جمعبندی از بحثهای تاکنونی راجع به تشکل یارسانی
غالبا بعد از هر دورهای از بحث و جدل یک جمعبندی برای طرح بحثهای جدید لازم است. بحثهای تا بحال ما اگر چه دارای ضعفها و کمبودهای جدی از بسیاری نظرها بود ولی در کل در خدمت اعتلای آگاهی و یافتن راهی برای دیالوگ بود. در این دوره از بحثها در برخی موارد بحثها شخصی، و در بعضی موارد نیز کمی هیستریک و توام با احساسات بود. اما تا حد زیادی اختلافات فکری و سلیقهای نیز مشخص شدند. این آخری شاید مهمترین نتیجهی بحثهای تاکنونی ما بوده باشد. در بعضی موارد، شاهد تلاش برای توضیح وبیان نقطه نظرات شخصی نیز بودیم، تا بدین شیوه بتوان به برخی از ابهامات جواب داده شود.
اینگونه بحثها برای مردمی که طی تمام عمر خویش از بیان نظرات خود در تمام عرصهها محروم بودهاند بسیار حیاتی است. ما نه تنها از جانب حاکمان و یا احزاب اپوزیسیون وادار به نوعی از سکوت و یا تقلید شدهایم بلکه در چهارچوب، طایفه و خانواده نیز تا حد زیادی از استقلای فکری برخوردار نیستیم، در اغلب موارد بحثها دوپهلو و ناروشن، و حتی در مواردی جزء رویاها بوده است. در این دوره بالاخره تحرکی فکری بوجود آمد و هر کس در حد توان به روشنگری و موضعگیری پرداخت. اما نتیجهای ملموس حاصل نشد. کمی صفبندیهای از پیش موجود شفافتر شدند، و تا حدودی نیز این صف آراییهابه همه امکان داد تا بتوانند با سبک سنگین کردن نیروهای موافق و مخالف، امکان ادامهی حرکت را بررسی کنند. ولی یک واقعیت همچنان بر ذهن طرفین درگیر. موفق و مخالف سایه افکنده و آن احساس نیاز بوجود همدیگر برای پیشبرد یک جنبش مردمی است که دارای وزن و اعتبارباشد، با این احساس هر کدام از دو طرف در مقابل یک انتخاب قرار گرفتهاند.
دو گرایش اصلی از دل بحثها بیشتر خود را نمایان ساختند. گرایشی که بیشتر وجود فیزیکی تشکل را نقطه آغاز و نقطهی درست ایجاد حرکت میدانست. این گرایش با تصور اینکه مردم حول یک تشکل که از نقطهای مشخص فراخوان تشکیلش داده شوند، جمع خواهند شد، و بحثهای خود را بپیش خواهند برد. و در بستر همین بحث و گفتوگوها نیز توافقی بر سر برنامه و اساسنامه بوجود خواهد آمد. بهمین دلیل بحث ایجاد تشکل پیش کشیده شد. ولی ازآنجا که هدف و چهارچوب این تشکل برای بسیاری ناشناخته و مبهم بود، اگر از بیرون به آن نگریسته شود بشکل یک تشکل از پیش ساخته وپرداخته شده بچشم میخورد. اساس چنین تصمیمی قبل از آنکه یک توطئه باشد یک توهم نسبت به درجهی آمادگی مردمی بود که طی دورههای گذشته خود را در قالب بحثها و سمینار گرفتنها نشان داده بود، و تصویر نوعی توافق جمعی را پیش رو همه گذاشته بود. بنظر من این یک محاسبهی نادرست از اوضاع بود. و درست همین باعث تولید عکس العملهایی بود که تا به حال شاهد آن بودهایم.
گراێس دیگر که خواهان به پیش بردن بحثها در جوی آرامتر و با حوصلهتر بود، با فقدان الترناتیو برای پیش برد بحثها روبرو بود. در هر جمع و محفلی بحثها بر سر این دور میزد که تشکل لازم است یا نه. این سئوال به دهها شکل طرح و جواب میگرفت. تقریبا اکثر جوابها نیز مثبت بود. اما هیچیک از طرفین درگیر در این پروسه، بحثی درباره ماهیت، اهداف و شکل تشکل ارئه نمیداند. همه از داشتن پتانسیل و کار جمعی حرف میزدند، و برای کسب مشروعیت عمومی با مشکل روبرو میشدند. چون بدست آوردن حمایت عمومی بدون یک حرکت دائم و تماس و ایجا سمینار و غیره ممکن نبود. کمتر کسی هم حاضر به انجام این کار بود. چون هر کس از این واقعیت واهمه داشت که نکند کارشان به عنوان یک توطئه جلوه کند. و مردم احساس کنند که در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفته باشند. این استدلال در همه جا و هر نوعش به چشم خورد. اما با فرصتی که در استهکلم پیش آمد و بحثها بصورت خودجوش طرح شد. این واقعه دلیل نسبتا خوبی بود که طرفداران گرایش اول، تلاش کنند برای استارت بحث را مطرح کنند و با تصور اینکه، بقیهی مردم از حرکت آنها پشتیبانی خواهند کرد مکان و موقعیت برگزاری کنگره موسس را پیشنهاد نمودند. این حرکت در نوع خود نه توطئهای بود نه تلاش برای قرار دادن مردم در مقابل یک عمال انجام شده. تنها یک شیوهی رسیدن به هدفی که اکثر یارسانیان آرزو آن را داشتند. اما این حرکت با موجی از پیشداوری و قضاوت روبرو شد که باعث کندی کار و در حدی هم سردرد شد.
از مجموع بحثهای پیش آمده بوضوح میتوان عدم شفافیت وعدم وجود آلترناتیو و پیشنهاد سازنده برای پیشبرد کاری که همه خود را به انجام آن تا حدی متعهد میدانند بچشم میخورد. از حق نگذریم تعداد زیادی نیز با طرح بحثها و پیشنهادهایی در جهت روشن کردن قضایا نقس داشتند، که هر دو طرف موافق و مخالف تا حدی از طرح آنگونه مسائل غافل بودند، و هر کدام برای به کرسی نشاندن نظرات خود در تلاش بودند. اختلاف هر چه بوده باشذ هدف یک است، منتهی با زبان و استدالالها مختلف.
اختلافات در واقع بر سر مسائلی است که اگر با کمی حسن نیت با آن برخورد میشد، لازم به ادامه و دامنه زدن به چنین بحثهای طولانی نمیبود. ولی به هرحال این واقعیت را نبایست از نظر دور داشت که ما مردمی با پیشداوریهای بسیار منفی در رابطه با یک دیگر، در پشت تعارفات روزانه و در عین حال با خود نیز در جدال هستیم. در به شکست کشانیدن هر تجربهای مخصوصا از جانب خودیها استاد هستیم. بعد از شکست طرفی که به او مشکوکیم با خیال راحت پشت به دیوار و زندگی عادی را ادامه میدهیم. ولی اگر طرف هنوز پایداری کرد و تلاشش را ادامه داد ما هم فعال میشویم. بهر حال این خصیصه جزء میراث فرهنگی ماست. ولی با طرح بحثها بعضی از اینگونه موضعگیریها علنی تر شدند، و ما را در مقابل یافتن راه و مکانیزمی دیگر برای عبور از این دوره قرار دادند.
اینگونه بحث و شیوهی موضعگیری ناشی از کم اهمیت بودن هدف حرکتی بود که از مدتها پیش هر کس بنوبهی خود، در رویای تشکیل آن بود. هیچ کس هم حاضر به استارت آن نبود، هر گاه هم زمزمهی شروعی از گوشه و کنار شنیده میشد، همه بسیچ میشدند تا نقش خود را برجستهتر کنند، یا در واقع جلو حرکت آن را بگیرند. فقدان هدف، در ذهن بسیاری از دلائل اصلی چنین عکس العملهایی بود. چون اگر هدف مشخص میبود و حداقل یک توافق جمعی و آمادگی ذهنی برای رسیدن به آن وجود داشت، شاید احتیاج به گذراندن چنین دورهای از بحث و جدل نبود.
هدف یک حرکت بایستی قبل از ایجاد آن تا حدودی مشخص و معلوم شود. نیرویی که بایستی حرکت را بسوی آن هدف یا هدفها سوق دهد خود را سازمان بدهد یا از قبل سازمان یافته باشذ. در کل تمام بحثها حول این مسئله تقریبا شبیه به هم بودند، ولی راه رسیدن و سازمان دادن نیروی محرکه انرژی زیادی را بخود اختصاص داد. از اینکه در این موارد از نظر تئوریک یا لااقل در حرف توافقی وجود داشت، این ذهنیت ایجاد میشد که اگر از هر طرفی استارت زده شود، همه اختلافها را کنار خواهند گذاشت و از در حسن نیت داخل خواهند شد. اما این تصور خامی بود. چون در کمال ناباوری شاهد عوض شدن مواضع افراد به سرعتی غیرقابل تصور بودیم. جریان بحثهای بیربط و تکراری چنان ملاآور شده بود که کمتر کسی حاضر به گوش دادن به آنها بود.
این هم باز نشانهای از مشخص نبودن اهداف بود، که خود را در شکل ازاین شاخه به آن شاخه پریدن در بحث و جدلها نشان میداد. برای رسیدن به یک هدف جمعی نیازی به کنکاش و تفتیش عقاید همدیگر نیست، چون در واقع رسیدن به هدف نیرو میخواهد، این نیرو میتواند چپ، راست، مذهبی یا عیر مذهبی باشد. امری که در فعالیت روزانهی احزاب و سازمانهای زیادی بصورت روتین در جریان است. اما از آنجا که ما هنوز فاقد تجربهی کار مشترک با هم هستیم با برجستهتر کردن مسائل پیش پا افتاده عملا در صف آرایی خود دچار مشکل میشویم. وقتی اهداف مشخص باشد چه فرق میکند که چه کسی با چه تفکری این عمل را انجام میدهد. بقول معروف گربهی سیاه و سفید فرقی ندارد فقط موش بگیرد.
در هر حال با تمام سر وصداهایی که تا بحال راه افتاده هنوز پایان کار نیست. پروسهی تشکیل یک تشکل یارسانی هنوز در مراحل بسیار ابتدایی آن است، در حال حاضر کمیتهی برگزاری تشکیل شده که تنها امر برگزاری کنگره را بعهده دارد، و در اولین ساعت شروع کنگره، کمیته نیز منحل میشود، و تنها امور تکنیکی و فراهم ساختن امکان ادامه کنگره را بعهده خواهد گرفت. در ضمن هنوز کمیته برگزارکننده کنگره برای استفاده از نیرو و پیشنهادات دیگر افراد در هر کجای دنیا آماده همکاری است و در واقع نیازمند چنین همکاریهای میباشد.
به این صورت ما حال وارد فاز دیگری از کارمان میشویم و آن آمادهسازی برنامه و اساسنامهی تشکل است. فکر میکنم این مهمترین بخش از کار مشترک ماست. در این رابطه همکاری و همفکری همه لازم است. اگر کسی واقعا خواهان تاثیر گذاری بر روند و سرنوشت تشکل سراسری یارسان است، و انتظار دارد که افکار و اعتقاداتش بایستی در برنامه و اساسنامهی این تشکل نقش داشته باشد، بایستی برای چسباندن کلمه به کلمهی آن با منطق و استدلال بجنگد. این امر نه تنها بنفع طرف بلکه به تقویت و غنیتر شدن برنامه نیزکمک میکند.
هر بند برنامه و اساسنامه احتیاج به تفسیر و توضیع دارد، برای رسیدن به این هدف لازم است که همه نیروی فکریشان را روی هم بگذارند تا به تفسیر درست و قابل هضمی برسند، که هم رو به بیرون قابل دفاع و هم جوابگوی نیازهای واقعی مردم یارسان باشد.
بدون نوشتن و صحبت کردن و تشریک مساعی همه، چنین کاری از عهده یک یا چند نفر مشخص بر نمیاید. بحثهای این دورهی ما از دورهی قبل مجزا هست. بایستی با حساسیت و دقت بیشتری طرح و عنوان بشوند. از پیچیده صحبت کردن تا حد امکان پرهیز بشود، و با روح همکاری تا آخرین لحظه بایستی برای نظرات جنگید. این برنامه به سندی تاریخی برای مردم یارسان تبدیل میشود، که برای اولین بار در تاریخ مدرن یارسان حاصل یک کار فکری جمعی، به خواستههای خفه شدهی این جامعه قرار است پاسخ بدهد. در این سند، بایستی همهی جوانب یک کار جمعی و خواستههای احاد مردم اعم از زن و مرد، پیرو جوان، مذهبی و لائیک گنجانده شود، بطوریکه همه این برنامه را از آن خود بدانند، و بدفاع از آن برخیزند.
با پختهتر شدن این برنامه و اساسنامه کار و پیشبرد کنگره آسانتر میشود، و از ایجا جر و بحثهای طولانی و کم حاصل جلوگیری میشود. اگر این تجربه را با موفقیت به پایان برسانیم، میتوانیم به ادامه کارمان نیز ایمان داشته باشیم. جون این سند کار فکری مشترک ما خواهد بود و دفاع و اجرای آن نیز بعهدهی تک تک ما میباشد.
پس بحثهای این مرحله بایستی حول محتویات برنامه و اساسنامه باشد، و هر کس در حد توان بندهای پیشنهادی برنامه را که از طرف کمیتهی آماده سازی برنامه منتشر میشود مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده و برای هر چه بهتر شدن آن تلاش کند. لازم به یاد آوری است که در کنگره وقت زیادی برای بحث پیرامون بندهای مختلف وجود ندارد.
جنگ و دعوا بر سر اینکهچه کسی شروع کرد، و یا چه کسی قرار است از نظر تکنیکی میزبان کنگره باشد، و یا از کجا و به چه مناسبتی این حرکت شکل گرفت زیاد جالب نیست، و حتی کمکی به پیشبرد روند نمیکند. شاید شیوهی استارت درست نباشد ولی نفس حرکت درست و قابل دفاع است. چون هیچ کس هیچ چیز را از دست نداده و تازه روندی که سالها در ذهنش بوده حالا دیگر اتفاق افتاده و بجای دلهره و تقبل زحمات زیاد حالا قرار است سر میز چیده شده و در سالن تمیز و آراسته فقط بدفاع از نظراتش بپردازد.
اگر کس یا کسانی هم در دورهی گذشتهی بحثها مورد بیمهری قرار گرفته و یا به نوعی احساساتش جریحه دار شده لازم است که از در دوستی و گذشت وارد شود، و علت را در عدم تجربه در ارائهی بحث و یا طرح آن و فقر در دیالوگ جستجو کند. شادی و موفقیت همه آرزوی من است.
نوید 14.10.2006 نروژ
