وظایف ما در قبال
شرایط کنونی
بیش از یکسال از
شروع بحثهای جدی پیرامون یک تشکل فراگیر یارسانی میگذرد، بحثهایی که هم جداییها
را بدنبال داشت هم اختلافنظرها و همفکریها را آشکار نمود. شرایطی که همه را
مجبور نمود تا بنحوی خود را درگیر این بحثها بکند، نشان از حساسیت مردم یارسان
نسبت به سرنوشتشان در دورههای مختلف تاریخی دارد، هر بار بنا به موقعیت و
امکانات خود به حوادث و تحوالات پیرامونی واکنش دادهاند، اما اینبار در مقیاسی
وسیعتر به یمن استفاده از امکانات ارتباط جمعی بویژه اینترنت و پالتاک، بحثها
از حالت محفلی و عشایری فراتر رفت و بالاخره به وضعیت کنونی رسیدیم که هرکدام
تفسیر خود را از آن دارد. اما من تلاش میکنم نظرات خود را حول شرایط موجود توضیح
بدهم.
بیست و هفت سال پس
از استقرار خونین جمهوری اسلامی و تحمیل این نظام قرون وسطایی بر مردم ایران،
سرنوشت بسیار خونباری را نیز به مردم یارسان تحمیل نمود که تنها بخاطر تبعیت از
یک آیین مشخص و تعلق به ملت تحت ستم کرد تحمیل گردید. اما در شرایط کنونی قدرتهای
بزرگ که قبلا راه استقرار حاکمیت اسلامی را هموار کرده بودند، با حاکمان متحجر
شاخ به شاخ شدهاند، و خطر ادامهی حیات این جانوران را دارند درک میکنند، و این
در حالی بود که مردم یارسان علیرغم عقب ماندگیهای و ستمهای فرهنگی از اولین روز
حاکمیت به این رژیم اسلامی توهمی نشان ندادند، و قیمت اعتراض خود را نیز با خون و
آوارگی پرداخت نمودند. در چنین شرایطی، موقعیتی پیش آمده که مردم یارسان بویژه
بخش برونمرزی آن در مقابل وظایفی انسانی متعددی قرار گرفتهاند که
راه فراری از آنها وجود ندارد. اما چگونه به این مسائل بایستی جواب داد، مشکل
عمدهاین است که تا بحال هنوز فرمول درست و قانع کنندهای برای آن یافت نشده است.
دلیل اصلی نیز بخشا عدم وجود فرهنگ همکاری و دیالوگ بهمعنای واقعی آن است، واز آن
بدتر عدم شناخت از مکانیسم کار سیاسی به عنوان یک پروسهی طولانی و ادامه دار
است، که بخشی از فعالین را به سمت راه حلهای کوتاه مدت و در همان محفلی سوق
داد، و زمینهی اختلافات به شکل زنندهای بوجود آمد. اما با تمام عوقب مثبت و
منفی تحولات کنونی این واقعیت مشخص شد، که راه دیگری بجز قبول همدیگر و گوش
فرادادن به همدیگر برای ایجاد یک پروژهی مشترک وجود ندارد. هیچکدام از طرفین
دعوا فرشته نبودند، و نمیتوانند یقهی خود را از گناهی که مرتکب شدهاند رها
کنند، درجهی عبور از خط قرمز و زیرپا گذاشتن تمامی نرمهای شناخته شدهی متمدنانه
نیز کم نبودند، که بجای خود جای تاسف است، اما هیچکاری نمیشود در حال حاضر انجام
داد بغیر از آنکه قبول کرد که هنوز ما دارای چنین افرادی هستیم که اختلاف نظرات
را تا این درجه کاهش دهند بدون آنکه جرات آنرا داشته باشند، در یک اطلاعیه و
یا حتی یک تماس تلفنی از قربانیان تهمتهای ناروای خود معذرت بخواهند. بهرحال این
هم دلیل فقر فرهنگ معذرتخواهی و خودمحوری بیمارگونهای است که غرور کاذب جای منطق
و شهامت را گرفته است، و این افراد خود قربانی این سیستم فکریند. اما راه حل
چیست، تا بتوان از ادامهی پروسهی مذکور جلوگیری کرد؟
آنچه انجام و
ارتکاب چنان اعمالی را توجیه و تشویق میکرده است، عدم اعتقاد به حق و دفاع از
حقوق انسانی فرد، بدون توجه به درجهی نزدیکی یا دوری فرد به ما از نظر فکری و
حتی وابستگی فامیلی است. در کار سیاسی اساس دفاع از حق و حقوق انسانی جزء لاینفک و
سنگ بنای فکری و اعتقادی هر انسان آزادیخواهی است، صرفنظر از آنکه ما در چه درجهای
از نزدیکی یا اختلاف با طرفی قرار داریم بایستی روشن کنیم که نمیتوانیم هر توهینی
را بپذیریم، و برای خود یک چهارچوب فکری داشته باشیم که مشخص کند که ما در دفاع
از حق فرد کجا خواهیم ایستاد، اما متاسفانه این عمل هنوز به فرهگ غالب تبدیل
نشده، و با چشم پوشی اطرافیان روبرو میشود، این از همان فرهنگ عشایری سرچشمه
میگیرد که هنگامیکه یکی از اعضای خانواده با کسی دیگر درگیر میشد، بدون آنکه
از حق دفاع شود، به یمن غریزه از همخون و فامیل بدفاع برمیخاستند، حالا نیز
همفکر جای فامیل را گرفته و حتی مایهی خشنودی هم میشود که مخالفی را با چنان
درجهای از وقاحت مورد حمله قرار داده شود.
بنابراین از همین
حالا وظیفهی ماست که در مقابل اهانت و مسموم کردن فرهنگ تولرانت یارسانی از این
ببعد ساکت نمانیم، و با دفاع از حقوق افراد مخالف خود در واقع اعتقادمان را به
رعایت و دفاع از حقوق انسان به نمایش بگذاریم. دفاع از حق انسان مخالف مقیاسی است
که بایستی برای هر کس قابل دفاع باشد، چون دفاع از همفکر کار آسانی است، ولی دفاع
از مخالفان فکری و نه دشمنان امری است واجب بر همه. برای برانداختن فرهنگ توهین
بایستی فرهنگ عمومی اجازه چنین جسارتی را به هیچ فردی ندهد، و هیچ مانعی نیز
نباید ما را بسوی قبول چنین فرهنگ متحجر و ناپسندی سوق دهد.
ما همواره میشنویم
که بجای پرداختن به بیگانه چرا ما برعلیه همدیگر بیشتر موضع میگیریم؟ اما
نباید از این واقعیت چشم پوشید این تنها گناه ما نیست حتی باکتریها نیز در
جدالشان با نزدیکترین گونهی ژنتیکی خود بسیار مهارت بیشتری دارند، دلیل آن است که
هر دو برای بدست آوردن همان شرایط زیستی قابل دسترس با هم رقابت میکنند، و از
امکانات موجود آنطرفتر خبری ندارند، یا حتی الامکان برایشان دسترسی دشوار
است. ما نیز در اقیانوسی شنا نمیکنیم بلکه
در جویباری بسیار گل آلود به یمن هزاران سال ظلم و زور و محرومیت در حال شنا
هستیم، و همین محدودیتهای تاریخی مداوم ما را از هنر شنا در محیطهای بزرگتر نه
تنها محروم ساخته بلکه در اصطحکاک مداومی که باهم داشتهایم بیشتر نقاط ضعف و
قوت همدیگر را میشناسیم و همین امر شجاعت مارا در مقابل همدیگر افزایش داده، و
بخاطر عدم شناخت از بیگانه از درگیر شدن با آنها هراس داریم. یکی از دوستان برایم
تعریف میکرد که در آبادی ایشان یک سگ گلهای وجود داشته که هنگامیکه توسط
دیگر سگهای آبادی مورد حمله قرار میگرفته، آن هم بعد از فرار از چنگ سگهای مهاجم
مستقیما طنابهای اطراف سیاهچادر صاحبش را گاز میگرفته و میجویده. داستان درگیری
خودی با خودی بیشتر به این داستان غم انگیز شباهت دارد. اما بهرحال فکر میکنم که
دیگر بایستی سعی بشود بطوری یا بشیوهای دندان از جسم همدیگر برگیریم، و با شناخت
مشترکاتمان به دفاع از همدیگر و دفاع از حق عادت کنیم. پس بگذاریم که شناخت ما
تنها روی نقاط ضعف همدیگر متمرکز نباشد، بلکه روی نقاط قوت و مشترکات بیشتر مکث
کنیم، و حتی هنگامیکه از کسی انتقاد میکنیم با ذکر نقاط قوت ایشان هم از شدت صدمهی
وارده به احساسات ایشان یا آنها جلوگیری کنیم. این کار سختی نیست، حتی ارزش
انتقاد را نیز بیشتر میکند، و خواننده را نیز بقضاوتی منصفانهتر دعوت میکند. تا
چه اندازه موفق میشویم نمیدانم، اما بایستی با عبور از فرهنگ مریض کنونی خودمان
را یک شتشوی رفتاری و پنداری بدهیم، و با اعتماد بنفس بیشتری برای همکاری تلاش
کنیم.
نکتهی دیگری که
لازم بود به آن اشاره کنم، این است، که برای من یکی، بعداز نشست یوتوبوری مسئلهی
اختلافات با جدی به توافق باجدی و کار برای تقویت آن جایگزین شده است. من اگر در
مقابل و مخالفت با جدی مطالبی هم نوشتم نه تنها پشیمان نیستم بلکه آنرا در خدمت
اعتلای آگاهی و حتی مشخص شدن موضع فردی خود میدانم، چون من تا آنجاییک که عقل و
وجدانم اجازه بدهد حاضر نخواهم بود از ارزشهایی که به آنها پایبند هستم کوتاه
بیایم، البته من هم نه فرشته و نه درویش، اما برای خود خط قرمزی دارم که به
یمن شرایط زندگی در این کشور و داشتن تامین کافی لزومی به عبور و یا نقض آنها
نمیبینم. در طی تمام مدتی هم که در اختلاف با جدی مینوشتم، در واقع تلاش میکردم
که دوستان را متوجه اشتباهاتشان بنمایم، که خوشبختانه به مرور و تلاش طرفین
به این نتیجه نیز رسیدیم و لزومی به بازگو کردن یا برگشتن به عقب نمیبینم، با
قلبی صاف و آرام تلاش خودم را برای بهتر شدن کار، برنامه و سمتگیریهای سیاسی
جدی ادامه خواهم داد. ولی این بدان معنا
نیست که هیچ مخالفتی نخواهم کرد، اما مخالفت دیگر بهشکل رودرویی دو طیف فکری و
تشکیلاتی نخواهد بود، بلکه در چهارچوب تشکل به پیش خواهد رفت. بدینصورت دعواها
از بیرون به درون منتقل میشود و بایستی هردو طرف نیز آمادهی همکاری و گذشت بیشتر
باشند. چون ما هنوز در ابتدای کار هستیم و تا تکامل ما بعنوان یک نیروی سیاسی
منسجم، متحد و و منظم راه درازی وجود دارد. از آنجا که ما از نظر فکری و عقیدتی
و درجهی آگاهی بدرجات زیادی از هم دیگر تمایز داریم امکان برخورد آراء و عقاید
نیز یک امر اجتناب ناپذیر است. با شناخت این واقعیت ما بجای داشتن یک نیروی سیاسی
واحد و منسجم با یک جبههی سیاسی از افراد یک جامعهی محروم ربرو هستیم که حتی
افکار، روش زندگی و طرز صحبت کردن را هم از بیرون آموختهایم. بنابراین جای تعجب
نخواهد بود که ما افراد تشکیل دهندهی این تشکل بایستی با تحمل بیشتر نسبت به
نظرات همدیگر برخورد کنیم و از همه مهمتر قبل از اینکه تلاش کنیم تا مسائل شخصی
و دیدگاهای خودمان را تحمیل کنیم، از این واقعیت حرکت کنیم که آیا این دیدگاهها
چه نفع یا زیانی برای مردم یارسان، جنبش کردستان و بطور کلی دمکراسیخواهی در
ایران دارد. و با ارجعیت دادن به منافع جمعی تلاش کنیم از بزرگ جلوه دادن و نفی
اختلافات نظری وغیره خودداری کنیم. چون ذکر زحمات دیگران و ارزش نهادن برای
اختلافات به امر حل آنها نیز کمک میکند، و ما در شرایط بهتری در مقابله با
مشکلات بیرونی و درونی قرار خواهیم داشت.
هم اکنون که فاز
توافق عمومی آغاز شده، و ما در مسیر بدون بازگشت از کار جمعی با همدیگر هستیم،
جایز نیست، اگر کسی هم تا بحال نتوانسته به همکاری و همیاری عادت کند، شروع بکار
شکنی بنماید. بنظر من بااعلام صادقانهی مسائل و طرح آنها در انظار عمومی قضاوت
جمعی نکات ضعف و قوت را بیشتر قابل تشخیص مینمایند و راه حل نیز سادهتر خواهد
بود.
برنامهی تازهی
جدی که قرار است توسط هیئت 7 نفره برای پیشنهاد به کنگره دوم باشد، بایستی
بروشنی ماهیت و چهارچوبهای حاکم بر جدی را مشخص کند، و برای عموم قابل فهم نماید.
جدال بر سر واژهها نبایست اصل محتوایی را تحت الشعاع خود قرار دهد، بدینصورت لازم
است که احاد مردم قبل از ورود به سالن کنگره نظرات خود را در مورد برنامهی
پیشنهادی اعلام کنند، و حداقل برای هیئت تهیهکننده بفرستند. من به هر درجهای
از دوری یا نزدیکی با برنامه آینده قرار بگیرم دلیل نمیبینم که برای کار در جدی
خود را کنار بکشم، چون با اعتقاد بر اصل دمکراسی و نظر جمعی بایستی بپذیرم که این
جمع و نظر اکثریت است که محتوای برنامه را رقم میزنند نه نظرات من به تنهایی.
مسائل دیگری که
بنظر من بایستی صورت بگیرد این است که کسانیکه قرار است در کنگرهی آتی جدی شرکت
کنند، بایستی تا یک ماه قبل از برگزاری کنگرهی دوم جدی حق عضویت خود را پرداخت
کنند، این اصل شامل اعضا کهنه و جدید میشود، من در جلسهی یوتوبوری نیز پیشنهاد
کردم که هر نفر برای پرداخت حق عضویت و پرداخت بخشی از مخارج کنگره مبلغ 500 کرون بپردازند، که البته این یک پیشنهاد
است و بس. در رابطه با خود برگزاری کنگره نیز من نظرات و پیشنهادات دیگری دارم
که بعدا با هیئت برگزاری کنگره در میان خواهم گذاشت.
تا آنجایی که من
فکر میکنم این نکات برای برداشتن قدمهای بعدی ما ضروری هستند، و بایستی هر فرد
یارسانی بنوبهی خود تلاش کند که تشکیلات جدی را از آن خود بداند، و برای هرچه
باشکوهتر برگزار شدن کنگرهی دوم تلاش کند.
به امید موفقیت
برای همه
نوید 21.11.2007
