mandag 12. september 2011

جمهوری اسلامی در گرداب مرگ

جمهوری اسلامی در گرداب مرگ
بدنبال تکمیل شدن فرایند کودتای سیاسی عقیدتی سپاه‌ پاسداران با پشتیبانی رهبر، تروریستی آدمکش برای دوره‌ی نامعینی در حال تلاش است که‌ با یاران آدمکش دیروز خویش به‌ تصفیه‌ حسابی خونین دست زده‌ و برای ماندن بر اریکه‌ی قدرت از انجام هیچ جنایت دریغ نورزد. در چنین دوران بسیار تاریکی از تاریخ بشر، رژیم جمهوری اسلامی و نیروهای سرکوبگر آن خیابانها را به‌ خون مردم تشنه‌ی آزادی رنگین ساختند و بدون هیچ ابایی در تدارک تحمیل سلطه‌ی ضد انسانی خویشند. آمریکا به‌ رهبری دمکراتها و پراگماتیستها از مدتها پیش با دلشوره‌ منتظر نتیجه‌ی به‌ اصطلاح انتخابات بودند تا شاید سید خندان دیگری روی صحنه‌ رانده‌ بشود تا بتوانند از بالای سر مردم به‌ انجام معاملاتی بپردازند و با قبول موقعیت همدیگر به‌ نوعی از همزیستی مسالمت آمیز دست پیدا کنند. اما گویا تاریخ نیز برای نظم بخشیدن به‌ دنیای بعد از جنگ سرد عجله‌ای ندارد، و هر بار افراد و جریانات متناقض و بعضا متضاد در دوسوی موازنه‌ی قدرت قرار میگیرند که‌ زبان دیالوگ با همدیگر را نمیفهمند. در دوره‌ی پیشین دوره‌ی ریاست جمهوری بوش، اسلام سیاسی شرایطی را با اعمال تروریستی 11 سپتامبر آفرید که‌ سبب شد، نیروهای نظامی امریکا بطور عمده‌ برای حفظ منافع امریکا و تامین منبع انژری خود، در خاورمیانه‌ بطور مستقیم و غیر مستقیم با ایران اسلامی و اعوان انصارش درگیر بشوند. در حال حاضر اوباما و تیم همراهش با دو جانور سرسخت در اسرائیل و ایران روبرو شده‌اند، که‌ هردوی آنها از مسئله‌ی مردم فلسطین در صددند بهره‌ی خویش را ببرند. امریکا نیز بنوبه‌ی خود تلاش میکند با ماستمالی کردن بحران خاورمیانه‌ اسلام سیاسی را از یک بهانه‌ی رتوریک بیبهره‌ سازد. تا چه‌ اندازه‌ این سیاستها کارگر باشذ، تاریخ جواب خواهد داد، اما آنچه‌ در ایران در حال وقوع است، سناریوی پیچیده‌ و بازی بسیار خطرناکی است که‌ هرآن تمامی کشور را میتواند دچار ناامنی و بی ثباتی پیشتر بنماید.
این بی ثباتیها را نباید دست کم گرفت، و دچار توهم و تبلیغات برخی جریانات سیاسی فسیل شد و آن را انقلاب نامید. آنچه‌ که‌ قرار است اتفاق بیفتد نه‌ انقلاب از پایین بلکه‌ تصفیه‌ حساب نیروهای ارتجاعی و مافیایی قدرت با همدیگر است، همچنانکه‌ باندهای مافیایی کوکائین در مکزیک و کلمبیا جنگ قدرت و پول را به‌ زندگی روزمره‌ی مردم نگونبخت آن کشورها تبدیل نموده‌اند، تصفیه‌ حساب مافیای دینی اسلامی نیز میتواند آتشی خانمانسوز به‌ مدنیت و دستاوردهای انسای ایران و ایرانیانی بزند که‌ علیرغم سرکوب حکومت اسلامی هنوز با همدیگر نوعی از همزیستی مسالمت آمیز را رعایت نموده‌اند.
اما به‌ یمن وجود سرکوب و انکار حقوق مدنی و انسانی آحاد جامعه‌ توسط حاکمیت، صف آراییهای ملموسی تحت لوای حقوق ملی، فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی و غیره‌ شکل گرفته‌ است که‌ با لرزانتر شدن پایه‌های حاکمیت، امکان بروز برخورد منافع در شرایط بلبشوی سیاسی اجتناب ناپذیر خواهد شد. در یک چنین شرایطی مردم کردستان بطور عام دارای تجربه‌ای 30 برای سازماندهی مبارزات مسلحانه‌ و دفاع برخوردار میباشند، اما سازمانهای رهبری کننده‌ دچار بحران درونی هستند و امید مردم کرد نسبت به‌ این جریانات تقریبا نزدیک به‌ یاس است. جامعه‌ی یارسان به‌ عنوان یکی از جوامع کردستانی، در موقعیتی بسیار حساس و مهم قرار داشته‌ که‌ نیازمند آن است برای روبرو شدن به‌ هر گونه‌ تحول احتمالی خود را آماده‌ ساخته‌ و بادرایت با شرایط برخورد نماید.
ادامه‌ی اقتدار احمدی نژاد، مترادف است با سرکوب و ظلم و زور و نفی حقوق انسانی اقلیتهای سیاسی و اجتماعی، و بر همین اساس نیز میتوانند به‌ عمر ننگین نظام خود چند روزی بیشتر ادامه‌ دهند. در هر دوره‌ای از تاریخ حکومت اسللامی، موج سرکوب این رژیم قبل از هر کس متوجه‌ اقلیتهای دینی و فکری و سیاسی بوده‌ که‌ جامعه‌ی یارسان در ردیف اولین آنها قرار داشته‌ است. شکی نیست اینبار نیز این رژیم و کاروان سرکوبگرش با عبور از دریای خون امکان گذار دارد. و از همه‌ مهمتر بی ثباتی در منطقه‌ میتواند به‌ فعال شدن وهابیون و دیگر جریانات فوندامنتالیست نیز بیانجامد، و مشکل مردم یارسانی دوچندان گردد، لذا وقت آن است که‌ همه‌ با هم برای روبرو شدن با وضعیت پیش آمده‌، در کنار همدگیر قرار گرفته‌ و راه‌ همکاری را بر اختلافات فکری ترجیح دهیم. این شرایط پسا انتخابات شرایطی بسیار حاد میباشد که‌ عدم اتحاد و همکاری ما میتواند سبب ضایعاتی جدی گردد.
در همینجا جا دارد که‌ از یار عزیز کاک علی مهرابی نیز بار دیگر تشکر کنم که‌ نوشته‌ی مرا مبنایی برای اتحاد یارسانی قلمداد کرده‌اند، و پوزش بخاطر اینکه‌ من از کلمه‌ی پیشداوری بجای انتظار استفاده‌ نموده‌ام. در واقع منظور من آة بود که‌ یاریکورد هنوز در حد یک اعلام موجودیت ساده‌ است، از چند وچون برنامه‌ و هویت این جریان اطلاعی در دست نیست، اما بطور مشخص تعدادی یارسانی و یاران حال و گذشته‌ی مارا به‌ خود مشغول نموده‌ است. من در نیت خیر آنها شکی ندارم، اما همچنان منتظرم ببینم در چه‌ مداری و بر اساس کدام بینش و سمتگیری حرکت خواهند کرد. بدین ترتیب انتظار میتواند بهترین اقدام در برخورد به‌ هر جریان یارسانی باشد. طبیعی است هر جریان در طول حیات خود با اقدامات و اعمالش تداوم و بقایش را تضمین و یا از بین میبرد. در این برهه‌ از زمان من نیز مایل بودم تا نظراتم را در رابطه‌ با تحولات اخیر در ایران بیان کنم، که‌ نوشته‌ی کاک علی نیز در سایتها منتشر شده‌ بود که‌ مجبور شدم بنوبه‌ی خود به‌ آن نیز بپردازم.
با این حال یکبار دیگر تاکید میکنم که‌ تعدد جریان و تفکر نبایستی ما را از مسئله‌ و مشغله‌ی اصلیمان یعنی موجودیت یارسانی غافل سازد. همچنانکه‌ کاک علی نزی گفته‌اند تعدد جریانات یارسانی نشانه‌ی آن است که‌ جامعه‌ی ما در حال بازیافتن خویش است و هر کدام با قدام خویش بار همدیگر را بایستی سبک کنیم.
اما یک نکته‌ که لازم است همه‌ی ما با دقت و خونسردی روی آن تاکید کنیم آن است که‌ ما بایستی تفاوتهایمان را بپذیریم و بهمدیگر حق بدهیم که‌ از وقت و انرژی خود چگونه‌ و در راستای چه‌ اهدافی استفاده‌ کنند. این صرف وقت و انرژی هر چه‌ باشد، به‌ شرط آنکه‌ موجودیت انسانی ما را به‌ زیر علامت سئوال نبرد در جای خود شایسته‌ی تقدیر است. بسیار طبیعی خواهد بود که‌ همه‌ی ما سیاسی کار و یا هنرمند و فرهنگ دوست نباشیم، اما بهر حال با تمام تفاوتهایمان همه‌ انسانیم و آرزوی ما بایستی سعادت نوع بشر باشد. بشری که‌ ما یارسانیان نیز به‌ همان صورت که‌ هستیم جایگاهی داشته‌ باشیم. این جایگاه‌ نیز تنها با اتحاد و احترام ما نسبت به‌ همدیگر قابل دست یافتن است. من هم با کاک علی موافقم که‌ دوره‌ی گذشته‌ و تنها دیدن نقاط منفی همدیگر درس خوبی بایستی باشد که‌ اینبار ما را به‌ هم نزذیک نماید نه‌ دورتر.
در خاتمه‌ فراموش نکنیم که‌ تحولات اخیر بایستی بیشتر مارا با هم متحد سازد و یکپارچه‌ صدای دفاع از حقوق بشر را در جامعه‌ی خود فریاد بزنیم. دور نیست روزی که‌ تاریخ گفتار و کردار ما را مورد قضاوت قرار خواهد داد.
نوید 19.06.2009