاد امریکا را علیرغم میلیتاریزم و جنگهای فراوان بعد از جنگ جهانی سرپا نگه دارد. وسوسهی جایگزینی دلار از جانب هر کشوری یعنی خاتمهی عمر آن از نظر امریکا. از جانب دیگر جمهوری اسلامی مدتهاست در لیست کشورهای منفور جهان قرار گرفته، و نبود یک اپوزیسیون منسجم تا بحال عمر ننگین این نظام را تضمین کرده است. و این در حالی است که جمهوری اسلامی عملا به مانعی بر سر راه مسیر جهانی شدن بازار با یک ایدئولوژی قرون وسطایی تبدیل شده، و با تسلیح و تعلیم تروریستهای اسلامی در سراسر جهان به غرب و تمامی انسانهای متمدن اعلام جنگ داده است. بعد از استقرار این نظام ضد بشری ترور، انفجار هواپیما، انفجار درمراکز فرهنگی و کشتار مردم بیدفاع در اقصا نقاط دنیا به امری تقریبا روزمره تبدیل شده بود و با سکوت غیرانسانی حکومتهای اروپایی نیز در دو دههی گذشته همراه بوده است. اما در واقع توهمات دنیای غرب نسبت به همزیستی مسالمت آمیز اسلام سیاسی بعد از سقوط شوروی اندک اندک در حال از بین رفتن بود که با حادثهی 11 سپتامبر عملا اعلام جنگ سراسری اسلام سیاسی علیه نفوذ فرهنگ متمدن و دمکراسی خواهی در سراسر جهان آغاز شد.
طالبان بر افغانستان بعد از استقرار جمهوری اسلامی غلبه کرد، و پاکستان نیز به عنوان پشت جبههی این نظام ضد انسانی در حال سقوط و به کنترل درآمدن توسط مدارس اسلامی بود بطوریک منابع انسانی و اقتصادی هنگفتی که در اختیار تشکیلات تروریستی القاعده قرار گرفته بود، خواب بر پایی جنگهای صلیبی را در ذهن طیف اسلام سیاسی احیا کرده بود. و تمام این تحرکات بنحوی با جمهوری اسلامی پیوند خورده و میخورد. تلاش جمهوری اسلامی برای دست یافتن به سلاح اتمی بر خلاف کرهی شمال نه برای دفاع از موجودیت نظام، بلکه برای به گروگان گرفتن مردم منطقه و باجگیری و تحمیل تفکرات پوسیده اسلامی به جهان بوده و هست. ماجرای فریبندهی فرار فرماندهی سپاه بعد از شکس تلاشهای خاتمی برای رسیدن به نوعی سازش با غرب، از همان اوان شروع شده بود، و بعدها با تشدید تهدیدها و تحریمات بین المللی، ماجرای فرار بوقوع میپویندد. اما مدت زیادی است که این فرماندهی سپاه در اختیار منابع امنیتی غرب است، چرا این همه مدت طول کشید تا حالا این دستگاهای اطلاعاتی بتوانند گزارش فعلی را تهیه کنند، در حالیکه بعد از ماجرای فرار تا بحال دو قطعنامهی تحریم بین المللی علیه ایران بتصویب رسیده است. اگر مقداری با دقت به ماجرا نگاه کنیم و حتی فرض کنیم که ماجرای فرار واقعی باشد، بازهم این سئوال پیش میاید که چرا حالا اینگزارش منتشر میشود، در حالیکه احمدی نژاد با بوق و کرنا ایران را یک قدرت اتمی مینامد، وتعلل در دفاع از پروسهی غینسازی به کناره گیری داماد خامنهای از سمت نمایندهی ارشد مذاکره کنندهی ایران میانجامد.
جمهوری اسلامی در ابتدا و بعد از پایان دوران خاتمی و گفتگوی تمدنهایش، بدنبال اتخاذ یک سیاست تهاجمی شبیه به کرهی جنوبی بود، تا بتواند نه تنها موجودیت خود را به غرب تحمیل کند، بلکه تلاش میکرد به عنوان تنها قدرت تصمیمگیری در ایران به عنوان یک طرف معامله با امریکا برسمیت شناخته بشود، وقتی از رسیدن به این آرزوها نامید شد، از طریق صدور تروریست، و مواد منفجرهی قوی دوباره برای در گل نشاندن امریکا به جان مردم بیدفاع و تازه از یوغ صدام حسین رها یافته افتاد و همزمان نیز باب همکاری با القاعده طالبان را گسترش داد تا دولت جنگ سالاران حامد کرزایی را نیز بیشتر متزلزل کند، و به دنیا بفهماند که دمکراسی خواهی امریکایی بهدرد منطقه نمیخورد. برای کشاندن امریکا به سر میز مذاکره نیز ناکام ماند، بنابراین بایستی بشکلی راه حلی میافت که بتواند بحران را بصورتی ماست مالی کند. در نتیجه تنها کاری که میشد انجام داد این بود مثل معمر قزافی وسائل و تجیهزات را بار کشتی کنند و تحویل امریکا بدهند یا یکی از مهرههای آدمکش خود را فراری بدهد تا منابع غربی باورش کنند. این فرماندهی فراری تا چه اندازه توانسته غرب را ببازی بگیرد هنوز معلوم نیست، و گزارش فعلی نیز پایان ماجرا نیست. در واقع غرب و بویزه آمریکا نیز همچون خود جمهوری اسلامی احتیاج به نوعی تقلیل جنگ لفظی پیدا کرده بودند. از طرفی رقبای بوش، ێعنی دمکراتها جنگطلبی بوش و همدستانش را علیه جهموری اسلامی بهانه تبلغی خود قرار دادند، و بدینصور افکار عمومی را تا اندازهی زیادی بر علیه جمهوریخواهان و طیف بوش/ چینی تحت تاثیر قراردادند و ازطرف دیگر، بهای نفت در بازار جهانی بشدت افزایش میافت، که خود بسود کشورهای نفتفروش چون جمهوری اسلامی بود، و به نارضایتی مصرف کنندگان در امریکا بویژه میانجامید. بدینصورت مسئله اعتمادسازی به جمهوری اسلامی نیست، بلکه پارامترهای اقتصادی و سیاسی پشت این گزارش است، تا از امریکا چهرهای مسالمت آمیزتر به جهان جلوه بدهند و بگویند که تنها بوش نیست تصمیم میگیرد، و بدین صورت چراغ سبزی به جمهوری اسلامی باشد، که بتواند اطلاعات باقی مانده را رو کند. و یا حداقل بگویند که فعلا حملهی نظامی درکار نیست، تا هم قیمت نفت پایین بیاید، هم مسئلهی انتخابات در امریکا بنفع جناح مخالف نباشد. اگر ماجرای فرار فرمانده تروریست سپاه هم بطور عمد و برنامهریزی شده باشد، در واقع یک معامله بیشرمانه نظام جمهوری اسلامی است که در بوق کرنا میدمد، و از حق خود برای برخورداری از انرژی اتمی بخوان بمب اتمی است، اما از طرف دیگر تمام اسرار و اطلاعات را از فراز سر محمد البرادعی خود مستقیما در اختیار شیطان بزرگ قرار داده است. اگر ماجرا فرار هم طبق برنامه نباشد، بازهم نشانگر یک بی ثباتی آشکار و جنگ داخلی جناحهای یک نظام مافیایی و مذهبی است، و هر دو به یکسان به زندگی مردم ایران لطمه میزند. و پولهای هنگفتی که در اینراه صرف میشود تنها روسیه و چین و دیگر نظامهای دیکتاتور و فاشیستی همدست جمهوری اسلامی از ان سود میبرند.
با این وصف جمهوری اسلامی هنوز در لیست نظامهای سیاسی مذهبی است که بایستی به زباله دان تاریخ برود، چون وجود یک چنین رژیمی نه بنفع بشریت، نه بهنفع منطقه و نه سود مردم ایران است، رژیمی که در رویای آماده سازی زمینهی بازگشت امام زمان است، که بایستی با کشتی از روی دریای خون انسانهای بیگناه از اسرائیل تا زندانهای موف جمهوری اسلامی، عبور کند، تنها علاجش برچیده شدب است. اما با فروکش کردن طوفان تهدیدها هنوز جمهوری اسلامی هدف اول امریکا، واسرائیل و دیگر همپیمانان غریی است، که یا بایستی به خواستههای آنان گردن بنهد و یا سرنوشت میلاسویچ و صدام حسین در انتظارش خواهد بود.
