بدون تعارف من چه میخواهم
مدتی است که از دوستان و کسانی که مرا نمیشناسند، ایمیل و اظهار نظرهایی را دریافت میکنم، که بدون شک به وضعیت موجود بیربط نیست. وضعیت موجود نیز چیزی جزء تلاش برای طرح تشکیل یک تشکل سیاسی که بتواند در صحنهی سیاسی روز حضور یابد، و بدفاع از حقوق جامعهی یارسان بپردازد نیست. در خلال این ایمیل و اظهار نظرها مسائلی مطرح شدهاند که تا حدودی به من و دیدگاههای من مربوط میشوند، و بعضا نیز به کل حرکتی که شروع شده ارتباط پیدا میکند. از آنجا که در گذار از دوران حساسی هستیم، لازم است کمی باهم رک و راست باشیم، و برای شفافسازی و زدودن نگرانیها با توضیح بیشتر و جامعتر، زمینه را برای همکاری هر چه بیشتر فراهم کنیم. به مطلب زیر توجه فرمایید که بدون هیچ نام و نشانی فرستاده شده است. من از این دوست عزیز تشکر میکنم که حداقل نگرانی خودرا اعلام کردهاند. برایشان دعا میکنم که کلمهی سیاست انقدر هم کابوس ساز نباشد، چون همین نوشتن چند خط خودش سیاست است. لطفا توجه کنید:
سلام وه ساێته ێارسان. راجه وه جن متلابێ كه له ساێته یارسان وه، وارجوه كفێ. ارامن جێ بێ باورێه.له ێكێ له ماتلاباكان دۆسێ نێوساێه ،اێمروژ دۆنێاێ سێاساته وه اێمهێج باێت فێره دنێاێ سێاسات بێه مه ن.منه لاه جواوه اوه دوساه توانم نزره خوۆم واعێ سێواه باسكام. سێاست فێره بێن كاره خراوێ نێه مسلان ارا تسكێله ێكه تسكوله واهده یارسانێ، كاسانێ بێنه سه، پێسقدم تا دێكاه دم له جپگراێ وه كۆمنێستێ دان، وا مدهب وا ملێت ارێان وا هێجواجه مه تره نه وێ.وا نزره مه ن ، اێ نوه سێاسته فره خته راع، عێه ێنو له توهێن وه سێاساتو مدهب.
آنچه به من بر میگردد، مثل تمام شما دارای احتیاجات زمینی و انسانی هستم و خودم را در هیچ سطحی از هیچ کس جدا نمیکنم. اما اینجا و آنجا بحثهایی در جریان است، و حتی بطور خصوصی از خودم پرسیده شده، که من چپ با آیین یارسان چه کار است؟ در بعضی جاها نیز من را جهان وطن و خطرناک قلمداد کردهاند. و عدهای هم با طرح پرسشهای روشنفکرانه خواهان توضیح مو به مو حرکت فعلی و ماهیت تشکل و غیره هستند.
تا آنجایی که بمن مربوط میشود میتوانم با جرات بگویم که هراس آن دسته از دوستان از من و افکار من اساس زمینی ندارد. چون من برای اولین بار که با سیاست آشنا شدم تنها یک احساس بود، احساسی که بعدها به واقعیات زندگی تبدیل شد، و در هر دورهای به شکلی برجستهتر میشد. این احساس به انگیزه تبدیل شد که خود ناشی از فقر و محرومیتی بود که از روز اول زندگی با من بدنیا آمد. فقری که بارها مرا چنگال خود خرد کرد، دچار اشتباه، کرد و سر انجام نیز مرا به این نتیجه رساند که راهی دیگر بجزء مبارزه وجود ندارد. در هر دورهای نیز مبارزه شکل خاص خود را برایم پیدا کرده است، گاها تنها برای زنده ماندن و در مواقعی نیز برای کمک به دیگران از آن استفاده شده است.
هر روش مبارزهای نیز راه و روش فکری خاص خود را میطلبد، که من برای مدتهای زیاد با هواداری از این یا آن جریان سیاسی در تلاش بودهام تا جای واقعی خودم را پیدا کنم. و همین باعث شد، که من هیچگاه در فکر کردن دگم نباشم، و از دادن شعار خودداری کنم. شعاری که خودم به واقعی بودن آن باور عمیق نداشته باشم، مشکل است از آن استفاده کنم. سوسیالیسم برای من جامعهای ایدهآل بود که با مطالعهی آثار و شرایط زندگی جوامع دیگر به آن رسیده بودم. اما زندگی در غرب مرا با واقعیات دیگری آشنا ساخت و حتی باعث شد که در نگرش خود در موارد زیادی بازبینی و تجدیدنظر کنم. ولی در طول تمام مدتی که من برای یافتن راه حلی گشتهام شرایط زندگی خانوادهام از اصلیترین محرکین من برای انتخاب هر شرایطی بوده است. از مدتها پیش نیز به این نتیجه رسیده بودم که با داشتن جهانی پاک و آزاد بایستی هر کس از خود و خانوادهاش شروع کند. هیچ خانوادهای هم بدون داشتن جامعهای آرام که آن را حاطه کرده است قادر به زندگی نمیباشد. جهان وطنی من هم تنها آبادی است که در آن متولد شدهام. جهان و وطن برای هر کس نیز همان محل تولدش است. شعاری فراتر از این فقط دروغی بیش نیست. وقتی من از روستای خودم که تک تک سنگها، درختانش را میشناسم دور افتادم دیگر معنی ندارد، کجای این کرهی خاکی زندگی میکنم. پس من موجودی سرگردانم. منظور من از ملت هم در وحلهی اول مردمی است که با آنها بیشترین مشترکات را دارم. و هر چه این دایره را گستردهتر کنیم به مشترکات وسیعتری میرسیم که ما را بتمامی انسانهای روی این کرهی خاکی پیوند میدهد.
برای من انترناسیونالیسم مشترکاتی است که ما انسانها را بهم پیوند میدهد. و در اثر همان پیوندها است که کشورها و ملتهای دیگر پذیرای ما آوارگان میشوند. و ما از گزند جمهوری اسلامی حفظ میشویم. ایراد چنین طرز تفکری کجاست؟ و چه ضرری میتواند برای همزیستی و همکاری ما داشته باشد؟
تعدادی مسئلهی ملی را پیش میکشند و اصرار دارند که داشتن تشکلی مستقل ما را از مبارزات ملی (نتهویی) جدا میکند. من چنین تصوری ندارم. اولا خود مبارزهی ملی پدیدهی مقدسی نیست که آن را برای همیشه بایستی پرستش کرد. با نگاهی به تاریخ در میبایم که آنچه حالا برای ما بعنوان مبارزه ملی به جای مانده، حاصل بی لیاقتی رهبران دورههای گذشتهی همین جنبش ملی است. زمانی که دیگران مشغول ساختن کشور بودند، رهبران کرد برای اسلام در اسپانیا شمشیر میزدند، و یا در رکاب شاهان صفوی و یا ترکان عثمانی با هم میجنگدیدند، و در دورههای مدرن نیز بیشترین تلفات در جریان درگیری داخلی احزاب کردی به مردم کرد وارد میشده است. دلیل اصلی هم آن است که حرکات و مبارزات ملی تنها از یک منطق پیروی کرده و آن کسب قدرت برای رهبر یا حزب مورد نظر. این شیوه تفکر سبب شده که تمام ظرفیتها و امکانات و انرژی مردم تا حد زیادی بهدر برود. ولی اگر یک جنبش بطور همزمان بر چندین پایهی محکم اجتماعی استوار باشد امکان شکستش کمتر، و یکه تازی حزب و رهبر نیز حداقل تا اندازهای محدود میشود. یکی از ظرفیتهای موجود که جنبش ملی کرد میتواند از وجود آن استفاده کند، وجود سازمان رهبری کننده مردم یارسان بعنوان یک اقلیت دینی و اجتماعی است. این جریان نه تنها به زبان حال مردم یارسان بلکه به وزنهای برای تامین دمکراسی و حفظ چند گونهگی جامعهی کردستان تبدیل میشود. پس این حرکت نه تنها بر علیه جنبش ملی نیست بلکه دقیقا در راستای تقویت آن است.
تشکل مستقل سیاسی یارسان در واقع در خدمت تعمق و تحقق ارمانهای جنبش ملی کردستان یعنی تحقق حق تعیین سرنوشت برای ملت کرد و حق تشکیل دولت ملی و مستقل کردستان است، و از هر دستاورد مردم کردستان در هر مرحلهای پشتیبانی میناید وتلاش میشود در جنبش ملی کرد نقش واقعی ایفا کند.
اگر کس یا جریانی هم از سر نااگاهی با وجود چنین جریانی مخالفت کند حتما ریگی در کفش دارد.
چون این جریان یارسانی بعقیدهی من تنها جریانی دمکراتیک است که بشیوهی مسالمتجویانه در تلاش است تا چهرهای متمدنانه به مردم یارسان بدهد، و راه همکاری و فعالیت بدور از خشونت احزاب دیگر را نیز هموار کند. ما با توجه به شرایط جهانی، و تجربیات گذشته این واقعیت را دریافتهایم که فعالیت بدور از خشونت و بدون استفاده از سلاح تنها راه مطمئن برای جلوگیری از خونریزی و درگیریهای داخلی است.
اما من چپ چرا بایستی برای ایجاد یک چنین تشکلی تلاش میکنم؟ هدف من از انجام این کار چیست؟ من از 24 سال پیش برای اولین بار توسط یکی از رهبران مردم یارسان با این فکر آشنا شدم، که مردم یارسان میتوانند تشکل مستقل خود را داشته باشند. تا آن زمان من هم مثل خیلیهای دیگر که هنوز احساس میکنند که ما شایسته این نیستیم که به لهجهی خودمان میتوانیم صحبت بکنیم و یا داشتن تشکل و کار سیاسی فقط برای دیگران حلال و مشروع است، فکر میکردم این عمل از عهدهی ما خارج است. ولی همین تئوری را در عمل نیز آزمایش کردم و چند سال از عمر خود را برای بنیانگذاری جنبش مقاومت اهل حق ان زمان صرف کردم. جنبشی که برای اولین بار مردم یارسان را در صحنهی سیاسی دههی هشتاد با تمام مشکلات و کمبودهایش مطرح کرد، و هیمن حرکت سبب آشنایی مردم و جوانان یارسان با احزاب سیاسی شد. در همان زمان نیز وجود ما در بمو به بازار جاسوسان رژیم در منطقه نیز رونق داد.
در هر حال من هیچگاه مبارزه برای برابری انسان را از مبارزات اجتماعی جدا نمیدانسته و نمیدانم. مردم یارسان بهعنوان یک اقلیت دینی از حق اندیشیدن محرومند، و بخاطر داشتن اعتقادی دیگر مورد تبعیض قرار گرفتهاند. اگر من بخواهم این واقعیت را نادیده بگیرم پس در امر مبارزاتی خودم با یک تناقض روبرو هستم. چون وقتی که پدر و مادر و اقوام و نزدیکان از چنین تبعیضی رنج میبرند، دلسوزی برای دیگران وتکرار شعار توخالی بلوفی بیش نخواهد بود.
مردمی که از کمترین حقی برخوردار نیستند، بیشتر مستحق حمایت و سازمان یافتن هستند، تا دیگر بخشهای جامعه که برای خودشان حزب سیاسی دارند، و مشکل حداقل عقیدتی کمتری با همدیگر و حتی سیستم حاکم دارند.
در ضمن قصد من ایجاد یک جریان دینی مبتنی بر باورهای دینی نیست، یارسان بهعنوان جامعهای انسانی برای من مهمتر از خود آیین یاری است. چون خود انسان از هر گونه اعتقاد و ایدئولوژی مهمتر و در نتیجه اساس و هدف هر کار سیاسی و فکری است. بر اساس انچه که من فکر میکنم در واقع هدف این تشکل بایستی اعلام دین بعنوان امر خصوصی فرد است. این کار هم برای دین مثبت است هم برای خود مردم.
با تلاش برای نهادینه کردن و رسیدن به خواست جدایی دین از دولت از طرفی....، و از طرف دیگر کوتاه کردن دست رهبران دینی که با استفاده از موقعیت مذهبی خود به خواست مردم فقیر بی اعتنا، و با تحریک عشایر محروم دیگر، جنبش دهقانی در منطقهی گوران را سرکوب کردند، میباشد.
با ایجاد چنین تشکلی از یکهتازی رهبرانی که هر آن ممکن است در اثر همکاری با دستگاه دولتی به قدرتی برسند و در صدد مقابله با جنبش سیاسی و اجتماعی بر ایند، براحتی میتوان جلوگیری کرد. رهبرانی نیز که خود را نه در تقابل با مردم بلکه در دفاع از مردم یارسان با این حرکت همکاری کنند، طبیعتا جایگاه و رسالت خود را بعنوان رهبر حفظ خواهند کرد، و این امر در تمام جوامع رایچ است. در جنبشهای مردمی امریکای لاتین کشیشان مسیحی نقش بسزایی داشته و دارند و به همین دلیل نیز از جایگاه خاصی در میان مردم برخوردارند.
پس مبارزه امر مشترک همه است، از احاد مردم گرفته تا تک تک آدمهایی که خود را چپ و سیاسی و ملی و غیره میدانند. هیچ کس را بر کسی برتری نیست، و هر کس برای به کرسی نشاندن افکارش از طریقی دمکراتیک آزاد است تلاش کند، با پشتیبانی اکثریت آراء آن را بکرسی بنشاند.
من تشکلی را لازم میبینم که تشکلی سیاسی اجتماعی است. این تشکل به شکل جبهه یا شورایی است که هر کس با هر نوع تفکر و تعلق سیاسی بتواند در آن عضو باشد. چون این تشکل نمایندگی یک جامعهی مشخص را بعهده خواهد داشت، تا یک طرز تفکر و ایدئولوژی واحد. اهداف این تشکل مقابله با تبعیض، محرومیت، ظلم و ستم از جانب هر کس و نیرویی است که در حق مردم یارسان روا بدارند، میباشد. این حق مشروع هر کسی است و تناقضی هم با افکار و ایدئولوژی کسی ندارد، در صورتی انگیزهاش دفاع از انسان و انسانیت باشد.
طرح خواستهای عمومی مردم یارسان نیز با افکار سیاسی کسی منافات ندارد، اگر طرف واقعا سیاسی باشد. در عین حال نیز میتواند ظرفی باشد که همه برای دفاع از خودشان مجبور به رفتن راه دوری نشوند، و برای ابراز نظراتشان حداقل با لهجهی خودشان صحبت کنند. این حق طبیعی همه است. ما کارها و وظایف زیادی داریم که بایستی انجام دهیم. تنها ساختن تشکل پایان کار نیست.
محتوا و شکل تشکیلاتی این تشکل نیز در صورت همکاری منظم قابل تعریف است، و مشکل زیادی برای کار با هم وجود نخواهد داشت اگر واقعا کسی با حسن نیت قدم پیش بگذارد. چون ما زبان همدیگر را بهتر میفهمیم و زمینههای زیاد برای کار با هم داریم. من بطور مشخص برای کار کردن با هر کس و گروهی با هر نوع طرز تفکری مشکل ندارم مگر آنکه ما زبان همدیگر را نفهمیم.
بنابراین بایستی از نقطهای شروع کرد، مکانیسمهای کاری بمرور روشن میشوند. تعریف و تفسیرات نیز در خلال مدت کار و فعالیت مشترک قابل طرح و تجزیه و تحلیل میباشند. هر کس هم نظراتی متفاوت دارد، نبایستی انتظار داشته باشد از لحظهی اول همه حرف او را بپذیرند، و پدیرش نظرات خود را بعنوان پیش شرط برای شرکتش عنوان کند. چون این نظرات بایستی تبلیغ و ترویج بشوند، و نظر اکثریت را برای حمایت از آن بدست آورد. اگر هم اکثریت حاضر به پذیرش آنها نشدند بداند حتما اشکالی در سیستم توضیح و امادگی مردم برای این افکار هست، و این نبایستی بهانهای برای گوشهگیری بشود. هر کس تنها سهمی در این تشکل دارد و آن سهم منوط به میزان فعالیت و کار پیگیرانهی طرف است. اگر هر طیف یا فکری بر تشکل مسلط شود، بمعنی آن است که صاحبان آن افکار برای نظرات خود کار کردهاند. این نبایستی جای نگرانی باشد، چون همیشه وقت برای به کرسی نشاندن نظرات وجود دارد.
هر گونه حرکت انشعابگرانه تنها نیرو و وجهی ما را تضعیف خواهد کرد، ولی در نهایت ما مجبور به همکاری با هم هستیم، یا بایستی به عنوان عامل این یا آن گروه و از کانال منافع انان با هم صحبت کنیم، و این گونه اعمال تنها موقعیت را پیچیده تر میکند. چون این راهها همه ازمایش شدهاند، و ازموده را آزمودن خطاست.
در این حرکت هیچ کس نادیده گرفته نشده است، چون این وظیفهی هر کس است که خودش فعالانه برای در روند کسب اطلاعات شرکت کند، و تلاش کند نقش خود را در بطن این حرکت پیدا کند. زمینه برای ایجاد این تشکل کاملا اماده است، و اگر همهی ما هم کاری نکنیم چنین کاری انجام خواهد گرفت. هیچ کجای دنیا برای کسی که حقش پایمال شده دعوتنامه فرستاده نشده که تشریف بیار از حقت دفاع کن. پس گله کردن از دیگران تنها نشان از عدم صداقت است و بس. هر کس هم حتی مخالف این حرکت هستند با شجاعت از نظرات خود دفاع کنند. نه با فرستادن ایمیل و یا پچ پچ کردن پشت سر تلاش کنند، مسیر را عوض کنند.
دمکراسی یعنی اینکه تو به مخالفت اجازه بدهید که حرفش را بزند. اگر چه این اصل در فرهنگ خاورمیانهای بر عکس است، و ما حاضریم جانمان را بدیم که دیگری حرفش را نزند، با این کار تنها به پای خود گلوله زدیم.
بیاییم از این سنت غلط فاصله بگیریم و با احترام و رفاقت به ابرز نظر بپردازیم.
در خاتمه بایستی از اینکه در ویرایش ترجمهی متن پیروان حق که قبلا از سایت یارسان انتشار یافته است، دقت کافی نشده بود، معذرت بخواهم. هدف از ترجمه واقعا تنهاانتقال این پیام بود که تحقیق در بارهی زندگی، فرهنگ و آیین ما برای دیگران میتواند به چنان درجهای از افتخار و اشتهار منجر بشو، و با انتشار تحقیقاتش جوایز بیشمار دریافت کند، ولی ما از خودمان چنان بیگانه شدهایم، که از تعلق خود به جامعهی یارسان احساس شرم کنیم، و دفاع از موجودیت خود را نیز یا کاری خطرناک و یا به ضرر جنبش ملی و غیره قلمداد کنیم. و ازطرف دیگر صلحدوستی، و فرهنگ مدارا و دوستی مردم یارسان را از زبان کسی دیگر میشنیدم برایم جالب بود. من از متن ترجمه شده قبلی اطلاع نداشتم که بعدآ یکی از دوستان برایم فرستاد.
با آرزوی پیروزی برای همه.
نوید اکتبر 2006
مدتی است که از دوستان و کسانی که مرا نمیشناسند، ایمیل و اظهار نظرهایی را دریافت میکنم، که بدون شک به وضعیت موجود بیربط نیست. وضعیت موجود نیز چیزی جزء تلاش برای طرح تشکیل یک تشکل سیاسی که بتواند در صحنهی سیاسی روز حضور یابد، و بدفاع از حقوق جامعهی یارسان بپردازد نیست. در خلال این ایمیل و اظهار نظرها مسائلی مطرح شدهاند که تا حدودی به من و دیدگاههای من مربوط میشوند، و بعضا نیز به کل حرکتی که شروع شده ارتباط پیدا میکند. از آنجا که در گذار از دوران حساسی هستیم، لازم است کمی باهم رک و راست باشیم، و برای شفافسازی و زدودن نگرانیها با توضیح بیشتر و جامعتر، زمینه را برای همکاری هر چه بیشتر فراهم کنیم. به مطلب زیر توجه فرمایید که بدون هیچ نام و نشانی فرستاده شده است. من از این دوست عزیز تشکر میکنم که حداقل نگرانی خودرا اعلام کردهاند. برایشان دعا میکنم که کلمهی سیاست انقدر هم کابوس ساز نباشد، چون همین نوشتن چند خط خودش سیاست است. لطفا توجه کنید:
سلام وه ساێته ێارسان. راجه وه جن متلابێ كه له ساێته یارسان وه، وارجوه كفێ. ارامن جێ بێ باورێه.له ێكێ له ماتلاباكان دۆسێ نێوساێه ،اێمروژ دۆنێاێ سێاساته وه اێمهێج باێت فێره دنێاێ سێاسات بێه مه ن.منه لاه جواوه اوه دوساه توانم نزره خوۆم واعێ سێواه باسكام. سێاست فێره بێن كاره خراوێ نێه مسلان ارا تسكێله ێكه تسكوله واهده یارسانێ، كاسانێ بێنه سه، پێسقدم تا دێكاه دم له جپگراێ وه كۆمنێستێ دان، وا مدهب وا ملێت ارێان وا هێجواجه مه تره نه وێ.وا نزره مه ن ، اێ نوه سێاسته فره خته راع، عێه ێنو له توهێن وه سێاساتو مدهب.
آنچه به من بر میگردد، مثل تمام شما دارای احتیاجات زمینی و انسانی هستم و خودم را در هیچ سطحی از هیچ کس جدا نمیکنم. اما اینجا و آنجا بحثهایی در جریان است، و حتی بطور خصوصی از خودم پرسیده شده، که من چپ با آیین یارسان چه کار است؟ در بعضی جاها نیز من را جهان وطن و خطرناک قلمداد کردهاند. و عدهای هم با طرح پرسشهای روشنفکرانه خواهان توضیح مو به مو حرکت فعلی و ماهیت تشکل و غیره هستند.
تا آنجایی که بمن مربوط میشود میتوانم با جرات بگویم که هراس آن دسته از دوستان از من و افکار من اساس زمینی ندارد. چون من برای اولین بار که با سیاست آشنا شدم تنها یک احساس بود، احساسی که بعدها به واقعیات زندگی تبدیل شد، و در هر دورهای به شکلی برجستهتر میشد. این احساس به انگیزه تبدیل شد که خود ناشی از فقر و محرومیتی بود که از روز اول زندگی با من بدنیا آمد. فقری که بارها مرا چنگال خود خرد کرد، دچار اشتباه، کرد و سر انجام نیز مرا به این نتیجه رساند که راهی دیگر بجزء مبارزه وجود ندارد. در هر دورهای نیز مبارزه شکل خاص خود را برایم پیدا کرده است، گاها تنها برای زنده ماندن و در مواقعی نیز برای کمک به دیگران از آن استفاده شده است.
هر روش مبارزهای نیز راه و روش فکری خاص خود را میطلبد، که من برای مدتهای زیاد با هواداری از این یا آن جریان سیاسی در تلاش بودهام تا جای واقعی خودم را پیدا کنم. و همین باعث شد، که من هیچگاه در فکر کردن دگم نباشم، و از دادن شعار خودداری کنم. شعاری که خودم به واقعی بودن آن باور عمیق نداشته باشم، مشکل است از آن استفاده کنم. سوسیالیسم برای من جامعهای ایدهآل بود که با مطالعهی آثار و شرایط زندگی جوامع دیگر به آن رسیده بودم. اما زندگی در غرب مرا با واقعیات دیگری آشنا ساخت و حتی باعث شد که در نگرش خود در موارد زیادی بازبینی و تجدیدنظر کنم. ولی در طول تمام مدتی که من برای یافتن راه حلی گشتهام شرایط زندگی خانوادهام از اصلیترین محرکین من برای انتخاب هر شرایطی بوده است. از مدتها پیش نیز به این نتیجه رسیده بودم که با داشتن جهانی پاک و آزاد بایستی هر کس از خود و خانوادهاش شروع کند. هیچ خانوادهای هم بدون داشتن جامعهای آرام که آن را حاطه کرده است قادر به زندگی نمیباشد. جهان وطنی من هم تنها آبادی است که در آن متولد شدهام. جهان و وطن برای هر کس نیز همان محل تولدش است. شعاری فراتر از این فقط دروغی بیش نیست. وقتی من از روستای خودم که تک تک سنگها، درختانش را میشناسم دور افتادم دیگر معنی ندارد، کجای این کرهی خاکی زندگی میکنم. پس من موجودی سرگردانم. منظور من از ملت هم در وحلهی اول مردمی است که با آنها بیشترین مشترکات را دارم. و هر چه این دایره را گستردهتر کنیم به مشترکات وسیعتری میرسیم که ما را بتمامی انسانهای روی این کرهی خاکی پیوند میدهد.
برای من انترناسیونالیسم مشترکاتی است که ما انسانها را بهم پیوند میدهد. و در اثر همان پیوندها است که کشورها و ملتهای دیگر پذیرای ما آوارگان میشوند. و ما از گزند جمهوری اسلامی حفظ میشویم. ایراد چنین طرز تفکری کجاست؟ و چه ضرری میتواند برای همزیستی و همکاری ما داشته باشد؟
تعدادی مسئلهی ملی را پیش میکشند و اصرار دارند که داشتن تشکلی مستقل ما را از مبارزات ملی (نتهویی) جدا میکند. من چنین تصوری ندارم. اولا خود مبارزهی ملی پدیدهی مقدسی نیست که آن را برای همیشه بایستی پرستش کرد. با نگاهی به تاریخ در میبایم که آنچه حالا برای ما بعنوان مبارزه ملی به جای مانده، حاصل بی لیاقتی رهبران دورههای گذشتهی همین جنبش ملی است. زمانی که دیگران مشغول ساختن کشور بودند، رهبران کرد برای اسلام در اسپانیا شمشیر میزدند، و یا در رکاب شاهان صفوی و یا ترکان عثمانی با هم میجنگدیدند، و در دورههای مدرن نیز بیشترین تلفات در جریان درگیری داخلی احزاب کردی به مردم کرد وارد میشده است. دلیل اصلی هم آن است که حرکات و مبارزات ملی تنها از یک منطق پیروی کرده و آن کسب قدرت برای رهبر یا حزب مورد نظر. این شیوه تفکر سبب شده که تمام ظرفیتها و امکانات و انرژی مردم تا حد زیادی بهدر برود. ولی اگر یک جنبش بطور همزمان بر چندین پایهی محکم اجتماعی استوار باشد امکان شکستش کمتر، و یکه تازی حزب و رهبر نیز حداقل تا اندازهای محدود میشود. یکی از ظرفیتهای موجود که جنبش ملی کرد میتواند از وجود آن استفاده کند، وجود سازمان رهبری کننده مردم یارسان بعنوان یک اقلیت دینی و اجتماعی است. این جریان نه تنها به زبان حال مردم یارسان بلکه به وزنهای برای تامین دمکراسی و حفظ چند گونهگی جامعهی کردستان تبدیل میشود. پس این حرکت نه تنها بر علیه جنبش ملی نیست بلکه دقیقا در راستای تقویت آن است.
تشکل مستقل سیاسی یارسان در واقع در خدمت تعمق و تحقق ارمانهای جنبش ملی کردستان یعنی تحقق حق تعیین سرنوشت برای ملت کرد و حق تشکیل دولت ملی و مستقل کردستان است، و از هر دستاورد مردم کردستان در هر مرحلهای پشتیبانی میناید وتلاش میشود در جنبش ملی کرد نقش واقعی ایفا کند.
اگر کس یا جریانی هم از سر نااگاهی با وجود چنین جریانی مخالفت کند حتما ریگی در کفش دارد.
چون این جریان یارسانی بعقیدهی من تنها جریانی دمکراتیک است که بشیوهی مسالمتجویانه در تلاش است تا چهرهای متمدنانه به مردم یارسان بدهد، و راه همکاری و فعالیت بدور از خشونت احزاب دیگر را نیز هموار کند. ما با توجه به شرایط جهانی، و تجربیات گذشته این واقعیت را دریافتهایم که فعالیت بدور از خشونت و بدون استفاده از سلاح تنها راه مطمئن برای جلوگیری از خونریزی و درگیریهای داخلی است.
اما من چپ چرا بایستی برای ایجاد یک چنین تشکلی تلاش میکنم؟ هدف من از انجام این کار چیست؟ من از 24 سال پیش برای اولین بار توسط یکی از رهبران مردم یارسان با این فکر آشنا شدم، که مردم یارسان میتوانند تشکل مستقل خود را داشته باشند. تا آن زمان من هم مثل خیلیهای دیگر که هنوز احساس میکنند که ما شایسته این نیستیم که به لهجهی خودمان میتوانیم صحبت بکنیم و یا داشتن تشکل و کار سیاسی فقط برای دیگران حلال و مشروع است، فکر میکردم این عمل از عهدهی ما خارج است. ولی همین تئوری را در عمل نیز آزمایش کردم و چند سال از عمر خود را برای بنیانگذاری جنبش مقاومت اهل حق ان زمان صرف کردم. جنبشی که برای اولین بار مردم یارسان را در صحنهی سیاسی دههی هشتاد با تمام مشکلات و کمبودهایش مطرح کرد، و هیمن حرکت سبب آشنایی مردم و جوانان یارسان با احزاب سیاسی شد. در همان زمان نیز وجود ما در بمو به بازار جاسوسان رژیم در منطقه نیز رونق داد.
در هر حال من هیچگاه مبارزه برای برابری انسان را از مبارزات اجتماعی جدا نمیدانسته و نمیدانم. مردم یارسان بهعنوان یک اقلیت دینی از حق اندیشیدن محرومند، و بخاطر داشتن اعتقادی دیگر مورد تبعیض قرار گرفتهاند. اگر من بخواهم این واقعیت را نادیده بگیرم پس در امر مبارزاتی خودم با یک تناقض روبرو هستم. چون وقتی که پدر و مادر و اقوام و نزدیکان از چنین تبعیضی رنج میبرند، دلسوزی برای دیگران وتکرار شعار توخالی بلوفی بیش نخواهد بود.
مردمی که از کمترین حقی برخوردار نیستند، بیشتر مستحق حمایت و سازمان یافتن هستند، تا دیگر بخشهای جامعه که برای خودشان حزب سیاسی دارند، و مشکل حداقل عقیدتی کمتری با همدیگر و حتی سیستم حاکم دارند.
در ضمن قصد من ایجاد یک جریان دینی مبتنی بر باورهای دینی نیست، یارسان بهعنوان جامعهای انسانی برای من مهمتر از خود آیین یاری است. چون خود انسان از هر گونه اعتقاد و ایدئولوژی مهمتر و در نتیجه اساس و هدف هر کار سیاسی و فکری است. بر اساس انچه که من فکر میکنم در واقع هدف این تشکل بایستی اعلام دین بعنوان امر خصوصی فرد است. این کار هم برای دین مثبت است هم برای خود مردم.
با تلاش برای نهادینه کردن و رسیدن به خواست جدایی دین از دولت از طرفی....، و از طرف دیگر کوتاه کردن دست رهبران دینی که با استفاده از موقعیت مذهبی خود به خواست مردم فقیر بی اعتنا، و با تحریک عشایر محروم دیگر، جنبش دهقانی در منطقهی گوران را سرکوب کردند، میباشد.
با ایجاد چنین تشکلی از یکهتازی رهبرانی که هر آن ممکن است در اثر همکاری با دستگاه دولتی به قدرتی برسند و در صدد مقابله با جنبش سیاسی و اجتماعی بر ایند، براحتی میتوان جلوگیری کرد. رهبرانی نیز که خود را نه در تقابل با مردم بلکه در دفاع از مردم یارسان با این حرکت همکاری کنند، طبیعتا جایگاه و رسالت خود را بعنوان رهبر حفظ خواهند کرد، و این امر در تمام جوامع رایچ است. در جنبشهای مردمی امریکای لاتین کشیشان مسیحی نقش بسزایی داشته و دارند و به همین دلیل نیز از جایگاه خاصی در میان مردم برخوردارند.
پس مبارزه امر مشترک همه است، از احاد مردم گرفته تا تک تک آدمهایی که خود را چپ و سیاسی و ملی و غیره میدانند. هیچ کس را بر کسی برتری نیست، و هر کس برای به کرسی نشاندن افکارش از طریقی دمکراتیک آزاد است تلاش کند، با پشتیبانی اکثریت آراء آن را بکرسی بنشاند.
من تشکلی را لازم میبینم که تشکلی سیاسی اجتماعی است. این تشکل به شکل جبهه یا شورایی است که هر کس با هر نوع تفکر و تعلق سیاسی بتواند در آن عضو باشد. چون این تشکل نمایندگی یک جامعهی مشخص را بعهده خواهد داشت، تا یک طرز تفکر و ایدئولوژی واحد. اهداف این تشکل مقابله با تبعیض، محرومیت، ظلم و ستم از جانب هر کس و نیرویی است که در حق مردم یارسان روا بدارند، میباشد. این حق مشروع هر کسی است و تناقضی هم با افکار و ایدئولوژی کسی ندارد، در صورتی انگیزهاش دفاع از انسان و انسانیت باشد.
طرح خواستهای عمومی مردم یارسان نیز با افکار سیاسی کسی منافات ندارد، اگر طرف واقعا سیاسی باشد. در عین حال نیز میتواند ظرفی باشد که همه برای دفاع از خودشان مجبور به رفتن راه دوری نشوند، و برای ابراز نظراتشان حداقل با لهجهی خودشان صحبت کنند. این حق طبیعی همه است. ما کارها و وظایف زیادی داریم که بایستی انجام دهیم. تنها ساختن تشکل پایان کار نیست.
محتوا و شکل تشکیلاتی این تشکل نیز در صورت همکاری منظم قابل تعریف است، و مشکل زیادی برای کار با هم وجود نخواهد داشت اگر واقعا کسی با حسن نیت قدم پیش بگذارد. چون ما زبان همدیگر را بهتر میفهمیم و زمینههای زیاد برای کار با هم داریم. من بطور مشخص برای کار کردن با هر کس و گروهی با هر نوع طرز تفکری مشکل ندارم مگر آنکه ما زبان همدیگر را نفهمیم.
بنابراین بایستی از نقطهای شروع کرد، مکانیسمهای کاری بمرور روشن میشوند. تعریف و تفسیرات نیز در خلال مدت کار و فعالیت مشترک قابل طرح و تجزیه و تحلیل میباشند. هر کس هم نظراتی متفاوت دارد، نبایستی انتظار داشته باشد از لحظهی اول همه حرف او را بپذیرند، و پدیرش نظرات خود را بعنوان پیش شرط برای شرکتش عنوان کند. چون این نظرات بایستی تبلیغ و ترویج بشوند، و نظر اکثریت را برای حمایت از آن بدست آورد. اگر هم اکثریت حاضر به پذیرش آنها نشدند بداند حتما اشکالی در سیستم توضیح و امادگی مردم برای این افکار هست، و این نبایستی بهانهای برای گوشهگیری بشود. هر کس تنها سهمی در این تشکل دارد و آن سهم منوط به میزان فعالیت و کار پیگیرانهی طرف است. اگر هر طیف یا فکری بر تشکل مسلط شود، بمعنی آن است که صاحبان آن افکار برای نظرات خود کار کردهاند. این نبایستی جای نگرانی باشد، چون همیشه وقت برای به کرسی نشاندن نظرات وجود دارد.
هر گونه حرکت انشعابگرانه تنها نیرو و وجهی ما را تضعیف خواهد کرد، ولی در نهایت ما مجبور به همکاری با هم هستیم، یا بایستی به عنوان عامل این یا آن گروه و از کانال منافع انان با هم صحبت کنیم، و این گونه اعمال تنها موقعیت را پیچیده تر میکند. چون این راهها همه ازمایش شدهاند، و ازموده را آزمودن خطاست.
در این حرکت هیچ کس نادیده گرفته نشده است، چون این وظیفهی هر کس است که خودش فعالانه برای در روند کسب اطلاعات شرکت کند، و تلاش کند نقش خود را در بطن این حرکت پیدا کند. زمینه برای ایجاد این تشکل کاملا اماده است، و اگر همهی ما هم کاری نکنیم چنین کاری انجام خواهد گرفت. هیچ کجای دنیا برای کسی که حقش پایمال شده دعوتنامه فرستاده نشده که تشریف بیار از حقت دفاع کن. پس گله کردن از دیگران تنها نشان از عدم صداقت است و بس. هر کس هم حتی مخالف این حرکت هستند با شجاعت از نظرات خود دفاع کنند. نه با فرستادن ایمیل و یا پچ پچ کردن پشت سر تلاش کنند، مسیر را عوض کنند.
دمکراسی یعنی اینکه تو به مخالفت اجازه بدهید که حرفش را بزند. اگر چه این اصل در فرهنگ خاورمیانهای بر عکس است، و ما حاضریم جانمان را بدیم که دیگری حرفش را نزند، با این کار تنها به پای خود گلوله زدیم.
بیاییم از این سنت غلط فاصله بگیریم و با احترام و رفاقت به ابرز نظر بپردازیم.
در خاتمه بایستی از اینکه در ویرایش ترجمهی متن پیروان حق که قبلا از سایت یارسان انتشار یافته است، دقت کافی نشده بود، معذرت بخواهم. هدف از ترجمه واقعا تنهاانتقال این پیام بود که تحقیق در بارهی زندگی، فرهنگ و آیین ما برای دیگران میتواند به چنان درجهای از افتخار و اشتهار منجر بشو، و با انتشار تحقیقاتش جوایز بیشمار دریافت کند، ولی ما از خودمان چنان بیگانه شدهایم، که از تعلق خود به جامعهی یارسان احساس شرم کنیم، و دفاع از موجودیت خود را نیز یا کاری خطرناک و یا به ضرر جنبش ملی و غیره قلمداد کنیم. و ازطرف دیگر صلحدوستی، و فرهنگ مدارا و دوستی مردم یارسان را از زبان کسی دیگر میشنیدم برایم جالب بود. من از متن ترجمه شده قبلی اطلاع نداشتم که بعدآ یکی از دوستان برایم فرستاد.
با آرزوی پیروزی برای همه.
نوید اکتبر 2006
